سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 8 از 11 نخستنخست ... 4567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 102

موضوع: لطائف اخلاقي... شما هم بنويسيد

  1. Top | #71

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,544
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,567
    مورد تشکر
    177,616 در 52,433
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    چهار جواب تکان دهنده

    زاهدی گوید:جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد .

    اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!

    دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

    سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت:تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

    چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد . گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .

    گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟






    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  2. Top | #72

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    حکایت دوم (دروغ)


    شخصی از شتری پرسید: از کجا می آیی؟ شتر گفت: از حمام گرم کوی تو! آن شخص گفت:آری راست گفتی، از چرک و کثافت زانوی تو پیداست!


    آن یکی پرسید اشتر را که هی / از کجا می آیی ای اقبال پی
    گفت از حمام گرم کوی تو / گفت: خود پیداست از زانوی تو
    شرح:

    مولانا در این حکایت، به دروغ گفتن با وجود نشانه های آشکار اشاره دارد. همان گونه که ماه پشت ابر، زیاد دوام نمی آورد و طولی نمی کشد که نشانه های خود را آشکار می سازد، دروغ نیز گوینده خود را سرانجام رسوا و شرمنده می کند و موجب تقویت حس بی اعتمادی نسبت به او می شود. با این حال، وقتی دروغ با نشانه های آشکار باشد، گویای گستاخی و بی شرمی گوینده دروغ است که برای شخصیت خود، هیچ گونه ارزشی قائل نیست و به طور کلی، از اصلاح و راستی به دور است، امام علی علیه السلام می فرماید: «دورترین مردم از اصلاح، آدم دروغگو و پرروست».
    پیام متن:

    دروغ با نشانه های آشکار، برخاسته از گستاخی و بی شرمی گوینده آن است.



    امضاء


  3. Top | #73

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    حکایت؛ طبل رسوایی


    مرد بی مقدار و تحقیرشده ای برای خودنمایی، هر بامداد سبیل خود را با پوست دنبه ای که یافته بود، چرب می کرد و در مجالس توانگران حضور می یافت و ادعا می کرد که در فلان میهمانی شرکت داشته و فلان خوراک چرب و لذیذ را خورده است و با رمز و اشاره می فهماند که شاهدش هم سبیل چربش است.



    شگفتا که شکم مرد یاوه سرا از این موضوع در عذاب بود و با زبان بی زبانی می گفت:


    خدا مکر دروغگویان را نابود کند. لاف گویی تو ما را در آتش گرسنگی افکنده است.


    به همین جهت سبیل او را نفرین و از خدا درخواست کرد که او را رسوا کند. دعای شکم گرسنه مرد یاوه سرا مستجاب شد و دیری نپایید که گربه ای آمد، پوست دنبه را ببرد و کودک مرد یاوه سرا این خبر ناگوار را در مجلسی که پدرش به یاوه سرایی مشغول بود، به اطلاع رسانید و طبل رسوایی پدر را به صدا درآورد.



    امضاء

  4. تشكرها 8


  5. Top | #74

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    بسم الله الرحمن الرحیم

    برنامه ای که خشم انوشیروان را کنترل کرد

    انوشیروان،خدمتکار مخصوص درباری داشت،که همواره در خدمتش بود،به او سه کاغذ داد،و گفت((هر وقت من خشمگین شدم و خشمم شدید شد این سه نوشته را یکی پس از دیگری به من بده ))


    غلام درباری پیشنهاد انوشیروان را پذیرفت،تا روزی،انوشیروان بر سر موضوعی،سخت خشمگین شد.غلام یکی از رقعه ها را به او داد که در آن نوشته شده بود:

    “خشم خود را کنترل کن تو خدای مردم نیستی”

    سپس دومی را به او داد،که در آن نوشته شده بود:

    “به بندگان خدا رحم و مهربانی کن،تا خدا به تو رحم کند”

    سپس سومی را به او داد،که در آن نوشته شده بود:

    “بندگان خدا را به اجرای حق خدا،سوق بده،که در پرتو چنین کاری به سعادت می رسی”


    به این ترتیب لحظه به لحظه،از خشم انوشیروان کاسته شد.**داستان دوستان،ج۳




    امضاء


  6. Top | #75

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    ابان بن تغلب گوید که:

    زنى دیدم پسرش مرد، برخاست چشمش را بست و او را پوشاند و گفت جزع و گریه چه فائده دارد آنچه را پدرت چشید تو هم چشیدى و مادرت بعد از تو خواهد چشید، بزرگترین راحتها براى انسان خواب است و خواب برادر مرگ است چه فرق مى ‏کند در رختخواب بخوابى یا جاى دیگر، اگر اهل بهشت باشى مرگ بحال تو ضرر ندارد و اگر اهل نارى زندگى بحال تو فایده ندارد،
    اگر مرگ بهترین چیزها نبود خداوند پیغمبر خود را نمى ‏میراند و ابلیس را زنده نمى‏ گذاشت.



    برگرفته شده از tajaliazam.blog.ir



    امضاء


  7. Top | #76

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,510 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض




    حرص و طمع انسان را از ادراک باز می دارد

    مردی مرغکی خُرد که آن را خول خوانند صید کرد، خول گفت: از من چه می خواهی؟ گفت تو را بکشم و بخورم،
    خول گفت: خدا داند که آرزوی گوشت که کسی را بود از من شفا نیابد و از گرسنگی سیر نشود و لیکن تو را سه خصلت بیاموزم که تو را بهتر از خوردن من باشد.
    اول آنگاه به تو آموزم که در دست تو باشم، دوم چون بر درخت نشینم، سیم چون بر کوه نشینم . گفت اول بیاموز گفت آنچه فوت شود حسرت مخور ! از او دست بداشت.
    چون بر درخت بنشست گفت دوم بیاموز گفت کسی را که چیزی نتواند بود و گوید هست باور مدار!
    پس بر کوه نشست گفت ای بدبخت اگر مرا بکشتی در حوصله من دو دانه در بود هر یکی به وزن بیست مثقال.
    مرد از پشیمانی دندان به لب فرو برد و به غایت اندیشه مند شد. گفت سیم بیاموز: گفت:
    تو آن دو را فراموش کردی، سیم چه می کنی؟! نگفتم که بر فایت حسرت مخور و آنچه نباشد چون گویند هست باور مدار،
    من با گوشت و خون و پر بیست مثقال نباشم، چون در حوصله من دو دانه در باشد هر یکی بیست مثقال!
    پس بپرید و برفت. این مثل بر آن زنند که مردم از غایت حرص و طمع سخن محال قبول کنند تا از ادراک حق باز مانند.


    منبع :اخلاق محتشی، خواجه نصیر الدین طوسی؛





    امضاء




  8. تشكرها 8


  9. Top | #77

    عنوان کاربر
    عضو حرفه‌ ای
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    753
    نوشته
    2,027
    تشکر
    4,554
    مورد تشکر
    7,554 در 1,896
    وبلاگ
    6
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    لاک پشت

    پشتش سنگین بوشد و جاده‌های دنیا طولانی. می‌دانست که همیشه جز اندکی از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته می‌خزید، دشوار و کُند؛ و دورها همیشه دور بودند. سنگ پشت تقدیرش را دوست نمی‌‌داشت و آن را چون اجباری بر دوش می‌کشید. پرنده‌ای در آسمان پر زد، سبک بال ...؛ سنگ پشت رو به خدا کرد و گفت:

    این عدل نیست، این عدالت نیست.
    کاش پُشتم را این همه سنگین نمی‌کردی. من هیچگاه نمی‌رسم. هیچگاه. و در لاک‌ سنگی خود خزید.به نیت ناامیدی

    . خدا سنگ پشت‌ را از روی زمین بلند کرد. زمین را نشانش داد. کُره‌ای کوچک بود
    .
    و گفت: نگاه کن، ابتدا و انتها ندارد ... هیچکس نمی‌رسد. چرا؟چون رسیدنی در کار نیست. فقط رفتن است. حتی اگر اندکی. و هر بار که می‌روی، رسیده‌ای. و باور کن آنچه بر دوش توست، تنها لاکی سنگی نیست، تو پاره‌ای از هستی را بر دوش می‌کشی؛ پاره‌ای از مرا.

    خدا سنگ پشت را بر زمین گذاشت. دیگر نه بارش سنگین بود و نه راه‌ها چندان دور. سنگ پشت به راه افتاد و گفت: رفتن، حتی اگر اندکی؛ و پاره‌ای از "او" را با عشق بر دوش کشید.

    آسمان فرصت پرواز بلندی است، قصه این است چه اندازه کبوتر باشی.



    امضاء





  10. Top | #78

    عنوان کاربر
    کارشناس پاسخگوی سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1391
    شماره عضویت
    2970
    نوشته
    87
    تشکر
    56
    مورد تشکر
    447 در 86
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض مؤدب

    شما به فرزندان خودتان نگاه كنيد وقتي از يك جا مثلاً دريچه و روزنه اي به رفتار آنها نگاه مي كنيد و آنها خبر ندارند كه شما آنها را مي بينيد، گاهي به هم مي زنند، گاهي آن بزرگتر به كوچكتر تحميل و اعمال قدرت مي كند، كوچكتر به بزرگتر پرخاش متقابل مي كند، وقتي شما به اتاق پا مي گذاريد و آنها را مي بينيد، ماجراي آنها تمام مي شود. چرا بچه تا پدر را نديده نوعي عمل مي كند، وقتي پدر را ديد نوعي ديگر عمل مي كند؟ چون او رب خودش را مي شناسد. در روايت داريم به بچه هايتان اگر وعده اي داديد عمل كنيد، چون آنها شما را رازق خود مي دانند. رازق حقيقي، خداست.خدا هم همه اعمال ما را میبیند .ما غافل از دید خدا نباشیم توجه به خدا انسان را مؤدب مي كند،






    العلق : 14 أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى‏ آيا او ندانست كه خداوند (همه اعمالش را) مى‏بيند؟!


  11. Top | #79

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,252
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,326
    مورد تشکر
    88,470 در 29,295
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض




    انوشیروان از بزرگمهر پرسید:

    "چراست که دوست را دشمن بتوان کردن
    و دشمن را دوست نتوان کردن؟


    گفت:
    "ازبهر آنکه آباد را،ویران کردن.
    آسان تر از ویران را آباد کردن است.

    وشیشه آسان تر توان شکست ازآنکه درست.



    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  12. Top | #80

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    میر عماد حسنی خطاط مشهور در نخستین فصل رسالة المشق می نویسد :







    کاتب را از صفات ذمیمه احتراز می باید کرد زیرا که صفات ذمیمه در نفس علامت بی اعتدالی است

    و حاشا که از نفس بی اعتدال کاری آید که در او اعتدال باشد از کوزه همان برون تراود که در اوست.






    امضاء


صفحه 8 از 11 نخستنخست ... 4567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی