سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 35

موضوع: شیخ و مریدانش

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    همكار انجمن خدمات و دانلود
    تاریخ عضویت
    فروردین 1390
    شماره عضویت
    1270
    نوشته
    709
    نوشته : 709      تشکر : 2,363
    3,481 در 696 پست تشکر شده
    دریافت : 11      آپلود : 12

    پیش فرض


    روزی شیخ را گفتند: چرا هواشناسی دمای هوا را کم اعلام همی کردندی؟

    گفت: از برای اینکه مردمان خنک تر گردند!

    و مریدان نعره زدند و از هوش رفتند...



  2. Top | #12

    عنوان کاربر
    همكار انجمن خدمات و دانلود
    تاریخ عضویت
    فروردین 1390
    شماره عضویت
    1270
    نوشته
    709
    نوشته : 709      تشکر : 2,363
    3,481 در 696 پست تشکر شده
    دریافت : 11      آپلود : 12

    پیش فرض


    روزی شیخ مریدان را بر خودروی خود سوار بکرد تا مگر تفریحی کنند گرد لواسون.


    لکن در راه به ناگه عنان خودرو از کف بداد، خودرو رم بکرد و یورتمه کنان به دیوار بزد، پا بر ترمز کوبید لکن ترمز در وی اعراض نکرد .

    در یک آن از آن ماشین هیچ نماند، گازش برفت و سوزش بماند.


    شیخ با مریدان پیاده گشتند. شیخ نیک در خودرو نگریست که روی آن نگاشته: Made in China فرمود: به گمانم پیاده برویم بهتر باشد اگر پاهایمان نیز چینی نباشد.


    و مریدان بیهوش گشتندی.



  3. Top | #13

    عنوان کاربر
    همكار انجمن خدمات و دانلود
    تاریخ عضویت
    فروردین 1390
    شماره عضویت
    1270
    نوشته
    709
    نوشته : 709      تشکر : 2,363
    3,481 در 696 پست تشکر شده
    دریافت : 11      آپلود : 12

    پیش فرض


    روزی یکی از مریدان شیخ را پرسید:

    یا شیخ! شما چگونه طی الارض می نمایید؟

    شیخ فرمود: "میگ میگ …!" و در دور دست ها ناپدید گردید...

    مریدان تا این صحنه را بدیدند جامه ها پاره کردندی و نعره ها سر دادستنی ...


  4. Top | #14

    عنوان کاربر
    همكار انجمن خدمات و دانلود
    تاریخ عضویت
    فروردین 1390
    شماره عضویت
    1270
    نوشته
    709
    نوشته : 709      تشکر : 2,363
    3,481 در 696 پست تشکر شده
    دریافت : 11      آپلود : 12

    پیش فرض

    یکی از مریدان از شیخ پرسید: در روایات آمده که در بهشت برای مومنان شرابهایی وجود دارد که همانا مست کننده نیست، پس برای چه آن را مینوشند؟
    شیخ پاسخ داد: بخاطر آنتی اکسیدانش!!!

    مریدان بگریستند و جامه بدریدند و سر به بیابان نهادند...!


  5. Top | #15

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,146
    نوشته : 13,146      تشکر : 27,295
    57,783 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض

    [QUOTE=محامین;194661]یکی از مریدان از شیخ پرسید: در روایات آمده که در بهشت برای مومنان شرابهایی وجود دارد که همانا مست کننده نیست، پس برای چه آن را مینوشند؟
    شیخ پاسخ داد: بخاطر آنتی اکسیدانش!!!

    مریدان بگریستند و جامه بدریدند و سر به بیابان نهادند...!
    [/QUOTE]





  6. Top | #16

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    فروردین 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    65,574
    نوشته : 65,574      تشکر : 60,698
    176,449 در 51,946 پست تشکر شده
    وبلاگ
    173
    دریافت : 9      آپلود : 102

    پیش فرض

    جناب محامین آیا شیخ فوت کرده است و مریدانش از شدت اندوه بجای جامه برتن دریدن جان از تن برون کردند که حکایت هایشان ناتمام مانده است ؟
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت
    شکستی , از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد
    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  7. Top | #17

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,549
    نوشته : 11,549      تشکر : 114,342
    42,013 در 11,150 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط ║★║فاطمی║★║ نمایش پست ها
    جناب محامین آیا شیخ فوت کرده است و مریدانش از شدت اندوه بجای جامه برتن دریدن جان از تن برون کردند که حکایت هایشان ناتمام مانده است ؟

    شيخ رئيس جمهور شدندي و در حال انتخاب کابينه بودندي و مريدانش في الحال در حال نوشتن برنامه هاي کليدي و ارائه نمودن به شيخ براي وزارت خانه شان بودندي و فرصت همي فرياد زدن و جامه دريدن و به کوه و بيابان پناه بردن ندارندي!





    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  8. Top | #18

    عنوان کاربر
    همكار انجمن خدمات و دانلود
    تاریخ عضویت
    فروردین 1390
    شماره عضویت
    1270
    نوشته
    709
    نوشته : 709      تشکر : 2,363
    3,481 در 696 پست تشکر شده
    دریافت : 11      آپلود : 12

    پیش فرض

    در ظهر تابستانی شیخ فرمود: هوا بس ناجوانمردانه گرم است...

    و مریدان گریستند.

    شیخ گفت: زقنبوت! هرچه که من می گویم که نباید بگریستید!

    و مریدان غش غش خندیدندی!


    پ.ن:

    جناب محامین آیا شیخ فوت کرده است و مریدانش از شدت اندوه بجای جامه برتن دریدن جان از تن برون کردند که حکایت هایشان ناتمام مانده است ؟


    سلام.

    نه جناب شیخ یه چند روزی مرخصی رفته بودندی!



  9. Top | #19

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,549
    نوشته : 11,549      تشکر : 114,342
    42,013 در 11,150 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1

    پیش فرض





    آورده اند روزی مفتي اعظم وهابي و مریدان در کوهستان سفر می کردندی ،

    و به ریل قطاری رسیدندی که ریزش کوه آن را بند آورده بودی بند آوردنی!

    و در این هیر و ویر ناگهان صدای قطاری از دور همی شنیده شد.

    مفتي فریاد برآوردي که جامه ها بدرید و آتش بزنید که این داستان را قبلن بدجور شنیده ام.

    و مریدان و مفتي در حالی که جامه ها را آتش زده و فریاد می زدندی ، به سمت قطار حرکت کردندی.

    مریدی گفت: " یا مفتي ! نباید انگشت مان را در سوراخی فرو ببریم؟ "

    مفتي گفتا: " نه! حیف نان! آن یک ‏داستانی دیگر است."

    راننده ی قطار که از دور گروهی را لخت دید که فریاد می زنند ، فکر کرد که به دزدان

    زمینی سومالی برخورد کرده و تخت گاز داد و قطار به سرعت به کوه خوردی و همه ی

    سرنشینان جان به جان آفرین همي تسلیم کردندی.

    القصه ، مفتي و مریدان ایستادند و مفتي رو به مریدان گفتی: " قاعدتن نباید این طور می شد!"

    سپس رو به پخمه نموده و گفت: "تو چرا لباست را همی در نیاوردی و آتش نزدی؟"

    پخمه بگفتا: "آخر الان سر ظهر است! گفتم شاید همین طوری هم ما را ببینند و نیازی نباشد!"




    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 20-06-1392 در ساعت 22:40

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  10. Top | #20

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,549
    نوشته : 11,549      تشکر : 114,342
    42,013 در 11,150 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1

    پیش فرض





    روزی مريدی از مریدان ، بزرگ مفتی وهابی را پرسیدي:

    بزرگا! ، شما چگونه طی الارض همی فرمایید؟

    مفتي اعظم ناگهان بگفتا: "میگ میگ" و در دور دست ها ناپدید گردیدي.

    مریدان تا این صحنه بدیدندي جامه ها دريدندی و نعره ها سر دادندی

    و از پي مرادشان در افق همي محو گشتندي!





    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 29-07-1392 در ساعت 00:12

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  11. تشكرها 7


صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •