جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*
صفحه 6 از 8 نخستنخست ... 2345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 74
  1. #51
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*





    خوردنش حلال، بردنش حرام


    مثل همۀ بسیجیان دو تكه تركش خمپاره برداشته بودم كه یادگار با خودم ببرم منزل . برگ مرخصی ام را گرفتم و آمدم دژبانی . دل و جگر وسایلم را ریخت بیرون ، تركش ها را طوری جاسازی كرده بودم كه به عقل جن هم نمی رسید ولی پیدایش كرد . پرسید : « چند ماه سابقه منطقه داری ؟ » گفتم :« خیلی وقت نیست » گفت : « شما هنوز نمی دانی تركش ، خوردنش حلال است بردنش حرام ؟ » گفتم : « نمی شود جیرۀ خشك حساب كنی و سهم ما را كه حالا نخورده ایم بدهی ببریم ! »




    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  2. تشكرها 4

    ملکوت (17-12-1389), نرگس منتظر (29-12-1389), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (10-08-1391), شکيبا (20-04-1390)

  3. #52
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    koodak





    بخدا فقط یک جفت پوتین برداشتم


    به اعتراف دوست و دشمن ، دوران 8سال دفاع مقدس دارای ویژگی های منحصر به فردی بود که در هیچ جنگ دیگری شاهد آن نبودیم.




    در این میان روحیه عالی رزمندگان ما از جایگاه ویژه ای برخوردار است و در حاشیه آن طنز و شوخی های رایج در جبهه که دقیقاً همراه با رعایت ادب و نزاکت بود جالب و شنیدنی است ...

    اللهم الرزقنا ترکشا قلیلا و مرخصی کثیرا.
    چه برداشتی از جبهه دارید؟ بخدا فقط یک جفت پوتین برداشتم.
    کلوا و اشربواحتی اذابلغت الحلقوم
    دنیا دو روز است سه روز هم تو راهی میشه پنج روز
    مادرم گفته همه چیز بخور جز تیر و ترکش (جواب پرخورها به دیگران)
    آرپی جی نزن تو خاکریز ما (وسط حرف ما نیا)
    چهره ترکش پسند(صورت نورانی)
    موقعیت ننه(سنگر تدارکات که مثل خانه پدری به آدم می رسند)
    رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند(در حال رد شدن از میان همسنگران ، که دست و پای آنان را لگد می کند
    .
    بخش فرهنگ پایداری تبیان منبع :
    فرهنگ جبهه - سید مهدی فهیمی
    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  4. تشكرها 2


  5. #53
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    koodak




    برای سلامتی فرمانده ....

    اگر کسی زیادی ادای فرمانده ها را در می آورد ،
    بچه ها سعی می کردند هر طور شده حالش را بگیرند ،
    یکی از رایج ترین این حال گیریها این بود که وقتی طرف می آمد تو جمع بچه ها ،
    بلند می گفتند : «برای سلامتی فرمانده مان ... »
    کمی مکث می کردند ، تا طرف منتظر باشد ،
    بعد ادامه می دادند « ... امام زمان یا امام خمینی صلوات ».




    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*


  6. #54
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol..




    پلنگ صورتی در عملیات

    شب عملیات بود .حاج اسماعیل حق گو به علی مسگری گفت:ببین تیربارچی چه ذکری میگه که اینطور استوار جلوی تیرو ترکش ایستاده و اصلا ترسی به دلش راه نمیده .

    نزدیک تیر باچی شد و دید داره با خودش زمزمه میکنه :دِرِن ، دِرِن ، دِرِن ،...(آهنگ پلنگ صورتی!)

    معلوم بود این آدم قبلاً ذکرشو گفته که در مقابل دشمن این گونه ،شادمانه مرگ رو به بازی گرفته


    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  7. تشكرها 2


  8. #55
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    koodak




    ترسیدم روز بخورم ریا بشه
    توی بچه‌ها خواب من خیلی سبک بود. اگر کسی تکان می‌خورد، می‌فهمیدم. تقریباً دو سه ساعت از نیمه شب گذشته بود. خوروپف بچه‌هایی که خسته بودند، بلند شده بود؛ که صدایی توجهم را جلب کرد. اول خیال کردم دوباره موش رفته سراغ ظرف‌ها، اما خوب که دقت کردم، دیدم نه، مثل این‌ که صدای چیز خوردن یک جانور دو پا است. یکی از بچه‌های دسته بود. خوب می‌شناختمش. مشغول جنگ هسته‌ای بود. آلبالو بود یا گیلاس، نمی‌دانم. آهسته طوری که فقط خودش بفهمد، گفتم: «اخوی، اخوی! مگه خدا روز را از دستت گرفته که نصف شب با نفست مبارزه می‌کنی؟»
    او هم بی‌معطلی پاسخ داد: «ترسیدم روز بخورم ریا بشه!!!»


    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*


  9. #56
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    مواظب ضد هوايي‌ها باش

    رو به قبله كه قرار مي‌گرفت مثل اينكه روي باند پرواز نشسته و با گفتن تكبير، ديگر هيچ شك نداشت كه از روي زمين بلند شده. خصوصا در قنوت كه مثل ابر بهار گريه مي‌كرد، درست مثل بچه‌هاي پدر، مادر از دست داده. راستي راستي آدم حس مي‌كرد كه از آن نماز هاست كه دو ركعتش را خيلي‌ها نمي‌توانند بجا بياورند. نمازش كه تمام مي‌شد محاصره اش مي‌كرديم.
    يكي از بچه‌ها مي‌گفت: «عرش رفتي مواظب ضد هوايي‌ها باش.»
    ديگري مي‌گفت: «اينقد ميري بالا يه دفعه پرت نشي پايين، بيفتي رو سر ما.» و او لام تا كام چيزي نمي‌گفت و گاهي كه ما دست وردار نبوديم فقط لبخندي مي‌زد و بلند مي‌شد مي‌رفت سراغ بقيه كار هايش.


    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  10. تشكرها 2


  11. #57
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    خدایا مار و بكش

    آن شب یكی از آن شب‌ها بود؛ بنا شد از سمت راست یكی یكی دعا كنند، اولی گفت: «الهی حرامتان باشد…» بچه‌ها مانده بودند كه شوخی است، جدی است؟ بقیه دارد یا ندارد؟ جواب بدهند یا ندهند؟ كه اضافه كرد: «آتش جهنم» و بعد همه با خنده گفتند: «الهی آمین.»
    نوبت دومی بود، همه هم سعی می كردند مطالب شان بكر و نو باشد، تأملی كرد و بعد دستش را به طرف آسمان گرفت و خیلی جدی گفت: «خدایا مار و بكش…»
    دوباره همه سكوت كردند و معطل ماندند كه چه كنند و او اضافه كرد: «پدر و مادر مار و هم بكش!»
    بچه‌ها بیش تر به فكر فرو رفتند، خصوصاً كه این بار بیش تر صبر كرد، بعد كه احساس كرد خوب توانسته بچه‌ها را بدون حقوق سركار بگذارد، گفت: «تا ما را نیش نزند!»

    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  12. تشكرها 2


  13. #58
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    والكثافة من الشیطان

    روحانی گردانمان بود. روشش این بود كه بعد از نماز حدیثی از معصومین نقل می‌كرد و درباره ی آن توضیح می‌داد. پیدا بود این اولین باری است كه به صورت تبلیغی رزمی به جبهه آمده است والا شاید بی‌گدار به آب نمی زد و هوس نمی كرد بچه‌ها را امتحان كند؛ آن هم بچه های این گردان را كه تبعیدگاه بود؛ نمی آمد بگوید: «بچه ها! النظافة من الایمان و …؟» تا بچه‌ها در عین ناباوری اش بگویند: «حاج آقا والكثافة من الشیطان».
    فكر می كرد لابد می گویند حاج آقا «والْ» ندارد، یا هاج و واج می‌مانند و او با قیافه حكیمانه‌ای می‌گوید: «ای بی‌سوادها بقیه ندارد. حدیث همین است».
    با این وصف حاجی كم نیاورد و گفت: «حالا اگر گفتید این حدیث مال كیه؟»
    بچه‌ها فی الفور گفتند: «نصفش حدیث نبوی است، نصف دیگرش از قیس بن اكبر سیاه»
    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  14. تشكرها 2


  15. #59
    عضو صمیمی
    بین الحرمین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1390
    نوشته : 79      تشکر : 0
    241 در 74 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    بین الحرمین آنلاین نیست.

    پیش فرض




    همه برن سجده..!!!



    شب سیزده رجب بود. حدود 2000 بسیجی لشگر ثارالله در نمازخانه لشگر جمع شده بودند.
    بعد از نماز محمد حسین پشت تریبون رفت و گفت امشب شب بسیار عزیزی است و ذکری دارد که ثواب بسیار دارد و در حالت سجده باید گفته شود. تعجب کردم! همچین ذکری یادم نمی آمد! خلاصه تمام این جمعیت به سجده رفتند که محمد حسین این ذکر را بگوید و بقیه تکرار کند. هر چه صبر کردیم خبری نشد. کم کم بعضی از افراد سرشان را بلند کردند و در کمال ناباوری دیدند که پشت تریبون خالی است و او یک جمعیت 2000نفری را سر کار گذاشته است.
    بچه ها منفجر شدند از خنده و مسئولان به خاطر شاد کردن بچه ها به محمد حسین یک رادیو هدیه کردند!

    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  16. تشكرها 3

    گل ياس (11-01-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (10-08-1391), شکيبا (20-04-1390)

  17. #60
    عضو صمیمی
    بین الحرمین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1390
    نوشته : 79      تشکر : 0
    241 در 74 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    بین الحرمین آنلاین نیست.

    پیش فرض




    نماز شب پر ماجرا


    سرش می ر فت نماز شبش نمی رفت. هر ساعتی بر می خواستیم در حال راز و نیاز و سوز و گداز بود. گریه می كرد مثل ابر بهار، با بچه ها صحبت كردیم. باید یه فكر چارها ی می ا فتادیم، راستش حسودیمان می شد. ما نماز صبح را هم زورمان می آ مد بخوانیم آن وقت او نافله به جا میآ ورد. تصمیم مان را عملی كردیم. در فرصتی كه به خواب عمیقی فرو
    رفته بود یك پای او را به جعبه مهمات كه پر از ظرف قاشق و چنگال بود گره زدیم. بنده خدا از همه جا بی خبر، نیمه شب
    از جایش بر می خیزد كه برود تجدید وضو كند تمام آن وسایل كه به هیچ چیز گیر نبود با اشارها ی فرو می ریزد روی دست و پایش. تا به خود بجنبد از سر و صدای آنها همه سراسیمه از جا برخاستیم و خودمان را زدیم به بی خبری:
    -برادر نصف شبی معلوم است چه كار می كنی؟
    -دیگری: چرا مردم آزاری می كنی؟
    - آن یكی: آخر این چه نمازی است كه می خوانی؟
    - و از این حرف ها.


    جالب ؛ خواندني و بياد ماندني *~*طنز جبهه ها*~*

  18. تشكرها 3

    گل ياس (11-01-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (10-08-1391), شکيبا (20-04-1390)

صفحه 6 از 8 نخستنخست ... 2345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •