این نامه را برای مامان نخوان! سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
این نامه را برای مامان نخوان!
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    عضو صمیمی
    قاصدک آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    نوشته : 86      تشکر : 8
    85 در 45 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    قاصدک آنلاین نیست.

    kabotar. این نامه را برای مامان نخوان!





    این نامه را برای مامان نخوان!


    نامه یک شهید به خواهرش



    دشمن هنوز در داخل مرزهای اسلام، اما گویا فرماندهانمان هنوز از خواب بیدار نشده اند و فریاد «قم فانذر» امام که گفت موضع تهاجمی بگیرند در آنان اثر نکرده. چند روز به خط دوم آوردنمان تا بقول آنان خستگی را رفع کنیم


    محمد نگارستانی سال 1343 در خانواده ای کرمانی متولد شد. محمد با شروع غائله ضد انقلاب در غرب کشور،وارد جبهه های دفاع از انقلاب اسلامی شد و سرانجام در اواخر سال 1360 در جریان عملیاتی در محور سوسنگرد به شهادت رسید.
    آن چه می خوانید نامه ای است از شهید محمد نگارستانی به خواهرش :
    بسم الله الرحمن الرحیم
    والعصران الانسان لفی خسر الا الذین آمنو و عملوالصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر قسم به انسان کامل(عصر) براستی که تمام انسانها زیانکارند مگر کسانیکه ایمان آوردند و عمل نیک انجام دادند و پایداری کردند بر حق و پایداری کردند بر صبر.
    خواهر عزیزم سلام!
    برایت از درگاه تک گردون قدرتمند آرزوی سعادت که همانا گام برداشتن در صراط مستقیم و حرکت بسوی خداگونه شدن است خواهانم. خواهر جان! اگر تا روزی که این نامه بدستت رسید شهادت نصیب من نگشت برای شهادتم دعا نمای که من در خود این قدرت را نمی بینم که پس از برگشتن بتوانم رسالت خون این همه شهید را بردوش بکشم من نمی توانم دردهایشان رابیان کنم غم هایشان را برطرف نمایم و آرزوهایشان را تحقق نمایم. آری! من نمی توانم زینب گونه شوم، پس برایم دعاکن که در این ایام عاشورا چون یاران حسین، پایدار در مقابل لشکر کفار بایستم و بکشم در راه خدا و کشته شوم در راه خدا.
    و از کدامین درد خویش سخن بگویم که اگر شهید نگردم مطمئن باش از درد خواهم مرد. نه درد جسمی بلکه دردهائی عمیق تر که دردهای روحی نام دارند .
    خواهرم! اینجا درگیری است و دشمن هنوز در داخل مرزهای اسلام، اما گویا فرماندهانمان هنوز از خواب بیدار نشده اند و فریاد «قم فانذر» امام که گفت موضع تهاجمی بگیرند در آنان اثر نکرده. چند روز به خط دوم آوردنمان تا بقول آنان خستگی را رفع کنیم جاهلند و نادان، چراکه نمی دانند سرباز اسلام در نبرد بین حق و باطل با چیزی بنام خستگی آشنا نیست غریبه ای است که حتی فکر بودنش را نمی کند و در اینجا نیز می گویند سنگر بگیرید و این دلیل سستی ماست که آنقدر برجایمان ماندیم و از پیشروی خودداری کردیم که امکان پیشروی دشمن نیز می رود می گویند با طرح باید کارکرد بی برنامه نمی شود فقط اگر شبیخون می خواهید بزنید بروید بزنید. آخر مگر شبیخون کاری می کند؟ بر فرض که ده نفرشان را کشتیم، باید برگردیم به همین جا ،بدون پیشروی . ولی ما امیدواریم چرا که خدا به ما وعده داده است نصرمن الله و فتح القریب
    - جاء‌الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا
    - و در آیه20 سوره توبه که می گوید «الذین امنو و هاجرو و جاهدو فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون» .
    و خدا بهترین وفا کننده به عهد است و بدان که بسیار یاریمان می دهد توپ هایی که در اطراف بخورد منفجر می شود و آنهائی که نزدیک یک سنگر ما به گل می نشیند و حتی گلوله های زمانیِ توپخانه این دون صفتان نیز گوئی با ما دوست است؛ به داخل سنگر می آید به زمین فرو می رود اما به ما نمی خورد
    به هر صورت چون یاری خدا را داریم و چون خدا به ما وعده داده است به پیروزی ایمان داریم که بقول امام اگر بکشیم پیروزیم و اگر کشته شویم باز پیروزیم، در هر صورت ما پیروزیم اما خدا کند که شهید شوم تا دیگر این رسالت عظیم که همانا شیعه بودن است از دوشم برداشته شود .

    و تو خواهرم!
    تو زینبی و می خواستم تو به حوزه علمیه بروی تا زینب بمانی و هر چه و هر کس خواست تو را از این کار بازدارد کنار بزن. به تحصیلت ادامه بده و این شرط را نیز به مامان بگو و آن چه که خدا می خواهد آن بکن «و لوکره المشرکون» هر چند مشرکان را خوش نیاید. برادرانم را بعد از شهادتم تقویت روحی کن تا راهم را بپیمایند و تو خود نیز فاطمه را الگو بگیر و زینب گونه جهادکن. با حجاب و پاکی ات و با فریادت و با قلمت. مهم ترجهاد کن با نفست، ازخوراک ببُر، از خواب ببر، از تجملات ببر، از تکبرات ببر، و کلاً از پلیدها ببر، و با خوبی ها پیوند ببند و خوبی ها را از نفست مپرس که چه هستند، در قرآن به دنبالشان بگرد. هر چه می خواهی بخوان اما قرآن و نهج البلاغه را بیش از همه . در نماز شبت از خدا بخواه که مرا ببخشد و عفوم نماید و شاهد باش که «هل من ناصر ینصرنی» حسین را من «لا» نگفتم بلکه گفتم آری ای حسین! من هستم. من من ِنوجوان؛ می دانم که نیستم اما تو مرا همچون قاسم بن حسن(علیه السلام) بدان و بعد از شهادتم گریه نکنی و عزا نگیر. شادباش و جشن بگیر اما نخند که مؤمنین را باخنده سرو کاری نیست و در مقابل مشکلاتی که در زندگی بر تو وارد می شود صبر کن، شکیبا باش که خدا با صابرین است و او بوسیله کاستن از مال و جان و عزیزان، ما را آزمایش می کند. خدا کند که از این آزمایش سرافراز بیرون آئیم . این نامه را قبل از شهادتم برای مامان و دیگران نخوان. در پایان از خدا می خواهم که عمر اماممان را طولانی کند و در قیامت ما را جزو یاران حسین و پیغمبر(صلوات الله علیهم) و پیروان خمینی قرار دهد و ترا یاری دهد که بتوانی تکالیف شرعی خویش را انجام دهی .
    والسلام علکیم وحمه اله و برکاته
    محمد
    بخش فرهنگ پایداری تبیان
    منبع : مشرق
    این نامه را برای مامان نخوان!

  2. تشكرها 2

    نرگس منتظر (15-10-1390), بیقرار ظهور (18-11-1391)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •