جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*
صفحه 2 از 8 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 74
  1. #11
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*




    بدبخت ها اینقدر نماز شب نخوانید

    جدی جدی مانع نماز شب و شب زنده داری بچه ها می شد. تا جایی که می توانست سعی می کرد نگذارد کسی نماز شب بخواند.

    گاهی آفتابه آبهایی که آنها از سر شب پر می کردند و پشت سنگرمخفی میکر دند خالی می کرد؛ اگر قبل از اذان صبح بیدار می شد پتو را از روی بچه ها که در حال نماز بودند می کشید.

    اگر به نگهبان سپرده بودند که صدایشان کند و می خواست به قولش وفا کند، نمی گذاشت و خلاصه هر کاری از دستش می آمد کوتاهی نمی کرد.

    با این وصف یک وقت بلند می شد می دید ای دل غافل! حسینیه پر است از نماز شب خوانها. آن وقت بود که خیلی محکم می ایستاد و داد و بیداد می کرد:

    ای بدبخت ها! چقدر بگویم نماز شب نخوانید.

    اسلام والله به شما احتیاج دارد. فردا اگر شهید بشوید کی می خواهد اسلحه هایتان را از روی زمین بردارد؟

    چرا بیخودی خودتان را به کشتن می دهید؟


    بچه ها هم بی اختیار لبخندی بر لبانشان می نشست و صفای محفل می شد.

    -----------------------
    منبع:سایت تبیان

    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  2. تشكرها 5

    parsa (21-12-1388), مدير اجرايي (05-10-1391), خراباتي (11-09-1388), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (10-08-1391), غلامعلي نوري (09-09-1388)

  3. #12
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*




    برای سماورهای خودتان...

    بچه ها با صدای بلند صلوات می فرستادند و او می گفت: نشد! این صلوات به درد خودتون می خوره نفرات جلوتر که اصل حرف های او را می شنیدند و می خندیدند؛

    چون او می گفت: برای سماورای خودتون و خانواده هاتون یه قوری چایی دم کنید

    ولی بچه های ردیف های آخر فکر می کردند که او برای سلامتی آنها صلوات می گیرد

    و پشت سر هم می گفت: نشد! مگه روزه هستید و بچه ها بلند تر صلوات می فرستادند.

    بعد از کلی صلوات فرستادن تازه به همه گفت که چه چیزی می گفته و آنها چه چیزی می شنیدند و بعد همه با یک صلوات به استقبال خنده رفتند.

    -----------------
    منبع:سایت تبیان
    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  4. تشكرها 5

    parsa (21-12-1388), مدير اجرايي (05-10-1391), خراباتي (11-09-1388), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (10-08-1391), غلامعلي نوري (09-09-1388)

  5. #13
    عضو صمیمی
    غلامعلي نوري آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 75      تشکر : 244
    280 در 80 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    غلامعلي نوري آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*




    اللهم ارزقنا ترکشاً ریزاً

    انا و جعلنایی شنیده بود اما نمی دانست این آیه است ، حدیث است یا چیز دیگر .

    خود عبارات را هم معلوم بود تا آن روز جایی ندیده بود ؟
    این قدر می دانسته که در خطوط مقدم یچه ها زیاد استفاده می کنند .
    تا آن روز که از روی سادگی خودش یکی از برادران را پیدا می کند و می پرسد : شما ها وقتی با دشمن روبرو می شوید یا در تیر رس او قرار میگیرید چه می گوئید که کشته نمی شوید و توپ و تانک آنها در شما تاثیر نمی کند ؟ و او که آدمی تا این اندازه نا وارد هیچ وقت به پستش نخورده بود خیلی جدی می گوید : البته بیشتر به اخلاص بر می گردد و الا خود عبارات به تنهایی دردی را دوا نمی کند .
    و وقتی او را سراپا گوش می یابد ادامه می دهد که :
    اولا باید وضو داشته باشید ، ثانیا رو به قبله و آهسته بنحوی که کسی نفهمد بگویی ، « اللهم ارزقنا ترکشا ریزا بدستنا یا پاینا و لا جای حساسنا برحمتک یا ارحم الراحمین !»
    طوری این کلمات را عربی و از مخرج ادا می کرد که او باورش می شود و با خودش میگوید اینها اگر آیه نباشد احتمالا حدیث است .اما آخرش که فارسی عربی می شود شک می کند و به او می گوید : اخوی غریب گیر آوردی !

    تو حوری هستی؟
    فکر کردم که شهید شدم و الان توی بهشتم . اما هنوز حالم جا نیامده که بروم میوه بخورم و زیر درخت ها گشتی بزنم . پرستار یک دفعه وارد شد . من هم که فکر می کردم در بهشت هستم . گفتم: تو حوری هستی ؟ پرستار که فکر کرده بود خیلی زیباست . گفت : بله من حوری هستم . من هم گفتم : اگر تو حوری هستی پس چرا این قدر زشتی ؟ پرستار عصبانی شد و آمپول را محکم در دستم فرو کرد .
    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*


    چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.



  6. تشكرها 5

    parsa (21-12-1388), نرگس منتظر (10-09-1388), خراباتي (11-09-1388), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (10-08-1391), عهد آسمانى (18-04-1390)

  7. #14
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*




    بیت المال

    خمپاره که می زدند طبیعتاً اگر در سنگر نبودیم خیز می رفتیم تا از ترکش آن محفوظ بمانیم.

    بعضی صاف صاف می ایستادند و جنب نمی خوردند و اگر تذکر می دادی که دراز بکش

    می گفتند:

    بیت المال است.

    حالا که این بنده خدا به خرج افتاده نباید جاخالی داد.

    حیف است، این همه راه آمده خوبیت ندارد.

    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  8. تشكرها 6

    parsa (21-12-1388), مدير اجرايي (05-10-1391), خراباتي (11-09-1388), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (10-08-1391), عهد آسمانى (18-04-1390), غلامعلي نوري (10-09-1388)

  9. #15
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*




    بیش از 50 کیلو ممنوع

    در اوج باران تیر و ترکش بعضی از این نیروها سعی شان بر این بود تا بگویند قضیه این قدرها هم سخت نیست و شب ها دور هم جمع می شدند و روی برانکاردها عبارت نویسی می کردند.

    یک بار که با یکی از امدادگرها برانکارد لوله شده ای را برای حمل مجروح بار کردیم چشمشان به عبارت حمل بار بیش از 50 کیلو ممنوع افتاد.

    از قضا مجروح نیز خوش هیکل بود. یک نگاه به او می کردیم یک نگاه به عبارت داخل برانکارد. نه می توانستیم بخندیم، نه می توانستیم او را از جایش حرکت بدهیم.

    بنده خدا حاج و واج مانده بود که چه بگوید. بالاخره حرکت کردیم و در راه کمی می آمدیم و کمی هم می خندیدیم.

    افراد شوخ طبع دست از برانکارد خون آلود حمل مجروح هم برنداشته بودند.
    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  10. تشكرها 5

    parsa (21-12-1388), مدير اجرايي (05-10-1391), خراباتي (11-09-1388), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (10-08-1391), عهد آسمانى (18-04-1390)

  11. #16
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*




    با یک صلوات در اختیار دشمن

    از خستگی تلو تلو می خوردیم، شوخی نبود، بیش از هفت هشت ساعت راه رفته بودیم. آن هم روی صخره ها و ارتفاعات.

    موقع برگشتن وقتی که بچه ها نه نای حرف زدن داشتند نه پای رفتن،

    سر گروهمان گفت: برادر! با یک صلوات در اختیار خودشان.

    همه خنده شان گرفته بود چون دیگر برای کسی اختیاری و توانی نمانده بود.

    یکی از بچه ها گفت: برادر! اگر در محاصره دشمن بودیم چه می گفتی؟

    و او که در حاضر جوابی کم نمی آورد،

    پاسخ داد: هیچی، می گفتم برادرا با یک صلوات در اختیار دشمن
    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  12. تشكرها 5

    parsa (21-12-1388), مدير اجرايي (05-10-1391), خراباتي (11-09-1388), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (10-08-1391), عهد آسمانى (18-04-1390)

  13. #17
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*




    لبخند بزن دلاور !



    گاهی در جبهه های دفاع از حق در برابر باطل به تابلو نوشته ها، سنگرنوشته ها و لباس نوشته هایی برخورد می کردیم که در بردارنده نوعی طنز و شوخی بود.

    در این جا گوشه هایی از این تابلو نوشته ها را که بیانگر روحیه رزمندگان سرافراز اسلام در آن شرایط سخت است را با هم می خوانیم:



    1- لبخند بزن دلاور. چرا اخم؟!!

    2- لطفا سرزده وارد نشوید (همسنگران بی سنگر)
    (سنگر نوشته است و خطابش موشها و سایر حیوانات و حشرات موذی هستند که وقت و بی وقت در سنگر تردد می کردند.)

    3- مادرم گفته ترکش نباید وارد شکمت شود لطفا اطاعت کنید.

    4 - مسافر بغداد (خمپاره نوشته شده قبل از شلیک)

    5- معرفت آهنینت را حفظ کن و نیا داخل (کلاه نوشته)

    6- ورود اکیدا ممنوع حتی شما برادر عزیز (در اوایل میادین مین می نوشتند و خالی از مطایبه و شوخی نبود.)

    7- ورود ترکش های خمپاره به بدن اینجانب اکیدا ممنوع است .

    8-ورود گلوله های کوچکتر از آرپی چی به اینجا ممنوع (پشت کلاه کاسک نوشته بود)

    9- مرگ بر صدام موجی

    10- لبخندهای شما را خریداریم .

    11- مرگ بر هزاردام این که صدام است.

    12- مزرعه نمونه سیب زمینی (تابلو ورودی میادین مین گذاری شده)


    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  14. تشكرها 4

    parsa (21-12-1388), مدير اجرايي (05-10-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (10-08-1391), عهد آسمانى (18-04-1390)

  15. #18
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*







    13- من خندانم قاه قاه قاه (این جمله با خط درشت پشت پیراهن شهید مهدی خندان جمعی گردان عمار لشکر 27 نوشته شده بود)

    14- من مرد جنگم (الکی من خالی بندم)

    15- مواظب باش ترکش کمپوت نخوری (تابلویی بود جلوی در تدارکات در منطقه).

    16- نامه رسان صدام (خمپاره نوشته شده قبل از شلیک)

    17- نزدیک نشوید شخصی است وضو و نماز را باطل می کند. (دمپایی نوشته)

    18- نمی تونی لطفا مزاحم نشو (لباس نوشته خطاب به گلوله)

    19- نه خسته دلاور

    20- ورود افراد متفرقه (منظور پرنده های آهنین توپ و خمپاره) ممنوع

    21- ورود ترکش از پشت ممنوع ، مرد آن باشد که از روبرو بیاید

    22- نیش زدن انواع عقرب و رتیل ممنوع (چادر نوشته)

    23- ورود شیطان ممنوع (تابلو نوشته ای با زغال)

    24- وای به روزی که بسیج بسیج بشه

    ----------
    منبع :
    برگرفته از کتاب فرهنگ جبهه

    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  16. تشكرها 4

    parsa (21-12-1388), مدير اجرايي (05-10-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (10-08-1391), عهد آسمانى (18-04-1390)

  17. #19
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*




    امتحان اسلحه

    بوي عمليات كه مي‌آمد، يكي از ضروري‌ترين كارها تميز كردن سلاح‌ها بود.
    در گوشه و كنار مقر، بچه‌ها دوتادوتا و سه‌تا‌سه‌تا دور هم جمع مي‌شدند و جزبه‌جز اسحه‌شان را پياده مي‌كردند و با نفت مي‌شستند، فرچه مي‌كشيدند و دست آخر براي اطمينان خاطر يكي دو تا تير شليك مي‌كردند تا احياناً اسلحه‌شان گيري نداشته باشد.

    در ميان دوستان، رزمنده‌اي به نام سيدمرتضي بود كه بعدها شهيد شد، اسلحه‌ي وي آرپي‌جي‌ بود، ظاهراً اولين بار بود كه او در عمليات شركت مي‌كرد.
    بعد از نظافت قبضه‌ي آرپي‌جي‌اش اين مسأله را جدي گرفته بود كه او هم بايد دو سه تا گلوله پرتاب كند.
    تا شب عمليات دچار مشكل نشود.
    هرچه همه مي‌گفتند، بابا! پدرت خوب، مادرت خوب، كسي كه با آرپي‌جي آزمايشي نمي‌اندازد، به خرجش نمي‌رفت و مي‌گفت:

    «بايد مثل بقيه اسلحه‌اش را امتحان كند».

    منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 51

    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  18. تشكرها 3


  19. #20
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*




    به كوله پشتي ام برس!

    يك روز كه با چند تن از دوستان با قايق در ني‌زارها در حال گشت زدن بوديم، ناگهان از جلوي دشمن در آمديم.
    آن‌ها مجهزتر از ما بودند و سريع قايق ما را هدف قرار دادند.
    سعي كرديم دور بزنيم و به مقر برگرديم. اما اين كار طول كشيد و چند تن از بچه‌ها به شهادت رسيدند.
    وقتي از قايق پياده شديم و مجروحان و شهدا را از قايق خارج كرديم، يكي از بچه‌ها كه در بذله‌گويي و شوخ‌طبعي شهره بود، در كف قايق دراز كشيده بود.

    بلندش كردم و در حالي كه از شدت ناراحتي اشك مي‌ريختم، پرسيدم: كجات تير خورده؟ حرف بزن! بگو كجات تير خورده؟ او در حالي كه سعي مي‌كرد خود را زار نشان دهد،

    گفت: كوله‌پشتيم، كوله‌پشتيم ....

    من كه متوجه منظورش نشده بودم، پرسيدم: كوله‌پشتيت چي؟! ...

    گفت: خودم هيچيم نشده، كوله‌پشتيم تير خورده به او برس! تازه فهميدم او حالش خوب است و گلوله‌اي به او اصابت نكرده، خدا شكر كردم.

    هنوز مي‌خواستم از خوشحالي او را در آغوش بكشم كه متوجه شدم چه حالي از من گرفته.

    مي‌خواستم گوشش را بگيرم و از قايق پرتش كنم، بيرون كه بلند شد و شروع كرد به بوسيدن من.
    معذرت‌خواهي كرد و گفت: لبخند بزن دلاور! من هم خنده‌ام گرفت و تلافي كارش را به زماني ديگر موكول كردم.

    منبع :مجله شميم عشق
    راوي : منصور اميرپور

    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  20. تشكرها 5

    hossien (14-10-1392), parsa (21-12-1388), مدير اجرايي (05-10-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (10-08-1391), عهد آسمانى (17-12-1389)

صفحه 2 از 8 نخستنخست 123456 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •