▐♣☼♣ ▐تجربه مردن ، تلنگر چگونه زيستن  ▐♣☼♣▐ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
▐♣☼♣ ▐تجربه مردن ، تلنگر چگونه زيستن  ▐♣☼♣▐
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,856      تشکر : 51,133
    162,284 در 45,399 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* هم اکنون آنلاین است.

    gozaresh ▐♣☼♣ ▐تجربه مردن ، تلنگر چگونه زيستن ▐♣☼♣▐






    ▐♣☼♣ ▐تجربه مردن ، تلنگر چگونه زيستن ▐♣☼♣ ▐

    تصویر بردار راضی نشد که داخل قبر بخوابه .
    برای برداشت سکانس آخر فیلم ، باید می رفتم داخل قبر .
    قبل از ورود به قبر آخرین هماهنگی ها رو انجام دادیم .
    قرار شد مُلـَقِّـن ( کسی که به مرده جملات تلقین رو می خونه ) بیاد
    و تلقین رو بخونه و بعدش هم سنگ های قبر رو ( لحد ) رو بچینند .
    قرار نبود که کات بزنیم و باید این پلان رو یه تیک می گرفیتم .
    کارها انجام شد .


    رفتم داخل قبر خوابیدم . دوربین رو هم به من دادند .
    دوربین رو روی دوشم گذاشتم .
    سه ، دو ، یک
    دوربین ! رفت
    صدا ! رفت
    ملقن شروع به خواندن کرد
    اسمع افهم یا حمید بن اصغر
    فهل انت علی العهد الذی فارقنتا علیه
    من شهادة ان لا اله الا الله





    نمی دانم چه حسی بود که واقعا احساس کردم مُـردَه ام .
    دوربین رو دوشم ثابت بود .
    با چشمانی نا امید به چشمان مُلـَقِّن ، چشم دوخته بودم .
    تلقین به اتمام رسید
    گفت : خانواده ی حمید ( شخص متوفی ) بیان
    و آخرین وداع رو با عزیزشون داشته باشند .

    وای از اون حس عجیب و غریب
    تا او اونروز تجربش نکرده بودم .
    خانواده آمدند و فریاد زدند .
    وداع غم انگیزی بود .

    اگرچه فیلم بود ولی من خودم به شدت
    تحت تاثیر قرار گرفته بودم .
    وداع تموم شد .
    لحد ها رو چیدند روی من تا آخرین لحد .
    قبر تاریک تاریک شد.






    دقیقا حس کردم که مُـردَه ام .
    حس می کردم تمام دنیا روی سرم خراب شده .
    آنچنان فشاری به قفسه ی سینه ام اومد که فریاد زدم :
    کمک ...کمک
    لحد ها رو بردارید.



    بچه های گروه فکر کردند برای من اتفاقی افتاده .
    سریع لحد ها رو برداشتند تا من بیام بیرون .
    نمی دونم چه جوری شد و دوربین رو به کی دادم
    و چه طور دستم رو گرفتند و از قبر بیرون آوردند .



    فقط اینو می دونم که از شدت وحشت مرگ
    و تجربه ی حسی جدید
    دیگه هیچ توانی برام نمونده بود که از قبر بیام بیرون
    بعدها وقتی فیلم پشت صحنه رو نگاه می کردم
    دیدم دستم رو گرفتند و به زحمت از قبر کشیدند بیرون
    و دیدم که به پهنای صورت در حال گریه هستم و اشک می ریزم
    ......
    چند تا نکته :

    1 – من خودم می دونستم داریم فیلم می سازیم

    اما حسّ کوتاه شدن دستام از دنیا با چیدن لحدها ،
    خیلی وحشت برانگیز بود .


    2 – وقتی خانواده ی فرضی برای وداع اومدند ،

    احساس می کردم دارم با پدر و مادر خودم وداع می کنم
    و اینم خیلی حس وحشتناکی بود .


    3 – وقتی قبر تاریک شد ، دیدم خودم هستم و خودم .
    تنهای تنهاو این حس ّ ، از همه وحشت ها بالاتر بود
    باید علاج این تنهایی را از همین الان شروع کنیم





    ▐♣☼♣ ▐تجربه مردن ، تلنگر چگونه زيستن  ▐♣☼♣▐
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 26-02-1390 در ساعت 04:14
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************



  2. تشكرها 7

    *آیه های انتظار* (10-07-1390), parsa (27-02-1390), مدير اجرايي (11-07-1390), نرگس منتظر (05-03-1390), الهادی المهدی (12-12-1390), خادم کریمه اهل بیت (10-07-1390), خادمه صدیقه طاهره(س) (11-07-1390)

  3.  

  4. #2
    عضو ماندگار
    *آیه های انتظار* آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1390
    نوشته : 730      تشکر : 4,354
    2,493 در 704 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    *آیه های انتظار* آنلاین نیست.

    gozaresh







    ای که می ترسی ز مرگ اندر فرار

    آن ز خود ترسانی ای جان هوش دار


    زشت روی توست نی رخسار مرگ

    جان تو همچون درخت و مرگ برگ


    مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست

    آینه صافی یقین همرنگ روست





    ▐♣☼♣ ▐تجربه مردن ، تلنگر چگونه زيستن  ▐♣☼♣▐

  5. تشكرها 5

    parsa (17-07-1390), نرگس منتظر (11-07-1390), الهادی المهدی (12-12-1390), خادم کریمه اهل بیت (10-07-1390), خادمه صدیقه طاهره(س) (11-07-1390)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •