مجموعه مقالات سفرسی مرغ ( 1 ) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
مجموعه مقالات سفرسی مرغ ( 1 )
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    عضو كوشا
    NIAKY آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1390
    نوشته : 137      تشکر : 10
    277 در 98 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    NIAKY آنلاین نیست.

    kabotar. مجموعه مقالات سفرسی مرغ ( 1 )









    مجموعه مقالات سفرسی مرغ

    الله نورالسموات والارض

    الله نورالسموات والارض خدا زيباست، زيبايي را دوست دارد. رسول خدا(ص) فرموده است: خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد. و در حديثي ديگر فرموده‌اند: خدا شايسته‌ترين كس است كه انسان، خود را براي او زيبا كند. زينت براي خداست و همانطور كه حضرت حق فرمان داده است.
    (خذوازينتكم كه آن زينت خداست عند كل مسجد).
    منظور در وقت مناجات است كه نور چشم محمد (ص) است و هر مؤمني به اندازه شهود براي او حاصل شده باشد خداوند در قبله و پيش روي نمازگزار است كه پيامبر(ص) فرمود: خدا را آنچنان عبادت كن كه گويي او را مي‌بيني و اين ديدن، عين زيبايي است و زيبايي ذاتاً دوست داشتني است.
    حال وقتي كه به زيبايي، آراستگي هم افزوده شود زيبايي دو چندان مي‌شود لذا محبت دو چندان مي‌شود، در نتيجه همه خداوند را براي زيبايي‌اش پرستش مي‌كنند و زيبايي عالم و ديگر مخلوقات را مي‌بينند، لذت مي‌برند. چرا؟ چون خداوند، اين عالم و مخلوقات را از زيبايي صورت خود آفريده است و همه عوالم از زيبايي اوست چرا كه جز اين عالم، خداوند جلوه‌گاهي ندارد، لذا هر كس كه اين عالم را براي زيبايي‌اش دوست داشته باشد خدا را دوست داشته است.پس خداوند عالم را در نهايت زيبايي و كمال خلق كرده چرا كه خداوند متعال زيبايي را دوست دارد در حالي كه زيبا اي جز او وجود ندارد هر چه است همه از اوست.خداوند چون خود را دوست داشت لذا مي‌خواست اين زيبايي را در غير خود ببيند و رؤيت كند عالم را جميل آفريد و بدان نظر افكند و بعد از رؤيت، به خويش (فتبارك الله احسن الخالقين) گفت و چون از مخلوق خود كه از هر لحاظ شبيه به زيبايي اوست لذت مي‌برد بر خود واجب دانست كه مقيد كند بعضي از افراد عالم بر بعضي ديگر پيشي گيرند. بدين صورت كه بعضي زيبا و بعضي زيباتر هستند.همانطور كه رسول خدا فرمودند: خداوند جميل است و او را شايسته‌ترين كس براي دوست داشتن است. ما انسانها چون ذاتاً زيبايي را دوست داريم و خدا هم زيبايي را دوست دارد، لذا بياييم خودمان را براي او جميل بكنيم چرا كه خدا انسانهايي را كه زيبايي دارند دوست دارد البته اين زيبايي را موقعي به دست مي‌آوريم كه از نوع زندگي و دستورالعمل‌هايي كه از جانب حضرت حق و رسول او و ائمه هدي وارد شده است پيروي بكنيم.
    مثالي بزنم آن هم در پيرامون حجاب (پوشش ظاهري) حجاب يك زيبايي است نه يك محدوديت، بلكه وسيله‌اي است براي شكوفايي حقيقت باطني يك زن، حجاب مانند صدفي است كه در درون خويش دُرّ گرانبهايي را حفظ مي‌كند و پرورش مي‌دهد تا در دامان آن دُرّ، حقيقت مرد شكل بگيرد و به آرامش برسد. منظور از آرامش ، آرامش جسمي محض نيست بلكه بيشتر جنبه روحي دارد و آن هم ارتقاء روح به عالم ملكوت.
    همانطور كه علماي ما فرمودند مرد در دامان زن به معراج مي‌رود و سير الي الله مي‌كند. حال حساب كنيد اين زن چه مقامي دارد كه خداوند حقيقت اين زيبايي را در وجود آنها قرار داده، آن هم به واسطه حجاب و حفظ كردن خويش از نامحرمان و عواملي ديگر… حقيقت زن اين است كه خداوند او را قرار داده براي تربيت نه انحراف، دختري كه حجاب ظاهري و باطني خويش را حفظ مي‌كند در حقيقت مراحل عملي سير و سلوك را طي مي‌كند چرا كه آخر كار شكوفا مي‌شود آن هم براي اهلش نه براي نااهلان.
    خداوند وقتي آدم(ع) را خلق كرد ايشان در بهشت ناآرام بودند و براي اينكه آدم(ع) را از اين حال بيرون بياورد حوّا را خلق كرد و آدم(ع) او را ديد و احساس كرد كه نگاه به ايشان، او را آرام مي‌كند و ديگر ترسي ندارد.
    ببينيد در اينجا حقيقتي وجود دارد كه وقت و زمان و مكان و دفتر اجازه اين را نمي‌دهد تا شرحي بيشتر داده شود انشاءالله در اوراقي ديگر اگر خداوند بخواهد شرح داده خواهد شد.
    نتيجه كار:
    اينكه خداوند زيباست و زيبايي را دوست دارد و همه عالم را زيبا آفريد و اگر شما شاهد زشتي در اين دنيا هستيد همه ناشي از عمل خودمان است همانطور كه خداوند رحمان و رحيم فرموده‌اند:


    و اما اصبكم من مصيبه فيما كسبت ايديكم
    آنچه مصيبت به شما مي‌رسد، دست آورد خودتان است.


    حضرت علي(ع) در تفسير اين آيه مي‌فرمايند: از گناه اجتناب كنيد كه تمام بلاها، و كمبود روزي به واسطه گناه است حتّي خراش برداشتن بدن و زمين خوردن و مصيبت ديدن.
    پس بياييم به خودمان برسيم و خود را براي اهلش بياراييم و زيبا كنيم. اين نوري كه از سيماي بعضي از افراد مشاهده مي‌كنيد به خاطر اعمال خوبي است كه از آنها سر مي‌زند و حقيقتش به اين شكل نمايان مي‌شود كه ما آنها را افرادي نوراني مي‌بينيم.
    بياييم ما هم از خود نوري بدهيم و پيرامون خود را روشن كنيم چرا ما انسانها وقتي نوراني خلق شده‌ايم اين حقيقت وجود خود را با آفت‌هاي روزگار و اعمالي نادرست تيره و تار مي‌كنيم ما بايد مثل پيكرتراشان هر چرا زيادي است بتراشيد و دور بيندازيم، اينجا را صاف كنيم و آنجا را جلا بدهيم و كج را راست كنيم و سايه را روشن و از كار خسته نشويم تا روشنايي خدايي را به دست بياوريم و مانند الماسي زيبا دُرّ افشاني بكنيم و به آن زيبايي مطلق برسيم كه ساليان درازي است در غربت آن بسر مي‌بريم.

    حقيقت زن اين است كه خداوند او را قرار داده براي تربيت نه انحراف، دختري كه حجاب
    ظاهري و باطني خويش را حفظ مي‌كند در حقيقت مراحل عملي سير و سلوك را طي مي‌كند




    shamshamshamshamshamshamsham

    مرجع کتاب های عرفانی





    مجموعه مقالات سفرسی مرغ

    حقيقت مرواريد

    صدفي از قعر دريا به سطح آب مي‌آيد، ناگهان آسمان تيره و تار مي‌شود، خورشيد در زير ابرها پنهان مي‌شود، رعد و برق شروع مي‌شود و ابرها به وسيله باد به اين طرف و آن طرف مي‌روند كه در اين حال باران شروع مي‌شود و صدف فرصت را غنيمت شمرده و دهان باز مي‌كند. قطره باراني در دهان صدف جاي مي‌گيرد و در عمق وجود او پناه مي‌گيرد. صدف دهان را مي‌بندد و به قعر دريا مي‌رود. چه مكاني؟! تاريك و خطرناك، در آن مكان صدف از اين قطره باران مراقبت مي‌كند البته با تمام وجودش، و چه مراقبتي كه هزاران سختي و مشقت به همراه دارد ولي صدف كمر خم نمي‌كند و در برابر شدائد مقاومت مي‌كند و پروانه‌وار خود را به شعله شمع مي زند تا خود بسوزد و فاني شود ولي حقيقت وجودش كه قطره باران است حفظ شود. بعد از گذشت چهل شب و روز حقيقت وجودش شكوفا مي‌شود و مرواريد آن درّ گرانقدر شكل مي‌گيرد و چه مرواريدي و چه گوهري كه قابل قياس با چيزي نيست و انسان در وصفش زبان و كلام و لغات پيدا نمي‌كند كه بتواند او را توصيف كند. آخر اين مرواريد از اصل صدف به وجود آمده است و در آن همة صفات صدف پيدا مي‌شود، عشق، زيبايي، گذشت، فداكاري و … منظور از اين شرح چه بوده است؟

    هدف، آفرينش انسان بود و شكوفايي صفات وديعه شده

    انسان هم ابتدا، آب متعفن و بدبو و بي‌ارزش بوده كه خداوند از طريق پدر و مادر به وجود آورده و اين آب در رحم پاك مادر شكل مي‌گيرد و مادر به امر خدا مراقبت از اين نطفه را شروع مي‌كند و با تمام وجودش به اين نطفه مي‌رسد و او را از خطر دور و برش حفظ مي‌كند. هر چند خود دچار مشكلات و سختيهايي مي‌شود. اين مشكلات از ديد مادر زيباست، چرا كه به آخر كار فكر مي‌كند چرا كه حاصل كار جواهري است گرانقدر و با ارزش كه قابل وصف نيست، بعد از گذشت چندين ماه و روز نطفه تبديل به جنين و سپس نوازد و در آخر هم به دنيا مي‌آيد. آيا مي‌داني چرا زماني كه نوزاد به دنيا مي‌آيد گريه مي‌كند؟ ملاصدراي شيرازي مي‌گويد چون اين در ّاز اصل خود جدا شد و پا به اين عالم فاني گذاشت شروع به شكوه و ناله مي‌نمايد كه چرا پا به اين عالم گذاشته است و دوست دارد دوباره به اصل خود برگردد. چه جايي؟ بهشت برين، جنّت لقاء قابل وصف نيست آنجا زيبايي مطلق است و بس. حال كه بچه به دنيا آمده اگر حفظ نشود دچار زنگ‌زدگي، و آفتهاي روزگار روي اين دُرّ تأثير مي‌گذارد و آن را كدر مي‌كند و ديگر مثل آن الماس تراشيده زيبا نيست، بلكه تبديل مي‌شود به الماسي نتراشيده و صيقل نشده كه هيچ زيبايي ندارد بلكه تازه خيلي هم مخرب است و زيانبار. اگر انسان را رها كنند سگ نفس او به جايي مي‌رسد كه هار مي‌شود و ديگر قابل كنترل نيست، بايد سگ نفس را زنجير كشيد و او را مهار كرد. زنجير اتصال بست آن هم در مسير كتاب ا… و اهل بيت (ع) اين اتصال انسان را مي‌سازد و دوباره همان چيزي كه بوده مي‌شود و دوباره به اصلش بر مي‌گردد و خود را فناء در او مي‌كند و بعد از فناء بقاء پيدا مي‌كند. پس بيائيم خويشتن خويش را بشناسيم و آنچه در وجود ما به امانت نهاده‌اند مراقبت نماييم تا به آن صفات الهي كه در وجود ماست دست پيدا بكنيم و به خودي خود برسيم و مسئله ديگر اينكه چون ما موجودي آن سويي هستيم لذا اين روح ما كه در جسم ما زنداني مي‌باشد كارهايي مي‌كند كه به مبدأ خود برسد، لذا تنها چيزي كه مانع مي‌شود روح آن سويي ما نتواند به مبدأ خود برسد اين جسم مادي و فاني مي‌باشد. حال چكار مي‌شود كرد كه روح بتواند خيلي راحت به آن سمت برود فقط يك كار و آن هم اينكه ما جسم را وادار به اعمالي صالح و نيك بكنيم و از اعمال زشت دورش بكنيم و اين كار جز با مراقبت نفس و متسمك شدن به كتاب ا…و اهل بيت (ع) با چيزي ديگر حاصل نمي‌شود.


    اشعاري منسوب به حضرت علي (ع)

    دَوَاءُكَ فِيكَ وَ ما تَشْعُرُ وَدَاءُكَ مِنْكَ وَ ما تَبْصُرُ

    وَ تَحْسَبُ أنَّكَ جِرْمٌ صَغيرٌ وَ فٍيكَ انْطَوَي الْعالَمُ الْأكْبَرٌ

    دواي تو در توست، امّا نمي‌فهمي، و درد تو در توست، امّا نمي‌بيني وتوچنين مي پنداري كه جسم كوچكي هستي
    در حالي كه بزرگترين عوالم در تو پيچيده شده، و به امانت نهاده شده است


    shamshamshamshamshamshamsham

    مرجع کتاب های عرفانی





    مجموعه مقالات سفرسی مرغ

    دردفراق مجنون

    قيس بن مُلوّح عامري كه نزد عامّه به مجنون نامگذاري شده است. ابياتي راجع به عشق و محبت به ليلي سروده است كه مضمومي عرفاني دارد و بدين شرح مي‌باشد:

    تَمَنَيْتُ مِن لَيْلَي عَلَي الْبُعْدِ نَظرهً لِيُطَفي جَوَي بَيْنَ الْحَشاء وَالْاَضالِح

    من آرزو كردم فقط يك بار، آن هم فقط از مكان دور و بعيدي به ليلي نظر اندازم و وي را ببينم. چرا اين تمنا و آرزو را نمودم؟ براي آنكه آتش‌ها و حرارت‌هايي كه در اثر فراق ليلي تمام وجود مرا فرا گرفته بود و پيوسته در التهاب آن مي‌سوختم و مي‌گداختم و ذوب مي‌گرديدم، خاموش شود و قدري تسكين يابد و آرامش پيدا كنم.

    فَقالَتْ نِساءُ الَحيِ تَطْمَع‎ُ ا‏ُنْ تَرَي بِعَيْنَك لَيْلَي مُت بِداءِ الْمَطامِعِ

    رفتم در قبيله ليلي براي تحصيل مطلوبم و يافتن مرادم و بدست آوردن مقصودم، چون از زن‌هاي قبيله ليلي مكان و محل او را جويا شدم، ناگهان چنان آب سردي بر سرم ريختند كه مرا خشك زده و مات و مبهوت در روي زمين ميخكوب كردند، آنها به من گفتند: اصلاً تو چه مي‌گويي؟إ چرا زودتر از اين نمردي تا اين تمنّا را نموده باشي؟إ سزاوار بود و حقّ بود كه تو قبل از اينكه به اينجا بيايي، از جهت درد اين مطامعت مرده بودي و به چنين خيال و آرزو و پندار، بدين مقام مقدسِ عشق ليلي گام نمي‌نهادي إ تو مي‌خواهي به وسيله اين دو چشم بزهكارت و با اين دو ديده هوسبازت ليلي را نظر كني؟!

    وَ كَيْفَ تَرَي لَيْلَي بِعَيْنِ تَرَي بِها سِواهَا وَ‌مَا طَهَرتَهَا بِالْمَدامِعِ

    تو چگونه قدرت آن را داري كه ليلي را ببيني با چشماني كه با آن، به غير او نظر افكنده‌اي، و آن چشمان را با اشك و سوز و آه نظر به غير ليلي، تطهير نموده‌اي. آري إ اين ديدگان ناظر به غير ليلي قابليت نظر به وي را ندارد، ‌و قدرت و كششِ ديدار او را ندارد، و الاّ به يك نظر، جمال ليلي او را كور مي‌نمايد و بنياد هستي‌اش را درهم مي‌كوبد و خاكسترش را به باد فنا پخش مي سازد. چون نظر به غير او انداختي، بايد آنقدر از آن اشتباه و خطا گريه كني تا مجاري ديدگانت با اشك روانت پاك گردد و شستشو شود، و اين گريه پاك كننده، و اين سوز و نياز و آه و ناله، در حكم صيقل براي جان وجودت قرار گيرد تا بتواني نظر به يار بيندازي.

    وَ تَلْتَذُّ مِنهَا بِالْحَديثِ وَ قَدْ جَرَي حَديثُ سِواها في خُروقِ الْمَسامِعِ


    تو مي‌خواهي از شب‌نشيني و باده گساري و افسانه گفتن وگفتگوي با ليلي لذت ببري و با هم سخن گفتن و سؤال و جواب كردن با وي و با الفاظ شيرين وعبارات دلنشين و لطائف نمكين او، غرق در سرور و شادي گردي، در حالي كه سخن غيرليلي به گوش تو خورده است،‌و كلام غير او چكُش صُماخ گوش را بر روي سندان استخوان آن كوبيده است، و در راهها و مجاري گوشَت گفتار غير او طنين افكنده و امواج آن هنوز در آن مجاري جريان دارد. هر كس بخواهد ليلي را ببيند نمي‌تواند غيرليلي را ببيند، و اگر بخواهد سخن ليلي را بشنود نمي تواند سخن غيرليلي را بشنود.
    فرهاد هر كلنگي را كه بر كوه مي‌زد «شيرين جونم» مي‌گفت و غيرمعشوق خود ذكري نداشت. اين دفتر را به عشق محبوب بنويس، اين علم را براي رضاي خدا ياد بگير و عمل كن و هر نَفَسي كه مي‌كشي به ياد او بكش و در هر كوي و برزني راه مي‌روي فقط در مسير او قدم بردار و نگاهي كه به دور و بَرَت مي‌اندازي تصويري از يار حقيقي در چشمان تو ظاهر شود و آخر اينكه با تمام وجود بايد در اين مسير قدم برداشت.


    يوسف كنعاني خوش هيكل و زيبا بود، امّا تو نگاه كن ببين آنكه يوسف را آفريد چه بود و چه هست.

    در جهان چون حُسن يوسف كس نديد حُسن آن دارد، كه يوسف آفريد.

    اگر مي‌خواهي كه عشق در دل تو كار كند، و تو را طالب آن يار واقعي كند،
    اوّل در خود نظر كن كه كيستي و به نسبتِ آن چيستي؟.


    shamshamshamshamshamshamsham

    مرجع کتاب های عرفانی





    مجموعه مقالات سفرسی مرغ

    راه رسيدن به حقيقت توحيد

    لقمان حكيم به پسرش گفت: پسركم، چون خواستي معصيت خدا را مرتكب شوي، جايي برو كه او تو را نبيند. اين، اشاره است به اين كه جايي را نمي‌يابي كه خدا تو را در آن نبيند. پس، از او نافرماني مكن چنانكه خداوند فرموده است:
    «و هو معكم انما كنتم».
    نقل نموده‌اند: كه عالمي بوده است كه يكي از شاگردانش را بيشتر از ساير شاگردانش قدر و ارزش مي‌نهاده است. شاگردان ديگر، او را سرزنش مي‌كردند كه چرا او را بر ديگران ترجيح مي‌دهد. پس، روزي به هر يك از آنان مرغي داده و گفت: اين مرغان را ببريد و در جايي سر ببُرّيد كه هيچ كس نبيند. همه بردند و در جاي خلوتي مرغانشان را سر بُريدند و آمدند. ولي آن جوان مرغش را بدون آن كه سرش را بُريده باشد. بازگرداند. استاد از او پرسيد: چرا مرغ را سر نبُريدي؟ گفت چون مرا امر نمودي كه در جايي ذبح كنم كه كَسْ نبيند. ولي من مكاني نيافتم كه در آن، خداي واحد، فرد و صمد مرا نبيند. استاد گفت: احسنت! پس، به شاگردانش گفت: بدين سبب او را به شما برتري مي‌دهم و از شما جدا مي‌شمارم.انسان، درخت توحيد است. ميوه اين درخت، ظهور صفات خدايي است و تا اين ثمر را نداده، كامل نيست. حدّ كمال انسان، اين است كه به خدا برسد. يعني مظهر صفات خدا شود. سعي كنيم صفات خدايي در وجود جان ما زنده شود. او كريم است ما هم كريم شويم، او رحيم است ما هم رحيم شويم، او ستّار است ما هم ستّار شويم…آنچه به درد انسان مي‌خورد، صفات خدايي است. هيچ چيز ديگر براي انسان كارسازنيست.


    راه رسيدن به حقيقت توحيد:
    اگر كسي طالب نجات باشد و بخواهد به كمال واقعي برسد و از معاني توحيد بهره ببرد بايد به چهار چيز تمسّك كند:
    اول؛ حضور دايم، دوم؛ توسل به اهل بيت(ع)، سوم؛ گدايي شبها، چهارم؛ احسان به خلق.حضور دائم؛
    ما انسانها، تاكنون هر كاري مي‌كرديم براي خودمان بود. بايد از اين به بعد هر كاري مي‌كنيم براي خدا باشد و اين نزديك‌ترين راه به خداست. پاي بر سرِ خود نِه، يار را در آغوش آر.كارها را بايد براي او بكني، آن هم با محبت او. يعني او را دوست داشته باشي و اعمالت را به دوستي او انجام دهي، داشتن محبت به خدا و انجام عمل براي خدا، سرّ همه ترقيات معنوي بشر است و اين، در سايه مخالفت با نفس است. بنابراين، تمام ترقّيات بشر در مخالفت با نفس است. تا با نفس كُشتي نگيري و زمينش نزني، ترقي نمي‌كني قيمت تو، به اندازه خواست توست. اگر خدا را بخواهي قيمت تو بي‌نهايت است و اگر دنيا را بخواهي قيمت تو همان است كه خواسته‌اي. هي نگو دلم اين طور مي‌خواهد، دلم آن طور مي‌خواهد. ببين خدا چه مي‌خواهد. تا وقتي پيرو خواهش‌هاي دل باشي به جايي نمي‌رسي. دل، خانه خداوند است. كسي ديگر را در آن راه نده. فقط بايستي خدا در دل تو باشد و حكومت كند و لاغير.
    از حضرت علي سؤال كردند: از كجا به اين مقام رسيدي؟ فرمود: در دروازة دل نشستم و غير خدا را راه ندادم.
    اساس خودسازي، توحيد است. هر كس بخواهد ساختماني بنا كند، ابتدا بايد زيرسازي او درست باشد، اگر پايه محكم و اساسي نبود، آن بنا قابل اطمينان نيست. سالك بايد سير و سلوك خود را از توحيد آغاز كند. نخستين سخن همة پيامبران، كلمه «لا اله الاّ الله» بوده است.

    تا انسان حقيقت توحيد را درك نكند و باور نكند و اين را نفهمد كه همه چيز جز ذات مقدس حقّ، فاني مي‌شود به كمالات دست نخواهد يافت، با درك حقيقت توحيد، انسان با همه وجود متوجه آفريدگار خواهد شد. اگر بخواهي خدا تو را صدا كند، قدري معرفت پيدا كن و با او معامله كن. وقتي مي‌گوييم «لا اله الاّ الله» بايد راست بگوييم. وقتي انسان خدايان دروغين را كنار نگذارد، نمي‌تواند بگويد كه در دلم محبت خدا وجود دارد. اگر مواظب دلتان باشيد و غير خدا را در آن راه ندهيد، آنچه را ديگران نمي‌بينند شما مي‌بينيد و آنچه را ديگران نمي‌شنوند شما مي‌شنويد.
    اگر انسان چشم دل خود را از غير خدا پرهيز دهد، خداوند به او نورانيّت مي‌دهد و او را به مباني الهي آشنا مي‌كند و كسي براي خدا كار كند، چشم دلش باز مي‌شود.

    پيامبر اكرم(ص) به ابوذر فرمودند:

    يا اباذر، ليكن لك في كلّ شيءِ نّيه صالحه، حتّي في النّوم و الأكل.
    ابوذر؛ بايد در هر كاري نيتي پاك داشته باشي، حتي در خوردن و خوابيدن.

    هر گاه اين استكان چاي را به قصد خدا بخوري، دل تو به نور الهي منوّر مي‌شود ولي اگر براي لذّت نفس خوردي، همان مي‌شوي كه خواسته بودي.
    تا انسان كمال خود را در نظر دارد به حقيقت نمي‌رسد، آنچه در توان انسان است بايد در راه رسيدن به خدا به كار گرفته شود كه در اين صورت، خداوند متعال انسان را براي خود تربيت مي‌كند.


    از حضرت علي(ع) سؤال كردند: از كجا به اين مقام رسيديد؟
    فرمودند: در دروازه دل نشسته و غير خدا را راه ندادم.


    اي آدم، دعا كن تا خداوند تو را از كري و كوري نجات دهد، چرا كه تا انسان غير خدا را بخواهد هم كر است هم كور.



    shamshamshamshamshamshamsham

    مرجع کتاب های عرفانی






    مجموعه مقالات سفرسی مرغ

    جوان باعشق وشوروشوق به سرمي برد

    «الهي و قدافنيت عمري و في‌شره السهو عنك و البليت شبابي في سكره التباعد منك»

    «خدايا عمرم را در غفلت از تو فاني كردم و جواني خود را در مستي دورياز تو تباه كردم و كهنه كردم.»

    مناجات شعبانيه

    امامان (ع) فرمودندكه مناجات براي جوانان است نه براي پيران، آن پيري كه فشار حوادث او را با نجوا آشنا كرد مناجاتش خائفانه است يعني روي ترس از جهنم است كه اشك مي‌ريزد. فرصت مناجات و دعا دوران جواني است. جوان با عشق شور و شوق به سر مي‌برد. اين سرمايه را بايد بداند چگونه صرف كند. فرق بين پير و جوان همان فرق بين عاشق و خائف است. جوان سرمايه عشق دارد. پير سرمايه‌اش ترس است، اگر جوان در جواني راهنمايي شود اين عشق و شوقش را رهبري مي‌كند. معشوق خوبي انتخاب مي‌كند و در پاي او جانفشاني مي‌كند و به هدفش مي‌رسد. اگر جواني رهبري نشود اين عشق را كه سرمايه بسيار خوبي است به پاي معشوق باطل مي‌ريزد و در پاي او جان مي‌دهد و سرانجام سرمايه را از كف خواهد داد. امامان (ع) به خدا عرض مي‌كنند: پروردگارا جواني ما در غفلت گذشت، جوان كه سرمايه‌اش نيز جوانمردي است اگر بداند كه معشوقي بايد انتخاب كرد كه عاشق پرور باشد نه عاشق را از بين ببرد چيزي را انتخاب مي‌كند كه بماند. نظامي گنجوي در پايان داستان ليلي و مجنون مي‌گويد ليلي بيمار شد مادرش را به بالين طلب كرد و در اواخر عمر گفت: وصيتم اين است كه پيامم را به مجنون برساني و به او بگويي اگر خواستي عاشق شوي عاشق چيزي يا كسي شود كه نه مي‌ميرد و نه مردني است. اين سرمايه جنون را كه برتر از عقل است به پاي هر چيزي يا هر كسي نريزيم انسان بدون سرمايه دوستي به سر نمي‌برد ولي اگر در جواني اين عشقش را رهبري كند به علم و عمل صالح دل مي‌بندد.

    مرحوم كليني از امام صادق (ع) نقل مي‌كند كه فاضل‌ترين مردم كساني هستند كه عاشق بندگي خدا باشند.

    انسان يك دوست مخصوص دارد كه او با آب و رنگ محبوب مي‌شود وقتي آب و رنگ را از دست داد محبوب نيست. شما همين گلها را كه مي‌بينيد اول پژمرده مي‌شود بعد مي‌پوسد بعد بدبو مي‌شود. كدام گل ياس است كه بعد از گذشت چند روزي پژمرده نشود و نپوسد وكدام جمال و جميل است كه مردار نگردد. اگر انسان عاقل باشد دوستي انتخاب مي‌كند كه آنچه نه مي‌ميرد و نه مردني است، خداست.

    امامان (ع) در مناجات شعبانيه به ما آموختند كه در جواني دوستي انتخاب كنيم كه همواره ما را جوان نگه بدارد. به دانش دل پير برنا بود. پير علم همواره زنده است.

    امامان (ع) فرمودند كه موقع معشوق يابي دوران جواني است شما به هيچ چيز دل نبنديد مگر خدا و گرنه معشوق مي‌رود. فاصله عاشق و معشوق بيشتر مي‌شود و عشق مي‌ماند و مي‌سوزاند.
    چرا اهل دنيا هنگام پيري در عذابند، چرا عده‌اي در هنگام مرگ دست و پا مي‌زنند چرا عده‌اي در قبر مي‌سوزند، چرا عده‌اي بعد از مرگ رنجور مي‌شوند. سرّش اين است كه اين گروه محبوبي دارند، به اين محبوب دل بسته‌اند، در هنگام مرگ و اواخر عمر محبوب از بين مي‌رود يا انسان از محبوب جدا مي‌شود و علاقه مي‌ماند و آنچه انسان را مي‌سوزاند وجود علاقه است اگر كسي به مواد مخدر معتاد است و دستگير شد و مواد را از او گرفتند اين شخص در عذاب اليم است.

    سِرّ در عذاب بودن آن در اين است. اول اينكه او معتاد است، دوم اينكه مورد اعتياد او مواد مخدر است سوم اينكه هم اكنون كه به زندان افتاد آن مواد از او گرفته شده است چهارم اينكه مواد از او گرفته شده ولي اعتياد مانده است همين اعتيادي كه تاكنون لذت آور بود هم اكنون درد‌زا است. اعتياد با از دست دادن مورد اعتياد درد‌آور است.

    انسان دنيا‌ زده در آخر عمر عذابش شروع مي‌شود هنگام مرگ دست و پا مي‌زند و در قبر مي‌سوزد. زيرا به دنيا دل بسته، مورد علاقه اينها دنياست. دنيا محبوب است، آنها محب‌اند. محبوب از دست اينها گرفته شد، علاقه مانده است. اين علاقه بدون محبوب سوزانده است. انسان كه مي‌ميرد اگر دنيا را رها كند علاقه به دنيا هم او را رها كند راحت است.

    اما رادمردان الهي در هنگام مرگ راحتند. چرا قبرشان برا ي آنها بهشت است. علتش اين است. 1- محبوبشان خدا و معنويت است. 2- خود محب معنويت و سر سپرده معنويتند.3- مورد علاقه اينها در مقابل اينها شكوفا شد. 4- اعتياد و علاقه با يافتن محبوب به مقصد رسيده است. لذا قبر آنها كه در ديد است بوستان است، گلستان است. اگر كسي بخواهد دوستي بگيرد. بايد محبوبي انتخاب كند كه نه مرده است و نه مي‌ميرد.

    امامان (ع) به ما فرمودند: آن كسي كه در جواني به بي‌راه رفته است در پيري رنجي مي‌برد توان‌فرسا. لذا بياييم محبوبي انتخاب كنيم كه ما را هدايت بكند و عاشق چيزي يا كسي شويم كه از بين نرود وعشق وعلاقه را نابود نكند. و آن هم عشق به الله و اهل بيت (ع) است،
    نه چيز ديگري.


    نظامي گنجوي در پايان داستان ليلي و مجنون مي‌گويد:


    ليلي بيمار شد مادرش را به بالين طلب كرد و در اواخر عمر گفت: وصيتم اين است كه پيامم را به مجنون برساني و به او بگويي اگر خواستي عاشق شوي عاشق چيزي يا كسي شود كه
    نه مي‌ميرد و نه مردني است.


    shamshamshamshamshamshamsham

    مرجع کتاب های عرفانی
    مجموعه مقالات سفرسی مرغ ( 1 )
    ویرایش توسط NIAKY : 22-01-1390 در ساعت 03:13
    عالم همه درطواف عشق است ودایره داراین طواف حسین ع است.


  2. تشكرها 5

    parsa (22-01-1390), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (22-01-1390), نرگس منتظر (22-01-1390), ستايش (22-01-1390), عهد آسمانى (22-01-1390)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •