▐▄ ۩ ▄ ▐شهيد مکتب تقوا(وبژه نامه شهادت امام کاظم عليه السلام)▐▄ ۩ ▄ ▐ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
▐▄ ۩ ▄ ▐شهيد مکتب تقوا(وبژه نامه شهادت امام کاظم عليه السلام)▐▄ ۩ ▄ ▐
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 70
  1. #21
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    shamee عروج در خلوت زندان





    عروج در خلوت زندان



    سالی هارون الرشید (خلیفه عباسی) به قصد رفتن حج، ابتدا به مدینه طیبه آمد. چندی از آمدنش نگذشته بود که به اطرافیانش دستور داد، موسی بن جعفر (علیهماالسلام) را بگیرند. پس آن حضرت را که در مسجد بود، گرفتند و به نزد هارون بردند. او دو جایگاه و محمل را آماده کرد و آن حضرت را در حالی که به زنجیر بسته شده بود، در یکی از آن دو به صورتی قرار داد که نمایان نشود چه کسی در آن است. سپس یکی از آن محمل‌ها را به همراه عده‌ای سوار، به سوی کوفه فرستاد و دیگری را به سمت بصره. حضرت در محملی بود که به سمت بصره می‌رفت. در آن زمان عیسی فرماندار شهر بود و آن حضرت را در آنجا، به دست او سپردند.
    عیسی یک سال آن بزرگوار را در بصره زندانی نمود تا این که هارون نامه‌ای به او نوشت که آن حضرت را بکشد. عیسی برخی از نزدیکان و مشاورین خود را خواست و درباره‌ کشتن آن حضرت با آنها مشورت کرد. آنان صلاح او را در این کار ندیده و به او گفتند که از کشتن موسی بن جعفر (علیهماالسلام) صرفنظر کند و از هارون بخواهد که او را از این کار معاف دارد. پس عیسی نامه‌ای به هارون نوشت که: چندی است موسی بن جعفر (علیهماالسلام) در زندان من به سر می‌برد و من در این مدت او را آزموده‌ام و دیده‌بانانی بر او گماشته‌ام، ولی هیچگاه دیده نشد به چیزی جز عبادت سرگرم باشد. فردی را گماردم تا هنگام عبادت، دعای او گوش فرا دارد و بشنود در دعا چه می‌گوید، اما شنیده نشد بر تو و بر من نفرین کند و نام ما را به بدی ببرد و برای خود نیز جز به آمرزش و رحمت دعایی نمی‌کند. پس اکنون کسی را بفرست تا من موسی بن جعفر (علیهماالسلام) را به او بسپارم وگرنه رهایش خواهم کرد، زیرا من بیش از این نمی‌توانم او را در حبس نگه دارم.
    در همین خصوص از قول برخی از دیده‌بانانی که عیسی بر آن حضرت گماشته بود نقل شده که: آنها بسیار می‌شنیدند که آن حضرت در دعای خود می‌گوید: "بار خدایا! تو می‌دانی که من جای خلوتی برای عبادت از تو خواسته بودم و تو چنین جایی برای من آماده کردی، پس سپاس از آن تو است."
    پس از آن هارون، امام موسی کاظم (علیه السلام) را به نزد فضل بن ربیع که یکی از وزیرانش بود فرستاد و به او دستور داد تا آن حضرت را بکشد، اما او نیز از انجام این کار، خودداری کرد. پس از او نوبت به فضل پسر یحیی رسید که او هم از کشتن امام کاظم (علیه السلام) سر باز زد. این بار هارون کار را به دست فردی داد که رحمی در دل نداشته باشد. فرستاده هارون به سوی بغداد آمد و سِندی بن شاهَک (رئیس شرطه بغداد و یهودی مذهب) را طلبید و به او دستور کشتن موسی بن جعفر (علیهماالسلام) را داد. سندی بن شاهک غذایی را به زهر آلوده کرد و آن را به داخل زندان، نزد موسی بن جعفر (علیهماالسلام) برد ... امام در اثر آن زهر سه روز به سختی بیمار شد و سرانجام پس از تحمل سال‌ها رنج و مشقت زندان، در سخت‌ترین شرایط، مظلومانه به شهادت رسید.

    منبع:
    برگرفته از کتاب ارشاد شیخ مفید، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی (با تصرف)




    ▐▄ ۩ ▄ ▐شهيد مکتب تقوا(وبژه نامه شهادت امام کاظم عليه السلام)▐▄ ۩ ▄ ▐





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  2. تشكرها 2


  3. #22
    عضو ماندگار
    خادمه صدیقه طاهره(س) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 12,738      تشکر : 34,808
    35,558 در 11,353 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خادمه صدیقه طاهره(س) آنلاین نیست.

    roz1




    کظم عظیم!




    به نام خدا

    کاظم، فرو خورنده‌ی خشم و غضب، لقبی بود که در پرتو عفو و گذشت بی‌کران و برد باری و صبر فراوان در برابر نادانان، تو را به آن می‌خواندند. به راستی هم غصب جایگاه بلند شما و ستم‌های آنچنان سترگ، کظمی اینچنین بزرگ را می‌طلبد!
    ای هفتمین چراغ هدایت، ای شمس همیشه فروزان، ای مظلوم‌ترین مظلومان زمانه، ای زیبا‌ترین ترانه‌ی غربت!
    گویی خورشید پشت ابر بودن و چونان دری در صدف ماندن و چه می‌گویم غربت همیشگی و ناتمام انگار همان ارثی است که از پیامبر اعظم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آل ) و از کوچه‌های خاکی مدینه برای شما مانده است. حدیث مظلومیت‌تان از سقیفه تا کربلا و شام و از سرزمین فدک- آن ارث حقیقی شما- تا سیاه چاله‌های زندان هارون دهن به دهن گشت و همچنان باقی بود! و هرچه تاریخ، این دفتر کهنه ی روزگار را ورق می‌زنی، غربت و مظلومیت افزونتر می‌شود و قصه‌ی نا تمام شما حزن انگیز‌تر از قبل!
    تمام دیوار‌های تنگ و تاریک زندان را شاهد می‌گیرم که هفت سال میزبانت بودند و زنجیر‌های سنگین و آهنین را هم! تحمل نکردنی بوده است لحظه‌های تو، می‌دانم!! می‌دانم که فرشته‌های عتید و رقیب خوب یادشان مانده است که روزها را روزه می‌گرفتید و شبها را هم به عبادت می‌ایستادید تا صبح همگام! ای سید عابدان و ای فخر صبور مردان!!
    آری دینداری همیشه بهای گرانی دارد و اگر نبود ایستادگی و مقاومت در برابر جور و ستم شاید که شما از قاضی ابو یوسف-آن دنیا طلب خود فروخته- حتی بیشتر حرمت داشتید در دربار حکومت جور عباسی و گرامی‌تر بودید نزد هارون خونخوار!
    در آن روزهای خفقان و واهمه شیعیان واقعی شما اما هرگز فراموشتان نکرده بودند و در هر فرصتی ابراز می‌کردند ارادتشان را به شما و اظهار می‌کردند، محبت خالصانه شان را به خاندان نبوت و امامت! از قیام شهید فخ و خدمات علی بن یقطین- آن نیروی تربیت شده ی شما که در لباس وزارت هارون- که بگذریم، آن مالیات هایی که مردم دور از چشم حاکم می‌دادند به شما و آن بیعت‌های مخفیانه، دلیل محکمی بود برای آنکه بفهماند هنوز هم مردمی که حق و حقیقت را می‌جویند، شما امامشان هستید و لا غیر!
    ... و عجب لحظه‌ای بود، لحظه‌ی دیدارتان با هارون در کنار خانه‌ی کعبه. و عجیب‌تر آن جمله‌ای بود که در جواب او فرمودید. او با آن غرور و خودکامگی همیشگی اش، گفت:- تو هستی که مردم پنهانی به تو بیعت کرده‌اند و تو را به پیشوایی بر می‌گزینند؟! وقتی که آن جواب تاریخی را می‌خواندم یاد جمله‌های حکیمانه ی مولا(علیه‌السلام) و جوابهای آتشین و بنیان کن حضرت زینب(س) افتادم. انگار تاریخ تکرار شده باشد...
    - و شما فرمودید: انا امام القلوب و انت امام الجسوم. من بردلها و قلبها حکومت می‌کنم و تو بر تنها و بدنها! (1)
    1- روزی در كنار كعبه، هارون الرشید حضرت كاظم علیه‏السلام را ملاقات نمود و در ضمن سخنانی به امام علیه‏السلام گفت: آیا تو هستی كه مردم مخفیانه با تو بیعت می‏كنند و تو را به رهبری خویش برمی‏گزینند؟ حضرت با كمال شهامت فرمود: «اَنَا اِمامُ الْقُلُوبِ وَ اَنْتَ اِمامُ الْجُسُومِ؛ من بر دلهای مردم حكومت می‏كنم، و تو بر جسمهای آنان!»

    ▐▄ ۩ ▄ ▐شهيد مکتب تقوا(وبژه نامه شهادت امام کاظم عليه السلام)▐▄ ۩ ▄ ▐





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....


  4. تشكرها 2


  5. #23
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee





    پاسداران ولایت در عصر امام کاظم (ع)

    با طلوع خورشید ولایت در طلیعه هفتمین روز از ماه صفر، در روستاى «ابواء»، شعف و سرور بر سرزمین حجاز حاکم شد.
    مادرش، حمیده، خادمه‏اى از شمال آفریقا بود که در حرم حضرت امام صادق (ع) مقامى والا داشت.
    امام صادق (ع) به همراه خانواده‏اش در حال بازگشت از مکه بود که سومین پسر آن حضرت پا به عرصه گیتى گذاشت. نام آن مولود پاک را موسى گذاشتند.(۱)
    امام صادق (ع) نگاهى پدرانه به سیماى نورانى فرزند سومش انداخت، آنگاه به سوى مسلمانانى که در سفر حج آن امام همام را همراهى مى‏کردند، بازگشت و فرمود: خداوند امروز پسرى به من عنایت فرمود که بهترین مردم زمان خود و پیشواى آینده شما خواهد بود.(۲)
    برفهاى تردید آب شد
    تا آن روز که اسماعیل - بزرگترین فرزند امام صادق (ع) - در قید حیات بود، گروهى از اصحاب تصور مى‏کردند، رهبرى آینده شیعیان از آن او خواهد بود اما وى، در جوانى و در زمان حیات پدر بزرگوارش دار فانى را وداع گفت. امام صادق (ع)، به یاران وفات او را خبر داد، حتى جنازه‏اش را به اصحاب و برخى بزرگان شیعه نشان داد، تا ریشه عقیده‏اى موهوم، و تصورى غیر واقعى بخشکد، با این حال عده‏اى با انگیزه مهدویت اسماعیل و یا بهانه‏هاى دیگر فرقه‏اى به نام، باطنیه، یا اسماعیلیه، را در تاریخ تشیع پدید آوردند که مسیرى انحرافى از صراط مستقیم عترت پیامبر بود.
    پس از مرگ اسماعیل، امام صادق (ع) به اصحاب خود فرصت داد تا در باره امام آینده سخن به میان آورند. هر بار که آنان با تعابیر متفاوت از نام امام هفتم سؤال مى‏کردند، حضرت صادق (ع) با تصریح و در مواقعى با اشاره، اصحاب را به امام موسى بن‏جعفر علیهما السلام راهنمایى مى‏کرد. روایاتى در منابع مستند شیعه به چشم مى‏خورد که امام کاظم (ع) از ابتدا براى برخى خواص شیعه به عنوان جانشین راستین و برحق امام صادق (ع) معین شده بود. روایت لوح نیز در ارتباط با اسامى مشخص امامان این نکته را تایید مى‏کند.
    کلینى در کتاب کافى، ذیل اشاره و نص بر امام کاظم (ع) از اصحاب و راویان امام صادق (ع) و یا امام موسى بن‏جعفر علیهما السلام سخن به میان مى‏آورد که؛ وقتى هفتمین امام دوران کودکى را مى‏گذراند، از پدرش امام پس از او را پرسیدند و آن حضرت اشاره به حضرت کاظم (ع) کرد.
    فیض بن‏مختار، معاذ بن‏کثیر، عبدالرحمن بن‏حجاج، مفضل بن‏عمرو، اسحاق بن‏جعفر، صفوان جمال، عیسى بن‏عبدالله، یعقوب سراج، سلیمان بن‏خالد و ظاهر (خادم امام صادق (ع)) از جمله افرادى هستند که این خبر را روایت کرده‏اند.(۳)



    ▐▄ ۩ ▄ ▐شهيد مکتب تقوا(وبژه نامه شهادت امام کاظم عليه السلام)▐▄ ۩ ▄ ▐



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟



  6. #24
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee




    فیض بن‏مختار مى‏گوید: وقتى ابوالحسن اول (امام هفتم) آمد، در محضر امام صادق (ع) بودم. او را در بغل گرفته، بوسیدم، امام ششم فرمود: «شما کشتى هستید و این فرزند ملاح (کشتى‏بان) شماست.» وى مى‏افزاید «در سال بعد به حج مشرف شدم و دو هزار اشرفى با خود داشتم، هزار دینار براى امام صادق (ع) و هزار دینار براى امام کاظم (ع) فرستادم. وقتى خدمت امام ششم شرفیاب شدم، فرمود: اى فیض او را با من برابر دانستى؟ عرض کردم: این کار را به خاطر فرموده شما انجام دادم، فرمود: به خدا سوگند من این کار را نکردم بلکه خداى بلندمرتبه این مقام را به وى اعطا کرده است.» (۴)
    رهنمودهاى آگاهى ‏بخش
    خفقان حاکم بر سرزمین‏هاى اسلامى که خلفاى غاصب عباسى براى شیعیان پدید آورده بودند، محیط بسیار ناامنى به وجود آورده بود که رسیدن به آرمان مقدس معنویت توسط امام در چنین شرایط نابسامان، خط مشى خاصى را مى‏طلبید.
    به دستور منصور - خلیفه ستم‏گستر عباسى، جاسوس‏هاى فراوانى مامور شدند تا در سراسر دنیاى اسلامى به تجسس پرداخته، هر کجا به شیعیان دست‏یافتند، آنان را گردن بزنند. سرانجام وقتى که امام کاظم (ع) به سن بیست‏سالگى رسید، پدر بزرگوارش توسط منصور دوانیقى، در سن ۶۵ سالگى، شهید شد. در چنین اوضاعى هشام‏بن سالم با هوشیارى و فراست‏خاصى در صدد بود، هفتمین ستاره ولایت را بشناسد و محبت ناشى از معرفت را نثار وى کند. خطاب به امام هفتم عرض کرد: فدایتان شوم، پدرتان به شهادت رسید، امام پاسخ داد: بلى، پرسید: بعد از امام صادق (پدر شما) رهبر ما چه کسى است؟ فرمود: اگر خواست‏خداوند بر این تعلق گیرد، تو را هدایت مى‏کند. پرسید: آیا شما پیشواى من مى‏باشید؟ فرمود: چنین نمى‏گویم، هشام ادامه داد: آیا شما امام و رهبرى دارید؟ موسى بن‏جعفر پاسخ داد: خیر، امامى ندارم. در پایان این گفتگو امام وى را مخاطب قرار داد و فرمود: به دیگران اخبار ما را بگو ولى هرگز موضوع شیوع پیدا نکند، چون مخاطراتى در پیش است.(۵) از گفتگوى هشام با امام، چنین استفاده مى‏شود که اختناق آن عصر بسیار شدید بود، تا آنجا که امام موسى کاظم (ع) در منزل شخصى خویش و نزد یکى از شیعیان برگزیده و بهترین یارانش، پاره‏اى از مسایل اصلى را ناگفته گذاشت و هشام بن‏سالم را به عدم افشاى برخى حقایق دعوت کرد. در آن دوره فشار، هرگونه اقدام آشکار و برنامه‏اى که حکومت منصور از آن آگاهى مى‏یافت، وضع جبهه حق و شیعیان را آشفته مى‏کرد، لذا امام هفتم دنباله برنامه عملى پدر را گرفت و با سیاست ویژه‏اى که از درایت و معنویت آن امام خبر مى‏داد، به پرتوافشانى پرداخت و شاگردان بسیارى را در رشته‏هاى علوم دینى و فضایل و مکارم اسلامى پرورش داد.
    پرورش‏یافتگان
    گروه کثیرى از عالمان و راویان حدیث، پیرامون امام موسى (ع) گرد آمدند و آن حضرت با توانایى بسیار آراء خردمندانه‏اى در دانش‏هاى گوناگون دینى ابراز کرد.
    مجموعه‏هاى بسیار از احکام اسلامى که در موضوع فقه و حدیث و کلام اسلامى تدوین شده به آن حضرت منسوب است و راویان، همواره با آن افاضات علمى مانوس بوده، فرمایشات و فتاوى امام (ع) را ثبت مى‏کردند.
    سید بن‏طاووس مى‏نویسد: «یاران و نزدیکان امام (ع) در مجلس درس آن بزرگوار حاضر مى‏شدند و لوحه‏هاى آبنوس در آستین‏ها داشتند، هر گاه او سخنى مى‏فرمود یا در موردى نظرى ارائه مى‏داد، به ضبط آن مبادرت مى‏کردند.» (۶)



    ▐▄ ۩ ▄ ▐شهيد مکتب تقوا(وبژه نامه شهادت امام کاظم عليه السلام)▐▄ ۩ ▄ ▐



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟



  7. #25
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee




    امام کاظم (ع) در عصر خویش عابدترین و عالم‏ترین و فهیم‏ترین مردم بود.(۷) پدر بزرگوارش در تایید آگاهى‏هاى علمى و فقهى این فرزند فرزانه‏اش، فرمود: «توان علمى او به اندازه‏اى است که اگر از تمام مضامین قرآنى پرسش کنى، با علم کافى که دارد، پاسخ قانع‏کننده‏اى خواهد داد. او کانون حکمت، معرفت و اندیشه است.»
    چشمه‏هاى اندیشه امام در عصرى جارى گردید که با وجود اختناق حاکمان عباسى، شیعیانى اهل درک، منطق و خرد داشت. از مجموع روایات و کتب سیره برمى‏آید که؛ پیروان امامان با طرح سؤالات علمى - فقهى، دانش وى را ارزیابى کرده، در صورتى که از جنبه علمى، وى یقین حاصل مى‏کردند، او را به وصایت مى‏پذیرفتند. به همین دلیل شیعیان، عبدالله بن‏جعفر را که مشهور به عبدالله افطح بود - بدین سبب گروندگان به او را فطحیه مى‏نامیدند - با طرح برخى مسائل فقهى و احکام شرعى نماز و زکات آزمودند و چون آگاهى وى را از این مسائل ناکافى دانستند از وى روى برتافتند.(۸)
    با آنکه صدها نفر از محضر پر فیض امام موسى کاظم (ع) بهره برده و اخبار و احادیث او را نقل مى‏کردند، اما در میان اصحاب، حدیث هیجده نفر به صدق و امانت مشهور گردیده و منقولات آنان مهر اعتبار و اطمینان خورده و همگان بر صدق گفته‏هایشان اعتراف کرده‏اند. شش نفر از آنان شاگردان امام باقر (ع)، شش نفر از اصحاب امام صادق (ع) و بقیه هم از خواص تربیت‏یافتگان حضرت امام کاظم (ع) بوده‏اند. اسامى آنان به این شرح است:
    یونس بن‏عبدالرحمن، صفوان بن‏یحیى، محمد بن‏ابى‏عمیر، عبدالله بن‏المغیره، حسن بن‏محبوب السراد، احمد بن‏ابى‏نصر بزنطى. به این افراد اصحاب اجماع مى‏گفتند. شاگردان زبده دیگرى در مکتب علمى - تربیتى و سرشار از معنویت هفتمین امام پرورش یافتند از جمله؛ محمد بن‏خلاد، عبدالرحمن بجلى، على بن‏جعفر، اسحاق بن‏عمار صیرفى، اسماعیل بن‏موسى بن‏جعفر، حسین بن‏على بن‏فضال، داود رقى، عبدالسلام بن‏صالح حصروى، موسى بن‏بکیر و اسماعیل بن‏مهران.(۹)
    گسترش نهضتهاى علوى توسط گروهى از امامزادگان و سادات و افزایش قدرت سیاسى بنى‏عباس، خصوصا در دوران خلافت هارون، باعث تشدید مراقبت و سخت‏گیرى نسبت‏به امام کاظم (ع) شد به طورى که هارون در باره امام هفتم‏ علیه السلام مى‏گفت: مى‏ترسم فتنه‏اى بر پا کند که خونها ریخته شود!؟ سخت‏گیرى نسبت‏به امام در حدى بود که به ندرت کسى مى‏توانست‏حتى براى ضرورى‏ترین مسایل و سؤالات فقهى و علمى به خدمت امام (ع) شرفیاب شود.
    با این وجود، امام یارانى داشت که در جهان اسلام پراکنده بودند و با ایشان، بخصوص در دوران اقامت در مدینه، تماس داشتند. تلاشهاى تبلیغى این برگزیدگان بر محبوبیت امام بین شیعیان شهرهاى اسلامى افزود و موجب نگرانى هارون شد. از این‏روى هارون حضرت را تحت نظر از مدینه به بصره و سپس به بغداد آورد و سالها امام را در زندانهاى مختلف تحت نظر گرفت و به احدى اجازه ملاقات با آن مقام معنوى را نداد.
    مرحوم شیخ طوسى راوایان و شاگردان امام را ۲۷۲ نفر ذکر کرده است. احمد بن‏خالد برقى تلامیذ حضرت را ۱۶۰ نفر دانسته و مؤلف کتاب حیاه الامام موسى بن‏جعفر تعداد۳۱۹ نفر از اصحاب و شاگردان هفتمین فروغ امامت را به تفصیل نام برده است.



    ▐▄ ۩ ▄ ▐شهيد مکتب تقوا(وبژه نامه شهادت امام کاظم عليه السلام)▐▄ ۩ ▄ ▐



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟



  8. #26
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee




    مرواریدها
    یاران برجسته امام کاظم (ع) تداوم امامت را براى رهبرى جامعه اصل مسلم اسلامى دانسته و در برابر امواج انحرافى که خلفاى خلافکار و فرقه‏هاى گوناگون پدید مى‏آوردند، مقاومت مى‏کردند.
    یونس بن‏عبدالرحمن؛ وى در اعتقاد به امامت‏حضرت موسى بن‏جعفر علیه السلام چنان روشن‏بین و استوار بود که کوچکترین نرمش و یا لغزشى را در مقابل منحرفان روا نمى‏شمرد و در برخورد با فرقه‏هایى چون واقفیه، موضع قاطعى داشت. او در پرتو انوار درخشان هفتمین و هشتمین فروغ امامت از چهره‏هاى درخشان جهان تشیع و شخصیتى ارزنده به شمار مى‏رود. حضرت امام رضا (ع) او را سلمان زمان خود دانسته و عموم علماى شیعه، تقوا و پاکى وى را ستوده و مقام علمى و فقهى وى را تصدیق کرده و روایاتش را بدون هیچ‏گونه شبهه‏اى پذیرفته‏اند. او روز گار خود را غالبا با تالیف کتاب مى‏گذراند و سى کتاب در زمینه‏هاى گوناگون علوم اسلامى نوشته است.(۱۰)
    محمد بن‏ابى‏عمیر؛ در میان شیعیان و جامعه تسنن از چهره‏هاى محبوب و عابد و پارسا محسوب مى‏شود.(۱۱) او روایاتى از امام هفتم نقل کرده که در آنها امام را با کنیه ابااحمد مخاطب قرار داده است.(۱۲) وى ۹۴ جلد کتاب در مباحث مختلف علمى، دینى و فقهى به رشته تحریر درآورد و مجموعه روایاتى که نقل کرده به ۶۵۴ حدیث مى‏رسد. طى چهار سالى که در زندان بود، نگاشته‏هاى وى از بین رفت و بعدها با تکیه بر حافظه و آنچه به راویان دیگر انتقال داده بود، روایت مى‏کرد.
    سرانجام محمد بن‏ابى‏عمیر مورد خشم دستگاه خلافت عباسى قرار گرفت؛ زیرا هارون اعتقاد داشت اسرار فعالیت‏سیاسى و مبارزات مخفى شیعیان و اسناد ارتباط آنان با پیشواى هفتم در اختیار اوست. کشى به نقل از فضل ابن‏شاذان گفته است: «در باره ابن‏عمیر نزد خلیفه سعایت‏شد، او را دستگیر کرده و از وى خواستند نام شیعیان و کسانى که با موسى بن‏جعفر علیهما السلام در ارتباط هستند به دستگاه خلافت تحویل دهد، وى امتناع کرد و از افشاى نام رابطین با امام اجتناب نمود، دژخیمان او را در میان دو چوب قرار دادند. و براى اقرار گرفتن از نامبرده صدتازیانه بر بدنش زدند و چون از مقاومت دلیرانه‏اش خسته شده و به خشم آمدند بیش از صدهزار درهم وى را جریمه کرده و تمام اموالش را مصادره کردند.» (۱۳)
    محمد بن‏مفضل بن‏عمر جعفى؛ محمد را باب امام کاظم (ع) نامیده‏اند؛ او رابط میان مردم و حضرت بود و فرزند مفضل است، که امام صادق (ع) توحید معروف خویش را به وى املاء فرمود.
    محمد بن‏على بن‏نعمان؛ کنیه‏اش ابوجعفر و لقب او مؤمن طاق بود - چون مغازه‏اش در کوفه زیر طاقى قرار گرفته بود - از بزرگان اصحاب امام ششم و امام هفتم است. وى توان آن را داشت که با هر مخالفى بحث کند و بر وى غالب گردد.(۱۴)
    حسن بن‏محبوب؛ از راویان بزرگ است که فقهاى شیعه در صحت احادیث او اجماع و خودش را توثیق کرده‏اند. او نزد امام هفتم و امام هشتم از احترام زیادى برخوردار بود و از ارکان عصر خویش به شمار مى‏رفت، شیعیان اهل بیت از اطراف و اکناف دنیاى اسلام به نزدش رفته و از فضل و دانش وى خصوصا در فقه بهره مى‏گرفتند، تالیفات و تصنیفات وى را شیخ طوسى در فهرست‏خویش ذکر نموده است.
    ابوعبدالله بن‏یحیى کاهلى اسدى؛ از اصحاب امام کاظم (ع) است که نزد آن حضرت محترم بود و علماى رجال او را با منزلت و فضل مى‏دانند. حضرت موسى بن‏جعفر۷ خطاب به على بن‏یقطین که در دستگاه هارون نفوذ سیاسى داشت، فرمود: از کاهلى اسدى و خاندانش صیانت کنید. من بهشت را برایتان ضمانت مى‏کنم. وى هم قبول کرد و ابن‏یقطین زندگى او و خاندانش را تامین مى‏کرد.(۱۵)
    ابان بن‏عثمان بجلى؛ اهل کوفه بود و گاهى هم در بصره سکونت داشت. شیخ طوسى وى را از اموالیان بجیله مى‏داند. گروهى از بصریان همچون ابوعبیده از وى حدیث نقل کرده‏اند. ابان با حضرت موسى بن‏جعفر علیهما السلام ارتباط داشته و در کتابهایش از آن حضرت روایاتى نقل کرده است.(۱۶)
    عبدالله بن‏جندب، بجلى و کوفى است او منزلتى بلند نزد امام هفتم داشت و وکیل آن حضرت به شمار مى‏رفت، امام رضا سوگند یاد کرد که؛ عبدالله بن‏جندب مورد رضایت‏خدا و رسول الله صلى الله علیه و آله و از مخبتین ماست.(۱۷)
    هشام بن‏حکم؛ پرورش‏یافته مکتب امام صادق (ع) بود. او به خاطر دشمنى با بنى‏عباس سالها مخفیانه زندگى مى‏کرد و امام ششم او را نگهبان و گواهى‏دهنده بر راستى خویش مى‏دانست. بارها از سوى امام کاظم (ع) براى انجام کارهاى شخصى یا عمومى به عنوان وکیل تعیین شد. هارون که در پى فرصتى بود تا هشام را به قتل برساند، جلسه‏اى با حضور دانشمندان وابسته در منزل یحیى بر مکى ترتیب داد و خود از پشت پرده به نظاره نشست، هشام با همه فراست و شجاعت، به آنچه اعتقاد داشت اعتراف کرد و از آن جلسه گریخت و از بغداد به کوفه رفت و در منزل بشیر که از شیعیان معروف بود وارد گردید. او دانشمندى برجسته، متکلمى بزرگ و داراى بیانى شیرین و رسا بود.(۱۸)
    صالح بن‏واقدى؛ طبرى مى‏گوید: خدمت امام موسى کاظم (ع) رسیدم، حضرت فرمود: هارون تو را زندانى مى‏کند و در باره من از تو مى‏پرسد، بگو او را نمى‏شناسم و آنگاه که به زندان افتادى تو را آزاد مى‏کنم. و همین‏گونه هم شد. او با کمک امام به طرز شگفت‏انگیزى از زندان به مازندران (طبرستان) رفت. صالح بن‏واقدى مى‏گوید: چون به دیار خویش برگشتم، به خدا سوگند نه کسى از من خبر گرفت و نه از زندانى بودنم کسى جویا شد.(۱۹) او به برکت کرامت امام از چنین دسیسه‏اى رهایى یافت و توانست مدتها در طبرستان به دفاع از حریم امامت‏بپردازد و با روى ولایت را پاسدارى نماید.
    صفوان بن‏یحیى؛ زمانى که صفوان فرزند یحیى به رشد عقلى رسید و علوم عقلى را از پدر خویش فرا گرفت، در حوزه درس امام کاظم (ع) حاضر شده و از بیانات قدسى آن فروغ آسمانى بهره‏مند گشت. او از فقیهان، محدثان و متکلمان کم‏نظیر است. علاوه بر مقام شامخ علمى، جایگاه والایى در زهد، تقوا و عبادت داشت. صفوان را یکى از وکیلان و نایبان خاص امام دانسته‏اند و مى‏گویند او ضمن جمع‏آورى و جوهات شرعى، ماموریت‏خطیر نشر روایات اهل بیت و دایت‏شیعیان و مبارزه با خطوط انحرافى و التقاطى آن عصر را بر عهده داشت.(۲۰)
    على بن‏یقطین؛ از دوستان و علاقه‏مندان امام موسى (ع) بود، در دستگاه هارون به مقام وزارت رسید. چندین مرتبه خواست از این مقام استعفا بدهد، ولى حضرت مخالفت کرد. وى براى ارتباط با امام و کمک به شیعیان و حمایت از محبان آل عترت که در فقر و نادارى بسر مى‏بردند، از ماموران مخفى استفاده مى‏کرد، اسماعیل بن‏سلان و فلان بن‏حمید از آن جمله‏اند که فرزند یقطین آنان را احضار کرد و گفت دو مرکب‏سوارى تدارک دیده و از طریقى غیر از راه معمول بروید تا به امام هفتم برسید و نامه و مبالغى که مى‏دهم تحویل آن حضرت به نحوى دهید که کسى متوجه نشود.(۲۱)
    ابن‏بزیع؛ از اعیان و رجال شیعه و شاگردان امام کاظم (ع) است. طبق دستور امام در تشکیلات بنى‏عباس شغل مهمى داشت و از مشاورین خاص دستگاه خلافت‏به شمار مى‏رفت. امور تعدادى از شیعیان جهان اسلام توسط وى اصلاح گشت. او به نیازمندان پناه مى‏داد و عاشقان اهل بیت را از گرفتارى مى‏رهانید.(۲۲)
    یعقوب بن‏داود؛ مردى با ایمان، پاک‏سرشت و نیکوکار بود. به دلیل برخوردارى از شهامت و روحیه مبارزاتى به اتفاق برادرانش در قیام ابراهیم فرزند عبدالله بن‏حسن شرکت کرد و به همین دلیل دستگیر و زندانى گردید و تا آخر خلافت منصور در حبس به سر برد. با روى کار آمدن مهدى عباسى آزاد شد. این بار بعقوب تلاشهاى خود را در حمایت از خاندان عصمت و طهارت و توسعه اقتدار شیعیان به صورت نفوذ در دستگاه حکومت و قبضه کردن پنهانى قدرت ادامه داد و سرانجام به پست وزارت رسید. به این ترتیب توانست‏بسیارى از مناصب مهم تحت قلمرو خلافت اسلامى را به علویان و سادات و برخى شیعیان تفویض کند. این وضع دشمنان را نزد خلیفه عباسى به سعایت و مذمت از وى واداشت و مهدى عباسى را به این موضوع تهدید کردند که سراسر کشور اسلامى در دست‏یعقوب و شیعیان است و با انقلابى سریع مى‏تواند بساط حکومت تو را سرنگون کنند. تبلیغات زهرآگین دشمنان کار خود را کرد و موجب برکنارى یعقوب و زندانى شدن او گردید.(۲۳)


    ▐▄ ۩ ▄ ▐شهيد مکتب تقوا(وبژه نامه شهادت امام کاظم عليه السلام)▐▄ ۩ ▄ ▐



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. #27
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee




    جویبارهاى خونین
    گروهى از فرزندان ائمه علیهم السلام و نیز سادات و علویان، طى مبارزات و قیامهایى حضرت امام کاظم (ع) را در دفاع از جبهه حق و افشاى باطل یارى مى‏دادند.
    در دوران حکومت منصور و فرزندش مهدى شرایط طاقت‏فرسایى بر شیعیان مدینه سایه افکند. خفقان آن چنان علویان را احاطه کرد؛ که آنان چون آتشى زیر خاکستر در صدد پیدا کردن فرصتى بودند تا بر دستگاه ستم حریق افکنند. وقتى مهدى یکى از دشمنان معروف اهل بیت را به عنوان والى مدینه منصوب کرد، او حقوق علویان را از بیت‏المال قطع کرد و دستور به بازداشت‏سادات و شیعیان حوزه حکومتى داد. زمینه‏هاى خروش خونین علویان به این ترتیب فراهم گشت و حسین بن‏على بن‏حسن مثلث که از نوادگان امام حسن مجتبى علیه السلام بود، رهبرى «قیام فخ‏» را عهده‏دار گردید. وجود دویست نفر از اصحاب امام کاظم (ع) و بزرگان بنى‏هاشم در این نهضت و تایید ضمنى امام از وى دلیل بارزى بر موافقت هفتمین فروغ امامت‏با جنبش مذکور است، گر چه در آغاز نیروهاى حسین بن‏على بر شهر مدینه استیلا یافتند، ولى با آمدن نیروهاى تازه‏نفس از سوى مرکز خلافت و آرایش نظامى عباسیان طى نبردى خونین که در وادى فخ واقع در غرب شهر مکه رخ داد، گروهى به شهادت رسیدند.(۲۴)
    عبدالله بن‏حسن؛ از بزرگان شیعه و مطیع امام هفتم بود، گروه عظیمى از شیعیان را به گرد خودش فرا آورد و خالفت‏خود را با غاصبان آغاز کرد. سرانجام به زندان کشیده شد. او محبس را آموزشگاه انقلاب خویش ساخت و از طریق مکاتبه با رهبر خود، امام کاظم (ع)، الهام مى‏گرفت و خبر مى‏رساند تا آنکه به شهادت رسید.
    یحیى بن‏عبدالله؛ از قهرمانان انقلاب حسین بن‏على رهبر قیام فخ بود و بعد از کشته شدن وى به سرزمین دیلم گریخت. در آنجا شیعیان را مجتمع کرد. هارون که از فعالیت وى واهمه داشت، فضل بن‏یحیى را با لشکرى زیاد به سوى او روانه داشت. نبرد فرستاده خلیفه با یحیى به پراکندگى یارانش انجامید و او را به صلح وادار کرد، هارون از فرصت پیش‏آمده استفاده کرد و او را به زندان افکند و دستور داد دیوار زندان را به رویش ویران کنند تا به شهادت برسد.(۲۵)
    حسین بن‏عبدالله؛ مردى زاهد و عابد در عصر خویش محسوب مى‏شد. او به جهت مبارزات و مجاهدتهاى مداوم و دفاع از حریم امامت، به دست‏حکومت ظالم وقت گرفتار و شهید شد.
    حسین، فرزند امام کاظم (ع) بود و در ناحیه فارس به حالت اختفاء و دور از ستم عباسیان زندگى مى‏کرد. ماموران و حاکمان فارس محل اختفاء او را یافته و آن سید بزرگوار را شهید کردند. هم اکنون به سید علاء الدین حسین معروف است و در شیراز داراى قبه و بارگاه مى‏باشد.(۲۶)
    احمد بن‏عیسى؛ از دوستداران امام کاظم (ع) بود و همزمان با جنبش یحیى قیامى ترتیب داد. هارون وى را به زندان انداخت، او از محبس گریخت و به بصره رفت. از آنجا با شیعیان مکاتبه داشت و مردم را علیه دستگاه عباسى برمى‏انگیخت. بر اثر فعالیتهاى وى نهال تشیع در بصره به بالندگى افزونترى رسید و چون امام کاظم (ع) به دستور هارون در بصره زندانى گشت، مردم این شهر از زندانى شدن امام خشمگین شده و نسبت‏به عباسیان اظهار تنفر کردند. اما به دلیل پر خفقان و حکومت نظامى عباسیان، قادر نبودند به قیامى دست‏بزنند.
    اسماعیل، فرزند موسى بن‏جعفر علیهما السلام؛ در مصر رحل اقامت افکند. فرزندان وى نیز در آنجا زندگى مى‏کردند، وى ضمن تالیف چندین کتاب، جانبدارى از حریم ولایت و نگهبانى دژ استوار امامت و فراخوانى شیعیان در ستیز با ستم مشغول بود.
    اختناق فکرى و جلوگیرى از فعالیتهاى شیعیان به اندازه‏اى بود که شیعیان و سادات و علویان عصر امام کاظم (ع) به شیوه‏اى افشاگرانه روى آوردند و آن نوشتن مطالبى مبنى بر حقانیت اهل بیت (ع) و غاصب بودن خلفاى عباسى و نیز درج اندیشه‏هاى الهام گرفته از پرتو فروزان امام هفتم بود بدین گونه دیوارهاى سرزمین اسلامى با تابلوهاى رنگین، اعمال ننگین عباسیان را فاش مى‏ساخت‏شاعران، گویندگان و روشنگران از این طریق مسؤولیت‏حساس و نقش تاریخى خویش را ایفا مى‏کردند.
    سرانجام حکومت فاسد عباسى که هراس عمیقى از امام در دل داشت و تمامى تلاشهاى فرهنگى سیاسى این عصر را در پرتو رهنمودهاى حکیمانه امام هفتم مى‏دانست و مشاهده مى‏کرد که عظمت و مهابت‏شخصیت امام در بین مردم و درگیرى مستقیم و توام با صراحت او در برخورد با خلفا تشکیلات آنان را به مخاطره افکنده، در سال‏۱۸۳ هجرى امام را در سیاه‏چالهاى بغداد در سن ۵۵ سالگى به شهادت رساند.

    --------------------------------------
    ۱-کشف‏الغمه فى معرفه الائمه؛ على بن‏عیسى اربلى، ج‏۳، ص ۲ و۳، به نقل از کمال‏الدین.
    ۲- بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۲ -۳.
    ۳- اصول کافى، ج ۲، ص ۴۶۸ - ۴۷۰.
    ۴- همان، ص ۴۷۵ و الغیبه؛ نعمانى، ص ۳۲۴.
    ۵- رجال کشى؛ ص‏۲۳۹ - ۲۴۱. و بنگرید به؛ حیاه الامام موسى بن‏جعفر؛ ج ۱، ص ۴۱۸ -۴۱۹.
    ۶- الانوار البهیه؛ ص ۹۱.
    ۷- الارشاد؛ شیخ مفید، ج ۲، ص ۲۳۱.
    ۸- نک؛ حیات فکرى و سیاسى امامان شیعه، رسول جعفریان، ج ۲، ص‏۱۹ - ۲۰.
    ۹- دورنمایى از زندگانى امام موسى بن‏جعفر۷؛ عبدالرحیم عقیقى بخشایشى، ص ۱۲۲.
    ۱۰- جامع الرواه؛ محمد بن‏على اردبیلى، ج ۲، ص‏۳۵۶ -۳۵۷ و نیز الکنى و الالقاب، محدث قمى.
    ۱۱- فهرست‏شیخ طوسى، ص ۲۶۵.
    ۱۲- معجم رجال حدیث، ج ۱۴، ص ۳۰۱.
    ۱۳- این واقعیت در رجال نجاشى، ص‏۲۲۹ و رجال کشى، ص ۵۹۱ آمده است.
    ۱۴- رجال کشى، ص‏۱۸۶.
    ۱۵- راویان امام رضا (ع) در مسند الرضا، ص ۳۶۱.
    ۱۶- همان، ص ۱۵.
    ۱۷- منتهى الامال، ج ۲، ص‏۲۷۶.
    ۱۸- رجال نجاشى، ص ۳۰۵ و رجال کشى، ص‏۲۶۹.
    ۱۹- بحارالانوار، ج ۴۸، ص‏۶۷.
    ۲۰- در مورد وى بنگرید به کتاب صفوان بن‏یحیى، شکوه ایمان، محمد اصغرى‏نژاد.
    ۲۱- بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۳۵.
    ۲۲- رجال نجاشى، ص ۲۵۵.
    ۲۳- پیشواى آزاده؛ مهدى پیشوایى، ص ۵۵.
    ۲۴- سرزمین وحى، سرچشمه تشیع، به قلم نگارنده، ص ۱۲۰ - ۱۲۱.
    ۲۵- مامقانى در تنقیح المقال؛ ج‏۳، باب یحیى وى را از یاران امام کاظم (ع) و رجال موثق دانسته است.
    ۲۶- ابى‏نصر بخارى در کتاب سرالسلسله العلویه وى را از فرزندان امام هفتم دانسته و وى را بلاعقب مى‏داند.
    ▐▄ ۩ ▄ ▐شهيد مکتب تقوا(وبژه نامه شهادت امام کاظم عليه السلام)▐▄ ۩ ▄ ▐



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. #28
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee





    امام کاظم (علیه السلام) مشعل‏دار عبادت و دعا
    سید جواد حسینى
    اسم مبارک امام هفتم، موسى علیه السلام و القاب مشهور آن حضرت، کاظم، عبدصالح، عالم و باب‏الحوائج، و کنیه مشهورش، ابوالحسن الاول است . (۱) پدر بزرگوارش، حضرت صادق علیه السلام و مادر مکرمه‏اش بانویى بافضیلت‏به نام «حمیده‏» است .
    آن حضرت در هفتم صفر سال ۱۲۸ ه . ق در سرزمین «ابواء» (یکى از روستاهاى اطراف مدینه) چشم به جهان گشود و در سال ۱۸۳ (یا ۱۸۶) ه . ق به دست‏سندى بن شاهک و به دستور هارون الرشید مسموم شد و در زندان به شهادت رسید .
    مدت امامت آن حضرت که از سال ۱۴۸ ه . ق شروع شد، مانند پدر بزرگوارش ۳۴ سال بوده و در این دوران با چهار خلیفه عباسى همزمان بوده است:
    ۱ . منصور دوانیقى (۱۳۶ - ۱۵۸ ه . ق)
    ۲ . محمد معروف به مهدى عباسى (۱۵۸ - ۱۶۹ ه . ق)
    ۳ . هادى عباسى (۱۶۹ - ۱۷۰ ه . ق)
    ۴ . هارون الرشید (۱۷۰ - ۱۹۳ ه . ق)
    و غالبا مدت مذکور را یا در زندان و یا در تبعید سپرى کرده است .
    در این مقاله، به مناسبت ولادت با سعادت امام هفتم علیه السلام، نگاهى به عبادتها و مناجات آن حضرت خواهیم کرد .
    عبادت و دعا نیاز فطرى انسان
    عبادت، دعا، پرستش و نیایش، نیاز فطرى و درونى انسان است; چرا که انسان فطرتا به گونه‏اى آفریده شده که در هر وضعیتى قرار داشته باشد مایل به عبادت و محتاج به پرستش است . به همین جهت، هیچ قوم و گروهى از انسانها عارى از پرستش و نیایش نبوده‏اند و دانشمندان هم معترف‏اند که یکى از چهار میل اساسى انسان (حس دانایى، حس نیکى، حس زیبایى و حس مذهبى) میل به پرستش و نیایش است .
    آلکسیس کارل، روان شناس معروف مى‏گوید: «فقدان نیایش در میان ملتى برابر با سقوط آن ملت است; اجتماعى که احتیاج به نیایش را در خود کشته است، معمولا از فساد و زوال مصون نخواهد ماند .» (۲)
    و از طرف دیگر، عبادت و دعا راهى به سوى کمال، بلکه تنها راه رسیدن به کمال و سعادت ابدى دنیا و آخرت است . امام صادق علیه السلام فرمود: «ان عند الله عزوجل منزله لاتنال الا بمساله; (۳) در نزد خداوند مقاماتى است که بدون درخواست [و دعا، کسى] به آن نمى‏رسد .»
    یکى از دانشمندان مى‏گوید: «وقتى که مانیایش مى‏کنیم، خود را به قوه پایان ناپذیرى که تمام کائنات را به هم پیوسته است، متصل و مربوط مى‏سازیم .» (۴) و اضافه مى‏کند: «امروز جدیدترین علم; روان پزشکى، همان چیزهایى را تعلیم مى‏دهد که پیامبران تعلیم مى‏دادند، چرا؟ به علت اینکه روان پزشکان دریافته‏اند که دعا و نماز و داشتن یک ایمان محکم به دین، نگرانى و تشویش و هیجان و ترس را که موجب نیم بیشترى از ناراحتیهاى ما است، برطرف مى‏سازد .» (۵)
    ▐▄ ۩ ▄ ▐شهيد مکتب تقوا(وبژه نامه شهادت امام کاظم عليه السلام)▐▄ ۩ ▄ ▐



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  11. #29
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee





    عبادت حضرت
    حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام به شهادت تاریخ و حتى مخالفان، بخش مهمى از ساعات زندگى خویش را به عبادت و دعا و نیایش و مناجات گذراند و ارزشمندترین لحظات آن حضرت زمانى بود که با خداى خویش خلوت داشت . او با تمام وجود و احساس و عاطفه‏اش متوجه خداوند بود . هرگاه در حال نماز یا مناجات در پیشگاه خداى بزرگ قرار مى‏گرفت، اشکش چون باران جارى بود و از خوف عظمت‏خداوند مضطرب بود: «انه کان یصلى نوافل اللیل ویصلها بصلاه الصبح، ثم یعقب حتى تطلع الشمس، ویخر لله ساجدا فلا یرفع راسه من الدعاء والتمجید حتى یقرب زوال الشمس; (۶) همیشه این گونه بود که نوافل شب را مى‏خواند و آن را به نماز صبح وصل مى‏کرد . آن گاه تا طلوع آفتاب به تعقیبات نماز مى‏پرداخت . سپس به سجده مى‏افتاد و سر از سجده و دعا و تمجید (الهى) تا نزدیک زوال برنمى‏داشت .»
    هرگاه داخل مسجدالحرام مى‏شد، به سجده مى‏افتاد و با اشک جارى و اخلاص و خشوع عرضه مى‏داشت: «عظم الذنب من عبدک، فلیحسن العفو من عندک; (۷) گناه بنده‏ات بزرگ شد، پس بخشودگى از نزد تو چه زیبا است .»
    و در زیارت نامه آن حضرت چنین مى‏خوانیم: «وصل على موسى بن جعفر وصى الابرار وامام الاخیار ... الذى کان یحیى اللیل بالسهر الى السحر بمواصله الاستغفار حلیف السجده الطویله والدموع الغزیره والمناجاه الکثیره والضراعات المتصله; (۸) درود بر موسى بن جعفر علیه السلام وصى نیکان و پیشواى برگزیدگان ... آن کسى که شب را تا سحر [زنده مى‏داشت و] به استغفار همیشگى و سجده‏هاى طولانى و گریه‏هاى سرشار و مناجات بسیار و ناله‏هاى پى در پى بیدار بود .»
    حتى مخالفان آن امام نیز بدین امر اعتراف نموده‏اند; محمد بن طلحه شافعى درباره آن حضرت مى‏گوید: «انه الامام جلیل القدر عظیم الشان کثیر التهجد المواظب على الطاعات المشهور بالکرامات مسهر الیل بالسجده والقیام ومتم الیوم بالصیام والصدقه والخیرات المسمى بالکاظم لعفوه واحسانه بمن اسائه والمسمى بالعبد الصالح لکثره عبودیته والمشهور بباب الحوائج اذ کل من یتوسل الیه اصاب حاجته . کراماته تحار منها العقول; (۹) به راستى او (موسى بن جعفر) پیشواى جلیل القدر و بزرگ منزلت است . او شب زنده‏دار و مواظب بر طاعات (پروردگار) است . مشهور به کرامات مى‏باشد، شب تا صبح به سجده و نماز [و عبادت] مى‏پردازد و روز را به روزه و اعانت و خیرات [به دیگران] به پایان مى‏رساند .
    کاظم (فرو برنده خشم) نامیده شده، به خاطر گذشت و احسانش به افرادى که به او بدى کرده‏اند . بنده صالح نامیده شده، به خاطر زیادى بندگى [و عبادت] . و به «باب الحوائج‏» مشهور مى‏باشد; زیرا هر کس به او متوسل شود به حاجتش مى‏رسد . کرامات او به قدرى فراوان است که عقلها از آنها در تحیر مى‏ماند .»
    مامون از پدرش هارون (که دشمن جان حضرت و قاتل او بود) چنین نقل نموده است: «اذ دخل شیخ مسخد قد انهکته العباده کانه شن قد کلم السجود وجهه وانفه; (۱۰) پیر مردى وارد شد که صورتش از شب بیدارى زرد شده و ورم کرده بود و عبادت او را رنجور و لاغر نموده و همچون مشک خشکیده شده و زیادى سجده پیشانى و بینى او را مجروح نموده بود .»
    از عبدالله قزوینى نقل شده که روزى بر فضل بن ربیع وارد شدم، در حالى که بر بام خانه خود نشسته بود و آن‏گاه که نگاهش بر من افتاد، مرا نزد خود طلبید و گفت: از این روزنه نگاه کن چه مى‏بینى؟ گفتم: جامه‏اى که بر زمین افتاده است . گفت: با دقت نگاه کن! چون دقت‏بیشترى به خرج دادم، گفتم: انسانى مى‏نماید که به سجده رفته است . گفت: او را مى‏شناسى؟ گفتم: نه . گفت: این مولاى تو است . گفتم: مولاى من کیست؟ گفت: تجاهل مى‏کنى؟ گفتم: نه، من مولایى براى خود نمى‏شناسم . گفت: این موسى بن جعفر علیه السلام است، که من شب و روز مواظب حالات او هستم و او را جز به این حال که مى‏بینى، نمى‏یابم; چون نماز صبح را اقامه مى‏کند تا طلوع آفتاب مشغول تعقیبات است . آن‏گاه به سجده مى‏رود و به همان حال باقى است تا زوال شمس، و به کسى سپرده است که هنگام زوال و ظهر به او خبر دهد، آن‏گاه بدون تجدید وضو مشغول نماز ظهر و عصر و نافله آن مى‏شود و باز به سجده مى‏رود تا غروب آفتاب و بعد از نماز مغرب و عشاء و تعقیبات آن افطار مى‏کند، و بعد از آن تجدید وضو نموده به سجده مى‏رود، بعد از سجده طولانى، به بستر خواب رفته، و بعد از بیدارى و تجدید وضو مشغول عبادت و نماز مى‏شود تا اذان صبح ... از آن روزى که او را نزد من آورده‏اند، پیوسته کار و عادتش این است و چیزى جز عبادت از او ندیده‏ام، عبدالله مى‏گوید: چون این سخن را از او شنیدم گفتم: از خدابترس و قصد بدى نسبت‏به او نداشته باش که باعث زوال نعمت از تو مى‏شود; زیرا هر کس به این [خانواده] بدى کرده است، به سرعت در همین دنیا به جزاى خود رسیده است .
    فضل گفت: بارها نزد من آورده‏اند که او را به شهادت برسانم، ولى من زیر بار نرفته‏ام و به آنها گفته‏ام که این کار از من ساخته نیست . (۱۱)
    آنچه در عبادات و دعاهاى آن حضرت قابل دقت و توجه مى‏باشد، این است که هرگز عباداتى خشک و بى‏روح و بى‏اثر و عاداتى خالى از توجه نبوده است; بلکه عبادات آن حضرت ویژگیهایى دارد که به برخى از آنها اشاره مى‏شود .
    ▐▄ ۩ ▄ ▐شهيد مکتب تقوا(وبژه نامه شهادت امام کاظم عليه السلام)▐▄ ۩ ▄ ▐



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  12. #30
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    shamee





    ویژگیهاى عبادت امام هفتم علیه السلام
    ۱ . عبادت عاشقانه
    مهم‏ترین ویژگى که به عبادت ارزش و عظمت مى‏دهد، و نیازهاى فطرى انسان را برآورده مى‏کند و به قله سعادت و کمال مى‏رساند، عاشقانه عبادت نمودن است . پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «برترین افراد کسى است که عاشق عبادت باشد; سپس به عبادت تن دهد و آن را از دل دوست‏بدارد و با جسد با آن مباشرت داشته و خود را براى آن فارغ نموده باشد ... .» (۱۲)
    وقتى که طاغوت زمان، هارون الرشید امام موسى بن جعفر علیهما السلام را در قعر زندانهاى تاریک و نمور زندانى نمود، و احساس کرد که جاى خلوتى براى ابراز عشق و محبت‏به معبود خود یافته، دست‏به آسمان برداشته، عاشقانه عرضه داشت:
    «اللهم اننى کنت اسالک ان تفرغنى لعبادتک اللهم وقد فعلت فلک الحمد; (۱۳) بارخدایا! به راستى من همیشه درخواست مى‏کردم که به من محل خلوتى براى عبادت خود عنایت نمایى . خدایا! این کار را انجام دادى، پس ستایش براى تو است .»
    به راستى جز عشق به خدا و عبادت نام دیگرى نمى‏توان بر جملات فوق گذاشت; چنان که گاهى نماز و سجده انجام مى‏داد و یا دعا مى‏خواند تا با معشوق خویش سخن بگوید، و گاه قرآن تلاوت مى‏نمود تا خداى با او سخن بگوید، و انس شبهاى تار او صوت قرآن عارفانه او بود . از «المناقب‏» چنین نقل شده است: «کان الذکر الحکیم رفیق الامام فى خلواته، و صاحبه فى وحشته وکان یتلوه بامعان وتدبر وکان من احسن الناس صوتا به، فاذا قرا یحزن ویبکى السامعون لتلاوته; (۱۴) قرآن حکیم یار تنهاییهاى امام (موسى بن جعفر علیهما السلام) و مونس وحشتش بود، همیشه قرآن را با دقت و تدبر تلاوت مى‏نمود، و داراى زیباترین صوت قرآنى بود . هرگاه قرآن مى‏خواند، شنوندگان به خاطر تلاوتش محزون مى‏شدند و گریه مى‏کردند .»
    حفص درباره قرائت‏حضرت مى‏گوید: «وکان قراءته حزنا فاذا قرا فکانه یخاطب انسانا; (۱۵) خواندن قرآنش حزین بود . پس هرگاه قرآن مى‏خواند بگونه‏اى مى‏خواند که گویا با انسانى سخن مى‏گوید .»
    ۲ . عبادت آگاهانه
    عبادت حضرت با علم و معرفت‏بود; چرا که او آگاه‏ترین فرد زمان خویش نسبت‏به مسائل دینى و صفات جمال و جلال خداوند بود . (۱۶) پدر بزرگوارش، امام صادق علیه السلام درباره علم و معرفت او مى‏فرماید: «ان ابنى هذا لو سالته عما بین دفتى المصحف لاجابک فیه بعلم; (۱۷) به راستى این پسرم را اگر از آنچه در قرآن آمده سؤال نمایى، آگاهانه جواب مى‏دهد .» و در جاى دیگر فرمود: «وعنده علم الحکمه، والفهم، والسخاء، والمعرفه بما یحتاج الیه الناس فیما اختلفوا من امر دینهم; (۱۸) در نزد اوست علم حکمت و فهم، و سخاوتمندى، و شناخت نسبت‏به معارف دینى که مردم به آن نیاز دارند .»
    شواهدى نشان مى‏دهد که عبادت حضرت، از روى آگاهى و از سر شناخت اوج عظمت الهى بوده است، مثل:
    الف) حضرت به یکى از فرزندانش فرمود: «یا بنى ایاک ان یراک الله فى معصیه نهاک عنها، وایاک ان یفقدک عند طاعه امرک بها، وعلیک بالجد ولا تخرجن نفسک من التقصیر فى عباده الله وطاعته، فان الله لایعبد حق عبادته; (۱۹) اى پسر عزیزم! مبادا خداوند تو را در گناهى که از آن نهى کرده، ببیند، و مبادا تو را در عبادتى که تو را به آن فرمان داده، نیابد و بر تو باد بر تلاش کردن، و همیشه احساست این باشد که در عبادت خدا و اطاعت او کوتاهى کرده‏اى; چرا که خداوند آن گونه که حق عبادت اوست، عبادت نمى‏شود . »
    اینکه انسان همیشه خود را مقصر بداند، و درک کند که حق عبادت خدا را نمى‏تواند ادا کند، نشانه عمق معرفت‏به عظمت و جلالت الهى است; چنان که آن حضرت با همه تلاشهاى شبانه روزى در عبادت حق، خود را مقصر و عبادات خویش را ناچیز مى‏دانست .
    ب) در جاى دیگر فرمود: «تفقهوا فان الفقه مفتاح البصیره وتمام العباده والسبب الى المنازل الرفیعه والرتب الجلیله فى الدین والدنیا، وفضل الفقیه على العابد کفضل الشمس على الکواکب ومن لم یتفقه فى دینه لم یرض الله له عملا; (۲۰) تفقه کنید [و دین را بشناسید] زیرا که فقه [و فهم] کلید بصیرت، و کمال عبادت است، و راه رسیدن به جایگاههاى بلند و مراتب باعظمت در دین و دنیاست و برترى دین‏شناس بر عبادت پیشه، همانند برترى خورشید بر ستارگان است و هر کس فهم دینش را دنبال نکرد خدا از عمل او خرسند نگشت .»
    در زیارت نامه آن حضرت مى‏خوانیم که ایشان «عیبه الانوار» یعنى صندوقچه جواهرات علم الهى بود . (۲۱)
    ۳ . عبادت پیوسته و مستمر
    از دیگر ویژگیهاى مطلوب یک عبادت، مداومت و استمرار بر آن است . الکسیس کارل مى‏گوید: «البته نباید فراموش کرد که تنها صبح نیایش کردن و بقیه روز همچون یک وحشى به سر بردن، بیهوده است . باید نیایش را پیوسته انجام داد و در همه حال با توجه بود تا اثر عمیق خود را در انسان از دست ندهد .» (۲۲)
    حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام عبادت پیوسته، حضور دائمى و مناجات همیشگى داشت; لذا در زیارت نامه حضرت مى‏خوانیم: «حلیف السجده الطویله والدموع الغزیره والمناجاه الکثیره والضراعات المتصله; (۲۳) سجده‏هاى طولانى و گریه‏هاى سرشار و مناجات زیاد همیشگى و ناله‏هاى پى در پى داشت .»
    از شافعى نقل شده که درباره او گفته است: «کثیر التهجد المواظب على الطاعات; (۲۴) زیاد شب زنده‏دار و مواظب بر طاعات (پروردگار) است .» و مامون عباسى نیز درباره او گفته است: «آن قدر عبادت مى‏کرد که صورتش زخمى شده بود .»
    سبط ابن الجوزى مى‏گوید: «ویدعى بالعبد الصالح لعبادته واجتهاده وقیامه باللیل; (۲۵) و [موسى بن جعفر] به خاطر عبادت و تلاش [پیوسته] و شب بیدارى‏اش عبد صالح خوانده مى‏شد .»
    احمد بن یوسف دمشقى قرمانى نیز مى‏گوید: «هو الامام الکبیر القدر ... الحجه، الساهر لیله قائما القاطع نهاره صائما; (۲۶) او [موسى بن جعفر] پیشواى بزرگ منزلت و حجت [خدا] است که شبها به حال نماز بیدار، و روزها روزه‏دار است .»
    محمد خواجه بخارى درباره او گفته است: «کان یدعى بالعبد الصالح، وفى کل یوم یسجد الله سجده طویله بعد ارتفاع الشمس الى الزوال; (۲۷) او به عبدصالح خوانده مى‏شد و در هر روز پس از بالا آمدن خورشید تا ظهر خدا را با سجده طولانى، سجده مى‏کرد .» محمد بن الحسن شیبانى شاگرد ابوحنیفه نیز همین نکته را بیان کرده است . (۲۸)
    از دعاهایى که آن حضرت فراوان بر لب داشت این بود: «اللهم انى اسالک الرحه عند الموت [والمغفره بعد الموت] والعفو عند الحساب; (۲۹) خدایا! از تو راحتى لحظه جان دادن را [و بخشش بعد از مرگ را] و گذشت در نزد حسابرسى روز قیامت را درخواست مى‏کنم .»
    ▐▄ ۩ ▄ ▐شهيد مکتب تقوا(وبژه نامه شهادت امام کاظم عليه السلام)▐▄ ۩ ▄ ▐



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟



صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •