◄* ▐*► گزيده اي از کتاب مطلع الانوار ◄* ▐*► سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
◄* ▐*► گزيده اي از کتاب مطلع الانوار ◄* ▐*►
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 12 , از مجموع 12
  1. #11
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,796      تشکر : 57,611
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    gol






    حکایت جوان مردان تشنه


    کعبه روى چند به گرماى تیز

    تشنه فتادند به دشت حجیز

    چون به قدم طاقت گامى نماند

    خون به حد جرعه به جامى نماند

    بر تل تفسیده قضا می زدند

    ز انده مردن سر و پا می زدند

    دود اجل خاست ز هر بندشان

    بى خودى از پاى در افگندشان

    ناگه از اطراف بیابان و دشت

    ناقه سوارى سوى ایشان گذشت

    سوزش شان دید درونش بسوخت

    از تف هر سوخته خونش بسوخت

    گریه کنان آمد از اشتر فرود

    بر سر هر تشنه روان کرد رود

    شربتى از مطهره در طاس ریخت

    زانچه خضر در لب الیاس ریخت

    پیش یکى برد که این را بگیر

    چشمه ى حیوان خور و تشنه ممیر

    او طرفى کرد اشارت به یار

    کوست ز من تشنه تر او را سپار

    چون سوى آن برد چنان کوثرى

    کرد روان او به سوى دیگرى

    جست چنان هر یک از ایثار خویش

    مرگ خود و زندگى یار خویش

    دور چو ساقى ز سر آغاز کرد

    چشم حریفان قدرى باز کرد

    مست نخستین که نخورد آن شراب

    گشت مزاج از سکراتش خراب

    خواجه صلا گفت و جوابش نبود

    خاک شد آن تشنه که آبش نبود

    بر دگران برد چو آن آب سرد

    آن همه را نیز نماند آب خورد

    آب نزد کاتش شان مرده بود

    جان ز میان زحمت خود برده بود

    شربت خود خورد نف از دل نشاند

    و آنچه ز لب خورد ز مژگان فشاند

    ماند به حیرت ز چنان مردیى

    کاینست جداگانه جوان مردیى

    هست جوان مرد درم صد هزار

    کار چو با جان فتد آنجاست کار


    ◄* ▐*► گزيده اي از کتاب مطلع الانوار ◄* ▐*►
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. #12
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,796      تشکر : 57,611
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    gol






    حکایت جوان مردى شیر خدا


    بود یدالله بوغا در مصاف
    با یکى از کینه وران در طواف

    حمله بسى کرد سوار دلیر

    گبر ستیزنده نیامد به زیر

    تا به چنان کش مکش از دستبرد

    شد ز دو سوالت پیکار خرد

    هر دو دلاور چون به کین آمدند

    گرم ز توسن به زمین آمدند

    دست به هم بر زده زان داورى

    پاى فشردند به زور آورى

    حیدر کرار بسى کرد جهد

    کاختر دشمن بزمین برد مهد

    چون گه آن شد که به خون کردنش

    دور کند بار سر از گردنش

    زد به دلیرى سگ زور آزماى

    آب دهن بر رخ شیر خداى

    سخت به پیچید به خشم اژدها

    کرد ز ته صید مخالف رها

    بس که در آویخت درو خشمناک

    کان زده با دگر زد به خاک

    زد سرش از خنجر و سینه شکافت

    سر زده در پیش پیمبر شتافت

    گفت رسولش که چو خصم درشت

    به رزمى آورد به صد حیله پشت

    چیست که بگرفتى و بگذاشتى

    بار دگر دست به خون داشتى

    گفت نیوشنده ى ایزد شناس

    کایزدم آورد به مغز این هراس

    من چو شدم چیره بر آن سخت کوش

    آب دهن زد به رخ من ز جوش

    در غضب آورد مرا نفس خام

    در دهن نفس نهادم لگام

    کانچه غزا زین غضب آرام بجاى

    بهر خودست این نه ز بهر خداى

    گشت ضرورى که رها کردمش

    پس ادب از بهر خدا کردمش

    آنکه جهادش ز پى دین بود

    این کند و شرط غزا این بود

    مرد غزا جز ز پى دین نکرد

    دید بسى خسرو اگر این نکرد


    ◄* ▐*► گزيده اي از کتاب مطلع الانوار ◄* ▐*►
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •