سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: •^❀❀^• تأثیر معاشرت با بدان در سیاه دلی و ضایع شدن استعدادهای وجود انسان •^❀❀^•

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,456
    تشکر
    19,235
    مورد تشکر
    12,211 در 3,768
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض •^❀❀^• تأثیر معاشرت با بدان در سیاه دلی و ضایع شدن استعدادهای وجود انسان •^❀❀^•



    تنها عمل سیاه و سیاه کاری نیست که روح را سیاه می کند، عوامل دیگر هم هست که در تاریک کردن روح و تیره ساختن دل مؤثر است، از آن جمله است محیطها و معاشرتها. تأثیر معاشرت چه در جهت نیکی و چه در جهت بدی خیلی واضح و روشن است.

    آدمی روح بسیار حساسی دارد، زود تحت تأثیر واقع می شود و ممکن است بعضی اشخاص خودشان را گول بزنند و خیال کنند محیط و معاشرت در آنها تأثیر ندارد، ولی اشتباه است، انسان با روحی بسیار حساس و قابل تغییر آفریده شده است. تغییرات روحی که در انسان پیدا می شود مگر خیلی زیاد باشد که خودش بفهمد والا کمتر خود شخص متوجه تغییرات و تبدیلات روحی خود می شود.
    انسان گاهی جسما لاغر می شود و چند کیلو سبکتر می گردد و چاق می شود چند کیلو سنگین تر می شود، تا خودش را وزن نکند متوجه نمی شود. تغییرات و کم و زیادهای روحی به درجاتی نامحسوس تر و دقیق تر است و به طریق اولی فهمیده نمی شود و متأسفانه همچو وسیله ای نیست که انسان هر روز یک بار یا هفته ای یک بار و یا ماهی یک بار و حداقل سالی یک بار خودش را وزن کند و ببیند چقدر از لحاظ روحیه سبکتر یا سنگین تر شده. صلاح و فساد بدون آنکه خود اشخاص بفهمند از فردی به فردی سرایت می کند:

    می رود از سینه ها در سینه ها *** از ره پنهان صلاح و کینه ها
    همنشین اهل معنا باش تا *** هم عطا یابی و هم باشی فتی
    یک زمان هم صحبتی با اولیا *** بهتر از صد ساله طاعت بی ریا
    گر تو سنگ خاره و مرمر بوی *** چون به صاحبدل رسی گوهر شوی
    مهر پاکان در میان جان نشان *** دل مده الا به مهر دلخوشان
    کوی نومیدی مرو امیدهاست *** سوی تاریکی مرو خورشیدهاست
    دل، تو را در کوی اهل دل کشد*** تن، تو را در حبس آب و گل کشد
    همین غذای دل طلب از همدلی*** رو بجوی اقبال را از مقبلی
    دست زن در ذیل صاحب دولتی*** تا ز افضالش بیابی رفعتی
    صحبت صالح تو را صالح کند *** صحبت طالح تو را طالح کند


    باز هم عوامل دیگری برای سیاه دلی هست. اصل مطلب این است که ما به این اصل تسلیم بشویم که تا قابلیت و استعداد نباشد هیچ کمالی صورت نمی گیرد. تهذیب و تصفیه نفس برای این است که قابلیت و استعداد ذاتی انسان برای ترقی ضایع نشود و بلکه بیشتر بشود: «قد افلح من زکیها * و قد خاب من دسیها، رستگار شد آن کس که روح خود را پاک و پاکیزه نگاه داشت، زیان برد آن کس که غشی و غلی در روح خود وارد ساخت» (شمس/9 و 10).
    سلب استعداد و قابلیت روح از آن نظر که روح جوهر زنده است نظیر سلب قابلیت حیات از یک دانه گندم است. دانه گندم استعداد دارد که کشت شود و رشد و نمو کند و به صورت ساقه و سنبله در آید، اما گاهی می میرد، دیگر قابل روئیدن و رشد نیست.
    به همین جهت است که در قرآن کریم از استعداد روحی انسان به «حیوة» تعبیر می کند، و در سوره یس آیه 70 می فرماید: «لینذر من کان حیا و یحق القول علی الکافرین، تا آن را که دلش زنده است بیم دهد و گفتار وعده جهنم بر کافران تحقق یابد».

    این قرآن شعر نیست، خیال نیست، ما به او شعر و خیال القاء نکردیم، شعر و تخیل شایسته او نیست، این ذکر و مایه بیداری و هوشیاری است، قرآنی است روشن کننده، که کسانی را که زنده هستند و مایه زندگی در روح آنها هست و نمرده اند آگاهی دهد و اعلام خطر کند و اما آنها که به کلی محجوب و بی خبرند امر حق درباره آنها جاریشود. قرآن که شعر و خیال نیست، حکمت است، مایه هوشیاری و بیداری است، عامل حیات است، و عامل رویانیدن است، برای چه کسانی مفید و نافع است؟ چه کسانی را رشد می دهد و می رویاند؟ آنهایی را که لااقل پرتوی از حیات و زندگی در دانه روح و قلبشان باقی است.

    علی علیه السلام فرمود: " «و اعلموا ان یسیر الریاء شرک و مجالسة اهل الهوی منساة للایمان» " بدانید که ریای کم و کوچک هم شرک به خداست، همنشینی با هواپرستان فراموشخانه ایمان است (خطبه 86 نهج البلاغه).
    تعبیر بسیار رسا و کامل همین است که علی فرمود، فراموشخانه است، یعنی انسان آنقدر تحت تأثیر دوستان و معاشران بد هست که تا وقتی که با آنها هست مثل این است که او را در فراموشخانه برده اند، افکار و عقاید پاک خود را موقتا از یاد می برد، مثل این است که در آن وقت همچو افکار و عقایدی نداشته است.
    در... معروف است که معاشرت بوی دارد، یعنی هر کسی بوی معاشرت را می گیرد، بوی خوی می آورد.
    شاعر می گوید:
    از باد صبا دلم چو بوی تو گرفت *** من را بگذاشت جستجوی تو گرفت
    دیگر ز منش هیچ نمی آید یاد *** بوی تو گرفته بود و خوی تو گرفت




    امضاء

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی