اروند؛ جایی که دیوانه‌ام می‌کند سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
اروند؛ جایی که دیوانه‌ام می‌کند
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    khmgin اروند؛ جایی که دیوانه‌ام می‌کند




    اروند؛ جایی که دیوانه‌ام می‌کند


    زل زده‌ام به رود ولی انگار هر چه از اروند و شب عملیات والفجر8 شنیده‌ام در سرم دور برداشته. فکر این که سر عزیزم را بکنم زیر آب که مبادا صدای خرخر گلوی تیر خورده‌اش دشمن را خبر کند و آن قدر صبر کنم که دیگر هیچ‌وقت صدایش در نیاید...



    نشسته‌ام رو به رویش؛ بچه‌های کاروان حلقه زده‌اند دور راوی و زل زده‌اند به دهانش و تک تک جمله‌هایش را می‌بلعند؛‌ اما من، نگاهم خیره‌ رود است.
    نخستین سفر، من هم زل زده بودم به راوی و حالا که فکرش را می‌کنم انگار اصلاً رود را ندیده بودم؛ این اروند دوست‌ داشتنی وحشی را. هر موجی که برمی‌دارد، بند دلم پاره می‌شود.‌ شاکی شده‌ام از رود.
    از بی رحمیش، از وحشی‌ بودنش،‌ از این که چه می‌شد شب بیست بهمن 64 راه می‌آمد با بچه‌ها؟!
    زل زده‌ام به رود ولی انگار هر چه از اروند و شب عملیات والفجر8 شنیده‌ام در سرم دور برداشته. فکر این که سر عزیزم را بکنم زیر آب که مبادا صدای خرخر گلوی تیر خورده‌اش دشمن را خبر کند و آن قدر صبر کنم که دیگر هیچ‌وقت صدایش در نیاید...
    فکر این که چند نفر را این رود وحشی با خودش برد و سال‌ها بعد پلاک‌هایشان از شکم کوسه‌ها در آمد. هر بار همین آش است و همین کاسه. هر بار آخر سر دیوانه‌ام می‌کند این رود.
    آرام آرام شروع می‌کند،‌ کم کم اوج می‌گیرد و آخر سر می‌کشاندم به احساسات متناقض؛ به این که انگار هم عاشق این رودم هم متنفرم ازش. هم آرامم می‌کند و هم بی‌تابم.
    هم افتخار می‌کنم به اروند رود کشورم؛ به اینکه هنوز نامش اروند است و شط‌ العرب نشده، و هم متنفر از این رود که شد مقتل بسیاری از بهترین جوان‌های کشورم، خیلی‌ها که هنوز جنازه‌شان هم برنگشته.
    بلند می‌شوم و دور می‌شوم از کاروان. سمت ساحل. همان جا که آن قدر گل به پایت می‌چسبد که قدم از قدم برداشتن را برایت سخت می‌کند.

    مثل همیشه زیارت‌نامه شهدا را می‌خوانم و باز وقتی می‌رسم به «یا لیتنی کنت معکم» دیگر لب‌هایم نمی‌جنبد، سکوت می‌کنم و فکر. بی‌خیال شده‌ام، رود را و باز فکر و خیال آن‌هایی که شبانه زده‌اند به این رود وحشی، یک لحظه هم رهایم نمی‌کند. مات و مبهوت کنار ساحل قدم می‌زنم با پاهایی سنگین.
    چه طور این همه سبکبال کنار این ساحل رسیدند و پر گرفتند؟ پس چرا من گیر کرده‌ام باز؟

    فکر این سنگینی، فکر این ماندن، بیچاره‌ام می‌کند. باز هول می‌افتد به جانم که من هنوز آماده گفتن «یا لیتنی...» هم نیستم، و این یعنی منتظر نیستم! و این یعنی هنوز آمادگی ندارم برای ظهور. و این یعنی...
    کم آورده‌ام! باز خودم را لعن و نفرین می‌کنم که چرا دوباره آمده‌ام این جا، وقتی آمدن‌هایم فقط دلم را می‌لرزاند. فقط می‌لرزاند و حتی نمی‌تکاند؛ که اگر دلم را تکانده بودم با افتخار سر بلند می‌کردم و آخر زیارت شهدایم را باز نصفه رها نمی‌کردم. اروند همیشه دیوانه‌ام می‌کند.

    بخش فرهنگ پایداری تبیان
    منبع :
    پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس




    اروند؛ جایی که دیوانه‌ام می‌کند

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. Root کردن چیست و چه کارایی هایی دارد ؟
    توسط رایکا در انجمن مقالات آموزش و ترفندها
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 09-01-1392, 23:00
  2. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: 14-01-1389, 16:42

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •