به فریادمان برسید سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
به فریادمان برسید
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    satare به فریادمان برسید





    به فریادمان برسید




    سر و صدای همسایه ی طبقه بالا، شاید هفته ای سه، چهار بار من و همسرم را آزار می داد، فضای خانه ی ما تا خاموش شدن دعوای آنان سرد و بی روح بود و گویی مشاجرات آنان غم و غصه را نیز ما مستولی می ساخت.

    آن شب اولین شب ماه مبارک رمضان بود و من و همسرم با سکوت افطار خوردیم و تا صبح روز بعد هر دو از این موضوع آشفته و غمگین بودیم، اماهیچ یک جرات نداشتیم در مورد این موضوع با هم حتی کلمه ای صحبت کنیم.

    فردا صبح پس از رفتن همسرم، زنگ خانه مرا از جا بلند کرد. وقتی در را باز کردم همسایه طبقه پایین را دیدم که با چهره ی غضبناک و عصبانیش تمامی آنچه را که می خواست بگوید برایم گفت. او را به داخل منزل تعارف کردم در حالی که دستش را بر روی دیوار گذاشته بود با لحن تندی گفت : این همسایه طبقه بالا آسایش را از ما گرفته تا هر شب مثل مرغ و خروس به جان هم می افتند. خوب یکی نیست به اینها بگوید دادگاه خانواده را برای همین موقع ها گذاشته اند اینجا که جای جیغ و فریاد نیست، خلاصه خانم جون خسته ات نکنم امشب بعد از افطار همه ی همسایه ها خانه ما جمع هستند تا یک فکری به حال خودمان و اینها کنیم . شما و همسرتان هم بیایید شاید از صاحب خانه ی اینها خواستیم عذرشان را بخواهد و ما را از این مصیبت نجات دهد!

    بدون آنکه چیزی بگویم در را بستم و تا آمدن سعید به حرفهای زن همسایه فکرکردم وقتی سعید آمد موضوع را به او گفتم، سعید هم لبخندی زد طوری که منتظر این لحظه باشد گفت : چرا معطلی آماده شو برویم.

    با سعید و دیگر همسایه ها به خانه همسایه طبقه پایین رفتیم، تمامی همسایه ها با چهره های شاکی که کارد می زدی خونشان در نمی آمد نشسته بودند، با دیدین من و سعید همسایه ی روبرویی ما گفت: جناب آقای مشاور حقوقی دادگاه تشریف فرما شدند خوب بگو چطور می شود شر این دو تا آدم را از سر خودمون کم کنیم، بابا اینها دیگه از حد گذراندند، کارشان به جایی رسیده که با بشقاب و کاسه به جان همه می افتند، خوب بشکنند، فدای سرشان اما چرا رو اعصاب ما راه می روند با گفتن یک جمله همسایه روبه رو همهمه ایی در مجلس افتاد و هر کس حرفی می زد و خلاصه گله و شکایت مفصلی کردند.

    پس از مدت زمان کوتاهی سعید طبق معمول با آرامش و لبخندی که در چهره داشت رو به همسایه ها کرد و گفت: چند لحظه به من گوش بدهید. همه که ساکت شدند سعید رو به همسایه ی طبقه پایین کرد و گفت: حاج آقا تا حالا مریض شدید همسایه خندید و گفت ما رو گرفتی سعیدجان هر انسانی یک بار تو عمرش مریض شده ما که استثناء بر قاعده نیستیم، خوب حالا چرا بحث و عوض می کنی؟

    اگر انسانها سالم باشند و حتی در طول یک سال سرماخوردگی ساده نگیرند سلامتی را که یک نعمت بزرگ از جانب خداست قدر نمی دانند و در حفظ آن کوشش نمی کنند، اگر به خطر نیفتند قدر آسایش را نمی دانند، داستان انسان داستان غلامی است که وقتی سوار کشتی شد شروع به سر و صدا کرد ناخدا دستور داد او را به دریا اندازند وقتی در آستانه ی غرق شدن قرار گرفت دستور داد او را بیرون بیاورند آنگاه او قدر آسایش و سلامتی در کشتی را دانست.

    فراز و نشیب های زندگی مانند بیماری و خطر برای خوشبختی و سازندگی خانواده لازم و ضروری است . خانواده نمی تواند همیشه به یک شکل باشد و هیچ بحث و انتقادی نداشته باشد .خانواده بدون انتقاد هیچ گاه شیرینی تفاهم را نمی چشد.

    در حقیقت بحث و انتقاد به همفکری و هماهنگی بیشتر میان طرفین کمک می کند و باعث می شود تا یکدیگر را درک کنند و قدر هم را بدانند.





    به فریادمان برسید





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2.  

  3. #2
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    satare




    حضرت مسیح جمله ی زیبایی در این باره می فرماید که تفاهم اساس ترقی است.
    بنابراین واضح است که هیچ انسانی شبیه انسان دیگر نیست و نقطه ی ضعف و اشکالاتی که در انسان وجود دارد طرف مقابل را رنج می دهد، اما پنهان بودن این نقاط ضعف خطر بیشتری برای زندگی به همراه خواهد داشت.

    اگر آن گونه که هستیم آشکار شویم بهتر به تفاهم می رسیم، اگر چه در این میان احترام به اختلاف نظرات هم لازم است، البته تنها در حد یک مشاجره ساده به آن بپردازیم والا دعوای مداوم برای پیکره ی خانواده یک ویروس خطرناک است که تنها با سرم تدبیر و آرامش بهبود می یابد.

    آقای سالمی (صاحب خانه) با کوبیدن دستهایش به هم گفت آفرین آقاسعید خوب منبری رفتی ولی ای کاش برای همسایه بالا می رفتی، آخه جان من ما چه گناهی کردیم اسیر اینها شدیم.

    سعید دوباره لبخندی زد و گفت: تمام این مطالب را گفتم که به شما هشدار دهم وظیفه ی اطرافیان زن و شوهری که مشاجراتشان در مسیر صحیح قرار نگرفته بسیار سنگین است، بهتر است به جای آنکه به فکر بیرون کردن آنها باشیم کاری کنیم که در خانه ی مهر و امید که به فرموده پیامبر بزرگوار اسلام محکم ترین بنیان است پایدار بمانند و زندگی کنند .
    ما نیز بی قرار از فروپاشی یک زندگی باشیم نه از سلب آسایش یک ساعته ی خودمان.

    همسایه ی طبقه پایین که یک پزشک بود به سعید گفت عجب حرفی زدی آقاسعید .نجات دو انسان و جلوگیری از شکست و فروپاشی از پیوند دو نفر با هم باارزش تر است چرا که این دو انسان با هم زندگی را شروع کردند اما نمی دانند چگونه باید ادامه دهند و بی توجهی به آنها در نابودی جامعه اثر جبران ناپذیری دارد.

    فضای جلسه کمی آرام شده بود. در همین موقع همسایه ی طبقه پایین که خنده ای در گوشه لب داشت رو به سعید گفت:
    آقای سعید مشاور حقوقی محترم مردم خوششان نمی آید در زندگی خصوصی آنان دخالتی صورت گیرد آن هم از جانب همسایه ها.

    سعید سری تکان داد و گفت: شما نگران نباشید فردا شب همسایه طبقه بالا را برای افطار دعوت می کنم و با طرح ماجرای ناراحتی همسایه ها سر صحبت را باز می کنم، انشاءالله که حل می شود.



    نویسنده : ف/ هاشمی – کارشناس حقوق خانواده تبیان




    به فریادمان برسید





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •