بستان شهري كه هميشه در خاطره ها مي ماند سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
بستان شهري كه هميشه در خاطره ها مي ماند
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 6 , از مجموع 6
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض بستان شهري كه هميشه در خاطره ها مي ماند









    هفت تپه بخش كوچكى است در بين راه انديمشك به اهواز كه داراى ايستگاه راه آهن و انشعاب راه به شوشتر و در نزديكى آن بطرف شوشتر كارخانه نيشكر وجود دارد كه اطراف اين بخش از نظر استتار و تسهيلات اردوئى مناسب بود كه بعضى اوقات پس از عمليات آفندى يا پدافندى چند روزبراى استراحت و تجديد قوا و سازمان دهى در آنجا اسكان مى يافتيم كه از تيررس دشمن محفوظ بود و در يكى از اين موقعيت ها اواسط زمستان چندين روز بود در همين منطقه مشغول استراحت بوديم ساعت 8 شب پس از نماز مغرب و عشاء و صرف شام دستور حركت فورى از مقامات بالا دست بصورت تلفنگرام واصل گرديد كه تيپ 2 زنجان در منطقه چذابه نيازمند سريع تعويض مكانى دارد كه از قواى پرقدرت و غير قابل مقايسه دشمن كه به استعداد دو لشكر مكانيزه ضربه خورده و در زير ضربات سنگين و مداوم آتش دشمن قرار گرفته است و بنا باطلاعات واصله صدام حسين شخصا در آن جبهه حاضر و تحكم به تصرف فورى شهر بستان نموده است و على الظاهر فاصله تيپ از يكان اصلى خودش ‍ لشكر 16 زرهى قزوين زياد بوده و نزديكترين واحدهاى كمكى از تيپ هاى 1 و 3 لشكر 77 خراسان در اين منطقه ميباشد كه اين دستور به فرماندهى تيپ 1 سرهنگ امينى صادر و بيدرنگ از گردانهاى تيپ 1 بخصوص گردان 163 كمك بعمل آمده در همان دقايق اوليه با روحيه و تلاش رزمى بسوى بستان حركت شروع گرديد جاده آسفالت ، و عبور و مرور وسائط نقليه جهت مراعات جنگى بودن منطقه كمتر بود، و اقوام عشاير در اطراف جاده ها با اسلوب ايلاتى خويش چادرها و آلاچيق ها زده و با احشام مشغول زندگى و بهره ورى از آب هواى نكات مربوط هستند و بچشم ميخورند و يكان هاى در حال حركت تمامى شب را با حالت استتار و اختفاء و چراغ خاموش يا با روشنائى خيلى كم و سكوت مطلق به مسير خود ادامه ميداديم نصف شب با هماهنگى پليس راه اهواز از حومه راهنمائى آنان گذشته زرهى و خودروهاى نظامى در اطراف مسير بچشم ميخورد تا پس از عبور از روستاى حميد راه باريك و اسفالت سوسنگرد پيش روى ما قرار گرفت و لكن اطراف جاده را تا سوسنگر آب فرا گرفته بود و گاها لاشه هاى تانكها و خودروهاى سوخته دشمن در دور و نزديك مشاهده ميگرديد حركت و سفر در ساعات شب بحالت نظامى و داشتن هدف و نيت رزم و مساعدت به هم رزمان خسته و اسيب ديده بسيار عجيب و تحيرانگيز جلوه مينمود و ممكن بود بعضى از پرسنل از خودشان سئوال ميكردند اينجا كجاست ؟ و كجا ميرويم و تا چه زمان راه خواهيم رفت و چه وقت ميرسيم و چگونه خواهيم رسيد؟

    و گاهى ترنم و نغمه آهسته زير لب زمزمه ميكردند و ناگفته و بدون اظهار واضح بود يعنى مرد رزم و جنگم و بسوى ميدان رزم حركت ميكنم و با ماه و ستارها همسفر هم سفر و هم سير هستم و آثار وحشت و خوف و اضطراب را از خود دور مى ساخت و خوشبختانه حركت با آرامش و اطمينان بود بدليل آنكه شب خوف حملات هوائى وجود نداشت و منطقه كلا دردست و تصرف يكانهاى خودى بود و احتمال كمين و حمله نيز نميرفت تا به شهر سوسنگرد رسيديم و اذان صبح و طلوع فجر بود و يكان با تمام توان و آمادگى و رعايت راهپمائى نظامى و جنگى در اطراف نهرى كه از وسط شهر ميگذشت توقف موقت و مختصرى جهت اداى نماز و صرف صبحانه انجام گرفت و شهر مطلقا آسيب ديده و پژمرده احوال و جنگ زده بود و آثار و علائم تخريب و جنگ از تمامى نقاط مشاهده ميگردند حتى خودم در داخل حياطى كه موزائيك فرش بود و ديوارهاى آجرى داشت و كنار نهر متصل به پل نماز ميخواندم پس از اتمام نماز به آجرهاى ديوار خيره گشتم كه بى اغراق ميتوانم بگويم هيچ آجرى سالم نديدم يا مستقيما تير خورده يا تركش و سنگ پاره اصابت كرده بود و پس از دقايقى به حركت ادامه داده از منطقه دهلاويه گذشتيم و آفتاب بالا مى آمد و اكناف و اطراف بويژه تپه هاى لله اكبر جايگاه شهادت سردار بزرگوار دكتر چمران بوضوح ديده ميشد و در سمت راست مسير قرار گرفته و سمت چپ نيز بطرف هويزه آب گرفته و خاكريزها و سنگرهاو ميادين رزمى رزمندگان با زبان بى زبانى حكايت ميگفتند.



    بستان شهري كه هميشه در خاطره ها مي ماند
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2.  

  3. #2
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : بستان شهري كه هميشه در خاطره ها مي ماند




    ساعت 7 صبح به نهر سابله و پل شريجى رسيديم كه اين نهر در قسمت شمال سوسنگرد از رودخانه كرخه منفك گرديده و ارتفاعات الله اكبر و مناطق طلائيه را از دشت دهلاويه جدا ميشاخت و خود نيز در نزديكيهاى پل شريجى دو قسمت ميشد كه يك قسمت از شمال شهر بستان عبور يعنى منطقه چذابه و تپه هاى نبا را از خود شهر و دشت بستان جدا و شاخه ديگر از زير پل شريجى و پاسگاه ژاندارمرى سابله عبور و هر دو نهر در جنوب شهر بستان در منطقه سعديه به باتلاقهاى سعديه وارد ميشدند كه شهر بستان و دشت بستان با چند روستا در بين اين دو نهر قرار ميگرفتند.

    تنها راه ورودى و خروجى بستان از همين راه دهلاويه و از روى پل شريجى و از روى نهر سابله بود و بس كه اگر اين پل آسيب مى ديد و اين راه مسدود ميگشت كلا راه ارتباطى تمام رزمندگان بسته و چذابه قطع و هيچگونه تداركات و باروبنه و كمك رسانى امكان پذير نميگشت مگر اينكه پل از اضطرارى و راه اضطرارى ايجاد مى شد كه آنهم مستلزم زمان و هزينه و ضايعات ميگرديد كه با موقعيت آن روزها وفق نداشت .

    ساعت 8 صبح از روى پل شريجى عبور كرديم و لكن اين حركت با حركات ساعات قبل بسيار متفاوت بود. بدليل اينكه از شروع طلوع آفتاب هواپيماهاى جنگى دشمن بلا انقطاع به تناوب حمله ور شده و بمب ريزى ميكردند و راه و منطقه كلا در تيررس سلاحهاى كاليبر بزرگ و دور برد بود.

    از پل شريجى تا خود شهر بستان فاصله بيش از پنج كيلومتر نيست لكن طى اين فاطمه كم حدود چندين ساعت طول كشيد.

    كلا چشمهاى رزمندگان بويژه راننده هاى خود روها و فرماندهان در آسمان و گوشها متوجه صداهاى انفجار گلوله هاى توپ و تانك و خمپاره و كاتيوشاها بود در هر چند دقيقه 2 يا 3 يا 4 فروند ميراژ ظاهر ميشدند و منطقه را دور زده بمب هاى خوشه ائى و راكت هايشان را مى ريختند و از نظر ناپديد ميشدند بناچار باقتضاى فرامين نظامى پرسنل و ستون فورا از جاده بر كنار و استتار مى كردند پس از ناپديدى خطر هوائى مجددا بجاده آمده ادامه مسير ميداديم ولى بلا فاصله چند فروند ميك ظاهر شده و همان عمليات ميراژها را عملى ميكردند و ما باز هم عمل خويش را تكرار مى نموديم و پس از ناپديدى آنها چند فروند توپولوف و سوخو وارد صحنه هوائى ميشدند و بمب ريزى ميكردند و در اين حالات پدافندهاى ههوائى يكانهاى خودى مستقر در منطقه مستمر و بى وقفه كار ميكردند و لكن ارتفاع پرواز آنها از بالا بود و برد سلاحهاى پدافندى بآنها نميرسيد. تنها فايده ائى و سودى كه داشت مانع از پيكه هواپيماهاى دشمن ميشدند كه نميتوانستند پائين تر بيايند و هدف گيرى نمايند بلكه بى هدف بمب ريزى ميكردند و اكثرا قصد و هدف آنان زدن پل شريجى و انهدام راه مواصله بود كه با عنايت خداى بزرگ و حامى جبهه ها هيچكدام در طول روزنه به پل و نه به راه اصابت نكرد و شدت حملات هوائى و اتش تهيه هاى مداوم دشمن بطوريكه فضاى شهر بستان غرق در دود سياه و انفجارهاى مهيب بود بيشتر باين دليل بود كه آن روز 22 بهمن و روز پيروزى جمهورى اسلامى بود كه رزمندگان منطقه با بى اعتنائى و عدم توجه به حملهاى هوائى و آتش تهيه به مزاح مى گفتند دشمن امروز اين منطقه را آموزشگاه هوائى كرده و هواپيماهاى ميراژ و سلاحهاى سنگين را آزمايش نموده و به خلبانان آموزش ميدهند اما با تمام جرات و مستند ميگويم با تمامى تلاش و گستردگى تهاجم هوائى و زمنين آن روزنه توانستند پل را بزنند و نه راه را و نه آن روز شهيد و مجروح داشتيم . جنان رزمندگان بر تهاجم و تلاش دشمن بى اعتنا بودند حتى مواقع بروز جنگنده هاى دشمن اكثرا استتار هم نميكردند.




    بستان شهري كه هميشه در خاطره ها مي ماند
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  4. تشكر

    نرگس منتظر (16-10-1390)

  5. #3
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : بستان شهري كه هميشه در خاطره ها مي ماند




    ناحيه غربى شهر بستان بصورت نيم كمربند بوسيله يكى از دو شاخه نهر سابله احاطه شده است و بطرف جنوب شهر ادامه مى يابد كناره شمالى آن قسمت خاكريز بلند و چندين بناى مخروب داشت توانستيم انبارهاى موقت مهمات خود را در آنجا قرار بدهيم كه نسبتا جاى امن و دو از تيررس ‍ دشمن بود از صبح روز جمعه حركت ما از مواضع موقتى پرسنل و انبار مهمات و تداركات بطرف خط چذابه شروع شد اين قسمت نره سابله يك پل ضعيف و كم دوام داشت و عبور ادوات زرهى و مكانيزه مقدور نبود بناچار از داخل نهر كه معبرى مطمئن بود عبور كرديم از همين نقطه جاده آسفالت و باريك فكه شروع ميشد كه قسمت جنوبى آن باتلاقهاى سعديه و قسمت شمالى آن تپه هاى نبا كه ادامه اش تا طلائيه كشيده ميشد پس از يك كيلومتر به يك سه راهى ميرسيديم كه از آن جاده خاكى فرعى بطرف شمال و پشت تپه ها ادامه داشت و موازى آن جاده آبرفتى نسبتا عميق وجود داشت كه آن آبرفت از نظر استتار و تجهيز نيرو و گرفتن آمار و بازديدهاى استعدادى جاى مناسبى بود كه اكثرا كارهاى ادغام نيرو يا تعين خطوط نيرو يا تعويض پرسنل خط از همان آبرفت صورت ميگرفت و تا خاكريز دفاعى و سنگرها دحدود پانصد متر فاصله داشت كه يكان رزمى ما آن روز را پشت تپه هاى نبا استقرار يافت و موضع موقتى ديگر كه كاملا تماس با دشمن داشتيم تشكيل داديم فاصله نيروى خودى با دشمن همان تپه ها بود كه بصورت سلسله بهم متصل بودند در قسمت غربى تپه ها يعنى بين تپه ها و جاده آسفالت فكه كه مماس با باتلاقها بود مواضع دشمن قرار داشت و روى تپه ها و پشت تپه ها نيروى خودى موضع گرفته بودند.

    خاكريز و محل تعويض نيروى ما بان تپه ها مربوط نبود بلكه همان قسمت روبروى شهر بستان كه مستقيما به فكه ميرفت و روى جاده آسفالت فكه بود همانجا محل تعويض و موضع رزمى ما بود اما بخاطر اينكه بيست و چهار ساعت در تماس دشمن بوه و شناسائى كامل خطوط و فاصله و تحكيم مواضع دشمن و اطلاع از استعداد و توان رزمى دشمن داشته باشيم بهترين محل براى اين منطور پشت همان تپه ها بود كه لا اقل از ديد و تير مستقيم دشمن محفوظ بود كه همان روز پس از استقرار و تحكيم موضع موضع نسبتا مناسب چندين بار جهت شناسائى از روى تپه هاى مابين عبور كرده و بحالت رويت و ديد بدون سلاح يعنى با چشم غير مسلح تمامى مواضع و سنگرها و ادوات جنگى دشمن را مشاهده ميكرديم بهترين شناسائى صبح زود طلوع فجر روز بعد بود كه هنگام تاريكى از خط الراس ‍ جغرافيائى تپه ها بطرف دشمن سرازير و حدود پنجاه الى صد متر جلوتر در انتها شيارهاى تپه ها چند سنگر انفرادى بسيار كوچك و كاملا استتار يافته كه هر كدام از همديگر ده الى بيست متر فاصله داشتند و مربوط به نفرات شناسائى نيروهاى خودى بودند البته اين قسمت يعنى تپه ها از اول تا به اخر دست بچه هاى پرتوان و غيرتمند سپاه پاسداران بود كه چندين نوبت شناسائى را ما انجام داديم فرماندهان همان قسمت دقيقا همكارى و راهنمائى مى نمودند و آن تعداد شناسائى كننده ها در قسمت مشرف دشمن نيز از پرسنل نيروى سپاه بودند.

    صبح اول وقت بكنار آنها رسيديم كه از ديدن ما بسيار خوشحال و مسرور شدند اما از يك نظر نگران و مضطرب بودند كه مبادا حركت شما را ببنند و صداى را بشنوند و اين محل را زير آتش سنگين و مستقيم قرار خواهند داد لكن ما كه شش نفر بوديم با تمام رعايت اختفاء و استتار و سكوت حدود يكساعت كه هوا روشن شد و همه چيز بوضوح مشاهده ميگرديد و همه صداها را كاملا مى شنيديم در كنار ايثارگران و جوانمردان و دليران ميدان رزم به شناسايى خود ادامه داديم .

    طورى فاصله نزديك بود كه صداى دو نقر هم سنگر دشمن با هم صحبت مى كردند من كه بزبان عربى كاملا مطلع بودم مذاكره آنان را شنيده مى فهميدم و خاكريز و سنگرها و تانكرهاى آب و ادوات زرهى و فاصله سنگرهاى آنان را يا هر مطلب لازم به يك فرمانده و رزمنده در آنجا دستگير و فراهم بود بويژه اين نكته كه ما داشتيم شناسائى ميكرديم از يك نظر خيلى قابل اهميت بود آن نكته اين است كه يك فرمانده با فرماندهان زير دست و مسئولين ركن 2 بتواند برود جائى كه از آنجا پشت خاكريز دشمن را واضحا ببيند و آنچه كه در پشت خاكريز دشمن است مشاهده نمايد و راهها و قسمت هاى مين گذارى شده جلو خاكريز دشمن را تشخيص بدهد بسيار مهم است و اين شناسائى كه ما انجام داديم چنين حالت را داشت بدليل اينكه امتداد تپه ها كه در اختيار ايثارگران سپاه بود از قسمت شمالى منطقه به طرف پشت مواضع دشمن كشيده ميشد و مواضع دشمن در روبروى شهرستان جلوتر بوده در نتيجه هر كسى مى توانست از ناحيه شمالى منطقه كه همان سلسله تپه هاى نباء بود شناسائى بنمايد درست مثل اينكه به پشت خاكريز دشمن رفته و همه چيز را مى ديديم و بعضى از مذاكرات را مى شنيديم كه شناسائى خيلى مفيد صورت گرفت كه پس از يكساعت مراجعت كرديم اما در آن برهه از زمان صبح اكثرا قريب به اتفاق نيروى دشمن در خواب بودند در طول مدت رزم از اول تا بآخر اين تجربه بسيار خوبى براى ما شده بود كه بهترين اوقات شناسائى همان طلوع فجر و قبل از بالا آمدن آفتاب چون در آن وقت اكثرا 80 بلكه بيشتر نيروى دشمن در خواب بودند.




    بستان شهري كه هميشه در خاطره ها مي ماند
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. تشكر

    نرگس منتظر (16-10-1390)

  7. #4
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : بستان شهري كه هميشه در خاطره ها مي ماند




    ما كه از خط الراءس جغرافيائى تپه ها سرازير به سمت پشت شديم ديديم تمامى نيروها و بخصوص فرماندهان مواضع در خط الراءس نظامى با اضطراب منتظر ما هستند و آماده عكس العمل دشمن مى باشند كه در صورت كشف شناسائى جوابگوى آنان شوند كه ما بتوانيم زير آتش راه برگشت داشته باشيم و به چنگال دشمن نيافيتم و ما را با گرمى باغوش ‍ كشيدند و بنام دلاوران قشون اسلام ياد آور شدند يك نكته عجيب و حيرت آور در اين محل حاكم بود البته در تمامى جبهه ها حالت چنين بود لكن در اين محل بيشتر و واضح تر احساس مى گرديد آن نكته اين است از تپه ها آرام به پشت فرود آمديم كه ميرفتيم به داخل يكان خود و تشريح موارد تعويض ‍ در غروب همان روز در پايئن تپه ها در حال حركت چندين پتوى گسترده را ديدم فى البدايه بنظرم رسيد تداركات يا مهمات يا لوازم ديگر هستند كه پتو روى آنها كشيده اند كه يكى از پتوها را بلند كردم ديدم جنازه دو شهيد روبروى همديگر زير پتو آغشته بخون شده و متلاشى در آغشته بخون الوان خويش خفته و آراميده اند و فرماندهان كه همراه ما بوده و راهنمائى ميكردند گفتند از بهترين ياران ما بودند كه ديشب در زير آتش تهيه سنگين دشمن در حالت جابجائى نفرات مقدم شناسائى بشهادت رسيده اند كه اكنون آمبولانس مى آيد و تخليه مى نمايد و لكن با آن همه شهيد روحيه تمامى آن قسمت چنان بالا بود كه هرگز خللى بروحيه شان وارد نگشته است و مى گفتند درست است كه در زير پتو آراميده اند اما به ما مى نگرند و نظاره گر تلاش و اعمال ما هستند و با بى زبانى مى گويند همرزمان ما رفتيم لكن سنگرها را خالى نكنيد و قدمى از خاك مقدس وطن عقب ننشينيد تا پيروزى حق احساس خستگى ننمائيد نام اين جوانمردان و دليران در تاريخ هميشه ثبت و باقى است كه با خون خود طراوت سبزه وطن را آبيارى كرده و ميهن را پيوسته بحالت درخشان نگهداشته اند.

    پس از اتمام عمليات شناسائى به موضع موقتى پشت تپه هاى نباء مراجعت نموديم و شروع به توجيح مشاهدات و بررسى هاى عملى و عينى را با نقشه بعمل آورديم و ظهر پس از صرف غذا كليه پرسنل را در طول آبرفت جهت بازديد نهائى تكميل تجهيزات انفرادى و رفع نواقص آنها آماده ساختيم كه بعد از بازديد بتدريج از راههاى در نظر گرفته شده گروه گروه شروع به تعويض يكان در خط بنمائيم همه رزمندگان دلهره و اظطراب داشتند بويژه رزمندگانى كه قبلا عمليات نديده بودند و ابتداءا در عمليات رزمى و جنگى شركت ميكردند بيشتر وحشت داشته و مضطرب بودند در اين حال ياد سرباز و رزمنده دلاور و الگوى قد است و تدين فتح الهى بخير ياد كه اين رزمنده در طول خدمت هميشه پيشتاز و پيشرو عملياتى بوده و م جب جرات و رشادت ساير رزمندگان ميگشت و هر وقت شبها پرسنلى معدود جهت گشتى شناسائى بجلو اعزام ميكرديم اين رزمنده خود داوطلب و آماده و نفر اول بود در حاليكه ديگران گاها مى ترسيدند يا كم ميلى ميكردند

    با ديدن فتح الهى و دلاورى او تشويق و ترغيب ميگشتند و نه تنها در امور رزمى پيشقدم بود بلكه در طول جبهه ها برپائى نماز جماعت و دهعاهاى كميل و ندبه و عاشورا و برپائى ساير مراسم مذهبى و تقسيم كتابچه هاى دعا و آداب نمازو مفاتيح و قرآن و يا مكتوبه ها و جزوات ديگر از كارهاى شايسته ايم جوانمرد بود با اخلاق حسنه اسلامى باعث دلگرمى و تشويق و توكل بحضرت حق بود كه در اين حالت آمادگى صداى دلنشين اذان ظهر از او بگوش رسيد و متوجه شديم در دم آخر حركت بخط رزم ذيلوهاى نماز را گسترده و جاى نمازها را پهن و خطوط و صفوف صلوه را مهيا كرده است .





    بستان شهري كه هميشه در خاطره ها مي ماند
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. تشكر

    نرگس منتظر (16-10-1390)

  9. #5
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : بستان شهري كه هميشه در خاطره ها مي ماند




    و هميشه از من ميخواست امامت نماز را بعهده بگيرم كه ديدم با چهره گشاده و خندان بسوى ما آمد و مثل هميشه گفت در حال حركت يك نماز جماعت بخوانيم كه اين نماز با نمازهاى ديگر متفاوت است و همه وضوت گرفته سريعا آماده نماز شديم و پس از ختم نماز پرسنل همديگر را دعا مى كردند و از هميدگير وداع مى نمودند و در بستن تجهيزات يا پوشيدن لباسهاى اضافه يا بستن كمربند و شال اضافه بهمديگر كمك مى نمودن و همديگر را با آغوش ميكشيدند و گاهى ديدم در كاغذهاى كوچك بهمديگر وصيت نامه ميدادند و توصيه ها ميكردند.


    از ساعت 5/2 عصر گروه گروه و تيم تيم به حالات ويژه نظامى با مسيرهاى تعين شده از قبل به خاك ريز مى رسيديم و نيروى قديمى را عوض و جايگزين آنها ميشديم كه تا تاريكى شب تعويض نيرو بپايان رسيد و پرسنل كاملا و بدون آسيب و بدون اينكه دشمن مطلع شود انجام گرفت لكن تك تك گلوله توپ و خمپاره و تانك مى آمد و رگبار سلاحهاى سبك دشمن هم قطع نميشد اما بيشترين توصيه ما به پرسنل در طول شب و روز فردا اين بود از حركت اضافى و سر و صداى اضافى كاملا خوددارى نمايند چون خمپاره هاى كاليبر 60 دشمن بى صدا مى آمد و زيادترين آسيب ها را تركش خمپاره 60 ميرسانيد و علاوه از آن گلوله تفنگ هاى قناص كه داراى دوربين بودند و دقت تيراندازى آنها دقيق بود بيشتر صدمه ميرسانيدند.

    در طول روز تمامى پرسنل به زمين جبهه كاملا آشنا شدند و يمين و يسار و خلف و امام را بهتر شناختند فاصله خاكريز ما با خاكريز دشمن حدود دويست متر بود و مقدارى سطح جبهه آنها بلندتر از سطح جبهه ما بود در نتيجه تسلط داشتند و با چشم مسلح و غير مسلح حركات ما را ميديدند و استراق سمع مى نمودند لذا تمامى حركات و صداها بايد حساب شده و با دقت انجام ميگرفت و كليه تداركات و مهمات و رفت و آمد به خط جبهه از لابلاى كوپه خاكها كه باطراف جاده آسفالت ريخته شده بود صورت ميگرفت و اين جاده كه از بستان خارج از كناره باتلاقها عبور مى كرد از سمت چپ خاك ريزهاى جبهه به پاسگاه سوبله در مقابل فكه منتهى ميشد و از نظر تصرف و نگهداشتن آن بسيار قابل اهميت بود چون تنها طريق مواصلاتى شهر بستان به شهر فكه بوده است .

    ساعت ها و دقايق بسرعت ميگذشت شب فرا رسيد و روحيه رزمندگان بهتر بود لكن استعداد رزمى دشمن بيشتر از ما بود از قرار معلوم دو لشكر مكانيزه با تمام تجهيزات و مهمات فراوان در مقابل جبهه ما قرار گرفته بودند و حجم آتش آنها بيشتر از ما بود آن شب ساعت 12 عمليات آفندى زود زود وادار به تمرين سلاح خود و نارنجكهاى همراه و آرپى چى و تيربارها و كيفهاى حاوى و سايل كمك هاى اوليه مى نموديم تا لحظه ائى كه كلمه رمز حمله از رده بالا ابلاغ و اعلام گرديد كه تمام پرسنل رزمنده از پشت خاكريز قدم به جلو گذاشته و بحركت افندى ادامه داده شد تا چند قدمى خاك ريز اول دشمن سكوت محض حاكم و گروههاى مهندسى كه ماور باز كردن معبرهاى مين گذارى شده بودند زودتر وظايف خود را عمل كردند و وقتى صرف نشد كه معبرها باز و خاك ريز اول به تصرف رزمندگان در آمد آتش دفاعى دشمن در خاك ريز اول خيلى كم بود و نفرات هم كمتر بود در نتيجه مقاومت دشمن در خاكريز اول بسيار ضعيف به نظر رسيد هو با پرتاب نارنجكهاى دستى سنگرهايشان متلاشى وادواتشان منهدم و به خاك ريز دوم عقب نشينى كردند و خاك ريز اول به تصرف قواى خودى در آمد و بيدرنگ دستور ادامه عمليات تا خاك ريز دوم از رده بالا صادر گشت و رزمندگان به قياس سهولت تصرف خاكريز اول حركت را به خاك ريز دوم ادامه و فاصله آن با همين خاك ريز تصرف شده نسبتا زيادتر بود و بطور كلى منطقه رملى (شن زار) و بدون عوارض زمينى يعنى هيچگونه دره و تپه و پستى و بلمندى چشمگير نداشت غير از قسمت شمالى منطقه كه تپه هاى ممتد نبا بود.




    بستان شهري كه هميشه در خاطره ها مي ماند
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكر

    نرگس منتظر (16-10-1390)

  11. #6
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : بستان شهري كه هميشه در خاطره ها مي ماند




    و بعضى از پرسنل حتى به شوق دستيابى به سنگرهاى ديگر دشمن چنان سريع حركت كرد كه بر خلاف عمليات خاك ريز اول بلكه اين يك نوع تله و حيله دشمن بود كه بسهولت نيروهاى مهاجم را بطرف خود كشيد و آنها را خسته و تشنه و دور از همات و تداركات نمود كه بعضى از گروههها در جلو خاكريز دوم بودند و بقيه در وسط و پشت سر آنها چنان آتشى باز كردند كه گويا درب هاى جهنم به روى پرسنل مهاج باز شد و گلوله هاى منور يكنواخت بآسمان رفت و زمين مثل روز روشن گرديد و كليه سلاحهاى مقدم يا پشتيبانى دشمن شروع به تيراندازى و حتى تيربارها و توپها ضد هوائى رانيز رو بطرف مهاجمين گرفته بودند كه در فاصله چند دقيقه نيروى متحرك ما را كاملا زمين گير كردند و انان كه زودتر رسيده بودند با سارت گرفتند از جمله گروهبان خرمى بانفراتش كه خيلى سريع به خاك ريز دوم رسيد و همگى باسارت گرفته شدند كه فرداى همانشب از راديو دشمن صداى يك يك آنان را پخش كردند و بقيه پرسنل يا شهيد يا مجروح يا بزحمت خود رابه خاكريز عقب رساندند كه تخليه مجروحين و تعدادى از شهداء خيلى با زحمت و مشكل مواجه گرديد و سازمان دهى يكان كاملا بهم خورد و در خاكريز اول كه تصرف شده بود اسكان يافتيم ولكن اكثر موضعهاى سلاحها خالى و اكثر رزمندگان ديگر برنگشتند و لى با آن عده باقيمانده و سلاحهاى موجود به دفاع و پدافند پرداختيم و اين عده باقيمانده چنان جوانمردى و دلاورى از خود نشان دادند كه علاوه از اينكه عده زيادى از شهداء و مجروحين را عقب كشانده و تخليه نموديم از خاكريز مربوطه هم دفاع و حفاضت كرديم و دوازده روز بطور محاصره و با آن كمبود نيرو و تداركات اين دلاوران توانستند خاكريز متصرف را نگهدارند و دوباره دشمن نتوانست پس بگيرد و پس از 12 روز نيروى تازه نفس ما را تعويض و جهت سازمان دهى و استراحت به تپه هاى هفت تپه شوش ‍ مراجعت كرديم .
    چند ساعت قبل از تعويض كه پرسنل در حال جمع آورى بودند كه صداى چند رزمنده بلند شد و خطاب به ارپى جى زن بنام احمد زاده فرياد ميزدند احمد زاده بزن بزن متوجه شديم يك كاميون ايفاء از منطقه دشمن بطرف خاكريز دشمن مى آيد و روى جاده اسفالت حركت مى كرد احمد زاده سريعا يك آرپى جى مجهز كرده و زانو روى سنگر گذاشت و اولين تير را پرتاب كرد و لكن به كاميون اصابت نكرد و با دست و پاچه و عجولانه دوباره يك تير مجهز و پرتاب نمود اين دفعه هم متاءسفانه اصابت نكرد و گريه احمدزاده بلند شد در حاليكه از بهترين آرپى جى زنهاى ما بود گفتم احمدزاده با كمال خونسردى و تسلط باعصاب و حبس نفس ماشه را بكش ‍ و گرنه بالرز دست و تشنج نفس نميتوانى كاميون را بزنى تير سوم را مجهز كرد درست هنگامى تير از ارپى جى رها شد كه سر كاميون ايفاء بطرف پشت خاكريز خم ميشد چنانچه دو ثانيه هم تاخير ميشد ديگر تير اندازى بلا اثر بود و اما خوشبختانه با كشيدن ماشه تير سوم به كمر كاميون اصابت و كاميون منفجر گرديد و معلوم شد بار كاميون مهمات بوده اس كه هم رزمان از صورت احمد زاده بوسيديم و ميگفتند احمد زاده آخرين تلافى را از دشمن در آوردى و پس از چند دقيقه كلا آنجا را ترك و به كنار نهر سابله و پاسگاه سابله كه قسمت شرقى بستان است حركت كرديم چند روز در كنار نهر پشت خاكريز نهر جايگزين شديم كه آن حاشيه نهر خاكريز و سنگرهاى دشمن يعنى فاصله فقط عرض نهر حدود 15 - 10 متر بود و هر روز و شب تبادل آتش داشتيم تا اينكه يك روز صبحدم دشمن بفاصله چندين كيلومتر از حاشيه نهر عقب نشينى كرده و به پشت روستاى سعديه رفته و آنجا سنگربندى نموده اند در نتيجه نهر هر دو طرف در اختيار رزمندگان ما قرار گرفت كه داخل نهر تعدادى زيادى جنازه دشمن در روى آب معلق بود ند كه همان روز آنها را با پتو جمع آورى و در حاشيه شرقى نهر بطور دسته جمعى دفن كرديم كه از پل شريجى تا محل دفن آنان حدود يكصدمتر فاصله داشت .






    بستان شهري كه هميشه در خاطره ها مي ماند
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكر

    نرگس منتظر (16-10-1390)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •