ماجراي ساخته شدن دانشگاه استنفورد سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ماجراي ساخته شدن دانشگاه استنفورد
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر افتخاری
    seyed yasin آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 2,020      تشکر : 1,335
    4,744 در 1,669 پست تشکر شده
    دریافت : 5      آپلود : 316
    seyed yasin آنلاین نیست.

    پیش فرض ماجراي ساخته شدن دانشگاه استنفورد






    خانمي با لباس كتان راه راه و شوهرش با كت و شلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند. منشي فوراً متوجه شد اين زوج روستايي هيچ كاري در هاروارد ندارند و احتمالاً شايسته حضور در كمبريج هم نيستند.
    مرد به آرامي گفت: مايل هستيم رييس را ببينيم. منشي با بي حوصلگي گفت : ايشان تمام روز گرفتارند. خانم جواب داد: ما منتظر خواهيم شد. منشي ساعت ها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود كه بالاخره دلسرد شوند و پي كارشان بروند.
    اما اين طور نشد . منشي خسته شد و سرانجام تصميم گرفت مزاحم رييس شود, هر چند كه اين كار نامطبوعي بود كه همواره از آن اكراه داشت . وي به رييس گفت : شايد اگر چند دقيقه اي آنان را ببينيد , بروند
    رييس با اوقات تلخي آهي كشيد و سر تكان داد. معلوم بود شخصي با اهميت او وقت بودن با آنها را نداشت . به علاوه از اينكه لباسي كتان و راه راه و كت و شلواري خانه دوز دفترش را به هم بريزد, خوشش نمي آمد. رييس با قيافه اي عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوي آن دو رفت ...
    خانم به او گفت : ما پسري داشتيم كه يك سال در هاروارد درس خواند. وي اينجا راضي بود. اما حدود يك سال پيش در حادثه اي كشته شد. شوهرم و من دوست داريم بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا كنيم.
    رييس تحت تاثير قرار نگرفته بود... او يكه خورده بود.
    با غيظ گفت: خانم محترم ما نمي توانيم براي هر كسي كه به هاروارد مي آيد و مي ميرد , بنايي برپا كنيم. اگر اين كار را بكنيم , اينجا مثل قبرستان مي شود.
    خانم به سرعت توضيح داد : آه , نه . نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فكر كرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم. رييس لباس كتان راه راه و كت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز كرد و گفت : يك ساختمان! مي دانيد هزينه ي يك ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت و نيم ميليون دلار است!
    خانم يك لحظه سكوت كرد. رييس خشنود بود. شايد حالا مي توانست از شرشان خلاص شود.
    زن رو به شوهرش كرد و آرام گفت : آيا هزينه راه اندازي دانشگاه نيز همين قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم
    شوهرش سر تكان داد.
    قيافه رييس دستخوش سردرگمي و حيرت بود...
    آقا و خانم "ليلاند استنفورد" بلند شدند و راهي ايالت كاليفرنيا شدند , يعني جايي كه دانشگاهي ساختند كه نام آنها را بر خود دارد:
    دانشگاه استنفورد
    يعني دومين دانشگاه برتر در تمام دنيا
    ماجراي ساخته شدن دانشگاه استنفورد
    ویرایش توسط عهد آسمانى : 06-03-1390 در ساعت 08:40

  2. تشكرها 3

    نرگس منتظر (05-03-1390), شهیده (05-03-1390), عهد آسمانى (06-03-1390)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •