سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 17

موضوع: ۩*><*۩ حکايت هاي شيرين ملانصرالدين ۩*><*۩

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,842
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,739
    مورد تشکر
    177,978 در 52,599
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    kabotar ۩*><*۩ حکايت هاي شيرين ملانصرالدين ۩*><*۩



    حکايتها و لطيفه هاي شيرين ملا نصرالدين




    روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد.

    ملا به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده است..

    دزد رو به ملا کرد و گفت من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا نفرین کرد من گوسفند شدم ولی چون .صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم.

    ملا دلش به حال او سوخت و گفت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذیت نکنی!.

    روز بعد که ملا برای خرید به بازار فته بود گوسفندش را آنجا دید. گوش او را گرفت و گفت ای پسر احمق چرا مادرت را ناراحت کردی تا دوباره نفرینت کند و گوسفند شوی!؟







    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2. تشكرها 7

    seyed yasin (03-01-1390), نازنين زهرا (06-01-1390), نرگس منتظر (06-01-1390), آسیه سادات (16-01-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (16-12-1394), شکيبا (18-04-1390), عهد آسمانى (05-01-1390)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,842
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,739
    مورد تشکر
    177,978 در 52,599
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    kabotar



    یک روز ملا دست بچه ای را گرفت و به دکان سلمانی برد. به سلمانی گفت: من عجله دارم، اول سر مرا

    بتراش ، بعد هم موهای بچه را بزن. سلمانی سر او را تراشید. ملا کلاهش را بر سر گذاشت و گفت: تا

    موهای بچه را اصلاح کنی برمی گردم. سلمانی سر بچه را هم اصلاح کرد ولی خبری از آمدن ملا نشد. به ..

    بچه گفت: چرا پدرت نمی آید؟ بچه جواب داد: او پدرم نبود. سلمانی گفت: پس کی بود؟ گفت:مردی بود که

    درکوچه به من گفت بیا دونفری برویم مجانی اصلاح کنیم!



    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  5. تشكرها 7

    seyed yasin (03-01-1390), نازنين زهرا (06-01-1390), نرگس منتظر (06-01-1390), آسیه سادات (16-01-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (16-12-1394), شکيبا (18-04-1390), عهد آسمانى (05-01-1390)

  6. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,842
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,739
    مورد تشکر
    177,978 در 52,599
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    kabotar




    روزی ملا به در خانه ی همسایه رفت و از او درخواست یک دیگ را نمود. همسایه ظرف را داد...

    بعد از چند روز بعد ملا دیگ را به همراه یک دیگچه آورد.

    همسایه با تعجب پرسید که دیگچه دیگر چیست؟

    ملا پاسخ داد که دیگ یک دیگچه زایید و همسایه با خوشحالی پذیرفت.

    چند روز بعد دوباره ملا دیگ را درخواست کرد همسایه به امید زاییدن دیگ، دیگ را به او داد و مدتی گذشت و ملا دیگ را نیاورد.

    همسایه برای دریافت دیگ خود را به در خانه ی ملا رسانید و دیگ خود را درخواست کرد.

    اما ملا با گریه پاسخ داد که دیگ مُرد.

    همسایه با تعجب پرسید مگر دیگ می میرد؟

    ملا گفت: این بار هم مانند بار قبل دیگ در حال زاییدن بود که سر زا مرد!!!!!!




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  7. تشكرها 7

    seyed yasin (03-01-1390), نازنين زهرا (06-01-1390), نرگس منتظر (06-01-1390), آسیه سادات (16-01-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (16-12-1394), شکيبا (18-04-1390), عهد آسمانى (05-01-1390)

  8. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    دی 1389
    شماره عضویت
    948
    نوشته
    2,019
    تشکر
    1,335
    مورد تشکر
    4,766 در 1,671
    دریافت
    5
    آپلود
    316

    پیش فرض

    علت زندگی
    ملا به آشنایی گفت: راستی فلانی خبر داری رفیقمان عمرش به دنیا کوتاه بود و مرد. رفیقش گفت: نه! علت مرگش چه بود؟ ملا گفت: آن بیچاره علت زندگیش معلوم نبود چه برسد به علت مرگش.
    امضاء

  9. تشكرها 6

    نازنين زهرا (06-01-1390), نرگس منتظر (06-01-1390), آسیه سادات (16-01-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (16-12-1394), شکيبا (18-04-1390), عهد آسمانى (05-01-1390)

  10. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    دی 1389
    شماره عضویت
    948
    نوشته
    2,019
    تشکر
    1,335
    مورد تشکر
    4,766 در 1,671
    دریافت
    5
    آپلود
    316

    پیش فرض

    اختلاف رنگ
    روزی مردی که موهایی مشکی و ریشی سفید داشت وارد مجلسی شد که اتفاقا" ملانصرالدین در آن حضور داشت. از ملانصرالدین درباره اختلاف رنگ میان ریش و موهای آن مرد سوال کردند. ملا جواب داد: سیاهی موی سر و سفیدی ریش او نشان می دهد که مغزش کمتر از چانه اش کار کرده است.
    ویرایش توسط عهد آسمانى : 19-12-1390 در ساعت 19:06
    امضاء

  11. تشكرها 6

    نازنين زهرا (06-01-1390), نرگس منتظر (06-01-1390), آسیه سادات (16-01-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (16-12-1394), شکيبا (18-04-1390), عهد آسمانى (05-01-1390)

  12. Top | #6

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    اسفند 1388
    شماره عضویت
    273
    نوشته
    194
    تشکر
    1,882
    مورد تشکر
    1,112 در 200
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    داستان دم خروس

    یک روز شخصی خروس ملا را دزدید و در کیسه اش گذاشت.

    ملا که دزد را دیده بود او را تعقیب نمود و به او گفت:

    خروسم را بده!

    دزد گفت: من خروس ترا ندیده ام.

    ملا دفعتا دم خروس را دید که از کیسه بیرون زده بود به همین جهت به دزد گفت:

    درست است که تو راست می گویی ولی این دم خروس که از کیسه بیرون آمده است چیز دیگری می گوید.




  13. تشكرها 6

    seyed yasin (08-01-1390), نرگس منتظر (06-01-1390), آسیه سادات (16-01-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (16-12-1394), شکيبا (18-04-1390), عهد آسمانى (19-12-1390)

  14. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    دی 1389
    شماره عضویت
    948
    نوشته
    2,019
    تشکر
    1,335
    مورد تشکر
    4,766 در 1,671
    دریافت
    5
    آپلود
    316

    پیش فرض

    هوای گرم
    ملانصرالدین روزگاری در شهر بغداد زندگی می کرد. بعد از مدتی از آنجا به شهر خودش بازگشت. مردم به دیدنش آمدند و گفتند: جناب ملا! بگو بدانیم آنجا چه کار می کردی؟ ملانصرالدین جواب داد: فقط عرق می کردم!
    ویرایش توسط عهد آسمانى : 19-12-1390 در ساعت 19:06
    امضاء

  15. تشكرها 4

    آسیه سادات (16-01-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (16-12-1394), شکيبا (18-04-1390), عهد آسمانى (19-12-1390)

  16. Top | #8

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    دی 1389
    شماره عضویت
    948
    نوشته
    2,019
    تشکر
    1,335
    مورد تشکر
    4,766 در 1,671
    دریافت
    5
    آپلود
    316

    پیش فرض

    ارتفاع علم ملا
    ملا بر بالای منبر رفته بود و طبق معمول داشت اراجیف به هم می بافت. شخصی از او سوالی کرد. ملا گفت: نمی دانم. آن شخص عصبانی شد و پرسید: تو که چیزی نمی دانی برای چی بالای منبر می روی¿ ملا گفت: من به اندازه علمم تا این بالا آمده ام اگر می خواستم به اندازه جهلم بالا بروم که تا حالا به آسمان رسیده بودم.
    امضاء

  17. تشكرها 3


  18. Top | #9

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    دی 1389
    شماره عضویت
    948
    نوشته
    2,019
    تشکر
    1,335
    مورد تشکر
    4,766 در 1,671
    دریافت
    5
    آپلود
    316

    پیش فرض

    نماز جمعه
    روزی ملانصرالدین سوار بر خر داشت می رفت. پرسیدند: ملا کجا می روی¿ ملانصرالدین جواب داد: می خواهم بروم نماز جمعه. گفتند: اما امروز که سه شنبه است. ملا گفت: اگر این خر بیچاره مرا تا روز جمعه به مسجد برساند شاهکار کرده است
    امضاء

  19. تشكرها 4

    آسیه سادات (16-01-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (16-12-1394), شکيبا (18-04-1390), عهد آسمانى (19-12-1390)

  20. Top | #10

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    دی 1389
    شماره عضویت
    948
    نوشته
    2,019
    تشکر
    1,335
    مورد تشکر
    4,766 در 1,671
    دریافت
    5
    آپلود
    316

    پیش فرض

    درد بی دوا
    ملانصرالدین پیش طبیب رفت و گفت: ریشم درد می کند. طبیب پرسید: چه خورده ای¿ ملا گفت: نان و یخ. طبیب گفت: همان بهتر که بمیری، چون نه دردت به درد آدمی می ماند و نه غذا خوردنت مثل آدمهاست.
    ویرایش توسط عهد آسمانى : 19-12-1390 در ساعت 19:05
    امضاء

  21. تشكرها 4

    آسیه سادات (16-01-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (16-12-1394), شکيبا (18-04-1390), عهد آسمانى (19-12-1390)

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی