این برده است که خودکامه می آفریند نه خودکامه برده سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
این برده است که خودکامه می آفریند نه خودکامه برده
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    مدیر افتخاری
    ملکوت آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 3,144      تشکر : 3,634
    5,396 در 2,194 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ملکوت آنلاین نیست.

    kabotar. این برده است که خودکامه می آفریند نه خودکامه برده




    برده خودکامه مي آفريند و نه خودکامه برده

    برگرفته از: کتاب «روانشناختي خودکامگي» نوشته « مانس اشپربر »

    اين روانشناس آلماني اين کتاب را در سن 32 سالگي و در دهه 30 ميلادي (هفتاد سال پيش) يعني پيش از آن که هيتلر جهان را به کام جنگ جهاني دوم بکشاند، نگاشته است. او حتي در کتاب خود از روي تحليل رواني رفتار ديکتاتورها، پيش بيني کرده است که کسي مثل هيتلر سرانجام خودکشي خواهد کرد. وقتي اين کتاب منتشر شد نويسنده اش نه تنها مجبور شد براي مصون ماندن از خشم نازيها، به زندگي پنهاني روي آورد بلکه حتي كمونيست هاي پيرو استالين نيز خواندن اين کتاب را ممنوع کردند و پيروانشان حتي از دست زدن به اين کتاب هم پرهيز مي کردند.
    اين کتاب توسط کريم قصيم در سال 1363 با عنوان «نقد و تحليل جباريت» به فارسي ترجمه و توسط انتشارات دماوند به چاپ رسيده است. به علت استقبال از کتاب، ظرف يک سال به چاپ سوم رسيد و پس از چاپ سوم همين کتاب در سال 1364 بود که پس از سه سال فعاليت، انتشارات دماوند تعطيل شد.
    اين کتاب مجددا در سال 1384 توسط دکتر علي صاحبي با عنوان "تحليل روانشناختي خودکامگي" ترجمه و با همت انتشارات روشنگران و مطالعات زنان منتشر شد و اکنون به چاپ سوم رسيده است.
    اشپربر در اين کتاب، که متني بسيار روان و جذاب دارد، با تحليل روانشناختي شخصيت و رفتار خودکامگان و ديکتاتوران، نشان مي دهد که ديکتاتور ها به خودي خود خود کامه و جبار نمي شوند بلکه آنها محصول رفتار توده هايي هستند که خلق و خوي جباريت بخشي از وجود آنهاست. براي آن که خودکامگي و ديکتاتوري براي هميشه از جامعه اي رخت بربندد بايد روحيه خودکامگي توده ها از بين برود (يادمان نرود که ما ايراني ها رابطه خوبي با موجودات ضعيف تر از خودمان
    نداريم.



    ببينيد بچه هايمان خيلي راحت به سوي گربه ها و سگ ها سنگ مي اندازند، سوارها به پياده ها رحم نمي کنند، همه مان در موضع شغلي خودمان حکومت مي کنيم. بقال حاکم است نانوا حاکم است رانند تاکسي حاکم است. مامور پليس و قاضي و همه وهمه در موضع شغلي خود مي خواهيم حکومت کنيم. وقتي در خيابان دزد را مي گيريم به جاي آن که تحويل پليس اش بدهيم اول به او کتک مفصلي مي زنيم، پليسمان وقتي خطاکاري را دستگير مي کند اول او را مي زند و اين مثالها الي ماشاء الله وجود دارد. اين ها همه نشانه هاي جباريت نهفته اي است که در همه ما وجود دارد
    اشپربر نشان مي دهد که چگونه شخصيت رواني يک خودکامه به تدريج و در طول زمان تحول مي يابد و او را از يک زندگي معمولي محروم مي کند به گونه اي که جبار به تدريج دچار ساديسم (ديگر آزاري) و در مراحل بعدي دچار مازوخيسم (خودآزاري) مي شود. در واقع از نظر اشپربر، جباران بيماراني هستند که بيماريشان در هياهوي توده ها، براي خودشان و براي ديگران مخفي مي ماند و به همين علت فرصت درمان نيز از آنها ستانده مي شود.


    این برده است که خودکامه می آفریند نه خودکامه برده

  2. تشكر

    نوای عشق (14-03-1390)

  3.  

  4. #2
    مدیر افتخاری
    ملکوت آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1389
    نوشته : 3,144      تشکر : 3,634
    5,396 در 2,194 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ملکوت آنلاین نیست.

    پیش فرض




    اشپربر با دسته بندي انواع ترس نشان مي دهد که جباران دچار «ترس تهاجمي» هستند و در واقع بخش بزرگي از رفتار آنها ناشي از اين نوع ترس است. اشپربر معتقد است اعتياد به دشمن تراشي و ايده «دشمن انگاري هر کس با ما نيست» از سوي جباران محصول ترس عميقي است که در وجود آنها نهفته است. او از قول افلاطون مي نويسد «هر کس مي تواند شايسته صفت شجاع باشد، الا فرد جبار». و بعد خودش به زيبايي و با تحليل روانشناختي نشان مي دهد که اين سخن افلاطون چقدر دقيق است. در واقع نشان مي دهد که جباريت ويژگي است که جايگزين فقدان شجاعت مي شود. و اين رفتار در همه سطوح قدرت (پدر، معلم، رئيس اداره، پليس محله و ....) نمود دارد. اما وقتي احاد توده هاي شخصيتاً جبار در عالم واقع با يکي از جباران همراهي مي کنند و او را حمايت مي کنند، از او يک حاکم به تمام معني ديکتاتور مي سازند.
    اشپربر نشان مي دهد که چگونه ترس در طول زمان به نفرت تبديل مي شود و آنگاه توده ها براي ارضاي حس نفرتشان از عده اي، خودکامه اي را ياري مي کنند تا آنان را نابود کند. و بعد دوباره زماني مي رسد که توده ها به علت نفرت از همين جبار، او را به کمک جبار ديگري به چوبه دار مي سپارند.
    او به زيبايي نشان مي دهد که چگونه خودکامگان با ساده کردن مسائل پيچيده زندگي، راه حل هاي عامه پسند ـ اما غير قابل اجرا ـ مي دهند و اصلا هم نگران عدم قابليت اجراي اين ايده هاي خود نيستند چرا که آموخته اند وقتي راه حلشان به نتيجه نرسيد به راحتي مي توانند با انداختن مسئوليت اين ناکامي به گردن ديگران (دشمنان فرضي)، اين ناکامي را تبديل به فرصتي کنند تا نشان دهند که دشمنانشان چقدر قدرتمند ند و نمي گذارند تا آنها به اهدافشان برسند.

    اشپربر البته تحليلش را معطوف به شخصيت سياسي خاصي نمي کند اما برخي مثالهايش را از رفتار ديکتاتورهاي زمانه اش (استالين و هيتلر) مي آورد. با اين حال، زيبايي اين کتاب به اين است که وقتي نام هيتلر و استالين را حذف مي کنيم و نام هر ديکتاتور ديگري را مي گذاريم مي بينيم چقدر تحليل تازه است، گويا اشپربر آنها را همين ديروز و براي تحليل رفتار ديکتاتورهاي اين زمانه نوشته است.
    ديکتاتورها بر امواج ناآگاهي سوار مي
    شوند



    این برده است که خودکامه می آفریند نه خودکامه برده

    رفتن دلیل نبودن نیست
    http://www.ayehayeentezar.com/galler...2332154524.gif
    در اوج نیزارهای پشیمانی ، به ابرهای سیاه و سرگردان که با من از یک طایفه اند سلام میگویم
    تو باور نکن اما من عاشقم

    رفتن دلیل نبودن نیست ...








اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •