و اما نسخه صحيح:
اينك گوييم اگر نسخه ابن ابى الحديد و ابن ميثم بر چيزى اتفاق كردند كه بر خلاف نسخه‏هاى ما بود قطعا نسخه‏هاى ما نادرست است. به علت صحيح بودن نسخه آن دو و عدم صحت نسخه‏هاى ما، و اما هر گاه يكى از آن دو به چيزى اختصاص يافت كه در ديگرى نبود ترجيح ميان آن دو مشكل است و بعيد نيست كه ترجيح با نسخه ابن ميثم باشد، چرا كه نسخه او چنان چه قبلا دانستى به خط مؤلف كتاب (سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه)) اگر چه خود او در شرح خطبه همام ترتيب نسخه ابن ابى الحديد را ترجيح داده است.(46)
به علاوه اين ويژگى‏هاى نسخه ابن ابى الحديد به علت نداشتن بلاغت كافى به گونه‏اى نيست كه بتوان آن‏ها را برگزيده سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) دانست.
و اشكال تنها در موردى است كه هر گاه نسخه‏هاى ما با يكى از آن دو نسخه موافق باشد، و اما اگر با هر دو مخالف بود چنين چه در حكمت 2 - 6 اتفاق افتاده - چنان چه قبلا دانستى - در اين صورت اعتبارى به نسخه‏هاى ما نيست، زيرا از قبيل مخالفت با اجماع مركب است. (يعنى نسخه صحيح، يكى از آن دو نسخه است، از اين رو نسخه سوم قطعا مخالف با واقع و نادرست است).
و از آن جا كه اين شرح من به فضل و من خداى منان به شيوه‏اى جالب و مسرت بخش تدوين يافته آن را بهج الصباغه ناميدم. ابن دريد گفته: گويند: بهجنى هذا الأمر، و أبهجنى: اذا سرك؛ فلان مطلب مرا شاد و مسرور گردانيد.(47)

شرح خطبه سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه)

قال المنصنف (قدس سره) مؤلف كتاب (سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه)) فرموده:
بسم الله الرحمن الرحيم؛ به نام‏خداوند بخشاينده مهربان‏

اهميت بسم الله

در عيون از حضرت امام رضا (عليه السلام) نقل كرده كه فرمود: بسم الله الرحمن الرحيم به اسم اعظم خدا از سياهى چشم به سفيديش نزديك‏تر است.(48)
عياشى از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرموده: خداوند هيچ كتاب آسمانى را نازل نكرده است مگر اين كه آغاز آن بسم الله است، و تمام شدن يك سوره با نازل شدن بسم الله براى شروع سوره ديگر شناخته مى‏شده است.(49)

تاريخچه (أما بعد)

اما بعد؛ در تاريخ طبرى از هيثم بن عدى نقل كرده كه گويد: نخستين كسى كه أما بعد گفت، قس بن ساعده ايادى بود.(50)
و از ابو موسى اشعرى نقل كرده كه اولين كسى كه أما بعد گفت، داوود پيغمبر (عليه السلام) بود، و آن فصل الخطاب (تميز دادن حق از باطل) است كه خداى تعالى در قرآن مجيد از آن ياد كرده و آن را از جمله عطاهاى خود به حضرت داوود (عليه السلام) برشمرده است.(51)
صولى در ادب الكتاب آورده: اولين شخصى كه أما بعد گفت كعب بن لوى بود.(52)

اهميت حمد خدا

حمد الله؛ (پس از) حمد ستايش خدا. سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) حمد خدا را در اين جا به صورت اضافه آورده به منظور تنبه دادن بر كمال اختصاص حمد به خداى متعادل، وگرنه مناسب با جمله بعد كه فرموده: و الصلوة على رسوله اين بود كه الحمد لله بگويد.
الذى جعل الحمد ثمنا لنعمائه؛ خدايى كه حمد و ستايش (خويش) را بهاى نعمت هايش قرار داده است.
صدوق از امام صادق (عليه السلام) روايت كرده كه فرمود: هر كس روزى هفت بار بگويد: الحمد لله على نعمة كانت أو هى كائنة؛ سپاس خدا را بر همه نعمت هايش از گذشته و آينده، حقا كه سپاس تمام نعمت‏ها را به جاى آورده؛ نعمت‏هايى كه موجود شده يا در آينده موجود خواهد شد.(53)
و نيز فرمود: كسى كه هر بامداد چهار مرتبه بگويد: الحمد لله رب العالمين شكر آن روز را ادا نموده، و كسى كه آن را در شب بگويد شبش را به جاى آورده است.(54)و فرمود، خدا نعمتى كوچك يا بزرگ به بنده‏اى ندهد كه او بگويد: الحمد لله مگر اين كه سپاس آن نعمت را ادا كرده باشد.(55)
و معاذا من بلائه؛ و است از بلاى او.بلايى كه به دنبال ترك حمد و شكر مى‏آيد. خداى تعالى مى‏فرمايد: و لئن كفرتم ان عذابى لشديد(56) اگر كفران نعمت كنيد (بدانيد) كه كيفر من دردناك است.
و سبيلا الى جناته؛ و راهى است به سوى بهشت هايش. در نسخه مصرى اين گونه آمده، ولى صحيح و وسيلا (وسيله‏اى) مى‏باشد، چنان چه در نسخه ابن ابى الحديد و ابن ميثم و خطى آمده است. وسيل مفرد است مانند واسل و لغتى است؛ رنن وسيله، چنان چه مصباح اين را گفته، نه جمع وسيله آن گونه كه صحاح تو هم نموده و ابن ابى الحديد و ابن ميثم و خوئى از او پيروى كرده‏اند، و اگر جمع بود معنايش اين بود كه خدا حمد را وسيله‏هاى بهشت هايش قرار داده و اين بى معناست. و سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) هم آن را مفرد قرار داده است، به قرينه اين كه در دو فراز قبل ثمنا و معاذا و در فراز بعد و سببا به كار برده است.
توحيد در نهج البلاغه