ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    توجه ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ












    تلخ اما قابل تامل ..........

    وقتي که تو ۱ ساله بودي، مادرت با عشق بِهت غذا ميداد و تو رو تر و خشک مي کرد ...
    تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر مي کردي
    !


    وقتي که تو ۲ ساله بودي، اون، بهت ياد داد تا چه جوري راه بري.
    تو هم اين طوري ازش تشکر مي کردي، که وقتي صدات مي زد، فرار مي کردي!

    وقتي که ۳ ساله بودي، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده مي کرد.
    تو هم با ريختن ظرف غذات ،کف اتاق،ازش تشکر مي کردي !

    وقتي ۴ ساله بودي، اون برات مداد رنگي خريد.
    تو هم، با رنگ کردن درو ديوارو زياد کردن زحمتش ازش تشکر مي کردي!

    وقتي که ۵ ساله بودي، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به مهد کودک بري.
    تو هم، با انداختن (به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردي !

    وقتي که ۶ ساله بودي، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهي مي کرد.
    تو هم، با فرياد زدنِ : من نمي خوام برم!، ازش تشکر مي کردي...!

    وقتي که ۷ ساله بودي، اون، برات یک توپ فوتبال خريد.
    تو هم، با شکستن پنجره همسايه کناري، ازش تشکر کردي!!!

    وقتي که ۸ ساله بودي، اون، برات بستني خريد.
    تو هم، با چکوندن (بستني) به تمام لباست، ازش تشکر کردي!

    وقتي که ۹ ساله بودي، اون، هزينه کلاس پيانوي تو رو پرداخت.
    تو هم، بدون زحمت دادن به خودت براي ياد گيري پيانو، ازش تشکر کردي!

    وقتي که ۱۰ ساله بودي، اون، تمام روز رو رانندگي کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره....
    تو هم با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه حتی پشت سرت رو هم نگاه کني ازش تشکر کردي !

    وقتي که ۱۱ ساله بودي، اون تو و دوستت رو براي ديدن فيلم به سينما برد.
    تو هم، ازش تشکر کردي: ازش خواستي که در يه رديف ديگه بشينه !

    وقتي که ۱۲ ساله بودي، اون دلسوزانه تو رو از تماشاي بعضي برنامه هاي تلوزِيِونی بر حذر داشت.
    تو هم، ازش تشکر کردي: صبر کردي تا از خونه بيرون بره و بعد...

    وقتي که ۱۳ ساله بودي، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کني.
    تو هم، ازش تشکر کردي، با گفتن اين جمله:
    تو اصلاً سليقه اي نداري
    !

    وقتي که ۱۴ ساله بودي، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستاني تو رو پرداخت کرد.
    تو هم،ازش تشکر کردي: با فراموش کردن نوشتن يک نامه ساده!!!

    وقتي که ۱۵ ساله بودي، اون از سرِ کار برمي گشت و مي خواست که تو رو در آغوش بگيره و ابراز محبت کنه ...
    تو هم، ازش تشکر کردي: با قفل کردن درب اتاقت!

    وقتي که ۱۶ ساله بودي، اون بهت رانندگي ياد داد ...
    تو هم بي اجازه ماشين رو بر مي داشتي و مي رفتي ؛
    اینجوری ازش تشکر کردي
    !


    وقتي که ۱۷ ساله بودي، هرزمان که اون منتظر
    يه تماس مهم بود :
    تمام شب رو با تلفن صحبت مي کردي و اينطوري ازش تشکر کردي

    وقتي که ۱۸ ساله بودي، اون ، در جشن فارغ التحصيلي دبيرستانت، از خوشحالي گريه مي کرد..
    تو هم، ازش تشکر کردي،اينطوري که تا تموم شدن جشن،
    پيش مادرت نيومدي!

    وقتي که ۱۹ ساله بودي، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد.
    تو هم، ازش تشکر کردي،:با گفتن خداحافظِ خشک و خالي، بيرون خوابگاه، به خاطر اينکه نمي خواستي جلوی دوستات خودتو دست و پا چلفتي و بچه ننه نشون بدي!!!

    وقتي که ۲۰ ساله بودي، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصي به عنوان همسر مد نظرت هست؟
    تو هم، ازش تشکر کردي با گفتنِ: به تو ربطي نداره !

    وقتي که ۲۱ ساله بودي، اون، بهت پيشنهاد خط مشي براي آينده ات داد.
    تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردي:
    من نمي خوام مثل تو باشم!!!

    وقتي که ۲۲ ساله بودي، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلي دانشگاهت در آغوش گرفت.
    تو هم،ازش تشکر کردي،ازش پرسيدي که:
    مي توني هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کني؟!

    وقتي که ۲۳ ساله بودي، اون، براي اولين آپارتمانت،
    بهت اثاثيه داد.
    تو هم، ازش تشکر کردي،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:
    اون اثاثيه ها زشت و قدیمی هستن!

    وقتي که ۲۴ ساله بودي، اون دارايي هاي تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده مي خواي با اون ها چي کار کني، ازت سئوال کرد..
    تو هم با دريدگي و صدايي (که ناشي از خشم بود) فرياد زدي:مــادررر،لطفا تو کارام دخالت نکن !

    وقتي که ۲۵
    ساله بودي، اون، کمکت کرد تا هزينه هاي عروسي رو پرداخت کني، و در حالي که گريه مي کرد بهت گفت که: دلم خيلي برات تنگ مي شه...
    تو هم ازش تشکر کردي، اينطوري که، يه جاي دور رو براي زندگيت انتخاب کردي!!!

    وقتي که ۳۰
    ساله بودي، اون، از طريق شخص ديگه اي فهميد که تو بچه دار شدي و به تو زنگ زد.
    تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردي،
    همه چيز ديگه تغيير کرده !!!

    وقتي که ۴۰ ساله بودي، اون، بهت زنگ زد
    تا روز تولدش رو يادآوري کنه.

    تو هم با گفتن"من الان خيلي گرفتارم" ازش تشکرکردي!

    وقتي که
    ۵۰ ساله بودي، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت.
    تو هم با سخنراني کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون مي شن، ازش تشکر کردي!!!

    ............






    ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 10

    baradari (14-12-1389), parsa (24-12-1389), seyed yasin (14-12-1389), ملکوت (14-12-1389), محب فاطمه (14-12-1389), نرگس منتظر (14-12-1389), گل ياس (14-12-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (15-12-1389), ستايش (14-12-1389), عهد آسمانى (14-12-1389)

  3.  

  4. #2
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,702      تشکر : 57,538
    171,600 در 50,170 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    توجه پاسخ : ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ








    و سپس، يک روز، اون، به آرامي از دنيا ميره
    و تمام کارهايي که در حق مادرت انجام ندادي،
    مثل تندر بر قلبت فرود مياد ...

    اگه مادرت،هنوز زنده هست،
    فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کني :
    با كوچكي يك بوسه تا بزرگي گفتن :
    مادر دوستت دارم ...

    شايد فردا خيلي دير باشد
    و فرصتي براي جبران نباشد
    و از آن پس تو بماني و
    و اي کاش هاي بي حاصل
    وحسرتي خانمان سوز از
    سرمايه پر ارزش و گنج ذيقيمتي
    که سهل ازکف دادي
    ................





    ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  5. تشكرها 8

    baradari (14-12-1389), parsa (24-12-1389), seyed yasin (14-12-1389), ملکوت (14-12-1389), محب فاطمه (14-12-1389), نرگس منتظر (14-12-1389), خادمه صدیقه طاهره(س) (15-12-1389), عهد آسمانى (14-12-1389)

  6. #3
    مدیر افتخاری
    ملکوت آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 3,144      تشکر : 3,634
    5,396 در 2,194 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ملکوت آنلاین نیست.

    kabotar. پاسخ : ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ




    ۞۩ ☼ تشکر از هدیه فاطمی(عج) گرامی بخاطر پست بسیار زیباشون ☼ ۩۞

    این گلهای زیبا تقدیم به تمام مادران دنیا و مادر عزیزم
    و مادران شهداء که بهترین فرزندان را پرورش دادند.





    «امیدوارم هیچ انسانی فقدان "مادر" را تجربه نکند .»

    ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








  7. تشكرها 8

    baradari (14-12-1389), parsa (24-12-1389), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (14-12-1389), محب فاطمه (14-12-1389), نرگس منتظر (02-02-1390), خادمه صدیقه طاهره(س) (15-12-1389), ستايش (14-12-1389), عهد آسمانى (14-12-1389)

  8. #4
    عضو كوشا
    عارفه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1389
    نوشته : 104      تشکر : 187
    211 در 90 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عارفه آنلاین نیست.

    goll پاسخ : ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ




    سلام

    مواردی که در این متن اومده بشتر در مورد غربی ها صدق میکنه. البته در ایران هم موارد اینچنینی پیدا میشه ولی نه زیاد!

    نمیدونم چرا ما بچه ها وقتی بزرگ میشیم یادمون میره که یه روزی این پدر و مادر ما بودند که ما را تر و خشک میکردند و اگه بهمون نمیرسیدند هیچ وقت به اینجایی که هستیم نمیرسیدیم. راهنمایی اونها را دخالت در زندگی مون می دونیم. کاش کمی به گذشته برگردیم و ببینیم که اگر پدر و مادرمان نبودند چه کسی اینطور دلسوزانه و بدون هیچ چشمداشتی در تربیت و موفقیت ما تلاش میکرد؟!
    ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ


    هر گاه از خداوند چیزی خواستی و گفت لیاقت نداری،
    بگو هر کس بر اساس شأن خود عمل میکند.

    از رحیم مطلق ، رحمت آید و از لئیم ، لئامت. " با ما آن کن که خود اهل آنی."


    رساله حقوق امام سجّاد علیه السلام

  9. تشكرها 9

    baradari (14-12-1389), parsa (24-12-1389), seyed yasin (14-12-1389), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (14-12-1389), محب فاطمه (14-12-1389), نرگس منتظر (02-02-1390), خادمه صدیقه طاهره(س) (15-12-1389), ستايش (14-12-1389), عهد آسمانى (14-12-1389)

  10. #5
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ








    وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، معمار شوم

    آنگاه، تمامی جهان را همچون بامی

    بر فراز دستان تو، ستون خواهم کرد

    وقتیکه من بزرگ شدم، شاید، پزشک شوم

    آنگاه، با عطر تو نوشدارویی خواهم ساخت

    بر تمام دردهای جهان

    و آنگاه به سلامتی شان، با لب های تو

    بر گونه های شادی تمام کودکان جهان، بوسه خواهم زد

    وقتیکه من بزرگ شدم، شاید

    یکروز با چتر گیسوان تو

    از آسمان آرزوهایت

    پروازی کنم بر آستان زمین

    زمینی که پای تو آنرا نگه داشته است

    و آنگاه، خواهم دوید تا مرزهای درونت

    و در پنهانترین گوشه های جنگل سبز آغوش تو، پنهان خواهم شد

    اکنون را که نام نهادی فصل کاشت

    فردا که من بزرگ شدم، در زمان برداشت

    مادرم، به تو قول می دهم من تو را دوست خواهم داشت
    ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  11. تشكرها 4

    baradari (14-12-1389), parsa (24-12-1389), نرگس منتظر (02-02-1390), خادمه صدیقه طاهره(س) (15-12-1389)

  12. #6
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ




    پسر کوچولویی از مادرش دعوت کرد که در نخستین جلسه انجمن اولیا و مربیان مدرسه ،در دبستان شان حضور به هم رساند. مادر علیرغم بی میلی پسرش دعوت او را پذیرفت.




    این نخستین باری بود که همکلاسی ها و معلمش مادر او را می دیدند و او به خاطر وضع ظاهر ی مادرش شرمنده و خجل بود. درست است که مادر او زن زیبایی بود، اما سوختگی شدیدی روی صورت مادرش وجود داشت که تقریباً سرتا سر سمت راست صورتش را پوشانده بود. پسرک کوچولو هرگز مایل نبود که در مورد علت و یا چگونگی سوختگی صورت مادرش صحبت کند.




    افراد حاضر در جلسه اولیا و مربیان مدرسه، علیرغم سوختگی صورت مادر، تحت تاثیر مهربانی و زیبایی طبیعی او قرار گرفتند، اما پسر کوچولو هنوز شرمنده و خجل بود و خودش را از هر کسی پنهان می کرد.




    در هر حال او جایی در نزدیکی مادر و معلمش پنهان شده بود که مکالمه زیر را شنید: معلم پرسید :"چی شد که صورت تان سوخت؟"




    مادر پاسخ داد: "وقتی پسرم خیلی کوچولو بود، اتاقی که توش خوابیده بود یک دفعه آتش گرفت. آتش به حدی غیر قابل کنترل بود که همه ترسیدند وارد اتاق شده و او را نجات دهند. به همین خاطر خودم این کار را کردم. داشتم به طرف تختش می دویدم که دیدم تیری در حال افتادن است. خودم را روی پسرم انداختم و کوشیدم سپر جانش باشم. بیهوش روی زمین کوبیده شدم، اما شانس آوردم که مامور آتش نشانی سر رسید و هر دوی ما را نجات داد."




    او دستی به طرف سوخته صورتش کشید و ادامه داد:"جای سوختگی تا ابد ماندگار خواهد بود، اما تا امروز هرگز از عملی که کردم پشیمان نیستم."




    در این لحظه ،پسرک کوچولو دوان دوان از مخفیگاهش بیرون آمد و با چشمانی مملو از اشک به طرف مادرش شتافت. او مادرش را سخت در آغوش گرفت و وجود سرشار از ایثار و فداکاری او را احساس کرد. پسرک دست مادرش را تا پایان آن روز سفت و محکم در دستش گرفت و ول نکرد.

    ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  13. تشكرها 3

    baradari (14-12-1389), parsa (24-12-1389), نرگس منتظر (02-02-1390)

  14. #7
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ





    دعای مادر


    بوی بهشت می دهد دست دعای مادرم


    سجده پس از خدا برم بر کف پای مادرم


    آتش پاک عشق را دامن شوق می زند


    در دل خام - سوز من حمد و ثنای مادر


    ابروی بردباری ام خم نشود به عمر خود


    بر سر من اگر زند درد و بلای مادرم


    گر طلبد زمن گهی، سر به اشاره حاضرم


    جان به دو دست آروم بهر زضای مادرم


    گرد و غبار حادثه نیست به راه عمر من


    آب زده تمام شب اشک صفای مادرم


    مرغ اذان! مخوان که او تا به سحر نخفته است


    من کنم این سحر ادا فرض قضای مادرم


    ارزش اشک یک شب اش به ز هزار جان من


    پس تو بگو ز چه کنم هدیه برای مادرم


    این من هرزه قاصر فرض ادای خدمتم


    پس چه جواب می دهم پیش خدای مادرم
    ღ.•*♥*•.ღتلخ ٬ اما قابل تامل (تادچار حسرت نشديد بخونيد) ღ.•*♥*•.ღ
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  15. تشكرها 4

    baradari (14-12-1389), parsa (24-12-1389), نرگس منتظر (02-02-1390), خادمه صدیقه طاهره(س) (15-12-1389)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •