~•••~عاقبت به خیـــری در دقیقه نود~•••~ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
~•••~عاقبت به خیـــری در دقیقه نود~•••~
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol. ~•••~عاقبت به خیـــری در دقیقه نود~•••~






    عاقبت به خیری در دقیقه نود


    در کتاب كافى از زكریا بن ابراهیم نقل شده كه گفت من نصرانى بودم و مسلمان شدم پس از آن برای حج از محل خود به جانب مكه رفتم در آنجا خدمت حضرت صادق (علیه السلام ) رسیدم .
    عرض كردم من نصرانى بودم و اسلام آورده ام .
    فرمود چه چیز در اسلام دیدى ؟
    گفتم این آیه موجب هدایت من شد:
    ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الایمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء.
    (1)
    حضرت فرمود به راستى خدا هدایتت كرده .
    بعد سه مرتبه گفت (اللهم اهده )
    خدایا او را به راههاى ایمان هدایت فرما و فرمود پسرك من هر چه مى خواهى سوال كن .
    گفتم پدر و مادر و خانواده ام نصرانى هستند و مادرم كور است
    آیا من با آنها زندگى كنم در ظرف آنها مى توانم غذا بخورم .
    پرسید آنها گوشت خوك مى خورند؟
    گفتم نه حتى دست به آن نمى زنند.
    فرمود با آنها باش مانعى ندارد.
    آنگاه دستور داد نسبت به مادرت خیلى مهربانى كن و هر گاه بمیرد او را به دیگرى واگذار منما و به هیچ كس مگو كه پیش من آمده اى تا در منى مرا ببینى .
    انشاء الله گفت .
    در منى خدمتش رسیدم و مردم مانند بچه هاى مكتب دور او را گرفته بودند و سوال مى كردند.
    وقتى به كوفه آمدم با مادرم مهربانى فراوان كردم و به او غذا مى دادم،
    لباس‍ و سرش را از جانور مى جستم.
    مادرم گفت فرزند من تو در موقعى كه به دین ما بودى اینطور با من مهربانى نمى كردى،
    اكنون چه انگیزه اى تو را وادار به این خدمت نموده ؟
    گفتم مردى از اهل بیت پیغمبرمان مرا به این روش امر كرده است .
    گفت آن شخص پیغمبر است ؟
    گفتم نه او پسر پیغمبر است .
    گفت نه مادر او پیغمبر است زیرا چنین گفتارى از سفارشات انبیاء است .
    گفتم مادر بعد از پیغمبر ما پیغمبرى نخواهد آمد و او پسر پیغمبر است .
    گفت دین تو بهترین ادیان است آن را بر من عرضه بدار.
    من دو شهادت را به او آموختم .
    داخل اسلام شد و نماز خواندن را نیز فرا گرفت ،
    نماز عصر و مغرب و عشاء را خواند در همان شب ناگهان حالش تغییر كرد،
    مرا پیش خواند گفت نور دیده آنچه به من گفتى اعاده كن .
    من شهادت را برایش گفتم ،
    اقرار كرد و در دم از دنیا رفت .
    صبحگاه مسلمانان او را غسل دادند و من بر او نماز خواندم و در قبرش ‍ گذاشتم .
    (2)
    ______________________
    1. تو اى پیغمبر كتاب و ایمان را نمى دانستى لكن ما ایمان را (یا كتاب ) نورى قرار دادیم كه هدایت مى كنیم به وسیله آن هر كس را بخواهیم منظور این است كه خداوند مرا هدایت كرد و به همین جهت حضرت فرمود لقد هداك الله ؛ براستى خدا تو را هدایت كرد.
    2. بحارالانوار، ج 16، ص 18.
    ~•••~عاقبت به خیـــری در دقیقه نود~•••~



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. تشكرها 2

    parsa (06-01-1390), نرگس منتظر (04-01-1390)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •