بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18
  1. #1
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان







    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

    بيشتر روان‌شناسان سلامت بي‌درنگ مي‌پذيرند كه موضوعات متنوع و حساسي مانند نژاد، سن، جنس، و جهت‌گيري جنسي، ملاحظاتي مهم در علم و كاربرد روان‌شناسي سلامت هستند. با اين حال، در اين زمينه، به مسائل ديني و معنوي كمتر توجه شده‌است.



    مقدمه


    مفهوم سلامت، و واژه‌ها‌ي هم‌تراز آن، همچون واژة سلامتي، از مفاهيمي‌اند كه همواره انسان بدان توجه كرده و براي دستيابي به آن ‌كوشيده است. "سلامتي كيفيتي از زندگي است كه تعريف آن مشكل، و اندازه‌گيري واقعي آن تقريباً غيرممكن است "؛ اما به هر حال، مطالعه دربارة "سلامت "، ابعاد آن وعوامل پيش‌بيني‌كننده و ارتقا‌دهندة آن، به دليل اهميت فراوان، همواره مورد توجه پزشكان، فيلسوفان، و روان‌شناسان بوده است.

    در مسير تحقق اين هدف، با گذر از دوره‌ها‌ي مختلف تاريخ علم پزشكي كه در هر كدام از آنها شاهد حاكميت افكار و روش‌ها‌ي گوناگون دربارة بيماري و درمان هستيم، تحول سريع و جهش‌هاي بزرگ در علوم پزشكي در قرن بيستم به ارتقاي سلامت و تدوين نظام‌ها‌ي بهداشتي و درماني پيشرفته‌منجر شده است. در نتيجه، امروزه با منسوخ شدن عقايد دخالت نيروهاي شيطاني يا خدايان در پديدآيي بيماري‌ها، گذر از بيماري‌ها‌ي واگيردار در قرن‌هاي هفدهم تا نوزدهم، كشف عوامل عفوني، كشف واكسن و آنتي‌بيوتيك‌ها ـ مانند پني سيلين در سال 1947 ـ در قرن نوزدهم، و افزايش اقدام‌هاي پيشگيرانه، الگوهاي پيشين "بيماري " تا حدود زيادي از بين رفته‌اند كه اين مسئله به كاهش مرگ‌ومير، و همزمان افزايش اميد زندگي منجر شده است. با وجود اين، روشن است كه در نتيجة افزايش طول عمر، بيماري‌هايي با الگوي جديد جاي آنها را گرفته، و علل اصلي ناخوشي و عوامل بيماري‌ها بسيار متفاوت شده باشد.

    با در نظر گرفتن آنچه بيان شد و با توجه به تغيير الگوهاي بيماري، مي‌توان دريافت كه الگوهاي فرضي دربارة سلامت نيز دستخوش تغيير شده باشند و ضرورتاً الگوهاي جديدتر جايگزين الگوهاي پيشين شوند؛ تنها در اين صورت است كه نظريه‌هاي سلامت توسط گزينه‌هاي جديد، با كارآمدي و كفايت بيشتري خواهند توانست وضعيت موجود را تبيين، ‌و راه‌حل مناسبي را براي آن ارائه كنند.

    فلاسفه علم مكرّر ثابت كرده‌اند كه هميشه بيش از يك ساختمان نظريه‌اي مي‌تواند بر روي يك مجموعة معين از داده‌ها قرار بگيرد. تاريخ علم نشان داده است كه مخصوصاً در نخستين مراحل رشد يك نمونة جديد، حتي اختراع كردن چنين گزينه‌ها (آلترناتيوها) چندان دشوار نيست. در علم ـ همچون در كارخانه ـ عوض كردن افزارها كاري فوق‌العاده است و به زماني اختصاص دارد كه نيازي براي آن پيدا شود. اهميت بحران‌ها در آن است كه نشانه‌اي براي آن فراهم مي‌آورند كه وقت عوض كردن افزارها فرا رسيده است.
    در اين ميان، يكي از عمده‌ترين ملاحظات و بازنگري‌ها دربارة نظريه‌هاي مربوط به سلامت و سلامت روان، حول محور "معنويت " و لزوم گنجاندن آن در تعريف‌ها و الگوهاي سلامت روان بوده است.



    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان
    ویرایش توسط سابحات : 07-04-1390 در ساعت 17:09

  2. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  3.  

  4. #2
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض




    ضرورت تعريف سلامت

    "تندرستي " و "روان‌درستي " همواره مورد توجه دانشمندان در دو حيطة پزشكي و روان‌شناسي بوده است. به نظر مي‌رسد از وحدت مفاهيم تندرستي و روان درستي، مفهوم مهم‌تري، به نام "سلامت عمومي " به وجود مي‌آيد.

    پيش از بازشناسي مفهوم "سلامت روان "، لازم است مفهوم "سلامت " را به طور دقيق تعريف، و بازشناسي كنيم؛ زيرا تا مفهوم و مؤلفه‌هاي سلامت تعيين نشوند، رابطه، جايگاه و نقش سلامت روان به مثابه يكي از اجزاي سلامت تعيين نمي‌‌شود؛ همچنين رابطة آن با ساير اجزا و مؤلفه‌هاي سلامت نيز نامشخص خواهد بود.

    استون (1979) يادآور مي‌گردد كه ما تا زماني كه نتوانيم بر سر معنا و چگونگي اندازه‌گيري سلامت به يك توافق دست يابيم، نخواهيم توانست به مسائلي پاسخ دهيم كه مرتبط با اين است كه چگونه مي‌توان آن را حفظ كرده، توسعه داده و بهبود بخشيم ".


    تعريف سلامت

    در ابتدا يادآوري اين نكته ضروري و مناسب است كه "سلامت عمومي "، مفهومي متناظر با "سلامت كلّي " است و نبايد آن را با مفهوم "سلامت بدني " يكسان دانست.
    متخصصان، تعريف‌هاي متعددي از اين مفهوم ارائه داده‌اند؛ هرچند تقريباً همة آنها موضوع مشتركي دارند و آن "مسئوليت در قبال خود و انتخاب سبك زندگي سالم " است. براي مثال، سلامتي از ديدگاه سازمان بهداشت جهاني عبارت است از: "حالت بهزيستي كامل جسماني، رواني و اجتماعي و نه فقط فقدان بيماري يا ناتواني ".
    در تعريف ديگر، دان سلامتي را يك روش كنش‌وري وحدت‌يافته‌اي مي‌داند كه هدفش
    به حداكثر رساندن توان فرد است. به نظر وي، سلامتي مستلزم اين است كه فرد
    طيف تعادل و مسير هدف‌مند را با محيط، يعني جايي كه كنش‌وري خود را در آن آشكار مي‌سازد، نگه دارد.
    برداشت‌هاي متفاوتي دربارة تعريف سلامت از ديد سازمان جهاني بهداشت وجود دارد؛ اما نمي‌توان اين تعريف از سلامتي را با تعريف سلامت روان مشتبه كرد.
    در سال (1946) سازمان جهاني بهداشت، سلامت را به حالت صحت كامل جسماني، رواني و اجتماعي و... نه صرفاً فقدان بيماري يا عارضه تعربف كرد. تعريف اين سازمان مشابه روان‌شناسان انسان‌گرايي مانند مزلو (1971) است.



    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  5. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  6. #3
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض





    نقد و بررسي


    "از نظر داوني و همكارانش(1996)، اين تعريف، جنبه‌ها‌ي مثبت و منفي دارد.

    به اعتقاد آنها، در قسمت اول اين تعريف، سلامت در عبارت مثبت بيان شده (يعني حضور يك كيفيت مثبت: خوب بودن).

    در قسمت دوم تعريف، سلامت از ديدگاه منفي در نظر گرفته شده، چرا كه كلمات "فقدان بيماري " يا "ناتواني " را به كار برده است (كلماتي كه معناي منفي به همراه دارند).

    اين تعريف با در نظر گرفتن هر دو جنبه، اين مطلب را القا مي‌كند كه سلامت واقعي هم شامل پيشگيري از بيمار شدن (مانند ناخوشي، آسيب و بيماري) است و هم ارتقاي سلامت مثبت را دربرمي‌گيرد، كه از مورد اخير تا حدود زيادي غفلت شده است ".

    اين تعريف نگاهي حداقلي به سلامت روان دارد و سلامت انسان را صرفاً محدود و منوط به سه بعد جسماني، رواني و اجتماعي مي‌كند؛ در حالي كه ساير عوامل نيز در سلامت روان مؤثر هستند.

    بن‌يارد (1996)، تعريف سازمان بهداشت جهاني را به اين دليل مورد انتقاد قرار داده است كه به دست آوردن حالت خوب بودن كامل، از نظر جسمي ـ رواني و اجتماعي در دنياي واقعي، بسيار مشكل است. در ضمن اين تعريف، عوامل اقتصادي، سياسي و اجتماعي كه مي‌توانند به اين وضعيت كمككنند را ناديده مي‌گيرد. در ادامه اين‌طور القا مي‌كند افرادي كه كامل نيستند، سالم هم نيستند!.

    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  7. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  8. #4
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض





    ديدگاه‌ها‌ي مربوط به سلامتي و بيماري



    الف) ديدگاه دومقوله‌اي

    "در ديدگاه دو مقوله‌اي، فرد يا بيمار و يا سالم تلقّي مي‌شود. همان‌طور كه يك خانم يا باردار است يا باردار نيست، يك شخص هم يا مريض است يا مريض نيست. بدين ترتيب، به ما هم يكي از اين دو عنوان را مي‌دهند: ما يا بيمار هستيم يا سالم ".

    برخي بر اين باورند كه اين تفكر بيشتر ناشي از يك عادت روزمره دربارة تمام مسائل است. اين مفهوم به طور گسترده‌اي نقد شده است؛ زيرا اين ديدگاه توجهي به گسترة نقاط بين بيماري و سلامت ندارد.

    "ظاهراً بين روان‌شناسان سلامتي، اجماعي بر سر اينكه سلامتي صرفاً فقدان بيماري نيست وجود دارد ". همچنين بايد توجه داشت "شخصي كه صرفاً يك بيماري خفيف دارد، به هيچ وجه شبيه فردي كه بيماري‌هاي جدّي گوناگوني دارد نيست ".

    از سوي ديگر، گاه ممكن است فرد در معرض يك خطر قرار داشته باشد (مانند فردي كه براي مدت متمادي در معرض آلودگي و مسموميت توسط ذرات سرب معلق در هوا و.... قرار داشته است)؛

    اين ديدگاه، همچنان اصرار تا او را در طبقه و مقولة افراد سالم جاي ‌دهد؛ با اين حال، به خوبي مشخص است كه او بسيار متفاوت با كسي است كه در سلامت كامل و پايدار به سر مي‌برد.


    ب) ديدگاه پيوستاري

    "در ديدگاه پيوستاري، موقعيت هر يك از افراد انسان به‌گونه‌اي ترسيم مي‌گردد كه در يك طرف اين پيوستار حالتي ترسيم مي‌شود كه شخص به شدّت در معرض خطر مرگ زودرس است و در طرف ديگر اين پيوستار، بهترين حالت سلامتي قرار دارد كه شخص در آن حالت كاملاً در برابر بيماري مقاوم است ".

    بر اساس اين ديدگاه، سلامتي و بيماري را بايد مقوله‌اي نسبي دانست كه افراد بسته به جايگاه‌شان، همزمان درجه‌اي از سلامتي و ناخوشي را تجربه مي‌كنند.




    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  9. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  10. #5
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض





    الگوهاي عمده در تعريف سلامت


    به اعتقاد مرگان، موضع‌گيري‌ها‌ي مختلف نسبت به اين مباني در هر يك از مدل‌ها‌ي ارائه شده در بحث سلامت رواني، به تعريفي خاص از مفهوم سلامت و بيماري رواني و راه‌كارهاي وصول و پرهيز از آن منتهي مي‌شود؛ به طولِ مثال، اگر در مدلي، انسان يك موجود مختار به شمار آيد، تعريفي كه از سلامتي و راه‌كارهاي دستيابي به آن ارائه مي‌شود، به طور اساسي متفاوت با مدلي است كه انسان را موجودي مجبور قلمداد مي‌كند. به تعبير ديگر، در نگرش جبري، سلامت افراد بر اساس شرايط و محيط ارزيابي مي‌شود.

    تعريف‌هاي مربوط به مفهوم سلامتي، از الگوهايي پديد آمده‌اند كه جزو باورهاي دانشمندان مختلف بوده‌اند. بر اساس اين باورها، دانشمندان و مؤلفان سه الگوي عمده در همواره به تعريف سلامتي توجه داشته‌اند. و همان‌گونه كه خواهيم ديد، الگوهاي عمده در "سلامت روان " نيز همگي متأثر از رويكردهاي عمده در سلامت بوده، و بر اساس اين الگوها شكل گرفته‌اند:

    الف) الگوي زيستي ـ پزشكي


    "عقيدة كلّي [در] الگوي پزشكي اين است كه سلامتي يعني فقدان يك يا چند مورد از موارد مرگ، بيماري، ناراحتي، ناتواني و نارضايتي... الگوي زيستي پزشكي (يا الگوي پزشكي كه به اين نام نيز معروف است) حاوي اين ديدگاه است كه براي تمام اختلالات، عوامل جسمي شناخته‌شده يا قابل‌شناخت وجود دارد؛ به ويژه ممكن است ميكروب‌ها، ژن‌ها و مواد شيميايي از راه‌هاي مختلف در ايجاد اختلالات سهيم باشند.

    پيروان اين الگو عمدتاً به تبيين زيست‌شناختي سلامتي و يا بيماري مي‌پردازند. اين الگو كه الگويي مسلط براي درمان در قرن بيستم بوده، به شدت متأثر از دوگانه‌انگاري دكارتي است. دو گانه‌انگاري دكارتي ذهن و بدن را دو جوهر جدا مي‌داند.

    رنه دكارت(1650 ـ 1596) در قرن هفدهم تحت تأثير اختراع عروسك‌ها‌ي مكانيكي بود كه چنين تصوري را پذيرفت كه بر اساس آن، بدن مانند ماشين است و اعمال آن صرفاً مكانيكي تلقي مي‌شود و نه بيشتر؛ اما ذهن انسان يك نوع موجود روحاني بسيار متفاوت است. بدين ترتيب، ميان كاركردهاي ذهن و بدن شكاف عميقي افتاد.

    پيشرفت علوم زيستي و پزشكي و كشف آنتي‌بيوتيك‌ها و ابداع روش واكسيناسيون، نقش بسزايي در مسلط شدن اين الگو در پزشكي داشته است.

    ديويد مك كللند، يكي از پژوهشگران برجسته در روان‌شناسي سلامت، الگوي زيست پزشكي را الگوي مكانيك‌گرايانه توصيف مي‌كند: "با بدن مانند ماشيني رفتار مي‌شود كه با حذف يا جايگزيني بخش بيمار يا از ميان برداشتن جسمي خارجي كه علت [بروز] مشكل است، [بدن] تعمير مي‌شود. ".

    ب) الگوي زيستي ـ رواني ـ اجتماعي
    اين الگو سلامتي را بر حسب كلّيت شخص و نه بر اساس بخش بيماري از بدن تعريف مي‌كند. الگوي كلّي‌نگر جنبه‌ها‌ي فيزيولوژيكي، رواني، هيجاني، اجتماعي، معنوي و محيطي افراد و جوامع را شامل مي‌شود و بر سلامت بهينه، پيشگيري از بيماري و حالت‌ها‌ي رواني و هيجاني مثبت متمركز است..
    از نظر بزنر و اشتين هارت، و... رواج الگوي كلي نگر و افزايش پيروان اين ديدگاه موجب شده است تا كه به مفهوم سلامت از منظر متفاوت نگريسته شود و به همين منظور، ابعاد مختلفي براي آن در نظر گرفته شده است. "برشمردن ابعادي مانند جسماني، اجتماعي، هيجاني، معنوي، و روان‌شناختي از ره‌آوردهاي اين ديدگاه است ".
    هر كدام از اين ابعاد، معنا و مفهوم متناسب با سازه‌ها‌ي نظري مربوط به خود دارند؛ سازه‌ها‌يي كه ديدگاه كلي‌نگر آنها را معرفي كرده است؛ اما چون پژوهش حاضر بر بعد سلامت روان‌شناختي متمركز است، به توصيف آن پرداخته مي‌شود.
    سلامت روان‌شناختي نيز همانند مفهوم كلّي سلامت تعريف‌هاي متعددي دارد؛ اين تنوع مي‌تواند ناشي از تفاوت روي‌آوردهاي مختلف در روان‌شناسي و اعتقاد متفاوت مؤلفان نسبت به مؤلفه‌ها‌ي مختلفي باشد كه دربارة سلامت روان‌شناختي وجود دارد يا در برخي مواقع به واسطه نتايجي باشد كه از پاره‌اي بررسي‌ها‌به‌دست مي‌آيد.



    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  11. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  12. #6
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض





    تعريف‌هاي «سلامت روان»


    آنچه در مورد مفهوم و تعريف «سلامتي» گفته شد، عيناً در مورد مفهوم و تعريف «سلامت روان» نيز صادق است. بدين معنا كه ارائة يك تعريف جامع از سلامت روان، در عين شهودي بودن مفهوم آن، بسيار دشوار، و موجب اختلاف نظريه‌پردازان گوناگون بوده است. براي مثال، برخي بر اين باورند كه اصولاً تعريف سلامت رواني ممكن نيست و «مشكل تعريف بهداشت رواني هم از آنجا سرچشمه مي‌گيرد كه هنوز تعريف صحيح و قابل‌قبولي براي هنجار، بيماري و سلامتي در دست نداريم».
    شولتز (1369) بر اين باور است كه:
    تا كنون تعاريف متفاوتي از سلامت روان ارائه شده است: فقدان بيماري رواني؛ داشتن تعادل عاطفي؛ سازش اجتماعي؛ احساس راحتي و آسايش؛ يكپارچگي شخصيت؛ شناخت خود و محيط و بسياري تعاريف ديگر كه به آن پرداخته شده است. آنچه در بررسي تعاريف متفاوت سلامت رواني ديده مي‌شود، اختلاف نظريه‌هايي است كه ميان انديشمندان و صاحب‌نظران روان‌شناسي وجود دارد. برخي از اين نظريه‌پردازان مانند آلپورت. اريك فروم، راجرز، مازلو، اريكسون، يونگ و فرانكل به جنبة سالم طبيعت آدمي مي‌پردازند. اين روان‌شناسان در تلاش‌اند با غنا بخشيدن به شخصيت انسان، نگرشي منحصر به فرد در مورد رشد رواني و كمال انساني عرضه كنند. به اعتقاد آنان، سلامت رواني بسيار بيش از روان‌نژندي و يا روان‌پريش نبودن است.


    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  13. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  14. #7
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض




    الف) تعريف رابرت كمپبل

    تعريفي از سلامت رواني در «فرهنگ روان‌پزشكي كمپبل» ارائه شده است كه مقبوليت و كاربرد وسيع دارد. افرادي كه از نظر رواني بهنجارند، كساني هستند كه با خود و محيط خود هماهنگ هستند؛ با مقتضيات فرهنگي و امكان اجتماعي خود مي‌سازند؛ چه‌بسا بيماري يا اختلال پزشكي داشته باشند، اما تا زماني كه اين حالت موجب تخريب استدلال، قضاوت، توانايي عقلي، و قدرت انطباق هماهنگ شخصي و اجتماعي نمي‌شود، مي‌توان از نظر رواني آنها را سالم و بهنجار دانست.





    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  15. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  16. #8
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض





    ب) تعريف انجمن كانادايي بهداشت روان


    در سال‌هاي اخير، انجمن كانادايي بهداشت رواني، بهداشت روان را در سه قسمت تعريف كرده است كه به ترتيب بدان‌ها اشاره مي‌شود:

    بخش اول

    نگرش‌هاي مربوط به خود شامل:

    الف) تسلط بر هيجان‌هاي خود؛

    ب) آگاهي از ضعف‌هاي خود؛

    ج) رضايت از خوشي‌هاي خود.

    بخش دوم


    نگرش‌هاي مربوط به ديگران شامل:

    الف) علاقه به دوستي‌هاي طولاني و صميمي؛

    ب) احساس تعلق به يك گروه؛

    ج) احساس مسئوليت در مقابل محيط انساني و مادي.

    بخش سوم


    نگرش‌هاي مربوط به زندگي شامل:

    الف) پذيرش مسئوليت‌ها‌؛

    ب) ذوق توسعه امكانات و علايق خود؛

    ج) توانايي اخذ تصميمات شخصي؛

    د) ذوق خوب كار كردن.

    اين انجمن، بهداشت رواني را در ارتباط با سازگاري محيط و نگرش‌هاي مربوط به خود و ديگران تعريف مي‌كند، اما به مفاهيم بيماري، آسيب‌شناسي و ناسازگاري ارجاع نمي‌دهد». «لوينسون و همكارانش (1962) سلامتي روان را اين‌طور تعريف كرده‌اند: «سلامتي روان عبارت است از اينكه فرد چه احساسي نسبت به خود، دنياي اطراف، محل زندگي، اطرافيان مخصوصاً با توجه به مسئوليتي كه در مقابل ديگران دارد، چگونگي سازش وي با درآمد خود و شناخت موقعيت مكاني و زماني خويشتن.
    هدف مطالعات روان‌شناختي بيشتر بررسي بيماري‌ها‌ي رواني و هدف اصلي و درمان بوده است. به عبارتديگر، تعريف سلامت مترادف با نبود بيماري‌ها‌ي رواني و علائم بيمارگونه تلقي شده است؛ در حالي كه از دهة 1980 در تعريف سلامت تغيير و تحول بسياري پديد آمده است. متون مرتبط با روان‌شناسي سلامت تنها به جنبه‌ها‌ي منفي و رفع آثار منفي در افراد انسان محدود نمي‌شود؛ همان‌طور كه در تعريف سازمان بهداشت جهاني به سلامت از جنبة مثبت آن تأكيد شده است و فردي واجد سلامت شناخته مي‌شود كه از نظر زيستي، رواني و اجتماعي از شرايط معيني برخوردار باشد.



    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان
    ویرایش توسط سابحات : 08-04-1390 در ساعت 12:52

  17. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  18. #9
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض





    ج) تعريف «سلامت روان» از ديد سازمان جهاني بهداشت

    با چشم‌پوشي از برخي تمايزات بين دو اصطلاح «سلامت روان» و «بهداشت روان»، به احتمال يكي از جامع‌ترين تعريف‌هاي سلامت روان، تعريف سازمان جهاني بهداشت از اين مفهوم خواهد بود:

    سازمان جهاني بهداشت، سلامت روان را عبارت از قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي و حل مشكلات و تمايلات شخصي به طور عادلانه و مناسب مي‌داند.

    عوامل مؤثر بر سلامت روان

    سلامت رواني در قالب پديده‌اي رواني ـ اجتماعي، مستلزم درك و تفسير درست از امور مرتبط با‌آن است و بايد به آن در چارچوب عوامل اساسي زمينه‌ساز و تعديل‌كننده توجه كرد. اختلال رواني نيز مانند هر رفتار ديگر، نتيجة مؤلفه‌ها‌ي زيستي، محيطي و اجتماعي است و كمتر مي‌توان براي هر گونه رفتار و از آن جمله هر يك از اختلالات رواني، علت واحدي را برشمرد: نيومن و پارگامنت (1990) بر اين باورند كه:

    مذهب مي‌تواند در ايجاد احساس اميد، احساس نزديكي نسبت به ديگران، آرامش هيجاني، فرصت خود شكوفايي، احساس راحتي، مهار تكانه، نزديكي به خدا و كمك براي حل مسائل اثربخش باشد».

    ميلر و تورسن (1999) بيان مي‌كنند كه:

    تصوير درست‌تر از سلامتي اين است كه آن را يك سازة نهفته مانند شخصيت، خلق يا شادكام بودن تصور نماييم؛ سازه‌اي چندبعدي كه زيرساخت مجموعه‌اي وسيع از پديده‌ها‌ي قابل مشاهده مي‌باشد». در مفهوم‌سازي پيشنهادشدة ميلر و تورسن، سلامتي دربردارندة سه دامنة گسترده مي‌شود: رنج، توانايي كاركردي، و آرامش يا انسجام دروني ذهني در زندگي. اين دامنه‌ها‌، افزون بر جنبه‌ها‌ي بدني، جنبه‌ها‌ي شناختي، هيجاني و معنوي را در برمي‌گيرند.

    اين‌گونه پيشنهادها در افزودن بعد معنوي به منزلة يكي از ابعاد سلامت، مورد توجه روزافزون جامعة علمي قرار گرفته است. برخي پژوهشگران؛ نسبت به پژوهش‌هاي كنوني در مورد بهداشت روان كه در آنها توجهي به امور معنوي نشده است، معترض بوده و ابزارهاي سنجش حاكم را متفاوت از آنچه بايد بسنجد مي‌دانند و همين امر را ماية نقص چنين ابزارهايي مي‌دانند.

    الگوهاي عمدة سلامت روان

    مرگان (1979) مباني نظري مدل‌ها‌ي مختلف سلامت رواني را با عنوان چارچوب‌ها‌ي پنداشتي مورد بحث قرارداده است. وي بر اين عقيده است كه اصول و چارچوب نظري مدل‌ها‌ي سلامت رواني بر اساس مباني هستي‌شناسانه، معرفت‌شناسانه، روش‌شناسانه، و انسان‌شناسان‌ها ستوار گرديده است؛ يعني بر اساس نوع برداشت ما از هستي، چگونگي شناخت ما از دنياي اطراف و همچنين روش ما در كشف دانش.

    الگوهاي متعددي در مورد سلامت روان وجود دارد، اما «در يك طبقه‌بندي كلّي مي‌توان بيان داشت كه سه الگوي مختلف دربارة سلامت و بيماري‌رواني ارائه شده است: مدل زيستي(طبي)؛ مدل زيستي ـ رواني ـ اجتماعي(مدل سيستمي)؛ و مدل ارتقا در سلامت رواني». با اين وجود، تعداد بيشتري از اين الگوها مي‌تواند ما را با گسترة وسيع چارچوب‌هاي نظري صاحب‌نظران اين عرصه آشنا سازد. به همين دليل، ما چهار الگوي عمدة سلامت روان را برخواهيم ‌شمرد:

    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  19. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

  20. #10
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض





    الف) الگوي زيستي ـ پزشكي (سيستمي)

    مبناي نظري اين مدل، به قرن هفدهم و دوران«دوگانه‌گرايي» دكارتي بازمي‌گردد. فيلسوف شهير فرانسه، رنه دكارت، بر اين باروند بود كه ذهن و جسم ذاتاً از يكديگر مجزا هستند. دكارت معتقد بود كه روان بايد تنها با يك بخش از بدن تعامل كند و اين نقطة تعامل در مغز جاي دارد؛ زيرا تحقيقات نشان داده بودند كه احساس بيروني به مغز انتقال مي‌يابد و حركت از مغز سرچشمه مي‌گيرد. بدين‌سان، او غدة صنوبري را براي نقطة تعامل پيشنهاد كرد و شيوة تعامل را بر اساس اصول ماشين‌گرايي توصيف كرد.

    اين نوع نگاه به جهان هستي، بعدها در قالب انديشه‌ها‌ي فلسفي ويتگنشتاين و پوزيتويست‌ها‌دنبال شد و مبناي معرفت‌شناختي و روش‌شناختي مدل زيستي در بحث سلامت روان قرار گرفت. كرتيس(2000) بر اين باور است كه در حال حاضر، مدل زيستي در بحث سلامت رواني از دوگانه‌گرايي دكارتي نيز به طور كامل پيروي نمي‌كند؛ اما به هر حال، اين مدل در فلسفۀ ريشه «ماده‌گرايي»دارد. آنچه در مدل پزشكي بارز است، نگرش «بيمارنگر» به سلامتي است كه در آن، سلامتي بر اساس نبود علائم بيماري تعريفي مي‌شود. افزون بر اين، درمان بيماري رواني نيز متأثر از عوامل ارگانيك و جسماني قلمداد مي‌شود.

    مدل زيستي ـ پزشكي، به شناسايي و يا امكان شناسايي علل فيزيكي اختلالات رواني معتقد است. در اين مدل، چنين اعتقادي وجود دارد كه عوامل ميكروبي و شيميايي و ژن‌ها‌به انحاي مختلف عامل اختلالات رواني هستند و به همين ترتيب، درمان نيز معمولاً مبتني بر مداخلات فيزيكي(دارو درماني، جراحي و غيره) صورت مي‌پذيرد.

    نقد الگوي زيستي ـ پزشكي

    شريدن (1992) و كرتيس(2000) در نقد اين مدل به تك‌بعدي‌نگري اين الگو اشاره مي‌كنند. چنان‌كه كرتيس (2000) در نقد اين مدل اشاره مي‌كند:

    اين رويكرد، بيماري را به عوامل شيميايي، ميكروبي و ژنتيكي محدود مي‌كند؛ در حالي كه عوامل اقتصادي و اجتماعي فراواني وجود دارند كه ممكن است در ايجاد بيماري رواني نقش داشته باشند. وي بر اساس اين انتقاد، پيشنهاد مي‌كند كه روان‌شناسان و روان‌پزشكان به هنگام تحليل وضعيت بيمار و تلاش براي درمان او، به تمامي ابعاد وجودي و شخصيتي‌اش توجه كنند، نه اينكه تنها، و به نحو ساده‌‌‌اي بخشي از وجود او (بُعد جسماني بيمار) را در تبيين بيماري مورد توجه قرار دهند؛ به بيان ديگر، نقد واردشده بر مدل زيستي ـ پزشكي اين است كه غالب فرضيات اين مدل در خصوص بيماري، به عوامل فيزيكي بازمي‌گردد؛ در حالي كه بسياري از اختلالات جديد، مانند بيماري‌ها‌ي قلبي، سرطان، ديابت و... ، اختلالات چندعاملي شمرده مي‌شوند».

    افزون بر اين، مدل زيستي ـ پزشكي در تحليل مفهوم سلامت رواني، تأكيد زيادي بر روي «جسم» دارد و به «ذهن» بهاي اندكي مي‌دهد؛ در حالي كه شواهد تجربي به طور آشكاري بيانگر تأثير متقابل آن دو بر يكديگر است:

    هر چند از زماني كه دكارت در صدد توضيح ارتباط بين ذهن و بدن بر آمد، تعابير متفاوتي از دوگانه‌انگاري صورت گرفت، گروهي يكي از اين دو را تأثيرگذار بر ديگري مي‌ديدند و گروهي ديگر بر عكس.

    ميلاني‌فر(1376) نيز در نقد خود از اين مدل مي‌گويد:

    امروزه در روان‌شناسي و روان‌پزشكي روشن شده است كه نبودن يا از بين رفتن علائم بيماري در اثر درمان، به اين معنا نيست كه فرد از سلامت رواني كامل برخوردار و به اصطلاح سالم است.

    بنابراين، مي‌توان عمده‌ترين ايراد به اين رويكرد را تأكيد بيش از اندازه آن بر بعد جسمي و رويكرد جبري آن دربارة انسان دانست؛ در حالي كه از بُعد اختياري انسان غفلت شده است. بنابراين، چنين تعريفي در تبيين رفتار انسان، اراده و اختيار را از او سلب مي‌كند و گسترة سلامت رواني را به رفتارهاي سادة انساني محدود مي‌سازد؛ به همين دليل، قادر نيست گسترة سلامت رواني را متناسب با رفتار پيچيده و متعالي انسان گسترش دهد.

    نكتة اساسي كه برخي منتقدان آن بي‌توجه بوده‌اند و موجب يكسان‌انگاري اين نظريه با نظريه‌هاي فيلسوفان اسلامي همچون ابن‌سينا شده است، استفادة همسان از مفاهيم «روان»، به جاي «نفس»، و «روح» در مباحث روش‌شناختي است. ما به طور مجاز و با يك توافق ضمني و مسامحه، از واژة روان و نفس يا روح در مباحث روان‌شناختي ـ البته در سطحي خاص ـ به يك معنا اشاره كرده و به طور همسان از آن استفاده مي‌كنيم؛ اما نمي‌توانيم از اين محدوده فراتر رفته و تفاوت ماهوي آنها با يكديگر را ناديده گرفته و انكار كنيم. آنچه مورد اشارة ابن‌سينا بوده، مفهوم «نفس» كه مفهومي حقيقي و داراي وجودي خارجي است، نه مفهوم «روان»، كه يك سازة علمي روان‌شناختي است و جزء مفروض‌‌هاي علمي به شمار مي‌آيد؛ هر چند واژة «روان» نيز واژه‌اي فارسي بوده و معادل واژة لاتين Psyche، ـ كه در اصل واژه‌اي يوناني است ـ فرض شده است كه لزوماً معناي «روح» يا «نفس» از آن استنباط نمي‌شود و نياز به واژه‌شناسي و اصطلاح‌شناسي جداگانه دارد؛ در حالي كه در روان‌شناسي كنوني، تأكيد بر بعد جسمي «ذهن» و «روان» است. چنان‌كه يونگ واژة يوناني Psyche، را به منزلة معناي دوم «ليبيدو» يعني انرژي رواني محدودتري كه به كار شخصيت سوخت مي‌رساند، ياد كرده است.. همچنين بر اساس آنچه كرتيس(2000) يادآور شده است كه «ذهن يا روان در اينجا از لحاظ جسمي در نظر گرفته مي‌شود (يعني به عنوان مغز). بنابراين، پرداختن به مغز تفاوتي با پرداختن به ذهن ندارد»، بايد به تفاوت ميان اين مفاهيم توجه شود.

    بررسي جايگاه "معنويت " در الگوهاي عمدة سلامت روان

  21. تشكر

    عهد آسمانى (13-04-1390)

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آشنايي با حديث مشهور ""سلسلة الذهب""
    توسط seyed yasin در انجمن علوم حديث
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 04-11-1391, 22:11
  2. پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 28-07-1391, 23:27
  3. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 12-06-1391, 19:32
  4. آیا بهائیت یك "اقلیت دینی" یا "تفكر متفاوت" است؟
    توسط سابحات در انجمن اديان ، فرق و مكاتب غير آسماني
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 21-04-1390, 05:14
  5. •*"۞"*•توجه ...کلید زندگی موفق: بگویید...•*"۞"*•
    توسط خادمه صدیقه طاهره(س) در انجمن خانواده
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 24-08-1389, 01:16

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •