|♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥| سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
|♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 15 , از مجموع 15
  1. #11
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol




    انتقال اجساد

    در ماه‌هاي اول جنگ، سه يا چهار خواهري بودند كه آمبولانس در اختيارشان بود كه اجساد را از داخل خرمشهر وصحنه نبرد بيرون مي‌كشيدند و به قبرستان منتقل مي‌كردند زهرا و ليلا حسيني دو خواهر بودند كه براي اجساد شهيدان قبر مي‌كندند و بدون ترس از سگ‌هايي كه در قبرستان بودند و از خوردن لاشه‌ها، هار شده بودند، آن‌ها را دفن مي‌كردند.
    يك روز خبر شهادت پدرشان را آوردند آن دو با چهراه‌اي آرام و روحيه‌اي قوي، جسد پدرشان را پيدا كرده به قبرستان بردند و به خاك سپردند، روز ديگر خبر شهادت برادرشان را آوردند.
    گفتيم حتماً دست از تلاش برداشته و دو سه روزي سوگواري مي‌كنند اما گويي قلب‌شان از فولاد بود. نعش برادر را مانند هر نعش ديگر خون‌سرد و متين برداشته و به خاك سپردند.

    خواهر فرهادي_ خرمشهر راوي:
    منبع: كتاب همپاي مردان خطر &nbsp- صفحه: 36



    |♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|

  2. تشكر

    شكوه انتظار (09-03-1390)

  3. #12
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol




    بسته بندي

    در يك شب دو كاميون بزرگ آجيل براي جبهه آوردند و مي‌بايست تا صبح همه را بسته‌بندي كنيم آن شب تا صبح همه دوستان و همسايگان و خواهران ديگر را بسيج كرديم و تا صبح به كار بسته‌بندي آجيل و شيريني براي عيد رزمندگان مشغول بوديم اين قشنگ‌ترين خاطره بود چرا كه در حال بسته‌بندي، دعا و صلوات مي‌فرستاديم و هر كسي در دل با خداي خود راز و نياز مي‌كرد و فضاي روحاني مقدسي ايجاد شده بود.

    مهرنوش عصاره دزفولي_ دزفول راوي:
    منبع: كتاب همپاي مردان خطر &nbsp- صفحه: 67

    |♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|

  4. تشكر

    شكوه انتظار (09-03-1390)

  5. #13
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol





    به شكل عراقي ها

    در روزهاي اول جنگ، ما براي آماده شدن خواهران با هرگونه خطر احتمالي، به هركاري دست مي‌زديم، يك دوره آموزشي عقيدتي شش ماهه داشتيم.
    خوابگاه خواهران در طبقه دوم يك ساختمان در يك مكان خلوت شهر بود به خواهران گفته بودم كه خيلي مراقب و آماده باشند چون شهر خلوت است و شب‌ها امكان دارد كه دشمن به ساختمان حمله كند.
    براي اينكه اين مسأله را جدي بگيرند و باور كنند برنامه‌ريزي كرده بوديم گهگاه خودمان را به شكل سربازان عراقي درمي‌آوريم و نيمه‌هاي شب با اسلحه از پنجره پشت اتاق آن‌ها كه مشرف به خيابان بود، به آن‌ها حمله مي‌كرديم.
    يكي از شب‌ها دو نفر از خواهران لباس نظامي پوشيده و موهايشان را زير يقه لباس‌ ها پنهان كرده و كلاهي روي سر خود گذاشته و با اسلحه از پنجره خوابگاه با سر و صدا به خواهران حمله كردند و حتي با كلمات عربي و حالتي پرخاشگرانه، بدون اين‌كه به آن‌ها اجازه روشن كردن چراغ‌ها را بدهند، خواهران را خواب‌زده كردند و تا نزديك صبح آن‌ها را مجبور به سينه خيز و كلاغ پر نمودند.
    نزديكي‌هاي اذان صبح همه خواهران را در يكي از اتاق‌ها زنداني كرده و پس از قفل كردن در اتاق از محوطه دور شدند.
    مدتي نگذشته بود كه ما صداي تكبير و شعار خواهران زنداني را از پشت درب بسته شنيديم، سراغشان رفتيم، آن‌ها با گريه و زاري گفتند: شما كجائيد كه ديشب دو نفر عراقي به خوابگاه ما حمله كرده و با اسلحه ما را تهديد نمودند كه اگر صدايمان درآيد، همه را مي‌كشند.
    ما نيز وانمود كرديم كه از همه جا بي‌خبريم و براي اين‌كه ظاهر قضيه را حفظ كنيم يك سرباز را آورديم تا قفل در را باز كند او قفل در را باز كرد و خواهران را از زنداني كه خودمان برايشان ساخته بوديم، آزاد نمود. شايد هنوز هم، بعضي از آن خواهران كه آن شب در خوابگاه بودند فكر كنند كه حمله آن شب واقعي بوده است.

    پروين شريعتي_ اهواز راوي:
    منبع: كتاب همپاي مردان خطر &nbsp- صفحه: 141

    |♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|

  6. تشكر

    شكوه انتظار (09-03-1390)

  7. #14
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol





    بولتن خبري


    ابتداي جنگ، تعدادي از خواهران با بخش تبليغات سپاه همكاري مي‌كردند و اخبار راديوهاي بيگانه و بعضي از اخبار را از طريق تلفن يا بي‌سيم مي‌گرفتند و بولتن خبري براي فرماندهان سپاه تهيه مي‌كردند.

    راوي: شريفه آل‌ناصر- 1360- اهواز
    منبع: كتاب همپاي مردان خطر &nbsp- صفحه: 26

    |♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|

  8. تشكر

    شكوه انتظار (09-03-1390)

  9. #15
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol




    بيمارستان

    از همان اوايل كه دشمن قصد حمله به خاك اسلامي ما را داشت با بچه‌هاي مسجد در مسجد جمع شده و گروه گروه تقسيم شديم.
    هر كس هر كاري كه بلد بود، انجام مي‌داد امدادگري، آشپزي و.... يكسري از خواهران كوكتل مولوتوف درست مي‌كردند و با كمك برادران و جوان‌هاي شهر آبادان به انجام امور عملياتي و امداد‌گري مي‌پرداختند.
    تا جائي كه دستور آمد ديگر نمي‌شود در مسجد اجتماع كرد و مسجد ما هم در تيررس دشمن است و خواهران را به بيمارستان هدايت كردند و گفتند خواهران بايد به بيمارستان بروند. تا آن موقع در بيمارستان كار نكرده بودم وقتي وارد بيمارستان طالقاني شديم به دفتر پرستاري آن رفتيم.
    سوپروايزر وقتي ديد تعداد داوطلبين زياد است گفت: چه كار مي‌توانيد بكنيد؟ گفتيم: هر كاري كه بگوييد انجام مي‌دهيم.
    خودش جلو افتاد تا ميدان بيمارستان رسيديم از آن‌جا وارد كريدوري شديم كه تعدادي فانوسقه و پوتين وسط آن ريخته بود رو به خواهران كرد و گفت:
    همه آن‌ها را جفت كنيد و همه آن‌ها را بچينيد سپس گفت: اين سالن را طي بكشيد؟ ما اگر چه نگاهي غريب به هم ديگر كرديم ولي چون هدف را در خدمت به اسلام مي‌ديديم خود را آماده‌ي هر كاري كرديم سپس دو نفر از ما را به خياط‌خانه معرفي كرد و گفت: اين چرخ و اين هم يك توپ ملافه، بنشيند و براي مريض‌ها لباس بدوزيد.
    كم‌كم ما را به بخش معرفي كردند و به آموزش‌هاي كمك‌هاي اوليه پرداختيم.
    من يادم است وقتي كه عمليات مي‌شد رزمندگان مجروح را مي‌اوردند اكثريت قريب به اتفاق آن‌ها التماس مي‌كردند كه پانسمان شوند تا بتوانند دوباره به جبهه برگردند.
    مجروحي داشتيم كه حدود 16 روز بود كه در بخش بستري بود به خانواده‌اش گفته بودند كه ايشان به شهادت رسيده است وضعيت مجروح به شدت وخيم بود و قرار بود او را به اهواز يا ماهشهر منتقل كنند اما پزشك اجاز نداد، مجروح از ته گلو حرف مي‌زد و صدايش به سختي مي‌رسيد دست و پا و حنجره‌اش تركش خورده بود و مقداري از معده‌اش نيز بيرون افتاده بود.
    براي مدفوع او از كيسه استفاده مي‌كردند و پاهايش تا لگن توي گچ بود، پزشك سفارش كرده بود كه تمام شب را مراقبش باشيم و برايش دعا كنيد چرا كه هيچ اميدي به ماندنش نيست. او 8 ساعت زير عمل دوام آورد و دو عمل جراحي را پشت سر نهاده بود
    . من خودم بالاي سرش نشستم و تسبيحات حضرت زهرا (س) را خواندم و او را به فاطمه زهرا (س) قسم دادم، تا فردا چشم‌هايش را باز كند و زنده بماند.
    فردا وقتي به اتاق آمدم ديدم كه او دارد ليوانش را محكم به تختش مي‌زند با خوشحالي جلو رفتم و گفتم: چي شده؟
    او گفت: خانواده‌ام آمده‌اند تا مرا ببرند، من خودم صدايشان را شنيده‌ام. وقتي مادرش آمد با خوشحالي گفت: خدايا من آمده بودم تا جسدش را ببرم خدايا شكرت كه سالم است.

    سيده معصوم حسيني_ اهواز راوي:
    منبع: كتاب همپاي مردان خطر - صفحه: 85


    |♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|

  10. تشكر

    شكوه انتظار (09-03-1390)

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •