نام كتاب: توحيد در نهج البلاغه
نوشته:
علامه حاج شيخ محمد تقى شيخ شوشترى (رحمه الله تعالى عليه)
ترجمه:
سيد محمد موسوى جزايرى

نام كتاب: توحيد در نهج البلاغه
نوشته:
علامه حاج شيخ محمد تقى شيخ شوشترى (رحمه الله تعالى عليه)
ترجمه:
سيد محمد موسوى جزايرى
- شرايط توبه و استغفار
- پندی از نهج البلاغه
- =---= لیست تاپیکهای بخش نهج البلاغه =---=
- ◄*♥*►تعریف تقوا از با تقواترین مرد خدا◄*♥*►
- ,,,,•,,,, در زمین وجودت چه کاشته...
- فرماندار بصره در مجلس عروسى!
- نامه حضرت علی(ع) به طلحه و زبیر
- درس یک فیلسوف از نهج البلاغه
- امیرالمومنین(ع) در پاسخ کسی که از ایشان...
- ♥♥♥پندهاي كوتاه از نهج البلاغه♥♥♥

پيش گفتار
حمد و سپاس بى پايان خداوندى را سزد كه لباس هستى بر اندام ما بپوشانيد، و به انواع نعمتها متنعم گردانيد، و اشرف پيامبران را براى هدايت ما برگزيد، و برترين اوصياء را براى رهبرى امت اسلامى تعيين نمود، و با كردار شايسته و گفتار حكيمانه و بليغ ايشان راه حق را آشكار ساخت، و صبغة الله را زيباترين صبغه قرار داد تا هلاكت و حيات انسانها با بينه باشد: ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حى عن بينة(1).و درود و صلوات بى انتهاى خدا بر آخرين رسولان، و صفوت آدميان، و رحمت عالميان حضرت محمد بن عبد الله (صلى الله عليه و آله و سلم) و بر اهل بيت طيبين و طاهرين آن بزرگوار (عليه السلام)، خاصه پسر عم و وصى او امير المومنين و يعسوب الدين على بن ابى طالب (عليه السلام) كه حق و رستگارى بر محور وجود پاكش دائم در گردش است.
بارى، گفتهها و نوشتهها درباره كتاب ماندگار نهج البلاغه مولا امير المومنين (عليه السلام) به اندازهاى فراوان و گسترده است كه از حد شمارش و امكان احاطه بر آنها بيرون است. در طول قرون متمادى، انسانهاى زيادى فراخور ادراك و استعدادشان در اين باره سخن گفته و قلم زده و مطالب ارزشمند و آموزندهاى آوردهاند كه هر كدام به نوبه خود مفيد و منشأ استفادهاند. اما به نظر مىرسد كه گويى آن همه توصيف و تعريف به سان ستودن مهر درخشان و ماه تابان است كه هر چه بيان شود در حريم حسن يار خوار، و در كنار غمزه دلدار بى مقدار مىنمايد، چرا كه واقعيت موصوف فراتر از اوصاف، و محدوده اوصاف فروتر از موصوف است، و جمال بى مثال ماه كنعان بى نياز از وصف و اصفان.
ولى با آن همه، ناگفتهها و نا نوشتهها در اين زمينه بيش از گفتهها و نوشته هاست، بسا اسرار حكمت و رازهاى نهفته كه با پيشرفت علوم و فنون آشكار گشته و از درون و اثناى اين گنجينه بى مانند استفاده و استنباط گردد، زيرا محتويات اين كتاب از سرچشمه زلال وحى و ارتباط با مبدأ هستى صادر شده و امير المومنين (عليه السلام) اولين و برترين مصداق عترت طاهرين است كه با قرآن قرين و پيوندشان تا قيام قيامت ناگسستنى است. رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مىفرمايد:
انا مدينة العلم و على بابها، فمن اراد المدينة و الحكمة فليأتها من بابها(2)؛
منم شهر علم و على درب آن، پس هر كه اراده شهر علم و حكمت كند، بايد از در آن بيايد.
و خودش هم بارها مىفرمود:
ايها الناس، سلونى قبل ان تفقدونى، فلانا بطرق السماء اعلم منى بطرق الأرض(3)؛و نهج البلاغه كه مشتمل بر بسيارى از بيانات آن حضرت (عليه السلام) است، درياى بيكرانى از معارف الهى است نهايت و پايانى ندارد.
اى مردم بپرسيد از من پيش از آن كه مرا نيابيد، كه من به راههاى آسمان داناتر از راههاى زمين هستم.
اين كتاب مجموعه اسرارآميزى است كه چه بسيار انسانهاى متفكر و بزرگ را در برابر عظمتش به خضوع و اقرار به عجز و ناتوانى واداشته است. ابن ابى الحديد معتزلى، دانشمند آشناى با نهج البلاغه در شرح مبسوطى كه بر اين كتاب نگاشته، بارها به هنگام تفسير بعضى از فرازهاى معجز گونه آن دچار اضطراب شده و اظهار شگفتى و درماندگى مىنمايد.
او در مقدمه كتابش هم درباره امير المومنين (عليه السلام) مكرر چنين تعبير مىآورد: ما أقول فى رجل... ؛ چه گويم درباره انسانى كه چنين و چنان بود.
و ستايش گر امروز نهج البلاغه نيز همان مىگويد كه ابن ابى الحديد و امثال او در طول قرنها گفتهاند و ستايش گر فردايش هم بدين گونه خواهد بود؛ چرا كه كلام و پيام نهج البلاغه عين صواب، محض حكمت و حجت قطعى بر مردم است و بر همه لازم مىكند كه با دقت در آن بنگرد و آموزه هايش را حد امكان فرا گرفته، سرلوحه برنامه زندگى خود قرار دهند، كه سلامت و عزت فرد و جامعه، و سعادت دنيا و آخرت انسانها در گرو عمل به راهنمايىها و دستورهاى نشئت گرفته از منابع وحى و معادن حكمت است و جهان تشنه ارشادها و رهبرىهاى رهبران الهى است و نهج البلاغه پس از قرآن كريم، بارزترين و شيواترين آن منابع و گل سر سبد آنهاست.
اين كتاب بزرگ به خاطر اهميت و جايگاه منيعش، از ابتداى تأليف تا كنون همواره مورد توجه و عنايت خاص متفكران و صاحب نظران اسلامى و حتى غير اسلامى بوده و هر كدام موافق فكر و تواناييشان در اين ميدان گسترده قدم نهادهاند؛ گروهى با نوشتن شرح و عدهاى هم كارها و پژوهشهاى ديگر.
از جمله كسانى كه در اين عرصه وارد شده، علامه بزرگوار و محقق عالى مقدار آية الله حاج شيخ محمد تقى شيخ شوشترى (قدس سره) كه شرحى جامع به زبان عربى و به صورت موضوعى به نام بهج الصباغه فى شرح نهج البلاغه بر آن نگاشته كه در شصت فصل تهيه و تنظيم شده و در چهارده مجلد به چاپ رسيده و در اختيار اهل فضل و مشتاقان معارف ناب نهج البلاغه قرار گرفته است.
كتاب حاضر
اينك خدا را شاكر و سپاس گذارم كه مجلد اول ترجمه فارسى اين شرح شامل مقدمه و فصل اول راجع به توحيد، چاپ و در اختيار علاقهمندان قرار مىگيرد. اميد است اين خدمت ناچيز مقبول درگاه خداى سبحان و مولى الموالى امير مؤمنان (عليه السلام) واقع شده و همه ما مشمول الطاف و عنايات پروردگار متعادل و برگزيدگان پاك و مطهر او در هر دو سرا باشيم.
در اين اثر سعى شده كه مطالب كتاب به فارسى ساده و روان با حفظ امانت ترجمه شده، جز در مواردى كه ناچار به استفاده از اصطلاحات خاص خود بوده است، و در همين راستا و به منظور تكميل فايده، عناوين مطالب از مترجم افزوده گرديد.
روش مؤلف بزرگوار در اين شرح بدين گونه است كه ابتدا متن مورد نظر را از نهج البلاغه نقل و آن گاه سند آن را در حد امكان بررسى مىنمايد. سپس به شرح تفصيلى واژهها و جملات متن پرداخته، نخست در صورت اختلاف نسخههاى نهج البلاغه، نسخه صحيح و يا تعبير صحيح را مشخص مىكند و نيز به اختلاف و كم و زيادهاى مآخذ اشاره مىنمايد. پس از آن، واژهها و فرازها را از جهت ادبى مورد بحث و كنكاش قرار مىدهد و احيانا به نقل گفتههاى ديگر شارحان و نقد آنها مىپردازد. آن گاه به مقتضاى حال و مقام، از آيات قرآن و احاديث اهل بيت (عليه السلام) و فرازهاى تاريخى و نكات آموزنده و مطالب متنوع مناسب استفاده نموده، محتواى كلام امام (عليه السلام) را به نحو شايسته روشن و فايده را تمام و خواننده را از سر چشمه زلال معارف شيرين و مواعظ دل نشين و خطابههاى آتشين نهج البلاغه سيراب و از حكمتهاى گفتار گهر بار آن بزرگوار، كامياب مىگرداند.
وجود چنين مزايا و ويژگىهايى در اين شرح، خصوصا موضوعى بودن آن، موجب گشته كه آن را در زمره بهترين شرحهاى نهج البلاغه، كه به زبان عربى نگاشته شده، در آورده و از جهاتى كم نظير و يا بى نظير گرداند.
قصيده استاد شهيدى در تمجيد از بهج الصباغه
مرحوم استاد دكتر سيد جعفر شهيدى (قدس سره) درباره اين شرح مىگويد:
وقتى كه مجلد چهاردهم بهج الصباغه به دستم رسيد، آن چنان زير سيطره شخصيت علمى و فعال او (مؤلف كتاب) واقع شدم، كه سطرى چند به عربى به قلم آوردم - چون تأليفات ايشان به عربى است - و با اين كه نه شاعرم و نه ادعاى شاعرى كرده و مىكنم، چند بيتى بر ساختم و براى ايشان نوشتم و چون داوران وزارت ارشاد اسلامى يكى از كتابهاى ايشان را مستحق جايزه دانستند، آن شعرها را براى مجله نشر دانش فرستادم و در شماره دوم سال چهارم آن چاپ شد:
ویرایش توسط قاصدک : 1390/3/11 در ساعت 09:48 قبل از ظهر

مع الفخر عش و انشر لوى المجد رافعا
فمثلك أحرى أن يعيش ممجدا
شرحت لنا نهج البلاغة وافيا
و أوضحت ما كنا نراه معقدا
و أبديت فى بهج الصباغة معجزا
فصيرت صعب الأمر فيها ممهدا
بنيت بها صرحا مع الفخر عاليا
سيبقى على كر الزمان مشيدا
فراعيك عين الله عن كل آفة
و حظلك منه العيش رغدا مؤيدا
با افتخار زندگى كن و پرچم مجد و شرافت را بالا ببر، كه همچون تويى سزاوار است اين كه با مجد و عظمت زندگى كند... . نهج البلاغه را براى ما شرحى جامع نمودى، و آن چه را كه در نظر ما پيچيده و مشكل بود، روشن و آشكار ساختى. در كتاب بهج الصباغه كارى معجز آسا به نمايش گذاشتى، و دشوارى پژوهش در آن را آسان كردى. با نگاشتن اين شرح كاخى بلند از افتخار بنا نهادى كه با گذشت زمان هم چنان استوار باقى خواهد ماند. خدا تو را هر گزندى نگهدار باد، و از لطف خويش زندگانى خوش و آسوده نصيب تو گرداند.(4)
نگاهى بر زندگانى علامه شوشترى (قدس سره)
جناب آقاى دكتر محمد على شيخ، فرزند مؤلف در اين باره چنين مىنويسد:
در شهر شوشتر فقيهى دانشمند و محققى وارسته، منقطع از علايق و زخارف دنيا و متوجه خداى تعالى زندگى مىكند كه عمر گرانمايه خود را در راه ارشاد مردم و نشر معارف اسلامى سپرى كرده است.
معظم له در سال 1320 ه. ق در شهر نجف اشرف متولد و تا هفت سالگى در آن ديار مقدس به سر برد. هنگامى كه پدرش علامه حاج شيخ محمد كاظم شوشترى تحصيلات نهايى خود را در آن حوزه بزرگ به پايان رساند و به اخذ درجه اجتهاد نائل و به زادگاه خود شوشتر مراجعت نمود، پس از اندك زمانى والد اين جانب با دايى و والده خود به پدر ملحق مىشود و در شوشتر به يادگيرى خواندن و نوشتن و قرآن كريم پرداخته و پس از اتمام اين مرحله، به تحصيل علوم دينى با اشتياق و علاقه وافر مشغول شده و از اساتيد گران قدرى همانند سيد حسين نورى و سيد محمد على امام و سيد على اصغر حكيم استفاده نمود. دروس عالى خود را نيز در محضر علماى بزرگى همانند سيد محمد تقى شيخ الاسلام و سيد مهدى آل طيب و پدر بزرگوارش به اتمام رسانده و به درجه اجتهاد نائل مىشود.
ايشان در سال 1314 ه. ش به هنگام كشف حجاب اجبارى كه توسط رضاخان بر ملت ايران تحميل گرديد، همراه با خانواده خود از شوشتر مهاجرت و در شهر مقدس كربلا رحل اقامت مىافكند و اشتغالات علمى خود را در عتبات عاليات با جديت پيگيرى نموده و موفق به اخذ اجازه روايى از ايشان مىگردد.
پس از عزل رضاخان در سال 1321 ه. ش به شوشتر مراجعت كرده و در آن ديار سكونت اختيار نموده به تدريس و تحقيق و ارشاد مردم و تأليف همت مىگمارد.
مرحوم علامه شيخ آقا بزرگ تهرانى در كتاب طبقات اعلام الشيعه در ترجمه و شرح حال ايشان مىنويسد:
شيخ محمد تقى فرزند شيخ محمد كاظم فرزند شيخ محمد على فرزند عالم شهير شيخ جعفر شوشترى دانشمندى است مبرز كه در سال 1320 ه. ق در نجف اشرف متولد و در آن جا با شوق و علاقه وافر به كسب علوم دينى كه آن را از پدرانش و از جد اعلايش شيخ جعفر شوشترى كه بى نياز از توصيف است، پرداخته و با كوشش و تلاش از محضر علماى بزرگ كسب دانش نموده تا خود دانشمند توانا و محقق و داراى تأليف شده(5) (و بعضى از آثار قلمى ايشان را نام مىبرد)
و سرانجام آن عالم وارسته پس از عمرى تلاش و مجاهدت خستگىناپذير در روز نوزدهم ذى الحجة الحرام سال 1416 ه.ق، مطابق با 29 ارديبهشت ماه سال 1374 ه.ش دعوت حق را لبيك گفت و به ديدار معبود شتافت و پيكر پاكش در شوشتر در محوطه مزار سيد محمد گلابى به خاك سپرده شد - تغمده الله برحمته و غفرانه - .
در پايان ياد آورى مىشود كه چاپ دوم كتاب بهج الصباغه فى شرح نهج البلاغه توسط مؤسسه نهج البلاغه، تحقيق و استخراج منابع شده و انتشارات امير كبير نشر آن را بر عهده داشته كه براى ايشان و هم چنين مؤسسه بوستان كتاب (مركز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامى) كه در ابراز اين اثر ما را مساعدت فرمودهاند، توفيقات روز افزون در راه نشر و گسترش فرهنگ اسلامى و معارف دينى و مذهبى از خداى متعال مسئلت دارد. هم چنين بر خود لازم مىدانم از همكارىهاى صميمانه برادران محترم در مؤسسه فرهنگى علامه شيخ (قدس سره) جناب آقاى دكتر شيخ، فرزند برومند مؤلف، و آقاى حاج محمد على فرهنگ و آقاى حاج احمد ابن عباس كه در هزينه چاپ اين ترجمه مخلصانه اقدام نموده قدر دانى كنم، و براى ايشان توفيق بيش از پيش از خداى منان خواستارم.
در خاتمه ثواب اين ترجمه را به روح مطهر پدر بزرگوارم آية الله حاج سيد محمد موسوى جزايرى (قدس سره) تقديم مىدارم.
و السلام عليكم و رحمة الله
سيد على محمد موسوى
12 ربيع المولود 1429
برابر با 1/1/ 1387
مقدمه مؤلف
ستايش مخصوص خداوندى است كه پروردگار جهانيان است. و درود بر حضرت محمد و دودمان پاكش باد.
اهميت و ارزش نهج البلاغه
علماى اسلام از خاصه و عامه، اگر چه از همان دورانهاى نخستين اسلام در هر رشته و فنى كتابها تأليف نمودهاند، ولى هيچ كدام كتابى همانند نهج البلاغه سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) پديد نياورده است، زيرا اهميت هر كتاب به مقدار فايده آن و ارزش هر تأليف به اندازه نفع و سودى است كه براى مردم دارد.
به راستى هيچ كتابى پس از قرآن مجيد به قدر و منزلت اين كتاب نمى رسد، چرا كه نهج البلاغه در فصاحت و بلاغت و مشتمل بودن بر هر گونه پند و حكمت، تالى تلو كتاب خداست، و شاعر چه زيبا در وصف آن سروده:
كتاب كأن الله رصع لفظه
بجوهر آيات الكتاب المنزل
حوى حكما كالدر ينطق صادقا
فلا فرق الا أنه غير منزل (6)
كتابى است كه گويى خدا واژههايش را با گوهر آيات قرآن دانه نشان نموده است. كتابى مشتمل بر حكمتهايى هم چون در كه به صداقت سخن مىگويد، در حقيقت هيچ تفاوتى با قرآن ندارد؛ جز در اين جهت كه نازل شده نيست.
در خبر ذعلب خواهد آمد(7) كه او به هنگام شنيدن پاسخ امام از اين سؤالش كه پرسيده بود: آيا شما پروردگارت را ديدهاى؟ بى هوش شده بر زمين افتاد، وقتى به هوش آمد گفت: به خدا سوگند هرگز مانند چنين جوابى نشنيدهام. در خطبه متقين هم مىآيد: وقتى همام وصف پرهيزكاران را از آن حضرت (عليه السلام) شنيد چنان صيحه كشيد كه جان به جان آفرينش تسليم كرد.(8)
و در عنوان 11 از فصل جمل، 30 مىآيد كه اين گفتار اما (عليه السلام): ان الحق لايعرف بالرجال؛ حق با افراد شناخته نمى شود و نيز فرمايش آن حضرت (عليه السلام): أنظر الى ما قال و لا تنظر الى من قال؛ به محتواى گفتار بنگر نه به شخص گوينده، قابل قيمت گذارى نيستند.
جاحظ گفته است: علماى ادب اتفاق كردهاند بر اين كه: هيچ گفتارى كوتاهتر، زيباتر، سودمندتر، تحريك كنندهتر براى شكوفايى استعدادها، و آشكارى مهارتها و هجوآميزتر درباره كسى كه فهميدن را ترك و از فهماندن باز مانده از اين گفتار على نيافتهاند: قيمة كل امرى ما يحسنه؛ ارزش هر كس به اندازه كار آيى و تخصص اوست.
خليل گفته است: اين گفتار امير المومنين كه: قيمة كل امرى ما يحسنه برانگيزانندهترين گفتار در فراگيرى دانش است.(9)
تمجيد سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) از بيانات امير المومنين (عليه السلام)
سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) در كتاب خصائص آورده است: اين سخن امام (عليه السلام): كلمة حق يراد بها الباطل؛ سخن حقى است كه از آن هدف و اراده باطل دارند، در رد گفتار خوارج كه مىگفتند:
لا حكم الا لله حكميت و حكومت مخصوص خداست، زيباترين تعبيرى است كه از چهره خوارج پرده برداشته آن گاه كه آنان با قيافههاى حق به جانب و شعارهاى فريبنده ظاهر شده و افكار پليد خود را پنهان نمودند.(10)
و نيز درباره اين سخن امام (عليه السلام): لم يذهب من مالك ما و عضك؛ آن چه از مال تو در راه پند آموزيت صرف گرديده از دست رفته نيست، مىگويد: سبحان الله! چه الفاظ اين فراز كوتاه و در ميدان حكمت و پند آموزى بلند مرتبه است.(11)
و در همين كتاب ذيل اين فرمايش آن حضرت: فلئن أمر الباطل لقديما فعل؛ اگر باطل پيروز شود و حكومت كند از دير زمان چنين بوده، مىگويد: در اين فراز جنبههايى از زيبايى وجود دارد كه تحسين ستايش گران به پايه آن نمى رسد، به راستى كه بهره شگفتى ما از اين سخن بيش از بهره خود پسندى از درك لطايف آن است. در اين سخن علاوه بر وجهى كه ياد كرديم ظرافتهايى از فصاحت است كه نه زبانى قادر به بيان. و نه فكرى به عمق آنها پى مىبرد و نه آن چه را مىگويم جز آنان كه در فصاحت و فنون ادب تبحر و احاطه دارند مىتوانند بفهمند.(12)
و در ذيل گفتار امام (عليه السلام): فان الغاية أمامكم...؛ قيامت در پيش روى شماست، آورده: اين كلام امام (عليه السلام) پس از كلام خدا و رسول خدا با هر سخنى سنجيده شود بر آن برترى يابد و گوى سبقت بر بايد، اما جمله: تخففوا تلحقوا؛ سبك بار شويد تا به كاروان پيشينيان بپيونديد، هيچ گفتارى كوتاهتر و پر محتواتر از آن شنيده نشده، چه كلمه ژرف و چه حكمت سيراب كنندهاى است.(13)

و در ذيل خطبه 28 فرموده: اگر گفتارى باشد كه مردم را به زهد و پارسايى در دنيا و به عمل براى آخرت ملزم سازد حقا همين سخن است كه مىتواند رشته آرزوها را قطع و شعلههاى موعظه پذيرى و دورى از گناه را در اندرون آدمى فروزان سازد.
و در ذيل خطبه 8 آورده: هر گاه كسى در اين گفتار امام (عليه السلام): من أبصر بها بصرته؛ كسى كه به دنيا بنگرد بينايش كند، دقت نمايد در آن معنايى عجيب و مقصودى دور مىيابد كه به نهايت آن نتواند رسيد، و به عمق آن دست نتوان يافت، خصوص اگر اين سخن امام (عليه السلام) در كنار آن قرار گيرد: و من أبصر اليها أعمته؛ و كسى كه به سوى دنيا چشم دوزد او را كور كند. و در ذيل حكمت 150: و لا تكن ممن يرجو الآخرة بغير عمل؛ از كسانى مباش كه بدون عمل به آخرت اميد داشته باشد، فرموده: اگر نبود در اين كتاب جز اين حكمت كافى بود به عنوان موعظهاى سودمند و حكمتى رسا و بصيرتى براى مبصر و عبرتى براى ناظر مفكر.
هم چنين گفتههاى فراوان ديگر از انديشوران در تجليل و تمجيد از سخنان گهر بار آن حضرت (عليه السلام)، كه اگر جمع آورى شود كتاب (يا كتابهاى) مستقل مىشود. خداوند به گرد آورنده اين اثر جاودان پاداش نيك دهد كه چه بسيار انسانها را از ابتداى تأليفش تا به امروز به راه راست هدايت نموده و چه بسيار انسانها را كه در آينده تا ابد هدايت خواهد نمود.
به علاوه كه اين تأليف موجب اتقان و استحكام لغت و ادبيات عرب گرديده است. خداوند سعىاش را مشكور دارد، و بهترين پاداش را به او عطا فرمايد.
تذكر نكاتى چند درباره نهج البلاغه
ولى از آن جا كه مؤلف كتاب (سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه)) بسيار آزمند نقل سخنان فصيح و زيباى منسوب به آن حضرت (عليه السلام) بوده احيانا در مواردى توجه پيدا نكرده كه گاهى خصم درصدد حيله بر آمده و با آراستن و زيبا ساختن كلام خويش آن را به حضرتش نسبت مىدهد، چنان چه اين موضوع را در خطبه 163 مىيابى كه ما آن را در عنوان 24 از فصل 29 عثمان بررسى كردهايم. و نيز در خطبه 223 كه ما آن را در عنوان 26 از همان فصل شرح دادهايم. و هم در خطبه 88 كه ما پيرامون آن در عنوان 8 از (فصل 30 بيعت امام (عليه السلام)) سخن گفتهايم، و در خطبه 5 كه ما آن را در عنوان 3 از فصل 31 نقل و تحقيق كردهايم. و نيز از آن جا كه سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) تمام اهتمام و وجهه نظرش انتخاب فرازهاى فصيح و بليغ از سخنان آن حضرت (عليه السلام) بوده گاه به نقل مطلب ناتمامى از گفتار امام (عليه السلام) بسنده مىكند، نظير اين جمله از آيه شريفه قرآن: لا تقربوا الصلاة بدون و أنتم سكارى(14) چنان چه اين موضوع را در حكمت 467 ملاحضه مىكنى كه ما آن را در عنوان 27 از فصل 29 عثمان نقل و بررسى كردهايم.

و نيز از آن جا كه مراجعه سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) تنها به كتابها و روايات عامه بوده گاهى مطلبى نقل مىكند كه روايات خاصه آن را تكذيب مىكند، چنان چه اين موضوع را در خطبه 56 مشاهده مىكنى و ما آن را در عنوان 15 از فصل 9 پيش گويىهاى غيبى آن حضرت (عليه السلام) شرح كردهايم.
همان گونه كه گاهى سخنى را كه از ديگرى است به آن حضرت (عليه السلام) نسبت مىدهد.
چنان چه اين را در حكمت 289 مىبينى كه به اتفاق تمام روايات، آن از سخنان فرزندش امام حسن (عليه السلام) مىباشد. و ما آن را در عنوان 15 از فصل 40 ايمان، نقل و بررسى كردهايم. و نيز در حكمت 227 كه به اتفاق روايات، امام (عليه السلام) آن را از قول رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) نقل كرده است، و ما آن را در عنوان 5 از همان فصل روشن ساختهايم.
و هم چنين احيانا مطلبى را به آن حضرت (عليه السلام) نسبت مىدهد كه بنا به نقل روايت وارده امام (عليه السلام) آن را در عالم خواب براى كسى فرموده، چنانچه اين را در حكمت 406 مىيابى و ما پيرامون آن در عنوان 25 از (فصل 60 مطالب گوناگون) سخن گفتهايم.
و گاهى مطلبى را كه امام (عليه السلام) در مناسبتى فرموده آن را به مناسبت ديگرى نسبت مىدهد چنان چه در نامه 62 آورده: و من كتاب له (عليه السلام) الى أهل مصر مع مالك الأشتر؛ نامه آن حضرت (عليه السلام) براى مصريان كه آن را با مالك اشتر فرستاده است. با اين كه ثقفى در غارات و ابن قتيبه در خلفاء و كلينى در رسائل و ابن جرير طبرى در مستر شد گفتهاند كه اين خطبهاى از آن حضرت (عليه السلام) است در تحريص و تشويق به جهاد كه به هنگام فتح مصر و كشته شدن محمد بن ابى بكر بيان فرموده است.(15)
همان گونه كه گاهى به علت كم دقتى و يا ناصحيح بودن نسخه مستندش كلمهاى را تحريف مىكند، چنان چه در نامه 57 نقل مىكند كه آن حضرت (عليه السلام) فرموده: خرجت من حيى هذا با اين كه آن تحريف شده خرجت مخرجى هذا مىباشد، و ما آن را در عنوان 7 از فصل 31، جمل نقل و بررسى كردهايم. و در حكمت 371 آورده: و الشر جامع لمساوى العيوب، كه آن محرف و البخل جامع لمساوى العيوب است، چنان چه خود مؤلف آن را به همين عبارت در حكمت 378 نقل كرده است.(16)
و نيز در خطبه 62 آورده: و لا وقف به عجز عما خلق كه ظاهرا محرف و لا وقف به عجز عمالم يخلق است و ما آن را در عنوان 5 از فصل 1، توحيد نقل و بررسى كردهايم.
و در خطبه 48 نقل كرده: فلا عين من لم يره تنكره، و لا قلب من أثبته يبصره كه محرف فلا قلب من لم يره ينكره، و لا عين من أثبته تبصره مىباشد، و بعضى تعبير دوم را لفظ روايت دانستهاند، و ما در عنوان 4 از فصل 1 توحيد پيرامون آن بحث كردهايم.

تاريخچه گردآورى سخنان آن حضرت (عليه السلام)
پيش از سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) عدهاى از دانشمندان خطبههاى آن حضرت را جمع آورى نموده كه اسامى آنان در فهرست شيخ طوسى و فهرست نجاشى ذكر شده است، كه از آن جمله است: ابراهيم بن اسحاق فزارى(17) و اسماعيل بن مهران،(18) و زيد بن وهب(19) و عبدالعظيم حسنى(20)و مسعدة بن صدقه،(21) و مدائنى،(22) و عبدالعزيز جلودى،(23) و لى كتابهاى ايشان به ما نرسيده است. به گمان قوى اولين كسى كه در اين باره كتاب نوشته حارث اعور است كه از خواص اصحاب آن حضرت (عليه السلام) بوده، و امام (عليه السلام) به او فرموده: آگاه باش! هيچ بندهاى نيست كه (در اين دنيا) مرا دوست داشته مگر اين كه به هنگام مرگ و جدايى روح از بدن مرا مىبيند آن گونه كه خودش دارد، و هيچ بندهاى نيست كه مرا دشمن داشته مگر اين كه به هنگام مرگ و جدايى روح از بدن مرا مىبيند آن گونه كه خوش ندارد، چنان چه اين روايت را كشى(24) نقل كرده است.
نيز آن حضرت (عليه السلام) به حارث فرمود: به تو مژده مىدهم اى حارث! كه تو مرا در وقت مرگ، و عبور از صراط، و در كنار حوض، و به هنگام مقاسمه مىشناسى. حارث گفت: مقاسمه چيست؟ فرمود: تقسيم آتش كه آن را به گونهاى صحيح (عادلانه) تقسيم مىكنم، مىگويم: اين دوست من است او را رها كن، و اين دشمن من است او را بگير، چنان چه اين خبر را شيخ مفيد در امالى(25) و شيخ طوسى در امالى(26) نقل كردهاند و سيد حميرى در اشعار معروف خود مضمون اين دو خبر را به نظم آورده است:
يا حار همدان من يمت يرنى من مؤمن أو منافق قبلا
شيخ كلينى (رحمه الله تعالى عليه) در كافى و شيخ صدوق (رحمه الله تعالى عليه) در توحيد به اسناد خود از ابوالاسحاق سبيعى از حارث نقل كردهاند كه گويد: روزى بعد از عصر امير المومنين (عليه السلام) خطبهاى خواند كه مردم را از خوش ستايى و بزرگداشتش خداى تعالى را خوش آمد، ابو اسحاق گويد: به حارث گفتم آن خطبه را حفظ كردهاى؟ گفت: آن را نوشتهام.
سبيعى گويد - پس حارث آن نوشته را براى ما املاء كرد.(27)و پس از حارث زيد بن وهب كه او نيز از اصحاب آن حضرت (عليه السلام) بوده است.
بررسى شرحهاى نهج البلاغه
دانشمندان بسيارى، كتاب ارزشمند نهج البلاغه را شرح كردهاند، كسى كه بخواهد بر آنها اطلاع پيدا كند به كتاب الذريعه(28) مراجعه نمايد. ولى مفصلترين و متينترين آنها شرح ابن ابى الحديد، سپس شرح ابن ميثم، و پس از آن شرح خوئى است. ولى هيچ كدام از آنها شرح جامعى نيست. با اين كه شرح اخير ناتمام است، زيرا تا خطبه 228 شرح كرده است.
اما شرح راوندى كه منهاج البراعه نام دارد بنا به گفته ابن طاووس در طرائف(29) تنها چند نسخه از آن در بعضى كتاب خانهها موجود است. از جمله نسخهاى در كتاب خانه آستان قدس رضوى.
هم چنين شرح ابوالحسن كيذرى كه ابن ميثم از آن زياد نقل مىكند، از جمله در خطبه شقيقيه راجع به نامه مرد عراقى،(30) از اين شرح هم تنها چند نسخه در بعض كتاب خانهها موجود است، از جمله نسخهاى در كتاب خانه اميريه، اين شرح به طورى كه خود گفته جمعى است بين شرح راوندى و شرح بيهقى.(31)
اما شرح ابن ابى الحديد: اگر چه خود مدعى است كه شرحى تاريخى و ادبى است ولى داراى معايب و اشكالاتى است، از جمله اين كه در پارهاى موارد در نقل تاريخ چنان افراط مىكند كه منقولاتش را مىتوان يك كتاب تاريخ مستقل قرار داد، با اين كه مىبايست به مقدار مناسب بسنده كند، و در بعض موارد هيچ نقل نمى كند. همان گونه كه در نقل مطالب ادبى دچار افراط و تفريط مىشود، بلكه در بسيارى جاها مطالبى مىآورد كه ارتباطى با موضوع بحث ندارد، چنان چه در شرح گفتار امام (عليه السلام) در خبر دادن از امر خوارج كه فرموده: كلا و الله انهم نطف فى أصلاب الرجال و قرارت النساء(32)؛ نه، به خدا سوگند هرگز، آنان نطفههايى در پشت مردان و رحم زنان خواهند بود، پيش آمده است. و گاهى هم از بيان مطلبى در جاى مناسبش غفلت ورزيده آن را در جاى ديگر نقل مىكند چنان چه در شرح گفتار آن حضرت (عليه السلام): رب عالم قتله جهله، و معه علمه لا ينفعه(33)؛ چه بسا دانشمندى كه جهلش او را بكشد در حالى كه عملش با او بوده به حالش سودى نمى دهد رخ داده است.

به علاوه، داراى اشتباهات زيادى است، از جمله اين كه خطبه 38 را مربوط به حمله نعمان بن بشير انصارى در عين التمر دانسته با اين كه در مورد قتل محمد بن ابى بكر بوده است.(34)
و نيز خطبه 28 را مربوط به حمله و تاخت ضحاك دانسته، با اين كه آن پس از جنگ نهروان به هنگام عزيمت آن حضرت (عليه السلام) به سوى معاويه رخ داده است.(35)
و نامه 36 را در مورد تاخت و تاراج بسر بن ارطاة قرار داده، با اين كه آن در قضيه يورش ضحاك بوده است.(36) ما اين نكات را در فصل 34 غارات در ذيل عناوين 5 و 6 و 12 روشن نمودهايم.
و در فصل سخنان غريب امام (عليه السلام) در ذيل عنوان 2: هذا الخطيب الشحش؛ اين سخنران زبر دست فصيح آورده: اين سخن را امام (عليه السلام) درباره صعصعة بن صوحان عبدى فرموده است، با اين كه آن درباره مردى از اهل جمل از ياران عايشه بوده است. و ما آن را در عنوان 64 از فصل 60 سخنان گوناگون امام (عليه السلام) روشن ساختهايم.
به علاوه، احيانا تفسيرهاى نادرستى بيان مىكند. كه در طى مطالب آينده كتاب بر آنها آگاه خواهى شد.
و بالاخره اگر چه او در شرح خود مطالب جالب و مباحث و نكات مهم و ارزشمندى را رقم زده ولى به طور غالب رعايت مناسب نكرده است.
اما ابن ميثم مذاق فلاسفه را دارد و در بسيارى جاها تأويلهاى بى دليل و تعليلهاى نادرست مىآورد، چنان كه در شرح قول امام (عليه السلام): لعلى وزيرا خيرا لكم منى أميرا مرتكب شده است. و گاه در فهم مراد دچار خطا مىشود. چنان چه در شرح گفتار امام (عليه السلام) در خطبه 106: و أيم الله لو فرقوكم تحت كل كوكب لجمعكم الله لشر يوم لهم پيش آمده و ما آن را در عنوان 28 از فصل 9 فتنهها و شورشها آورده و توضيح دادهايم.
گذشته از كم اطلاعى او از تاريخ. و به همين جهت گاهى در اين زمينه دچار اشتباه مىشود. چنان چه در شرح گفتار امام (عليه السلام) در خطبه 47 پيرامون خبر دادن از آينده كوفه: ما أراد بك جبار سوءا... اتفاق افتاده كه ما آن را در عنوان 14 از فصل 9 بررسى كردهايم. و در شرح گفتار امام (عليه السلام) در خطبه 219: أدركت وترى من بنى عبد مناف و أفلتنى أعيان بنى جمح و ما آن را در عنوان 11 از فصل 31 جمل آوردهايم.و در شرح گفتار امام (عليه السلام) در خطبه 192: و ان منكم من يطرح فى القليب و ما آن را در عنوان 42 از فصل 6 نبوت خاصه نقل كردهايم.
و عجيبتر در شرح گفتار امام (عليه السلام) در نامه 28: منا النبى و منكم المكذب است و ما آن را در عنوان 11 از فصل 7 امامت عامه ذكر نمودهايم. و نيز در شرح گفتار امام (عليه السلام) در نامه 58: و من تم على ذلك كه ما آن را در عنوان 25 از فصل 29 عثمان آوردهايم.
و در شرح گفتار امام (عليه السلام) در نامه 64 من أعمال و أخوال و ما آن را در عنوان 8 از فصل 8، امامت خاصه نقل كردهايم. و در شرح گفتار امام (عليه السلام) در نامه 62: الذى قد شرب فيكم الحرام و جلد حدا فى الاسلام و ما آن را در عنوان 22 از همان فصل نقل كردهايم. و شگفت اين كه او با وصفى كه خود را از فلاسفه مىداند، ولى گاهى بر روى مطلب نادرستى پافشارى مىكند، از جمله اين كه در بسيارى موارد ديده كه ابن ابى الحديد به خطاى راوندى تصريح نموده و بر او خرده گرفته كه وى بى اطلاع از تاريخ است، با اين همه بر پيروى از راوندى اصرار مىورزد كه اگر خود راوندى به اشتباه خود پى مىبرد از گفتهاش بر مىگشت. همان گونه كه گاهى از اشتباهات كيدرى پيروى مىكند. و اما شرح خوئى چيزى جز زياده روى در نقل اخبار ضعيف ندارد، با اين كه در نقل اخبار تنها به روايات منقول از طريق خاصه كه در برابر ديگران قابل استدلال نيست اكتفا مىكند. به علاوه بر كم اطلاعى او از تاريخ، و به همين جهت از بسيارى از اشتباهات ابن ميثم كه قبلا به آنها اشاره رفت پيروى نموده است.
توضيحاتى درباره شرح حاضر
با توجه به نكات ياد شده مناسب ديدم كه با يارى خداوند شرح جامعى به نگارم كه در آن به قدر نياز و رعايت مناسبت از مطالب متنوع تاريخى، ادبى، اخبار و آثار قوى و مستند استفاده كنم و در حد توان به نقل مدارك و مآخذ عناوين كتاب بپردازم. و اما شارحان متقدم، بر بسيارى از مدارك نهج البلاغه اساسا دست نيافتهاند، و در پارهاى موارد هم تنها بر بعضى از آنها اطلاع يافتهاند.
من در شرح و بررسى فرازهاى نهج البلاغه از جهت اعراب، لغت، تفسير، تنها بر موارد مشكل كه نيازمند بررسى بوده بسنده كردم و از بررسى كامل آن گونه كه بعض شارحان انجام دادهاند خوددارى نمودم، زيرا نيازى به آن نبود.
هم چنان كه توضيحات لغوى را پس از نقل هر جمله يا كلمه بلافاصله آوردم و به روش ديگر شارحان كه آنها را پس از نقل تمام عنوان يك جا مىآورند انجام ندادم تا خواننده معنا و مقصود هر جمله و يا كلمه را در محل خودش بفهمد، و دچار مشكل نشود.
بحرانى در اول كتابش به نقل مقدارى از مباحث علم بيان پرداخته، و خوئى نيز از او پيروى نموده در حالى كه نيازى به آن نيست، چرا كه در اين زمينه كتابهاى مستقلى نگاشته شده است. وگرنه مىبايست مباحث علم صرف و نحو و لغت نيز آورده شود. روش من بمانند بسيارى از شارحان نيست كه متأخر از متقدم پيروى نموده مطالب ديگران را در قالب گفته خويش نقل مىكند، زيرا اين نوعى سرقت است، از اين رو مطالب ديگران را به آنان نسبت مىدهم، و هر جا نسبت ندهم از خودم مىباشد.
و از آن جا كه ترتيب سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) براى كتاب نهج البلاغه به سه بخش خطبهها، نامهها و كلمات قصار ترتيبى لفظى است مايل شدم آن را به ترتيبى معنوى و موضوعى مرتب سازم به همين جهت بيانات امام (عليه السلام) را مثلا درباره توحيد، نبوت، امامت، و... هر كدام در فصل جداگانهاى آوردهام و اينك تفصيل فصلهاى كتاب:

فهرست فصلهاى بهج الصباغه:
اول: توحيد، مشتمل بر 53 عنوان.
دوم: آفرينش آسمان، زمين، آفتاب، ماه، ستارگان، عرش و كرسى با 6 عنوان.
سوم: آفرينش فرشتگان: با 3 عنوان.
چهارم: آفرينش حضرت آدم (عليه السلام) با 3 عنوان.
پنجم: نبوت عامه، با 9 عنوان.
ششم: نبوت خاصه، با 47 عنوان.
هفتم امامت عامه، با 34 عنوان.
هشتم: امامت خاصه، با 33 عنوان، و در پايان آن شرح خطبه (شقشقيه) و بيانات آن حضرت (عليه السلام) در موقع به خاك سپارى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليه) و در مورد (فدك)
نهم: خبر دادن آن حضرت (عليه السلام) از فتنهها و آشوبها و حوادث آينده، با 27 عنوان.
دهم: درباره علم و مكارم اخلاق آن بزرگوار (عليه السلام) با 6 عنوان.
يازدهم: تفسير آن حضرت (عليه السلام) پيرامون آيات قرآن و غير آن با 7 عنوان.
دوازدهم: قضاوتهاى آن حضرت (عليه السلام) با 2 عنوان.
سيزدهم: پاسخهاى تمثيلى آن حضرت (عليه السلام) و ادب سؤال نمودن، با 10 عنوان.
چهاردهم: زهد، عدالت، و تواضع آن حضرت (عليه السلام)، با 15 عنوان.
پانزدهم: پايبند بودن آن حضرت (عليه السلام)، به حق. با 8 عنوان.
شانزدهم: ادعيه آن حضرت (عليه السلام) با 8 عنوان.
هفدهم: توصيف مخلوقات عجيب خداوند، با 3 عنوان.
هجدهم: بيان علوم نكوهيده و پسنديده با 25 عنوان.
نوزدهم: راهنمايى خليفه دوم، با 2 عنوان.
بيستم: دوستى و دشمنى با آن حضرت (عليه السلام)، با 2 عنوان.
بيست و يكم: شجاعت آن حضرت (عليه السلام) با 4 عنوان.
بيست دوم: دوستان و دشمنان آن حضرت (عليه السلام) با 12 عنوان.
بيست و سوم: عتابها و سرزنشهاى آن حضرت (عليه السلام) نسبت به كارگزاران و عمالش با 11 عنوان.
بيست و چهارم: سوگند دادن و تقيه آن حضرت (عليه السلام) با 2 عنوان.
بيست و پنجم: گلايه آن حضرت (عليه السلام) از مردم زمانش، با 6 عنوان.
بيست و ششم: پيرامون نقص مردم و شگفتىهاى قلوب آنان، و صفات فرومايگان با 9 عنوان و از جمله شرح گفتار امام (عليه السلام) در پاسخ كسى كه از آن حضرت درخواست موعظه نمود.
بيست و هفتم: قضا و قدر، با 3 عنوان.
بيست و هشتم: امر دين و دنيا، با 8 عنوان. و از جمله شرح وصيت امام (عليه السلام) به فرزندش امام حسن (عليه السلام)، و عهدنامه مالك اشتر.
بيست و نهم: سخنان آن حضرت (عليه السلام) درباره عثمان و عمر، داراى 27 عنوان.
سىام: راجع به بيعت مردم با آن حضرت (عليه السلام)، با 15 عنوان.
سى و يكم: جنگ جمل با 15 عنوان.
سى و دوم: جنگ صفين، با 12 عنوان.
سى و سوم: جنگ نهروان، با 10 عنوان.
سى و چهارم: تاخت و تارجهاى معاويه، با 12 عنوان.
سى و پنجم: وصايا و مقتل خود، با 8 عنوان.
سى و ششم: درباره مرگ، با 32 عنوان، و در آخر آن شرح اين گفتار آن حضرت (عليه السلام) سبحانك خالقا و معبودا.
سى و هفتم: نكوهش دنيا، با 43 عنوان.
سى و هشتم: قيامت، بهشت و دوزخ، با 21 عنوان.
سى و نهم: وظايف بندگان در برابر پروردگار، با 18 عنوان.
چهلم: ايمان، تقوى، كفر و نفاق، داراى 29 عنوان.
چهل و يكم: قرآن، با 13 عنوان.
چهل و دوم: عبادات، معاملات، خير و شر، با 31 عنوان.
چهل سوم: راجع به مكارم اخلاق، با 27 عنوان.
چهل و چهارم: صفات نكوهيده و پسنديده، با 33 عنوان.
چهل و پنجم: آداب معاشرت با 10 عنوان.
چهل و ششم: دوستان، با 14 عنوان.
چهل و هفتم: تسليت گويى و تهنيت گويى، با 6 عنوان.
چهل و هشتم: آداب جنگ و حماسه، با 15 عنوان.
چهل و نهم: نكوهش شهر شام و مدح شهر كوفه با 2 عنوان.
پنجاهم: انصار و قبايل قريش و تميم و شعراء، با 4 عنوان.
پنجاه و يكم: طلب باران، و قربانى، با 4 عنوان.
پنجاه و دوم: اقبال و ادبار (خوشبختى و تيره بختى)، با 5 عنوان.
پنجاه و سوم: فتنهها، شبههها و بدعتها، با 7 عنوان.
پنجاه و چهارم: عقل، با 8 عنوان.
پنجاه و پنجم: قلوب، با 5 عنوان.
پنجاه و ششم: حقايق، با 14 عنوان.
پنجاه هفتم: فقر، با 4 عنوان.
پنجاه و هشتم: زنان، با 7 عنوان.
پنجاه و نهم: ابليس، با 3 عنوان.
شصتم: درباره موضوعات گوناگون، با 104 عنوان.

بررسى بعضى نسخههاى چاپى نهج البلاغه
بهترين نسخه چاپى نهج البلاغه نسخه نشر چاپخانه استقامتمصر است، كه عناوين هر سه بخش آن: (خطبهها، نامهها و حكمتها) شماره گذارى شده است، و با اين همه سرشار از خطا و تصحيف در تيترها، متن گفتارها، و مواضع آنهاست، چنان چه اين موضوع با مقايسه و تطبيق آن با نسخه ابن ابى الحديد و ابن ميثم و نسخههاى خطى تصحيح شده، كه نسخهاى محرر به تاريخ 1075 نزد اين جانب مىباشد معلوم مىگردد.اگر چه ناشر آن به امتياز نسخه مزبور بر ديگر نسخ چاپى به علت كمال دقت و عنايت در ضبط و تصحيح آن تأكيد كرده است.
به طور نمونه، موارد ذيل در آن نسخه نيامده است:
بيان سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) پس در خطبه 19: يريد (عليه السلام) انه أسر فى الكفر مرة و فى الاسلام مرة، و أما قوله (عليه السلام): دل على قومه السيف فأراد به حديثا كان للاشعت مع خالد بن الوليد باليمامة غر فيه قومه، و مكر بهم حتى أوقع بهم خالد، و كان قومه بعد ذلك يسمونه عرف النار، و هواسم للغادر عندهم.
و نيز بيان او پس از خطبه 46: و ابتداء هذا الكلام مروى عن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم)... و هم چنين گفتار او در عنوان خطبه 135: و قد وقعت مشاجرة بينه و بين عثمان... و در عنوان خطبه 91 روى مسعدة بن صدقه عن الصادق (عليه السلام).... و در پارهاى موارد حواشى را با متن مخلوط كرده است. از جمله در آخر خطبه 13: و فى رواية أخرى: بلادكم أنتن بلاد الله تربة أقربها من الماء... كأنه جؤجؤ طير فى لجة بحر، زيرا در نسخه ابن ابى الحديد و ابن ميثم و خطى اثرى از آن نيست، و بعض حاشيه نويسان عبارت ياد شده را از روايتى طولانى كه ابن ميثم نقل كرده و سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) آن گفتار را از آن روايت گرفته نقل كرده است.
و در حكمت 480 كه آخرين حكمت است آورده: قال الرضى: يقال حشمه و أحشمه اذا أغضبه.... و بعد از حكمت 479 آورده: قال الرضى: لأن التكيف مستلزم للمشقة... و هيچ كدام از اين دو فراز گفتار سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) نبوده بلكه حاشيههايى هستند كه با متن در آميخته شده است. زيرا نسخه ابن ابى الحديد و ابن ميثم و خطى فاقد آن هاست، و هم اين كه مقام سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) اجل از اين است كه مانند چنين جملاتى را كه فاقد ارزش ادبى است بياورد. به علاوه اين كه سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) تنها به توضيح و تفسير موارد مشكل مىپردازد. نه مثل چنين مواردى.
و اين كه در تمام كتاب در ابتداى گفتار سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) جمله: قال الرضى را مىآورد با اين كه اين جمله گفته سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) تا جزء نهج البلاغه قرار گيرد، بلكه آن از شارحانى مانند ابن ابى الحديد و ابن ميثم و ديگران بوده، چرا كه نسخه خطى فاقد آن است. و ابن ميثم غالبا مىگويد: قال السيد و ابن ابى الحديد هم به طور مختلف تعبير مىكند.
و از جمله در عهدنامه مالك اشتر (نامه 53) حاشيههايى برگرفته از روايت تحف العقول را در متن وارد كرده است، از جمله اين فراز را: و ليس يخرج الوالى من حقيقة ما ألزمه الله من ذلك الا بالأهتمام و بالأستعانة بالله... فى ما خف عليه أو ثقل بين جمله و لكل على الوالى حق بقدر ما يصلحه و جمله فول من جنودك أنصحهم فى نفسك آورده است.
و نيز اين فراز را: و ان أفضل قرة عين الولاة استقامة العدل... الا بسلامة نفوسهم بين جمله فان عطفك عليهم يعطف قلوبهم عليك و جمله و لا تصح نصيحتهم الا بحيطة على ولاة أمورهم كرده است.
هم چنين اين فراز را: رياضة منك لنفسك و رفقا برعيتك بين جمله فان فى ذلك و جمله أعذرا تبلغ به حاجتك وارد نموده است.
زيرا اين سه فراز در نهج البلاغه نيست، به دليل اين كه نسخه ابن ابى الحديد و ابن ميثم و خطى فاقد آنهاست، اگر چه فرض شود كه اين فقرات از بيانات آن حضرت بوده و جزء عهدنامه است.
گاه هم در نسخه مزبور (مصرى) در محل نقل گفتارها تقديم و تأخير و تحريف رخ داده است؛ مثلا
در نسخه ابن ابى الحديد و ابن ميثم عنوان: و من كلام له (عليه السلام) قاله لعبد الله بن عباس و قد جاء برسالة من عثمان و هو محصور... پيش از عنوان: و من كلام له (عليه السلام) اقتص فيه ذكر ما كان منه (عليه السلام) بعد هجرة النبى... آمده است، ولى در نسخه (مصرى) گفتار اول در شماره 235 و دوم در 231 آمده است، اگر چه راوندى در شرح خود كه آن را در سال 556 به پايان رسانده آورده: كه آن عنوان (دوم) از روى نسخهاى كه در زمان حيات سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) نوشته شده است.
و نيز در شرح ابن ابى الحديد و ابن ميثم عنوان: ان هذه القلوب تمل... بعد از عنوان أوضع العلم ما وقف على اللسان آمده، ولى در نسخه (مصرى) برعكس آمده، اولى حكمت 91 و دومى حكمت 92 قرار گرفته است.
هم چنان كه نسخه ياد شده (مصرى) گاهى قسمتى از يك عنوان را عنوان مستقلى قرار مىدهد. به طور نمونه: در نسخه ابن ابى الحديد و ابن ميثم و خطى حكمت 95 جزء حكمت 94 - طبق شماره گذارى (مصرى) قرار گرفته. ولى در نسخه مصرى دو عنوان مستقل. و نيز در نسخه ابن ابى الحديد و ابن ميثم و خطى حكمت 123 - به شماره گذارى (مصرى) - جزء حكمت (122) آمده ولى در نسخه مصرى دو عنوان مستقل.
هم چنين در نسخه ابن ابى الحديد و ابن ميثم و خطى حكمت 44: طوبى لمن ذكر المعاد جزء حكمت 43: يرحم الله خباب بن الأرت قرار گرفته، ولى در نسخه مصرى دو عنوان مستقل. و البته نسخه مصرى به علاوه بر اين خلط دو فقره از حكمت دوم را در اول اضافه نموده است.
كما اين كه گاهى برعكس عنوان مستقلى را جزء عنوان ديگرى قرار مىدهد، از جمله اين كه در مصرى: ان الدنيا و الآخرة عدوان متفاوتان جزء حكمت 103: ورئى عليه (عليه السلام) ازار خلق مرقوع قرار گرفته. ولى در نسخه ابن ابى الحديد و ابن ميثم و خطى مستقل آمدهاند.
همان گونه كه گاهى مطالبى از نهج البلاغه را كه تنها ابن ابى الحديد نقل كرده با پرانتز مشخص نموده ولى در جاى ديگر نقل مىكند، به طور نمونه حكمت: الغنى الأكبر اليأس عما فى أيدى الناس در نسخه ابن ابى الحديد پس از حكمت 333 آمده، ولى مصرى آن را بعد از حكمت 341 نقل كرده است.
و نيز گفتار: نعم الطيب المسك و گفتار ضع فخرك در مصرى به شماره 397 و 398 آمدهاند ولى در نسخه ابن ابى الحديد پيش از حكمت 393 قرا گرفتهاند. و حكمت 389 مصرى در شرح ابن ابى الحديد قبل از 386 آمده است. و حكمت 399 و 400 از نسخه مصرى در نسخه ابن ابى الحديد پس از حكمت 396 قرار گرفته است.
هم چنين تحريفات و كم و زيادهاى بسيار ديگر.
اگر در مقام بر شمردن اشتباهات و جا به جايىها و تغيير و تبديلها و زياد و كم نودن آن نسخه مصرى برآييم سخن به درازا مىكشد، زيرا كمتر عنوانى است كه در آن تحريفى رخ نداده باشد؛ از جمله اين كه گفتار سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) در پايان كتاب، در نسخه مصرى بعد از حكمت 480 آمده ولى در نسخه ابن ابى الحديد و ابن ميثم بعد از حكمت 462 كه در آينده به هنگام بررسى اختلاف نسخههاى نهج البلاغه بر آن آگاه خواهى شد.
علت اختلاف نسخههاى نهج البلاغه

نسخههاى نهج البلاغه از همان آغاز تأليف داراى اختلاف بوده است. ابن ميثم پس از نقل خطبه همام يعنى خطبه 188 مصرى مىنويسد:
از اين جا نسخههاى نهج البلاغه اختلاف پيدا كردهاند، در بسيارى از نسخهها خطبه همام در ابتداى جلد دوم، پس از خطبه قاصعه آمده، و خطبه: الحمدلله الذى لا تدرك كه الشواهد پس از گفتار آن حضرت (عليه السلام) براى برج بن مسهر، ولى در بسيارى از نسخ نهج البلاغه خطبه همام بعد از گفتار آن حضرت (عليه السلام) براى برج، و خطبه الحمد لله لا تدركه الشواهد بعد از و من كلام له (عليه السلام) قاله و هو يلى غسل رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم)... و در ادامه آن خطبه قاصعه، و پس از آن باب المختار من كتبه (عليه السلام) آمده است، و به اين ترتيب عدهاى از شارحان رقم زدهاند. مانند قطب الدين ابوالحسن كيدرى و عبدالحميد بن ابى الحديد، و من نيز به علت گمان قوى به اعتماد ايشان بر نسخههاى صحيح از ترتيب آنان پيروى نمودم.(37)
از اين گفتار ابن ميثم فهميده مىشود كه نسخه او موافق نسخه ابن ابى الحديد و كيدرى نبوده، ولى به علت اطمينان داشتن به اتكاى آنان بر نسخههاى صحيح از ايشان پيروى كرده است. ولى اين مطلب تعجب آور است، زيرا او در چند جاى كتابش تصريح كرده كه نسخه او از نهج البلاغه دست خط مؤلف كتاب سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) بوده است، از جمله در خطبه قاصعه پس از اين گفتار امام (عليه السلام): و لالزمت الأسماء معانيها گفته: و در نسخه سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) به رفع اسماء است.(38)
و نيز در ذيل گفتار آن حضرت (عليه السلام): لا يدرى امن سنى الدنيا گفته است: در نسخه سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) (لا يدرى) به بناء از براى فاعل آمده است. و در خطبه 188 راجع به فقره: و كان ليلهم فى دنيا هم نهارا گفته: در نسخه رضى (رحمه الله تعالى عليه) به خط او آمده: كأن(39)، و روشن است كه اولويت و ترجيح در مورد نسخههاى غير مؤلف كتاب متصور است ولى درباره نسخهاى كه به خط مؤلف باشد مقايسه و ترجيح ميان نوشته او و ديگران معقول نيست.
در شرح راوندى خطبه همام قبل از خطبه 181: الحمدلله المعروف من غير رؤية... قرار گرفته و در نسخه ما خطبه همام بعد از قاصعه آمده است. چنان چه ابن ميثم پيش از اين به آن تصريح نمود.
اما منشأ اين اختلاف ظاهرا اين است كه سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) كتابش را در نسخههاى متعددى نوشته است و در نسخههاى بعد احيانا كم و زياد و يا تقديم و تأخير نموده آن گونه كه روشن مؤلفان است، از اين رو اگر مؤلفى صد بار هم كتابش را استنساخ كند در تمام موارد تغييراتى بر حسب آن چه كه به نظرش بهتر مىآيد خواهد داد، گواه بر اين تمام موارد مطلب اين كه ابن ابى الحديد پس از حكمت 443: و قال (عليه السلام) و قد جاءه نعى الأشتر آورده: گفتهاند كه رضى كتاب نهج البلاغه را در اين جا پايان داده، و چند نسخه هم از روى آن استناخ شده، ولى پس از آن تا زمان وفاتش گفتارهاى ديگرى از امام (عليه السلام) را بر آن افزوده است.(40)
و پس از حكمت 462: رب مفتون بحسن القول... آورده: مؤلف، كتاب را در اين جا خاتمه داده و گفته است: و هذا حين انتهاء الغاية بنا... و نعم الوكيل نعم المولى و نعم النصير(41)
و ابن ميثم نيز در عنوان دوم: رب مفتون بحسن القول... مىنويسد:
قال السيد: و هذا حين انتهاء الغاية بنا الى قطع المختار من كلام أمير المومنين على ابن ابى طالب صلوات الله عليه، حامد ين لله سبحانه على ما من به من توفيقنا لضم ما انتشر من أطرافه و تقريب ما بعد من أقطاره، و تقرر العزم - كما شرطنا أولا - على تفضيل أوراق من البياض فى آخر كل باب من الأبواب، ليكون لاقتناص الشارد و استلحاق الوارد، و ما عساه أن يظهر لنا بعد الغموض و يقع الينا بعد الشذوذ، و ما توفيقا الا بالله، عليه توكلنا، و هو حسبنا و نعم الوكيل؛
در اين جا سخنان برگزيده امير المومنين على ابن ابى طالب (عليه السلام) به پايان مىرسد، خدا را بر گرد آورى سخنانى كه پراكنده بود و نزديك ساختن آنها به يكديگر حمد و سپاس مىگوييم. ما از آغاز تصميم گرفتيم كه در آخر هر باب صفحات سفيدى به آن ملحق كنيم تا اگر به گفتار مناسبى از امام (عليه السلام) دست يافتيم و يا تفسيرى براى واژهها و جملهها مشكل رسيد بر آن بيفزاييم، توفيق ما جز از خدا نيست، بر او توكل مىكنيم و او ما را كافى است، و بهترين سرپرست است.(42)
سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) سخنان برگزيده امام (عليه السلام) را در اين جا به پايان رسانده و آن گاه در همان زمان حياتش سخنان جالب و بليغى از آن حضرت (عليه السلام) يا به انتخاب خود او و يا بعض علما كه در محضرش بودهاند بر آن افزوده شده، و آن اضافات گاهى بيرون از متن ديده مىشوند. و گاهى هم در متن، ملحق به اصل كتاب.
و نقل شده كه آن ملحقات به سمع سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) رسيده و ايشان امر به الحاق آنها به اصل كتاب نموده است. و اول آنها اين گفتار است: و قال (عليه السلام) الدنيا خلقت لغيرها و لم تخلق لنفسها.
راوندى پس از گفتار امام (عليه السلام) درباره استغفار در حكمت 417 مىنويسد:
قال السيد: و هذا حين انتهاء الغاية بنا - الى أن قال - و ذلك من رجب سنة أربعماة، و الحمدلله و صلاته على رسوله محمد و آله و سلامه؛
سيد گويد: در اين جا كتاب به پايان مىرسد - و اين در ماه رجب سال 400 هجرى است، حمد خدا را، و درود و سلام او بر رسولش محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و آل او باد.
و سپس راوندى آورده: و اينك اضافاتى كه از روى نسخهاى كه در زمان حيات مؤلف (رحمه الله تعالى عليه) نوشته شده است: (امام (عليه السلام) مىفرمايد: الدنيا خلقت لغيرها و لم تخلق لنفسها و آن گاه آن چند فراز را نقل مىكند، تا اين فراز: اذا احتشم المؤمن أخاه فقد فارقه. و نيز راوندى در ذيل گفتار آن حضرت (عليه السلام) در 238 كه آن را به عبدالله بن عباس فرموده آورده: اين گفتار از اضافاتى است كه؛رزمان حيات مؤلف ضميمه شده است. و در خطبه 237 آورده: در نسخهاى بغدادى اين زيادى آمده است: و من خطبة له (عليه السلام) يذكر فيها آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلم) و رعاته قليل و سپس گويد: در گذشته نيز مانند آن آمده است. و راوندى هم در ضمن بيان مصنف (سيد رضى) در خطبه شقشقيه اضافاتى نقل كرده كه در شرح آن خطبه خواهد آمد.
و در شرح ابن ميثم در پايان بخش اول آمده است:
هذا آخر الخطب و الأ و امر و يتلوه المختار من الكتيب و الرسائل، ان شاء الله تعالى بعونه و عصمته و توفيقه و هدايته؛(43)
در اين جا خطبهها و اوامر آن حضرت (عليه السلام) به پايان مىرسد و پس از آن برگزيده نامهها و پيامهاى آن حضرت (عليه السلام) خواهد آمد؛ ان شاء الله با يارى و حفظ و توفيق و هدايت خداى تعالى.
و در نسخه خطى جمله و الحمد لله كثيرا هم اضافه شده است. و در نسخه ابن ابى الحديد هيچ كدام از اين عبارتها نيست. و در نسخه مصرى آمده: و صلى الله على سيدنا محمد النبى الامى، و على آله مصابيح الدجى و العروة الوثقى و سلم تسليما كثيرا.
هم چنان كه بين نسخه ابن ابى الحديد و ابن ميثم نيز اختلافات است، و از جمله مختصات نسخه ابن ابى الحديد يكى اين است كه در خطبه 52 اين جمله را از سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) نقل كرده: و قد تقدم مختارها برواية اخرى، و نذكرها هينها لتغاير الروايتين و از مختصات او اين كه آخرين خطبه كتاب را و الله مستأديكم شكره بعد از خطبه 218: قد أحيا عقله آورده است.
و اين كه اولين فراز حكمت 4: نعم القرين الرضا را آخرين فراز حكمت 3 قرار داده است. و آخرين فراز حكمت 5: و من رضى عن نفسه كثر الساخط عليه را اولين فراز حكمت 6 قرار داده است.
و نيز حكمت 17 را بعد از 11، و حكمت 92 را پيش از حكمت 91 آورده. و اين فراز را: و لا حاجة لله فى من ليس لله فى ماله و نفسه نصيب كه جزئى از حكمت 127 مىباشد، مستقل قرار داده است.
و حكمت 154 را پس از حكمت 151 آورده، و حكمت 155 و 156 را بعد از حكمت 188 و حكمت 157 را بعد از 184 و فراز: و من لم يعط قاعدا لم يعط قائما و الدهر يومان را كه جزء حكمت 396 مىباشند مستقل قرار داده است.(44)
و از مختصات نسخه ابن ابى الحديد اين كه در اواخر باب سوم (حكمتها) عناوينى افزوده است، كه برخى از آنها در گذشته نقل شد و بقيه در آخر كتاب خواهد آمد.
و در عنوان 12 از فصل 40 مىآيد كه ابن ميثم به تفرد ابن ابى الحديد به نقل اين فقره: و منه ما يكون عوارى فى القلوب(45) تصريح نموده است. و نيز به نقل اين فراز از خطبه 33: و الله ما تنفم منا قريش... كه تحقيق آن در جاى خود مىآيد.
و از مختصات نسخه ابن ميثم اين كه گفتار سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) را در پايان خطبه شقشقيه نياورده، و نيز تيتر خطبه 5 و هم چنين گفتار سيد رضى (رحمه الله تعالى عليه) را در خطبه 39، 42، 68، 163، و حكمت 81 را نقل نكرده است.
و در عنوان خطبه (89) فقراتى افزوده، كه در عنوان 8 از فصل 1 خواهد آمد. و اين كه در خطبه 25 فراز: و منها: و لم يبايع حتى شرط... را خطبه مستقلى قرار داده است با اين عنوان: و من خطبة له (عليه السلام) يذكر فيها عمرو بن العاص
و اين كه نامه 40 را: أما بعد فقد بلغنى عنك أمر... اساسا نقل كرده است. و نسخه ابن ميثم و خطى از حكمت 2 تا 6 را با يك عنوان آوردهاند، و حكمت 44 را جزء 43 و حكمت 343 را بعد از 441 و حكمت 142 و 143 را جزء 141 قرار دادهاند با اضافه كردن حرف عطفى در اول آنها و هم چنين مختصات ديگرى از ابن ابى الحديد و ابن ميثم كه اگر بررسى و استقصاء شوند سخن به درازا مىكشد.
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)