سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 7 از 11 نخستنخست ... 34567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 102

موضوع: لطائف اخلاقي... شما هم بنويسيد

  1. Top | #61

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    خطر شیطان


    «عارفی به مریدی گفت:

    شیطان بر پدر و مادر تو (آدم و حوا) سوگند خورد که نصیحت گر آنان است و دیدی که با ایشان چه کرد؟ حال که به گمراهی تو سوگند خورده است و خطاب به پروردگار گفته است:

    «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ؛ به عزت و جلالت سوگند که جملگی خلق را گمراه خواهم کرد.» (ص: 82)

    معلوم است که با تو چه می کند. اینک، کمر همت ببند و خود را از مکر و فریبش برهان!»






    امضاء


  2. Top | #62

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    بدگمانی


    «از حکیمی پرسیدند: آن که وضع حالی و مالی اش از همه خراب تر است، کیست؟

    گفت: کسی که از بدگمانی، به اَحَدی اطمینان ندارد و از بدرفتاری، کسی به او مطمئن نیست!»







    امضاء


  3. Top | #63

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    شماره عضویت
    273
    نوشته
    194
    تشکر
    1,882
    مورد تشکر
    1,112 در 200
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    غرور عبادت سوز

    روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى مى‏گذشت. در راه به عبادت‏گاهى رسید که عابدى در آن‏جا زندگى مى‏کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى که به کارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آن‏جا گذشت.

    وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همان‏جا ایستاد و گفت: خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده‏ام. اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند، چه کنم؟ خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.

    مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت:
    خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه‏کار محشور مکن.

    در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود که به این عابد بگو:
    ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمى‏کنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.

    منبع:غزالى، محمد، کیمیاى سعادت، ج ۱، ص



    امضاء



  4. Top | #64

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    خدا به آنها گفت :
    به لبه نزدیک شوید...

    آنها گفتند :
    ما میترسیم ...



    خدا دوباره گفت :
    نزدیک شوید ...

    و آنها نزدیک شدند ...




    و خداوند آنها را هل داد ....


    و اینگونه بود که آنها توانستند پرواز کنند ..







    امضاء


  5. Top | #65

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,305
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,560 در 29,341
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض





    دمی با یار


    یار ما گفت: چه می‌بینی؟
    گفتم: هیچ چیز.

    گفت: هیچ چیز همه چیز است و همه چیز هیچ.
    گفتم: یعنی چه؟

    گفت: به دنبال چیستی؟
    گفتم: همه چیز: خدا، عشق، ایمان... اما آرامشم
    را از دست داده‌ام.


    گفت: آرامش تنها از طریق یك فروپاشی مقدس با حضوری
    آگاهانه در مركزی‌ترین نقطه اكنون بدست می‌آید.

    گفتم: از كجا شروع كنم؟
    گفت: چشمت را بار دیگر ببند و اینك دوباره ببین.

    گفتم: همه آنچه می‌بایست را دیدم.
    گفت: چه دیدی؟
    گفتم: هیچ.

    یار ما فقط لبخند بر لب داشت و دستی بر سرم كشید و ناگاه
    حسی از جنس شعور بر من جاری شد:

    چشـم دل باز كن كه جان بـینی
    آنچه نادیدنی اســـت آن بینی


    گر به اقـــــلــیم عشــــق رو آری
    هـمــه آفــاق گلســـتان بینی


    آنـچه نـشنیده گوش آن شـنوی
    وانچه نادیده چشـــم آن بینی


    تا بــه جـایی رســاندت كه یكی
    از جــهـــان و جــهــانیان بینی


    با یكی عشــق ورز از دل و جان
    تا به عیـن الیقین عیـان بینی


    كه یكی هست و هیچ نیست جز او
    وحـــــــــده لا الــــــــــه الا هــــــــــــو




    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  6. Top | #66

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    شماره عضویت
    273
    نوشته
    194
    تشکر
    1,882
    مورد تشکر
    1,112 در 200
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    اخلاص در عمل

    منقول است که مرحوم حاجی سبزواری (رضوان الله علیه ) برای عیادت بیماری می رفت و عده ای هم با او بودند. نزدیک منزل بیمار که رسید، برگشت و نرفت .
    اطرافیان پرسیدند: آقا چرا تا این جا آمدید و حالا بر می گردید؟

    آقا جواب داد: که خطوری به قلبم کرد که بیمار وقتی مرا ببیند، از من خوشش خواهد آمد و می گوید که سبزواری ، چه انسان والا و بزرگی است که به عیادت من بیمار آمده است . حالا برمی گردم تا هنگامی که اخلاص اولیه را بیابم و تنها برای خدا به عیادت بیمار بیایم .(3)

    منبع: هزار و یک کلمه ، ج 3، ص 384 - 383.




    امضاء



  7. Top | #67

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    استاد سر کلاس گفت:کسی خدا رو دیده؟

    همه گفتند : . . . نه . . . !

    استاد گفت:کسی صدای خدا را شنیده ؟

    همه گفتند : . . . نه . . . !

    استاد گفت:کسی خدا را لمس کرده؟

    همه گفتند : . . . نه . . . !

    استاد گفت:پس خدا وجود ندارد!

    یکی از دانشجویان بلند شد و گفت :

    کسی عقل استاد را دیده ؟

    همه گفتند : . . نه .. !

    دانشجو گفت:کسی صدای عقل استاد را شنیده ؟

    همه گفتند : . . نه . . !

    دانشجو گفت:کسی عقل استاد را لمس کرده ؟

    همه گفتند : . . نه . . !
    دانشجو گفت:پس استاد عقل نداره !!!





    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  8. Top | #68

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,305
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,560 در 29,341
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض




    دمی با یار

    یار ما گفت: چه ظرفی برای خودت آوردی؟
    گفتم: ظرف برای چه؟

    - مگر نمی‌خواهی به دیدارش بروی؟
    - چرا.

    - پس ظرف لازم است.
    - به چه اندازه باشد این ظرف؟

    - بستگی به خودت دارد. باید بزرگترین ظرفی را كه می‌توانی ببری.
    - چگونه ظرف بزرگ انتخاب كنم؟

    - قرار نیست كاری بكنی فقط كافیست تا در راستایش قرار گیری.
    بهت عطا می‌شود.

    - چه كنم؟
    - یادت باشد وقتی به گدایی پادشاه می‌روی باید
    عمیق‌ترین ظرفها را به همراه داشته باشی.


    نگاه به ظرفت می‌كنند و به اندازه آن به تو می‌دهند.
    - چه باید كرد؟

    - فقط شاهد باش او خود می‌داند چه كند.
    و من شاهد شدم و نگاه كردم و چیزی از جنس نور
    و شعور سراسر وجودم را دربر گرفت و شنیدم:


    به نام خداوند رحمتگر مهربان
    آیا برای تو سینه‌ات را نگشاده‌ایم؟
    و بار گرانت را از تو بر نداشتیم؟

    كه پشت تو را شكست.
    و نامت را برای تو بلند گردانیدیم.

    پس با دشواری آسانی است.
    آری با دشواری آسانی است.

    پس چون فراغت یابی به طاعت در كوش.
    و با اشتیاق به سوی پروردگارت روی آور.




    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  9. Top | #69

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    اگر به نفس خویش مطمئن نیستی امانت کسی را نپذیر

    یكى از سودگران (تاجران)نیشابور، كنیزك خویش را نزد ابوعثمان حمیرى به امانت سپرد روزى نگاه شیخ بر او افتاد و فریفته او شد. پس ، احوال خویش را به مراد خویش (ابو حفص حدّاد) نوشت . و او، در پاسخ ، وى فرمان داد، تا به رى ، به نزد(شیخ یوسف ) برود.

    ابو عثمان ، چون به رى رسید، و از مردم ، نشان شیخ یوسف را جویا شد، او را به نكوهش ‍ گرفتند(بدگویی شیخ یوسف کردند) كه : مرد پرهیزگار چون تو، چگونه جویاى خانه بدكارى همچون اوست ؟ که شیخ یوسف مرد شراب خوار غلامباره (کسی که با پسران مراوده و معاشقه دارد) است که در کوی می فروشان خانه دارد .

    پس ، به نیشابور بازگشت و آن چه گذشته بود، به شیخش باز گفت : و بار دیگر ماءمور شد تا به رى برود و شیخ یوسف را ملاقات كند.

    پس ، بار دیگر به رى رفت و نشانى خانه او، در كوى میفروشان ست . پس ، به نزد او آمد و سلام كرد. شیخ یوسف ، جوابش باز داد و تعظیم كرد و در كنار او كودكى زیبا روى نشسته بود و بر جانب دیگرش شیشه اى نهاده بود كه پر از چیزى همچون شراب بود.

    ابو عثمان ، او را گفت : چرا در این كوى منزل گزیده اى ؟ گفت : ستمگرى ، خانه هاى یاران ما خرید و به میخانه بدل كرد. اما به خانه من نیازى نداشت .

    ابو عثمان پرسید: این پسر، كیست ؟ و این شراب چه ؟

    گفت : این پسر، فرزند منست و این شیشه سركه است که نان خورشت من است .

    ابو عثمان گفت : چرا خویش در محل تهمت افكنده اى ؟

    گفت : تا مردم ، گمان نبرند، كه من امین و مورد اعتمادم و كنیزكشان به ودیعه به من نپرسند و به عشق آنان دچار نیابم .

    ابو عثمان ، بسیار گریست و مقصود شیخ خویش دریافت .





    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  10. Top | #70

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض


    چهار جواب تکان دهنده

    زاهدی گوید:جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد .

    اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

    دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

    سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

    چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .

    گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟






    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




صفحه 7 از 11 نخستنخست ... 34567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی