نگاهي به عرفان اسلامي با الهام از قران و عترت (2) سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
نگاهي به عرفان اسلامي با الهام از قران و عترت (2)
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,801      تشکر : 57,635
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    جديد نگاهي به عرفان اسلامي با الهام از قران و عترت (2)





    نگاهى به عرفان اسلامى با الهام ازقرآن ‏و عترت عليهم‏السلام (2)

    سرچشمه عرفان

    همان طور كه گفته شد، راه عرفان از فطرت و خلقت آغاز مى‏شود و هر چه گنجينه فطرت مصفاتر گردد جلوه‏هاى عرفانى بيشتر مى‏شود بمانند هر خلق و خوى شريف اخلاقى كه فرمود:
    «اِنّا هَدَيناه السَّبيلَ اِمّا شاكِرا و اِمّا كَفورا»(22).
    ما به انسان راه را نشان داديم، يا شكرگزارى مى‏كند (و در آن صراط حركت مى‏نمايد) و يا ناسپاسى كرده (از راه منحرف مى‏شود).

    دل مانند آيينه‏اى است كه ابتدا تابشى از انوار الوهيت در آن پرتو افكنده هر چه آيينه صيقل يابد از آن بهره بيشترى مى‏برد تا جايى كه ممكن است غرق در انوار گردد و يكپارچه درخشان شود، ولى با آلودگى شبهه و گناه مكدر مى‏گردد وتاريك مى‏شود، تا آنجا كه ممكن است محروم از انوار الهى شده، غرق در ظلمت گردد.

    در مكتب دين هر انسانى بر فطرت توحيد چشم به جهان مى ‏گشايد و انگيزه خداجويى در وجدان و نهاد اوست، همچنانكه رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:
    «كلّ مولود يولد على الفطرة يعنى المعرفة بانّ اللّه‏ خالقه»(23).
    هر نوزادى بر فطرت متولد مى‏شود؛ يعنى خدا عزوجل را خالق خويش مى‏داند.

    عواملى مانند شبهه، محيط، تربيت غلط و غفلت است كه او را منحرف مى‏سازد و از اين رو اگر بر فطرت الهى خويش باقى بماند اين حس باطنى شكوفا مى‏گردد، همچنانكه حضرت سيدالشهداء عليه‏السلام پس از برشمردن نعمتهايى كه خداوند متعال در جسم انسان عنايت نموده مى ‏فرمايد:

    «حتى اذا اكتملت فطرتى و اعتدلت مرتى اوجبتَ علىّ حجّتك بان الهمتَنى معرفتك و روّعتَنى بعجائب حكمتك»(24).
    هنگامى كه خلقت من كامل گرديد و مزاج من معتدل شد حجت خود را بر من لازم نمودى به اينكه معرفت خويش را به من الهام فرمودى و مرا به واسطه عجائب حكمت خود بى‏تاب ساختى.

    هدايت آغازين از طرف اوست و جذبه نخستين از سوى معشوق مى‏بايد و گرنه كوشش عاشق بيچاره به جايى نمى‏ رسد كه فرمود:
    «يا مَن هدانى للايمان قبل ان اعرف شكر الامتنان»(25).
    اى پروردگارى كه مرا هدايت به ايمان كردى پيش از آنكه شكر انعام را بشناسم.

    امام سجاد عليه‏السلام هم پس از آنكه آفرينش آفريدگان را بيان مى‏نمايد مى‏ فرمايد:
    «ثم سلك بهم طريق ارادته و بعثهم فى سبيل محبّته»(26).
    سپس ايشان را به راه ارادتش روان ساخت و رهسپار طريق محبتش فرمود. ايمان به معبود و عشق به پرستش در سرشت آدمى

    صفات و اعتقاداتى كه با سرشت و خلقت آدمى عجين گشته در قالب زمان و مكان نمى‏گنجد. از اين رو مشاهده مى‏شود كه در طول تاريخ در هر زمان و مكانى عشق به پرستش وجود داشته و دارد و وجود اين همه معابد و مساجد و موقوفات وابسته بدان از اين انگيزه درونى حكايت مى‏كند.

    اگر با يك نظر وسيع و همه جانبه به تمام جهان بنگريم، مشاهده مى‏كنيم كه ميليونها هكتار زمين به عشق معبود زير پوشش كليسا و كنيسه و مسجد است. همچنين ميلياردها ثروت وقف آنها و مراكز عام المنفعه در راه خدا گرديده است. اين ايثار و اخلاص در كليه مكانها و در تمامى زمانهاست.

    اين موضوع از يك انگيزه درونى در انسانيت حكايت مى‏كند كه پيوسته در همه قرنها و در همه‏مكانها وجود داشته و دارد، هم انسان سفيدپوست در وجدان خود ايمان به معبود را احساس مى‏كند و هم انسان سياه پوست، هم بشر ماقبل تاريخ و هم انسان قرن بيستم. اين همگانى و هر مكانى و همه آنى دلالت بر يك وجدان همگانى در نهاد انسانها مى‏كند، همچنانكه مهر مادرى در دل هر مادرى نهاده شده و عشق فرزندى در او به وديعه گذاشته شده است.

    نگاهي به عرفان اسلامي با الهام از قران و عترت (2)
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 21-03-1390 در ساعت 16:21
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 2


  3.  

  4. #2
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,801      تشکر : 57,635
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    يكى از بهترين شاخصه‏هاى ارزشهاى وجدانى و وجه مميز بين آنها و آداب و عادات قومى و قراردادى همين است كه اولى در محدوده‏اى نمى‏گنجد، ولى دومى در انحصار زمان و مكان با مليت خاصى مى‏باشد. عارف كيست

    عرفان مقام بلند و بالايى است كه در اوج حقائق قرار گرفته و دست هر كسى بدان راه ندارد. تنها بلند پروازانى را مى‏طلبد كه با بال معرفت و اطاعت به پرواز آيند تا در مسير آن قرار گيرند.

    دل وارسته‏اى مى‏خواهد و كردار شايسته‏اى تا به عالى‏ترين مقصد و مقصود هستى نزديك شود و در مقام قرب جاى گيرد كه فرمود:
    «يَومَ لا يَنفَعُ مالٌ و لا بَنونَ. إلاّ مَن اَتَى اللّه‏َ بِقَلبٍ سَليمٍ»(27).

    در دل عارف آرزويى جز خدا وجود ندارد كه امام عارفان و امير مؤمنان در دعايش اشك مى‏ريخت و مى‏گفت:
    «يا غاية آمال العارفين»(28)؛
    اى پايان آرزو و مقصد و مقصود عارفان.

    و در دعاى جوشن كبير هست:
    «يا من هو منتهى همم العارفين»(29).
    اى خدايى كه نهايت و پايان همت و مقصود عارفان هستى.

    دلبستگى عارف به خداست و سرور و شادمانى او در مناجات وى خلاصه مى‏گردد، همچنانكه در همان دعا گفته مى‏شود:
    «يا سرور العارفين»(30)؛
    اى شادمانى دل عارفان.

    عارف هميشه با خدا عشق مى‏ورزد و او را همراه دل خويش مى‏يابد و هيچ گاه غفلت از او نداشته، از وى دور نيست كه فرمود:
    «يا من لا يبعد عن قلوب العارفين»(31).
    اى كسى كه از قلبهاى عارفان دور نيستى.

    عارف از هر دو جهان آزاد است و از هر تعلقى غير از علقه الهى وارسته است كه امام عارفان فرمود:
    «العارف من عرف نفسه فاعتقها و نزّهها عن كل ما يبعدها»(32).
    عارف كسى است كه نفسش را بشناسد، بنابراين آن را از آنچه او را از خدا دور مى‏سازد، آزاد گرداند و پاكيزه نمايد.

    نگاهي به عرفان اسلامي با الهام از قران و عترت (2)
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 21-03-1390 در ساعت 16:23
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  5. #3
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,801      تشکر : 57,635
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    براى عارف، خدا مجهول و ناشناخته نيست كه در پى او به دليلى چنگ زند، بلكه او را از هر كسى بهتر مى‏شناسد، همچنانكه فرمود:
    «يا معروف العارفين»(33)؛
    اى كسى كه نزد عارفان شناخته شده ‏اى.

    عارف غرق در انوار ايزدى است و فروغ او تا اعماق دلش ريشه كرده است، همچنانكه امام سجاد عليه صلوات اللّه‏ مى‏فرمايد:
    «و سبحات وجهه لقلوب عارفيه شائفه».
    انوار ايزدى دلهاى عارفانش را جلا داده و روشن ساخته است.

    او خوب مى‏داند كه آدمى چه گوهر گرانبهايى است و از اين رو دل را اسير غير نمى‏سازد و از هر نامحرمى او را پاك مى‏دارد و از هر چه او را از خدايش دور مى‏كند منزه مى‏گرداند، همچنانكه خداوند يكى از پيامبران بزرگ حضرت ابراهيم را بدين صفت ستوده است كه مى‏فرمايد:
    «اِذ جاء رَبَّه بِقَلبٍ سَليمٍ»(34).
    هنگامى كه به محضر پروردگارش با قلبى سالم رفت.

    آرى قلب او سالم از هر آلودگى بود، سالم از شرك، سالم از گناه و سالم از هر نامحرمى.

    عارف به هيچ مسكّن و آرام‏بخشى رضايت نمى‏دهد و بجز سكون به اللّه‏ به هيچ چيز ديگر آرامش ندارد «و مساكن ترضونها»(35) نمى‏شناسد.

    عرفان درجات و مقاماتى دارد و شاهبازان اين طريقه پيوسته از پروردگار متعال عالى‏ترين مقام و تداوم در آن را خواستار بودند، همچنانكه امام سجاد در مناجاتش مى‏گفت:
    «واجعلنى من اخصّ عارفيك».
    پروردگارا مرا از عارفان ويژه خويش قرار ده. محور عرفان

    نگاهي به عرفان اسلامي با الهام از قران و عترت (2)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  6. #4
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,801      تشکر : 57,635
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    جديد






    اولين سخن در عرفان شناخت خداوند و يگانگى اوست، همچنانكه امام عارفان و اميرمؤمنان مى‏فرمايد:
    «اول الدين معرفته و كمال معرفته التصديق به و كمال التصديق به توحيده»(36).
    آغاز دين شناخت اوست و كمال شناخت او تصديق وى است و كمال تصديق به او يگانه‏دانستن اوست.

    توحيد الهى خورشيد تابناكى است كه در عرفان اسلامى مى‏درخشد، توحيد زيربناى كليه تفكرات دينى است و توحيد روح و جان اعمال و دستوارت اسلامى است. توحيد بى‏شائبه و خالصى را كه قرآن معرفى مى‏كند بيانگر اوج معرفت اسلامى است.
    قرآن لبريز از توحيد و توجه به پروردگار متعال مى‏باشد كه در عالى‏ترين سطح عرفانى قرار گرفته است.

    در عرفان اسلامى وجود پاينده و پايدار به ذات مقدس الهى انحصار دارد، به طورى كه بقيه موجودات وابسته بدو مى‏باشند و هيچ گونه استقلالى از خود ندارند.

    يكى از اسماء الهى «قيوم» است، قيوم يعنى وجود قائم به ذات، پاينده، وجودى كه هستى او به خودش مى ‏باشد و هستى ديگران به او بستگى دارد، حافظ همه چيز در صحنه آفرينش است و هر چيزى در زير پوشش و احاطه قدرت او مى‏باشد.
    قرآن كريم مى ‏فرمايد:
    «اللّه‏ لا الهَ اِلاّ هو الحَىُّ القَيُّوم»(37).
    پروردگارى كه هيچ معبودى جز او نيست، زنده و پاينده است. واژه «قيوم» صيغه مبالغه است؛ يعنى وجود بى ‏نياز الهى ذره‏اى وابسته به ديگرى نيست و وجودات ديگر هم به تمام معنى نيازمند به او هستند.

    در قرآن كريم حضور الهى بر كليه موجودات به صورت دائمى و هميشگى بارها بيان شده است، تا آنجا كه پس از اشاره به آيات آفاقى وانفسى مى‏فرمايد:
    «اَوَلَم يَكفِ بِرَبِّك أنّه عَلى كُلِّ شَى‏ءٍ شَهيدٌ»(38).
    آيا اينكه پروردگار تو بر هر چيز حضور دارد كافى نمى ‏باشد.و امير مؤمنان چقدر برجسته و جالب اين حضور را بيان نموده و فرموده است: «ما رأيتُ شيئا الا و رأيتُ اللّه‏َ قبلَه و بعدَه و معه».

    آفريننده و آفريده در مورد رابطه بين آفريننده يا خالق و مخلوق، اهل علم و فلسفه و عرفان هر يك تعبيراتى دارند.

    گروهى محرك و متحرك، جماعتى مؤثر و اثر، عده‏اى علت و معلول، جمعى واجب و ممكن، پاره‏اى شى‏ء و فى‏ء، برخى جمال و آينه، و تعدادى هم يم و نم (دريا و رطوبت) گفته‏اند، ولى گوياترين و صادقانه ‏ترين تعبير همان است كه قرآن مجيد مى‏فرمايد كه همان «آيه» مى‏باشد.

    اين كتاب آسمانى در دهها مورد جهان و پديده‏هاى شگرف آن را آيات الهى معرفى مى‏كند، همچنانكه مى ‏فرمايد:
    «و مِن آياتِه خَلقُ السَّمواتِ و الارضِ و ما بَثَّ فيهما مِن دابَّةٍ»(39)
    از نشانه‏هاى پروردگار، آفرينش آسمانها و زمين و جنبندگانى است كه در آن دو پراكنده هستند.

    آيه كامل‏ترين تعبير ممكن است. آفريدگان كلمات وجودى هستند كه نشانگر آفريننده مى‏باشند، نشانگر علم و قدرت او و نشانگر جمال و جلال او.

    غناء الهى و فقر آفريدگان در عرفان اسلامى كاملاً مشهود است و در اين جهت تبعيضى هم بين آفريدگان وجود ندارد، بلكه همگان به ساحت مقدس ذى‏الجلال نياز دارند. قرآن مجيد در مورد انسانها مى ‏فرمايد:
    «يا اَيُّها الناسُ اَنتُمُ الفُقَراءُ اِلَى اللّه‏ِ وَ اللّه‏ُ هو الغَنِىُّ الحَميدُ»(40).
    اى انسانها، شما نيازمندان به پروردگار هستيد و خداوند تنها بى‏نياز ستوده است. او بى ‏نياز ستوده است(41)

    و بى نياز بردبار است(42) (در مقابل بديهاى بندگان) و بى نياز صاحب رحمت است(43) و بى نياز از جميع جهانيان مى‏باشد(44). اوست كه ديگران را بى‏نياز مى‏گرداند، همچنانكه فرمود:
    «و اَنَّه هُوَ اَغنى و اَقنى»(45).
    او «پروردگار» كسى است كه بى‏نياز مى‏كند و سرمايه مى‏دهد.

    عالم و آدم در پيشگاه عظمت اللّه‏ صفرهايى بيش نيستند كه خود به خود شأنى ندارند، ولى هنگامى كه وابسته و متعلق به او مى‏گردند، ارزشى پيدا مى‏كنند.


    نگاهي به عرفان اسلامي با الهام از قران و عترت (2)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  7. #5
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,801      تشکر : 57,635
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    جديد






    سيد شهيدان و شهيد عارفان در مناجات خويش مى‏گويد:
    «الهى كيف استعز و في الذلة اركزتَنى، ام كيف لا استعز و اليك نسبتَنى، الهى كيف لا افتقر و انت الذى فى الفقراء اقمتَنى، ام كيف افتقر و انت الذى بجودك اغنيتنى»(46).
    پروردگارا چگونه اظهار عزت كنم، در حالى كه در ذلت قرارم دادى، يا چگونه اظهار عزت ننمايم، در حالى كه مرا به خودت نسبت داده‏اى. پروردگارا چگونه محتاج نباشم، حال آنكه مرا در ميان فقرا قرار داده‏اى، يا چگونه خود را محتاج بدانم، در حالى كه با جود و كرمت بى‏نيازم گردانيده‏اى.

    همين امام بزرگوار دو صحنه را به خوبى ترسيم مى‏كند؛ يكى شكوه ايزدى و ديگرى فقر انسانى، در يك طرف همه‏اش احسان و انعام و در طرف ديگر همه‏اش نياز و تقصير.
    آنجا كه نام پروردگار را بيان مى‏كند مى‏گويد:
    «انت الذى انعمتَ، انت الذى احسنتَ، انت الذى اجملتَ...»
    تو همانى كه نعمت عطا كردى، تو همانى كه نيكى كردى، تو همانى كه زيباگونه رفتار كردى.

    و هنگامى كه نام خود را به ميان مى‏آورد مى‏گويد:
    «انا الذى اسأتُ، انا الذى اخطأتُ، انا الذى هممتُ»(47).
    من همانم كه بدى كردم، من همانم كه خطا كردم، من همانم كه اهتمام به تقصير ورزيدم.

    مشابه آن را در مناجاتهاى پدر بزرگوارش اميرمؤمنان و امام عارفان هم مشاهده مى‏كنيم كه در پيشگاه الوهيت با دلى زار و ديده‏اى اشكبار مى‏گفت:

    «... مولاى يا مولاى انت العظيم و انا الحقير و هل يرحم الحقير الا العظيم. مولاى يا مولاى انت القوى و انا الضعيف و هل يرحم الضعيف الاالقوى»(48).
    آقاى من، اى آقاى من، تو بزرگ و با عظمت هستى و من خرد و كوچك هستم و آيا فرد حقير را جز شخص بزرگ رحم مى ‏كند؟
    آقاى من، اى آقاى من، تو نيرومندى و من ناتوان و آيا فرد ناتوان را جز نيرومند مورد ترحم قرار مى‏دهد؟

    امام سجاد عليه‏السلام هم در مناجات خويش مى‏گويد:

    «يا غنى الاغنياء ها نحن عبادك بين يديك و انا افقر الفقراء اليك فاجبر فاقتنا بوسعك سبحانك نحن المضطرّون الذين اوجبت اجابتهم»(49).

    اى ثروت ثروتمندان، اينك ما بندگانت در پيشگاه تو هستيم و من نيازمندترين نيازمندان به تو هستم. با گستردگى بذل و عطاى خويش فقر و نياز ما را جبران فرما، منزهى تو ما درماندگانى هستيم كه تو لازم دانسته‏اى پذيرش آنها را.

    نگاهي به عرفان اسلامي با الهام از قران و عترت (2)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  8. #6
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,801      تشکر : 57,635
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    جديد






    عظمت الهى و خُردى انسان

    عارف به جايى مى‏رسد كه فقط عظمت و بزرگى را در ذات مقدس ذى‏الجلال مى‏شناسد و ديگران را در پيشگاه او خُرد و كوچك مى‏بيند.

    امير مؤمنان در جنگ صفين خطبه غرائى را ايراد نمود، يك نفر از ارادتمندان به صورت مبالغه‏آميزى وى را ستود، حضرت فرمود:
    «انّ مِن حق مَن عظم جلال اللّه‏ فى نفسه و جل موضعه من قلبه ان يصغر عنده لعظم ذلك كل ما سواه»(50).
    كسى كه جلالت خدا نزد او با اهميت و مرتبه‏اش در دل او بلند است سزاوار است كه به واسطه بزرگوارى و بلند مرتبه بودن خدا هر چيز غير از او را كوچك بشمارد.

    عارف شيفته الهى است. عارف سراپا غرق در ابهت كمال و عظمت جلال است، تا آنجا كه فقط وجود بى ‏پايان او را مى‏بيند و تنها سر به آستان او مى‏سايد، نه خود را مى‏شناسد نه غير را و فقط او را، خود را به صورت ذره‏اى در شعاع خورشيد، بلكه پر كاهى در محضر جلال مى‏بيند و غير را هم به صورت ذراتى وابسته و موجوداتى كاملاً نيازمند، تا آنجا كه عاشقانه در مورد پروردگار مى‏گويد:
    «سبحانك ما اعظم شأنك...»(51).

    و در باره خويش مى ‏گويد:
    «و ما انا يا سيّدى و ما خطرى»(52)؛
    من كِه هستم اى آقاى من و چه اهميتى دارم

    و در مورد ديگرى هم مى‏گويد:
    «عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعينهم»(53).
    خالق در نزد ايشان بزرگ است؛ در نتيجه هر چه غير از او مى‏باشد در ديدگاه آنان خرد و كوچك است.

    عارف در پيشگاه عظمت و جلال كبريايى غرق حيرت است. از اين رو مى‏سرايد كه:
    «فلسنا نعلم كنه عظمتك الا نعلم انّك حىّ قيّوم».
    پروردگارا به كنه بزرگى و جلال تو آگاهى نداريم مگر آنكه همين قدر مى‏دانيم كه تو زنده و پاينده هستى.

    حيات اصيل و جاودانه از آنِ توست و قوام كليه موجودات به تو(54).

    قدرتها، عزتها و تملكها همه وابسته و موقتى و اعتبارى هستند و تنها واقعيت و حقيقت و دوام، از آنِ خداوند سبحان است.

    «و كلّ عزيز غيره ذليل و كلّ قوى غيره ضعيف و كلّ مالك غيره مملوك»(55).
    هر عزيزى بجز او ذليل است و هر نيرومندى بجز او ناتوان است و هر مالكى به غير او مملوك است. همه عالم، در قبضه قدرت اوست؛ چه خواسته و چه ناخواسته.

    «و لَه اَسلَمَ مَن فِى السَّمواتِ و الارضِ طَوعا و كَرها»(56).
    تسليم اوست هر چه در آسمانها و زمين است؛ چه خواسته و چه ناخواسته.

    نگاهي به عرفان اسلامي با الهام از قران و عترت (2)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  9. #7
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,801      تشکر : 57,635
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    جديد






    بى ‏شك فردى كه به زبان انكار خدا را مى‏كند سلولهاى زبانش در قبضه قدرت الهى است. اميرمؤمنان مى ‏فرمايد:
    «كلّ شى‏ء خاشع له و كلّ شى‏ء قائم به، غِنى كلّ فقير و عِزّ كلّ ذليل و قوّة كلّ ضعيف و مفزع كلّ ملهوف»(57).
    هر موجودى در پيشگاه عظمت او خاضع و خاشع است و هر وجودى به او پاينده است و قوام دارد، بى‏نيازكننده هر فقير و عزت‏بخش هر ذليل و نيرودهنده هر ناتوان و پناهگاه هر اندوهناك است. ثمرات عرفان

    عرفان ثمرات ارزشمند فراوانى دارد؛ مانند انس به خدا، اطمينان و آرامش دلها، تسليم و رضا، عبادت و اطاعت كه در رأس آنها مى‏توان عشق و محبت به ساحت مقدس الهى را دانست.

    محبت و عشق يكى از ثمرات دل‏انگيز عرفان است. خداوند متعال مى‏ فرمايد:
    «والذين آمنوا اَشَدُّ حُبّا للّه‏ِِ»(58).
    و آنهايى كه ايمان آوردند شديدترين محبت را نسبت به خداوند دارند.

    نتيجه جهالت هم دشمنى و عداوت است، همچنانكه امام عارفان فرمود: «الناس اعداء ما جهلوا»(59).
    مردمان دشمن چيزى هستند كه نشناسند.

    ايمان كه خود پديده عرفان است رابطه تنگاتنگى با محبت دارد.

    فضيل بن يسار از امام صادق عليه‏السلام پرسيد كه آيا حب و بغض جزء ايمان است. امام عليه‏السلام فرمود:
    «هل الايمان الاالحبّ و البغض»(60).
    آيا ايمان جز دوستى و دشمنى چيز ديگرى است؟

    در مكتب عرفان محور محبت خداست، همچنانكه امام سجاد عليه‏السلام در دعايش مى‏گويد:
    «اسألك حبّك و حبّ من يحبّك و حبّ كل عمل يوصلنى الى قربك»(61).

    پروردگارا از تو مى‏خواهم محبت خود را به من عنايت فرمايى و محبت هر كسى كه تو را دوست مى ‏دارد و محبت هر كارى كه مرا به تو نزديك مى ‏سازد.

    نویسنده : محمّد هادى عبدخدائى


    نگاهي به عرفان اسلامي با الهام از قران و عترت (2)
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكرها 2


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •