(¯*~|♥|♥|♥~*¯)   روزهاي کودکي يادش بخير  (¯*~|♥|♥|♥~*¯) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
(¯*~|♥|♥|♥~*¯)   روزهاي کودکي يادش بخير  (¯*~|♥|♥|♥~*¯)
صفحه 2 از 20 نخستنخست 12345612 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 200
  1. #11
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,814      تشکر : 56,764
    170,405 در 49,676 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : •~♥~•~♣یادش بخیر♣~•~♥~•




    چوپان دروغگو


    روزی روزگاري پسرك چوپاني در ده اي زندگي مي كرد. او هر روز صبح گوسفندان مردم دهات را از ده به تپه هاي سبز و خرم نزديك ده مي برد تا گوسفندها علف هاي تازه بخورند.او تقريبا تمام روز را تنها بود.


    يك روز حوصله او خيلي سر رفت . روز جمعه بود و او مجبور بود باز هم در كنار گوسفندان باشد. از بالاي تپه ، چشمش به مردم ده افتاد كه در كنار هم در وسط ده جمع شده بودند. يكدفعه قكري به ذهنش رسيد و تصميم گرفت كاري جالب بكند تا كمي تفريح كرده باشد. او فرياد كشيد: گرگ، گرگ، گرگ آمد.



    مردم ده ، صداي پسرك چوپان را شنيدند. آنها براي كمك به پسرك چوپان و گوسفندهايش به طرف تپه دويدند ولي وقتي با نگراني و دلهره به بالاي تپه رسيدند ، پسرك را خندان ديدند، او مي خنديد و مي گفت : من سر به سر شما گذاشتم.
    مردم از اين كار او ناراحت شدند و با عصبانيت به ده برگشتند.

    (¯*~|♥|♥|♥~*¯)   روزهاي کودکي يادش بخير  (¯*~|♥|♥|♥~*¯)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  2. تشكرها 5

    فاطیما (31-05-1392), مدير محتوايي (01-06-1392), یاس بهشتی (03-12-1392), شكوفه ياس (30-02-1389), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (08-10-1392)

  3. #12
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,814      تشکر : 56,764
    170,405 در 49,676 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : •~♥~•~♣یادش بخیر♣~•~♥~•






    از آن ماجرا مدتها گذشت،يك روز پسرك نشسته بود و به گذشته فكر مي كرد به ياد آن خاطره خنده دار خود افتاد و تصميم گرفت دوباره سر به سر مردم بگذارد.او بلند فرياد كشيد: گرگ آمد ، گرگ آمد ، كمك ...




    مردم هراسان از خانه ها و مزرعه هايشان به سمت تپه دويدند ولي باز هم وقتي به تپه رسيدند پسرك را در حال خنديدن ديدند.
    مردم از كار او خيلي ناراحت بودند و او را دعوا كردند. هر كسي چيزي مي گفت و از اينكه چوپان به آنها دروغ گفته بود خيلي عصباني بودند. آنها از تپه پايين آمدند و به مزرعه هايشان برگشتند.


    از آن روز چند ماهي گذشت . يكي از روزها گرگ خطرناكي به نزديكي آن ده آمد و وقتي پسرك را با گوسفندان تنها ديد ، بطرف گله آمد و گوسفندان را با خودش برد.
    پسرك هر چه فرياد مي زد: گرگ، گرگ آمد، كمك كنيد....
    ولي كسي براي كمك نيامد . مردم فكر كردند كه دوباره چوپان دروغ مي گويد و مي خواهد آنها را اذيت كند.
    آن روز چوپان نتيجه مهمي در زندگيش گرفت. او فهميد اگر نياز به كمك داشته باشد، مردم به او كمك خواهند كرد به شرط آنكه بدانند او راست مي گويد.
    (¯*~|♥|♥|♥~*¯)   روزهاي کودکي يادش بخير  (¯*~|♥|♥|♥~*¯)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  4. تشكرها 5

    فاطیما (31-05-1392), مدير محتوايي (01-06-1392), یاس بهشتی (03-12-1392), شكوفه ياس (30-02-1389), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (08-10-1392)

  5. #13
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,814      تشکر : 56,764
    170,405 در 49,676 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : •~♥~•~♣یادش بخیر♣~•~♥~•







    يكي بود يكي نبود،غيراز خداي مهربون هيچكس نبود.در بركه اي دو مرغابي ويكلاك پشت ساكن بودند وبا يكديگر بسيار دوست بودندوتمام طول روز را با همسپري مي كردند وهمديگر را بسيار دوست مي داشتند.
    اما بركه رفته رقته خشك شد،طوري كه زندگي براي ساكنانش بسيار سختشد.مرغابي ها وقتي اين وضع را ديدند،پيش لاك پشت آمدندوبه او گفتند:« دوستعزيز،ما براي خداحافظي آمديم،هر چند كه دوري از تو براي ما سخت و ناراحتكننده استاماچاره ديگري نداريم و بايد اينجا راترك كنيم و به بركهديگري برويم
    لاك پشت وقتي سخنان مرغابي را شنيد،شروع به گريه كردن كرد و گفت:
    «ايدوستان خوب من،خشك شدن آب اين بركه براي من پرضررتر است و من هم ديگرنميتوانم در اينجا زندگي كنم. كاش مي شد كه فكري بكنيم ومرا نيز با خودببريد
    مرغابي ها هم گفتند:«اتفاقاٌ دوري از تو براي ما بسيار رنج آوراست ومااگر به جاي خوش آب وهوايي برويم،بدون تو نمي توانيم از نعمت هاي آن مكانلذت ببريم
    پس مرغابي ها فكرشان را روي هم گذاشتند و به دنبال راه چارهگشتند.
    بالاخره راه حلي يافتندو به سراغ لاك پشت آمدند تا راه حل رابا او درميان بگذارند.رو بهلاك پشت كرده و به او گفتند:
    «اگر مي خواهيكه تو را با خود ببريم، بايد به حرف ما گوش كني»
    لاك پشت قبول كرد و بهاو گفتند:«وقتي تو را برداشتيم و در آسمان پروازكرديم،اگر مردم ما راديدندو چيزي گفتند، پاسخ آنها را ندهي
    مرغابي ها رفتند و با خود چوبي آوردندو لاك پشت ميانه ي چوب را محكم بهدهانش گرفت و مرغابي ها هر كدام يك طرف چوب را برداشتند و پرواز كردند.درراه چون مردم آنها را ديدند،تعجب كردند و از هر طرف صداي آنها بلند شد كهببينيد لاك پشت پرواز مي كند»
    لاك پشت مدتي ساكت ماند،ولي طاقت نياورد و گفت:«كور شود هركس كه توانديدن ندارد
    ودر آن حال كه دهان خود راباز كرد از آسمان به زمين افتاد و مرد.




    (¯*~|♥|♥|♥~*¯)   روزهاي کودکي يادش بخير  (¯*~|♥|♥|♥~*¯)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  6. تشكرها 5

    فاطیما (31-05-1392), مدير محتوايي (01-06-1392), یاس بهشتی (03-12-1392), شكوفه ياس (30-02-1389), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (08-10-1392)

  7. #14
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 61,814      تشکر : 56,764
    170,405 در 49,676 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    پیش فرض پاسخ : •~♥~•~♣یادش بخیر♣~•~♥~•








    روباه و لک لک

    یکی بود یکی نبود در جنگلی سرسبز،حیوانات زیادی در کنار هم با خوبی وخوشی زندگی می کردند. در میان آنها روباهی زندگی میکرد که عادت داشت همه را کنف کرده بعد در همه جا آنها را مسخره کند. از قضای روزگار در همسایگی روباه لک لکی هم زندگی می کرد که تا آن روز روباه نتوانسته بود از او خطایی ببیند تا بتواند او راهم مسخره کند. یک روز روباه تصمیم گرفت خودش موقعیتی را به وجود بیاورد تا لک لک درآن موقعیت کاری از دستش بر نیاید تا روباه بتواند مدتی او را مسخره کند وبخندد.بنابراین به نزد همسایه اش رفت وبعد از سلام واحوالپرسی به اوگفت: ما مدتی است که در همسایگی هم زندگی می کنیم اما تا به حال تو به خانه من نیامده ای من امروزآمده ام تا تو را برای فردا به خانه ام دعوت کنم می خواهم فرنی مخصوص روباه ها را برایت بپزم.

    لک لک با وجودی که او را خوب می شناخت و می دانست او همه رااز خود می رنجاند با این وجود نخواست دلش را بشکند و دعوت او را پذیرفت.

    فردا ظهر لک لک به خانه روباه رفت . بوی فرنی در همه جا پیچیده بود و دهان لک لک حسابی آب افتاده بود واز گرسنگی دلش ضعف می رفت.

    وقتی غذا آماده شد روباه بد جنس عمداً فرنی را در دو بشقاب تخت کشید و سر سفره آورد وبه لک لک تعارف کرد تا شروع به خوردن کند .اما لک لک بیچاره با آن نوک بلندش هر کاری کرد نتوانست حتی ذره ای از آن بخورد ودر این میان روباه غذای خودش را تمام کرد وشروع کرد به خوردن غذای لک لک ودر تمام این مدت به لک لک می خندید .

    لک لک بیچاره گرسنه به خانه برگشت واز اینکه مورد تمسخر روباه قرار گرفته بود بسیار ناراحت ودل شکسته بود.

    از فردای آن روز روباه در همه جا سایر حیوانات را دور خود جمع میکرد واز لک لک واینکه نتوانست غذایش را بخورد تعریف می کرد ودست میزد ومی خندید وبقیه هم با او شروع به خندیدن می کردند .

    مدتی به این منوال گذشت لک لک تصمیم گرفت تا کار روباه را تلافی کند تا شاید دست از این کارها بردارد. بنابراین به خانه روباه رفت واز ائ خواست تا فردا ناهار به خانه او برود. روباه خوش خیال که تصور میکرد لک لک با اینکار می خواهد تا به او حق السکوت بدهد پذیرفت وفردا ظهر به خانه لک لک رفت.

    لک لک غذای خوشمزه ای پخت وآنرا در ظروف لوله مانندی ریخت که بلند وباریک بود وفقط نوک لک لک می توانست داخل آن برود واز غذای داخلش بخورد. روباه هر کاری کرد نتوانست بخورد وخجالت زده نشست .اما لک لک غذایش را خورد و به روباه گفت که او هم حالا می تواند همه جا روباه را مسخره کند اما او هرگز این کار را نمیکند چون روباه همسایه اوست واو دوست ندارد تا همسایه اش مورد تمسخر دیگران قرار گیرد.

    روباه از شرمندگی سرش را پایین انداخت واز لک لک معذرت خواهی کرد و قول داد دیگر هیچوقت هیچ کس را مسخره نکند وهیچ کس را از خود نرنجاند.

    (¯*~|♥|♥|♥~*¯)   روزهاي کودکي يادش بخير  (¯*~|♥|♥|♥~*¯)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی ک
    ه سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************


  8. تشكرها 7


  9. #15
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,970      تشکر : 41,292
    48,466 در 15,340 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : •~♥~•~♣یادش بخیر♣~•~♥~•




    افسانه سه برادر


    (¯*~|♥|♥|♥~*¯)   روزهاي کودکي يادش بخير  (¯*~|♥|♥|♥~*¯)

  10. تشكرها 7


  11. #16
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,970      تشکر : 41,292
    48,466 در 15,340 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : •~♥~•~♣یادش بخیر♣~•~♥~•





    علي كوچولو




    (¯*~|♥|♥|♥~*¯)   روزهاي کودکي يادش بخير  (¯*~|♥|♥|♥~*¯)

  12. تشكرها 5

    فاطیما (31-05-1392), مدير محتوايي (01-06-1392), یاس بهشتی (03-12-1392), خادمه صدیقه طاهره(س) (30-02-1389), شكوفه ياس (01-04-1389)

  13. #17
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,970      تشکر : 41,292
    48,466 در 15,340 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : •~♥~•~♣یادش بخیر♣~•~♥~•




    سه كله پوك





    (¯*~|♥|♥|♥~*¯)   روزهاي کودکي يادش بخير  (¯*~|♥|♥|♥~*¯)

  14. تشكرها 6


  15. #18
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,970      تشکر : 41,292
    48,466 در 15,340 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : •~♥~•~♣یادش بخیر♣~•~♥~•





    معاون كلانتر




    (¯*~|♥|♥|♥~*¯)   روزهاي کودکي يادش بخير  (¯*~|♥|♥|♥~*¯)

  16. تشكرها 6


  17. #19
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,970      تشکر : 41,292
    48,466 در 15,340 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : •~♥~•~♣یادش بخیر♣~•~♥~•





    بارباپاپا




    (¯*~|♥|♥|♥~*¯)   روزهاي کودکي يادش بخير  (¯*~|♥|♥|♥~*¯)

  18. تشكرها 6


  19. #20
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,970      تشکر : 41,292
    48,466 در 15,340 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : •~♥~•~♣یادش بخیر♣~•~♥~•




    هاچ، زنبور عسل




    (¯*~|♥|♥|♥~*¯)   روزهاي کودکي يادش بخير  (¯*~|♥|♥|♥~*¯)

  20. تشكرها 5


صفحه 2 از 20 نخستنخست 12345612 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •