سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 31
  1. #11
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)




    8 - آسيابى در جهنّم!



    قال على (عليه السلام):

    «اِنَّ فى جَهَنَّمَ رَحىً تَطْحَنُ، اَفَلا تَسْئَلُونى ما طَحْنُها؟ فَقيلَ لَهُ: فَما طَحْنُها يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ؟ قَالَ: اَلْعُلَماءُ الْفَجَرَةُ، وَ الْقُرّاءُ الْفَسَقَةُ، وَ الْجَبابِرَةُ الظَّلَمَةُ، وَ الْوُزَراءُ الْخَوَنَةُ، وَ الْعُرَفاءُ الْكَذَبَةُ ...»;

    «در جهنّم آسيابى وجود دارد كه همواره كار مى كند. آيا نمى پرسيد كه چه چيزى را خرد مى كند؟ پرسيده شد: خوراك اين آسياب چيست؟ حضرت فرمود: دانشمندان فاجر و منحرف، قاريان فاسق، حكمرانان ستمگر، وزيران خائن و كارشناسان دروغگو، خوراك آن آسياب هستند!»(1).

    شرح و تفسير

    آتش دوزخ براى مجازات گنهكاران كافى است. آتشى كه از درون دل ها به بيرون زبانه مى كشد (اَلَّتى تَطَّلِعُ عَلَى الاَْفْئِدَةِ)(2). ولى براى برخى از جهنّميان، از جمله گروه هاى پنج گانه فوق، عذاب هاى فوق العاده اى بر آن افزوده شده، كه علّت آن ـ در مورد گروه هايى كه در اين حديث مطرح شده ـ اين است كه از مقام و موقعيّت خويش سوء استفاده كرده اند. توجّه كنيد:

    1. ميزان الحكمة، باب 620، حديث 2922، (جلد دوم، صفحه 173).
    2. سوره هُمزه، آيه 7.
    [ 34 ]

    اِنَّ فى جَهَنَّمَ رَحىً تَطْحَنُ: در جهنّم آسيابى وجود دارد كه پنج گروه از انسان ها را، همانند گندمى كه تبديل به آرد مى شود، خرد مى كند! آيا نمى پرسيد كه چه كسانى خوراك اين آسياب هستند؟ مردم پرسيدند: اى اميرمؤمنان! اين آسياب چه كسانى را آسياب مى كند؟ حضرت در جواب پنج گروه را برشمرد:

    1ـ اَلْعُلَماءُ الْفَجَرَةُ: اوّلين گروه، عالمانى هستند كه چراغ در دست دارند و راهزن دين و ايمان و عقايد و اعتماد مردمند، عالم فاجر و منحرف همانند دزدى است كه چراغ در دست دزدى مى كند

    چو دزدى با چراغ آيد *** گزيده تر برد كالا!

    2ـ وَ الْقُرّاءُ الْفَسَقَةُ: دومين گروهى كه خوراك آن آسياب هستند، قاريان فاسق مى باشند. تفاوت «علماء فاجر» و «قاريان فاسق» در اين است كه قاريان فقط معلّمان مردم در قرآن بودند، ولى علماء فاجر شامل معلّمان مردم در ساير علوم نيز مى شود. اين ها اگر فاسق باشند خطرات زيادى خواهند داشت و چون پست آن ها مهم است و با روح و قلب مردم، مخصوصاً جوانان سر و كار دارند عذابشان هم شديد است.

    3ـ وَ الْجَبابِرَةُ الظَّلَمَةُ: جابران ستمكار سومين گروهى هستند كه خوراك آن آسياب مى باشند. خطر اين گروه در مرحله بعد از علماء فاجر و قاريان فاسق است; چون آن ها عقيده مردم را دگرگون مى سازند، ولى زمامداران ستمكار بر جسم مردم ستم مى كنند.

    4ـ وَ الْوُزَراءُ الْخَوَنَةُ: وزيران جابران ستمكار هم در آن آسياب خرد

    1. مشروح اين روايت را در مثال هاى زيباى قرآن، جلد اوّل، صفحه 230 مطالعه فرماييد.
    [ 35 ]

    مى شوند. علّت اين كه به وزراء، خائن و به زمامداران، ظالم گفته شده اين است كه: اين وزراء هم به پيشوايانشان خيانت مى كنند و بيراهه را به عنوان راه به آن ها نشان مى دهند و هم به خويشتن و ملّت خويش خيانت مى كنند.

    5ـ وَ الْعُرَفاءُ الْكَذَبَةُ: منظور از «عرفا» در اين جا كارشناسان مى باشد. بنابراين پنجمين گروه، كارشناسان و خبرگزاران و اهل خبره دروغگو هستند. تمام رسانه هاى جمعى كه به نوعى آلوده به دروغ و ارائه خلاف حقيقت هستند مشمول اين تعبير مى باشند; رسانه هايى كه بايد معرّف خوبى ها و معروف ها و صراط مستقيم باشند، آلودگى ها و دروغ ها و بى بندوبارى ها را ارائه مى كنند و مردم را غافل و گرفتار انواع بدبختى ها مى سازند.

    در ضمن از اين حديث معلوم مى شود كه جامعه بر محور اين پنج گروه دور مى زند، اگر اين ها اصلاح شوند تمام جامعه اصلاح مى شود و اگر منحرف شوند همه جامعه تباه مى گردد. و نقطه انحراف تمام اين ها يك چيز است و آن مقدّم داشتن منافع شخصى بر منافع اجتماعى و ارزش هاى مادّى بر ارزش هاى الهى!



    [ 36 ]



    [ 37 ]
    سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2. #12
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)




    9 - آفت ها!



    قال على (عليه السلام):

    «لِكُلِّ شَىْء آفَةٌ»;

    «هر چيزى آفتى دارد (در هر كار مراقب آفت ها باشيد)»(1).

    شرح و تفسير

    هر چيزى در جهان هستى، همان گونه كه در روايت بالا آمده، آفت يا آفت هايى دارد; يعنى تمام موجودات عالَم آسيب پذيرند و نمى توان چيزى پيدا كرد كه بى آفت باشد. به عنوان نمونه بدن خود ما انسان ها چقدر آسيب پذير و پرآفت است. انواع و اقسام بيمارى ها، كه از مرز هزاران نوع بيمارى مى گذرد، همواره سلامت انسان را تهديد مى كند. بدين جهت رشته هاى مختلف پزشكى براى مداواى آن ها به وجود آمده است، حتّى آفات يك عضو (مثلا چشم) آن قدر زياد است كه در جهان كنونى يك طبيب نمى تواند در همه مشكلات چشم متخصّص شود; بلكه چشم متخصّص هاى مختلفى دارد. روح انسان نيز چنين است; نباتات، حيوانات، جامعه انسانى و خلاصه همه چيز آفت دارد.

    با توجّه به اين اصل كلّى و فراگير، بايد در هر موفّقيت و موهبتى با دقّت مراقب آفات آن باشيم و گرنه پيروزى ها و نعمت ها در معرض خطر

    1. ميزان الحكمه، باب 97، حديث 514، (جلد اوّل، صفحه 110).
    [ 38 ]

    قرار مى گيرد. حضرت على (عليه السلام) در ادامه اين سخن آفت نزديك به سى نعمت را بيان كرده، كه در اين جا به چهار مورد آن مى پردازيم:

    1ـ «آفَةُ الْوَرَعِ قِلَّةُ الْقِناعَةِ; آفت مهمّ تقوى (و نقطه آسيب پذيرى آن) قانع نبودن در زندگى است»(1). چيزى كه انسان را به حرام مى اندازد، چيزى كه آدمى را حريص بر استفاده از اموال شبهه ناك مى كند، چيزى كه افراد ضعيف الايمان را به سوى ترك خمس و زكات سوق مى دهد، چيزى كه باعث مى شود تا انسان براى كسب اموال بيش تر به آب و آتش بزند، قانع نبودن است! اگر زندگى انسان آميخته با قناعت باشد، اداره آن آسان است. در حالات هارون الرشيد نوشته اند كه در جشن عروسى يكى از فرزندانش به جاى نُقل و سكّه، قطعه هايى از كاغذ كه بر روى هر كدام نام يك آبادى نوشته شده بود بر سر عروس خود مى ريخت!(2) روشن است وقتى كسى بخواهد اين كار را كند نمى تواند به حلال قناعت نمايد، بلكه به ناچار آلوده به غصب و غارت و چپاول و دزدى و ساير كارهاى خلاف مى شود، ولى اگر قناعت كند دست به اين كارها نمى زند.

    2ـ «آفَةُ الْقَوِىِّ اسْتِضْعافُ الْخَصْمِ; آفت نيرومند، كوچك شمردن دشمنانش مى باشد»(3). نقطه آسيب قدرتمندان و جوامع قوى اين است كه دشمنان خود را كوچك مى شمارند. نگوييد تهاجم فرهنگى مهم نيست! اگر فلان روزنامه توهين كرد، اهميّتى ندارد! اگر فلان فيلم دهن كجى كرد، تأثيرى ندارد و ...; چون اگر دشمن را كوچك شمردى از او ضربه مى خورى.

    1. ميزان الحكمة، باب 97، حديث 537، (جلد اوّل، صفحه 111).
    2. اخلاق اسلامى در نهج البلاغه، جلد 1، صفحه 118.
    3. ميزان الحكمة، باب 97، حديث 541، (جلد اوّل، صفحه 111).
    [ 39 ]

    3ـ «آفَةُ الدّينِ الْهَوى; هواى نفس آفت دين است»(1). هواى نفس دين انسان را بر باد مى دهد، آفت دين يك چيز درونى به نام هواى نفس است.

    4ـ «آفَةُ الْعَقْلِ الْهَوى; هواى نفس آفت عقل انسان (نيز) هست»(2). هواى نفس عقل انسان را از كار مى اندازد و انسان را پراشتباه ظاهر مى كند. هواى پرستى حجاب مى شود. هواى پرستى هم آفت دين است و هم آفت عقل. آرى همه چيز آفت دارد، بايد آفت ها را شناخت و با آن مبارزه كرد.



    1. ميزان الحكمة، باب 97، حديث 513، (جلد اوّل، صفحه 110).
    2. ميزان الحكمة، باب 97، حديث 526، (جلد اوّل، صفحه 111).
    [ 40 ]



    [ 41 ]
    سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  3. #13
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)




    10 - آيا همه جا اكثريّت معيار است؟



    قال على (عليه السلام):

    «اَيُّهَا النّاسُ لا تَسْتَوْحِشُوا فى طَريقِ الْهُدى لِقِلَّةِ اَهْلِهِ»;

    «اى مردم! در طريق هدايت از كمى طرفداران آن وحشت نكنيد»(1).

    شرح و تفسير

    يكى از آفت هاى عقل انسان، تسليم شدن در برابر اكثريّت كمّى جامعه است، كه از آن در آيات قرآن و روايات معصومان (عليهم السلام) نهى شده; بلكه در برخى از اين آيات، به مدح اقليّت و مذمّت اكثريّت پرداخته شده است; مثلا در آيه شريفه 116 سوره انعام مى خوانيم: (وَ اِنْ تُطِعْ اَكْثَرَ مَنْ فِى الاَْرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبيلِ اللهِ); «اگر از بيش تر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى، تو را از راه خدا گمراه مى كنند» علاوه بر اين، در بيش از ده آيه اكثريت به جهالت، و در 5 آيه به ناسپاسى، و در 4 آيه به فقدان ايمان، توصيف شده است.

    حال با توجّه به آنچه از آيات و روايات استفاده مى شود، كه اكثريّت مذمّت شده، و از سوى ديگر در دنياى امروز همه جا سخن از اكثريّت ها است، و امروزه بسيارى از مسايل سرنوشت ساز بشر، بر محور رأى اكثريّت دور مى زند، معيار چيست؟

    1. نهج البلاغه، خطبه 201.
    [ 42 ]

    پاسخ اين است كه جوامع بشرى متفاوت است، اگر در جامعه اى صالحان متوليّان امور آن باشند، بدون شك تبعيّت از اكثريّت تقوى و صلاح است، ولى اگر هواپرستان متوليان امور جامعه اى بودند، هيچ گاه اسلام تبعيّت از اكثريّت هواپرست را سفارش و توصيه نمى كند; زيرا با منطق و عقل سازگار نيست.

    به تعبير ديگر اسلام تابع اكثريّت كيفى است، نه اكثريّت كمّى! به همين جهت خداوند متعال در آيه شريفه هفتم سوره هود و دوم سوره ملك مى فرمايد: (لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلا) و نفرمود: «اَكْثَرُ عَمَلا» چون اكثريّت كيفى مهمّ است، نه اكثريّت كمّى! ولى توجّه اين نكته مهمّ است كه مسأله اكثريّت در دنياى امروز، راه چاره بيچارگى است! زيرا معيارى براى اكثريّت كيفى در جوامع غير دينى وجود ندارد و همه مدعى هستند كه بهترين هستند. بنابراين براى حفظ نظام جامعه ناچارند طبق نظر اكثريّت عمل كنند; هر چند به مقتضاى آن، يك عالم دانشمند و مدير و مدبّر يك رأى، و يك فرد بى سواد ناآگاه هم يك رأى داشته باشد! بنابراين آيات مزبور و مانند آن ناظر به يك جامعه سالم و صالح نيست.

    پيام اين حديث

    ما نبايد در زندگى اخلاقى خويش تابع اكثريّت ها باشيم، هر چند مجبوريم در زندگى سياسى تابع باشيم. بنابراين اگر اكثريّت مردم روى زمين مال حرام مى خورند و پرهيز نمى كنند، ما نبايد به رنگ جماعت اكثريّت درآييم. اگر اكثريّت مردم به هنگام به خطر افتادن منافع خويش دروغ مى گويند، ما نبايد از صف راستگويان، به بهانه در اقليّت بودن آن ها، خارج شويم و از كمى تعداد و نفرات صادقين بترسيم و در صف

    [ 43 ]

    دروغگويان درآييم. انسان مؤمن در مسايل اخلاقى بايد مستقل باشد، يعنى اگر تمام مردم روى زمين (فرضاً) آلوده شراب شدند او نبايد از تنهاييش در اين مسير به خود هراس راه دهد و از منطق رسواى «خواهى نشوى رسوا همرنگ جماعت شو!» پيروى كند. يا بگويد: «چه كسى راست مى گويد كه ما راست بگوييم؟» و مانند اين ها; زيرا بدون شك فرداى قيامت اين بهانه ها پذيرفته نيست. زمانى انسان صالح مى شود و در مسير سلوك الى الله قرار مى گيرد، كه نگاه نكند ديگران چه مى گويند، بلكه بنگرد خداوند چه مى گويد.

    پروردگارا ما را همواره در طريق حق بدار، و وحشت تنهايى در راه حق را از ما زايل كن.



    [ 44 ]



    [ 45 ]
    سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #14
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)




    11 - احسان و نيكوكارى



    قال على (عليه السلام):

    «نِعْمَ زادُ الْمَعادِ الاِْحْسانُ اِلَى الْعِبادِ»(1) و قال فى رواية اخرى: «رَأْسُ الاْيمانِ الاِْحْسانُ اِلَى النّاسِ»(2);

    «احسان و كمك به بندگان خدا، زاد و توشه مناسبى براى جهان پس از مرگ است». و در روايت ديگرى فرمود: «كمك به مردم بخش مهمّى از ايمان است».

    شرح و تفسير

    يكى از بركات حكومت اسلامى «جشن عاطفه ها»، «جشن نيكوكارى»، «طرح إكرام» و طرح هاى مشابه آن است، كه مردم براى كمك به اقشار محروم جامعه بسيج مى شوند. بدون شك كمك به مردم از عبادت هاى مهمّ، بلكه يكى از مهم ترين عبادات است.

    بدين جهت حضرت على (عليه السلام) در روايت اوّل اين كار را بهترين زاد و توشه جهان آخرت معرّفى مى نمايد. اگر اين روايت را در كنار آيه شريفه (تَزَوَّدُوا فَاِنَّ خَيْرَ الزّادِ التَّقْوى); «زاد و توشه برگيريد، كه بهترين زاد و توشه تقوى است»(3) بگذاريم روشن مى شود كه احسان زاييده تقوى، و تقوى زاييده احسان است. بنابراين انگيزه اصلى مردم از كمك ها،

    1. غرر الحكم، جلد 6، صفحه 161، حديث 9912.
    2. غرر الحكم، جلد 4، صفحه 52، حديث 5253.
    3. سوره بقره، آيه 197.
    [ 46 ]

    برخواسته از تقوى و اعتقادات آن هاست و در حقيقت اسلام قوى ترين مشوّق احسان و نيكوكارى است.

    در روايت دوم رابطه احسان و ايمان مطرح شده است، انسان ضعيف الايمان احسان نمى كند، ولى مؤمنان راستين اهل احسانند. جالب اين كه در اين روايات تنها احسانِ به مسلمانان يا مؤمنان مطرح نشده است، بلكه در يكى احسان به بندگان خدا و در ديگرى احسان به مردم مطرح شده است و مفهوم آن اين است كه حتّى نيكى به فقراء و نيازمندانِ غير مسلمان باعث فزونى تقوى و ايمان مى گردد، زيرا خداوند تمام بندگانش را دوست دارد و كسى كه بندگان خدا را دوست داشته باشد، خدا را دوست دارد. بدين جهت احسان به هر نيازمندى مشروع و پسنديده است.

    آثار احسان و نيكوكارى

    احسان دو رقم تأثير دارد; تأثيرى در احسان كننده (مُحْسِنْ) دارد، و تأثيرى ديگر در احسان شونده. تأثيرى كه اين عمل در احسان كننده دارد، بسيار مهم تر از تأثير آن در احسان شونده است. (برخلاف آنچه معمولا تصوّر مى شود و بدين جهت در بسيارى از موارد احسان همراه با منّت و آزار و اذيّت است). جالب اين كه قرآن مجيد درباره زكات، كه نوعى احسان است، تعبير به «تُطَهِّرُهُمْ» و «تُزَكّيهِمْ»(1) دارد; يعنى احسان باعث «طهارت» و «تزكيه» احسان كننده مى شود، به رشد اخلاقى او كمك مى كند و باعث از بين رفتن صفات زشت و رذيله او مى گردد.

    شاهد اين مطلب روايتى است كه مى گويد: «صدقه اى كه به فقير مى دهيد قبل از اين كه به دست فقير برسد، به دست خدا مى رسد!»(2)

    1. اين دو جمله در آيه شريفه 103 سوره توبه آمده است.
    2. صحيح مسلم، جلد 2، صفحه 702، (به نقل از مثال هاى زيباى قرآن، جلد اوّل، صفحه 109).
    [ 47 ]

    آيه انفاق(1) هم به خوبى دلالت بر اين مطلب دارد، كه انفاق باعث رشد و نموّ انفاق كننده مى گردد.

    نكته آخر اين كه احسان نه تنها طهارت فردى را به دنبال دارد، بلكه باعث طهارت اجتماعى نيز مى گردد; زيرا يكى از عوامل مهمّ بسيارى از گناهان اجتماعى فقر است، و هنگامى كه در سايه احسان فقر برچيده شود، جامعه نيز پاك مى گردد.



    1. منظور از آيه انفاق، آيه 261 سوره بقره است.
    [ 48 ]



    [ 49 ]
    سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #15
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)




    12 - اخلاق و گنج هاى روزى



    قال على (عليه السلام):

    «فى سَعَةِ الاَْخْلاقِ كُنُوزُ الاَْرْزاقِ»;

    «اخلاق خوش كليد گنج هاى روزى است»(1).

    شرح و تفسير

    هنگامى كه به بحث پيرامون صفت «حُسن خُلق» در تفسير اخلاق در قرآن، جلد 3، صفحه 135 رسيديم، دامنه اين بحث را بسيار گسترده يافتيم و على رغم مطالعات قبلى پيرامون اين موضوع، تعبيراتى در قرآن و احاديث يافتيم كه در كمتر مسأله اى ديده مى شود!

    به عبارت ساده تر، حسن خلق، خوشرويى، ادب، برخورد مناسب با مردم، از اساسى ترين مسايل اسلام است. روايات زياد با تعبيرات كم نظير و تأكيدات فراوان نشان مى دهد كه پيامبر (صلى الله عليه وآله)اهميّت بسيار زيادى براى حُسن خُلق قايل بوده است. متأسّفانه در ميان گروهى از مسلمانان يا به اين مسأله اهميّت داده نمى شود، يا بر خلاف آن عمل مى شود تا آن جا كه بعضى خيال مى كنند كه آدم خوب بايد عبوس، ترشرو، خشن، خشك و بداخلاق باشد! در حالى كه اين اشتباه بزرگى است.

    در واقع آنچه در اين روايت آمده يكى از فوايد دنيوى اخلاق خوش است. تجربه نشان داده كسانى كه اخلاق خوشى داشته اند، كار و زندگى

    1. ميزان الحكمة، باب 1114، حديث 5079، (جلد سوم، صفحه 151).
    [ 50 ]

    آن ها هم رونق داشته است. چهل سال قبل آمارى از رونق كسب و كار برخى از كسبه ديدم كه طبق آن آمار، كسبه خوش اخلاق 70% و كسبه بداخلاق 30% موفّق بودند; يعنى سهم خوش اخلافى 40% است! چرا كه حسن خلق مردم را به سوى خود مى كشاند و اخلاق بد دافعه دارد.

    همه مسلمانان مخصوصاً كسانى كه با مردم برخورد بيش ترى دارند بايد اخلاقى نيكو داشته باشند، كه اخلاق خوش هم جامعه را آباد مى سازد و هم باعث طول عمر مى شود، چنانكه در حديث آمده است: «اِنَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ يَعْمُرانِ الدّيارَ وَ يَزيدانِ فِى الاَْعْمارِ»(1).

    سؤال: چرا حسن خلق باعث وسعت روزى مى شود؟

    پاسخ: در مثال فوق مشترى زمانى از يك كاسب جنس مى خرد كه به او اعتماد كند. اگر نسبت به كاسب مشكوك و بدبين باشد از او فرار مى كند. بنابراين كاسب بايد اعتماد مشترى را جلب كند و يكى از طرق جلب اعتماد برخورد خوب است. مشترى حسن خلق فروشنده را به حساب درستى و امانت و صداقت و اعتماد او مى گذارد.

    شخصى نقل مى كرد كه براى معالجه به يكى از كشورهاى غربى رفته بودم، پس از پايان معالجه و پذيرايى بسيار شايسته، درخواست صورت حساب كردم، آن ها در كمال ادب و احترام گفتند: در اين باره عجله نكنيد، شما به سلامت به ايران بازگرديد، آن گاه ما صورت حساب را براى شما ارسال مى كنيم و شما هزينه بيمارستان را سر فرصت به شماره حسابى كه درون آن نامه است ارسال داريد!

    در مقابل، بيمارستان هايى در كشور اسلامى ما وجود دارد كه تا پول نگيرند، بيمار را اساساً پذيرش نمى كنند! اين كجا و آن كجا؟

    متأسّفانه آنچه را حضرت على (عليه السلام)نسبت به آن بيمناك بود ـ سبقت ديگران در عمل به اسلام ـ در برخى از امور تحقّق يافته است!.

    —–

    1. ميزان الحكمة، باب 1114، حديث 5077، (جلد سوم، صفحه 151).
    [ 51 ]
    سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #16
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)




    13 - ارزش شناسان!



    قال على (عليه السلام):

    «لَيْسَ مَنِ ابْتاعَ نَفْسَهُ فَاَعْتَقَها كَمَنْ باعَ نَفْسَهُ فَاَوْبَقَها»;

    «كسى كه خويشتن را مى خرد و آزاد مى كند، همانند شخصى كه خود را مى فروشد و هلاك مى كند نيست»(1).

    شرح و تفسير

    حضرت اميرمؤمنان (عليه السلام) مردم را به دو گروه تقسيم كرده اند:

    1ـ كسانى كه نفس خويش را مى خرند و آزاد مى كنند.

    2ـ كسانى كه خود را مى فروشند و اسير مى كنند.

    براى روشن تر شدن مضمون حديث فوق، لازم است توضيحى كوتاه پيرامون خريدن و آزاد كردن داده شود. نفس انسان در اين روايت به غلامى تشبيه شده كه در گرو ملكيّت ديگرى است، و انسان آزاده كسى است كه نفس خويش را بخرد و آزاد كند. و به تعبير ديگر انسان اسير است; گاه اسير شهوات، گاه اسير پُست و مقام، گاه اسير زن و فرزند، و گاه اسير خيالات و اوهام. بايد خويش را از اين اسارت ها آزاد كند; نه آن كه خود را در مقابل اين امور بفروشد و در اسارت آن ها نگه دارد.

    سؤال: راستى چرا برخى انسان ها خود را مى فروشند؟

    1. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 419.
    [ 52 ]

    پاسخ: چنين انسان هايى يا ارزش متاع خويش را نشناخته اند و نمى دانند كه ارزش و استعداد انسان آن قدر زياد است كه مى تواند فراتر از ملائكه آسمانى رود و پيشواى آن ها شود(1) و از آن بالاتر، خليفه و نماينده خداوند بر روى زمين گردد، بنابراين كسى كه خود را مى فروشد كسى است كه نسبت به متاع خود شناخت كافى ندارد. كسى خود را مى فروشد كه به ارزش والاى خود آگاه نيست. يا اين كه بى ارزش بودن ثمن و قيمتى كه در برابر كالاى خويش مى گيرد را نمى داند; فى المثل شخصى كه كرامت انسانى خويش را به هوى و هوس مى فروشد، يا ارزش و قيمت كرامت نفس را نمى داند و يا بى ارزشى هوى و هوس را درك نكرده است.

    در روايتى از حضرت على (عليه السلام) مى خوانيم: «لَيْسَ لاَِنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلا تَبيعُوها اِلاّ بِها; هيچ بهايى براى انسان جز بهشت (و رضاى حق) نيست. خود را به كمتر از آن نفروشيد»(2). طبق اين روايت، كالاى وجود انسان در اين جهان پهناور تنها يك مشترى مناسب و يك قيمت همسان دارد و آن خداوند متعال است كه بهشت و رضاى خويش را در برابر آن مى پردازد.

    خلاصه اين كه هيچ يك از انسان ها خارج از اين دو دسته نيستند، بايد بنگريم كه جز كدام يك هستيم.

    —–



    1. ارزش انسان به قدرى زياد است كه جبرئيل امين، فرشته مقرّب پروردگار و امين وحى، مى گويد: «از زمانى كه بر آدم سجده كرديم، هرگز بر انسان پيشى نگرفتيم!» (وسايل الشيعه، جلد 4، ابواب الاذان و الاقامة، باب 31، حديث 5).
    2. نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 456.
    [ 53 ]
    سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #17
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)




    14 - ارزش واقعى اعمال



    قال على (عليه السلام):

    «يا كُمَيْلُ! لَيْسَ الشَّأْنُ اَنْ تُصَلِّيَ وَ تَصُومَ وَ تَتَصَدَّقَ، اَلشَّأْنُ اَنْ تَكُونَ الصَّلاةُ بِقَلْب نَقِيٍّ وَ عَمَل عِنْدَ اللهِ مَرضِيٍّ، وَ خُشُوع سَوِيٍّ»;

    «اى كميل! مهمّ اين نيست كه نماز بخوانى و روزه بگيرى و در راه خدا انفاق كنى، مهمّ اين است كه در نماز (و ساير اعمال) با قلبى پاك و به طور شايسته در پيشگاه خدا قرارگيرى، و عملت آميخته با خشوع بوده باشد»(1).

    شرح و تفسير

    جنبه هاى واقعى اعمال و چگونگى و كيفيّت عمل است كه ارزش واقعى آن را تعيين مى كند، نه ظاهر و مقدار آن. همان طور كه على (عليه السلام) به كميل تأكيد مى كند كه به جاى پرداختن به ظاهر عمل و اهميّت دادن به زيادى مقدار آن، به روح عمل بپردازد; زيرا هدف نهايى از اين اعمال تربيت و پرورش و تكامل انسان است و آن در گرو پاكى عمل است، نه زيادى عمل(2).

    توضيح اين كه: عبادت داراى روح و جسم است، جسم عبادت همان اعمال و افعال ظاهرى است. جسم نماز، قرائت صحيح، ركوع، سجده و ساير افعال و اركان نماز است كه بايد به طور صحيح انجام شود، ولى روح

    1. تحف العقول مترجم، صفحه 186.
    2. يكصد و پنجاه درس زندگى، صفحه 118.
    [ 54 ]

    نماز توجّه به مضامين بلند اذكار، و صيقل دادن روح زنگار گرفته در پرتو قرآن و توجّه به خداوند و تقويت توحيد در شاخه هاى مختلفش و توجّه به نبوّت و معاد و مانند آن و خلاصه بودن در راه مستقيم الهى است.

    عبادت واقعى توجّه به هر دو جنبه عبادت را مى طلبد، همان گونه كه نماز بى روح نماز نخواهد بود، نماز بى جسم نيز نماز نيست و همان طور كه مسلمانى كه بدون توجّه به مضامين و معانى اذكار نماز و خلوص نيّت، فقط به جسم نماز قناعت مى كند در اشتباه است، مسلمان نماهايى كه به بهانه واصل شدن به معرفة الله، نماز يا ساير عبادات را رها مى كنند و مدّعى اند كه به روح و عمق نماز توجّه دارند، نيز در اشتباه بزرگ ترى هستند!



    [ 55 ]
    سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #18
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)




    15 - اركان اصلى توبه



    قال على (عليه السلام):

    «اَلتَّوْبَةُ عَلى اَرْبَعَةِ دَعائِم: نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَ اسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ وَ عَزْمٌ اَنْ لايَعُودَ»;

    «توبه بر چهار پايه استوار است 1ـ پشيمانى درونى 2ـ استغفار زبانى 3ـاستغفار عملى 4ـ تصميم جدّى بر عدم بازگشت به گناه»(1).

    شرح و تفسير

    برداشت غالب مردم از توبه، برداشت نادرستى است و لهذا آثار آن، هم در توبه هاى فردى و هم در توبه هاى اجتماعى كم است.

    توضيح اين كه ساختمان عظيم توبه بر روى يكى دو پايه بنا نمى شود، بلكه بايد اركان چهارگانه آن مراعات گردد و به تعبير ديگر آثار توبه بايد در تمام وجود انسان آشكار شود. با توجّه به اين مقدّمه كوتاه، به شرح اصول چهارگانه توبه مى پردازيم:

    ركن اوّل: نخستين قدم توبه پشيمانى درونى است، حقيقتاً در درون قلب و روح و جان تائب تحوّل و انقلابى رخ دهد و از گناهى كه مرتكب شده تنفّر پيدا كند و پشيمان گردد.

    ركن دوم: هر چند پشيمانى درونى اوّلين گام توبه است، ولى تنها ركن

    1. ميزان الحكمة، باب 459، حديث 2160، (جلد اوّل، صفحه 548).
    [ 56 ]

    آن نيست. بدين جهت بايد اين تحوّل و انقلابى كه در درون او پيدا شده در ساير اعضاء بدنش نيز اثر بگذارد و به وسيله زبانش، كه ترجمان قلب او است، آشكار گردد. زبان هم به دنبال قلب از گناه توبه كند و استغفار گويد. بنابراين هماهنگى قلب و زبان در تنفّر از گناه، دو ستون از ستون هاى چهارگانه توبه است.

    ركن سوم: اين است كه اين حالت ندامت و پشيمانى از زبان به ساير اعضا هم منتقل شود و آن ها را به عكس العمل وادارد، تا انسان براى جبران گذشته كارى انجام دهد. اعضاء انسان در اين مرحله سه كار مى تواند انجام دهد، تا نهال نوپاى توبه استحكام يابد و بارور گردد:

    الف) حق و حقوق مردم كه بر اثر گناهان پايمال شده را جبران كند; اگر غيبتى كرده، حلّيت بطلبد. اگر قلب مؤمنى را شكسته جبران كند. اگر مال مردم را تلف كرده، جبران نمايد. خلاصه هر حقّى از هر شخصى بر عهده اوست ادا كند.

    ب) حقوق خداوند را نيز ادا كند; اگر عبادتى را ترك كرده انجام دهد. اگر ترك آن عبادت قضا و كفّاره اى دارد بجا آورد. و اين امور را به پس از مرگ موكول نكند!

    ج) بدى ها و خطاها و گناهان گذشته را با خوبى ها و عبادات جبران نمايد. شاهد بر اين مرحله از توبه جمله (اِلاّ الَّذينَ تابُوا وَ اَصْلَحُوا); «مگر كسانى كه توبه كردند و (به دنبال آن) خود را اصلاح نمودند». مى باشد، كه در آيات متعدّدى از قرآن مجيد آمده است(1). گناه مثل بيمارى است و اگر گناه كبيره باشد همانند بيمارى هاى سخت است، شخصى كه مبتلى به بيمارى سختى مى گردد و پس از معالجه و مداوا از بستر برمى خيزد،

    1. سوره بقره، آيه 160. شبيه اين جمله در آيات 89 آل عمران، 119 نحل، و 5 نور، نيز آمده است.
    [ 57 ]

    قواى او تحليل رفته، چشم ها گودافتاده، لاغر شده و توانايى لازم ندارد. بايد علاوه بر معالجه و درمان، تقويت شود تا نيروى خويش را بازيابد. گناه نيز ايمان و فضايل انسانى را تضعيف مى كند، پس از توبه بايد آن فضايل تضعيف شده را با كارهاى صالح و شايسته تقويت نمود.

    ركن چهارم: تصميم به ترك گناه در آينده، يعنى توبه راه را به انسان تا آخر عمر نشان دهد. نتيجه اين كه توبه طبق فرمايش امام على (عليه السلام) يك تحوّل كامل ايجاد مى كند و تنها تعلّق به زبان ندارد. در مورد جامعه هم چنين است، جامعه گناه زده پس از توبه بايد اين مراحل چهارگانه را طى كند. آيا ما پس از انقلاب اين چهار مرحله را در جامعه خويش پياده نموده ايم؟



    [ 58 ]



    [ 59 ]
    سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #19
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)




    16 - اركان سه گانه جامعه انسانى



    قال على (عليه السلام):

    «قامَتِ الدُّنْيا بِثَلاثَة: بِعالِم ناطِق مُسْتَعْمِل لِعِلْمِه، وَ بِغَنِىّ لايَبْخَلُ بِمالِه عَلى اَهْلِ دينِ الله عَزَّوَجَلَّ، وَ بِفَقير صابِر. فَاِذا كَتَمَ الْعالِمُ عِلْمَهُ، وَ بَخِلَ الْغَنِىُّ، وَ لَمْ يَصْبِرِ الَْفقيرُ، فَعِنْدَها الْوَيْلُ وَ الثَّبُورُ»;

    «دنيا بر سه چيز استوار است: دانشمند سخنورى كه به دانش و سخنان خويش عمل مى كند و ثروتمندى كه از دادن اموالش به بندگان نيازمند خداوند بخل نمىورزد و نيازمندى كه صبر و تحمّل دارد; بنابراين اگر دانشمند، دانش خود را مخفى كند (و در اختيار ديگران نگذارد) و ثروتمند بخل بورزد (و به فقراء كمك نكند) و فقير صبرپيشه نكند، مصيبت و هلاك دنيا را فرا مى گيرد»(1).

    شرح و تفسير

    از روايت فوق نكاتى استفاده مى شود; دو نكته آن بسيار مهمّ است:

    1ـ «عالِم» بايد «ناطق» باشد و گرنه همچون گنج پنهان در زير خاك ها، نتيجه اى براى جامعه نخواهد داشت. بنابراين سخنورى عالم، نه تنها عيب محسوب نمى شود، بلكه لازمه يك عالم از ديدگاه امام على (عليه السلام)است. همان گونه كه خود آن حضرت، كه مصداق كامل و أتمّ «عالم» بود،

    1. بحارالانوار، جلد 10، صفحه 119. روايت فوق به أشكال مختلف نقل شده و به گونه ديگر، در نهج البلاغه، در بخش كلمات قصار، شماره 372 نيز آمده است.
    [ 60 ]

    سخنورى بسيار قوى و بى نظير بود. علاوه بر اين، «نطق» عالم، بايد همچون «نُطق» پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) باشد كه «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى»(1). بنابراين آنچه مى گويد بايد در مسير رضايت خداوند باشد، نه جهت إرضاى هواى نفس!

    2ـ «عالم ناطق» و «دانشمند سخنور» قبل از آن كه مردم را دعوت به چيزى كند، بايد خود عامل به آن باشد. و پيش از آن كه مردم را از عمل به چيزى نهى كند، لازم است خود تارك آن باشد. در اين صورت است كه چنين دانشمندى، عالم ربانى مى شود و «نگاه كردن به چهره او» حتّى «نظر كردن به درب خانه اش» و «حضور در مجلسش» همه عبادت محسوب مى گردد و سخنش جهاد فى سبيل الله شمرده مى شود(2).

    اگر عالم دانش خويش را احتكار نكرد، بلكه آن را منتشر نمود و قبل از مردم خود به آن عمل كرد، و ثروتمند فقراء را در استفاده از اموالش شريك كرد، و فقراء هم در مقابل فقر صبور و پر تحمّل بودند، اجتماع دچار مشكلى نخواهد شد; ولى مصيبت و هلاكت زمانى است كه نه دانشمند دانش خويش را در اختيار نيازمندان بگذارد، و نه ثروتمند دست فقير و نيازمند را بگيرد، و نه نيازمند صبر و تحمّل داشته باشد.

    خواننده محترم! هر يك از ما و شما در يكى از اين سه دسته هستيم. از خداوند بخواهيم در آنچه وظيفه ماست، موفّقمان بدارد.



    1. سوره النجم، آيه 3.
    2. شخصى از امام صادق (عليه السلام) پرسيد: «اين كه از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) نقل شده كه فرمود: «نگاه كردن به چهره علما عبادت است» منظور چه عالمى است؟
    حضرت فرمودند: «منظور عالمى است كه هنگامى كه به چهره اش نگاه مى كنى، به ياد جهان آخرت مى افتى و امّا عالمى كه چنين نباشد نگاه كردن به چهره اش (نه تنها عبادت محسوب نمى شود، بلكه) باعث فتنه است!» (ميزان الحكمة، باب 2845، حديث 13438).
    [ 61 ]
    سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #20
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,147      تشکر : 1,515
    3,990 در 2,073 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)





    17 - أسباب شرف و عزّت آدمى




    قال على (عليه السلام):

    «يا كُمَيْلُ! اَحْسَنُ حِلْيَةِ الْمُؤْمِنُ التَّواضُعُ، وَ جَمالُهُ التَّعَفُّفُ، وَ شَرَفُهُ التَّفَقُّهُ، وَ عِزُّهُ تَرْكُ الْقالِ وَ الْقيلِ»;

    «اى كميل! بهترين زينت انسان باايمان تواضع و فروتنى است، و زيبايى و جمال مؤمن در عفّت و پاكدامنى است، و شرافت او در آگاهى است، و عزّت او در ترك قيل و قال و گفت و گوهاى بى ثمر است!»(1).

    شرح و تفسير

    حضرت اميرمؤمنان (عليه السلام) طبق اين روايت، به چهار مطلب مهمّ و سرنوشت ساز اشاره مى نمايد، و در حقيقت در اين چهار جمله فرهنگ سازى مى كند و مفهوم تازه اى براى بعضى كلمات ارايه مى دهد. كه براى رعايت اختصار به شرح جمله اوّل اكتفاء مى كنيم:

    1. بحار الانوار، جلد 74، صفحه 413.

    [ 62 ]

    مرو». آيا منظور از «مشى» در آيه شريفه، «راه رفتن» معمولى است كه از مصاديق تواضع است، يا «مشى» در اين جا به معناى وسيع كلمه است و شامل خط و مشى اجتماعى، سياسى، فرهنگى و رفتار كوچك و بزرگ مى شود؟ بعيد نيست معناى دوم مراد باشد.

    در روايتى از امام على (عليه السلام)مى خوانيم: «ثَمَرَةُ التَّواضُعِ اَلَْمحَبَّةُ وَ ثَمَرَةُ الْكِبْرِ اَلْمَسَبَّةُ; ميوه درخت تواضع محبّت و دوستى و جلب قلوب است و ميوه درخت تكبّر و خود برتربينى، كينه و عداوت و دشمن سازى است»(1).

    تواضع، كه معناى آن ترك خودبرتربينى مى باشد، براى همه، خصوصاً اهل علم و كسانى كه الگوهاى جامعه محسوب مى گردند، بسيار مهمّ است. يكى از نشانه هاى تواضع ابتدا به سلام است، طبق برخى روايات پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله) همواره ابتدا به سلام مى كرد(2) و بدين طريق قلب مردم را به سوى خويش جلب مى كرد. چرا ما از چيزى كه اين قدر كم هزينه و پراستفاده است، بهره بردارى نمى كنيم؟!



    اقسام تواضع

    تواضع سه شاخه دارد. 1ـ تواضع در مقابل خداوند. 2ـ تواضع در مقابل خلق خداوند 3ـ تواضع در مقابل حق.

    منظور از تواضع در برابر خداوند روشن است، همان گونه كه تواضع در برابر خلق خدا هم روشن است. اين نكته لازم به ذكر نيست كه منظور از «خلق خدا» در اين جا مؤمنان است، بنابراين تواضع در مقابل كفّار و دشمنان معنى ندارد، بلكه بايد در برابر آن ها عزيز و سربلند بود.

    و امّا تواضع در برابر حق، مطلبى است كه پاى بسيارى از كسانى كه داراى تواضع نوع اوّل و دوم هستند نسبت به آن مى لنگد! ما بايد جرأت پذيرش اشتباهات خود را داشته باشيم و همواره در مقابل حق سر تسليم فرود آوريم، هر چند ناگوار باشد و طرف مقابل، از نظر سنّ و سال، يا تحصيل، يا موقعيّت اجتماعى و خانوادگى، پايين تر از ما باشد.

    1. غرر الحكم، حديث 4614ـ 4613، (به نقل از اخلاق در قرآن، جلد 2، صفحه 74).
    2. منتهى الآمال، جلد اوّل، صفحه 54.
    [ 63 ]
    سرمشق از سخنان حضرت على (عليه السلام)
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •