باز باران سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
باز باران
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض باز باران




    باز باران
    با ترانه
    با گوهر های فراوان
    می خورد بر بام خانه

    من به پشت شیشه تنها
    ایستاده :
    در گذرها
    رودها راه اوفتاده.

    شاد و خرم
    یک دوسه گنجشک پرگو
    باز هر دم
    می پرند این سو و آن سو

    می خورد بر شیشه و در
    مشت و سیلی
    آسمان امروز دیگر
    نیست نیلی

    یادم آرد روز باران
    گردش یک روز دیرین
    خوب و شیرین
    توی جنگل های گیلان:

    کودکی دهساله بودم
    شاد و خرم
    نرم و نازک
    چست و چابک
    از پرنده
    از چرنده
    از خزنده
    بود جنگل گرم و زنده

    آسمان آبی چو دریا
    یک دو ابر اینجا و آنجا
    چون دل من
    روز روشن

    بوی جنگل تازه و تر
    همچو می مستی دهنده
    بر درختان می زدی پر
    هر کجا زیبا پرنده
    برکه ها آرام و آبی
    برگ و گل هر جا نمایان
    چتر نیلوفر درخشان
    آفتابی

    سنگ ها از آب جسته
    از خزه پوشیده تن را
    بس وزغ آنجا نشسته
    دمبدم در شور و غوغا

    رودخانه
    با دوصد زیبا ترانه
    زیر پاهای درختان
    چرخ می زد ... چرخ می زد همچو مستان

    چشمه ها چون شیشه های آفتابی
    نرم و خوش در جوش و لرزه
    توی آنها سنگ ریزه
    سرخ و سبز و زرد و آبی




    با دوپای کودکانه
    می پریدم همچو آهو
    می دویدم از سر جو
    دور می گشتم زخانه

    می پراندم سنگ ریزه
    تا دهد بر آب لرزه
    بهر چاه و بهر چاله
    می شکستم کرده خاله

    می کشانیدم به پایین
    شاخه های بیدمشکی
    دست من می گشت رنگین
    از تمشک سرخ و وحشی
    می شنیدم از پرنده
    داستانهای نهانی
    از لب باد وزنده
    راز های زندگانی

    هرچه می دیدم در آنجا
    بود دلکش ، بود زیبا
    شاد بودم
    می سرودم :

    " روز ! ای روز دلارا !
    داده ات خورشید رخشان
    این چنین رخسار زیبا
    ورنه بودی زشت و بی جان !
    این درختان
    با همه سبزی و خوبی
    گو چه می بودند جز پاهای چوبی
    گر نبودی مهر رخشان !

    روز ! ای روز دلارا !
    گر دلارایی ست ، از خورشید باشد
    ای درخت سبز و زیبا
    هرچه زیبایی ست از خورشید باشد ... "

    اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره
    آسمان گردیده تیره
    بسته شد رخساره خورشید رخشان
    ریخت باران ، ریخت باران
    جنگل از باد گریزان
    چرخ ها می زد چو دریا
    دانه های گرد باران
    پهن می گشتند هر جا

    برق چون شمشیر بران
    پاره می کرد ابرها را
    تندر دیوانه غران
    مشت می زد ابرها را

    روی برکه مرغ آبی
    از میانه ، از کناره
    با شتابی
    چرخ می زد بی شماره

    گیسوی سیمین مه را
    شانه می زد دست باران
    باد ها با فوت خوانا
    می نمودندش پریشان

    سبزه در زیر درختان
    رفته رفته گشت دریا
    توی این دریای جوشان
    جنگل وارونه پیدا

    بس دلارا بود جنگل
    به ! چه زیبا بود جنگل
    بس ترانه ، بس فسانه
    بس فسانه ، بس ترانه
    بس گوارا بود باران
    وه! چه زیبا بود باران
    می شنیدم اندر این گوهرفشانی
    رازهای جاودانی ،پند های آسمانی

    " بشنو از من کودک من
    پیش چشم مرد فردا
    زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن -
    هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا ! "
    باز باران

  2. تشكر

    نرگس منتظر (31-05-1391)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •