دین و اخلاق سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
دین و اخلاق
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض دین و اخلاق




    دین در ابعاد گوناگونی همچون پی‏ریزی نظام ارزشی، فراهم آوردن ضمانت اجرایی و تقویت انگیزه درونی به یاری اخلاق می‏شتابد و آدمیان را به تهذیب و تزكیه روحی فرا می‏خواند. پیوند دین و اخلاق از زوایای گوناگونی قابل بررسی است و نویسنده در این نوشتار به نقد دیدگاهی پرداخته كه از تقابل دین و اخلاق سخن می‏گوید و اخلاق دینی را تعبیری خود متناقض می‏خواند.
    رابطه دین و اخلاق یكی از مباحث دراز دامنه و با پیشینه‏ای چند هزار ساله است[1] كه در دهه‏های اخیر نیز از زوایای گوناگون مورد بحث و بررسی قرار گرفته است. برخی دین و اخلاق را به یكدیگر فروكاسته، عبادت و بندگی را جز خدمت‏خلق ندانسته‏اند. گروهی اخلاق را بخشی از دین به شمار آورده و پاره‏ای دیگر دین را در اخلاق گنجانده‏اند.[2] برخی بر این باورند كه با كنار رفتن دین، اخلاق نیز رخت‏بر می‏بندد و اگر خدایی نباشد، همه چیز روا خواهد بود؛ و گروهی دیگر اعتقاد به خدای ادیان توحیدی را ویرانگر اخلاق می‏شمارند.
    به هر حال، بسیاری از دینداران، نزاع دین و اخلاق را ظاهری می‏دانند و برای برطرف ساختن آن، راه‏كارهایی كم و بیش مشابه با آنچه در سایر ابعاد تعارض عقل و وحی مطرح گشته است، ارائه می‏دهند.[3] اما برخی از ایمان گرایان مسیحی این تعارض را واقعی و اجتناب‏ناپذیر می‏شمارند و ایمان دینی را فراتر از اخلاق می‏خوانند. كی یركگارد (1813- 1855 م) بزرگ‏ترین شخصیتی است كه از این زاویه مورد توجه قرار گرفته و كتاب «ترس و لرز» او بیانگر این دیدگاه به شمار آمده است.[4] قهرمان اصلی این كتاب، ابراهیم علیه السلام است كه در سنین كهن سالی ماموریت می‏یابد تا فرزندی را كه پس از سال‏ها انتظار بدو بخشیده‏اند، به دست‏خود قربانی كند.
    «و خداوند ابراهیم را امتحان كرد و به او گفت: اسحاق[5] ، تنها پسرت را كه دوستش می‏داری برگیر و به وادی موریه برو، و در آنجا او را برفراز كوهی كه به تو نشان خواهم داد به قربانی بسوزان‏». بدین گونه همه چیز از دست رفته بود، وحشتناك‏تر از آنكه اگر هرگز نمی‏بود! پس خداوند فقط ابراهیم را به بازی گرفته بود! او با معجزه خویش محال را تحقق بخشیده بود و اكنون آن را نابود می‏كرد. این بی‏گمان دیوانگی بود، اما ابراهیم بر آن نخندید.... هفتاد سال انتظار مؤمنانه، شادی كوتاه تحقق انتظار، كیست كه عصای پیرمرد را می‏رباید؟ كیست كه می‏خواهد پیرمرد به دست‏خود آن را بشكند؟... آیا هیچ رحمی بر این سالخورده ارجمند یا بر آن كودك معصوم روا نیست؟[6]
    آری، «از دیدگاه اخلاقی... پدر باید پسرش را دوست‏بدارد، اما این رابطه اخلاقی در مقابل رابطه مطلق با خدا به مرتبه‏ای نسبی تنزل یافته است.»[7] و چنین بود كه ابراهیم، این شهسوار ایمان، بدون هیچ تردیدی كارد را بر گلوی فرزندش گذاشت و با این كار، «از كل حوزه اخلاق فراتر رفت‏».[8] این سخن بدان معنا است كه انسان مؤمن، با خدایی در ارتباط است كه «خواسته هایش مطلق است و با سنجه‏های عقل بشری سنجیدنی نیست‏».[9]
    تقابل دین و اخلاق هر چند خداباورانی همچون كی یركگارد را از جاده ایمان خارج نمی‏سازد؛ رهزن اندیشه بسیاری از خردورزان می‏گردد و اگر چاره درستی برای آن فراهم نیاید، به اخلاق دین زدایی شده (سكولار) می‏انجامد. كسانی كه از اخلاق سكولار جانبداری می‏كنند، اخلاق دینی را دارای كاستی‏ها و پیامدهای ناگواری دانسته‏اند كه اینك به مهم‏ترین آن‏ها اشاره می‏كنیم.
    1. سست‏شدن پایه‏های اخلاق به دلیل خردگریزی دین
    خرده گیران بر اخلاق دینی بر این باورند كه گزاره‏های دینی - حتی گزاره‏ای چون «خدا وجود دارد» - اگر خرد ستیز نباشند، دست كم خرد گریزند و به همین دلیل نمی‏توانند مبنایی تزلزل‏ناپذیر برای اخلاق فراهم آورند. آنچه فراتر از درك عقل است، احتمال صدق و كذبش مساوی است؛ از این رو اخلاقی كه بر این پایه‏های سست‏بنیان استوار است، استحكامی ندارد و آرامش روانی را برای آدمی به ارمغان نمی‏آورد.[10]
    سستی این استدلال به خوبی آشكار است و نیاز به توضیح چندانی ندارد. اندیشمندان مسلمان نه تنها خردستیزی، بلكه خردگریزی پایه‏های اساسی دین را نیز نمی‏پذیرند و اعتقاد به چنین گزاره‏هایی را توصیه نمی‏كنند. در امور زیربنایی دین، تنها ملاك ارزیابی و یگانه داور حقیقی، عقل و خرد آدمی است و تنها پس از گذر از این مرحله است كه می‏توان از امور فراعقلی سخن گفت و گزاره‏های خردگریز را پذیرفت. بدیهی است كه چنین گزاره‏هایی به دلیل آنكه بر پایه‏هایی تزلزل ناپذیر استوارند، از اعتبار كافی برخوردار بوده، به تزلزل اخلاقی نمی‏انجامند.
    2. علم پیشین الهی، ویرانگر اخلاق[11]
    پیش فرض اساسی اخلاق، اختیار و آزادی انسان است. بر این اساس، اگر خداوند - چنان كه ادیان توحیدی می‏گویند - پیشاپیش، همه چیز را بداند، جایی برای اختیار آدمی و در نتیجه، اخلاق باقی نمی‏ماند: «اگر همه افعال همان گونه كه خداوند پیش بینی نموده، روی خواهند داد، هیچ كس توان آن را نخواهد داشت كه راه دیگری در پیش گیرد».[12]
    من می خورم و هر كه چو من اهل بود
    می خوردن من به نزد او سهل بود
    می خوردن من حق ز ازل می‏دانست
    گر می نخورم علم خدا جهل بود[13]
    رابطه میان علم پیشین الهی و اختیار انسان بحث گسترده‏ای است كه همواره اندیشمندان را در شرق و غرب عالم به خود مشغول داشته است.[14] یكی از پاسخ‏های ساده - و در عین حال قاطع - به اشكال مورد اشاره آن است كه خداوند همچنان كه می‏داند چه افعالی از آدمی سر می‏زند، از اختیاری بودن آن‏ها نیز آگاه است؛ بنابراین اگر این افعال جبری باشند، علم خدا جز جهل نخواهد بود. بر این اساس، خداوند از ازل می خوردن شاعر را می‏دانست و از این نكته نیز آگاه بود كه او از روی اختیار می خواهد خورد؛ از این رو اختیاری نبودن میخوارگی به معنای بی‏پایگی علم خداوند است. چنین است كه خواجه نصیرالدین طوسی در پاسخ به رباعی پیشین می‏گوید:
    این نكته نگوید آن كه او اهل بود
    زیرا كه جواب شبهه‏اش سهل بود
    علم ازلی علت عصیان گشتن
    نزد عقلا ز غایت جهل بود[15]
    3. ثبات اخلاق دینی و دگرگونی در جهان
    اخلاق سكولار راه را برای نسبیت‏باز می‏گذارد و براساس آن می‏توان قوانین اخلاقی را با دگرگونی‏هایی كه در جهان روی می‏دهد، هماهنگ ساخت؛ در حالی كه دین دگرگونی اخلاق را بر نمی‏تابد و بر ثبات قواعد اخلاقی تاكید می‏ورزد. این امر نیز یكی از ضعف‏های اخلاق دینی به شمار رفته است.[16]
    در نقد این سخن باید گفت كه اصول و پایه‏های اخلاق با تغییرات محیط دگرگونی نمی‏یابند، هر چند چگونگی تحقق بخشیدن به این اصول می‏تواند به زمان و مكان وابسته باشد. برای مثال، اخلاق دینی ما را به رفتار عادلانه فرا می‏خواند و عدالت هر چند می‏تواند در زمان‏های گوناگون مصادیق مختلفی بیابد، اما هیچ پدیده طبیعی یا پیشرفت علمی نیكویی این عمل را از آن نمی‏ستاند.
    4. اخلاق دینی و كرامت انسانی
    به گمان برخی از دین ستیزان، اخلاق دینی منزلت والای انسانی را نادیده می‏گیرد و به جای آنكه به انسان - از آن نظر كه انسان است - حرمت نهد، معیارهای دیگری را مطرح می‏سازد؛ بر این اساس، میان خودی و غیر خودی فرق می‏گذارد و از خشم و غضب به بی‏دینان دریغ نمی‏ورزد. برتراند راسل با مقایسه میان سقراط و مسیح می‏گوید:
    شما سقراط را مردی كاملا مؤدب، به خصوص ملایم و نرم نسبت‏به كسانی كه گوش شنوایی از وی نداشتند ملاحظه می‏نمایید. از نظر من، برای یك دانشمند ارزنده‏تر است كه چنین راهی را انتخاب كند تا راه خشم و غضب... (اما) در انجیل می‏بینید كه مسیح گفته است: «شما ای مارها و شما این نسل افعی‏ها، چگونه می‏توانید از عقوبت جهنم نجات یابید؟»[17]
    همچنین، ادیان الهی انسان را مملوك خدا می‏دانند و براساس آن خداوند را دارای حق ویژه‏ای می‏شمارند، به گونه‏ای كه می‏تواند خارج از چارچوب قوانین اخلاقی، در ملك خود تصرف نماید و حتی به ریختن خون انسانی بی‏گناه فرمان دهد.[18]
    خانه خود را همی سوزی بسوز
    كیست آن كس كو بگوید لایجوز[19]
    چنین تفسیری از اخلاق دینی، هر چند با دیدگاه‏های برخی از مكاتب فكری سازگار است، در اندیشه اصیل اسلامی و در سیره علمی و عملی پیشوایان معصوم، نمی‏توان برای آن تاییدی یافت؛ زیرا اولا: پیامبران الهی و امامان معصوم علیهم السلام در محاسن اخلاقی سرآمد همگان بودند و به گواهی اسناد معتبر تاریخی، حتی در جنگ با دشمنان نیز اخلاق انسانی را فرو نمی‏گذاشتند[20] و از پیروان خود نیز شیوه‏ای جز این نمی‏طلبیدند. ثانیا: هر چند خداوند مالك و هستی بخش جهان است؛ به دلیل برخورداری از حكمت كار لغو و قبیح از او سر نمی‏زند و جز به آنچه ذاتا نیكو است، فرمان نمی‏دهد. با این حال، شرط خردورزی آن است كه محدودیت‏های عقل را نادیده نگیریم و جایی برای امور خرد گریز باقی گذاریم و بر آن‏ها بر چسب خردستیزی نزنیم.
    5. پیامدهای زیانبار اعتقاد به معاد
    برخی از طرفداران اخلاق سكولار، باور به زندگی پس از مرگ و ثواب و عقاب اخروی را یكی از نقاط ضعف اخلاق دینی به شمار آورده و اعتقاد به آتش جهنم را روشنگر آتش جنگ‏های دنیوی خوانده‏اند: «فكر می‏كنم این عقیده كه آتش جهنم یك نوع مجازاتی از برای گناهكاران است، عقیده‏ای ظالمانه می‏باشد؛ عقیده‏ای است كه ظلم را در دنیا گسترش داده و شكنجه و بی‏عدالتی را نصیب نسل‏ها و نژادها می‏كند».[21]
    --------------------------------------------------------------------------------
    [1] . براى نمونه، ذاتى یا الهى بودن حسن و قبح افعال، دست كم از زمان سقراط مطرح بوده است . ر . ك: دوره آثار افلاطون، ترجمه محمدحسن لطفى و رضا كاویانى، شركت‏سهامى انتشارات خوارزمى، تهران، چاپ دوم، 1366ش، ج 1 (اوتیفرون)، ص 248- 253 .
    [2] . ویلیام بارتلى در این باره دیدگاه‏هاى شش گانه‏اى را مطرح ساخته و در كتاب Morality and Religion به بررسى آنها پرداخته است .
    [3] . see: Avi Sagi & Daniel Statman، Religion and Morality، Rodopi، Amsterdam، 1995، pp. 126-136.
    [4] . Ibid، pp. 119-122.
    [5] . در متون مقدس اسلامى و یهودى - مسیحى، تفاوت‏هایى در نقل این داستان به چشم مى‏خورد؛ براى نمونه قرآن كریم «اسماعیل‏» را ذبیح الله مى‏خواند (صافات/101- 112) در حالى كه در تورات از فرمان خدا درباره ذبح «اسحاق‏» سخن رفته است (پیدایش، 22: 2).
    [6] . سورن كى یركگارد، ترس و لرز، ترجمه عبدالكریم رشیدیان، نشر نى، تهران، 1378ش، ص 44- 45 .
    [7] . همان، ص 98 .
    [8] . همان، ص 86 .
    [9] . فردریك كاپلستون، تاریخ فلسفه، ج 7، ترجمه داریوش آشورى، انتشارات سروش و علمى و فرهنگى، تهران، 1367 ش، ص 334 .
    [10] . این اشكال در منبع زیر گزارش شده است: مصطفى ملكیان، جزوه تقابل اخلاق دینى و اخلاق سكولار، ص 17- 18 .
    [11] . این اشكال به علم پیشین الهى اختصاص ندارد، بلكه هر آموزه دینى (همچون اعتقاد به قضا و قدر و فاعلیت مطلق خداوند) كه با اختیار انسان ناسازگار مى‏نماید، در اینجا به كار مى‏آید .
    [12] . Paul Helm "Religion"، in Lawrence C. Becker (ed)، Encyclopedia of Ethics، V 2، P 965.
    [13] . یاراحمد رشیدى تبریزى، رباعیات خیام (طربخانه)، تصحیح جلال الدین همایى، نشر هما، تهران، چاپ دوم، 1367 ش، ص 101 .
    [14] . ر . ك: محمد سعیدى مهر، علم پیشین الهى و اختیار انسان، مؤسسه فرهنگى اندیشه، تهران، 1375 ش .
    [15] . محمدتقى مدرس رضوى، احوال و آثار خواجه نصیرالدین طوسى، انتشارات اساطیر، تهران، چاپ دوم، 1370 ش، ص 603 .
    [16] . مصطفى ملكیان، پیشین، ص 19- 20 .
    [17] . برتراند راسل، چرا مسیحى نیستم، ترجمه س . طاهرى‏انتشارات دریا، 1349 ش، ص 32 .
    [18] . Avi Sagi، op.cit، pp 132-133.
    [19] . جلال الدین مولوى، مثنوى معنوى، انتشارات ققنوس، تهران، 1376 ش، دفتر ششم، بیت 618 .
    [20] . احمد حسین شریفى و حسن یوسفیان، «امام على علیه السلام و مخالفان‏» ، در: دانشنامه امام على، ج 6، ص 243- 246 .
    [21] . برتراند راسل، پیشین، ص 33 .
    دین و اخلاق
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  2. تشكرها 3

    محب فاطمه (20-08-1388), طباطبايي (04-08-1388), عهد آسمانى (17-10-1389)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •