مشکلات علی علیه السلام سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
مشکلات علی علیه السلام
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19
  1. #1
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,145      تشکر : 1,514
    3,985 در 2,071 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض مشکلات علی علیه السلام






    بسم الله الرحمن الرحیم
    الحمد لله رب العالمین باری‏ء الخلائق اجمعین و الصلوة و السلام علی عبد الله و رسوله و حبیبه و صفیه و حافظ سره و مبلغ رسالاته سیدنا و نبینا و مولانا ابی القاسم محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین.اعوذ بالله من الشیطان الرجیم:
    «و من کلام له علیه السلام:دعونی و التمسوا غیری،فانا مستقبلون امرا له وجوه و الوان لا تقوم له القلوب و لا تثبت علیه العقول،و ان الآفاق قد اغامت و المحجة قد تنکرت.و اعلموا انی ان اجبتکم رکبت‏بکم ما اعلم.» (1)
    می‏دانیم که علی علیه السلام پیوسته در دوران خلافت‏خلفا از بیان این مطلب که خلافت،حق طلق اوست‏خودداری نمی‏کرد،و در عین حال می‏بینیم بعد از کشته شدن عثمان در اثر یک انقلاب خونین علیه او،آنگاه که مردم ریختند به خانه علی و دور او را گرفتند و اصرار فراوان کردند که با او بیعت کنند و وی زمام امور را به دست گیرد،علی علیه السلام امتناع کرد و از پذیرش خلافت کراهت داشت.
    جمله‏هایی که عرض کردم در نهج البلاغه است.می‏فرماید:«دعونی و التمسوا غیری‏»مرا رها کنید و بروید دنبال کس دیگر.بعد خود امام علت امتناع خودش را توضیح می‏دهد،برای اینکه کسی تصور نکند که-العیاذ بالله-امام خود را لایق خلافت،و بعد از پیغمبر،شایسته‏ترین فرد برای زمامداری نمی‏داند.توضیح می‏دهد که اوضاع فوق العاده آشفته است و یک آینده آشفته‏تر در جلوی ماست.عبارت این است:«فانا مستقبلون امرا له وجوه و الوان‏»یعنی ما جریانی را در پیش داریم که این جریان مشتبه است،رنگهای مختلف و چهره‏های گوناگون دارد،ما یک آینده روشنی در پیش نداریم،آینده‏ای داریم با چند چهره و چند رنگ مختلف. بعد امام جمله‏ای دارد که در آن جمله مطلب را بیان می‏کند:«و ان الآفاق قد اغامت‏»افقها را مه گرفته است،مثل وقتی که مه زیاد پیدا می‏شود و انسان جلوی چشم خودش را هم نمی‏بیند.«و المحجة قد تنکرت‏»شاهراه به صورت کوره راه در آمده و ناشناخته است و مردم دیگر شاهراه را تشخیص نمی‏دهند.ولی در آخر یک جمله‏ای به عنوان اتمام حجت فرمود. فرمود:این را هم بدانید که اگر من زمام خلافت را به دست گیرم،آنچنان رفتار می‏کنم که خودم می‏دانم نه آنچنان که شما می‏خواهید:«و اعلموا ان ان اجبتکم رکبت‏بکم ما اعلم‏».این بود که در آخر فرمود:مرا به حال خودم بگذارید،فعلا اگر من مثل گذشته وزیر باشم بهتر است از اینکه امیر باشم.
    این جمله‏ها نشان می‏دهد که علی علیه السلام مشکلات فراوانی را در دوره خلافت‏خود پیش بینی می‏کرد،همان مشکلاتی که بعد رخ داد و چهره نمود.آن مشکلات چه بود؟من در این یک جلسه نمی‏توانم همه آن مشکلات را برای شما شرح بدهم.بحث من درباره مشکل بزرگ علی است.می‏خواهم آن یک مشکل را شرح بدهم.سایر مشکلات را به نحو اجمال برای شما عرض می‏کنم تا برسم به مشکلترین مشکل علی و بزرگترین معضله‏ای که علی علیه السلام گرفتار آن شد.


    مشکلات علی علیه السلام
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  2.  

  3. #2
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,145      تشکر : 1,514
    3,985 در 2,071 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : مشکلات علی علیه السلام






    مشکل کشته شدن عثمان(مشکل نفاق)
    اولین مشکلی که وجود داشت و علی بر زمینه آن می‏فرمود:آینده بسیار مبهمی در پیش داریم،داستان کشته شدن عثمان بود.علی وارث خلافتی می‏شد که خلیفه قبل از او را انقلابیونی که انقلاب کرده‏اند کشته‏اند،حتی اجازه دفن او را هم نمی‏دهند و اعتراضات فراوانی دارند.حال این گروه انقلابی به علی پیوسته است.مردم دیگر چه نظری دارند؟همه مردم که مثل این انقلابیون فکر نمی‏کنند،و خود علی فکرش نه با انقلابیون می‏خواند و نه با مخالفین انقلابیون و نه با عامه مردم.از یک طرف عثمان است و اطرافیان عثمان و آنهمه اجحافها و بی‏عدالتیها و ستمگریها و آنهمه اعطاء امتیازات به خویشاوندها،و از طرف دیگر گروههایی خشمناک و عصبانی از حجاز و مدینه و بصره و کوفه و مصر،از همه جا آمده‏اند معترض و منتقد.عثمان هم تسلیم نمی‏شود.علی سفیر است میان انقلابیون و عثمان،که این هم جریان عجیبی دارد.علی با روش عثمان مخالف است و در عین حال مخالف است که باب خلیفه‏کشی باز شود،نمی‏خواهد خلیفه را بکشند که باب فتنه بر روی مسلمین باز گردد،که این داستان مفصلی دارد (2).نسبت‏به عثمان منتقد است و کوشش دارد او را از راهی که می‏رود منصرف کند و به راه راست‏بیاورد،بلکه آتش انقلابیون خاموش شود و فتنه بخوابد.نه عثمان و طرفداران عثمان حاضر شدند[از راه خود منصرف شوند]و نه انقلابیون دست از انقلاب خودشان برداشتند.نتیجه‏اش همین شد.
    علی می‏دانست که مساله قتل عثمان مساله‏ای خواهد بود[که موجب فتنه خواهد شد] خصوصا با توجه به این نکته بسیار عجیب که ما فقط امروز می‏بینیم علمای اجتماع یعنی جامعه شناسان و مورخین محققی که در تاریخ اسلام مطالعه کرده‏اند آن را کشف کرده‏اند-و می‏بینیم نهج البلاغه هم این مطلب را توضیح می‏دهد-که در قتل عثمان بعضی از طرفداران خود عثمان نیز دست داشتند،آنها هم می‏خواستند عثمان کشته شود،فتنه در دنیای اسلام بپا گردد و آنها از این آب گل آلود استفاده کنند(اینها در متن نهج البلاغه است).مخصوصا معاویه در قتل عثمان کاملا دست داشت،باطنا کوشش می‏کرد این فتنه بالا بگیرد،عثمان کشته شود تا او از کشته شدن عثمان بهره‏برداری کند.این یک مشکل،که دیگر بیش از این نمی‏توانم درباره‏اش بحث کنم.


    مشکلات علی علیه السلام
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  4. #3
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,145      تشکر : 1,514
    3,985 در 2,071 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : مشکلات علی علیه السلام






    مخالفان علی با مخالفان پیغمبر این تفاوت را داشتند که مخالفان پیغمبر عده‏ای بودند کافر و بت‏پرست و در زیر شعار بت‏پرستی با پیغمبر مبارزه می‏کردند،منکر خدا و توحید بودند و انکار خدا و توحید را هم علنی می‏گفتند،تحت‏شعار«اعل هبل‏»زنده باد هبل،با پیغمبر مبارزه می‏کردند،پیغمبر هم شعار روشنی داشت:«الله اعلی و اجل‏»از همه بزرگتر خداست.اما علی با یک طبقه دانای بی‏دین مواجه شده است که متظاهر به اسلام‏اند ولی مسلمان واقعی نیستند،شعارهایشان شعارهای اسلامی است و هدفهایشان بر ضد اسلام.پدر معاویه که ابوسفیان است در زیر شعار«اعل هبل‏»به جنگ پیغمبر می‏آید،لهذا کار پیغمبر در مبارزه با او آسان است.پسرش معاویة بن ابی سفیان همان روح ابو سفیانی و همان هدفهای ابو سفیانی را دارد اما در زیر شعار آیه قرآن: من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانا (3).هر کسی که مظلوم کشته شد خدا برای اولیاء او(خویشاوندان نزدیک او)یک قدرتی داده است،حق داده است که خون مقتول خودشان را مطالبه کنند.شعار،خیلی شعار خوبی است.حال کسی نیست که از معاویه بپرسد که ولی شرعی خون عثمان کیست؟یک کسی که در چهار شت‏بالاتر با تو انتساب پیدا می‏کند،مطالبه خون او به تو چه مربوط است؟!عثمان پسر دارد، خویشاوندان نزدیکتر از تو دارد،و ثانیا به علی چه مربوط که عثمان کشته شده است؟!اما یک مرد دغلبازی مثل معاویه به این حرفها کاری ندارد،او می‏خواهد از این وسیله استفاده کند.
    معاویه قبلا به جاسوسهای خود در اطراف عثمان سپرده بود که هر وقت‏خلیفه کشته شد، فورا پیراهن خون آلود او را برای من به شام بفرستید.تا عثمان کشته شد نگذاشتند که خون پیراهن او خشک بشود،همان پیراهن خون آلود را با انگشت زن عثمان (4) فرستادند برای معاویه.دیگر معاویه قند در دلش آب می‏شد.دستور داد انگشتهای بریده زن عثمان را کنار منبرش آویزان کردند:«ایها الناس!دنیا را ظلم گرفت،اسلام از دست رفت،این انگشتهای بریده زن خلیفه است‏».و دستور داد پیراهن عثمان را روی چوبی بلند کردند و بردند در مسجد یا جای دیگر.خودش رفت آنجا نشست،شروع کرد به گریه کردن بر خلیفه مظلوم.مدتها روضه عثمان در شام خواند و از مردم اشک گرفت و مردم را آماده کرد که برویم برای خونخواهی عثمان.از چه کسی خون عثمان را باید بگیریم؟از علی باید بگیریم،علی با این انقلابیون که با او بیعت کردند همدست‏بود،اگر همدست نبود چرا اینها الآن در لشکر علی هستند؟این یک مشکل بزرگ.دو جنگ جمل و صفین را همین مشکل از طرف اشخاص بدخواه به وجود آورد. این دو جنگ به این بهانه بپا شد.


    مشکلات علی علیه السلام
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  5. #4
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,145      تشکر : 1,514
    3,985 در 2,071 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : مشکلات علی علیه السلام






    انعطاف ناپذیری در اجرای عدالت
    مشکلات دیگری علی علیه السلام داشت که مربوط به روش خودش بود از یک جهت،و تغییری که مسلمین پیدا کرده بودند از جهت دیگر.علی مردی بود انعطاف ناپذیر.بعد از پیغمبر سالها بود که جامعه اسلامی عادت کرده بود به امتیاز دادن به افراد متنفذ،و علی علیه السلام در این زمینه یک صلابت عجیبی نشان می‏داد.می‏گفت:من کسی نیستم که از دالت‏یک سر مو منحرف شوم.حتی اصحابش می‏آمدند می‏گفتند:آقا!یک مقدار انعطاف داشته باشید.می‏گفت:«اتامرونی ان اطلب النصر بالجور...و الله ما اطور به ما سمر سمیر» (5) از من تقاضا می‏کنید که پیروزی و موفقیت در سیاست را به قیمت‏ستمگری و پایمال کردن حق مردم ضعیف به دست آورم؟!...به خدا قسم تا شبی و روزی در دنیا هست،تا ستاره‏ای در آسمان در حرکت است،چنین چیزی عملی نیست.
    صراحت و صداقت در سیاست
    مشکل سوم خلافت او مساله صراحت و صداقت او در سیاست‏بود که این را هم باز عده‏ای از دوستانش نمی‏پسندیدند،می‏گفتند:«س است اینهمه صداقت و صراحت‏بر نمی‏دارد،یک مقدار خدعه و دغلبازی هم باید در آن قاطی کرد.چاشنی سیاست دغلبازی است‏»(اینهایی که عرض می‏کنم تمامش در نهج البلاغه است)و حتی بعضی می‏گفتند:علی سیاست ندارد، معاویه را ببین چقدر سیاستمدار است!
    می‏فرمود:
    و الله ما معاویة بادهی منی،و لکنه یغدر و یفجر،و لو لا کراهیة الغدر لکنت من ادهی الناس،و لکن کل غدرة فجرة و کل فجرة کفرة و لکل غادر لواء یعرف به یوم القیامة (6).
    به خدا قسم اشتباه می‏کنید،معاویه از من زیرکتر نیست،او دغلباز است،فاسق است،من نمی‏خواهم دغلبازی کنم،من نمی‏خواهم از جاده حقیقت منحرف شوم،فسق و فجور مرتکب بشوم.اگر نبود که خدای تبارک و تعالی دغلبازی را دشمن می‏دارد،آنوقت می‏دیدید که زرنگترین مردم دنیا علی است.دغلبازی فسق است،فجور است،و این گونه فجورها کفر است و من می‏دانم که هر فریبکاری در قیامت محشور می‏شود در حالی که یک پرچمی دارد(ظاهرا مقصود این است که فریب خوردگان هم در زیر پرچم فریب دهنده هستند).


    مشکلات علی علیه السلام
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  6. #5
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,145      تشکر : 1,514
    3,985 در 2,071 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : مشکلات علی علیه السلام






    خوارج،مشکل اساسی علی علیه السلام
    مشکل اساسی که من می‏خواهم عرض کنم،که همه اینها مقدمه برای این مطلب بود،این است:در زمان پیغمبر اکرم،طبقه‏ای که پیغمبر اکرم به وجود آورد،صرفا طبقه‏ای نبود که یک انقلاب بپا شود و عده‏ای در زیر پرچمی جمع بشوند.پیغمبر طبقه‏ای را تعلیم داد،متفقهشان کرد،قدم به قدم جلو آورد،تعلیم و تربیت اسلامی را تدریجا در روح اینها نفوذ داد.پیغمبر سیزده سال در مکه بود،انواع زجرها و شکنجه‏ها و رنجها از مردم قریش متحمل شد ولی همواره دستور به صبر می‏داد.هر چه اصحاب می‏گفتند:یا رسول الله!آخر اجازه دفاع به ما بدهید،ما چقدر متحمل رنج‏بشویم،چقدر از ما را اینها بکشند و زجرکشمان کنند،چقدر ما را روی این ریگهای داغ حجاز بخوابانند و تخته سنگها را روی سینه‏های ما بگذارند،چقدر ما را شلاق بزنند،پیغمبر اجازه جهاد و دفاع نمی‏داد.در آخر فقط اجازه مهاجرت داد که عده‏ای به حبشه مهاجرت کردند،و مهاجرت سودمندی هم بود.پیغمبر در مدت این سیزده سال چه می‏کرد؟تربیت می‏کرد،تعلیم می‏داد،یعنی هسته اصلی اسلام را به وجود می‏آورد.آن عده‏ای که شاید هنگام مهاجرت حدود هزار نفر بودند،عده‏ای بودند که با روح اسلام آشنا بودند و اکثریت آنها تربیتشان هم تربیت اسلامی بود.شرط اولی یک نهضت،وجود یک کادر تعلیمی و تربیتی است که از یک عده افراد تعلیم داده شده و تربیت‏شده و آشنا با اصول و هدف و تاکتیک مرام به وجود آمده باشد.اینها را می‏شود به صورت یک هسته مرکزی به وجود آورد و بعد دیگران که ملحق می‏شوند شاگردهای اینها باشند و خودشان را با اینها تطبیق بدهند. سر موفقیت اسلام این بود.


    مشکلات علی علیه السلام
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  7. #6
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,145      تشکر : 1,514
    3,985 در 2,071 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : مشکلات علی علیه السلام






    بنا بر این تفاوتهای میان وضع علی علیه السلام و وضع پیغمبر صلی الله علیه و آله یکی این بود که پیغمبر با مردم کافر،یعنی با کفر صریح،با کفر مکشوف و بی پرده روبرو بود،با کفری که می‏گفت من کفرم،ولی علی با کفر در زیر پرده یعنی با نفاق روبرو بود،با قومی روبرو بود که هدفشان همان هدف کفار بود اما در زیر پرده اسلام،در زیر پرده قدس و تقوا،در زیر لوای قرآن و ظاهر قرآن.و تفاوت دوم این بود که در دوره خلفا،مخصوصا در دوره عثمان،آن مقداری که باید و شاید دنبال تعلیم و تربیتی را که پیغمبر گرفته بود نگرفتند.فتوحات اسلامی زیادی صورت گرفت.فتوحات به تنهایی کاری نمی‏تواند بکند.پیغمبر سیزده سال در مکه ماند و اجازه نداد که مسلمین حتی از خودشان دفاع کنند،چون افراد هنوز لایق این دفاع و جهاد نبودند.اگر دست‏به جهاد و فتوحات هم باید زد،به تناسب توسعه فرهنگ و ثقافت اسلامی است،یعنی همین طور که از یک طرف فتوحات تازه می‏شود باید به موازات آن،فرهنگ و ثقافت اسلامی هم توسعه پیدا کند،مردمی که به اسلام می‏گروند و حتی آنها که مجذوب اسلام می‏شوند،اصول و حقایق و اهداف اسلام،پوسته و هسته اسلام،همه اینها را بفهمند و بشناسند.ولی در اثر این غفلتی که در زمان خلفا صورت گرفت،یکی از پدیده‏های اجتماعی که در دنیای اسلامی رخ داد این بود که طبقه‏ای در اجتماع اسلامی پیدا شد که به اسلام علاقه‏مند بود،به اسلام مؤمن و معتقد بود اما فقط ظاهر اسلام را می‏شناخت،با روح اسلام آشنا نبود،طبقه‏ای که هر چه فشار می‏آورد فقط روی مثلا نماز خواندن بود نه روی معرفت،نه روی شناسایی اهداف اسلامی.یک طبقه مقدس مآب و متنسک و زاهد مسلک در دنیای اسلام به وجود آمد که پیشانیهای اینها از کثرت سجود پینه بسته بود،کف دستها و سر زانوهای اینها از بس که در روی زمینها(نه در روی فرشها)سرها را به سجده گذاشته بودند و دستها و زانوها را روی خاکها و شنها قرار داده بودند و سجده‏های!600 بسیار طولانی(یک ساعته و دو ساعته و پنج‏ساعته)کرده بودند پینه بسته بود.وقتی که علی علیه السلام ابن عباس را سراغ اینها فرستاد آنگاه که همینها علیه علی علیه السلام طغیان و شورش کرده بودند،هنگامی که آمد خبر آورده،این طور توضیح داد:«لهم جباه قرحة لطول السجود». پیشانیهایشان از کثرت سجده مجروح شده است،«و اید کثفنات الابل‏»دستهایی که مثل زانوی شتر پینه بسته است.«علیهم قمص مرحضة‏»لباسهای کهنه زاهد مآبانه به تن دارند،«و هم مشمرون‏» (7) از همه بالاتر قیافه مصمم و تصمیم قاطع اینهاست.حالا آب بیار حوض پر کن!
    یک چنین طبقه‏ای،یعنی طبقه متنسک جاهل،طبقه متعبد جاهل،طبقه خشکه مقدس در دنیای اسلام به وجود آمد که با تربیت اسلامی آشنا نیست ولی علاقه‏مند به اسلام است،با روح اسلام آشنا نیست ولی به پوست اسلام چسبیده است،محکم هم چسبیده است.علی این طبقه را این گونه توصیف می‏کند:
    جفاة طغام عبید اقزام،جمعوا من کل اوب و تلقطوا من کل شوب ممن ینبغی ان یفقه و یؤدب و یعلم و یدرب...لیسوا من المهاجرین و الانصار و لا من الذین تبوؤا الدار و الایمان (8).


    مشکلات علی علیه السلام
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  8. #7
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,145      تشکر : 1,514
    3,985 در 2,071 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : مشکلات علی علیه السلام






    یک مردمی خشن،جفاة،فظ غلیظ القلب،ولی روحیه‏هایی پست،مردمانی برده صفت،روحشان آقا نیست،در روح اینها آقایی وجود ندارد،از اراذل مردم هستند،معلوم نیست از کدام گوشه‏ای پیدا شده‏اند،یکی از این گوشه آمده،یکی از آن گوشه(یک مردم بی‏بنه‏ای،یک مردم بی‏بوته‏ای،معلوم نیست از کجا آمده‏اند،مردمی که تازه باید بیایند در کلاس اول اسلام بنشینند و درس اسلام را یاد بگیرند،سواد ندارند،معلومات ندارند،قرآن را نمی‏دانند چیست، معنی قرآن را نمی‏فهمند،سنت پیغمبر را نمی‏فهمند)اینها باید تعلیم بشوند،تربیت‏بشوند، اینها تعلیم و تربیت اسلامی پیدا نکرده‏اند.اینها جزء مهاجرین و انصار که پیامبر آنها را تربیت کرد که نیستند،یک مردمی[هستند]که تربیت اسلامی ندارند.
    علی علیه السلام در شرایطی خلافت را به دست می‏گیرد که چنین طبقه‏ای هم در میان مسلمین وجود دارد و در همه جا هستند،در لشکریان خودش هم از این طبقه وجود دارند. جریان جنگ صفین و حیله معاویه و عمرو عاص-که مکرر شنیده‏اید-پیش می‏آید.آن ساعتی که اینها احساس می‏کنند که دارند شکست می‏خورند و شکستشان شکست نهایی است،نقشه می‏کشند که از همین طبقه استفاده کنند.دستور می‏دهند قرآنها را بالای نیزه می‏کنند:ایها الناس!همه ما اهل قرآنیم،همه ما اهل قبله هستیم،چرا می‏جنگید؟اگر می‏خواهید بجنگید پس بیاید این قرآنها را بزنید.فورا همین طبقه دست از جنگ کشیدند،گفتند ما با قرآن نمی‏جنگیم.آمدند خدمت علی علیه السلام که دیگر قضیه حل شد،قرآن به میان آمد،حالا که قرآن به میان آمده دیگر جنگ معنی ندارد.علی فرمود:مگر شما نمی‏دانید که از روز اول سخن من به اینها این است که بیایید ما بر اساس قرآن حکومت و قضاوت کنیم،ببینیم حق با کیست؟اینها دروغ می‏گویند،اینها قرآن را به میان نیاورده‏اند،جلد و کاغذ قرآن را سپر قرار داده‏اند برای اینکه بعد باز علیه قرآن قیام کنند،اهمیت ندهید،من امام شما هستم،من قرآن ناطق شما هستم،بزنید بروید جلو.گفتند:عجب!چه حرفها می‏زند؟!ما تا به حال تو را آدم خوبی می‏دانستیم و می‏گفتیم تو آدم خوبی هستی،معلوم شد تو هم آدم جاه‏طلبی هستی، یعنی ما برویم با قرآن بجنگیم؟!خیر،نمی‏جنگیم،بسی ار خوب،شما نجنگید.


    مشکلات علی علیه السلام
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  9. #8
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,145      تشکر : 1,514
    3,985 در 2,071 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : مشکلات علی علیه السلام






    مالک اشتر مشغول پیشروی بود.گفتند:فورا فرمان بده که مالک اشتر برگردد که دیگر جنگ با قرآن روانیست.فشار زیاد آوردند.علی علیه السلام پیغام داد مالک برگرد.مالک بر نگشت، گفت:آقا اجازه بدهید،یکی دو ساعت دیگر بیشتر باقی نمانده است،شکست نهایی نصیب اینها می‏شود.آمدند که مالک بر نمی‏گردد.گفتند:یا مالک را برگردان یا همین جا با این شمشیرهای خودمان(بیست هزار نفر بودند)قطعه قطعه‏ات می‏کنیم.تو داری با قرآن می‏جنگی؟!علی پیغام داد،مالک اگر می‏خواهی علی را زنده ببینی برگرد.قضیه حکمین پیش آمد،گفتند:دو نفر حکم(داور)معین کنیم،حالا دیگر قرآن به میان آمده.بسیار خوب،داور معین کنیم.آنها عمرو عاص شیطان را معین کردند.علی،ابن عباس عالم دانشمند زیرک را پیشنهاد کرد.گفتند.خیر،ابن عباس پسر عمویت است،قوم و خویش توست،ما باید کسی را انتخاب کنیم که با تو قوم و خویش نباشد.فرمود:مالک اشتر.گفتند:نه،ما مالک!602 اشتر را قبول نداریم.چند نفر دیگر را هم قبول نکردند.گفتند:ما فقط ابو موسی اشعری را قبول داریم.حالا ابو موسی کیست؟آیا جزء لشکریان علی است؟نه،ابو موسی کسی است که قبلا حاکم کوفه بوده و علی علیه السلام او را از حکومت کوفه معزول کرده است.یک آدمی است که اصلا در دلش با علی علیه السلام دشمنی دارد.ابو موسی را آوردند.ابو موسی هم گول عمرو عاص را خورد و آن حقه‏ای که به بازی شبیه‏تر بود از امر جدی و مکرر شنیده‏اید رخ داد.
    وقتی که فهمیدند گول خورده‏اند،گفتند اشتباه کردیم.حالا که می‏گویند اشتباه کردیم،اقرار آن اشتباهشان اشتباه دیگری است.نگفتند اشتباه کردیم آن روزی که از جنگ با معاویه ست‏برداشتیم و ما باید می‏جنگیدیم،این،جنگ با قرآن نبود،جنگ له قرآن بود نه علیه قرآن. گفتند:نه،آن درست‏بود.و نگفتند اشتباه کردیم که ابو موسی را معین کردیم،باید تسلیم ابن عباس می‏شدیم یا مالک اشتر را می‏فرستادیم.گفتند:اساسا اینکه ما قبول کردیم در دین خدا دو تا انسان بیایند داوری کنند کفر است.در قرآن می‏فرماید: ان الحکم الا لله (9) حکم منحصرا مال خداست.چون قرآن گفته حکم منحصرا مال خداست،هیچ انسانی حق داوری ندارد.پس اساسا داور معین کردن،کفر و شرک بوده است.همه‏مان کافر شدیم.ما که توبه کردیم:«استغفر الله ربی و اتوب الیه‏».آمدند سراغ علی:علی!تو هم که مثل ما کافر شدی،تو هم استغفار کن. (حالا ببینید مشکل چیست؟معاویه مشکل علی است‏یا این خشکه مقدس‏ها؟)عمروعاص مشکل علی است‏یا این خشکه مقدس‏ها؟)فرمود:شما اشتباه می‏کنید،حکمیت کفر نیست، معنی آیه را شما نمی‏دانید،«ان الحکم الا لله‏»یعنی قانون فقط از ناحیه خدا باید وضع بشود یا کسی که خدا به او اجازه داده است.ما که نخواستیم کسی دیگر بیاید برایمان قانون معین کند.ما گفتیم قانون،قانون قرآن،دو نفر بیایند مطابق قرآن داوری کنند،خدا که نمی‏آید در اختلافات افراد داوری کند!گفتند:حرف همین است و همین.علی فرمود:من هرگز گناهی را که مرتکب نشده‏ام اقرار نمی‏کنم و هرگز چیزی را که خلاف شرع نیست نمی‏گویم خلاف شرع بوده است.من چطور بیایم به خدا و پیغمبر دروغ ببندم،بگویم حکم قرار دادن،داور قرار دادن در اختلافات،خلاف شرع و کفر است،خیر، کفر نیست،شما هر کاری می‏خواهید بکنید.


    مشکلات علی علیه السلام
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  10. #9
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,145      تشکر : 1,514
    3,985 در 2,071 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : مشکلات علی علیه السلام






    رفتار علی علیه السلام با خوارج
    راهشان را با علی علیه السلام جدا کردند.فرقه‏ای شدند به نام‏«خوارج‏»یعنی شورشیان بر علی.اینها شروع کردند خون دل به دل علی وارد کردن.و علی تا وقتی که اینها قیام مسلحانه نکرده بودند با آنها مدارا کرد حد اکثر مدارا،حتی حقوق اینها را از بیت المال قطع نکرد، آزادی اینها را محدود نکرد.جلوی چشم دیگران می‏آمدند به او جسارت و اهانت می‏کردند و علی حلم می‏ورزید.علی بالای منبر صحبت می‏کرد،یکی از اینها پارازیت می‏داد.روزی علی بالای منبر بود،شخصی سؤالی کرد،علی بالبداهه یک جواب بسیار عالی به او داد که اسباب حیرت و تعجب همه شد و شاید همه تکبیر گفتند.یکی از این خارجیها آنجا بود،گفت:«قاتله الله ما افقهه‏»خدا بکشد این را،چقدر ملاست؟!اصحابش خواستند که بریزند به سر او،فرمود: چکارش دارید؟یک فحشی به من داده،حد اکثر این است که یک فحشی به او بدهید،نه،کاری به او نداشته باشید.
    علی مشغول نماز خواندن است،نماز جماعت می‏خواند،در حالی که خلیفه مسلمین است(این چه حلمی است از علی؟!).اینها به علی اقتدا که نمی‏کردند،می‏گفتند علی مسلمان نیست،علی کافر و مشرک است.در حالی که علی مشغول قرائت‏حمد و سوره بود،یکی از اینها به نام ابن الکواب آمد با صدای بلند این آیه قرآن را بخواند: و لقد اوحی الیک و الی الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطن عملک (10).
    خطاب به پیغمبر است:ای پیغمبر!به تو وحی شده است و به پیغمبران پیشین هم وحی شده است،اگر تو هم مشرک بشوی تمام اعمالت هدر رفته است،یا آن پیغمبران هم اگر مشرک بشوند تمام اعمالشان هدر رفته است.این آیه را خواند،خواست‏بگوید:علی!ما قبول داریم که اولین مسلمان تو هستی،سابقه‏ات در اسلام چنین است،خدماتت چنین است،عبادت چنین است،اما چون مشرک شدی و برای خدا شریک قائل شدی،در نزد خدا هیچ اجری نداری. علی چگونه رفتار می‏کند؟علی به حکم اینکه: و اذا قری‏ء القرآن فاستمعوا له و انصتوا (11).
    یعنی هر وقت دیدید قرآن می‏خوانند استماع کنید،گوش کنید،تا او شروع کرد به خواندن این آیه،سکوت کرد و گوش کرد.وقتی که تمام کرد،نماز را ادامه داد.تا ادامه داد،دو مرتبه همان آیه را تکرار کرد.باز علی سکوت کرد و آیه او را گوش کرد.وقتی او تمام کرد،نماز را ادامه داد.بار سوم یا چهارم که او شروع کرد،دیگر علی اعتنا نکرد و این آیه را خواند: فاصبر ان وعد الله حق و لا یستخفنک الذین لا یوقنون (12) و نمازش را ادامه داد.


    مشکلات علی علیه السلام
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

  11. #10
    كاربر ويژه
    رایکا آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 7,145      تشکر : 1,514
    3,985 در 2,071 پست تشکر شده
    دریافت : 6      آپلود : 8
    رایکا آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : مشکلات علی علیه السلام






    اصول مذهب خوارج
    آیا خوارج به این مقدار قناعت کردند؟اگر قناعت می‏کردند،مشکل بزرگی برای علی نبودند. کم کم دور هم جمع شدند،جمعیت و حزبی تشکیل دادند بلکه فرقه‏ای تشکیل دادند،یک فرقه اسلامی(اینکه می‏گویم‏«اسلامی‏»نه واقعا جزء مسلمانان هستند،اینها از نظر ما کافرند)و مذهبی در دنیای اسلام ابداع کردند،برای مذهب خودشان اصول و فروعی ساختند،گفتند: کسی از ماست که اولا معتقد باشد که هم عثمان کافر است،هم علی،هم معاویه،و هم کسانی که به حکمیت تسلیم شدند،خود ما هم کافر شدیم ولی ما توبه کردیم،و فقط هر کسی که توبه کند مسلمان است.همچنین گفتند:امر به معروف و نهی از منکر شرط ندارد،در مقابل هر امام جائر و هر پیشوای ظالمی در هر شرایطی باید قیام کرد و لو با یقین به اینکه قیام بی‏فایده است.این هم یک چهره خشن عجیبی به اینها داد.
    اصل دیگری که برای مذهب خودشان تاسیس کردند که باز حاکی از تنگ‏نظری و جهالت اینها بود،این بود که گفتند:اساسا عمل جزء ایمان است و ایمان منفک از عمل نداریم.مسلمان به گفتن:«اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله‏»مسلمان نیست.مسلمان اگر نمازش را خواند،روزه‏اش را گرفت،شراب نخورد،قمار نکرد،زنا نکرد،دروغ نگفت،و اگر از هر گناه کبیره‏ای پرهیز کرد،تازه اول اسلامش است.و اگر مسلمان یک دروغ بگوید،اصلا او کافر است،نجس است و مسلمان نیست.اگر یک بار غیبت کند یا شراب بخورد،از دین اسلام خارج است.مرتکب کبیره را از دین اسلام خارج دانستند.نتیجه این شد که فقط خودشان(این مقدسها)در دنیا مسلمانند،[گویی می‏گفتند]در زیر این قبه آسمان غیر از ما دیگر مسلمانی وجود ندارد.و یک سلسله اصول دیگر که برای خودشان ساختند.
    چون یکی از اصول خوارج این بود که امر به معروف و نهی از منکر واجب است و هیچ شرطی هم ندارد و در مقابل هر امام جائری باید قیام کرد و علی علیه السلام را جزء کفار می‏دانستند، گفتند پس راهی نمانده غیر از اینکه ما باید علیه علی قیام کنیم.ناگهان در بیرون[شهر]خیمه زدند و رسما یاغی شدند.در یاغی شدنشان هم از اصول بسیار خشک و خشنی پیروی می‏کردند،می‏گفتند:دیگران مسلمان نیستند،چون مسلمان نیستند،از آنها نمی‏توانیم زن بگیریم و به آنها نباید زن بدهیم،ذبایح آنها(یعنی گوشتی که آنها ذبح می‏کنند)حرام است،از قصابی آنها نباید بخریم،و بالاتر اینکه کشتن زنان و اطفال آنها جایز است.
    آمدند بیرون[شهر].چون همه مردم دیگر را جایز القتل می‏دانستند شروع کردند به کشتار و غارت کردن.وضع عجیبی شد.یکی از صحابه پیغمبر با زنش می‏گذشت در حالی که آن زن حامله بود.از او خواستند که از علی تبری بجوید.این کار را نکرد.کشتندش،شکم زنش را هم با نیزه دریدند،گفتند شما کافرید.و همینها از کنار یک نخلستان می‏گذشتند(نخلستان متعلق به کسی بوده که مال او را محترم می‏دانستند)یکی از اینها دست‏برد و یک خرما به دهانش گذاشت.چنان به او نهیب زدند که خدا می‏داند.گفتند:به مال برادر مسلمانت تجاوز می‏کنی؟!


    مشکلات علی علیه السلام
    خدایا...
    خسته ام از همه چیز...
    ...از فصول عاشقانه ام که بهاری ندارد
    خسته اماز اینکه دیگر دعاهایم اجابت نمی شوند
    نمی دانم در چنین راهی کجا می توانم آرامشم را بیابم
    خدایا...شنیده ام که مومنانت نمازشان را به درگاهت می آورند
    من ناتوانی ام را به درگاهت آورده ام .می پذیری؟

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •