بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 18 , از مجموع 18
  1. #11
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض





    ب) الگوي زيستي ـ رواني ـ اجتماعي (سيستمي)


    در ابتدا لازم است به تفاوت ماهيت اين الگو با آنچه در الگوي تبيين «سلامت» آمدهاست، توجه داشت. اين الگو، تنها در صدد تبيين «سلامت روان» است؛ هر چند به صورت اساسي متأثر از الگوي ارائه‌شده در تبيين سلامت است؛ به‌گونه‌اي كه در ربع آخرقرن نوزدهم، روان‌پزشكان و روان‌شناسان به طور جدي از اثربخشي مدل طبي (زيستي ـ پزشكي) در تبيين سلامتي و بيماري رواني انتقاد كردند و مدل زيستي ـ رواني ـ اجتماعي را كه بر اساس رويكرد سيستمي به انسان شكل‌گرفته بود، پيشنهاد كردند. اين مدل در تبيين پديده‌ها‌ي رواني، تنها به عوامل مكانيكي، شيميايي و فيزيولوژيكي توجه نمي‌كند، بلكه بر اين باور است كه عوامل بسياري، در سطوح مختلف، پديده‌ها‌ي رواني را تحت تأثير قرار مي‌دهند و تحليل وضعيت بيماري رواني مستلزم بررسي اين عوامل است. از اين الگو، با عنوان «الگوي سيستمي» نيز ياد شده است. در اين ديدگاه، انسان و رفتارهاي او در مجموع يك سيستم در نظر گرفته مي‌شود كه در آن عوامل مختلف تأثير متقابل بر هم دارند. «با اين ديد سيستميك، ملاحظه مي‌شود كه چگونه عوامل متنوع زيستي و عوامل رواني و اجتماعي بر هم ديگر اثر مي‌گذارند».

    نقد الگوي سيستمي


    الگوي سيستمي سعي كرد در تبيين سلامت رواني به همة مكتب‌ها و نگرش‌ها‌توجه داشته باشد؛ از اين‌روي، پس از آن كه الگوي زيستي در تبيين مفهوم سلامت رواني و ارائة راهكار دستيابي به آن، نابسندگي خود را نشان داد، مدل سيستمي جايگزين آن شد
    و مورد توجه صاحب‌نظران و حوزه‌ها‌ي تخصصي مختلف قرار گرفت؛ اما پس از گذشت
    چند سال، بر اين الگوي سيستمي نيز اشكالاتي وارد شد. براي مثال، گفته شد مدل زيستي ـ رواني ـ اجتماعي رويكردي التقاطي است كه اجزاي آن از سه نظام فكري متفاوت اخذ شده‌اند كه داراي مباني نظري گوناگون و گاه متعارض هستند و به همين دليل، فاقد كفايت نظري معرفي شد؛ به بيان ديگر، همانطور كه تامس كوهن اشاره كرده بود، يك مفهوم علمي معناي خود را فقط در سياق پارادايمي كه به آن تعلق دارد پيدا مي‌كند و مدلي كه مفاهيم خود را از پارادايم‌ها‌ي متفاوتي به امانت گرفته باشد، نمي‌تواند نقطة آغاز خوبي در صورت‌بندي و ارائة نظريه‌ها‌ي علمي باشد و مدل زيستي ـ رواني ـ اجتماعي چنين وضعيتي داشت.
    به هر روي، عدم دستيابي به يك رويكرد منسجم و وحدت‌بخش كه بتواند مفاهيم پايه و مفروضات متافيزيكي اين مدل را تأمين كند، اثربخشي اين مدل را در عرصة نظري و عملياتي با مشكل مواجه ساخت و به تدريج نظريه‌پردازان را بر آن داشت كه به ارائة مدل‌ها‌ي پيشرفته‌تري براي تبيين دقيق مفهوم سلامت رواني و راه‌كارهايي براي دستيابي به آن بينديشند.

    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  2. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  3. #12
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض




    ج) الگوي چند بعدي

    ريف و همكاران يك الگوي چند بعدي از سلامت روان‌شناختي را مفهوم‌سازي و عملياتي كرده‌اند. در اين الگو، سلامت روان‌شناختي ماهيت مثبت عملكردي دارد كه متشكل از عناصر مختلفي است؛ عناصري مانند:

    الف) پذيرش خود؛

    ب) رابطه مثبت با ديگران؛

    ج) خودپيروي؛

    د) غلبه بر محيط؛

    ه‍) هدفمندي در زندگي؛

    و) رشد شخصي.
    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  4. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  5. #13
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض




    نقد الگوي چند‌ بعدي

    آنچه ريف به منزلة الگوي چندبعدي ارائه كرده است، در واقع همان نتايج سلامت روان است تا آنكه الگويي براي سلامت روان باشد. در نهايت، مي‌توان هر يك از آنچه را ريف به مثابه ابعاد نام ‌برده است، نوعي «همبسته‌هاي سلامت روان» برشمرد. ريف هيچ‌گونه شواهد روش‌شناختي در تعيين اين مفاهيم و عملياتي كردن آنها و رابطة علّي آنها با سلامت روان ارائه نكرده است. همچنين اگر بتوان برخي از مفاهيم ارائه‌شده در اين الگو را واسطه‌هايي براي سلامت روان دانست، نمي‌توان انتظار داشت كه با تحقق آنها سلامت روان به صورت تامّ تحقق يابد. در نهايت، اين الگو ـ به رغم ادّعاي مؤلفان آن ـ با تمام كاستي‌ها در ارائة ابعاد گوناگون سلامت روان، چيزي فراتر از ابعاد مورد توجه در الگوي زيستي ـ رواني ـ اجتماعي ارائه نكرده است.
    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  6. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  7. #14
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض




    د) الگوي ارتقا

    مدل ارتقا در سال 1990 به مثابه يك الگوي وحدت‌بخش پديدار گشت. اين الگو به منظور منسجم كردن مفاهيم گوناگون و مباني متعدد و گاه متعارض الگوي زيستي ـ رواني ـ اجتماعي، تحت يك ساختار نظري واحد مطرح شد.

    مدل ارتقا، در حال حاضر يك مدل مطرح و جدال برانگيز در بحث سلامت رواني است و در مقابل مدل پزشكي به شمار مي‌آيد و به طور گسترده‌‌‌اي به جنبه‌ها‌ي زيست محيطي، اقتصادي و اجتماعي در تحليل سلامت رواني توجه دارد و به سلامت رواني به عنوان يك بحث اساسي و محوري در زندگي بشر مي‌انديشد.

    ارتقاي سلامتي، فرآيندي است كه فرد را قادر مي‌كند تا توان كنترل خويش را افزايش دهد و سلامتي خود را براي رسيدن به حالت كاملي از رفاه اجتماعي، رواني و جسمي بهبود بخشد. در اين مدل تلاش مي‌شود تا فرد به خودشناسي برسد تا در پرتو اين خودشناسي بتواند انتظارات خود را بيان كند و نيازهاي خود را تحقق بخشد و قادر به تغيير محيط يا سازگاري با آن باشد. ارتقاي سلامتي فقط مسئول حفظ سلامتي در يك حد خاص نيست، بلكه بر اين عقيده است كه بايد فراتر از سلامتي در زندگي و احساس شادي گام بردارد.
    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  8. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  9. #15
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض





    نقد الگوي ارتقا

    الگوي ارتقا دربردارندة مفاهيم، سازه‌ها و خزانة وسيعي از ادبيات سلامت است كه گستره‌هاي گوناگون پيشگيري و بهداشت رواني را تا عرصة باليني دربرمي‌گيرد. در اين الگو تلاش شده است به تمام ابعاد وجودي انسان پرداخته شود و به ويژه سهم بيشتري به برخي از جنبه‌هاي خاص انسان اختصاص داده شود. اين رويكرد كه در الگوهاي پيشين كمتر به آن دقت شده بود، اين الگو را كاملاً متمايز از الگوهاي پيشين مي‌كند. جامعيت اين الگو، با صراحت به برخي ابعاد نهفته در الگوي «زيستي ـ رواني ـ اجتماعي» اشاره مي‌كند. به همين دليل، مي‌توان آن را يك الگوي كل‌نگر ناميد. با وجود اين، نگاه كل‌نگرانه در اين الگو نتوانسته است توجيه مناسبي را براي هم‌عرض بودن و تداخل برخي ابعاد با يكديگر ارائه دهد. برخي قضاوت دربارة اين الگو را از آن جهت زودهنگام بر شمرده‌اند كه اين الگو هنوز در حوزه‌هاي نظري و كاربردي بسط و گسترش نيافته است. آنها بر اين باورند كه «هنوز نقايص مفهومي و عملياتي اين مدل آشكار نشده است؛ چرا كه زمان زيادي از ارائة آن نمي‌گذرد و حتي در برخي كشورها هنوز اين مدل به اجرا گذارده نشده است».

    يكي ديگر از زمينه‌هاي چالش برانگيز در اين الگو، به‌كارگيري مفاهيم پايه‌اي، ديدگاه‌ها، و رويكردهاي نامتجانس در كنار يكديگر است. بنابراين، تمركز اين الگو بر مفهوم سلامتي است و نه بيماري، اما همچنان بر مفاهيم و نشانه‌هاي باليني تأكيد مي‌كند. در نهايت، برخي معتقدند:

    به لحاظ نظري مي‌توان اين نكته را بيان كرد كه اين مدل هم به دليل عدم تعريف و تبيين دقيق و منسجم مفاهيم پايه و مفروضات متافيزيك خود، همچون مدل زيستي ـ رواني ـ اجتماعي، رويكردي التقاطي محسوب مي‌شود.
    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  10. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  11. #16
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض




    د) الگوهاي فرضي سلامت روان مبتني بر «معنويت»

    «تعريف مفهوم معنويت دشوار، سهل و ممتنع، و با اصطلاحات مادّي ناميسر است»، اما در ابتدا ضروري است به تفاوت‌هاي ماهيتي كه در استفاده از واژه معنويت وجود دارد، اشاره كرد.
    كلمة spirituality [= معنويت] از كلمه لاتين spiritus، به معني «نَفَس» از ريشه spirare، به معني «دميدن» يا «نفس كشيدن» مي‌آيد. در ترجمه‌هاي لاتين عهد جديد، spiritualis، يا شخص معنوي كسي است كه زندگي‌اش تحت امر يا نفوذ روح القدس يا روح خداست. اسم معني spiritualitas (معنويت)، كه دست‌كم از قرن پنجم [ميلادي] به كار رفته، اين معناي انجيلي را حفظ كرد. ليكن در قرن دوازدهم، معنويت كم‌كم دلالت‌هاي نوعي كاركرد روان‌شناختي مجازي را پيدا كرد كه در تضادّ با جسمانيت يا مادّيت بود.

    پالوتزيان و همكار(2005) به تنوع تعريف‌هاي معنويت نزد برخي مؤلفان در گذشته و حال اشاره كرده‌اند، كه چشم‌انداز مناسبي را پيش‌روي قرار مي‌دهد. موري و زينتر (1989) معنويت را چنين تعريف كرده‌اند:

    معنويت يك كيفيت رواني است كه فراتر از باورهاي مذهبي قرارد دارد و در انسان ايجاد انگيزه مي‌كند و احساساتي مثل درك هيبت الهي و احترام به خلقت را در شخص به وجود مي‌آورد. فرد معنوي در زندگي هدفمند است و معني زندگي را دريافته حتي در مواردي كه فرد به وجود خداوند اعتقاد نداشته باشد، بعد معنوي انسان را وامي‌دارد تا دربارة خلقت و جهان لا يتناهي انديشه كند. زماني اين بعد مهم در زندگي برجسته و مهم مي‌شود كه انسان در برابر فشارهاي عاطفي، بيماري‌هاي شديد و مرگ قرار گيرد.

    «با اينكه معنويت مي‌تواند از عالم مادي متأثر شود، اما علت يا موجدش عالم مادي نيست. شايد بهتر باشد آن را چون جان يا روح بينگاريم.» از نظر كاليفورد معنويت به مثابه يك اصطلاح مبتني بر نگرش ديني، ابعاد عملي، بهداشت روان و بدن، باورهاي فراطبيعي و اعمال ديني است. «سوانتون معنويت را مجموعه ارزش‌ها و عقايد در مورد خود و جهان تلقي مي‌كند؛ يعني مراقبت از بهداشت رواني خود و ديگران.»

    تعريف‌هاي گوناگوني از معنويت در ميان گروه‌هاي فرهنگي، مليت‌ها و اقوام گوناگون وجود دارد، اما «انسان همواره در صدد جبران كمبودهاي موجود در زندگي خويش است. جبران اين كمبودها، اعم از كمبود فيزيولوژيك يا روان‌شناختي، براي بالا رفتن سطح سلامت انسان كافي نمي باشد. در نتيجه، بعد معنوي انسان در بهداشت رواني جايگاه ويژه‌اي را داراست». بر اين اساس، تاكنون چندين كوشش براي ارايۀ يك الگوي فرضي از سلامت روان كه در آن بر بعد معنويت تأكيد شود، ارائه شده است:
    استالوود (1981) با طرفداري از اين نظريه كه موجوديت كامل فرد شامل بدن، ذهن و روح است و اين سه جنبه به طور تفكيك‌ناپذيري با هم در تعامل هستند، يك مدل فرضي از معنويت را ارائه داده است. به اعتقاد وي، قسمت ظاهري انسان طبيعت زيست‌شناختي اوست كه شامل ساختار ژنتيكي، بيوشيميايي و فيزيكي مي‌شود. ذهن انسان از چهار بخش مجزا يعني اراده، عاطفه، هوش، و حس اخلاقي تشكيل شده و قسمت دروني و پنهاني انسان معنويت مي‌باشد. تغيير در هر يك از اين سه بخش اساسي، ساير اجزا را تحت تأثير قرار مي‌دهد و در نتيجه موجوديت انسان را متأثر مي‌سازد».
    پيدمونت براي تكوين يك سازه روان‌شناختي جديد جهت فهم رفتار آدمي يك مقياس كمال‌گرايي معنوي را با استفاده از حوزه‌هاي خداشناسي شامل سنت‌هاي متفاوت بوديسم، هندوئيسم، كاتوليك و يهوديت ساخته است.

    گورهام (1989) مدل ديگري را بر اساس پنج بعد انساني در نظر گرفته است. بر اساس اين نظريه، انسان داراي ابعاد ذهني، فيزيكي، بدني، اجتماعي، عاطفي و معنوي است.

    در الگويي كه ويلز(2007) آن را ارائه كرده است، «خود معنوي» در مركزيت سازۀ «سلامت» قرار دارد.

    معنويت، بر اساس تعريف سازمان جهاني بهداشت در قالب چهار مقولۀ استعلاء، ارتباط شخصي، رموز زندگي و باورهاي اختصاصي قابل بررسي است. مطرح ساختن چنين تعريفي را ـ با قطع‌نظر از ارزش واقعي محتواي آن ـ مي‌توان نوعي تغيير رويكرد جهاني نسبت به معنويت و ضرورت بسط دادن آن دانست.

    هرندن و ايست‌لند (1999) جنبشي را متشكل از دوازده مرحله ارائه داده‌اند كه نخستين مفروضة آن استقرار سلامت در روح بوده و او پيشنهاد مي‌كند كه از آن به عنوان موضوع اصلي ارتباط بين بهداشت، مذهب و معنويت ياد گردد.
    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  12. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  13. #17
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض




    لزوم توجه جدّي به الگوهاي معناگراي سلامت روان

    تعريفي كه سازمان جهاني بهداشت از سلامت ارائه كرده، در دنياي امروز به منزلة جامع‌ترين و مقبول‌ترين تعريف پذيرفته شده است، اما نمي‌توان به نقص بزرگي كه در اين تعريف است، اشاره نكرد. البته اگر نيازهاي انسان فقط در حد نيازهاي جسمي، رواني، اجتماعي محدود بود، اين تعريف از سلامت، كاملاً كافي به نظر مي‌رسيد.

    بر اين اساس، مي‌توان گفت كه اگر نگاه به انسان و مطالعه در ابعاد مختلف وجودي او و به طور مثال، مطالعه دربارة روان آدمي و امور مربوط به آن، از جمله مسئلة سلامت رواني، صرفاً بر اساس مباني تجربه‌گرايي انجام گيرد و به گونه‌‌‌اي باشد كه منجر به پالايش علم از اعتقادات ماوراي طبيعي و معارف وحياني گردد، عملاً انسان خود را از معارف بسياري دربارة خود و جهان هستي محروم ساخته و همچنان در يك شناخت‌‌شناسي محدود باقي خواهد ماند.

    آن‌چنان‌كه فيلسوف و مورّخ علم، «كوهن» بيان داشته است:

    گاه دانشمندان در حين كار در قالب پارادايم حاكم، مشكلاتي را تجربه مي‌كنند و با اعوجاج‌هايي مواجه مي‌شوند. اگر مشكلاتي از اين نوع را نتوان فهم و رفع كرد، وضعيتي بحراني به وجود مي‌آيد. اين بحران هنگامي مرتفع خواهد شد كه پارادايم جديدي ظهور كند و مورد حمايت قرار گيرد. پارادايم جديد حاوي نويدهايي است و قادر است فعاليت علم عادي جديدي را حمايت نمايد.

    اكنون در حوزۀ سلامت روان شاهد بروز چنين بحران‌هايي هستيم. در واقع، الگوهاي موجود به مثابه چارچوبي براي تبيين رويدادهاي اين حوزه كافي نيستند و نقص‌هاي موجود در اين الگوها به تدريج آشكارتر مي‌شوند.

    فلاسفة علم مكرر ثابت كرده‌اند كه هميشه بيش از يك ساختمان نظريه‌ا‌ي مي‌تواند بر روي يك مجموعه معين از داده‌ها قرار بگيرد». بنابراين، حتي مي‌توان تصور كرد كه چندين نظرية سلامت روان به صورت موازي ارائه شود تا به تبيين داده‌هاي وضع موجود بپردازند و اين مسئله دربارة الگوهاي مبتني بر معنويت نيز صادق خواهد بود. «تاريخ علم نشان داده است كه مخصوصاً در نخستين مراحل رشد يك نمونة جديد حتي اختراع كردن چند گزينه چندان دشوار نيست».

    ضرورت اين امر، به ويژه هنگامي روشن مي‌‌شود كه پي مي‌بريم «تاريخ بشر نشان داده است كه معنويت همواره از آغاز خلقت انسان زندگي وي را تحت‌الشعاع قرار داده است». به هر حال، برخي نتايج به ظاهر متناقض كه از پژوهش‌هاي متعدد به‌دست آمده‌اند، موجب پديدآيي دو جريان موافق و مخالف شده‌اند؛ با وجود اين، نتايج فرا تحليل‌هاي پژوهشگران انواع گوناگوني از معنويت و ابعاد مختلفي از معنويت و دين‌داري را پيشنهاد مي‌كند. آنها يادآور مي‌شوند چه‌بسا ابعاد مورد اشاره، توجيه‌كنندۀ مناسبي براي ناهمگوني‌ها باشد و بر اساس اين تمايزها، مي‌توان به برخي تناقض‌هاي موجود پايان بخشيد. مؤلفان متعددي به اين تمايز ميان ابعاد دين‌داري و انواع برخورداري از معنويت در ميان افراد، توجه كرده‌اند و اين توجه همچنان رو به فزوني است. آلپورت(1967) براي نخستين بار مفاهيم «دين‌داري درون‌سو» و «دين‌داري برون‌سو» را براي دو نوع از دين‌داري مطرح ساخت و آنها را انواع گوناگون «جهت‌گيري مذهبي» ناميد. در اين صورت، پژوهشگران يادشده «دين‌داري درون‌سو» را همبستۀ مناسبي براي سلامت روان دانسته و بر عكس، «دين‌داري برون‌سو» را با روان‌گسستگي، بروز اختلالات روانيمالتبي، و ساراوگلو، و بي‌ثباتي هيجاني همبسته مي‌دانند.
    در تجربه هشيار همه انسان‌ها‌وجود احساس‌ها‌ي معنوي و ارتباط با عالم غيرمادي ديده مي‌‌شود. مذهب از اين نظر كه تأثير عميقي بر عواطف، شناخت، رفتارها و عملكرد انسان دارد، در شكل‌گيري نظام روان‌شناختي انسان نقش اساسي ايفا مي‌كند.

    به اعتقاد فرانكل، سه عامل جوهر وجود انسان را تشكيل مي‌دهد: «معنويت»، «آزادي» و «مسئوليت». از نظر فرانكل، سلامت روان مستلزم تجربۀ شخصي اين سه عامل است. به باور فرانكل، در معناي انسان سالم معنويت مستتر است. وي معتقد است در سايۀ همين «سلامتي معنوي» است كه فرد به كمال مي‌رسد و فراتر از ابعاد عيني و مادي زندگي مي‌كند.

    در دهه‌هاي اخير دوباره رگه‌هايي از توجه به مسائل فر هنگي و اعتقادي در ادبيات نظريه‌پردازان ديده مي‌شود. اخيراً پژوهش‌هايي در مورد گرايش ديني و بهداشت رواني انجام شده است كه به برخي از آنها اشاره مي‌شود:

    مطالعة مك دينالد لوكت كه اواخر دهة 70 انجام گرفته است، ارتباط بين تعلق ديني و تشخيص‌هاي مطروحه در iii- dsm در ميان 7050 بيمار با گرايش‌هاي ديني متفاوت مورد پژوهش قرار گرفته است. نتيجه بدين منوال بود كه در ميان پروتستان‌هاي غيرافراطي درصد بالاي واكنش انطباقي در كودكي و اختلال افسردگي و اختلال شخصيت وسواس اجباري در بزرگ‌سالي مشاهده گرديد.

    پس آنچه در مجموع بايد گفت اين است كه يكي از مهم‌ترين چالش‌ها‌در اين زمينه، ناديده‌انگاري حيات روحاني بشر و بي‌توجهي نسبت به بخشي از معارف است كه از طريق وحي به دست انسان رسيده است. اگر در علم جديد براي جهان هستي غايت و هدفي منظور نشود و سازمان وجودي كليه موجودات هستي فقط به صورت مكانيكي و تنها بر اساس عناصر و فعل و انفعالات بيوشيميايي و فيزيكي تعبير و تفسير شود، حضور اراده‌ها‌ي ذي شعور، به هر نحوي ناديده گرفته مي‌شود.

    بر همين اساس، مؤلفان بسياري از جمله ميدو، ويلز، و حبّي پيشنهاد مي‌كنند كه با وارد كردن «معنويت»، و معارف الهي در شناخت ماهيت انسان، در نظر داشتن بُعد روحي او و نيز در نظر گرفتن عواملي كه دين براي آرامش و اطمينان قلبي مطرح مي‌سازد، تلاشي براي دستيابي به چشم‌اندازي گسترده‌تر از مفهوم روان و سلامت رواني صورت گيرد. «همان‌گونه كه ميدو اظهار داشته است، اكنون زمان به وجود آمدن روان‌شناسي آگاه از معنويت فرا رسيده است».

    از آنجا كه «تا كنون پژوهش‌همه‌گيرشناختي در باب تأثيرات درگيري ديني و معنوي بر سلامت به اندازة كافي بر پاية اين گونه الگوها استوار نبوده است». بنابراين، ضروري است كه مباني نظري در چهار حوزۀ هستي‌شناسي، شناخت‌‌شناسي، روش‌‌شناسي و انسان‌‌شناسي بازنگري، و مدل نظري جديدي مبتني بر اصول و مباني فكري معنويت‌گرايانه ارائه شود. البته چنان‌كه كوهن اشاره كرده است: «تصميم گرفتن براي كنار گذاشتن يك نظريه، هميشه همزمان با تصميم گرفتن براي قبول نظرية ديگر است»؛ به همين دليل، هر گونه اقدام شتاب‌زده و ناسنجيده در كنار گذاشتن الگوهاي موجود كه كارآيي نسبي دارند، به بروز بحران‌هايي حادّتر در زمينة سلامت روان منجر خواهد شد. آنچه در اين راه مي‌تواند يك اقدام مناسب به شمار آيد، تلاش براي ارزيابي‌هاي مكرّر و مقايسة الگوها با يكديگر است. روشي كه كوهن توصيه كرده است، مبتني بر هر دو روش است: «داوري براي گرفتن چنين تصميمي، مستلزم مقايسه كردن ميان هر دو نمونه با طبيعت و نيز با يكديگر است».

    با توجه به اين اصل كلي مي‌توان نظاره‌گر تعداد قابل‌توجهي از نظريه‌هاي مبتني بر معنويت بود كه عمدتاً مسيحي بوده‌اند؛ يكي از نظريه‌هاي اخير مربوط به مارگارت ويلز(2007) است كه با انتقاد از وضعيت موجود در ناديده‌انگاري يك جزء معنويت توسط سياست‌گذاران سلامت و سلامت روان، به ارائة الگويي براي سلامتي پرداخته، و كوشيده است عنصر «معنويت» را در الگوي خود از سلامت روان بگنجاند. بنابراين، او افزون بر «خود رواني» و «خود بدني»، «خود معنوي» را نيز برشمرده است كه در مركز قرار دارد. او معنويت را يك عامل فعال مي‌داند كه موجب ارتقاي سلامتي است.

    البته از نظر ويلز(2007) هيچ‌تلازمي بين دين‌داري و معنويت نيست و او بر اين باور است كه تفاوتي آشكار ميان دين‌داري و معنويت وجود دارد كه اين گفته به بررسي و نقد بيشتري نياز دارد. به طور مختصر، ويلز(2007) هيچ‌گونه تلازمي بين دين‌داري و معنويت نمي‌بيند و اين مسئله نمي‌تواند پذيرفته شود. اگر چه تفاوتي آشكار ميان دين‌داري و معنويت وجود دارد، وجود تفاوت بين اين دو مفهوم كه عموماً بدان اشاره شده است، موجب نفي هر گونه ارتباط بين اين دو مفهوم نخواهد شد. البته روشن است كه گويا ويلز نيز مانند بسياري از پژوهشگران تجربي به دنبال آن است كه با مطرح ساختن اين تفاوت ماهوي، تنها راه دست يافتن به معنويت را مسير دين نداند. اين تلاش پرنفوذ براي جداسازي به وضوح توسط ريبورن (2004) مطرح مي‌شود: «جدا سازي اين دو [ساحت] دربردارنده اين مزيت است كه به رسميت شناختن نوعي از معنويت[هاي] كاملاً شناخته‌شده‌اي كه خارج از عرف و جوامع مذهبي هستند، كاملاً ممكن مي‌شود». اين باور نظير آن چيزي است كه كلايو بك(1986، به نقل از وولف، 1386) بدان معتقد است: «معنويت تركيبي از ويژگي‌هاي انساني است كه افراد مذهبي و غيرمذهبي ممكن است به يكسان از آن برخوردار باشند». كلايو 13 خصلت را براي اشخاص معنوي برمي‌شمرد كه در بين اين ويژگي‌ها، «عشق» را ممتازترين خصلت انسان معنوي مي‌داند. روف(1993) نيز چنين ديدگاه انسان‌گرايانه‌اي دارد؛ به نظر او، معنويت «وجودي را كه در ماست بروز مي‌دهد؛ معنويت با احساسات سروكار دارد؛ با قدرتي كه از درون سرچشمه مي‌گيرد؛ با شناخت عميق‌ترين «خودها»ي ما و آنچه برايمان مقدس است».

    از سوي ديگر، الگوي ويلز(2007) هنوز ابهامات بسياري دربردارد؛ از جمله آنكه مبناي انقسام «خود»و كاربرد و ارتباط دقيق آن با سازة سلامتي چندان روشن نيست. همچنين او مشخص نساخته است كه چگونه اين تقسيم‌بندي را از الهيات مسيحي اخذ كرده است و بر پايه كدام مبناي علمي يا فلسفي آن را شكل داده است. هر يك از الگوهاي پيش‌گفته نيز با دسته‌اي از اين مشكلات روبه‌رو هستند كه مي‌تواند به‌طور مستقل بررسي مي‌شود.


    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  14. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  15. #18
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض




    نتيجه‌گيري

    بيشتر روان‌شناسان سلامت بي‌درنگ مي‌پذيرند كه موضوعات متنوع و حساسي مانند نژاد، سن، جنس، و جهت‌گيري جنسي، ملاحظاتي مهم در علم و كاربرد روان‌شناسي سلامت هستند. با اين حال، در اين زمينه، به مسائل ديني و معنوي كمتر توجه شده‌است. البته هيچ يك از نيازها و اشتياق‌هاي مورد اشاره نبايد به آن منجر شود كه در تأسيس چنين ديدگاه‌هايي، همچون الگوي ارتقا، دچار يك التقاطي‌نگري شده و مفاهيم و سازه‌هاي ناهمگون و ناسازگار با ابعاد روحي و معنوي براي توضيح ابعاد و جنبه‌هاي گوناگون انسان به‌كارگرفته شود. بدون ترديد، اين تلقي نادرست است كه با افزودن ديدگاه‌ها به يكديگر و افزودن عناصري معناگرا مي‌توان به الگويي معنا‌گرا دست يافت. تفاوت ماهوي ميان مفاهيم «روان»، « نفس» و «روح» از يك سو و تفاوت حقيقي ميان مباني نظري ديدگاه‌هاي پيش‌گفته موانعي اساسي براي شكل‌گيري اين‌گونه پنداشت‌ها به شمار مي‌آيند.

    همچنين نبايد از نظر دور داشت كه هر چند در مكتب‌هاي انسان‌گرايي و وجودگرايي تلاش بر آن بوده است كه جنبه‌هاي غيرفيزيكي انسان در كانون توجه نظريه‌پردازان قرار گيرد. با اين همه، «انسان‌گرايي» و «هستي‌گرايي» در عمل به ناديده‌انگاري خدا انجاميده است و به حقيقتي به نام «روح» نيز توجه نشده است. در چنين شرايطي كه خلأ نظريه‌هاي جامع وجود دارد، روي آوردن به برخي الگوهاي معنويت‌گرا مي‌تواند نوعي ديگر از مسائل را پديد آورد؛ چنان‌كه جايگزين كردن «ارادۀ آزاد» در برابر «مسئول دانستن انسان در برابر خدا» بدون ترديد نمي‌تواند وضعيت سلامت روان را براي انسان بهبود بخشد؛ بلكه به بحران‌هايي جديدتر در حوزۀ سلامت روان مي‌افزايد.

    همچنين لازم است آنچه را كه مؤلفان گوناگون از معنويت در نظر دارند، با دقت بررسي شود؛ زيرا برخي برداشت‌هاي كاملاً متفاوت از اين مفهوم وجود دارد كه هيچ‌گونه سنخيتي با معناي موردنظر شريعت‌هاي آسماني و به ويژه دين مبين اسلام ندارد.

    همين اندازه الگوهاي ارائه‌شده نيز نياز به نقد و بررسي بيشتر دارند و به سادگي نمي‌توان آنها را پذيرفت؛ زيرا بيشتر تعريف‌هاي موجود از معنويت، كمترين سازگاري با چارچوب ديني اسلام ندارد؛ همچنان‌كه برخي از آنها با الگوهاي الهي مسيحي و شريعت‌هاي آسماني نيز همخواني ندارند.


    منابع
    اصفهاني، محمدمهدي و ديگران، آئين تندرستي، تهران، تنديس، 1383.
    باباپورخيرالدين، جليل و همكاران، «بررسي رابطه بين شيوه‌هاي حل مسئله و سلامت روانشناختي دانشجويان»، روانشناسي، ش 25، سال هفتم، ش، بهار 1382، ص16 ـ 3.
    تبرائي، رامين، و همكاران، «بررسي سهم تأثير جهت گيري مذهبي بر سلامت روان در مقايسه با عوامل جمعيت شناختي»، روان شناسي و دين، سال اول، شمارۀ سوم، پاييز 1378، ص 37 ـ 62.
    حبي، محمدباقر، «سلامت رواني در چشم اندازي گسترده‌تر»، حوزه و دانشگاه، سال دهم، ش 41، زمستان 1383. ص 106ـ122.
    خداياري فرد، محمد و همكاران، «گسترۀ پژوهش‌هاي روانشناختي در حوزۀ دين»، انديشه و رفتار، سال ششم، ش 4، بهار 1380.
    رفيعي‌نيا، پروين و همكاران، «رابطۀ سبك‌هاي ابراز هيجان با سلامت عمومي در دانشجويان»، روانشناسي، ش 37، سال دهم، ش 1، بهار 1385، ص 84 ـ 105.
    سارافينو، ادوراد. پ. ، روان‌شناسي سلامت، ترجمه گروهي از ترجمة الهه ميرزايي، تهران، رشد، 1384.
    شولتز، دوان. پي، و سيدني الن شولتز، تاريخ روان شناسي نوين، ترجمه علي‌اكبر سيف و همكاران، تهران، دوران، 1378.
    شولتز، دوان. پي، و سيدني اِلِن شولتز، ترجمه يحيي سيدمحمدي، نظريه‌هاي شخصيت، تهران، ويرايش، 1387.
    شولتس، دوآن، روان‌شناسي كمال: الگوهاي شخصيت سالم، ترجمه گيتي خوشدل، تهران، پيكان، 1388.
    شهيدي، شهريار و همكار، اصول و مباني بهداشت رواني، تهران، سمت، 1381.
    قمري‌گيوي، حسين، «معنويت، هويت و بهداشت رواني در گسترۀ زندگي»، روان شناسي و دين، سال اول، ش 4، زمستان 1387، ص45 ـ 71.
    كرتيس، آنتوني جيمز، روان‌شناسي سلامت، ترجمه علي فتحي‌آشتياني و همكاران، تهران، مؤسسه انتشارات بعثت، 1382.
    كوهن، تامس. اس، ساختار انقلاب‌هاي علمي جهان، ترجمه: احمد آرام، تهران، سروش، 1369.
    گردي، فلور، و همكاران، «رابطۀ سلامت رواني با تفكرات غيرمنطقي در دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي»، پژوهش‌هاي روانشناختي، ش 16، زمستان1383، ص61 ـ 45.
    ميلاني‌فر، بهروز، بهداشت رواني، تهران، قومس، 1376.
    ميلر، اي. جرالدين، ترجمه عليرضا شيخ شعاعي و رامين تبرائي، تلفيق دين و روان شناسي در درمان، مسايل و توصيه‌ها، پژوهش و حوزه، سال هفتم، ش 1، بهار 1385، ص 169 ـ 184.
    وولف، ديويد. ام، روانشناسي دين، ترجمه محمد دهقاني، تهران، رشد، 1386.

    Gartner, J. , Larson, D. B. , & Allen, G. D, Religious commitment and mental health: a review of empirical literature. Journal of Psychology and Theology, 1991, 19, 6-25.
    Hackney, C. H. , & Sanders, G. S, Religiosity and mental health: A metaـanalysis of recent studies. Journal for the Scientific Study of Religion, 2003, 42,43-55.
    Hills, P. , Francis, L. J, et al. Primary Personality trait correlates religious practice and orientation. Personality and Individual Differences, 2004, 36, 61-73.
    Nelson, M. James,. Psychology, Religion, and Spirituality, New York: Springer, 2009.
    Maltby, J. Religious orientation and Eysenk’s personality dimensions. Personality and Individual Differences, 26, 1999, p. 105-114.
    Paloutzian, F. Raymond. & Park, L. Crystal, Handbook of the Psychology of Religion and Spirituality, New York: The Guilford Press, 2005.
    Payne, I. R. , et al, Review of religion and mental health: Prevention and the enhancement of psychological functioning. Prevention in Human Services, 9, 1991, 11-40.
    Saroglou, V, Religion and the five factors of personality: a mete\\\\aـanalytic review. Personality and Individual Differences, 32, 2002, 15-25.
    Sheridan, Ch. L. & Radmacker, S. A, Health Psychology, Challenging the Biomedical Model, New York: Wiley, 1992, p. 1-8.
    Timothy, W. Smith, Religion and Spirituality in the Science and Practice of Health Psychology: Openness, Skepticism, and the Agnosticism of Methodology in Plante, Thomas G. and Allen, C. Sherman (eds. ), Faith and Health: Psychological Perspectives. New York and London: The Guilford Press, 2001, pp. 355-380.
    Wills, Margaret, Connection, action and hope, an invitation to reclaim the spiritual in health care. Journal of Religious Health. 8, 18, 2007, p. 423- 436.
    نويسنده: رامين تبرائي
    منبع: سایت باشگاه اندیشه Culliford, Larry, Healing from within spirituality and mental health.
    Advances in Psychiatric Treatment. 8, 2002, pp 249-261
    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  16. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •