*♥♥* انسان از مرگ تا برزخ *♥♥* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*♥♥* انسان از مرگ تا برزخ *♥♥*
صفحه 3 از 21 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 204
  1. #21
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مرگ نابودى است ؟

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    آيا مرگ نيستى و نابودى ، فنا و انهدام ، تمام شدن و از بين رفتن است ؟ يا تحول و تغيير انتقال از جايى به جايى و از جهانى به جهان ديگر مى باشد؟
    اين پرسش ، همواره براى بشر مطرح بوده و هست و خواهد بود كه هر كسى مايل است پاسخ آن را بيابد و بايد به پاسخى كه ديگران داده اند، ايمان و اعتقاد پيدا كند.
    در اين باره چهار جواب وجود دارد: اجمالا به آنها اشاره مى شود.
    1 - عده اى قائل اند: مرگ ، از بين رفتن و نابود شدن است ، حشر و نشر و حساب و كتابى بعد از آن نيست ، عاقبتى براى كارهاى خوب و بد وجود ندارد. آنها چنين فكر مى كنند كه : مرگ انسان مانند مرگ حيوانات و گياهان و درختان است كه بعد از مردن و خشك شدن براى هميشه از بين مى روند.
    2 - بعضى ديگر چنين مى گويند: انسان وقتى مرد از بين مى رود و حساب و كتابى براى او در كار نيست ، ثواب و عقابى در قبر نخواهد داشت ، اما در قيامت زنده مى شود و در قبال اعمال نيك و بد پاداش و عقاب مى بيند.
    3 - طايفه سوم مى گويند: انسان بعد از مرگ جسمش خاك مى شود، از بين مى رود و ديگر زنده نمى شود، اما روحش باقى مى ماند، پاداش و جزا مى گيرد و عذاب و عقاب مى شود. اين سه جواب باطل است و اعتمادى به آنها نيست .
    4 - جواب چهارم : كه درست و حق است و آيات و روايات هم مويد آن مى باشند اين كه : مردن : نابود شدن نيست بلكه تحول ، تغيير و انتقال از جايى به جايى و از جهانى به جهانى ديگر است . مى گويند: مرگ فنا و عدم نيست ، بلكه رفتن از نشئه اى به نشئه ديگر است .
    همانگونه كه چشم به جهان گشودن را ((تولد)) مى ناميم ، به انتقال از اين دنيا به عالم ديگر ((مرگ )) مى گوييم . تولد و مرگ از اين نظر هيچ تفاوتى با هم ندارند. هر دو، انتقال از مرتبه ناقص به مرتبه كامل تر است . اين انتقال براى هر موجودى ، از جمله انسان ، لحظه به لحظه پيدا مى شود.
    حيات انسان در اين مرگ و انتقال ، رو به كمال ست . يعنى ، از اين حركت و انتقال نقص و ضررى به او نمى رسد و چيزى از او كم و كاسته نمى شود، بله اين حركت و انتقال (تولد و مرگ ) مرتبا تكامل و ترقى پيدا مى كند.
    به عبارت ديگر: مرگ انسان مانند تولد طفل است . دنيا با تمام وسعت و زيباييش ، با تمام حسن و جمالش در حقيقت نسبت به عالم آخرت ، هم چون شكم مادر نسبت به دنيا است . اما همان گونه كه تا طفل پا به جهان نگذاشته از واقعيت جهان خارج آگاه نمى شود، غالبا انسان نيز تا هنگام مرگ با عالم آخرت بيگانه است .
    پيامبر اسلام (ص ) در اين باره مى فرمايد: شما براى نابودى آفريده نشده ايد! بلكه براى اين آفريده شده ايد كه هميشه باقى باشيد. نهايت آن كه همواره از مرحله اى به مرحله ديگر در حال انتقال و تكامل خواهيد بود.(22)



    *♥♥* انسان از مرگ تا برزخ *♥♥*

  2. #22
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مرگ دريچه اى به عالم بقا

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    گرچه نام مرگ ، براى بسيارى هول انگيز و وحشت ناك است ، ولى از نظر اسلام چهره ديگرى دارد؛ چرا كه مرگ گذرگاهى است به جهان ديگر و در حقيقت ((تولد دوم )) به حساب مى آيد.
    نوزاد هنگام تولد به شدت مى گريد. شايد گمان مى كند دارد از بين مى رود و نابود مى شود، در حالى كه به جهانى بسيار وسيع تر از شكم مادر وارد مى گردد.
    به عبارت ديگر: در نظر پيروان مكتب انبياء زندگى مردم در دنيا، همانند زندگى جنين در شكم مادر است !؟ مرگ آدمى هم به منزله ولادت دوم مى باشد
    دوران زندگى جنين در رحم مادر، موقت و زندگى انسان نيز در دنيا موقت است . جنين با تولد از مادر، محيط محدود رحم را ترك مى كند و به محيط وسيع دنيا قدم مى گذارد. جفتش را كه در رحم با او همراه بود از وى جدا مى كنند و به خاك مى سپارند و خودش به زندگى ادامه مى دهد.
    انسان نيز با مردن ، از تنگناى رحم دنيا بيرون مى رود، بدنش را كه به منزله جفت او است به قبر مى سپارند. در آن جا بدن متلاشى مى گردد و روحش ‍ به عالم وسيع تر و عالى ترى انتقال مى يابد.
    قبل از تولد جنين ، قابله اى مهربان و خويشانى با محبت ، به انتظار ورود كودك نشسته اند كه به محض خروج از ((رحم )) مادر، او را گرفته و با مدارا شستشو دهند. در ميان لفافه اى نرم و لطيف پيچيده و در آغوش پر مهر خود بخوابانند.
    همين طور قبل از مردن انسان ، غسال و خويشان با مهر و محبت ، به انتظار خروج او از رحم دنيا نشسته اند كه به مجرد خروج ، او را گرفته و با مدارا شستشو دهند و در پارچه و لفافه اى سفيد و تميز پيچيده و در آغوش قبر بخوابانند.
    طفل ، قبل از تولد نمى داند ((ولادت )) يعنى چه ؟ با متولد شدن چه مى شود و سر از چه عالمى در مى آورد؟ با چه اوضاع و احوال و اشخاصى روبه رو مى گردد؟ روى دست چه افرادى قرار مى گيرد، افرادى با مهر و محبت يا افرادى با خشم و غضب . قبل از مردن ، انسان نمى داند ((مرگ )) يعنى چه ؟ بعد از مرگ چه مى شود؟ سر از چه عالمى در مى آورد؟ با چه اشخاصى رو به رو مى گردد؟ در اختيار چه فرشتگانى قرار مى گيرد. فرشتگان رحمت و يا فرشتگان غضب ؟


    *♥♥* انسان از مرگ تا برزخ *♥♥*

  3. #23
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مرگ چيست ؟

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    يكى از مسايلى كه هنوز براى عده زيادى از مردم جهان حل نشده و معنى آن روشن نگرديده است ، مسئله ((مرگ )) و حقيقت آن مى باشد. از اين جهت است كه مردم از آن مى ترسند و از شنيدن نامش كراهت دارند. اما همه آنان مى خواهند بدانند كه حقيقت مرگ چيست ؟
    درباره حقيقت ((مرگ )) نظرات مختلفى وجود دارد بسيارى از دانشمندان براى روشن كردن آن ، مثالهاى گوناگونى زده اند. در آينده به چند نمونه از آنها اشاره مى كنيم :
    به طور كلى معنى و حقيقت ((مرگ )) عبارت است از جدا شدن روح از بدن و بريده شدن علاقه آن دو از يكديگر، وقتى بين روح و بدن ارتباط و علاقه باشد انسان حيات دارد. اما وقتى اين ارتباط بريده شد و روح از بدن جدا گرديد ((مرگ )) حتمى است .
    وقتى بين آن دو، ارتباط و علاقه باشد انسان حركت مى كند، چشمش ‍ مى بيند، گوشش مى شنود، قلبش مى زند و دست و پايش حركت مى كند و آن چه سبب اين كارها مى شود روح است ، در حقيقت همان روح است كه همه چيز را به آن نسبت مى دهند و اعضا و جوارح ابزارى در خدمت او هستند. هنگامى كه انسان مى گويد چشم ، گوش ، زبان ، دست و پاى من فلان كار را مى كنند در حقيقت مقصودش از (من ) روح است ؛ زيرا روح به وسيله چشم مى بيند، به وسيله گوش مى شنود، به وسيله زبان تكلم مى كند، به وسيله مغز درك مى نمايد، به وسيله پا حركت مى كند و به وسيله دست كارهايى را انجام مى دهد. اگر اين وسائل نباشد روح به تنهايى نمى تواند كارى انجام دهد.
    اما وقتى روح ، ارتباط و علاقه خود را با بدن قطع مى كند، آن بى حركت مى شود و بايد دفن گردد و در قبر مى پوسد و از بين مى رود، ولى اين پوسيده شدن ، لطمه اى به روح او وارد نمى كند و روح همچنان باقى مى ماند و به صورت موجودى مستقل و اصيل به زندگى خود ادامه مى دهد. مثال هايى كه براى حقيقت روح زده اند از اين قرار است .
    1 - بعضى گفته اند: بدن و روح مانند كشتى و كشتيبان اند، جدايى ناخدا از كشتى ، ارتباط و علاقه او را از كشتى جدا مى سازد. با اين كه حقيقت ناخدا غير از كشتى است نيرويى كه كشتى را اداره مى كند و آن را از غرق شدن نجات مى دهد نيروى ناخداست . روح هم نسبت به بدن همان علاقه را دارد و در حقيقت روح ، بدن را رهبرى مى كند. (همانند ناخدا در رهبرى كردن كشتى ) و با جدا شدن روح ، بدن نابود مى شود.
    2 - بعضى ديگر گفته اند: روح به منزله نورى است در تاريكى تن . بدن با اين نور از مجراى گوش مى شنود، از مجراى چشم مى بيند، از مجراى دهان و زبان مى گويد. همچنين حواس ديگر در بدن به بركت روح فعاليت دارند، هرگاه اين ارتباط و علاقه بريده شود نور از بدن قطع مى شود.
    پس ، حقيقت مرگ عبارت از بيرون رفتن نور از اين محل و قرار گرفتن آن در جاى ديگر است و با رفتن روح ، بدن تاريك مى شود، چنانچه پيش از دميدن روح تاريك بوده است .
    براى روشن شدن مطلب فرض كنيد: در كلبه اى كه چندين سوراخ داشته باشد چراغى روشن نماييد، از اين سوراخ ‌ها نور و روشنى بيرون مى رود. اين چراغ روح كلبه است ! تا زمانى كه در كلبه باشد، حيات دارد و نور از سوراخ ‌ها بيرون مى رود اما اگر چراغ را بيرون ببريد آن جا تاريك مى شود و در واقع مى ميرد. پس مرگ ، جابه جا كردن چراغ و بيرون بردن آن از بدن است .
    3 - عده اى علاقه روح و بدن را به راننده و ماشين مثل زده اند، راننده ، روح و جان ماشين است و تا زمانى كه راننده داخل آن باشد، ماشين روح دارد و حركت مى كند. اما وقتى ماشينى كهنه و اوراق شد و ديگر قابل استفاده نبود راننده ، آن را ترك مى كند وقتى راننده آن را ترك نمود علاقه خود را از آن بريده است .
    4 - بعضى علاقه روح و بدن را، به اتاقى مثل زده اند كه شخصى سال ها داخل آن بوده است . در اين مدت شخص به اتاق علاقه پيدا كرده است . اما به مرور زمان و در اثر حوادث روزگار اتاق پوسيده و به خرابى مشرف مى شود. شخصى كه در خانه ساكن است چون ديگر آن را قابل استفاده نمى بيند و مى ترسد كه ناگهان بر سرش خراب شود علاقه خود را مى برد و از آن جا خارج مى شود.
    جان قصد رحيل كرد گفتم كه مرو
    گفتا چه كنم خانه فرو مى ريزد
    از مثال هاى فوق مى فهميم كه علاقه و ارتباط روح و بدن از باب حلول چيزى در چيز ديگرى و مخلوط شدن چيزى به چيزى نمى باشد؛ چرا كه روح مجرد است ، خارج و داخل ندارد فقط علاقه به بدن دارد و مرگ قطع علاقه از آن است .
    روى همين جهت بعضى از حكما گفته اند: روح مانند پوششى است كه بدن را فراگرفته باشد. هم چنان كه لباس دخول و خروج ندارد، روح هم دخول و خروج ندارد، بلكه گاهى به تن پوشيده و گاهى از آن كنده مى شود. بين اين دو اصلا سنخيتى نيست ((آفرين بر خدايى كه دو موجود ناهماهنگ را به هم پيوسته است )).
    5 - بوعلى سينا هم ، درباره حقيقت ((مرگ )) چنين اظهار نظر مى كند: ((مرگ )) جز اين نيست كه روح و نفس آدمى آلات خود را كه به كار گرفته است رها كند. (منظور از آلات ، همان اعضا و جوارح است كه مجموع آنها را بدن مى نامند)، هم چنان كه شخصى صنعت كار ابزار كار خود را ترك مى كند. روح وقتى از بدن خارج شد باقى خواهد ماند و راهى براى فنا و نابودى او نيست .
    نيز مى گويد: حقيقت ((مرگ )) مفارقت روح از بدن است . اين مفارقت ، به معناى فساد و نابودى روح نيست . تنها چيزى كه از اين مفارقت حاصل مى شود فساد تركيب بدن و متلاشى شدن آن است . اما روح كه همان ذات آدمى است هم چنان باقى مى ماند.(23)
    خلاصه : با سپرى شدن عمر و فرا رسيدن ((مرگ ))، آن چه پايان مى پذيرد حيات بدن است اما روح باقى و برقرار مى ماند و پس از ((مرگ ))، به سراى ديگر منتقل مى شود و در اقامت گاهى جديد با شرايطى نوين به حيات خود ادامه خواهد داد.
    از اين ملك روزى كه دل بر كنم
    سراپرده در ملك ديگر زنم
    پس اين مملكت را نباشد زوال
    ز ملكى به ملكى بود انتقال


    *♥♥* انسان از مرگ تا برزخ *♥♥*

  4. #24
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مرگ در نظر ائمه

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    درباره ((مرگ )) و حقيقت آن : ائمه معصوم عليهم السلام نظراتى داده و هر كدام براى فهم مردم و تقريب ذهن به نحوى ((مرگ )) را تعريف كرده اند.
    به امام صادق گفتند كه : ((مرگ )) را براى ما توصيف كن . فرمود: ((مرگ )) براى مؤ من بهترين بوى خوش است كه آن را جلوى بينى خود برده و كشد. لذتى تمام برده و به دنبال آن به خواب مى رود و تمام درد و رنج و ناراحتى او از بين مى رود.(24)
    و براى كافر مانند مارگزيدگى و عقرب گزيدگى يا سخت تر از آن است .
    بعضى مى گويند: ((مرگ )) براى كافر از بريدن بدن او با اره ، و قيچى كردن با مقراض ، و كوبيدن با سنگ ، و گذاشتن ميله وسط سنگ آسيا در چشم او و به گردش در آوردن ، سخت تر است .
    هم چنين اميرالمؤ منين عليه السلام خواستند كه : ((مرگ )) را براى ما توصيف كن . فرمود: ((مرگ )) چيزى است كه به نعمت هاى جاويد، يا به عذاب هاى دائم بشارت مى دهد، يا چيزى مبهم و نامعلوم است . دوستان و مطيعان ما را به نعمت هاى جاويد و دشمنان و مخالفان ما را به عذاب دائم بشارت مى دهد، مرگى كه مبهم و نامعلوم است . مربوط به مؤ منينى است كه در گناه زياده روى كرده اند، شايد به شفاعت ما برسند و از عذاب نجات يابند و شايد شفاعت ما شامل حالشان نشود و به عذاب گرفتار آيند و عذاب از سيصد هزار سال كمتر نباشد.(25)
    از امام حسن مجتبى عليه السلام پرسيدند: ((مرگ )) چيست ؟ حقيقت آن پيش ما مجهول است . فرمود:
    ((مرگ )) براى مؤ منان بهترين سرور و خوشحالى است (مانند وقتى كه ) انسان را از زندان تنگ و تاريك و كثيف به باغ هاى سبز و خرم منتقل كنند و براى كفار مانند آن است كه آنها را از باغ هاى باصفا و پر درخت و نعمت به سوى آتش سوزان انتقال دهند.(26)
    امام حسين عليه السلام در روز عاشورا به اصحاب خود فرمودند: ((مرگ )) مانند پل است كه از يك طرف آن عبور كنيد و به طرف ديگر رويد كه اين طرف پل ، ناراحتى و سختى و مشكلات فراوان باشد و آن طرف باغستان ها و كاخ ‌هاى مرفه و پرنعمت . آيا كدام از شما ناراحت است كه از زندان تاريك و پر جانور به سوى قصرهاى عالى انتقال يابد.
    ((مرگ )) براى دشمنان ما، مانند كسى است كه او را از قصرها به سوى زندان برند! همين طور جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
    ((الدنيا سجن المؤ من و جنة الكافر و الموت جسر هؤ لاء)) (مؤ منان ) الى جناتهم ، و (كفار) الى جحيمهم ))
    دنيا زندان مؤ من و بهشت كافر است و ((مرگ ))، پل مؤ منان و دوستان ما به سوى بهشتشان و پل كفار به سوى جهنمشان است .(27)


    *♥♥* انسان از مرگ تا برزخ *♥♥*

  5. #25
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مرگ پاك شدن از گناهان

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    امام حسن عسگرى عليه السلام نقل مى كند: پدرم امام هادى عليه السلام به عيادت يكى از اصحابش كه در بستر مرض افتاده بود تشريف برد و ديد آن مرد گريه مى كند و از ترس ((مرگ )) در جزع و فزع است .
    فرمود: اى بنده خدا! تو از ((مرگ )) در هراس و گريه اى ، براى اين كه معناى ((مرگ )) را نمى دانى . بعد از آن فرمود: من از تو سئوالى مى كنم . جواب بگو!
    اگر فرضا تمام بدن ترا چرك و كثافات فرا گيرد و از بسيارى اين چركها و كثافات و پليدى هايى كه در تو نشسته است در رنج و آزار باشى و در عين حال دمل هايى در بدن تو پديدار شود و مرض جرب و سوداى خشك پيكر ترا فراگيرد و بدانى اگر حمام بروى و بدن خود را بشويى تمام اين مرض ها و كثافات از بين مى رود و بدن تو پاك و پاكيزه مى شود، آيا دوست ندارى كه به حمام روى و شستشويى بنمايى و تمام اين چرك ها و آفات را از بين ببرى و از خود دور كنى ؟ يا آن كه رفتن به حمام را ناپسند دارى و حاضر نيستى بدان جا، گامى نهى و با تمام اين كثافات و آفات صبر مى كنى و مى سازى ؟
    مريض عرض كرد: يا بن رسول الله ! دوست دارم به حمام بروم و تمام آلودگى ها را بزدايم و از خود دور گردانم .
    حضرت فرمود: ((مرگ )) هم براى انسان مؤ من در حكم حمام و تطهير و شستشو است ، آن چه از گناهانى كه انجام داده اى و به واسطه طول مرض و ساير امور هنوز از بين نرفته و باقى است ، به واسطه ((مرگ )) تمام آنها از بين مى رود و از بدى ها و گناهان پاك و پاكيزه بيرون مى آيى .
    اى مرد! بدان كه چون بر ((مرگ )) وارد شوى و از اين دريچه عبور نمايى از هرگونه اندوه و غصه و آزار و رنجى نجات يابى و در دامان هرگونه سرور و فرح و انبساطى قرارگيرى .
    سخنان آن حضرت در مريض اثر كرد، دلش آرام گرفت و از طپش ايستاد. با نهايت خرسندى و نشاط چشمان خود را فرو بست و جان به جان آفرين تسليم نمود.(28)
    نيز از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام نقل شده : از رسول خدا شنيدم كه فرمود: مؤ من وقتى از دنيا مى رود، اگر گناهان او به اندازه گناهان همه اهل زمين باشد ((مرگ )) او باعث مى شود كه همه آن ها بخشيده شود و از گناهان پاك گردد.(29)
    نيز از امام صادق نقل شده : ((مرگ )) كفاره گناهان هر مؤ منى است . (مؤ من به واسطه ((مرگ )) تصفيه و تزكيه و تطهير مى شود.)(30)


    *♥♥* انسان از مرگ تا برزخ *♥♥*

  6. #26
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مرگ ترسناك است

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    حال كه حقيقت مرگ را فهميديم ، لازم است بدانيم : با اين كه ((مرگ )) يك امر حتمى است ، چرا اكثر مردم از آن در هراسند؟
    اگر ((مرگ )) نيستى و فنا و انهدام نيست چرا بعضى از آن مى ترسند؟ چرا از مردن وحشت و خوف دارند؟ چرا نام ((مرگ )) و مردن كه پيش مى آيد ناراحت مى شوند و با چشم ديگرى به آن نگاه مى كنند؟ حتى از شنيدن نام ((مرگ )) كراهت دارند؟
    بزرگان دين چند چيز را علت ترس از مرگ دانسته اند:
    اول : اين كه وقتى انسان حقيقت ((مرگ )) را فانى شدن و از بين رفتن پندارد، از آن مى هراسد و از شنيدن نامش مى گريزد تا چه رسد به خود آن . ولى اگر حقيقت آن را، آن چنان كه هست دريابد و بدان يقين كند ترسش ‍ مى ريزد و ((مرگ )) را جز كمال و ترقى چيز ديگرى نخواهد يافت و به آن عشق مى ورزد.
    اميرالمؤ منين عليه السلام كه حقيقت ((مرگ )) را به روشنى دريافته و معنى آن را درك كرده است چنين مى فرمايد:
    والله لابن ابيطالب انس بالموت من الطفل بثدى امه .(31)
    ((به خدا سوگند كه انس پسر ابوطالب به مرگ از انس به پستان و شير مادرش بيشتر است .))
    در مورد متقين و چگونگى علاقه آنها به مرگ در خطبه همام مى فرمايد: اگر خداوند اجل و مدتى در دنيا برايشان تعيين نمى فرمود، از شوق ثواب و بيم عذاب حتى يك چشم بهم زدن نيز جان در بدشان قرار نمى گرفت .(32)
    و همسر آن حضرت فاطمه زهرا (س ) ((مرگ )) خود را از خداوند مى خواهد و مى فرمايد:
    اللهم عجل وفاتى سريعا
    ((خدايا! هر چه زودتر مرگ را برسان .)) (و از اين دنياى پر درد و رنج مرا نجات ده و به آخرتى كه جاويد است منتقل كن .)

    دوم : دلبستگى به دنيا. ترس از((مرگ )) گاهى به خاطر دل بستگى به دنيا است ، انسانى كه عمر خود را صرف تيمار بدن كرده باشد هنگام مرگ و انتقال روح به عالم جديدى بسيار بيم ناك است ؛ زيرا او در لجن زار طبيعت غوطه ور بوده و با عالم جديدى كه بدان جا منتقل مى شود هيچ آشنايى ندارد. وى دنيا را منزل حقيقى خود پنداشته ، به آن خو گرفته و دلبستگى شديدى پيدا كرده است ، از اين رو هنگام احتصار و قالب تهى كردن ، حالت بسيار بدى او دست خواهد داد.
    ولى همين انسان ، اگر در اين عالم رشته ارتباط خود را با عالم آخرت محكم كند، به پروردگار ميل و علاقه و محبت بورزد و با ساكنين حرم قدس الهى آشنا شود، به اهل بيت عصمت و طهارت تمسك جويد و همت خود را صرف دنيا نكند، با اشتياق فراوانى به عالم ديگر منتقل مى شود و به محل خويش پرواز مى كند. نه تنها از ((مرگ )) نمى ترسيد، بلكه آن را شيرين تر از عسل مى يابد.
    سوم : تهيه نكردن توشه : سومين علت ترس از ((مرگ ))، اين است كه ما توشه راهى براى سفر آخرت آماده نكرده ايم و عمل نيكى انجام نداده ايم تا باعث نجات ما شود. اگر آخرت خود را آباد كرده و از پيش ‍ چيزى فرستاده باشيم و يقين بدانيم كه آن جا در رفاه هستيم ، منزل و مكان آماده و آباد داريم ، چرا از ((مرگ )) بترسيم و وحشت داشته باشيم ؟
    شخصى به خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم آمد و عرض ‍ كرد: يا رسول الله ! چرا من از ((مرگ )) كراهت دارم ؟ فرمود: آيا مال و ثروتى دارى ؟ عرض كرد: بلى ، فرمود: براى قيامت خودت چيزى فرستاده اى ؟
    عرض كرد: خير، فرمود: به همين علت از ((مرگ )) مى ترسى و كراهت دارى .(33)
    در مجلسى كه امام حسن مجتبى عليه السلام حضور داشتند، صحبت از ((مرگ )) شد. شخصى عرض كرد: يابن رسول الله ! چرا ما از مرگ خوشمان نمى آيد؟ فرمود: براى اين كه آخرت خود را خراب و دنيايتان را آباد كرده ايد، از اين جهت ناراحتيد كه از عمران و آباد به سوى خرابه و ويرانه منتقل شويد.(34)
    هم چنين كسى از اباذر پرسيد: چرا ما از مرگ ناراحت و گريزانيم . در جواب گفت : چون دنياى خود را آباد و تعمير نموده و آخرت را ويران كرده ايد. لذا خوشتان نمى آيد كه از عمران به خرابه رويد.(35)
    قرآن مجيد هم ، اعمال نادرست و خلاف مردم را كه موجب كيفر و عذاب الهى است ، تنها عامل ترس از مرگ معرفى مى كند و مى فرمايد:
    ععع قل يا ايها الذين هادوا ان زعمتم انكم اولياء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان كنتم صادقين و لا يتمنونه ابدا بما قدمت ايديهم و الله عليم بالظالمين
    (36)
    (اى محمد) ((بگو: اى كسانى كه يهودى شده ايد! اگر مى پنداريد كه تنها شما دوستان خدا هستيد نه ديگران ، پس آرزوى مرگ كنيد اگر راست مى گوييد، ولى آنان به سبب كارهاى نادرست و زشتى كه انجام داده اند هرگز تمناى مرگ نخواهند كرد و خداوند به (اعمال ) ظالمان آگاه است )).
    آرى ، كسانى از ((مرگ )) مى ترسند كه عمرشان را در غير طاعت خدا سپرى ساخته اند وگرنه افرادى كه على گونه زندگى كرده اند همانند او به مرگ بيش از طفل به پستان مادر علاقه دارند.
    نيز آن حضرت درباره آمادگى براى ((مرگ )) مى فرمايد: كسى كه واجبات را انجام داده و محرمات را ترك نموده است و مكارم اخلاق را داراست باكى ندارد كه ((مرگ )) بر او وارد شود يا او مرگ .(37)
    حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمايد: زيرك ترين افراد كسانى هستند كه بيشتر به ياد ((مرگ )) باشند و خود را براى آن آماده نمايند.(38)



    *♥♥* انسان از مرگ تا برزخ *♥♥*

  7. #27
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مرگ مؤ منان

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    مؤ منان و نيكوكاران ، ظالمان و بدكاران ، از همان لحظه ((مرگ )) از هم جدا مى شوند و حالات متفاوتى دارند. يا تعبير ديگر، نتيجه هاى اعمال و عقائدشان ، از همان لحظه كم كم ظاهر و آشكار مى گردد.
    موقع جان دادن مؤ منان ، فرشتگان رحمت ، با كمال مهربانى و لطف ، با اخلاق نيك و بشاشت براى قبض روح آنها و آنان را به بهشت بشارت مى دهند. قرآن در اين باره چنين مى فرمايد:
    ععع الذين تتوفاهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون (39)

    ((پرهيزكاران كسانى هستند كه ملائكه (قبض ارواح و فرشتگان رحمت ) روحشان را مى گيرند. در حالى كه (از نظر عقيده و گفتار و كردار)، پاك و پاكيزه اند. به آنها مى گويند: سلام بر شما باد. (سلامى كه نشانه سلامت و امن و امان است ) به خاطر اعمال نيكى كه انجام مى داده ايد داخل بهشت شويد)).
    در واقع ، پاداش پاكى و تقوا چيزى جز اين نيست كه فرشتگان الهى با سلام و درود از ايشان استقبال كنند و آنها را به بهشت دعوت نمايند، دعوتى كه آميخته با لطف و محبت و احترام باشد!
    ملايك از آنها چو گيرند جان
    بر آن ها گشايند اينان زبان
    چو پاكيزه مانديد ز اعمال زشت
    كنون پس در آييد اندر بهشت
    در اين جا ممكن است بهشتى كه فرشتگان مى گويند داخل آن شويد، اشاره به بهشت برزخى باشد كه مؤ منان ، بعد از قبض روح شدن داخل آن مى شوند و ممكن است اشاره به بهشت قيامت باشد كه بهشت برزخى درهاى آن حساب مى شود.
    ((مقربين و مؤ منين نيكوكار هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند در نهايت آرامش و راحتى و شادى چشم از جهان مى پوشند. خداوند درباره آنان مى فرمايد:
    فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان و جنت نعيم و اما ان كان من اصحاب اليمين فسلام لك من اصحاب اليمين (40)
    كسى كه در حالت احتضار و واپسين لحظات زندگى قرار مى گيرد اگر از مقربان باشد در نهايت راحتى و آرامش و روح و ريحان است ، و در بهشت پر نعمت جاى مى گيرد.
    ((اما اگر از مؤ منان نيكوكار اصحاب يمين باشند، (همان مردان و زنان صالحى كه نامه اعمالشان به نشانه پيروزى و قبولى به دست راستشان داده مى شود) به ايشان گفته مى شود: سلام بر تو از سوى دوستانت كه از اصحاب يمين هستى .
    پس مؤ منان نيكوكار هنگام ((مرگ ))، به راحتى و ناز و نعمت ، به آرامش كامل ، به رحمت و مغفرت از گناهان ، به آزادى از آتش دوزخ ، به بشارت به دخول در بهشت دست مى يابند.
    با آمدن ((مرگ ))، پرده حجاب برداشته شده ، و ارتباطشان با محبوبشان نزديك تر و روشن تر مى گردد، طبيعى است در آن حال فرح و سرورى بر روحشان غالب مى شود و در آن دم به زبان حال مى گويند:
    حجاب چهره جان مى شود غبار تنم
    خوشا دمى كه از اين چهره پرده برفكنم
    چنين قفس نه سزاى چو من خوش الحانيست
    روم به گلشن رضوان كه مرغ آن چمنم
    خرم آن روز كز اين منزل ويران بروم
    راحت جان طلبم و ز پى جانان بروم
    خرم آن روز كه پرواز كنم تا در دوست
    به هواى سر كويش پرو بالى بزنم
    چون بلال از ضعف شد هم چون هلال
    رنگ مرگ افتاد بر روى بلال
    جفت او ديدش بگفتا: و احرب
    پس بلالش گفت : نه نه و اطرب
    تاكنون اندر حرب بودم ز زيست
    تو چه دانى مرگ چون عيش است و چيست
    اين همى گفت و رخش در عين گفت
    نرگش و گلبرگ و لاله مى شگفت
    تاب رو و چشم پر انوار او
    مى گواهى داد بر گفتار او
    گفت : جفتش الفراق اى خوش خصال
    گفت : نه نه الوصال است الوصال
    گفت : جفت امشب غريبى مى روى
    از تبار و خويش غايب مى شوى
    گفت : نه نه بلكه امشب جان من
    مى رسد خوش از غريبى در وطن
    گفت : اى جان و دل و احسرتاه
    گفت : نه نه جان من ، وادولتا
    گفت : آن رويت كجا بينيم ما
    گفت : اندر خلقه خاص خدا(41)



    *♥♥* انسان از مرگ تا برزخ *♥♥*

  8. #28
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مرگ ظالمان

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    گفته شد: مؤ منان و ظالمان ، از همان لحظه ((مرگ )) از هم جدا مى شوند، نتايج اعمال و عقائدشان ، از همان لحظه ظاهر و آشكار مى گردد.
    ظالمان و بدكاران ، به خلاف مؤ منان كه به آن ها گفته مى شود داخل بهشت شويد، به آنان هم گفته مى شود، شما داخل جهنم شويد و جاودانه در آن بمانيد قرآن درباره آنان چنين مى فرمايد:
    ععع الذين تتوفاهم الملائكه ظالمين انفسهم فالقوا السلم ما كنا نعمل من سوء بلى ! الله عليم بما كنتم تعملون (42)

    ((ظالمان بدكار و كافران كسانى هستند كه فرشتگان (قابض ارواح ) هنگام مرگ روحشان را مى گيرند، در حالى كه آن ها به خود ظلم و ستم كرده اند، در اين هنگام تسليم مى شوند و اظهار ايمان مى كنند(ايمانى كه فرعون حين غرق شدن به وحدانيت خدا آورد) و مى گويند(خدايا ما در دنيا) كار بدى انجام نمى داديم . گفته مى شود (چنين است ) بلكه خداوند دانا است به آن چه انجام مى داديد.)) سپس به آن ها گفته مى شود:
    فادخلوا ابواب جهنم خالدين فيها فلبئس مثوى المتكبرين (43)
    (حال كه دروغ مى گوييد و با اين همه گناه و جنايت ، منكر گناهان خود مى شويد) ((از درهاى جهنم داخل آن شويد و جاودانه در آن بمانيد آنجا چه جاى بدى براى متكبران و ظالمان است .))
    آرى ، وقتى كه خود را در آستانه مرگ مى بينند و پرده هاى غرور و غفلت از مقابل چشمانشان كنار مى رود، فورا تسليم مى شوند و مى گويند: ما كار بدى انجام نمى داديم ! آن ها هر گونه كار بد و زشت را كه در دنيا انجام مى دادند انكار مى كنند آنان دروغ مى گويند به خاطر اين كه دروغ بر اثر تكرار، صفت ذاتى آنها شده است يا مى خواهند بگويند، ما مى دانيم اين اعمال را انجام داده ايم ولى اشتباه كرده ايم و سوء نيتى نداشته ايم ؟
    بگويند آن مردم بد سرشت
    كه هرگز نكرديم اعمال زشت
    ملايك برآرند آن گه ندا
    كه دوزخ شما راست اكنون سرا
    ز هر در، در آييد اكنون در آن
    معذب بمانيد در آن مكان
    كه دوزخ بود جاى مستكبرين
    بگردند در بد مكانى قرين
    در آيه ديگر در همين باره مى فرمايد:
    فكيف اذا توفتهم الملائكه يضربون وجوههم و ادبارهم (44)
    (منافقان و ظالمان بعد از آن كه حق براى آن ها ثابت شد و باز مخالفت كردند درباره ايشان گفته مى شود: ((حال آن ها ((مرگ )) چگونه خواهد بود هنگامى كه فرشتگان مرگ روحشان را قبض مى كنند در حالى كه بر صورت و پشت آن ها مى زنند.))
    آرى ، اين فرشتگان ، ماءمورند كه در آستانه مرگ ، مجازات و جزاى آن ها را شروع كنند تا طعم تلخ كفر و نفاق و لجاجت و عناد خود را بچشند.
    لذا هنگام ((مرگ )) به صورت آن ها مى كوبند، براى اين كه رو به سوى دشمنان خدا رفته اند، بر پشت آنها مى زنند به خاطر اين كه به آيات الهى و پيامبرش پشت كرده اند.
    اين كيفر و عذاب ها به خاطر آن است كه ايشان از آن چه خداوند را به خشم مى آورد پيروى مى كردند. به همين جهت فرشتگان الهى با سيلى و مشت بر صورت و پشتشان مى زنند و به اين وسيله از آن ها استقبال مى نمايند.
    در اين گه كه خود از دو رويان پست
    ملائك ستانند جان را به دست
    به پشت و بر و روى آنان زنند
    بسى تازيانه ز قهر و گزند


    *♥♥* انسان از مرگ تا برزخ *♥♥*

  9. #29
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مرگ مستى آور است

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    از آيات و روايات چنين استفاده مى شود كه ((مرگ )) با شدت ها و سختى ها و وحشت هاى گيج كننده همراه است . انسان را در يك حيرانى و سرگردانى عجيبى فرو مى برد! به انسان حالتى شبيه ((مستى و بى هوشى دست مى دهد؟! بر اثر رسيدن ((مستى )) بر عقل او چيره مى شود و او را در اضطراب و ناآرامى شديدى فرو مى برد قرآن درباره سكرات مرگ چنين مى فرمايد:
    و جاءت سكره الموت بالحق ذلك ما كنت منه تحيد(45)
    ((و سرانجام سكرات مرگ ، به حق فرا مى رسد (و به انسان گفته مى شود): اين همان چيزى است كه از آن فرار مى كردى .))
    ((مستى )) در حالت ((مرگ ))، يا به سبب انتقال از جهانى به جهان ديگر است كه هر جهت ناشناخته و مجهول مى باشد، هم چون حالت هيجانى كه به نوزادان در هنگام انتقال از عالم جنين به عالم دنيا دست ميدهد.
    يا به سبب مشاهده كردن اوضاع و احوال و شرايط بعد از مرگ و قرار گرفتن در برابر نتيجه اعمال و ترسيدن از سرنوشت نهايى است .
    يا به سبب جدايى از دنيا و افراد و كسان و اشياء مورد علاقه او (از قبيل خانه باغ ، ثروت و فرزندان ).
    چگونه چنين اضطرابى در محتضر نباشد! در حالى كه انسان بايد در لحظه مرگ كه مرحله انتقالى مهم است تمام پيوندهاى خود را با جهانى كه ساليان دراز با آن خو گرفته است قطع كند و در عالمى گام بگذارد كه براى او كاملا تازه و اسرارآميز است به خصوص اين كه در لحظه ((مرگ ))، انسان درك و ديد تازه اى پيدا مى كند، بى ثباتى اين جهان را با چشم خود مى بيند و حوادث بعد از ((مرگ )) را كم و بيش مشاهده مى كند. اين جاست كه وحشتى عظيم سر تا پاى او را فرا مى گيرند. و حالتى شبيه ((مستى )) به او دست مى دهد ولى ((مست )) نيست .
    كنون آمده وقت سكرات موت
    به حق خود رسيده است هنگام فوت
    بلى آن همان مرگ باشد درست
    كه جستيد دورى از آن از نخست
    حتى انبياء و مردان خدا كه در لحظه ((مرگ )) از آرامش كاملى برخوردارند از مشكلات و فشارهاى اين لحظه انتقالى بى نصيب نيستند، چنانچه در حالات پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم آمده است كه : در لحظات آخر عمر مباركش دست خود را در ظرف آبى مى كرد و به صورت مى كشيد و ((لا اله الا الله )) مى گفت و مى فرمود: ان الموت سكرات ((مرگ سكراتى دارد))(46)
    حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام ترسيم زنده و گويايى از لحظه ((مرگ )) و سكرات آن دارد و مى فرمايد: هر آينه ((مرگ )) شدايد و سختى هايى دارد، شديدتر از آن چه در وصف بگنجد، يا با معيار عقل مردم دنيا سنجيده شود.
    از امام صادق عليه السلام سئوال كردند: چرا هنگامى كه روح از بدن انسان خارج مى شود احساس ناراحتى مى كند. فرمود: به سبب اين كه با آن نمو كرده است .(47) درست مانند اين مى ماند كه دندان فاسدى را از دهان بيرون كشند، (به طور مسلم پس از آن احساس آرامش مى كند، ولى لحظه جدايى دردناك است ).


    *♥♥* انسان از مرگ تا برزخ *♥♥*

  10. #30
    كاربر ويژه
    **موعود** آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 4,170      تشکر : 3,784
    6,469 در 2,374 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    **موعود** آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مرگ همراه حسرت ها

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ

    گفته شد كه : براى محتضر و كسى كه در حال جان كندن است ((سكرات )) و مستى هايى است شبيه ((مستى )) شراب ، گاهى اين ((مستى )) همراه با حسرت هايى است كه بيشتر باعث ناراحتى و بدبختى انسان مى شود. حضرت امير المؤ منين عليه السلام در اين باره مى فرمايد:
    سكرات ((مرگ )) و تلخى جان كندن ، توام با حسرت از دست دادن آن چه داشتند بر محتضر هجوم مى آورد، مغز او را فشار مى دهد. در ((سكرات مرگ )) اعضاى بدن و دست و پاى انسان سست گرديده ، در برابر آن رنگ خود را باخته و رنگ از صورتش پريده ، سپس آثار ((مرگ )) در او فزونى مى گيرد و كم كم در وى نفوذ كرده ، بين او و زبانش جدايى افكنده و بدين ترتيب ((مرگ ))، زبان او را بند مى آورد.
    او در ميان خانواده خويش با چشم خود نگاه مى كند، با گوش خود مى شنود، در حالى كه عقلش سالم و فكرش باقى است . او مى انديشد و فكر مى كند كه عمرش را در چه راهى نابود كرده است ؟! روزگارش را در چه راهى گذرانده است ؟! (در آن وقت ) به ياد ثروت هايى مى افتد كه در تهيه در جمع كردن آن ها چشم خود را بر هم گذارده ، از حلال و حرام و مشكوك جمع آورى نموده و روى هم انباشته است . اينك گناه و تبعات جمع آورى و عوارض آن ها بر دوش او سنگينى مى كند و گريبانش را مى فشارد.
    محتضر بايد از آن ها جدا گردد و آن مال و ثروت را براى وارثين و ديگران بگذارد تا از آن ها لذت و بهره ببرند و سود بگيرند. لذت بردن و راحتى زندگى براى ديگران و سنگينى گناه و مسئوليت حسابش به دوش او در گرو حساب اين اموال است و نمى تواند از چنين شرائطى خارج گردد!!
    محتضر در حالتى كه در بستر مرگ است انگشت ندامت و پشيمانى به دندان مى گزد، از وضعى كه براى او به وجود آمده است ناراحت و در عذاب مى باشد. اين ها به سبب آن چيزهايى است كه هنگام ((مرگ )) برايش روشن مى گردد و چند لحظه ديگر ((مرگ )) گريبانش را مى گيرد.
    او نسبت به آينده خود نااميد است و به چيزهايى كه در زندگى به آنها علاقه داشته بى اعتناء است ، آرزو مى كند اى كاش اين ثروتى را كه باقى گذاشته و نسبت به آن حسادت مى ورزيد مال ديگران بود و زحمت جمع آورى آن را ديگران كشيده بودند!
    ((مرگ )) به تدريج در بدنش نفوذ مى كند. بر اعضاء و جوارحش چيره مى گردد و كارش به جايى مى رسد كه زبان و گوشش هماهنگ نيست . گوشش همچون زبانش از كار مى افتد. او در ميان بستگان خويش است اما نمى تواند حرف بزند، زبانش از حركت باز مى ماند، گوشش نمى شنود، چشم هايش به اطراف مى چرخد و پيوسته به صورت خويشانش مى افتد، حركت زبان بستگان را مى بيند اما صداى كلام آن ها را نمى شنوند. ((مرگ )) نزديك تر مى شود و چنگال آن تمام وجودش را مى گيرد! چشم هاى او همانند گوش هايش از كار مى افتد و روح از بدنش خارج مى شود، كار به جايى مى رسد كه او در ميان خويشانش همانند مردار مى شود! ديگر از او مى ترسند، از نزديك شدن به او وحشت مى كنند. نه پاسخ گريه ها را مى دهد و نه پاسخ آنها كه او را صدا مى زنند. بعد از آن جسدش را به عمق زمين منتقل مى كنند و او را تسليم عملش مى نمايند و از ديدارش دست مى كشند.(48)


    *♥♥* انسان از مرگ تا برزخ *♥♥*

صفحه 3 از 21 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •