*~•~*  حکايت سليمان ٬هدهد٬ ملکه سبا *~• ~* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*~•~*  حکايت سليمان ٬هدهد٬ ملکه سبا *~• ~*
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,680 در 50,216 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    roz1 *~•~* حکايت سليمان ٬هدهد٬ ملکه سبا *~• ~*






    حضرت سلیمان(ع)وهدهد


    خداوندا! به من چونان ملك و اقتدار عطا فرما كه چنین موقعیتی بعد از من به هیچ كس دیگری دست ندهد:
    «هب لی ملكاً لاینبغی لاحد من بعدی»
    بنده شایسته و لایقی بود به گونه‌ای كه عنایت ویژه حضرت احدیت را احراز نموده، این درخواست در شأن او به مرحله اجابت رسید.


    آری؛ او سلیمان بن داود و از پیامبران بزرگ الهی است.از ویژگی‌های حضرتش این بود كه انواع مخلوقات از قبیل: انس و جن،پرندگان و… گوش به فرمان او بودند و از جمله آن پرندگان كه مطیع فرمان او به شمار می‌رفت،هدهد بود.1


    هنگامی كه از كار آن عبادتگاه با عظمت فارغ گشت،دلش آرام گرفت و خاطرش بیاسود و به قصد حج عزیمت كرد و مدتی در حرم امن اقامت نمود و پس از آن آهنگ یمن كرد و به سرزمین صنعا رهسپار شد و در آنجا به جستجوی آب پرداخت و برای یافتن آن كاوش فراوان نمود؛ ولی خسته و فرسوده شد و به مقصود خویش دست نیافت در این هنگام حضرت سلیمان به صف پرندگان توجه نموده،و از هدهد سراغ گرفت تا او را به آب رهبری كند.2 ولی هدهد را در صف پرندگان مشاهده نكرد.

    پرسید:چه شده است كه من هدهد را نمی‌بینم؟ آیا عذری در نیامدن و غیبت داشته یا بدون جهت تأخیر نموده است؟
    (مالی لااری الهدهد ام كان من الغائبین).

    اگر چنین باشد من او را به سختی مجازات نموده و یا خواهم كشت. مگر آن كه دلیلی روشن و شفاف برای غیبتش اقامه كند.
    (لاعذّبنّه عذاباً شدیداً او لاذبحنّه او لیأتینّی بسلطان مبین)»

    دیری نپایید كه هدهد حضور پیدا كرد و بی‌درنگ گفت:ای سلیمان! من به موضوعی دست یافته‌ام كه تو از آن بی‌خبری،من از شهر سبا می‌آیم و خبر مهمی برای تو آوره‌ام؛

    «احطت بما لم تحط به وجئتك من سبأ بنأ یقین»
    پادشاه آن كشور زنی بود كه همه امكانات در اختیار داشت و تخت سلطنتی بس عظیم و شگفتی داشت. آنچه مایه تأسف است این كه پادشاه و مردم آنجا به جای خدای سبحان در برابر خورشید سجده می‌كردند!خورشید پرست بودند و شیطان این رفتار را برای آنان زیبا جلوه داده، آنان را به بی‌راهه برده‌بود.شگفتا! از چه رو به ساحت احدیت سجده نمی‌كنند؟


    آن خدایی كه آنچه آنان آشكار و یا پنهان سازند از آن آگاه است.آن ذات مقدسی كه جز او معبودی در جهان هستی یافت نمی‌شود و به راستی كه عرش عظیم ویژه آن ذات مقدس است.


    حضرت سلیمان(ع) برای این خبر اهمیت ویژه‌ای قائل شد و فرمود:«من باید بررسی كنم كه آیا این گزارش صحیح است یا نه؟


    آنگاه نامه‌ای برای ملكه سبا مرقوم فرمود و به هدهد داد و گفت:«تو خود نامه را ببر و به نزد ملكه سبا بیفكن و از دور با دقت تماشا كن كه چه عكس العملی نشان خواهد داد».


    هدهد نامه را برداشت و به سوی بلقیس راونه شد و نامه را نزد او افكند.

    بلقیس نامه را برداشت و قرائت كرد و آن گاه خطاب به وزرا و بزرگان دربار نموده، گفت: نامه مهمی به من رسیده است.نامه از سلیمان نبی است و محتوای آن چنین است:

    «به نام خداوند كارساز بنده نواز، آن گاه فرمان داده كه از دعوتش سرپیچی نشود و برتری جویی را كنار گذاشته و از سر تسلیم به سوی او رهسپار گردند».


    سپس ملكه سبا خطاب به حاضران گفت:«هر یك از شما نظر خود را در این راستا ابراز كند كه من بدون رایزنی و آگاهی از دیدگاه شما تصمیم قاطع و نهایی نخواهم گرفت».

    وزرا و فرماندهان گفتند:ما امّتی نیرومند،دلیر و شجاع هستیم.ما مرد جنگیم و خود را آماده پیكار و میدان‌های نبرد ساخته‌ایم.با این وصف تصمیم نهایی با خود شماست،هر چه بفرمایید ما اطاعت خواهیم كرد.

    ملكه سبا كه از جنگ بر حذر بود، در جواب گفت:

    «روند پادشاهان چنین بوده است كه وقتی شهری را به تصرف خود در آورند، آنجا را به فساد می‌كشند و عزیزانشان را ذلیل می‌سازند و پیوسته رسم روزگار چنین بوده است.
    اندیشه‌ای كه من در سرمی‌پرورم چنین است كه هدایایی برای سلیمان ارسال نمایم و آن گاه منتظرواكنش او می‌مانم كه فرستادگان ما چه خبر یا گزارشی می‌آورند».






    *~•~*  حکايت سليمان ٬هدهد٬ ملکه سبا *~• ~*
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكر

    رضا نجفی (23-01-1391)

  3.  

  4. #2
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,813      تشکر : 57,647
    171,680 در 50,216 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    roz1







    وقتی فرستادگان ملكه سبا هدایا را نزد حضرت سلیمان آوردند ـ از آنجا كه سلیمان احساس كرد كه آنان در صددند كه با این هدایا آنان را از دعوت به توحید و یگانه پرستی معاف دارند .

    فرمود:«آیا با این هدایا به انصراف من بر آمده‌اید؟من نیازی به این هدایا ندارم.این هدایا در برابر عطایایی كه ایزد منان به من مرحمت فرموده، هیچ و ناچیز است.

    حال كه چنین است و دعوت مرا به یگانه پرستی اجابت نمی‌كنند،چنان لشگری به سوی آنان خواهم فرستاد كه هرگز به ذهن و اندیشه آنان خطور نكرده باشدو نظیرش را ندیده و نشنیده باشند».

    فرستادگان باز گشتند و آنچه را دیده و شنیده بودند گزارش كردند.

    ملكه گفت: من چاره‌ای جز تسلیم و اطاعت نمی‌بینم و بر این گمانم كه هر چه زودتر دعوت سلیمان را بپذیریم و سر اطاعت در برابرش فرود آوریم و سپس از روی انقیاد و تسلیم به درگاه حضرت سلیمان شتافتند.


    هنگامی كه خبر حركت آنان به سلیمان گزارش داده شد،برای آن كه گوشه‌ای از قدرت خویش را به نمایش بگذارد از مأموران تحت فرمانش سؤال كرد:

    «كدام یك از شما تخت ملكه سبا را، قبل از آن كه آنان در این جا حضور یافته و تسلیم گردند در نزد من حاضر خواهد ساخت؟».


    فردی از جن اظهار داشت:«قربان،قبل از آن كه از جایتان برخیزید،من عرش او را برابر شما حاضر می‌كنم كه در این كار بس توانا و در حفظ آن بس امین هستم».

    فرد دیگری از انسان‌ها كه با خود رشحاتی از علم و حكمت همراه داشت ـ و از حقایق هستی و لوح محفوظ اسراری را می‌دانست .
    گفت:ای سلیمان! من قبل از آن كه مژه بر هم زنی تخت بلقیس را در محضرتان قرار خواهم داد!


    وقتی حضرت سلیمان(ع) تخت بلقیس را در برابر چشمان خود دید، برای آن كه مبادا در پرتو این قدرت شگفت كه از خود و حواریانش سراغ داشت،گرفتار غرور و ناسپاسی گردد و چه بسا برای جلوگیری از غلوّ و زیاده روی دیگران،به شكر و سپاس الهی پرداخت و گفت

    « این اقتدار از فضل و عنایت پروردگار من است تا مرا بیازماید كه آیا بنده شاكری هستم یا ناسپاس و نمك نشناس؟».

    در این جا حضرت سلیـمان(ع) دستـور داد:
    علائم اختصاصی و آثار تخـت را حذف كنند تا ملكه سبا را بیازماید.


    هنگامی كه ملكه وارد شد و به اطراف و اكناف چشم دوخت،

    سؤال كرد:آیا این تخت شما نیست؟

    بلقیس در كمال شگفتی و اعجاب گفت:
    گویا این تخت و عرش من است! تخت و عرش من اینجا چه می‌كند؟!
    آنگاه چنین اعتراف كرد:ما قبل از این نیز به اعجاز و قدرت سلیمان آگاه گشته و اسلام آورده بودیم!


    آری، پرستش معبودهای محسوس و دروغین او را از توحید و یكتاپرستی بازداشته بود.چرا كه در جامعه كافر كیشی زندگی می‌كرد.


    به هر حال ملكه سبا راهنمایی شد كه به داخل صحن و قصر سلیمان وارد شود.وقتی ملكه آن منظره شگفت را دید به گمان این كه آن جا نهر آب است، ساق‌های خود را برهنه كرد؛اما حضرت سلیمان(ع) به او گفت:
    كه كف حیاط از آبگینه و از بلور صاف ساخته شده است و آبی كه مشاهده می‌‌كند از زیر آن بلور می‌گذرد.

    در این شرایط و موقعیت بسیار حساس بود كه ملكه سبا روی به درگاه حضرت احدیت نموده و اظهار پشیمانی كرد:

    «خداوندا!من تاكنون به خودم ستم كردم و دل خویش را از نور و رحمتت محجوب داشتم،اینك در محضرسلیمان از كرده خود پشیمانم و روی دل به سوی تو كردم و در خط فرمان تو هستم ای مهربان‌ترین مهربانان».


    پي نوشت :
    1.برای این پرنده اسم‌های دیگری نوشته‌اند كه از جمله:شانه به سر؛مرغ سلیمان،و ابو ربیع و ابو الاخبار را می‌توان نام برد.گوشت این پرنده نیز در قدیم مصارف طبی بسیار داشته و در درمان بیماری‌ها تجویز می‌شده است،(لغت نامه دهخدا).
    2.از ویژگی‌های این پرنده آن است كه آب را در زیر زمین همان گونه مشاهده می‌كند كه انسان در ظرف بلورین.



    *~•~*  حکايت سليمان ٬هدهد٬ ملکه سبا *~• ~*
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  5. تشكرها 2

    آسیه سادات (03-01-1390), رضا نجفی (23-01-1391)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •