خاطرات يکي از فرماندهان بازمانده از عمليات بيت‌المقدس سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
خاطرات يکي از فرماندهان بازمانده از عمليات بيت‌المقدس
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 14 , از مجموع 14
  1. #11
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    kabotar.





    * سوال:خُب آقا مرتضي! در مرحله‌ي اول عمليات، گردان شما روي جاد‌ه‌ي اهواز ـ خرمشهر، در نوك پيكان مقابله با پاتك‌هاي سنگين زرهي و كماندويي دشمن بود و الحق هم بچه‌هاي مقداد، آن‌جا عاشورايي جنگيدند و با وجودي كه فشارهاي سنگيني بر آن‌ها وارد مي‌شد مردانه ايستادگي كردند. آيا نمونه‌ي اين جنگ نابرابر را تا قبل از آن تجربه كرده بودي؟
    *مسعودي: راستش اين نمونه از جنگ را اصلاً نديده بودم. جنگي كه يك طرفش نيرويي بود تا بُن دندان مسلح، با تانك‌ها و زره‌پوش‌هاي پيشرفته‌اش، با آتش توپخانه و بمباران‌هاي شديد هوايي‌اش و مواضع نفوذ ناپذيري كه ايجاد كرده بود، اين‌ها را تا قبل از آن اصلاً نديده بودم.
    در مرحله‌ي اول عمليات الي‌بيت‌المقدس، موقعي كه وارد عمل شديم از منطقه‌ي محول شده به گردان خودمان شناسايي خوبي نداشتيم. در امر ترابري نيروها هم مشكل داشتيم، حمل و نقل نفرات به صورتي انجام مي‌شد كه نتيجه‌ي آن، ايجاد خستگي شديد در نيروها بود. براي جابه‌جايي نيرو، از كاميون كمپرسي استفاده مي‌شد! با كمپرسي، كه مخصوص حمل ماسه و آجر است،‌ نيرو حمل مي‌كردند. طي آن نقل و انتقال از اردوگاه به نقطه‌ي رهايي،‌ نيروهاي گردان ما داخل كمپرسي‌ها،‌ گاه تا دو ساعت مجبور بودند در وضعيتِ ايستاده از جاده‌هاي پُر دست‌انداز عبور كنند. به همين خاطر، بچه‌ها دچار احساس خستگي شديدي شدند و در نتيجه نمي‌توانستند به خوبي وارد عمل بشوند.

    * سوال:داشتي از رسيدن‌تان به جاده‌ي اهواز ـ خرمشهر مي‌گفتي!

    *مسعودي:نيروهاي گردان را از غرب كارون حركت داديم. بچه‌هاي گردان‌هاي ميثم و مقداد، سوار ماشين‌هاي باري و كمپرسي شدند. ستون عظيمي تشكيل شد و به اين شكل به طرف منطقه حركت كرديم. حركت ما مقارن طلوع آفتاب صبح روز جمعه بود. در طول حركت، دو بار راه را گم كرديم. خواست خدا بود كه يكي از بچه‌هاي اطلاعاتي محور عملياتي سلمان،‌ سوار بر موتور آمد، جلوي ستون را گرفت و مسير ستون ما را تغيير داد و به اين ترتيب حدود ساعت 6 صبح روز جمعه 10 ارديبهشت 1361 بود كه به جاده‌ي آسفالت اهواز ـ خرمشهر رسيديم و نيروها از كاميون‌ها پياده شدند.

    * سوال:بعد از پياده كردن نيروها، تا رسيدن به حد عمل گردان مقداد بر شما چه گذشت؟

    *مسعودي:در ستون ما، دو گردان ميثم و مقداد،‌ پشت سر هم حركت مي‌كردند. قرار بود گردانِ‌ ميثم، سه كيلومتر مسافتِ قبل از ايستگاه گرمدشت را پاكسازي و پدافند كند و گردان مقداد هم سه كيلومترِ بعدي را، رو به پائين و جنوب ايستگاه گرمدشت،‌ پاكسازي و پدافند كند. ساعت 6 صبح نيروها كنار جاده‌ي آسفالت از ماشين‌ها پياده شدند،‌ دو گردان پشت سر هم حركت مي‌كردند. نيروي شناسايي يا به اندازه‌ي كافي نداشتيم و يا اصلاً موجود نبود. به همين دليل، براساس شناسايي ذهني و آشنايي تئوريكي كه از قبل و روي نقشه به ما گفته بودند،‌ عمل مي‌كرديم.

    * سوال:شناسايي ذهني؛ به چه معنا؟!

    *مسعودي:قبلاً در جلسات توجيهي، حاج احمد و محسن وزوايي به ما گفته بودند كه تعداد تانك‌هاي دشمن در منطقه‌ي محول شده به گردانِ شما، حدود 40 تا 50 دستگاه است. دشمن آن‌جا حدود 10 الي 20 دستگاه نفربر هم دارد كه شما بعد از وارد عمل شدن در آن‌جا، اين‌ها را از بين خواهيد برد.
    موقعي كه ما وارد عمل شديم و به داخل منطقه رفتيم، حدود 200 دستگاه تانك لشكر 3 زرهي دشمن فقط در روبه‌روي گردانِ ما و گردان ميثم رديف شده بودند.

    * سوال:فكر نمي‌كني اين تعداد تانك، تازه به منطقه رسيده بودند؟ يا اين‌كه نه! از قبل همين تعداد 200 تايي در آن‌جا مستقر بودند؟ قضيه چطوري بود؟!

    *مسعودي:قبلاً از منطقه عكس‌برداري هوايي شده بود. براساس عكس‌هاي هوايي مي‌گفتند كه دشمن در منطقه‌ي محول شده به گردان مقداد 35 يا 40 چهل دستگاه تانك و 10 يا 20 دستگاه نفربر دارد. منتها، يك شب قبل از شروع عمليات،‌ مسؤولين تيپ فهميدند كه عراق حدود 200 دستگاه تانكِ ديگر وارد آن منطقه كرده است.
    از آن‌جا كه عمليات الي‌بيت‌المقدس در شب شروع شده بود، آرايش اين تانك‌هاي دشمن در منطقه به هم خورده بود. سازمانِ نيروهاي دشمن به هم ريخته بود و به همين خاطر، آن‌ها توي منطقه پخش و پَلا و پراكنده شده بودند. منتها وقتي ما با دشمن در منطقه برخورد كرديم، يك سري از تانك‌هاي آن‌ها كه جلوتر بودند، منهدم شدند. بعد از آن‌كه سنگرهاي دشمن گرفته شد و رو به جنوب، به سمت خرمشهر حركت كرديم، تانك‌هاي عراقي سازمان پيدا كردند و آرايش گرفتند. عراقي‌ها وقتِ كافي براي سازمان‌دهي تانك‌ها و اجراي پاتك داشتند و خودشان را آماده كردند.
    خاطرات يکي از فرماندهان بازمانده از عمليات بيت‌المقدس

  2. #12
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    kabotar.





    * سوال:در شب قبل از عمليات، خودت از وجود اين 200 دستگاه تانك در منطقه‌ي واگذار شده به گردان مقداد مطلع شده بودي يا نه؟
    *مسعودي:شب قبل از عمليات،‌ صرفاً به من گفته بودند كه دشمن حدود 200 دستگاه تانك وارد منطقه كرده؛ منتها اين‌كه كدام منطقه بوده را به من نگفتند.

    * سوال:چه شد كه گردان مقداد آن روز عملاً تبديل شد به نوك چپ نيروهاي ايران در عمليات؟

    *مسعودي: يك سري اشكالاتي در پيشروي يگان‌هاي تابعه‌ي قرارگاه عملياتي نصر رخ داد. مشخصاً تيپ‌هاي مجاور تيپ 27 محمدرسول‌الله(صلي‌الله‌ع ليه‌وآله‌وسلم) عمل نكرده بودند، به همين دليل هم، تيپ 27 كنار جاده، كلاً از دو طرف به دشمن پهلو داد. چون ما نوكِ پيكان حمله‌ي تيپ از سمتِ چپ آن بوديم و كنار جاده‌ي اهواز ـ خرمشهر پدافند كرده بوديم و از سمتِ چپ، نوك مي‌شديم و به دشمن پهلو داده بوديم، به همين دليل تانك‌ها و نفربرهاي لشكر 3 زرهي عراق آمدند روي خاكريزها و ما را دور زده بودند. در سمت چپ تيپ ما، قرارگاه فرعي نصرـ3؛ يعني تيپ 3 لشكر 21 و تيپ 46 فجر سپاه بايد عمل مي‌كرد. نيروهاي نصرـ3 حدود 4 تا 6 كيلومتر مانده به جاده‌ي اهواز ـ خرمشهر رسيده بودند، ولي نتوانستند به آن نقطه‌ي پدافندي خودشان در سمت چپ تيپ ما؛ يعني همان جاده‌ي آسفالت اهواز ـ خرمشهر برسند.
    به همين خاطر تيپ ما از سمت چپ به دشمن پهلو داد و گردانِ ما هم از سمت چپ، نوك حمله‌ي تيپ 27 محسوب مي‌شد. به دليل عدم احداث سنگر در ساعات اول حمله، تانك‌هاي دشمن توانستند آن‌جا بچه‌هاي ما را دور بزنند. اين‌كه نتوانستيم سنگر احداث كنيم هم ناشي از دو مسئله بود؛ اولي در كار نبودن ماشين‌آلات سنگين مهندسي براي ساختن سنگر و خاكريز در سمتِ چپ ما؛ و دومي، خستگي شديد نيروها.
    به علت جابه‌جايي بچه‌ها با كاميون‌هاي كمپرسي در آن مسير پُر از دست‌انداز، بچه‌ها از لحظه‌ي شروع حركت گردان از غرب كارون تا رسيدن به جاده‌ي آسفالت اهواز ـ خرمشهر، متحمل خستگي و كوفتگي زيادي شده بودند. بعد هم كه وارد درگيري شديم، بچه‌هاي گردان، انرژي زيادي را صرف درگيري با دشمن كردند. در نتيجه، به كلي خسته و از پا افتاده بودند و ديگر ناي سنگر كندن براي‌شان نمانده بود. خُب، تانك‌هاي دشمن با استفاده از همين ضعف و از پاافتادگي بچه‌ها و نداشتن سنگر در سمت چپ گردان، آمدند و ما را دور زدند و در نتيجه، تعداد زيادي مجروح و شهيد داديم.

    * سوال:ماشين‌آلات مهندسي جهاد به آن‌جا نيامده بودند؟

    *مسعودي:نه، چون قبلاً در منطقه آب‌گرفتگي وجود داشت،‌ هر ماشيني كه از ساحل كارون به سمت جاده‌ي اهواز ـ خرمشهر جلو مي‌آمد، در زمين باتلاقي منطقه گير مي‌كرد. حتي ماشين تداركاتي گردان ما كه داشت پشت سر بچه‌ها به جلو مي‌آمد، توي آن گل و لاي گير كرد. به همين دليل، آن روز تداركات هم به سختي به دست ما مي‌رسيد.
    بعد از حدود چهار، پنج ساعت از درگيري ما بود كه تازه حوالي ظهر روز جمعه، نفربرها و تانك‌ها به آن‌جا رسيدند. از آن طرف هم هلي‌كوپترهاي هوانيروز وارد عمل شدند. از آن‌جا كه نفراتِ خودي، هلي‌كوپترهاي هوانيروز را نمي‌شناختند و از طريق بي‌سيم هم به ما اطلاع نداده بودند كه قرار است از طرف هوانيروز براي كوبيدن دشمن در منطقه هلي‌كوپتر بيايد، بچه‌هاي گردان به طرف هلي‌كوپتر تيراندازي كردند و آن هلي‌كوپتر خودي هم رفت و ديگر برنگشت. هر چقدر هم درخواست اعزام هلي‌كوپتر و تانك كرديم، براي ما تانك و هلي‌كوپتر نرسيد.
    خاطرات يکي از فرماندهان بازمانده از عمليات بيت‌المقدس

  3. #13
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    kabotar.





    * سوال:قضيه‌ي آمدن محسن وزوايي فرمانده محور عملياتي محرم به محدوده‌ي گردان شما چه بود؟
    *مسعودي:آن روز پاي بي‌سيم اين‌قدر درخواست نيرو كردم و كمك ‌خواستم كه فرمانده‌ي محور ناچار شد خودش وارد عمل شود و به آن‌جا بيايد. از آن‌جا كه آتش توپ و سلاح‌هاي ديگر دشمن روي منطقه شديد اجرا مي‌شد و هلي‌كوپترهاي عراقي هم آن‌جا را زير آتش گرفته بودند، در نتيجه يك سري از بچه‌هاي ما زير آتش دشمن پَرپَر شدند.

    * سوال:وزوايي هم در همان حد عمل گردان مقداد شهيد شد؟!

    *مسعودي:بله. محسن وزوايي و چند نفر ديگر از بچه‌ها، همان‌جا شهيد شدند. يعني معاون دوم او، حسين تقوي‌منش و بي‌سيم‌چي آن‌ها. در گردان ما هم، مسؤولين گروهان‌ها و معاونين آن‌ها در وهله‌ي اول زخمي و شهيد شدند.

    * سوال:همه‌ي مسؤولين گروهان‌ها شهيد يا زخمي‌ شدند؟

    *مسعودي:فرماندهان هر سه گروهان، زخمي شدند. معاون گردان؛ يعني عباس وراميني هم با آن‌كه بر اثر اصابت تركش آر.پي.جي زماني عراقي‌ها به صورتش مجروح شده بود، با همان وضع توي منطقه ماند. فقط معاون دوم گردان، يعني محمد دانش‌‌راد سالم مانده بود، كه تا آخر توي منطقه ماند.
    سرانجام حوالي ظهر روز جمعه بود كه تانك‌ها و نفربرهاي ارتش و سپاه توانستند خودشان را به مواضع ما در ايستگاه گرمدشت برسانند. چون بلدوزر به اندازه‌ي كافي نبود كه در آن‌جا سنگر حفر كند و خاكريز احداث كند، عراقي‌ها نفراتِ ما را به شدت مي‌زدند و تانك‌هاي ارتش هم قادر نبودند به خوبي وارد عمل بشوند. از آن‌‌جا كه زمين منطقه به صورت باتلاقي بود، يك مقدار تانك‌ها و نفربرهاي خودي در گل و لاي فرو مي‌رفتند. ماشين تداركات گردان هم كه توي گِل فرو رفته بود و در نتيجه تداركات خوب نمي‌رسيد. به همين خاطر، بچه‌ها از تشنگي و گرسنگي زجر مي‌كشيدند. در چنين وضعيتي آن‌ها با استفاده از قنداق تفنگ و سرنيزه‌ي خودشان سنگر مي‌كندند.
    تانك‌هاي خودي هم كه بالاخره كنار جاده رسيدند، آن‌جا براي خودشان كار مي‌كردند؛ يا بعضاً كار نمي‌كردند و خدمه‌ي آن‌ها رفته بودند و زير تانك خوابيده بودند. هر چقدر به آن‌ها مي‌گفتيم بياييد وارد عمل بشويد‍!، مي‌گفتند ما بايد از فرمانده‌ي بالاترمان دستور عمل بگيريم. چون ايشان نيست، ما نمي‌توانيم از شما دستور بگيريم.

    * سوال:قصه‌ي قتل‌عام بچه‌هاي گردان مقداد، در ظهر آن روز كنار جاده، چه بود؟

    *مسعودي:از سمت چپ ما، چون تيپ 46 فجر وارد عمل نشده بود، يك خاكريز پاكسازي نشده‌ي پي.ام.پي دشمن قرار داشت كه همين خاكريز، موجب دردسر ما شد. اين خاكريز از سمت غرب جاده، توي دشت به سمت جلو كشيده شده بود. دشمن آمده بود و ضمن پيشروي در دشت، پشت نيروهاي خودي قرار مي‌گرفت. ما تلاش مي‌كرديم برويم آن خاكريز را بگيريم. اگر آن خاكريز را گرفته بوديم، ديگر تانك‌هاي عراقي نمي‌توانستند بيايند پشت سَرِ ما. مقداري تلاش كرديم و نيروهاي پياده‌ي ما هم رفتند و آن‌‌جا مستقر شدند، ولي چون سلاح سنگين براي پشتيباني و حمايتِ از آن‌ها در كار نبود، نيروها زير آتش كاليبر آن زره‌پوش عراقي مستقر در آن موضع، به ناچار يك مقدار عقب نشستند. به همين خاطر، مجدداً ما در آن‌جا تلفات و ضايعاتِ زيادي را متحمل شديم.
    خدمه‌ي تانك‌هاي خودي هم كه آمدند و آن‌جا وارد عمل شدند، مي‌آمدند و دو تا گلوله شليك مي‌كردند و بعد مي‌رفتند زير تانك خودشان پناه مي‌‌گرفتند؛ اين هم از تانك‌هاي خودي!
    خاطرات يکي از فرماندهان بازمانده از عمليات بيت‌المقدس

  4. #14
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    kabotar.





    تانك‌هاي غنيمتي سپاه هم كه آمدند و وارد عمل شدند، مهمات به اندازه‌ي كافي نداشتند. تانك سپاه مي‌آمد و وارد عمل مي‌شد، ولي وقتي تمام گلوله‌اش را شليك مي‌كرد، ديگر به او مهماتي نمي‌رسيد.
    از بابت پدافند هوايي و توپ‌هاي ضدهوايي در منطقه هم، كه مسئله‌ي مهمي براي ما بود، اصلاً ما آن‌جا توپ ضدهوايي نديديم. هلي‌كوپترهاي توپدار عراقي مثل جن بو داده مي‌آمدند بالاي سر بچه‌هاي ما در منطقه كار مي‌‌كردند، تيراندازي مي‌كردند، راكت شليك مي‌كردند، منتها چون توپ ضدهوايي نداشتيم، براي مقابله با آن‌ها كاري از دست‌مان برنمي‌آمد. ما با هزار زحمت نفر پياده را توي آن دشتي كه دشمن داشت روي آن تير تراش اجرا مي‌كرد، جلو مي‌فرستاديم تا يك مسير خشك براي حركت تانك‌هاي خودي پيدا كند. بعد تانك‌ها را بياوريم و از چنين مسيرهايي به جلوتر ببريم.
    اگر مي‌خواستيم تانك‌هاي خودي را از بغلِ خاكريز به جلو بكشانيم، اين تانك‌ها قطعاً توي گِل و لاي فرو مي‌رفتند. چون قبلاً منطقه وضعيت آب‌گرفتگي داشت، اگر تانك‌ها بدون اين تمهيدِ‌ ما به آن‌جا مي‌آمدند، توي گِل گير مي‌كردند. به همين دليل چند نفر پياده‌ي گردان خودمان را جلو مي‌فرستاديم و آن‌ها زمين را امتحان مي‌كردند كه شُل نباشد. احتمال تير خوردن آن‌ها هم خيلي زياد بود، ولي با اين حال اين بچه‌هاي فداكار توي آن دشت مي‌دويدند جلو و تانك‌ها هم پشت سر آن‌ها حركت مي‌كردند. البته ما فقط توانستيم تانك‌هاي سپاه را با اين روش جلو ببريم. همان تعداد معدود تانك‌هاي سپاه را كه آن‌جا بودند، با اين روش مي‌برديم جلو و مستقر مي‌كرديم. طي درگيري تانك‌هاي سپاه با دشمن، تانك‌هاي مجهز عراقي يكي دو تا از تانك‌ها و نفربرهاي ما را در آن‌جا زدند. از آن‌جا كه نيروهاي گردان روحيه‌ي عملياتي‌شان را تا حدودي از دست داده بودند و فرماندهان گروهان‌ها و معاونين آن‌ها را هم از دست داده بوديم و جمع‌آوري اين نيروها مشكل بود و نيروها ديگر فاقد آن روحيه‌ي عملياتي بودند، به همين خاطر از طرف حاج احمد متوسليان دستور آمد كه گردان مقداد و گردان ميثم، عقب بكشند.
    ميثم در راستِ ما عمل مي‌كرد. ما در سمت چپ گردان ميثم بوديم؛ كه از سمت چپ، نوك منطقه محسوب مي‌شديم. قرار بود گردان سلمان فارسي بيايد و جايگزين ما بشود و همين جايگزيني گردان سلمان با ما، چندين ساعت طول كشيد. حوالي ساعت 3 يا 4 بعدازظهر روز جمعه 10 ارديبهشت بود كه ما داشتيم نيروها را جا به جا مي‌كرديم تا بروند و در عقب مستقر بشوند. بعد هم گردان سلمان آمد و به جاي ما در آن‌جا مستقر شد.
    وقتي در پايان كار، نيروهاي گردان مقداد را جمع‌آوري كردم، ديدم تقريباً حدود 167 نفر نيرو در گردان باقي مانده. از 330 نفر نيروهاي گردان مقداد كه صبح روز جمعه دهم ارديبهشت 1361 راهي جاده‌ي اهواز ـ خرمشهر شدند، غروب آن روز، فقط 167 نفر برايمان مانده بود. آن روز كنار جاده، 33 نفر شهيد داديم، 112 نفر مجروح داشتيم و حدود 15 نفر مفقود.

    * سوال:حالا بهتر است برويم سروقت مرحله‌ي دوم عمليات و كربلايي كه گردان مقداد با مسؤوليت خودت، در پشت دژ مرزي كوت‌سواري تجربه كرد.

    *مسعودي:تا جايي كه خاطرم هست، اواخر عمليات الي‌بيت‌المقدس، راوي اعزامي به تيپ 27 درباره‌ي ماجراهاي مرحله‌ي دوم آن عمليات، مصاحبه‌ي مفصلي با من انجام داد. من هر چه گفتني درباره‌ي آن مرحله داشتم، در همان مصاحبه گفتم. خودتان هم بخش‌هايي از آن را در "همپاي صاعقه " آورده‌ايد. ضمن اين‌كه اصغر آبخضر هم در كتاب "گردان عاشقان " به خوبي از عهده‌ي بازروايي مرحله‌ي دوم عمليات و نقش بچه‌هاي مظلوم گردان مقداد در آن، برآمده. بالا غيرتاً به همين حد پرچانه‌گي كه كردم، قناعت كنيد. قبول؟!

    بعدالتحرير:

    جز قبول خواسته‌ي تنها فرمانده گردان بازمانده‌ي تيپ 27 در نبرد الي‌بيت‌المقدس، چاره‌اي نداشتيم. اين شد كه به همين حد، اكتفا كرديم.



    *مصاحبه و تنظيم: علي سلطاني‌محمدي - حسين بهزاد



    خاطرات يکي از فرماندهان بازمانده از عمليات بيت‌المقدس

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •