چه قدر شهدا شهرتون رو می شناسید؟؟؟ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
چه قدر شهدا شهرتون رو می شناسید؟؟؟
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 39
  1. #1
    عضو آشنا
    seyed آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 32      تشکر : 35
    148 در 32 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    seyed آنلاین نیست.

    پیش فرض چه قدر شهدا شهرتون رو می شناسید؟؟؟





    به نام خدا

    ما شهیدان را از دست نداده ایم بلکه آنان را به دست آورده ایم و خودمان نیز زمانی به دست خواهیم آمد که شهید شویم

    (شهید مظلوم آیت ا... بهشتی)


    چه قدر شهدا شهرمو می شناسم؟
    شهر من چند تا شهید داره؟
    با کدوم شهید شهرم دوست صمیمی هستم؟
    چند تا از وصیت نامه های شهید شهرمو خوندم؟!
    اصلا تا به حال به یکی از خانواده های شهدا سر زدم؟
    این سوالات و هزار سوال دیگه که ممکنه برای شما هم پیش اومده باشه و بی جواب مونده باشیم
    ایا ما در شهرهای کوچیک و در اطراف خودمون شهید بزرگ نداریم؟!
    ایا شهدا فقط در سردارن بزرگ خلاصه میشه؟ و بقیه شهدا فقط در یک قاب کوچولو جای دارند!
    و...


    از شهدا شهرمون بنویسیم
    منتظر همکاری همه جانبه دوستان



    یا علی
    چه قدر شهدا شهرتون رو می شناسید؟؟؟

  2. تشكرها 13


  3.  

  4. #2
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    goll




    بسم رب الشهداء و الصديقين

    شهر ما (شهر من و تو ) شهر شهيدان است ،
    هرچند نامش هيچ مناسبتي با خيل شهيدانش ندارد
    هرچند که اکثر مردمش هيچ نشاني از اينهمه شهيد با خود ندارند
    شهري که اکثر خيابانهايش
    يا لااقل به جرات مي تونم بگم اکثر خيابانهاي جنوب شهرش
    اکثر کوچه هايش مزين به نام مقدس يک شهيداست
    شهيدي که شايد فقط اهالي قديمي همان کوچه مي شناسدش

    شهر ماپر است از نام شهيد ...... وفقط نام ...
    هيچکس يادي نمي کند از شهيدان شهر ما ،
    هيچکس به مزار شهيدان شهر من نمي رود
    مگر مادران دلشکسته ، جز پدران پشت خميده ،
    جز فرزنداني که پدر را فقط در قاب تصوير ديده اند
    و چيزي از پدر جز گفته هاي مادر در خاطر ندارند.

    شهرما شهر شهيدان گمنام است .
    هرچند به ظاهر اسم و رسمي دارند
    و نام مقدسشان بر سر هرکوچه و خياباني هست
    اما براي مردم شهرما گمنامند ،
    بعضي از کوچه هاي شهرما
    کنار نام شهيد عکس رنگ و رو فته اي هم هست
    که اگر لحظه اي توقف کني و به چهره شان نگاه کني
    در چشمهايشان دنيايي از معصوميت توام با عشق مي بيني
    عشقي که شايد من و تو هرگز نفهميدم ،
    هرگز درک نکرديم که اين چگونه عشقي بود
    که خرمن هستي ظاهريشان را سوخت
    اما ، حيات جاويد و خلد برين نصيبشان ساخت

    وقتي به اينهمه مظلوميت ، اينهمه غربت ،
    اينهمه پاکي و صداقت نشناخته فکر مي کنم
    بغض راه گلويم را مي بندد
    گويي دستي پرتوان قلب
    ناتوانم را در پنجه خود فشار مي دهد .

    ما براي شهدا چه کرديم ؟
    بعد از شهدا چه کرديم ؟
    با خون شهدا چه کرديم ؟
    با خانواد شهدا چه کرديم ؟

    فراموش کرديم ،
    همه چيز را فراموش کرديم
    انهمه عشق و ايثار را
    انهمه جان فشاني بي منت را
    وچه راحت پا گذاشتيم بر باورهاي شهدا
    بر ارزشهايي که شهدا براي زنده نگهداشتن آن
    خون پاکشان و جان عزيزشان را فدا کردند

    چه بهانه خوبي که اينجا غبار
    از چهره شهدا شهرمان پاک کنم
    که با شهداي شهرمان بيشتر اشنا شويم
    وآنها را به نسل جوان بشناسانيم
    و به يادشان بياوريم اگر امروز
    راحت در اين سرزمين نفس مي کشند ،
    در س مي خوانند ، کار مي کنند ، زندگي مي کنند
    همه و همه را مديون کساني هستند که امروز از انها
    جز نامي بر سر کوچه ها و خيابانها نيست .

    گرچه کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ
    اما ................
    اين را به شهدا بدهکاريم
    و ان شاء الله بتوانيم به اين طريق اداي دين کنيم



    چه قدر شهدا شهرتون رو می شناسید؟؟؟
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  5. تشكرها 13

    **موعود** (18-01-1390), seyed (20-01-1390), فاطمه جان (16-01-1390), منتظرمولا (22-01-1391), مدير اجرايي (03-01-1391), نرگس منتظر (15-01-1390), آسیه سادات (16-01-1390), الهادی المهدی (04-01-1391), انام*خادمه امام حسن مجتبی(ع) (09-07-1393), خادمه صدیقه طاهره(س) (16-01-1390), ساره (15-01-1390), ستايش (17-01-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (04-04-1392)

  6. #3
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    gol..







    زندگینامه شهید فریدون استادصفار

    شهدای جهادسازندگی آبادان

    می‌نشینم لب خاکریزها، خاکریزهایی که تا همین چند سال پیش پر از جنب و جوش بودند. چهره‌ی تک‌تک بچه‌ها را به یاد می‌آورم و پررنگ‌ترین چهره مثل همیشه تو هستی. یادش بخیر فریدون. حتماً از میان ابرها نگاهم می‌کنی و برایم دست تکان می‌دهی. حسرت دیدن دوباره‌ات، حسرت تنها رفتنت. دوباره خاطرات حضورت در ذهنم مرور می‌شود.
    سال ۱۳۳۳ در آبادان متولّد شدی. خانواده‌ات مؤمن بودند و معتقد و تو تنها پسر این خانواده‌ی زحمتکش. هر چند تک پسر بودی، اما هیچ وقت مغرور و خودخواه نشدی. تحصیلاتت را در دوره‌ی متوسطه نیمه‌کاره رها کردی و به خدمت سربازی رفتی. دوران خدمتت مصادف شد با انقلاب اسلامی.
    یادت هست چه‌طور عکس‌های امام (ره) را ماهرانه در لباست پنهان می‌کردی و به داخل پایگاه می‌بردی و شب‌ها که اوضاع را مساعد می‌دیدی، درِشان می‌آوردی و در منازل و خودروهای افسران و درجه‌داران پایگاه هوایی دزفول می‌انداختی و فرار می‌کردی. پس از پیروزی انقلاب و اتمام خدمت سربازی، موفق شدی ادامه‌ی تحصیل بدهی و دیپلمت را بگیری. جهادسازندگی که تأسیس شد، در این ارگان مشغول خدمت شدی و با حضور عاشقانه در روستاها در سرما و گرما مشغول خدمت‌رسانی به روستاییان شدی.
    یک لامپ روشن را که در خانه‌های روستاییان می‌دیدی، احساس شور و شوق تمام وجودت را برمی‌گرفت و تشویق می‌شدی تا هر چه زودتر دیگر روستاییان را نیز از نعمت داشتن برق بهره‌مند کنی. پس از مدت‌ها تلاش به کرج اعزام شدی تا یک دوره‌ی آموزش تخصصی را فرا بگیری. پس از بازگشت، مجدداً به کمک روستاییان شتافتی.
    جنگ شروع شد؛ تو تک پسر خانواده‌ی استاصفار بودی و رفتنت مشکل و دل‌کندنت مشکل‌تر. اما مردانه جلوی دلت ایستادی و به جبهه رفتی تا دشمن نتواند حتی یک وجب از خاک کشورت را تصرفت کند. تو حتی با آوردن نوارهای سخنرانی، نشریات مذهبی و کتاب‌های سودمند تلاش می‌کردی تا اعضای خانواده‌ات در جریان اطلاعات روز و تحولات انقلاب قرار گیرند.
    همه چیز جلوی چشم‌هایم جان می‌گیرد. پنجمین روز از مهرماه ۱۳۶۰ بود. عملیات ثامن‌الائمه لحظات سرنوشت‌سازش را طی می‌کرد و تو مأموریت حمل مهمات برای رزمندگان اسلام را بر عهده داشتی که آن سعادت برایت پیش آمد و تو در ۲۷ سالگی مورد هدف ترکش خمپاره قرار گرفتی و به دیدار خدا شتافتی و مرا با دنیایی خاطرات تنها گذاشتی تا حسرت تنها ماندن را هر پنج‌شنبه کنار مزارت در دزفول تجربه کنم.

    تاریخ تولد :۱۳۳۳
    نام پدر :محمدعلی
    تاریخ شهادت : ۵/۷/۱۳۶۰
    محل تولد :خوزستان /آبادان /-
    طول مدت حیات :۲۷
    محل شهادت :آبادان
    مزار شهید :گلزارشهدای دزفول






    چه قدر شهدا شهرتون رو می شناسید؟؟؟
    ویرایش توسط خادمه صدیقه طاهره(س) : 16-01-1390 در ساعت 20:33





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  7. تشكرها 9

    **موعود** (18-01-1390), seyed (20-01-1390), مدير اجرايي (03-01-1391), نرگس منتظر (16-01-1390), آسیه سادات (16-01-1390), الهادی المهدی (04-01-1391), انام*خادمه امام حسن مجتبی(ع) (09-07-1393), ستايش (17-01-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (04-04-1392)

  8. #4
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    gol..





    دریا قلی رکاب زد تا آبادان سقوط نکند !

    دشمن تا دندان مسلح به سمت آبادان پیشروی می کرد و از این هجوم گسترده کسی آگاهی نداشت. در این میان، یک جوان ساده به نام دریاقلی متوجه این قضیه می شود و با دوچرخه کهنه اش چند کیلومتر رکاب می زند تا خبر این هجوم گسترده را به آگاهی مدافعان شهر برساند… .





    پوستری که در سال های خیلی دور برای دریاقلی سورانی تهیه شده بود

    «دریاقلی» اوراق فروشی بود در گوشه ای از «کوی ذوالفقاری» آبادان و در گورستانی از اتومبیل های فرسوده زندگی می‌کرد. در ماه های آغاز جنگ، آبادان در محاصره نیروهای دشمن بود و در کوران اختلافات داخلی جناح های سیاسی و آشفتگی های ماه های آغاز جنگ در آستانه سقوط قرار داشت، تقدیر این بود که هنگامی که دشمن، غافلگیرانه از رودخانه بهمنشیر گذشته و وارد آبادان شده بود، تنها دریاقلی متوجه حضور و نیت شوم دشمن بشود.
    دریاقلی در آن شب پاییزی آبان ماه ۱۳۵۹ با شجاعت و عزمی شگفت، مسافتی ۹ کیلومتری را با وجود حضور دیدبانان دشمن و خطرات موجود با دوچرخه کهنه خودش پشت سر گذاشت تا این خبر را به مدافعان شهر برساند و پس از آن بود که با حضور رزمندگان و مردم شهر، دشمن به آن سوی بهمنشیر رانده شد یا تن به مرگ و اسارت داد تا حماسه‌ای بزرگ پدید آمد.
    اگر هشیاری، عزم و دلیری این مرد گمنام که چند روز بعد به شهادت رسید، نبود، کسی نمی‌داند چه رخدادهای تلخی پیش می‌آمد و سرانجام چه سرنوشتی برای مردم ایران ـ و حتی منطقه ـ رقم می‌خورد! دست کم این بود که آبادان با تلفاتی سنگین سقوط می‌کرد و باز پس گرفتنش نیازمند نبردهایی خونین تر و پرهزینه تر از فتح خرمشهر بود! جا دارد آنها که گذشته را به ارزانی می‌فروشند و به سادگی نفی می‌کنند، بدانند که اگر این شهیدان گمنام نبودند، آنها امروز چیز چشمگیری برای معامله کردن و فروختن نداشتند!




    یادبود شهید دریاقلی سورانی در آبادان




    مزار شهید دریاقلی سورانی در میان قطعه اموات بهشت زهرای تهران









    شعری از استاد محمدرضا ترکی که برای شهید دریاقلی سروده شده:

    آن سوی نخل ها پُر سرباز دشمن است
    این شهر ِ در محاصره، شهر تو و من است
    دشمن نفوذ کرده و این شهر بی پناه
    اینک به زیر چکمهّ ناپاک دشمن است
    دریاقلی! رکاب بزن، یا علی بگو
    چشم انتظار همت تو دین و میهن است
    ای مرد اهل درد، بنازم به غیرتت
    این خانه‌ها هنوز پر از کودک و زن است
    فردا ـ اگر درنگ کنی ـ کوچه‌های شهر
    میدان جنگ تن به تن و تانک با تن است
    از راه اگر بمانی و روشن شود هوا
    تکلیف شهر خاطره‌های تو روشن است!
    دریاقلی! رکاب بزن گرچه سهم تو
    از این دیار، ترکش و یک مشت آهن است
    دریاقلی! به وسعت دریاست نام تو
    تاریخ در تلفظ نام تو الکن است
    هی مرد ِ مرد از نفس افتاده‌ای مگر؟!
    همپای مرگ، کار تو امشب دویدن است
    چون موجها به دامن ساحل نمی‌خزی
    دریایی و طریقت دریا تپیدن است.





    چه قدر شهدا شهرتون رو می شناسید؟؟؟





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  9. تشكرها 8

    **موعود** (18-01-1390), seyed (20-01-1390), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (17-01-1390), مدير اجرايي (03-01-1391), نرگس منتظر (16-01-1390), الهادی المهدی (04-01-1391), ستايش (17-01-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (04-04-1392)

  10. #5
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    kabotar.






    سردار سرتيپ پاسدار نور علي شوشتري در سال 1327 در روستاي سر ولايت شهرستان نيشابور به دنيا آمد.

    بنابراين گزارش، وي كه از فرماندهان پر افتخار و يارگاران نامدار دفاع مقدس محسوب مي شود در دوران قبل از انقلاب با ارادت ويژه اي كه نسبت به مقام معظم رهبري حضرت آيت الله العظمي خامنه اي داشت و به طور مرتب در جلسات ايشان شركت مي نمود و بدين طريق با فضاي مبارزه ارتباط داشت. در دوران بعد از انقلاب و مخصوصاً در زمان دفاع مقدس نيز در عمليات هاي مختلف - خصوصاً در جبهه جنوب - حضور فعال داشت.

    سردار شوشتري كه افتخار همرزمي شهيدان بزرگواري همچون شهيد باكري و شهيد برونسي را در كارنامه زرين خود دارد در اكثر عمليات ها با مسئوليت هاي مختلف به ويژه فرماندهي محورهاي عملياتي حضوري فعال داشت كه هفت بار جراحت شديد و تحمل رنج و درد ناشي از آن ماحصل اين حضور فعال و مخلصانه بود و بدين ترتيب افتخار جانبازي را چون برگ زرين ديگري براي كتاب زندگي سراسر مجاهدت او به ارمغان آورد.

    با وقوع عمليات مرصاد وي به توصيه مقام معظم رهبري مسئوليت اين عمليات غرور آفرين را بر عهده گرفت و به نقل از شهيد صياد شيرازي فرماندهي خوبي از خود به نمايش گذاشت تا جايي كه در تماس مرحوم حاج سيد احمد خميني با وي و ابلاغ گزارش پيشرفت عمليات توسط آن مرحوم به امام خميني (ره)، حضرت امام خطاب به سردار شوشتري مي فرمايند: "در اين دنيا كه نمي توانم كاري بكنم. اگر آبرويي داشته باشم در آن دنيا قطعاً شما را شفاعت خواهم كرد. "

    فرماندهي لشگر5 قرارگاه نجف، قرارگاه حمزه و جانشيني فرمانده نيروي زميني سپاه بخشي از مسئوليت هاي اين فرمانده بزرگ و شهيد والا مقام است. وي از اول فروردين 88 نيز با حفظ سمت، فرماندهي قرارگاه قدس زاهدان را عهده دار شد و موفق گرديد با تلاشي پيگير و مجاهدتي خستگي ناپذير ايجاد اتحاد بين طوايف شيعه و سني را در اين استان به افتخارات خود بيفزايد.

    سردار شهيد نورعلي شوشتري كه سال هاي متمادي منصب خادمي افتخاري بارگاه ملكوتي امام رضا را نيز عهده دار بود بارها در جمع همرزمانش گفته بود: آرزو دارم در ميدان جنگ باشم و به شهادت برسم و جسم ناقابلم در راه خدا تكه تكه شود.

    سردار شوشتري جانشين فرمانده نيروي زميني سپاه پاسداران انقلاب اسلامي و فرمانده قرارگاه قدس كه در تدارك برگزاري همايش وحدت سران طوايف در استان سيستان و بلوچستان بود در اقدامي تروريستي به فيض شهادت نائل آمد.

    چه قدر شهدا شهرتون رو می شناسید؟؟؟

  11. تشكرها 8


  12. #6
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll




    فرمانده شهید حسين املاکی

    فرمانده شهید حسين املاکی خوشتمی ، فرزند رحمت الله ، در روستای «کولاک محله» ، از توابع شهرستان لنگرود در استان گیلان به دنيا آمد.
    تولد او با ايام عاشورای حسينی مصادف بود پس نامش را «حسين» نهادند. حسین چهارمین فرزند خانواده بود.

    در کودکی جهت فراگيری قرآن کريم به مکتب خانه رفت و خواندن قرآن را فراگرفت. تحصيلات ابتدائی را در دبستان مصباح کومله به اتمام رسانيد. در همان کودکی فردی پر تلاش و کوشا بود و تحصيلات دوره راهنمايی را در مدرسه دکتر معين آغاز کرد. در کنار تحصيل در امور کشاورزی به خانواده کمک می کرد.

    بعد از اخذ ديپلم در20/6/1359 به عضويت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی لنگرود درآمد و به عنوان مسئول اکيپ مشغول خدمت شد. مدتی مسئول تربيت بدنی سپاه لنگرود بود.
    چند روز پس از آغاز جنگ تحميلی در شهريور 1359 به همراه اولين نيروهای اعزامی استان گيلان به سوی جبهه شتافت و در سرحدات مرزی قصر شيرين و سر پل ذهاب مستقر گرديد.
    از 28 خرداد 1360 لغايت 18 شهريور 1360 نيز به عنوان مامور رسمی سپاه در تيپ کربلا مشغول به خدمت شد.
    در سال 1361 در عمليات رمضان حضور يافت و بعد از آن عمليات به همراه هفت نفر از همرزمان لنگرودی خود وارد اطلاعات-عمليات تيپ کربلا شد و بعد از يک دوره آموزش فشرده مقدماتی جهت شناسايی به خط مقدم اعزام شدند.
    درکسوت فرماندهی لشکر در عمليّات «بيت المقّدس6» شرکت جست و بعد از آن در عمليات «والفجر10» در منطقه عمومی سيد صادق- شانه دری حضور داشت.
    با شکستن مقاومت نيروهای عراقی در 9 فروردين 1367 دشمن بعثی ، برای پيشگيری از تداوم عمليات رزمندگان اسلام ، با انواع سلاح های شيميايی منطقه را مورد حمله قرار داد که بر اثر آن تعدادی از رزمندگان به شهادت رسيدند.

    در اين هنگام ، حسين متوجه رزمنده ای شد که ماسک ضدّ شيميايی نداشت به سرعت ماسک خود را به او داد. اما خود به همراه ديگر ياران ، همچون محمّد اصغري خواه -فرمانده گردان کميل- دکتر محمّدحيبی پور و سيّد عباس موسوی و ...
    پس از حدود هفتاد و پنج ماه حضور در جبهه به شهادت رسيد.

    چه قدر شهدا شهرتون رو می شناسید؟؟؟

  13. تشكرها 7

    **موعود** (18-01-1390), seyed (20-01-1390), مدير اجرايي (03-01-1391), الهادی المهدی (04-01-1391), خادمه صدیقه طاهره(س) (18-01-1390), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (04-04-1392), عهد آسمانى (29-01-1390)

  14. #7
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    ghalb. زندگینامه سردار شهید حمید طاهری




    زندگینامه سردار شهید حمید طاهری



    فرمانده گردان زرهی مقداد


    شهید حمید طاهری در سال ۱۳۳۹ در شهر آبادان دیده به جهان گشود تا سوم دبیرستان درس خواند و پس از آن به استخدام شرکت نفت آبادان درآمد. پس از گذراندن دو سال دوره کارآموزی با تخصص تکنسین برق مشغول به کار شد.
    وی در دوران انقلاب در مبارزه با رژیم طاغوت در فعالیت های اجتماعی نقش آفرینی می کند و در اوایل جنگ با گروه های امداد شرکت نفت در مهار آتش سوزی های پالایشگاه وارد عمل می شود و پس از آن به عضویت بسیج مردمی در آمد و مسئولیت گروه تحقیقات محلی را به عهده می گیرد.



    طی این مدت نیز با گروه های محلی دیگر همرزمانش در خطوط پدافندی جبهه ذوالفقاری به دفاع و نبرد با نیروهای متجاوز عراقی می پردازد و سپس در ابتدای سال ۶۰ به گروه های مستقل زرهی المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مأمور می شود و در عملیت پیروزمندانه تپه های مدن و خطوط پدافندی خرمشهر وظیفه دیده بانی گروهان را به عهده می گیرد او در عملیات شکست حصر آبادان مجروح می شود و در ابتدای سال ۶۲ که یگان زرهی ۷۲ محرم شکل می گیرد، شهید طاهری در شکل گیری و جذب پرسنل بسیجی آبادان نقش مهمی را به عهده می گیرد.

    وی اولین فرمانده گردان زرهی مقداد تا سال ۶۴ می باشد.

    در این مدت در عملیات های خیبر، بدر، عاشورای۲ و در خطوط پدافندی پاسگاه زید طلائیه، جزایر مجنون و شلمچه شرکت داشت. او در طول مدت حضورش در جبهه، ۳ الی ۴ بار به دیدن خانواده خود رفت. در عملیات والفجر۸ به عنوان فردی محوری نقش مهمی در پیروزی رزمندگان ایفا می کند. حمید طاهری هیچ گاه احساس خستگی نمی کرد به خاطر همین روحیه از جان گذشتگی و ایثاری که داشت هنگامی که برای پیگیری و انجام کارها و امور نیروهایش به آبادان آمده بود با تنی خسته ولی مقاوم به منطقه عملیاتی باز می گردد و در اثر برخورد خودرویش به یکی از سنگرهای اجتماعی، که توسط کمرشکن حمل می شد، روح بزرگ زیبایش تا آسمان زیبای شهادت پرواز کرد.

    خدایا تو را سپاس می گویم که به این بنده ضعیف توفیق دادی که لیاقت حضور در جمع بندگان صالحت را داشته باشم. خدایا تو را سپاس می گویم که به این بنده حقیر فرصت دادی که بتوانم ادامه دهنده راه شهیدان اسلام باشم. خدایا تو را سپاس می گویم که این شناخت و توان را دادی که راه حق و باطل را از هم تمیز داده و در راه تو قدم بردارم، خدایا از تو می خواهم زمانی جان مرا بگیری که در حال انجام عمل خیری باشم تا مورد عفو و لطف تو قرار گیرم. ای امت مسلمان و حزب اللهی قدر این انقلاب را بدانید و با حضور دائم خود در صحنه انقلاب تابعیت از ولایت فقیه آن را تداوم دهید.


    چه قدر شهدا شهرتون رو می شناسید؟؟؟
    ویرایش توسط خادمه صدیقه طاهره(س) : 18-01-1390 در ساعت 13:27





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  15. تشكرها 5

    seyed (20-01-1390), مدير اجرايي (03-01-1391), الهادی المهدی (04-01-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (04-04-1392), عهد آسمانى (29-01-1390)

  16. #8
    عضو آشنا
    seyed آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1389
    نوشته : 32      تشکر : 35
    148 در 32 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    seyed آنلاین نیست.

    پیش فرض




    به نام خدا

    اولین روز عید 1390 وقتی وارد گلزار شهدا شدم یه حس شادی رو تو وجودم احساس کردم

    همه شهدا شهرم داشتن به من عیدو تبریک می گفتن من مات و مبهوت داشتم به تندیس های قشنگی که سر مزار هر شهید بود نگاه می کردم
    وقتی می رسیدم بالای مزار شهید یاد خاطراتی که ازشون خونده بودم یا شنیده بودم افتادم؛ شهید سبوحی طلبه ای که زندگیش پر است از تقوا و احترام به پدر و مادر، شهید دکتر قاضی دانشجویی که از همه خواسته ها برای میهن اش گذشت تا جایی که اسمی به نام شهید حسن حمزه منو سر جام میخ کوب کرد! شهیدی نوزده ساله که نه پدر داره نه مادر تا اونجا یی که من می دونم فامیلی هم نداره منم ازش هیچی نمی دونم بجز این که یه سرباز افتاده ای بوده
    همین جا جرقه ای به ذهنم خورد که چرا من که این همه شهید در کنارم هست و خیلی هاشون هم در نوع خودشون منحصر به فردن به دنبال شهید تو کتاب ها و... بگردم ایا من به عنوان یه همشهری شهید حق این برادران بزرگوارم را ادا کردم؟!
    این شد که این تاپیک را ایجاد کردم تا همه دوستان این آسمانیانی که در کنارشون هستند رو بهتر بشناسند و به قول سهراب که چشم ها رو باید شست جور دیگر باید دید
    باشد که مورد شفاعت شهدا قرار گیریم

    لطفا دوستان سعی کنند از تصاویری که خودشون می گیرند ارسال کنند
    و از پست های بی روح و کپی پست جلو گیری کنند

    هر کاربر از هر شهری چند تصویر
    ...


    اندازه اين تصوير تغيير داده شده است براي نمايش اندازه واقعي كليك نماييد .



    اندازه اين تصوير تغيير داده شده است براي نمايش اندازه واقعي كليك نماييد .


    اندازه اين تصوير تغيير داده شده است براي نمايش اندازه واقعي كليك نماييد .

    یا علی
    چه قدر شهدا شهرتون رو می شناسید؟؟؟

  17. تشكرها 4


  18. #9
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    ghalb. زندگینامه شهید محمدامین اسدی – شهدای جهادسازندگی آبادان




    زندگینامه شهید محمدامین اسدی
    شهدای جهادسازندگی آبادان


    همه جا بوی تو می‌دهد؛ بوی تویی که مرا با دنیایی خاطره تنها گذاشتی و رفتی تا در ضیافتی الهی شرکت کنی. راستی هیچ از خود پرسیده‌ای من با این همه خاطره‌ی تو چه بکنم؟ لحظه‌ی تولّدت شوق را در وجودم می‌نشاند، فرزند اول خانواده بودی.
    سال ۱۳۳۷ متولّد شدی. نامت را ” محمدامین ” گذاشتیم؛ محمدامینی که بعدها شد مرد حماسه‌ساز جبهه‌ها؛ استعدادت در یادگیری قرآن خیلی خوب بود. می‌نشستی کنار پدرت و می‌گفتی قرآن یادت بدهد. همین کارهایت باعث شد از چهار سالگی به مکتب‌خانه بفرستیمت تا قرآن یاد بگیری. علاقه‌ات به درس خواندن زیاد بود آن‌قدر که در شش سالگی وارد مدرسه شدی در حالی‌که بچه‌های دیگر در هفت سالگی کلاس اول را شروع می‌کردند. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی‌ات را با موفقیت پشت‌سر گذاشتی و وارد دبیرستان ابن‌سینا شدی تا رشته‌ی ریاضی را دنبال کنی. دیپلم‌ات را که گرفتی، یکی از دوستانت برای ادامه‌ی تحصیل به آمریکا عزیمت کرد تو هم با تمام وجود سعی در متقاعد کردن ما و رفتنت به آمریکا کردی. تلاشت نتیجه داد. گاهی که برایت پول می‌فرستادیم، اصرار می‌کردی که نفرستیم. می‌گفتی: « شما خود عیالوارید و خرج دارید. شما بیشتر از من به این پول نیاز دارید؛‌ من این‌جا می‌توانم با کار کردن در کنار درس‌هایم خرج خود را درآورم. »
    چهار سال درس خواندی اما تا صدای انقلاب مردم را شنیدی، بازگشتی و در کنارشان ماندی. وقتی آمدی، ایران بهت گفتیم برگرد، ما حتی خانه را می‌فروشیم تا تو بتوانی ادامه‌ی تحصیل بدهی. اما تو محکم گفتی: « نه دیگر آن زمان گذشت که پول ایران را به خارج ببرم. » پس از چند ماه در کنکور رشته‌ی برق شرکت کردی و قرار شد تخصصت را بگیری اما وقتی مدارک تحصیلی‌ات از آمریکا رسید، دانشگاه‌ها تعطیل شد و اندکی بعد هم جنگ آغاز گشت. با وجود این‌که خیلی‌ها اصرار می‌کردند برگردی، اما تو مردانه در کنار بچه‌های جهاد آبادان ماندی تا با کمک دیگر جوانان از سقوط شهر جلوگیری کنی.با استخدام در جهادسازندگی از تخصص‌ات برای یاری رساندن به روستاییان استفاده کردی. همیشه به حجاب و نماز سفارشمان می‌کردی و برایت تعهّد در انجام مسئولیت‌ها مهم بود.
    هنوز هم باور نمی‌کنم نباشی؛ هنوز هم فکر می‌کنم پشت سنگرها ایستاده‌ای و با کمک بقیه‌ی بچه‌های رزمنده سعی در جلوگیری از سقوط شهر دارید. رشادت‌هایت برایم زننده‌اند و پایدار و هیچ‌گاه نخواهم فراموش کرد. گلزار شهدای آبادان در بیست و پنجمین روز از آبان‌ماه سال ۱۳۵۹ جوان ۲۲ ساله‌ای را در آغوش کشید که در آبادان بر اثر اصابت ترکش به وصال حق نایل شد و دعوت خدایش را لبیک گفت.

    تاریخ تولد :۱۳۳۷
    نام پدر :عبدالواحد
    تاریخ شهادت : ۲۵/۸/۱۳۵۹
    محل تولد :خوزستان /آبادان /-
    طول مدت حیات :۲۲
    محل شهادت :آبادان
    مزار شهید :گلزارشهدای آبادان




    چه قدر شهدا شهرتون رو می شناسید؟؟؟





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  19. تشكرها 5

    seyed (31-01-1390), مدير اجرايي (03-01-1391), الهادی المهدی (04-01-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (04-04-1392), عهد آسمانى (29-01-1390)

  20. #10
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پیش فرض




    گفتیم برای شهیدان چه کرده اید ؟؟؟؟؟؟

    گفتند : یه کوچه به نامشان نکردیم مگر !!!!!!!!!!!!!!


    چه قدر شهدا شهرتون رو می شناسید؟؟؟

  21. تشكرها 6


صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جشنواره رقص بانوان در تهران...{به کجا چنین شتابان!!!؟؟؟)
    توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* در انجمن مسائل اجتماعی
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 03-12-1393, 19:48
  2. چی میخوریم ؟؟؟ چی بخوریم ؟؟ چی نخوریم ؟؟؟
    توسط izadi78 در انجمن تازه هاي علوم پزشكي (اخبار)
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 05-05-1392, 11:47
  3. محکومین به جهنم چه کسانی هستند ؟؟؟
    توسط خراباتي در انجمن برزخ ،دوزخ٬ بهشت، قيامت،رجعت
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 07-06-1389, 17:17
  4. چگونه فرشته شویم ؟؟؟
    توسط خراباتي در انجمن در محضر عرفا و صلحا
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 07-06-1389, 16:50
  5. مگه روزه خواری جرمه؟؟؟
    توسط نرگس منتظر در انجمن روزه
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 05-06-1389, 18:04

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •