سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 12 , از مجموع 12

موضوع: ◄* ▐*► گزيده اي از کتاب مطلع الانوار ◄* ▐*►

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,725
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,650
    مورد تشکر
    177,871 در 52,554
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    gol



    حکایت جوان مردان تشنه


    کعبه روى چند به گرماى تیز

    تشنه فتادند به دشت حجیز

    چون به قدم طاقت گامى نماند

    خون به حد جرعه به جامى نماند

    بر تل تفسیده قضا می زدند

    ز انده مردن سر و پا می زدند

    دود اجل خاست ز هر بندشان

    بى خودى از پاى در افگندشان

    ناگه از اطراف بیابان و دشت

    ناقه سوارى سوى ایشان گذشت

    سوزش شان دید درونش بسوخت

    از تف هر سوخته خونش بسوخت

    گریه کنان آمد از اشتر فرود

    بر سر هر تشنه روان کرد رود

    شربتى از مطهره در طاس ریخت

    زانچه خضر در لب الیاس ریخت

    پیش یکى برد که این را بگیر

    چشمه ى حیوان خور و تشنه ممیر

    او طرفى کرد اشارت به یار

    کوست ز من تشنه تر او را سپار

    چون سوى آن برد چنان کوثرى

    کرد روان او به سوى دیگرى

    جست چنان هر یک از ایثار خویش

    مرگ خود و زندگى یار خویش

    دور چو ساقى ز سر آغاز کرد

    چشم حریفان قدرى باز کرد

    مست نخستین که نخورد آن شراب

    گشت مزاج از سکراتش خراب

    خواجه صلا گفت و جوابش نبود

    خاک شد آن تشنه که آبش نبود

    بر دگران برد چو آن آب سرد

    آن همه را نیز نماند آب خورد

    آب نزد کاتش شان مرده بود

    جان ز میان زحمت خود برده بود

    شربت خود خورد نف از دل نشاند

    و آنچه ز لب خورد ز مژگان فشاند

    ماند به حیرت ز چنان مردیى

    کاینست جداگانه جوان مردیى

    هست جوان مرد درم صد هزار

    کار چو با جان فتد آنجاست کار


    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2. Top | #12

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,725
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,650
    مورد تشکر
    177,871 در 52,554
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    gol



    حکایت جوان مردى شیر خدا


    بود یدالله بوغا در مصاف
    با یکى از کینه وران در طواف

    حمله بسى کرد سوار دلیر

    گبر ستیزنده نیامد به زیر

    تا به چنان کش مکش از دستبرد

    شد ز دو سوالت پیکار خرد

    هر دو دلاور چون به کین آمدند

    گرم ز توسن به زمین آمدند

    دست به هم بر زده زان داورى

    پاى فشردند به زور آورى

    حیدر کرار بسى کرد جهد

    کاختر دشمن بزمین برد مهد

    چون گه آن شد که به خون کردنش

    دور کند بار سر از گردنش

    زد به دلیرى سگ زور آزماى

    آب دهن بر رخ شیر خداى

    سخت به پیچید به خشم اژدها

    کرد ز ته صید مخالف رها

    بس که در آویخت درو خشمناک

    کان زده با دگر زد به خاک

    زد سرش از خنجر و سینه شکافت

    سر زده در پیش پیمبر شتافت

    گفت رسولش که چو خصم درشت

    به رزمى آورد به صد حیله پشت

    چیست که بگرفتى و بگذاشتى

    بار دگر دست به خون داشتى

    گفت نیوشنده ى ایزد شناس

    کایزدم آورد به مغز این هراس

    من چو شدم چیره بر آن سخت کوش

    آب دهن زد به رخ من ز جوش

    در غضب آورد مرا نفس خام

    در دهن نفس نهادم لگام

    کانچه غزا زین غضب آرام بجاى

    بهر خودست این نه ز بهر خداى

    گشت ضرورى که رها کردمش

    پس ادب از بهر خدا کردمش

    آنکه جهادش ز پى دین بود

    این کند و شرط غزا این بود

    مرد غزا جز ز پى دین نکرد

    دید بسى خسرو اگر این نکرد


    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی