سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: چه روز پدری دارند پدران لاله‌های سرخ این تاریخ. تاریخ نویسانی که تاریخ را شرمنده کردند

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    khmgin چه روز پدری دارند پدران لاله‌های سرخ این تاریخ. تاریخ نویسانی که تاریخ را شرمنده کردند




    قیمت ایثار با نرخ تورم

    پسر به قد و بالای خاکی پدر که زیر لبخندی به رنگ ایثار خودنمایی می‌کند زل زده و بر محاسنش دست می کشد. روز پدر روز رویاهای غایب پسر و بابای غایب از نظر است. عادت کرده که چنین روزی را بر مزار بابا سرکند. شاخه گلی را به دست بگیرد و زیر پرپرکردن گلبرگ‌هایش درد دل کند. با او، با بابایی که معصومانه درون قاب عکس می خندد و گریه می کند و دلتنگ می شود و دست بر سر فرزند می کشد نجواها دارد
    پسر به قد و بالای خاکی پدر که زیر لبخندی به رنگ ایثار خودنمایی می‌کند زل زده و بر محاسنش دست می کشد. روز پدر روز رویاهای غایب پسر و بابای غایب از نظر است.
    عادت کرده که چنین روزی را بر مزار بابا سرکند. شاخه گلی را به دست بگیرد و زیر پرپرکردن گلبرگ‌هایش درد دل کند. با او، با بابایی که معصومانه درون قاب عکس می خندد و گریه می کند و دلتنگ می شود و دست بر سر فرزند می کشد نجواها دارد.

    ..... سلام پسرم. چشم به راهت بودم. می دانستم می‌آیی؛ هرچند نیامده هم عزیزی. خودت گلی؛ چرا زحمت کشیدی. زیر لب داری باز هم زمزمه می‌کنی. چه می‌گویی پسرم؟ نگران التهاب پر از بغض چشمانت هستم.
    بلندتر بگو. سرت را روی شانه‌ام بگذار. این همه پریشانی‌ات پریشانم می‌کند.

    ....سلام بابا. مادر می‌خواست بیاید، اما نتوانست. از خدا که پنهان نیست از تو هم البته نباید پنهان باشد، درد پاهایش شدت گرفته. من می‌دانم.
    خودت هم می‌دانی اما گفت: تو تنها برو. بگذار روز پدر، تو با بابایت خلوت کنی. تابلو بود بهانه آورده. من که باور نکردم تو و باورت را به خودت می‌سپارم.

    ....پسرم، یک بار دیگر دستت را بر سنگ مزارم بکش. چرا؟چرا این قدر زبر شده است؟ پنهانشان نکن. دستت را جلو بیاور. خراش‌های کف دستت دلم را خراش می‌دهد. کدام زخم روزگار صیقل کف دستت را مخدوش کرده است؟ تو چه می کنی؟ آخرین واحد درسی‌ات پاس شد؟ بیاور دستانت را تا برآنها بوسه بزنم.


    ...بالاخره فارغ التحصیل شدم. راستی بابا، شنیدی برخی هم دوره ای های دانشگاهم چه می گفتند؟ می گویند من با سهمیه شهدا وارد دانشگاه شده‌ام.
    چه ساده‌اند این‌ها؟ معامله دوسر باختی است که پدرت را بدهی و مدرک حتی دکترا بگیری؟
    یک سرانگشت نوازشگر تو که میان موهای کودکی‌ام به بازی گرفته شود چندین مدرک را می‌ارزد. نمی‌فهمند. نمی‌خواهند بفهمند.


    ...گفتم فارغ التحصیل شدم اما چه فایده هنوز ناچارم پیش استاد محمود صافکار کار کنم. بیماری مادر، خرج تحصیل خواهرم فاطمه، مخارج خودم و زندگی همه و همه باعث شده تا دیر وقت در کارگاه بمانم. چیزی نیست بابا.
    باید برای زندگی تلاش کرد. این را خودت به من یاد دادی. تو نگران نباش. دیروز صدای صاحب خانه از سر کوچه شنیده می‌شد.
    همسایه‌ها از پشت پنجره نگاه می‌کردند.سخت بود برایم.
    چند روزی اجاره خانه عقب افتاده بود. می‌دانم صدایش از بین آن همه گوش در این شهردرندشت، دربست آمد و به گوش تو فرو رفت.
    شنیدی خودت، من دیگر چه بگویم.


    ....پسرم روزگار همین است. آمده بودی به من تبریک بگویی. بشکن این بغض نگاهت را. صدای زخمی‌ات را چه مرهمی بگذارم؟

    ....بابا، سنگ مزارت چرا خیس است؟ داری گریه می‌کنی؟ آمده بودم تبریکی بگویم و بروم. تولد مولاست.
    روز توست. دست خالی اگر آمده‌ام شرمنده‌ام. حقوق برج قبل ته کشید.
    فدای چشمان خیس درون قابت. بیا تا آرزوهایم را بغل کنم. بیا به صورت آرزوهایم بوسه بزنم. بابای درون قاب عکس، اینجا چه قدر آرامش برقرار است.
    راستی ایثار را با نرخ تورم چند حساب می‌کنی؟ خوش به حالت. بگذار اعتراف کنم. به قولنامه خانه‌ات به صاحب خانه ات و به همه چیزت حسودی‌ام می‌شود.
    بالای قولنامه‌ات بی هیچ توضیح و تفسیری نوشته اند«ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله اموات بل احیاءُ عند ربهم یرزقون». این یعنی اقامت در منزل بهترین صاحب خانه دنیا. اینجا بلور دلتان را بهایی نیست. دارم می روم. دعایم کن بابا!

    ...خداحافظ پسرم. ممنون!



    امضاء


  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    khmgin



    کمی آن سوتر دختری بر مزار شهیدی که گویا همرزم بابای مفقودالاثرش بوده دارد شعری را زمزمه می‌کند:



    ای پیش پرواز کبوترهای زخمی
    بابای مفقودالاثر، بابای زخمی
    دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر
    پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟
    تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی
    یک قاب چوبی روی دست میخ بودی
    توی کتابم هر چه بابا آب می داد
    مادر نشانم عکس توی قاب می داد
    اینجا کنار قاب عکست جان سپردم
    از بس که از این هفته ها سرکوفت خوردم
    من بیست سالم شد هنوزم توی قابی ؟!
    خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!
    یک بار هم از گیرودار قاب رد شو
    از سیم های خاردار قاب رد شو
    برگرد تنها یک بغل بابای من باش
    ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش
    شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی
    جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی
    عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است
    یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است
    ای دست هایت آرزوی دست هایم
    ناز و ادایم مانده روی دست هایم
    تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
    پروانه ای که توی تار عنکبوت است
    امشب عروسی می کنم جای تو خالی
    پای قباله جای امضای تو خالی
    ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
    یک بار هم بابای معلوم الاثر باش.

    چه روز پدری دارند پدران لاله‌های سرخ این تاریخ.
    تاریخ نویسانی که تاریخ را شرمنده کردند. یادشان سبز.


    بخش فرهنگ پایداری تبیان
    منبع : تابناک



    امضاء


  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    ای دست هایت آرزوی دست هایم
    ناز و ادایم مانده روی دست هایم


    امضاء


  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,037 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض






    تنش لبریز زخم تازیانه


    شب و ماه خرابه آشیانه



    گل پرپر پدر را خواب می دید


    ستاره نم نم از چشمش روانه





    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی