خاطره ای ازقنبر سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خاطره ای ازقنبر
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    عضو صمیمی
    بین الحرمین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1390
    نوشته : 79      تشکر : 0
    241 در 74 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    بین الحرمین آنلاین نیست.

    پیش فرض خاطره ای ازقنبر




    خاطره ای ازقنبر

    روزی پس از نمازجماعت صبح مردی نزد حضرت اميرعليه السلام آمد که از چهره اش پيدا بود تازه ازسفررسيده بود وغبار راه برلباسش ديده مي شد
    مولايم ازاو سئوال کرد:ازکجاآمده ای ؟ پاسخ داد :ازشام. حضرت فرمود:چه چيزی تورا به اِِينجاآورده است ؟ مکثی کرد گفت:کاری داشتم وآمدم!
    مولايم حضرت اميرفرمود:علت آمدنت را ميگويی يا من بگويم مرد مسافر چه کسی می توانست باشدکه حضرت علت آمدنش رامي پرسيد!
    خودش خبر داشت چه توطئه ای درآستِين دارد
    اين بودکه باتعجب به حضرت نگاه کرد وپاسخ داد: شما بگوييد.حضرت فرمود:

    در فلان روز از فلان ماه از فلان سال معاويه در شام جنین اعلام کرد هر کس علی را به قتل برساند ده هزار دينار جايزه مِی گيرد فلان شخص بر خاست و گفت من ميروم اما هنگاميکه به خانه رفت تا برای سفر آماده شود پشيمان شد روز دوم منادی اعلام کرد بيست هزار دينار فلان شخص برخاست واو نيز هنگاميکه به خانه رفت پشيمان شد.
    روز سوم منادی ندا داد هرکس علی را به قتل برساند سی هزار درهم جايزه ميگيرد آن هنگام تو برخاستی
    .

    چه مي شنوم! يعنی او برای قتل مولايم آمده است اکنون که مشت او واشده چه عکس العملی ازخود نشان ميدهد؟ مرد مسافر سرش را پايين انداخت وبا عرق شرم برپيشانی عرض کردآری راست گفتی.
    امِِيرالمومنين با مهربانی فرمود : ميخواهی چه کنی آنچه که دستور داده شده انجام ميدهی يا تصميم ديگری داری؟ باسخن حضرت لرزيد وپاسخ داد: انجام نميدهم و باز ميگردم.
    حضرت به من فرمود: ای قنبر مرکب وی راآماده کن وزاد توشه ی راه برايش فراهم کن ومقداری پول به اوبده دستورات اميرالمومنين راانجام دادم واورا راهی شام کردم و ازبی خبری شاميان دست تاسف بر هم زدم

    آِيااگر رهبر عمريان بود نيز همين کار را مي کرد؟
    بجز از علی که گويد به پسر که قاتل من
    چو اسير تواست اکنون به اسير کن مدارا
    خاطره ای ازقنبر

  2. تشكرها 2


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •