۞۩ اندر احوالات صبر ۩۞ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۞۩ اندر احوالات صبر ۩۞
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض ۞۩ اندر احوالات صبر ۩۞






    تا کنون درباره صبر و فضيلت آن و خشم و مذمت آن مطالب بسياري گفته شده است. اما آيا تا به حال فکر کرده ايد که منشا نزاع و جدال چيست؟

    آيا به آثار بدي که بر اين خصلت ناپسند مترتب است، انديشيده ايد؟ در اينم مقاله يک بحث اجمالي در رابطه با صبر و خشم خواهيم داشت. اگر چه سخن در اين باره بسيار بيشتر و طولاني تر است ولي آب دريا را اگر نتوان کشيد، هم به قدر تشنگي بايد چشيد.

    در اين زمينه داستانى شيرين نقل مى كنند، براى تنوع در كلام و شاهد عرض ، بد نيست . گويند يك نفر ((كفاش )) به بداخلاقى و نزاع كردن مشهور بود. يكى از افراد بيكار صبح زود به در مغازه اش آمد، پس از سلام و احوالپرسى ، گفت : خواهشى از شما دارم و آن اين است كه به من بفرماييد چطور نزاع مى شود؟ منشاء دعوا چيست ؟

    ((كفاش )) گفت : آخر اول صبح اين چه سؤ الى است كه مى كنى ، شوخى دارى ؟ گفت : نه ؛ جدى است بايد حتما به من بگويى چطور دعوا مى شود.

    كفاش برگشت و گفت : مرد حسابى ، شايد عقلت را گم كرده اى ، من چه مى دانم چطور نزاع مى شود؟ گفت : تا برايم شرح ندهى تو را رها نمى كنم .

    كفاش گفت : خجالت بكش اى انسان بيكار كه مردم را از كار كردن باز مى دارى ، بگذار به كارم برسم ، خلاصه معطلتان نكنم ، كشمكش لفظى كار را به دعواى رسمى كشانيد و كفاش با مشته كفاشى بر سر طرف كوبيد و او را خونين كرد.
    مرد بيكار گفت : كافى است فهميدم چطور دعوا مى شود، يكى چيزى مى گويد، ديگرى هم كوتاه نمى آيد و هى دنبال مى كند، سرانجام ، كار به دعوا مى كشد.




    اولش چيزى نيست يا خيلى مختصر است ، ليكن با تعقيب كردن ، با فحش و ناسزا تا برسد به كتك كارى يا خداى نكرده چاقوكشى و چماقدارى .

    ((دابه مرتاضه )) يعنى حيوانى كه صاحبش او را تمرين داده كه از حدود چراگاه خارج نشود. همه بايد نفس خود را رياضت بدهند، بر هر فردى لازم است نفس خودش را وادارد كه عادت كند از حدود الهى بيرون نشود، از مرز انسانيت كه بيرون رفت ، حيوانى بيش نيست ، البته زحمت دارد ولى تا مدتى ، اما بعد آسان مى شود بلكه از كظم غيظ و فرو بردن خشم ، شاد مى گردد و كيف مى كند. سخت مى نمايد ولى با تصميم آسان مى شود.

    در روايتى رسيده است كه به يكى از پيغمبران ملكوت بعضى از امور را نشان دادند؛ به اين ترتيب كه به او گفتند: فردا كه به صحرا مى روى ، نخستين چيزى را كه ديدى بايد بخورى ، دومين را بايد پنهان كنى تا پنج چيز كه شاهد من همان نخستين آن است و تكرار مى كنم صورت ملكوتى است نه ملكى ، صورت مثالى است نه خارجى .

    نخستين چيزى كه مشاهده كرد، كوه بزرگى بود، تعجب كرد و گفت چگونه مى شود كوه را خورد، بعد با خود گفت من ماءمورم كه اين كار را بكنم تا هر اندازه كه بتوانم انجام مى دهم ، شدن يا نشدنش با من نيست ، با اين تصميم قدم پيش گذاشت ، هر گامى كه برمى داشت ، كوه كوچكتر مى شد تا وقتى نزديكش رسيد، ديد به اندازه لقمه كوچكى گرديد، آن را برگرفت و در دهان گذاشت ، ديد از عسل شيرينتر و گواراتر است .

    اين ملكوت را كه نشانش دادند بعدا به او فهماندند كه اين ملكوت غيظ است ، نخست براى انسان تحمل كردنش سخت است ، مثل كوه مى ماند كه بخواهد آن را بخورد، خوددارى كردن از انتقام راستى كه سخت است ، آدمى فحش بخورد ولى پاسخ ندهد! اما با تصميم بر حلم و به عمل آوردنش ، مى بيند آسان گرديد بلكه لذتبخش نيز مى گردد.

    در يكى از كتابهاى ادبى ، حكايتى بسيار آموزنده و جالب نقل كرده كه براى تنبه يادآورى مى شود.

    بزرگى از كوچه اى مى گذشت و از پشت بام خانه اى ، مقدارى خاكروبه بر سرش ريختند، سر بلند كرد و گفت : خداوندا تو را سپاس مى گويم كه سر پر گناهم ، سزاوار سنگ است ولى تو به جايش بر آن خاك نرم ريختى !

    در حالات پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم هم همه خوانده يا شنيده ايد كه مكرر خاكستر بر سرش مى ريختند، گاهى استخوان به قلم پايش مى زدند كه از پايش خون مى آمد، شكنبه شتر و محتواى آن را بر سر و روى او مى ريختند اما رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در برابر دعايشان مى كرد:
    ((اللهم اهد قومى فانهم لا يعلمون (1) خدايا! قوم مرا هدايت فرما اينها نمى دانند)). عذرشان را نيز از خداوند مى خواهد كه عذاب بر ايشان نفرستد. اينان نادانند.

    روش پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بايد مورد اقتداى همه ما قرار بگيرد مخصوصا آقايان اهل علم بايد در برابر ناملايماتى كه از اجتماع مى بينند تحمل داشته باشند و بدانند كه اين وضع ، باقى نمى ماند، مردم روشن مى شوند.

    يكى از رؤ ساى قبايل عرب از باديه نشينان خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيد، هنگامى كه مى خواست خداحافظى كند عرض ‍ كرد: يا رسول الله دستور و نصيحتى به من بفرماييد كه از آن بهره مند گردم . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم هم فرمود: ((لا تغضب ؛ خشم نكن )). عرض كرد: چشم ! اطاعت مى كنم .

    ديد هنگام مراجعت نزديكيهاى قبيله اش ، وضع غير عادى است ، عده اى منتظر ورودش هستند، نزديك شد و پرسيد چه خبر است ؟ گفتند: بين ما و قبيله ديگر خونى ريخته شده منتظر تو هستيم تا با آنان بجنگيم .

    ابتدا حميت قوميت عربى و جاهليت او را گرفت و مسلح شد و همراه قبيله اش حركت كرد، وقتى با قبيله ديگر مقابل شدند، فرمايش پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم به يادش آمد كه فرموده بود: ((خشم نكن )) فورا اسلحه را انداخت و با لباس عادى رو به قبيله مخاصم آمد، آنان وقتى ديدند رئيس ‍ قبيله بدون اسلحه و متواضع مى آيد، دست به اسلحه نبردند و منتظر ماندند كه چه مى گويد و چه مى خواهد.

    نزديك شد و نام سرانشان را برد و به نرمى به آنان گفت : اين نزاع براى چيست ؟ اگر مى خواهيد به جاى كشته شما كسى را بكشيد كه با كشته شدن ديگرى زنده نمى شود، بياييد خونبها بگيريد و به علاوه آن ، هر چه بخواهيد من مى دهم ، اگر هم اصرار داريد چون از شما كسى كشته شده ، حتما يك نفر از ما را بكشيد، من حاضرم خودم را در اختيار شما قرار دهم ، مرا به جاى مقتول بكشيد و دست از فتنه و فسادى كه درگيريهاى مداوم در پى دارد، برداريد.

    قبيله مقابل وقتى از او چنين وضع بى سابقه اى را ديدند، از راه انسانيت درآمدند و گفتند نه ، ما هم در مى گذريم و اصلا خونبها هم نمى خواهيم و با صلح و صفا، قضيه خاتمه يافت .
    آن وقت راز فرمايش پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم هنگام خداحافظيش ‍ معلوم شد كه فرمود: ((غضب نكن ، به بركت اين كظم غيظ، چه خونها كه محفوظ ماند و چه فتنه ها كه خوابيد)).(2)
    منابع:
    1. بحارالا نوار، ج 20، ص 21.
    2- قال رجل للنبى صلى الله عليه و آله و سلم يا رسول الله ! علمنى قال صلى الله عليه و آله و سلم اذهب و لا تغضب . فقال الرجل قد اكتفيت بذلك فمضى الى اهله فاذا بين قومه حرب قد قاموا صفوفا ولبسوا السلاح فلما راءى ذلك لبس سلاحه ثم قام معهم ثم ذكر قول رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم لا تغضب فرمى السلاح ثم جاء يمشى الى القوم الذين هم عدو قومه فقال يا هؤ لاء ما كانت لكم من جراحة او قتل او ضرب ليس فيه اثر فعلى فى مالى انا او فيكموه فقال القوم فما كان فهو لكم نحن اولى بذلك منكم قال فاصطلح القوم و ذهب الغضب ؛ (سفينة البحار، ج 2، ص 320).
    3. اخلاق اسلامي، شهيد آيه الله دستغيب
    ۞۩ اندر احوالات صبر ۩۞

  2. تشكرها 3

    seyed yasin (11-01-1390), آسیه سادات (12-01-1390), الهادی المهدی (04-01-1391)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •