|♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥| سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
|♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 15
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol |♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|


  2. تشكر

    ملکوت (06-01-1390)

  3.  

  4. #2
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol





    اسارت

    با شروع جنگ، ما نيز مانند تعدادي ديگر از خواهران در شهر مانديم و به مجروحين كمك مي‌كرديم يا در منزل براي رزمندگان غذا درست مي‌كرديم تا اين كه در تاريخ 16 مهر 1359 به همراه سه نفر ديگر به اسارت عراقي‌ها در آمديم و از طريق مرز شلمچه به زبير منتقل شديم و بعد از سه ماه به وسيله قطار حمل حيوان و بار، بدون آب و غذا به همراه تعدادي ديگر از اسرا ما را به بغداد و از آن‌جا به موصل منتقل كردند.
    در زمستان سرد بدون هيچ امكاناتي در اتاقي سرد و تاريك بوديم كه با بازديد بازرسين صليب سرخ و اعتراض يكي از خواهران در زمان رئيس جمهوري شهيد رجائي، از طريق معاوضه اسرا در سال 61 به ايران باز گشتيم.

    خواهر آزاده منيره جمشيدي_ خرمشهر راوي:
    منبع: كتاب همپاي مردان خطر &nbsp- صفحه: 43



    |♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|

  5. تشكرها 2

    ملکوت (06-01-1390), شکيبا (20-04-1390)

  6. #3
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol





    اسيران عراقي

    چهار شيرزن را مي‌شناسم كه هشت سرباز عراقي را به اسارت گرفته بودند برادر يكي از اين زنان شجاع به شهادت رسيده بود.
    خواهر براي انتقام نقشه‌اي به اين صورت طرح مي‌كند، سه خواهر با سلاح پشت بوته‌اي پنهان مي‌شوند و خود با اسلحه‌اي در زير لباس به سمت سنگرهاي سربازان عراقي مي‌رود.
    سربازان كه هشت نفر بودند او را مي‌بينند و با سلاح‌هاي آماده آتش به سويش مي‌گشايند، اين خواهر، تظاهر به ترس مي‌كند.
    سربازان سلاح‌ها را غلاف كرده و به قصد تفريح به سمت او مي‌روند در همين لحظه او اسلحه‌اش را بيرون آورده سربازان را خلع سلاح مي‌كند و سه خواهر ديگر نيز آن‌ها را محاصره كرده و آن‌ها را به شهر مي‌آورند.
    هيچ كس باورش نمي‌شد كه اين خواهران با اين همه جرأت و جسارت زير باران گلوله بروند و اسير بگيرند.

    زن روز شماره 1182 راوي:
    منبع: كتاب همپاي مردان خطر &nbsp- صفحه: 29




    |♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|

  7. تشكر

    ملکوت (06-01-1390)

  8. #4
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol




    امانت خدا

    در سال 1361 حدود ده روز مانده به عمليات والفجر مقدماتي مسئول تسليحات لشكر 7 ولي‌عصر (عج) برادر نعمت اله كلول به درجه رفيع شهادت رسيده بود چون من با خانواده شهيد هم محله بودم قرار شد كه خبر شهادتش را من به خانواده شهيد بدهم.
    فردا صبح به اتفاق يكي از برادران جهت شناسايي جسد مطهر اين عزيز به بيمارستان افشار دزفول رفتم و به مسئول سردخانه گفتم: آمده‌ايم تا جسد متبرك شهيد كلول را شناسائي كنيم. مسئول سرد‌خانه گفت: كدام كلول؟
    ما اين‌جا دو شهيد به‌نام كلول داريم يكي نعمت اله كلول كه پاسدار بود و ديگري محمد‌رضا كه سرباز وظيفه بوده است. وقتي آن‌ها را مشاهده كرديم هر دو برادر مثل اين‌كه در بستر در كتار هم خوابيده‌اند حقيقتاً نمي‌توانم حالت خودم را توصيف كنم؛بالا جبار به منزل ايشان رفتم خدمت پدر و مادر بزرگوار اين دو شهيد رسيدم و پس از مقدمه چيني فراوان گفتم: مي‌خواهم مطلبي را عرض كنم.
    مادر اين دو شهيد گفتند: بفرمائيد. گفتم: حقيقت اين است كه نعمت‌اله شهيد شده است. مادرش تنها يك كلمه گفت: شكر.ادامه دادم مطلب به همين جا ختم نمي‌شود. محمدرضا هم شهيد شده. پس از اين‌كه مادر گرانقدر اين دو شهيد به حرف‌هايم گوش داد با همان لهجه دزفولي گفت:
    خدا داد، خدا هم برد.

    علي فاضل_ دزفول راوي:
    منبع: كتاب همپاي مردان خطر &nbsp- صفحه: 133





    |♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|

  9. تشكرها 2

    ملکوت (06-01-1390), شکيبا (20-04-1390)

  10. #5
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol




    امداداسيران

    مهم‌ترين خاطره من روز شكست حصرآبادان بود.
    وقتي مجروحين عراقي را به بخش منتقل كرده بودند ما تنفر شديدي از آن‌ها داشتيم ولي بايد به عنوان يك امدادگر مسلمان انجام وظيفه مي‌كرديم وقتي وارد بخش شدم ديدم كه مادر شهيدان شولي، ظرف آبي به دست دارد و با پارچه‌اي خون اسيران عراقي را از سر و صورت‌شان پاك مي‌كند من خيلي ناراحت شدم به طرف ايشان رفتم خواستم ظرف آب را از ايشان بگيرم كه ايشان گفتند اين‌ها اسير اسلام هستند و ما بايد آن‌ها را مداوا كنيم.

    خواهر صفري_ آبادان راوي:
    منبع: كتاب همپاي مردان خطر &nbsp- صفحه: 100

    |♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|

  11. تشكرها 2

    ملکوت (06-01-1390), شکيبا (20-04-1390)

  12. #6
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol




    امدادرساني

    شور و حال عجيبي بود روحيه‌ها خدايي بود همه مي‌خواستند كمك كنند، كم‌تر كسي به فكر منافع خود بود و زنان نقش ويژ‌ه‌اي داشتند.
    بسياري از خواهران در توزيع مايحتاج مردم به كمك جهادسازندگي شتافتند، بعضي ديگر در هلال‌احمر به مردم آسيب ديده، ياري مي‌دادند.
    ما نيز به مراكز بمباران شده سر مي‌زديم و هم‌دوش برادران رزمنده براي جلوگيري از سقوط شهر آبادان سنگرسازي و ساختن كوكتل مولوتوف و دفاع از شهر شركت مي‌نموديم.

    شهلا خسروي_ آبادان راوي:
    منبع: كتاب همپاي مردان خطر &nbsp- صفحه: 71


    |♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|

  13. تشكر

    شکيبا (20-04-1390)

  14. #7
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol




    امدادگرجنگ

    در زمان محاصره آبادان برادران سپاهي خبر آوردند كه عراقي‌ها به شهر نزديك شده‌اند و از آن سوي شط ديده مي‌شوند.
    در آن زمان كارها توسط سپاه سازماندهي شده بود و من زير نظر سپاه به عنوان امدادگر در بيمارستان طالقاني از همان شروع جنگ تحميلي مشغول به انجام وظيفه شدم، مجروحين زيادي را به بيمارستان مي‌آوردند و براي نجات جان آنان از هيچ كوششي دريغ نداشتم.
    حاضر به ترك شهر نشدم چرا كه مي‌گفتم من اين‌جا كار مي‌كنم و از مجروحين پرستاري خواهم كرد هر چند كه صحنه‌هاي دلخراش و تكان دهنده‌اي بود ولي در اين 5 سال خاطرات با ارزش از مقاومت‌ها، ايثارها و معجزات و آن‌چه در كلام نمي‌آيد ديدم و من تا آخر عمر اين همه را با هيچ چيز عوض نخواهم كرد.

    معصومه حسيني_ آبادان راوي:
    منبع: كتاب همپاي مردان خطر &nbsp- صفحه: 118

    |♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|

  15. تشكر

    شکيبا (20-04-1390)

  16. #8
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol




    انبارريسندگي

    به سنگرهاي بسيار مي‌رفتم براي بچه‌ها غذا و خوراك و لباس مي‌بردم، تنها مي‌رفتم با يك ماشين كار مي‌كردم، غذا مي‌پختم از سنگر به خانه و از خانه به سنگر مي‌بردم.
    بعد از آن بود كه با چند تن از خواهران، ديگر كارهاي پشت جبهه را انجام مي‌داديم و در انبار ريسندگي در محل ستاد پشتيباني جنگ به كار تداركات جبهه‌ها مشغول شدم مايحتاج جبهه را از مواد خوراكي گرفته تا مهمات و اسلحه را مي‌گرفتيم و به منطقه مي‌رسانديم.
    در اين انبار بيش از 30 خواهر ديگر فعاليت داشتند.
    كار ديگر ما كمك‌رساني و جا‌به‌جايي خانواده‌هاي جنگ‌زده‌اي بود كه از سوسنگرد، آبادان، خرمشهر، بستان و هويزه به اهواز آمده بودند.
    از كساني كه در ستاد مي‌شناختم خواهران رحماني، حدادپور، براتي، سليماني‌فر، دوستي و شاه‌حسيني بودمد.
    با اوج‌گيري جنگ شبانه روز مجبور بوديم در محل ستاد حضور داشته باشيم.
    هر ساعت اطراف آن‌جا را زير آتش توپ‌هاي دشمن بود، صحنه‌هاي دردناكي بود دست‌هاي قطه شده، سرهاي جدا شده.

    عصمت احمديان مادر شهيدان فرجواني_ اهواز راوي:
    منبع: كتاب همپاي مردان خطر &nbsp- صفحه: 73


    |♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|

  17. تشكر

    شکيبا (20-04-1390)

  18. #9
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol




    انبارمهمات


    بهترين خاطره من از دوران دفاع مقدس، خاطره به عقب كشيدن مهمات پادگاني در 5 كيلومتري خرمشهر در روزهاي آغازين بود تا به دست نيروهاي عراقي نرسند و اين در حالي بود كه دامنه فعاليت به تاريكي شب خورد و ما همچنان مشغول بوديم و اين خاطره‌ي زيبائي در ذهن من باقي گذاشته است.

    كبري عارف زاده راوي:
    منبع: كتاب همپاي مردان خطر &nbsp- صفحه: 22

    |♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|

  19. تشكر

    شکيبا (20-04-1390)

  20. #10
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol





    اولين امدادگران جنگ

    تازه از اردوي سپاه برگشته بوديم و در حياط باشگاه اروند جلسه انتقادات و پيشنهادات داشتيم كه يكباره صداي عجيب شليك پشت سرهم تير و شكستن ديوار صوتي شنيده شد.
    برادران سپاهي خبر آوردند كه باشگاه را ترك كنيد زيرا عراقي‌ها حمله كرده‌اند.
    با ميني‌بوس بچه‌ها را به منزل‌هايشان رساندند. عراقي‌ها آن‌قدر نزديك شده بودند كه از سوي شط ديده مي‌شدند.
    در نماز جمعه اعلام شد كه نيروهاي آموزش ديده‌ي بسيجي خود را به سپاه معرفي كنند من نيز با چند تن از خواهران به سپاه مراجعه كرديم اما گفتند كه به برادران احتياج بيش‌تري داريم كه همه بي‌تاب بوديم و در فكر اين كه كاري از دست‌مان برنمي‌آيد مضطرب و هيجان زده در گوشه و كنار شهر به فكر امداد رساني بوديم به مناطق بمباران شده سر مي‌زديم تا اين كه خود را در بيمارستان هلال‌احمر يافتيم و چون دوره امداد نديده بوديم به كارهاي اوليه و مراقبتي پرداختيم.
    آن‌قدر مجروح زياد بود كه بيمارستان جا نداشت و مجروحان را در راهروهاي بيمارستان گذاشته بودند، صحنه‌هاي دلخراش و تكان دهنده‌اي بود و بيمارستان بوي خون مي‌داد.
    اكثر نقاط شهر بمباران شده بود و خانواده‌ها شهر را ترك كرده بودند وحتي ديگر نمي‌شد شب‌ها در منزل خوابيد. عراقي‌ها تا كوي ذوالفقاري پيش آمده بودند بعد از مدتي به بيمارستان شركت نفت رفتم و به صورت امدادگر داوطلب خدمت شدم. بعد از ساماندهي كارها توسط سپاه توانستم زير نظر سپاه به عنوان امدادگر بسيجي در بيمارستان شركت نفت كار كنم.
    وقتي خرمشهر سقوط كرد و امكان سقوط آبادان نيز مي‌رفت.
    به خواهران گفته شده كه بايد شهر را ترك كنيد لذا ماشين آوردند و همه را حتي خواهراني را كه در مساجد كار مي‌كردند از طريق جاده‌ي خاكي انتقال دادند. زيرا تمام جاده‌هاي اصلي محاصره دشمن درآمده بود.
    بعضي از خانواده‌ها را نيز كه حاضر به خارج شدن از شهر نبودند از شهر خارج كردند اما در اين زمان از جاده خاكي هم نمي‌شد استفاده كرد خانواده‌ي من نيز جزو آن‌ها بودند كه با هلي‌كوپتر و هاوركرافت از شهر خارج كردند.
    مادرم به من و برادرم اصرار كردند كه همراه آن‌ها برويم اما من حاضر نشدم و گفتم اين‌جا مي‌مانم؛ با اين كمبود نيرو چه كسي از مجروحين پرستاري مي‌كند؟
    من و برادرم در شهر مانديم و از آن به بعد بيمارستان شد خانه من. ما سي نفر خواهر بوديم كه در بيمارستان شركت نفت كار مي‌كرديم. شهر بسيار خلوت شده بود و برادرم نيز به خط مقدم رفته بود. من مجبور شدم تنها به خانه‌مان بروم و وسايل لازم براي اقامت در بيمارستان را همراه بياورم.
    آن روزها در كيف همه خواهران يك اسلحه و يك نارنجك براي محافظت شخصي بود، وقتي در كوچه‌هاي خلوت راه مي‌رفتم و اسلحه را سخت در دستم مي‌فشردم اين سرود را مي‌خواندم:
    شهر من اسلحه بر دوش در كوچه‌هايت مي‌گردم و مي‌گويم تو را ترك نگويم...
    به اين ترتيب دو سال و نيم در بيمارستان ماندم. يك‌بار بر اثر اصابت تركش به عصب پاهايم مجروح شدم كه الحمدالله بهبودي حاصل شد.

    به نقل از ويژه نامه مناديان ايثار راوي:

    منبع: كتاب همپاي مردان خطر &nbsp- صفحه: 89


    |♥♥| همپای مردان خطر "خاطرات زنان ایران اسلامی در طول سال های دفاع مقدس |♥♥|

  21. تشكر

    شکيبا (20-04-1390)

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •