کسی را دیدم که از مسیح هم بالاتر است... سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
کسی را دیدم که از مسیح هم بالاتر است...
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض کسی را دیدم که از مسیح هم بالاتر است...




    شیخ محمد حسین- که از دوستان مرحوم میرزا محمود مجتهد شیرازی بود- به قصد تشرف به مشهد حضرت رضا (ع) از عراق مسافرت کرد و پس از ورود به مشهد مقدس دانه ای در انگشت دستش آشکار شد و سخت او را ناراحت ساخت؛ چند نفر از اهل علم او را به مریضخانه بردند، جراح نصرانی گفت: باید فورا انگشتش بریده شود؛ و گرنه به بالا سرایت خواهد کرد.
    ابتدا جناب شیخ قبول نمی کرد و حاضر نمی شود انگشتش را ببرند.
    طبیب گفت: اگر فردا بیایی، باید از بند دستت بریده شود؛شیخ برگشت و درد شدت گرفت؛ شب تا صبح ناله می کرد؛ فردا به بریدن انگشت، راضی گردید.
    چون او را به مریضخانه بردند جراح دستش را دید؛ و گفت باید از بند دست بریده شود، قبول نکرد و گفت: من حاضرم؛ فقط انگشتم بریده شود. جراح گفت: فایده ندارد و اگر الآن از بند دستت بریده نشود به بالاتر سرایت کرده، فردا باید از کتف بریده شود شیخ برگشت و درد شدت گرفت؛ به طوری که صبح به بریدن دست راضی شد چون او را نزد جراح بردند و دستش را دید، گفت: به بالا سرایت کرده است و باید از کتف بریده شود و دیگر از بند دست بریدن فایده ندارد، اگر امروز از کتف بریده نشود فردا به سایر اعضا سرایت کرده به قلب رسیده، هلاک خواهد شد.
    شیخ به بریدن دست از کتف راضی نشد و برگشت درد شدیدتر شد و تا صبح ناله می کرد و حاضر شد که از کتف بریده شود، و رفقایش او را به طرف مریضخانه حرکت دادند تا دستش را از کتف ببرند. در وسط راه، گفت: رفقا! ممکن است در مریضخانه از دنیا بروم؛ اول مرا به حرم مطهر حضرت رضا (ع) ببرید. او را به حرم بردند و در گوشه ای از حرم جای دادند.
    شیخ گریه ی زیادی کرده، به حضرت رضا (ع) شکایت کرده، گفت: آیا سزاوار است زائر شما به چنین بلایی مبتلی شود و شما به فریادش نرسید؟
    "و انت الامام الرّؤوف" با اینکه شما امام رؤوف هستی، خصوصا "درباره زوار".
    پس حالت غشی عارضش شد؛ در آن حال حضرت رضا (ع) را ملاقات می کرد؛ آن حضرت دست مبارک، بر کتف او تا انگشتانش کشیده، فرمود: شفا یافتی!
    شیخ به خود آمد دید دستش هیچ دردی ندارد؛ رفقا آمدند تا او را به مریضخانه ببرند. جریان شفای خود را به دست آن حضرت، به آنها نگفت؛ چون او را نزد جراح نصرانی بردند جراح دستش را نگاه کرده، اثری از آن دانه ندید.
    به احتمال آن که شاید دست دیگرش باشد آن دست دیگر را هم مشاهده کرد و دید که سالم است؛ سپس گفت:
    ای شیخ! آیا مسیح را ملاقات کردی؟
    شیخ فرمود: کسی را دیدم که از مسیح هم بالاتر است و او مرا شفا داد... .
    کسی را دیدم که از مسیح هم بالاتر است...

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •