ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ
صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 77
  1. #31
    عضو كوشا
    روزهای ابری آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    نوشته : 143      تشکر : 43
    275 در 113 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    روزهای ابری آنلاین نیست.

    پیش فرض آخرين نماز امام حسين عليه السلام در صحراي کربلا





    در روز عاشورا شنيده ايد و مي دانيد كه كشتارها اغلب بعدازظهر صورت گرفت يعني تا ظهر عاشورا غالب صحابه امام حسين عليه السلام و تمام بني هاشم و خود اباعبدالله كه بعد از همه شهيد شدند، زنده بودند. فقط در حدود سي نفر از اصحاب ابا عبدالله در يك جريان تير اندازي كه به وسيله دشمن انجام شد، قبل از ظهر بخاك افتادند و شهيد شدند والا باقي ديگر تا ظهر عاشورا را در قيد حيات بودند.
    مردي از اصحاب ابا عبدالله يكوقت متوجه شد كه الان اول ظهر است، آمد عرض كرد يا ابا عبدالله! وقت نماز است، و ما دلمان مي خواهد براي آخرين بار نماز جماعتي با شما بخوانيم. ابا عبدالله نگاهي كرد، تصديق كرد كه وقت نماز است.
    مي گويند اين جمله را فرمود: «ذكرت الصلوة يا: ذكرت الصلوة» اگر ذكرت باشد، يعني نماز بيادت افتاد.
    اگر ذكرت باشد يعني نماز را بياد ما آوري. «ذكرت الصلوة جعلك الله من المصلين» نماز را ياد كردي، خدا تو را از نماز گزاران قرار بدهد. مردي كه سر بر كف دست گذاشته است، يك چنين مجاهدي را امام دعا مي كند كه خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد.
    ببينيد نمازگزار واقعي چه مقامي دارد! فرمود: بله نماز مي خوانيم. همانجا در ميدان جنگ نماز خواندند، نمازي كه در اصطلاح فقه اسلامي نماز خوف ناميده مي شود. نماز خوف مثل نماز مسافر دو ركعت است نه چهار ركعت، يعني انسان اگر در وطن هم باشد باز بايد دو ركعت بخواند، براي اينكه مجال نيست، در آنجا بايد مخفف خواند.
    چون اگر همه به نماز بايستند وضع دفاعيشان بهم مي خورد، سربازان موظف هستند در حال نماز نيمي در مقابل دشمن بايستند و نيمي به امام جماعت اقتدا كنند.
    امام جماعت يك ركعت را كه خواند صبر مي كند تا آنها ركعت ديگرشان را بخوانند. بعد آنها مي روند پست را از رفقاي خودشان مي گيرند در حالي كه امام همينطور منتظر نشسته يا ايستاده است. سربازان ديگر مي آيند و نماز خودشان را با ركعت دوم امام مي خوانند.
    ابا عبدالله چنين نماز خوفي خواند ولي وضع ابا عبدالله يك وضع خاصي بود زيرا چندان از دشمن دور نبودند. لهذا آن عده اي كه مي خواستند دفاع كنند نزديك ابا عبدالله ايستاده بودند و دشمن بي حيايي بي شرم حتي در اين لحظه هم آنها راحت نگذاشت.
    در حالي كه اباعبدالله مشغول نماز بود، دشمن شروع به تير اندازي كرد، دو نوع تير اندازي، هم تير زبان كه يكي فرياد كرد: حسين! نماز نخوان، نماز تو فايده اي ندارد، تو بر پيشواي زمان خودت يزيد، ياغي هستي، لذا نماز تو قبول نيست! و هم تيرهائي كه از كمانهاي معموليشان پرتاب مي كردند.
    يكي دو نفر از صحابه ابا عبدالله كه خودشان را براي ايشان سپر قرار داده بودند، روي خاك افتادند. يكي از آنها سعيدبن عبدالله حنفي به حالي افتاد كه وقتي نماز ابا عبدالله تمام شد، ديگر نزديك جان دادنش بود. آقا خودشان را به بالين او رساندند. وقتي به بالين او رسيدند، او جمله عجيبي گفت عرض كرد: يا ابا عبدالله! اوفيت؟ آيا من حق وفا را بجا آوردم؟ مثل اينكه هنوز هم فكر مي كرد كه حق حسين آنقدر بزرگ و بالاست كه اين مقدار فداكاري هم شايد كافي نباشد. اين بود نماز ابا عبدالله در صحراي كربلا.
    ابا عبدالله در اين نماز تكبير گفت، ذكر گفت، «سبحان الله» گفت ، «بحول الله و قوته اقوم واقعد» گفت، ركوع و سجود كرد، دو سه ساعت بعد از اين نماز براي حسين (ع) نماز ديگري پيش آمد، ركوع ديگري پيش آمد، سجود ديگري پيش آمد آبشكل ديگري ذكر گفت. اما ركوع ابا عبدالله آن وقتي بود كه تيري به سينه مقدس وارد شد و ابا عبدالله مجبور شد تير را از پشت سر بيرون بياورد. آيا مي دانيد سجود ابا عبدالله به چه شكلي بود؟
    سجود بر پيشاني نشد چون ابا عبدالله قهرا از روي اسب بر زمين افتاد. طرف راست صورتش را روي خاكهاي گرم كربلا گذاشت. ذكر ابا عبدالله اين بود: «بسم الله و بالله و علي ملة رسول الله».




    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ

  2. تشكر


  3. #32
    عضو كوشا
    روزهای ابری آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    نوشته : 143      تشکر : 43
    275 در 113 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    روزهای ابری آنلاین نیست.

    satare آزادي‌ از ديدگاه‌ امام‌ حسين‌(ع)





    خداوند انسان‌ را موجودي‌ مختار و آزاد آفريده‌ است‌ و هرگز پذيرش‌ حكومت‌ غيرالهي‌ و غير ديني‌ را اجازه‌ نداده‌ است‌، زيرا حاكميت‌ غير الهي‌ موجب‌ سلب‌ آزادي‌ ومسئوليت‌ مي‌شود. (لاتكن‌ عبد غيرك‌ وقد جعلك‌ الله‌ حرا؛ بنده‌ ديگران‌ مباش‌ چرا كه‌خداوند تو را آزاد آفريده‌).
    اين‌ آزادي‌ در همة‌ ساختارهاي‌ سياسي‌ و فرهنگي‌ و اقتصادي‌ تجلي‌ مي‌يابد.مظهر آزادگي‌ و حريت‌ امام‌ حسين‌(ع) مي‌باشد. امام‌ از آزادي‌ تعريف‌ خاصي‌ را ارائه‌نكرده‌اند وليكن‌ شاخص‌هايي‌ كه‌ ايشان‌ براي‌ آزادي‌ تدوين‌ نموده‌اند جامع‌ترين‌ وگوياترين‌ شاخص‌هاست‌ كه‌ براساس‌ آنها مي‌توان‌ مفهوم‌ آزادي‌ و آزادگي‌ را درك‌ نمود:

    1ـ آزادي‌ به‌ معناي‌ نفي‌ سازش‌ با ظلم‌
    فلسفه‌ نهضت‌ عاشورا با نفي‌ حكومت‌ جور و ستم‌ گره‌ خورده‌. امام‌ حسين‌ هر زمان‌كه‌ فرصت‌ مي‌يافت‌ مردم‌ را به‌ حكومت‌ جبار و ظالم‌ بني‌اميه‌ آگاه‌ مي‌نمود و آزادگي‌ انسان‌را در پناه‌ عدالت‌ و حكومت‌ عادل‌ مي‌دانست‌. امام‌ حسين‌ در پاسخ‌ به‌ «عمر أطرف‌» كه‌ اورا دعوت‌ به‌ صلح‌ و سازش‌ با طغيانگر وقت‌، يزيد مي‌نمود چنين‌ فرمود:
    «جد بزرگوارم ‌رسول‌ خدا(ص) به‌ كشته‌ شدنم‌ خبر داده‌، به‌ خدا قسم‌ هرگز از خويشتن‌ پستي‌ و ذلت‌ نشان ‌نمي‌دهم‌».
    در مدينه‌ پس‌ از گفت‌ و گوي‌ طولاني‌ با برادر خود محمد حنفيه‌ فرمود:
    «برادرم‌، اگر بر روي‌ زمين‌ هيچ‌ پناهگاه‌ و اميدي‌ برايم‌ نباشد باز هم‌ هرگز با يزيد بيعت‌ نمي‌كنم‌».
    امام‌ در پاسخ‌ قيس‌ ابن‌ اشعث‌ كه‌ او را دعوت‌ به‌ بيعت‌ با يزيد مي‌كرد چنين‌مي‌فرمايد: «نه‌، هرگز، قسم‌ به‌ خداوند متعال‌ دستم‌ را همانند فرد ذليل‌ به‌ دست‌ آنان‌ نخواهم‌ داد و همانند بردگان‌ راه‌ فرار پيش‌ نمي‌گيرم‌. پناه‌ و ملجأ من‌ تنها خداوند متعال‌مي‌باشد.»
    امام‌ حسين‌(ع) نه‌ تنها زندگي‌ تحت‌ لواي‌ حكومت‌ ظالم‌ را روا نمي‌دارد، بلكه‌ درچنين‌ نظامي‌ براي‌ مؤمنان‌ آرزوي‌ مرگ‌ مي‌كند، ايشان‌ مي‌فرمايد:
    «مي‌بينيد حوادث‌ روزگار بر ما وارد شده‌ است‌، چهره دنيا دگرگون‌ گشته‌ و رو به ‌زشتي‌ نهاده‌ است‌ و نيكي‌ها و فضائل‌ روز به‌ روز از دنيا رخت‌ برمي‌بندد و از خوبي‌ها جز ته‌مانده‌ اندكي‌ باقي‌ نمانده‌ است‌. چراگاه‌ زندگي‌ همچون‌ مرتعي‌ وحشت‌ انگيز شده‌ است‌، مگر نمي‌بينيد كه‌ به‌ حق‌ رفتار نمي‌شود و از باطل‌ جلوگيري‌ به‌ عمل‌ نمي‌آيد. با چنين‌اوضاع‌ و در چنين‌ شرايطي‌ افراد با ايمان‌ بايد كه‌ بر راه‌ حق‌ بوده‌ رغبت‌ به‌ ملاقات‌ پروردگارخويشتن‌ داشته‌ باشند».

    2ـ آزادي‌ به‌ معناي‌ نفي‌ ذلّت‌
    مهمترين‌ شعار آزاديخواهي‌ نهضت‌ عاشورا نفي‌ ذلت‌ بوده‌. انسان‌ آزاد هرگز زير بارذلت‌ نمي‌رود، امام‌ حسين‌(ع) مي‌فرمايد: «هيهات‌ منا الذلّه‌» (هرگز زير بار ذلت‌نمي‌رويم‌).
    آزاديخواهي‌ با ذلت،‌ متضاد يكديگر هستند و قبول‌ يكي‌ نفي‌ ديگري‌ را به‌ همراه‌ دارد. اگر انسان،‌ ذلت‌ را از خود دور كند به‌ سوي‌ آزادي‌ و آزاديخواهي‌ حركت‌ مي‌كند. امام‌ دركلمات‌ قصار مي‌فرمايد: مرگ‌ با عزت‌ بهتر است‌ از زندگي‌ با ذلت‌.
    زندگي‌ تحت‌ لواي‌ ستمگران‌ و ظالمين‌ عين‌ ذلت‌ مي‌باشد و در اين‌ حالت‌، مرگ ‌سرخ‌ رسيدن‌ به‌ سعادت‌ است‌، ايشان‌ مي‌فرمايند: «اني‌ لا اري‌ الموت‌ الا سعادة‌، والحياة ‌مع‌ الظالمين‌ الا برما؛ مرگ‌ را چيزي‌ جز سعادت‌ نمي‌بينم‌ و زندگي‌ با ستمكاران‌ را جز رنج‌و ملال‌ نمي‌دانم‌.»

    3ـ آزادي‌ به‌ معناي‌ عزّت‌
    معناي‌ لغوي‌ عزت‌ عبارت‌ است‌ از دوست‌ داشتن‌ و نيرومندي‌، توانايي‌ و شريف‌ وبزرگوار كه‌ يكي‌ از اسامي‌ خداوند متعال‌ است‌.
    از نظر اصطلاحي‌، اين‌ واژه‌ به‌ كساني‌ اطلاق‌ مي‌شود كه‌ داراي‌ ويژگي‌هاي‌ روحي‌خاص‌ و بلندي‌ هستند. كساني‌ كه‌ از حيثيت‌ و آبروي‌ بلندي‌ نزد ديگران‌ برخوردار هستند دست‌ تكدي‌ و التماس‌ و خواهش‌ نزد هركس‌ و ناكس‌ دراز نمي‌كنند. عزيز، خوانده ‌مي‌شوند. عزيز ناميده‌ شدن‌ خداوند براي‌ بي‌نيازي‌ و غناي‌ حضرتش‌ از خلق‌ واحتياج‌ موجودات‌ و ممكنات‌ به‌ ذات‌ لايزالش‌ مي‌باشد.
    در روايات‌ اسلامي‌، عزت‌ كه‌ مترادف‌ افتخار و سربلندي‌ و عظمت‌ و مجد آدمي‌است‌ به‌ شدت‌ مورد اهتمام‌ و تأكيد قرار گرفته‌ است‌ و معصومين‌: آن‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ ويژگي‌ مثبت‌ و قابل‌ تقدير از ما خواسته‌اند. امام‌ علي‌(ع) در موارد زيادي‌ به‌ عزت‌ نفس‌ و گرامي‌ داشتن‌ گوهر وجود انساني‌ و پرهيز از مذلت‌ و خواركردن‌ وجود سفارش‌ كرده‌اند وچنين‌ مي‌فرمايند:
    «به‌ جز از خداي‌ سبحان‌ چيزي‌ نخواهيد، زيرا اگر به‌ شما بدهد شما را گرامي‌داشته‌ و اگر ندهد ذخيره آخرت‌تان‌ خواهد كرد.»
    از نظر امام‌ حسين‌(ع)، انسان‌ آزاد كسي‌ است‌ كه‌ زندگي‌ او همواره‌ با عزت‌ باشد. برهمين‌ اساس‌، محور تلاش‌ جوانمردانه‌ خود و اصحابش‌ در كربلا را بر نيل‌ به‌ عزت‌ و تن‌ندادن‌ به‌ ذلت‌ قرار مي‌دهد، زيرا آن‌ حضرت‌ مي‌داند آن‌كه‌ عزيز است‌ استوار و شكست‌ناپذير است‌، آن‌كه‌ ترس‌ از رفتن‌ و ميل‌ به‌ ماندن‌ ندارد، سربلند است‌. در واقع‌ نهضت ‌ِحسيني‌، سرمشق‌ِ روشني‌ است‌ براي‌ همه آناني‌ كه‌ درس‌ عزت‌ و آزادي‌ و سربلندي‌مي‌جويند.
    رابطه‌ بين‌ عزت‌ و آزادي،‌ يك‌ رابطه‌ دو طرفه‌ مي‌باشد، به‌ بيان‌ ديگر از نظر امام‌حسين‌(ع) انسان‌ آزاد زندگي‌ با عزت‌ و شرافتمندانه‌ دارد و فردي‌ كه‌ با عزت‌ زندگي‌ مي‌كند مسير تكامل‌ و پيشرفت‌ را طي‌ مي‌نمايد.

    4ـ آزادي‌ به‌ معناي‌ نفي‌ دنيا طلبي‌
    براساس‌ انديشه‌هاي‌ امام‌ حسين‌(ع) يكي‌ ديگر از شاخص‌هاي‌ آزادي‌ عدم‌ِ توجه‌ به‌ متعلقات‌ و آرزوهاي‌ دنيوي‌ است‌، آن‌ حضرت‌ مي‌فرمايند:
    «مردم‌ برده‌ دنيايند و از دين‌ تنها اسمي‌ بر سر زبان‌ها دارند و تا هنگامي‌كه‌ زندگي ‌خوشي‌ داشته‌ باشند به‌ گرد دين‌ مي‌گردند اما اگر با پيش‌آمد ناگواري‌ امتحان‌ شوند دينداران‌ رو به‌ اقليت‌ خواهند رفت‌».
    انساني‌ كه‌ خود را برده‌ و بنده دنيا مي‌كند در حقيقت‌ آزاد نيست‌، بلكه‌ به‌ نوعي ‌طوق‌ بندگي‌ را به‌ گردن‌ خود آويخته‌، امام‌ حسين‌(ع) با آن‌ بينش‌ عميق‌ كه‌ برخاسته‌ از روح‌ بلند و فداكار اوست‌ به‌ اين‌ مهم‌ اشاره‌ مي‌كند، مي‌فرمايند:
    «بندگان‌ خدا، از خدا بترسيد و از دنيا حذر نماييد. اگر بنا بود كه‌ اين‌ دنيا براي‌ كسي‌ باقي‌ بماند، و يا كسي‌ براي‌ اين‌ دنيا باقي‌ بماند پيامبران‌ الهي‌ براي‌ بقاء سزاوارتر از همه‌ بودند ولي‌ خداوند دنيا را بمنظور امتحان‌ آفريده‌ است‌، و ساكنان‌ آنرا نيز براي‌ فنا خلق‌ فرموده‌ است‌ پس‌ از دنيا توشه‌ برگيريد كه‌ بهترين‌ توشه‌ها تقوا است‌ و از خدا بترسيد تا رستگار شويد»
    توجه‌ به‌ دنيا و دنيا طلبي‌، انسان‌ را خوار و زبون‌ مي‌كند؛ برهمين‌ اساس،‌ اوليا ومؤمنان،‌ آزادترين‌ افراد بشر مي‌باشند؛ امام‌ در اين‌ باره‌ مي‌فرمايند:
    «آنچه‌ كه‌ در روي‌ كره زمين‌ بر آن‌ آفتاب‌ مي‌تابد از شرق‌ تا غرب‌، از دريا تا صحرا، از كوه‌ تا جلگه‌، همه‌ و همه‌ در نظر فردي‌ كه‌ از اولياي‌ خداست‌ و اهل ‌معرفت‌ خدا مي‌باشد همچون‌ سايه‌اي‌ زودگذر و بي‌ ارزش‌ است‌ كه‌ صلاحيت‌ دلبستگي‌ ندارد. آيا آزاد مردي ‌نيست‌ كه‌ همت‌ كند و اين‌ ته‌ مانده‌ بي‌ ارزش‌ دنيا را براي‌ اهل‌ خود واگذارد، خود را به‌ اين ‌دنياي‌ پست‌ نفروشيد. آگاه‌ باشيد كه‌ چيزي‌ جز بهشت‌ نمي‌تواند بهاي‌ شما باشد و هركس‌ دل‌ به‌ دنيا ببندد و در پيشگاه‌ الهي‌ به‌ همين‌ دنيا راضي‌ گردد به‌ چيزي‌ پست‌ راضي‌گشته‌ است‌.»

    نتيجه‌
    با بررسي‌ و تحقيق‌ در انديشه‌هاي‌ امام‌ حسين‌(ع) پيرامون‌ آزادي‌ مي‌توان‌ چنين ‌برداشت‌ كرد كه‌ اگرچه‌ امام‌ از آزادي‌ تعريف‌ خاصي‌ را ارائه‌ نكرده‌ وليكن‌ مؤلفه‌هايي‌ را كه ‌براي‌ رسيدن‌ به‌ يك‌ آزادي‌ واقعي‌ يعني‌ حريت‌ نياز است‌ به‌ خوبي‌ و جامع،‌ تدوين‌ كرده‌اند.
    ايشان‌ نه‌ تنها مؤلفه‌هاي‌ آزادي‌ را بيان‌ فرمودند، بلكه‌ به‌ صورت‌ عملي‌ از ابتداي ‌حركت‌ به‌ سمت‌ كربلا و تا شهادت‌، نمونه‌ عيني‌ يك‌ انسان‌ آزاديخواه‌ را نشان‌ دادند.به‌طور كلي‌ مي‌توان‌ رويكرد امام‌ حسين‌(ع) نسبت‌ به‌ آزادي‌ را به‌ صورت‌ زير نمايش‌ داد:


    *جامعه ‌مطلوب ‌نفي‌ دنيا طلبي‌
    *عزت‌ آزادي‌ نفي‌ ذلت‌
    *مبارزه‌ با ظلم‌


    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ


  4. #33
    عضو كوشا
    روزهای ابری آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    نوشته : 143      تشکر : 43
    275 در 113 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    روزهای ابری آنلاین نیست.

    پیش فرض 40 حديث





    1- قال َحُسَيْنِ بن علىّ(عليه السلام):
    إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَغْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ التُّجارِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبادَةُ الْعَبْيدِ، وَ إنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبادَةٌ الْأحْرارِ، وَ هِيَ أفْضَلُ الْعِبادَةِ.([1])

    حضرت امام حسين (عليه السلام) فرمود: همانا عدّه اى خداوند متعال را به جهت طمع و آرزوى بهشت عبادت مى كنند كه آن يك معامله و تجارت خواهد بود و عدّه اى ديگر از روى ترس خداوند را عبادت و ستايش مى كنند كه همانند عبادت و اطاعت نوكر از ارباب باشد و طائفه اى هم به عنوان شكر و سپاس از روى معرفت، خداوند متعال را عبادت و ستايش مى نمايند; و اين نوع، عبادت آزادگان است كه بهترين عبادات مى باشد.

    2- قالَ(عليه السلام): إنَّ أجْوَدَ النّاسِ مَنْ أعْطى مَنْ لا يَرْجُوهُ، وَ إنَّ أعْفَى النّاسِ مَنْ عَفى عَنْ قُدْرَة، وَ إنَّ أَوْصَلَ النّاسِ مَنْ وَصَلَ مَنْ قَطَعَهُ.([2])

    فرمود: همانا سخاوتمندترين مردم آن كسى است كه كمك نمايد به كسى كه اميدى به وى نداشته است.
    و بخشنده ترين افراد آن شخصى است كه ـ نسبت به ظلم ديگرى با آن كه توان انتقام دارد ـ گذشت نمايد.
    صله رحم كننده ترين مردم و ديد و بازديد كننده نسبت به خويشان، آن كسى ست كه صله رحم نمايد با كسى كه با او قطع رابطه كرده است.



    3- قيلَ: مَا الْفَضْلُ؟ قالَ (عليه السلام): مُلْكُ اللِّسانِ، وَ بَذْلُ الاْحْسانِ، قيلَ: فَمَا النَّقْصُ؟ قالَ: التَّكَلُّفُ لِما لا يُعنيكَ.([3])

    از حضرت سؤال شد كرامت و فضيلت انسان در چيست؟
    در پاسخ فرمود: كنترل و در اختيار داشتن زبان و سخاوت داشتن، سؤال شد نقص انسان در چيست؟ فرمود: خود را وا داشتن بر آنچه كه مفيد و سودمند نباشد.


    4- قالَ(عليه السلام): النّاسُ عَبيدُالدُّنْيا، وَ الدّينُ لَعِبٌ عَلى ألْسِنَتِهِمْ، يَحُوطُونَهُ ما دارَتْ بِهِ مَعائِشَهُمْ، فَإذا مُحِصُّوا بِالْبَلاء قَلَّ الدَّيّانُونَ.([4])

    فرمود: افراد جامعه بنده و تابع دنيا هستند و مذهب، بازيچه زبانشان گرديده است و براى إمرار معاش خود، دين را محور قرار داده اند ـ و سنگ اسلام را به سينه مى زنند ـ .
    پس اگر بلائى همانند خطر ـ مقام و رياست، جان، مال، فرزند و موقعيّت، ... ـ انسان را تهديد كند، خواهى ديد كه دين داران واقعى كمياب خواهند شد.



    5- قالَ(عليه السلام): إنَّ الْمُؤْمِنَ لا يُسىءُ وَ لا يَعْتَذِرُ، وَ الْمُنافِقُ كُلَّ يَوْم يُسىءُ وَ يَعْتَذِرُ.([5])

    ضمن فرمايشى فرمود: همانا شخص مؤمن خلاف و كار زشت انجام نمى دهد و عذرخواهى هم نمى كند.
    ولى فرد منافق هر روز مرتكب خلاف و كارهاى زشت مى گردد و هميشه عذرخواهى مى نمايد.

    6- قالَ(عليه السلام): إعْمَلْ عَمَلَ رَجُل يَعْلَمُ أنّه مأخُوذٌ بِالاْجْرامِ، مُجْزى بِالاْحْسانِ.([6])

    فرمود: كارها و أمور خود را همانند كسى تنظيم كن و انجام ده كه مى داند و مطمئن است كه در صورت خلاف تحت تعقيب قرار مى گيرد و مجازات خواهد شد.
    و در صورتى كه كارهايش صحيح باشد پاداش خواهد گرفت.




    7- قالَ(عليه السلام): عِباداللهِ! لا تَشْتَغِلُوا بِالدُّنْيا، فَإنَّ الْقَبْرَ بَيْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَ لا تَغْعُلُوا.([7])

    فرمود: اى بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنيا ـ و تجمّلات آن ـ قرار ندهيد كه همانا قبر، خانه اى است كه تنها عمل ـ صالح ـ در آن مفيد و نجات بخش مى باشد، پس مواظب باشيد كه غفلت نكنيد.

    8- قالَ(عليه السلام): لا تَقُولَنَّ فى أخيكَ الْمُؤمِنِ إذا تَوارى عَنْكَ إلاّ مِثْلَ ماتُحِبُّ أنْ يَقُولَ فيكَ إذا تَوارَيْتَ عَنْهُ.([8])

    فرمود: سخنى ـ كه ناراحت كننده باشد ـ پشت سر دوست و برادر خود مگو، مگر آن كه دوست داشته باشى كه همان سخن پشت سر خودت گفته شود.



    9- قالَ(عليه السلام): يا بُنَىَّ! إيّاكَ وَظُلْمَ مَنْ لايَجِدُ عَلَيْكَ ناصِراً إلاّ اللهَ.([9])

    فرمود: بپرهيز از ظلم و آزار رساندن نسبت به كسى كه ياورى غير از خداوند متعال نمى يابد.

    10- قالَ(عليه السلام): إنّي لا أري الْمَوْتَ إلاّ سَعادَة، وَ لاَ الْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إلاّ بَرَماً.([10])

    فرمود: به درستى كه من از مرگ نمى هراسم و آن را جز سعادت نمى بينم; و زندگى با ستمگران و ظالمان را عار و ننگ مى شناسم.





    11- قالَ(عليه السلام): مَنْ لَبِسَ ثَوْباً يُشْهِرُهُ كَساهُ اللهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ ثَوْباً مِنَ النّارِ.([11])

    فرمود: هركس لباس شهرت - و انگشت نما از هر جهت - بپوشد، خداوند او را در روز قيامت لباسى از آتش مى پوشاند.

    12- قالَ(عليه السلام): أنَا قَتيلُ الْعَبَرَةِ، لايَذْكُرُنى مُؤْمِنٌ إلاّ اِسْتَعْبَرَ.([12])

    فرمود: من كشته گريه ها و اشك ها هستم، هيچ مؤمنى مرا ياد نمى كند مگر آن كه عبرت گرفته و اشك هايش جارى خواهد شد.



    13- قالَ(عليه السلام): لَوْ شَتَمَنى رَجُلٌ فى هذِهِ الاُْذُنِ، وَ أَوْمى إلىَ الْيُمْنى، وَ اعْتَذَرَ لى فىِ الاُْخْرى لَقَبِلْتُ ذلِكَ مِنْهُ، وَ ذلِكَ أَنَّ أَميرَ الْمُؤْمِنينَ (عليه السلام) حَدَّثَنى أَنَّهُ سَمِعَ جَدّى رَسُولَ اللهِ (صلى الله عليه وآله)يَقُولُ: لا يَرِدُ الْحَوْضَ مَنْ لَمْ يَقْبَلِ الْعُذرَ مِنْ مُحِقٍّ أَوْ مُبْطِل.([13])

    فرمود: چنانچه با گوش خود بشنوم كه شخصى مرا دشنام مى دهد و سپس معذرت خواهى او را بفهمم، از او مى پذيرم و گذشت مى نمايم، چون كه پدرم اميرالمؤمنين علىّ (عليه السلام) از جدّم رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت نمود: كسى كه پوزش و عذرخواهى ديگران را نپذيرد، بر حوض كوثر وارد نخواهد شد.

    14- قيلَ لِلْحُسَيْنِ بن علىّ(عليه السلام): مَنْ أعْظَمُ النّاسِ قَدْراً؟
    قالَ: مَنْ لَمْ يُبالِ الدُّنْيا فى يَدَيْ مَنْ كانَتْ.([14])

    از حضرت سؤال شد: با شخصيّت ترين افراد چه كسى است؟
    در جواب فرمود: آن كسى است كه اهميّت ندهد كه دنيا در دست چه كسى مى باشد.




    15- قالَ(عليه السلام): مَنْ عَبَدَاللهَ حَقَّ عِبادَتِهِ، آتاهُ اللهُ فَوْقَ أمانيهِ وَ كِفايَتِهِ.([15])

    فرمود: هركس خداوند متعال را با صداقت و خلوص، عبادت و پرستش نمايد; خداى متعال او را به بهترين آرزوهايش مى رساند و امور زندگيش را تأمين مى نمايد.

    16- قالَ(عليه السلام): احْذَرُوا كَثْرَةَ الْحَلْفِ، فِإنَّهُ يَحْلِفُ الرَّجُلُ لِعَلَل أرَبَعَ: إمّا لِمَهانَة يَجِدُها في نَفْسِهِ، تَحُثُّهُ عَلى الضَّراعَةِ إلى تَصْديقِ النّاسِ إيّاهُ. وَ إمّا لِعَىّ في الْمَنْطِقِ، فَيَتَّخِذُ الاْيْمانَ حَشْواً وَصِلَةً لِكَلامِهِ. وَ إمّا لِتُهْمَة عَرَفَها مِنَ النّاسِ لَهُ، فَيَرى أَنَّهُمْ لايَقْبَلُونَ قَوْلَهُ إلاّ بِالْيَمينِ. وَ إمّا لاِرْسالِهِ لِسانَهُ مِنْ غَيْرِ تَثْبيت.([16])

    فرمود: خود را از قسم و سوگند برهانيد كه همانا انسان به جهت يكى از چهار علّت سوگند ياد مى كند: در خود احساس سستى و كمبود دارد، به طورى كه مردم به او بى اعتماد شده اند، پس براى جلب توجّه مردم كه او را تصديق و تأييد كنند، سوگند مى خورد.
    و يا آن كه گفتارش معيوب و به دور از حقيقت است، و مى خواهد با سوگند، سخن خود را تقويت و جبران كند.
    و يا در بين مردم متّهم است ـ به دروغ و بى اعتمادى ـ پس مى خواهد با سوگند و قسم خوردن جبران ضعف نمايد.
    و يا آن كه سخنان و گفتارش متزلزل است ـ هر زمان به نوعى سخن مى گويد ـ و زبانش به سوگند عادت كرده است.



    17- قالَ(عليه السلام): أيُّما إثْنَيْنِ جَرى بَيْنَهُما كَلامٌ، فَطَلِبَ أَحَدُهُما رِضَى الاْخَرِ، كانَ سابِقَهُ إلىَ الْجَنّةِ.([17])

    فرمود: چنانچه دو نفر با يكديگر نزاع و اختلاف نمايند و يكى از آن دو نفر، در صلح و آشتى پيشقدم شود، همان شخص سبقت گيرنده، جلوتر از ديگرى به بهشت وارد مى شود.

    18- قالَ(عليه السلام): وَ اعْلَمُوا إنَّ حَوائِجَ النّاسِ إلَيْكُمْ مِنْ نِعَمِ الله عَلَيْكُمْ، فَلا تَميلُوا النِّعَمَ فَتَحَوَّلَ نَقِماً.([18])

    فرمود: توجّه داشته باشيد كه احتياج و مراجعه مردم به شما از نعمت هاى الهى است، پس نسبت به نعمت ها روى، بر نگردانيد; وگرنه به نقمت و بلا گرفتار خواهد شد.





    19- قالَ(عليه السلام): يَا ابْنَ آدَم! اُذْكُرْ مَصْرَعَكَ وَ مَضْجَعَكَ بَيْنَ يَدَي اللهِ، تَشْهَدُ جَوارِحُكَ عَلَيْكَ يَوْمَ تَزِلُّ فيهِ الْأقْدام.([19])

    فرمود: اى فرزند آدم، بياد آور لحظات مرگ و خواب گاه خود را در قبر، همچنين بياد آور كه در پيشگاه خداوند قرار خواهى گرفت و اعضاء و جوارحت بر عليه تو شهادت خواهند داد، در آن روزى كه قدم ها لرزان و لغزان مى باشد.

    20- قالَ(عليه السلام): مُجالَسَةُ أهْلِ الدِّناءَةِ شَرٌّ، وَ مُجالَسَةُ أهْلِ الْفِسْقِ ريبَةٌ.([20])

    فرمود: همنشينى با اشخاص پست و رذل سبب شرّ و بد يختى خواهد گشت; و همنشينى و مجالست با معصيت كاران موجب شكّ و بدبينى خواهد شد.



    21- قالَ(عليه السلام): إنَّ اللهَ خَلَقَ الدُّنْيا لِلْبَلاءِ، وَ خَلَقَ أهْلَها لِلْفَناءِ.([21])

    فرمود: به درستى كه خداوند متعال دنيا ـ و اموال آن ـ را براى آزمايش افراد آفريده است.
    و همچنين موجودات دنيا را جهت فناء ـ و انتقال از اين دنيا به جهانى ديگر ـ آفريده است.

    22- قالَ(عليه السلام): لا يَأمَنُ يوم الْقِيامَةِ إلاّ مَنْ قَدْ خافَ اللهَ في الدُّنْيا.([22])

    فرمود: كسى در روز قيامت از شدائد و أحوال آن در أمان نمى باشد، مگر آن كه در دنيا از خداوند متعال ترس داشته باشد ـ و اهل گناه و معصيت نگردد ـ .




    23- قالَ(عليه السلام): لِكُلِّ داء دَواءٌ، وَ دَواءُ الذُّنُوبِ الإسْتِغْفارِ.([23])

    فرمود: براى هر غم و دردى درمان و دوائى است و جبران و درمان گناه، طلب مغفرت و آمرزش از درگاه خداوند مى باشد.

    24- قالَ(عليه السلام): مَنْ قَرَءَ آيَةً مِنْ كِتابِ الله عَزَّ وَ جَلَّ فى صَلاتِهِ قائِماً، يُكْتَبُ لَهُ بِكُلِّ حَرْف مِأةُ حَسَنَة.([24])

    فرمود: هركس آيه اى از قرآن را در نمازش تلاوت نمايد، خداوند متعال در مقابل هر حرفى از آن يكصد حسنه در نامه اعمالش ثبت مى نمايد.


    25- قالَ(عليه السلام): سَبْعَةُ أشْياء لَمْ تُخْلَقْ فى رَحِم: فَأوّلُها آدَمُ((عليه السلام))، ثُمَّ حَوّاء، وَ الْغُرابُ، وَ كَبْشُ إبْراهيم((عليه السلام))، وَ ناقَةُ اللهِ، وَ عَصا مُوسى ((عليه السلام))، وَ الطَّيْرُالَّذى خَلَقَهُ عيسىَبْنُ مَرْيَم (عليهما السلام).([25])

    ضمن جواب سؤال هاى پادشاه روم، فرمود: آن هفت موجودى كه بدون خلقت در رحم مادر، آفريده شده اند، عبارتند از:

    حضرت آدم (عليه السلام) و همسرش حوّاء.

    و كلاغى كه براى راهنمائى دفن هابيل آمد.

    و گوسفندى كه براى قربانى، به جاى حضرت اسماعيل(عليه السلام) آمد.

    و شترى كه خداوند براى پيامبرش، حضرت صالح فرستاد.

    و عصاى حضرت موسى (عليه السلام).

    و هفتمين موجود آن پرنده اى بود كه توسّط حضرت عيسى (عليه السلام)آفريده شد.

    26- قالَ(عليه السلام): إنَّ اَعْمالَ هذِهِ الاُْمَّةِ ما مِنْ صَباح إلاّ و تُعْرَضُ عَلَى اللهِ تَعالى.([26])

    فرمود: همانا ـ نامه كردار و ـ أعمال اين امّت، در هر صبحگاه بر خداوند متعال عرضه مى گردد.




    27- قالَ(عليه السلام): إجْتَنِبُوا الْغِشْيانَ في اللَّيْلَةِ الَّتى تُريدُون فيها السَّفَرَ، فإنَّ مَنْ فَعَلَ ذلِكَ، ثُمَّ رُزِقَ وَلَدٌ كانَ جَوّالَةً.([27])

    فرمود: در آن شبى كه قصد مسافرت داريد، با همسر خود زناشوئى نكنيد، كه چنانچه عمل زناشوئى انجام گردد و در آن زمان فرزندى منعقد شود، بسيار متحرّك و افكارش مغشوش مى باشد.

    28- قالَ(عليه السلام): الرّكْنُ الْيَماني بابٌ مِنْ أبْوابِ الْجَنَّةِ، لَمْ يَمْنَعْهُ مُنْذُ فَتَحَهُ، وَ إنَّ ما بَيْنَ الرُّكْنَيْنِ ـ الأسْوَد وَ الْيَماني ـ مَلَكٌ يُدْعى هُجَيْرٌ، يُؤَمِّنُ عَلى دُعاءِالْمُؤْمِنينَ.([28])

    فرمود: رُكن يَمانىِ كعبه الهى، دربى از درب هاى بهشت است و مابين ركن يمانى و حجرالأسود ملك و فرشته اى است كه براى استجابت دعاى مؤمنين آمّين مى گويد.



    29- قالَ(عليه السلام): إنَّ الْغِنى وَ اْلِعزَّ خَرَجا يَجُولانِ، فَلَقيا التَّوَكُلَّ فَاسْتَوْطَنا.([29])

    فرمود: عزّت و بى نيازى ـ هر دو ـ شتاب زده به دنبال پناهگاهى مى دويدند، چون به توكّل برخورد كردند، آرامش پيدا نموده و آن را پناهگاه خود قرار دادند.

    30- قالَ(عليه السلام): مَنْ نَفَّسَ كُرْبَةَ مُؤْمِن، فَرَّجَ اللهُ عَنْهُ كَرْبَ الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ.([30])

    فرمود: هركس گره اى از مشكلات مؤمنى باز كند و مشكلش را برطرف نمايد، خداوند متعال مشكلات دنيا و آخرت او را اصلاح مى نمايد.





    31- قالَ(عليه السلام): مَنْ والانا فَلِجَدّى (صلى الله عليه وآله وسلم) والى، وَ مَنْ عادانا فَلِجَدّى عادى.([31])

    فرمود: هر كه ما را دوست بدارد و پيرو ما باشد، پس دوستى و محبّتش به جهت جدّم رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)مى باشد.
    و هركس با ما دشمن و كينه توز باشد، پس دشمنى و مخالفت او به جهت جدّم رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) خواهد بود.

    32- قالَ(عليه السلام): يَا ابْنَ آدَمَ! أُذْكُرْ مَصارِعَ آبائِكَ وَ أبْنائِكَ، كَيْفَ كانُوا، وَ حَيْثُ حَلّوُا، وَ كَأَنَّكَ عَنْ قَليل قَدْ حَلَلْتَ مَحَلَّهُمْ.([32])

    فرمود: اى فرزند آدم، بياد آور آن لحظاتى را كه پدران و فرزندان ـ و دوستان ـ تو چگونه در چنگال مرگ قرار گرفتند، آن ها در چه وضعيّت و موقعيّتى بودند و سرانجام به كجا منتهى شدند و كجا رفتند.
    و بينديش كه تو نيز همانند آن ها به ايشان خواهى پيوست ـ پس مواظب اعمال و رفتار خود باش ـ .



    33- قالَ(عليه السلام): يَا ابْنَ آدَمَ، إنَّما أنْتَ أيّامٌ، كُلَّما مَضى يَوْمٌ ذَهَبَ بَعْضُكَ.([33])

    فرمود: اى فرزند آدم، بدرستى كه تو مجموعه اى از زمان ها و روزگار هستى، هر آنچه از آن بگذرد، زمانى از تو فانى و سپرى گشته است ـ بنابراين لحظات عمرت را غنيمت شمار كه جبران ناپذير است ـ .

    34- قالَ(عليه السلام): مَنْ حاوَلَ أمْراً بِمَعْصِيَةِ اللهِ كانَ أفْوَتُ لِما يَرْجُو وَ أسْرَعُ لِمَجيىءِ ما يَحْذَرُ.([34])

    فرمود: هركس از روى نافرمانى و معصيتِ خداوند، كارى را انجام دهد، آنچه را آرزو دارد سريع تر از دست مى دهد و به آنچه هراسناك و بيمناك مى باشد مبتلا مى گردد.





    35- قالَ(عليه السلام): الْبُكاءُ مِنْ خَشْيَةِ الله نَجاتٌ مِنَ الّنارِ وَ قالَ: بُكاءُ الْعُيُونِ، وَ خَشْيَةُ الْقُلُوبِ مِنْ رَحْمَةِ اللهِ.([35])

    فرمود: گريان بودن به جهت ترس از ـ عذاب ـ خداوند، سبب نجات از آتش دوزخ خواهد بود; و فرمود: گريان بودن چشم و خشيت داشتن دل ها يكى از نشانه هاى رحمت الهى ـ براى بنده ـ است.

    36- قالَ(عليه السلام): لا يَكْمِلُ الْعَقْلُ إلاّ بِاتّباعِ الْحَقِّ.([36])

    فرمود: بينش و عقل و درك انسان تكميل نمى گردد مگر آن كه ـ أهل حقّ و صداقت باشد و ـ از حقايق، تبعيّت و پيروى كند.


    37- قالَ(عليه السلام): أَهْلَكَ النّاسَ إثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ، وَ طَلَبُ الْفَخْرِ.([37])

    فرمود: دو چيز مردم را هلاك و بيچاره گردانده است:
    يكى ترس از اين كه مبادا در آينده فقير و نيازمند ديگران گردند.
    و ديگرى فخر كردن ـ در مسائل مختلف ـ و مباهات بر ديگران است.

    38- قالَ(عليه السلام): مَنْ عَرَفَ حَقَّ أَبَوَيْهِ الاْفْضَلَيْنِ مُحَمَّد وَ عَلىّ، و أطاعَهُما، قيلَ لَهُ: تَبَحْبَحْ فى أيِّ الْجِنانِ شِئْتَ.([38])

    فرمود: هر شخصى كه حقّ والدينش محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) ، و علىّ (عليه السلام) را كه با شرافت و با فضيلت ترين انسان ها هستند، بشناسد و ـ در تمام امور زندگى ـ از ايشان تبعيّت و اطاعت كند; در قيامت به او خطاب مى شود: هر قسمتى از بهشت را كه خواستار باشى، مى توانى انتخاب كنى و در آن وارد شوى.

    39- قالَ(عليه السلام): مَنْ طَلَبَ رِضَى اللهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ الله اُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَى النّاسِ بِسَخَطِ اللهِ وَ كَّلَهُ اللهُ إلَى النّاسِ.([39])

    فرمود: هركس رضايت و خوشنودى خداوند را ـ در أمور زندگى ـ طلب نمايد گرچه همه افراد از او رنجيده شوند، خداوند مهمّات و مشكلات او را كفايت خواهد نمود.
    و كسى كه رضايت و خوشنودى مردم را طالب گردد گرچه مورد خشم و غضب پروردگار باشد، خداوند أمور اين شخص را به مردم واگذار مى كند.

    40- قالَ(عليه السلام): إنَّ شيعَتَنا مَنْ سَلِمَتْ قُلُوبُهُمْ مِنْ كُلِّ غِشٍّ وَ غِلّ وَ دَغَل.([40])

    فرمود: شيعيان و پيروان ما ـ اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام) ـ آن كسانى هستند كه أفكار و درون آن ها از هر گونه حيله و نيرنگ و عوام فريبى سلامت و تهى باشد.




    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ


  5. #34
    عضو كوشا
    روزهای ابری آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    نوشته : 143      تشکر : 43
    275 در 113 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    روزهای ابری آنلاین نیست.

    roz1 پيشگويى و آينده نگرى از دوران كودكى





    يكى از اصحاب پيامبر گرامى اسلام صلّى الله عليه وآله، به نام حذيفه يمانى حكايت كند:
    روزى حسين عليه السّلام در حالى كه كودكى بيش نبود، اظهار داشت: به خداوند قسم! ستمگران بنى اميّه بر قتل من، گرد هم خواهند آمد و عمر سعد پيش قدم و سرلشگر آنها خواهد بود.
    پس به او گفتم: آيا رسول اللّه صلّى الله عليه وآله چنين مطلبى را برايت گفته است فرمود: خير.
    بعد از آن به حضور پيامبر اكرم صلّى الله عليه وآله رفتم؛ و حضرت را از پيش گويى فرزندش حسين عليه السّلام آگاه ساختم كه در دوران كودكى، پيش گويى مىكند و از اتّفاقات آينده خبر مىدهد!!
    حضرت رسول صلّى الله عليه وآله فرمود: اى حذيفه! همانا علم من، علم حسين است؛ و علم او علم من است، چون ما - اهل بيت عصمت و طهارت - به تمام حوادث روزگار پيش از آن كه واقع شود آگاه و آشنا مىباشيم.


    همچنين مرحوم قطب الدين راوندى آورده است:
    روزى شخصى به محضر مبارك حضرت ابا عبداللّه الحسين عليه السّلام شرفياب شد و اظهار داشت: اى فرزند رسول خدا! من مىخواهم كه با فلان زن، از فلان خانواده ازدواج كنم، و قبل از هر اقدامى محضر شما آمده ام تا با شما مشورت كنم، چون شما اهل بيت رسالت به تمام امور و مصالح افراد آگاه و آشنا هستيد.
    امام حسين صلوات اللّه عليه فرمود: من صلاح نمى دانم كه تو با آن زن ازدواج نمائى.
    ضمناً آن زن، ثروت بسيارى داشت و مرد هم از دارائى و اموال بسيارى برخوردار بود.
    امّا مرد با نظريّه حضرت مخالفت كرد و با آن زن مورد نظر خود ازدواج نمود، پس از گذشت مدّتى كوتاه مرد تهى دست و فقير گرديد و به ناچار نزد امام حسين عليه السّلام آمد و موضوع را بازگو كرد.
    حضرت فرمود: من تو را راهنمائى كردم، وليكن تو اهميّت ندادى، با اين حال الان هم نظر من اين است كه او را رها نموده و طلاق دهى، كه خداوند بهتر از آن را برايت مقدّر مي گرداند.
    سپس پيشنهاد فرمود كه با فلان زن از فلان خانواده ازدواج نما، و چون پيشنهاد حضرت را اجرا كرد، پس از مدّتى مرد داراى ثروتى انبوه شد، همچنين خداوند متعال فرزندانى پسر و دختر به آن ها عطا نمود و تمام خوبى ها و سعادت ها به آن ها روى آورد.


    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ


  6. #35
    عضو كوشا
    روزهای ابری آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    نوشته : 143      تشکر : 43
    275 در 113 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    روزهای ابری آنلاین نیست.

    پیش فرض علل و عوامل ماندگاري و جاودانگي انديشة امام حسين(ع )





    1- اصل خداترسي و ترس‌ناپذيري از غيرخدا :

    اگر عظمت الهي در دل آدمي جلوه كند، انسان به معرفتي مي‌رسد كه به صورت خداترسي و ترس‌ناپذيري از غيرخدا جلوه مي‌كند، از اين رو جز در برابر خدا سر تسليم فرود نمي‌آيد و در ناملايمات و ملايمات، و در سختيها و راحتيها استوار و شكرگزار خواهد بود. در مكتب امام حسين(ع) بالاترين معرفت دريافت عظمت حق و خداترسي است. چنانكه امام حسين(ع) از پدرش روايت كرده است:
    «حسبك من العلم ان تخشي الله».[7]
    از دانش تو را همان بس كه از عظمت خدا بترسي.
    سر خم كردن در برابر غيرخدا و تن‌دادن به پستيها از آنجاست كه: عظمت الهي ادراك نشده است و اگر آدمي بپذيرد كه همه چيز از اوست و جز او هيچ قدرتي وجود ندارد، ديگر تسليم امر باطلي نمي‌شود.
    امام حسين(ع) خود برترين نمونة اين منطق است. چنانكه وقتي حربن يزيد رياحي راه وي را به سوي كوفه سد كرد و او را از كشته‌شدن بيم داد، شأن خود را اين گونه بيان فرمود:
    ليس شذني شأن من يخاف الموت ما اهون الموت علي سبيل نيل العز و احياء الحق.
    يعني شأن من شأن كس نيست كه از مرگ بهراسد. چقدر مرگ در راه رسيدن به عزت و احياي حق سبك و راحت است.
    مواضع امام حسين(ع) در قيام شكوهمندش گوياي اين حقيقت است. چنانكه وقتي عبدالله بن جعفر پسر عموي حضرت، وي را از حركت به سوي عراق نهي نموده و از ايشان مي‌خواهند كه از اين سفر منصرف گردند و امان نامه‌اي را براي وي ارسال مي‌دارند، لكن امام در جواب نامه و امان نامة پسر عمو، چنين پاسخ مي دهند، كه اين گواه روشن و صادق بر منطق خداترسي و ترس‌ناپذيري از غيرخداست:
    «اما بعد فانه لم يشاقق الله و رسوله من دعا الي الله وعمل صالحا و قال انني من المسلمين و قد دعوت الي الامان و البر والصله، فخير الامان، أمان الله…»[8]
    «اما بعد، آن كه به سوي خداي عزوجل دعوت نمايد عمل صالح انجام دهد و گويد من از تسليم شدگانم، با خدا و رسولش مخالفت نكرده است و اينكه به من وعدة امان و نيكي و پاداش داده‌اي، پس بدان كه بهترين امان، امان خداست و آن كه در دنيا از خدا نمي‌ترسد هرگز در قيامت امان نيابد، از خداوند مي‌خواهم ترسي از خود در دنيا عنايت فرمايد كه موجب امان ما در روز قيامت گردد…»
    بنابراين چون خداترسي در وجود آدمي جاي گيرد، ترس از غيرخدا بي‌معنا مي‌شود و خداترسي حريمي است كه حافظ حرمت آدمي و موجب استقامت و شكست‌ناپذيري در انسان مي‌گردد، راه كمال به سوي حق، با خداترسي و ترس‌ناپذيري هموار مي‌شود و حسين(ع) اين راه را چنان تصوير نموده است كه هركس بتواند ببيند و هر عدالتخواه و آزاده‌اي آن را سير كند.

    2- اصل حق محوري و حق‌طلبي :

    مكتب امام حسين(ع) مكتبي است بر محور حق. و حق را ميزان و معيار همه چيز نگريستن است. چنانچه مي‌فرمايد: «لايكمل العقل الا باتباع الحق»[9]
    عقل به كمال نمي‌رسد، مگر به پيروي از حق.
    اينگونه بود كه حسين(ع) بر سر مردماني كه سر در زندگي حقير خود فرو مي‌برند و خود را نظاره‌گران بيطرف مبارزة حق و باطل مي‌انگارد، فرياد مي‌زند كه:
    «الا ترون ان الحق لايعمل به، و ان الباطل لايتناهي عنه»[10]
    آيا نمي‌بينيد كه به حق عمل نمي‌شود و از باطل دوري نمي‌شود؟
    و در نامه‌اي كه براي شيعيان خود در بصره مي‌نويسد، قيام خود را قيام حق محورانه و حق‌طلبانه اعلام مي‌نمايد. و در آغاز نامه چنين مي‌فرمايد:
    «فاني ادعوكم الي احياء معالم الحق و اماته البدع»[11]
    همانا من شما را به زنده‌كردن آثار و نشانه‌هاي حق و نابودكردن بدعتها فرا مي‌خوانم.
    اينها همه آزموده‌هاي والايي از مكتب حسيني است تا انسانها پيوسته بر حق گام زنند و حقوق خود را بشناسند و از حق دفاع نمايند و حق‌طلبي را در زندگي خود حاكم كنند.

    3- اصل حريّت و آزادگي :

    انسان تا به آزادمنشي نائل نگردد و از اسارت ناداني و گمراهي آزاد نشود و مادام كه در اسارت وابستگيهاي دنيايي و دلبستگيهاي نفساني است، به هيچ كمال دست نمي‌يابد؛ و نمي‌تواند به سوي مقصد والايي كه براي آن آفريده شده است سير نمايد. امام حسين(ع) با نهضت و شهادت خود راه آزادگي را بر همگان گشود، چنانكه در زيارت اربعين حضرت حسين(ع) منقول از امام صادق(ع) آمده است:
    «وبذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهاله، و حيره الضلاله»[12]
    او جان خود را در راه تو داد تا بندگانت را از جهالت و سرگرداني در گمراهي برهاند.
    قصد جانان كرد و جان بر باد داد رسم آزادي به مردان ياد داد[13]
    از جمله متربيان در مكتب حريت و آزادگي امام حسين(ع)، حربن يزيد رياحي همان كسي كه راه را بر حسين(ع) بسته بود و در مقابل او ايستاده بود، اما اينكه متأثر از حريت و آزادگي صاحب مكتب خواهان بازگشت به حق مي‌گردد و در اين راه نيز جان خود را تقديم دوست مي‌نمايد.
    و وقتي حر به شهادت مي‌رسد، امام حسين(ع) درباره‌اش مي‌فرمايد:
    «انت الحركما سمتك امك حراً في‌الدنيا والاخره»[14]
    همچنان كه مادرت تو را حرّ ناميد، تو واقعاً در دنيا و آخرت حرّ هستي.

    4- اصل پارسايي و وارستگي :

    امام حسين(ع) در خطبه‌اي والا، در صبح روز عاشورا، دربارة دنيا با همة زيبائيهاي ظاهريش چنين مي‌فرمايد:
    «الحمدالله الذي خلق‌الدنيا، فجعلها دار فنائ و زوال، متصرفه باهلها حالا بعد حال، فالمغرور من غرته، والشقي من فتنه، فلا تغرنكم هذه الدنيا، فانها تقطع رجاء من ركن اليها، و تخيب طمع من طمع فيها».[15]
    سپاس خدايي را سزاست كه دنيا را آفريد و آنرا را خانة نابودي و ناپايداري قرار داد، همان دنيايي كه اهل خويش را پيوسته دگرگون مي‌سازد، پس فريب خورده كسي است كه: فريب دنيا را خورد و بدبخت كسي است كه مفتون آن شود. بنابراين دنيا فريبتان ندهد، كه هر كه بدو تكيه كند نااميدش سازد و هر كه در او طمع بندد مأيوسش نمايد.
    در شب هشتم يا نهم محرم امام حسين(ع) در ملاقاتي با عمربن سعد او را به نجات از دام دنيا و پيوستن به خود فرا خواند، ليكن عمربن سعد، به علت دلبستگي به دنيا و تعلقات آن، دست از قدرت‌طلبي نكشيد و نخواست از دام دنيا نجات يافته و با پارسايي و وارستگي به حقيقت خويش رو كند. لذا به دعوت امام حسين(ع) پشت كرد و آن را نپذيرفت و درنتيجه عاقبت و فرجام‌سوئي را براي خود رقم زد، بندگي دنيا آدمي را به پستي و تباهي مي‌كشاند و او را به ستمگري و يا ستم‌پذيري وامي‌دارد.
    اين منطق برخاسته از حقيقت پارسامنشي اوست كه با معرفت بر عاقبت دنياپرستي پس از ورود به كربلا در ضمن سخني مي‌فرمايد:
    «مردم بندگان دنيايند و دين سر زبانشان است، پشتيباني‌شان از دين تا آنجاست كه زندگي‌شان در رفاه است، و هرگاه به آزمايش گرفته شوند دينداران ]واقعي[اند كند»[16]
    لذا تا وارستگي و پارسايي نسبت به دنياي نكوهيده حاصل نگردد انسان صاحب عزت و قوت و عظمت نمي‌گردد كه اين صفت در تمامي مراحل زندگي امام حسين(ع)، بويژه در دوران نهضت و قيامش برجسته‌تر و كاملاً نمايان و درخشانتر است.

    5- اصل عدالتخواهي و ظلم‌ستيزي :

    فطرت بيدار آدمي عدالتخواه و ظلم ستيز است و انسان زنده نمي‌تواند نسبت به بي‌عدالتي و ستمگري سكوت كند و دم برنياورد. از اين روست كه فرياد عدالتخواهي و ظلم ستيزي حسين(ع) پيوسته شنيده مي‌شود:
    «الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لايتناهي عنه؟»[17]
    آيا نمي‌بينيد كه به حق عمل نمي‌شود و از باطل دوري نمي‌شود.
    عدالتخواهي و ظلم‌ستيزي از برجسته‌ترين وجوه مكتب حسين(ع) است، چنانكه حسين(ع) از ابتداي نهضت خويش تا گاه شهادت آن را مطرح مي‌نمود و بدان دعوت مي‌كرد.

    6- اصل حفظ حدود الهي و مرزباني :

    مشي و منش امام حسين(ع) در جريان نهضت و در سخت‌ترين اوضاع و احوال گوياي اين حقيقت است كه حفظ حدود و حريمهاي الهي و مرزباني براي او از هر چيز مهمتر بوده است و اساساً حسين(ع) براي اين به پا خاست كه حدود الهي زيرپا گذاشته شده بود و حرمت مردمان دريده شده بود و حقوق انسانها پايمال گشته بود. چنانكه خود فرمود:
    «الا و ان هولاء و قدلزموا طاعه الشيطان و تركوا الرحمان، واظهر والفساد و عطلوا الحدود واستأثروا بالفيء. واحلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق من غير»[18]
    مردم! آگاه باشيد كه اينان ] امويان[ پيروي از شيطان را بر خود واجب نموده و اطاعت خدا را ترك كرده‌اند و فساد را ترويج نموده و حدود الهي را تعطيل كرده‌اند، و اموال عمومي را به خود اختصاص داده‌اند و حرام خدا را حلال نموده و حلال را حرام ساخته‌اند، و من شايسته‌ترين كسي هستم كه اين وضع را تغيير دهم.
    همچنين آن حضرت در نخستين خطبه خود در سرزمين كربلا، مردم را بدين امر توجه داد كه نسبت به پايمال شدن حقوق و برپاشدن باطل و لگدمال شدن حرمتهاي انساني و شكسته‌شدن مرزهاي اخلاقي و بي‌ارزش كردن دينداري چشم بگشايند؛ و نسبت به اين دگرگونيها بي‌تفاوت و متساهل نگردند؛ و از خود غيرت نشان داده و در برابر اوضاع پيش‌آمده ايستادگي نمايند.
    لذا تأكيد در مكتب حسين بر اين است كه انسانها مرزبان شوند و حريمها را پاس بدارند و با حفظ حدود سير نمايند. زيرا نقض و حريم انساني و حدود الهي مي‌تواند منشأ همه پستيها و تباهيها گردد.

    7- اصل بينايي و بيداردلي :

    زندگي ودينداري در مكتب حسين(ع) بر پاية بينايي و بيداردلي است و حسن(ع) پيوسته بر اين امر تأكيد كرده و تلاش نموده تا پيروانش به روشن‌بيني دست يابند و براساس بينايي عمل كنند. آن حضرت در دعايي والا چنين فرموده است:
    ]اللهم[ اجعل علي البصيره مدرجتي، و علي الهدايه محجتي، و علي الرشاد مسلكي، حتي تنيلني و تنيل بي امنيتي، و تحل بي علي ما به اردتني و له خلقتني و اليه آويتني»[19]
    خدايا حركتم را براساس بينايي و راهم را با هدايت و روش و طريقه‌ام را قرين رشد و تعالي قرار ده تا مرا به مقصد نائل گرداني. و ديگران را بوسيلة من به مقصد برساني و مرا در آنچه تو خواهان آني و به جهت آن مرا آفريده‌اي و بدان سوي پناه داده‌اي، وارد نمايي.
    بنابراين مكتب حسين مكتبي است براي گشودن ديده‌ها ودلها و سير به سوي بينايي و بيداردلي و تربيت انسانهاي رباني و همه چيز آن در اين جهت است به بيان حسين(ع): «درايه العلم لقاح المعرفه»[20]
    علم براي باروري معرفت است.

    8- اصل حميّت و سازش‌ناپذيري :

    بايد امام حسين(ع) را نمونة اعلاي حميّت و سازش‌ناپذيري در دفاع از حق و تن‌ندادن به خواري و زبوني و سرباززدن از ننگ وعار دانست در تأييد اين سخن به سخن ابن‌ابي‌الحديد معتزلي اشاره مي‌گردد كه در اين‌باره مي‌نويسد:
    «سيداهل الاباء الذي علم الناس الحميه و الموت تحت ظلال السيوف اختيار اله علي الدنيه، ابو عبدالله الحسين بن علي‌بن ابي‌طالب عليهما‌السلام عرض عليه الامان و اصحابه، فأنف من الذل…»[21]
    سرور كساني كه زير بار خواري نرفته‌اند، كسي كه به مردم و مردانگي و غيرت و مرگ زير سايه‌هاي شمشير را آموخته و چنين مرگي را بر خوار و زبوني ترجيح داده است، ابوعبدالله الحسين(ع) است كه به او و يارانش امان داده شد، اما از آنجا كه نمي‌خواست تن به زبوني دهد و نيز بيم آن داشت كه ابن زياد اگر هم او را نكشد، به نوعي خوار و ذليلش سازد، مرگ را بر چنين زندگي ترجيح داد.
    نمود عالي اين حميّت و ساز‌ش‌ناپذيري در روز عاشورا بارزتر است. زمانيكه سپاه يزيديان، حسينيان را محاصره كرده بودند حسين(ع) در برابر صفوف دشمن خطبه‌اي حماسي ايراد كرد و پرچم حميّت و سازش‌ناپذيري را در بلندترين قلة انسانيت به اهتزاز درآورد تا از آن پس براي همگان مشهود بماند تا بدو تأسي كنند:
    «الا وان الدعي ابن الدعي قدركزبين اثنين، بين السله والذله و هيهات منالذله…»[22]
    «آگاه باشيد كه اين فرومايه (ابن زياد)، فرزند فرومايه،‌مرا ميان دوراهي شمشير و خواري قرار داده است و هيهات كه ما تن به خواري دهيم… و دامنهاي پاك مادران و انسانهاي پاكدامن و جاهاي باغيرت و نفوس باشرفات روا نمي‌دارند كه با فرمانبرداري از فرومايگان را بر قتلگاه رادمردان مقدم بداريم…»
    و ايشان در برابر بيعت خواهي يزيد مي‌فرمايد:
    مثلي لايبايع لمثله
    همچو مني با چون او (يزيد) بيعت نمي‌كند.
    اين منطق گوياي اين است كه اگر حسين(ع) در برابر مسخ دين و پايمالي حقوق مردم سازش مي‌كرد و سكوت پيشه مي‌نمود از بهترين جايگاه اجتماعي و سياسي بهره‌مند مي‌شد ولي او به هيچ قيمتي حاضر نشد در برابر جنايات و ظلم يزيديان كوتاه آمده و سكوت اختيار نمايد و دست از رسالت الهي خود بردارد بر اين اساس است كه بايد تمام صحنه‌هاي زندگي حسين (ع) را آموزشگاه حميّت در راه حق و حقيقت دانست.

    قسم دوم) علم عادى ‏

    پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم به نصّ قرآن كريم و همچنين امام عليه السلام (از عترت پاك او) بشرى است همانند ساير افراد بشر و اعمالى كه در مسير زندگى انجام مى‏دهد مانند اعمال ساير افراد بشر در مجراى اختيار و بر اساس علم عادى قرار دارد. امام عليه السلام نيز مانند ديگران خير و شرّ و نفع و ضرر كارها را از روى علم عادى تشخيص داده و آنچه را شايسته اقدام مى‏بيند اراده كرده، در انجام آن به تلاش و كوشش مى‏پردازد. در جايى كه علل و عوامل و اوضاع و احوال خارجى موافق مى‏باشد، به هدف اصابت مى‏كند و در جايى كه اسباب و شرايط مساعدت نكنند، از پيش نمى‏رود. (و اينكه امام عليه السلام به اذن خدا به جزئيات همه حوادث چنان كه شده و خواهد شد واقف است، تأثيرى در اين اعمال اختياريه وى ندارد، چنان كه گذشت.)
    امام عليه السلام مانند ساير افراد انسانى، بنده خدا و به تكاليف و مقررات دينى مكلّف و موظّف مى‏باشد و طبق سرپرستى و پيشوايى كه از جانب خدا دارد با موازين عادى انسانى بايد انجام دهد و آخرين تلاش و كوشش را در احياى كلمه حق و سر پا نگه‏داشتن دين و آيين بنمايد.

    9- اصل شجاعت و دليري :

    حماسة حسيني حماسه‌اي برخاسته از پايگاه شجاعت انساني است. زندگي حسين(ع) در تمام مراحل لبريز از صحنه‌هاي بروز شجاعت در جلوه‌هاي مختلف آن است. ادامة صلح حسن(ع) و ايستادن در برابر معاويه پس از شهادت رساندن حجربن عدي و يارانش و افشاكردن ماهيت امويان در آن دوران سخت دهشتناك از نمونه‌هاي والاي شجاعت حسيني است.
    در روز عاشورا پس از آنكه همه ياران حسين(ع) به شهادت رسدند و كسي براي ياري او باقي نماند و آن همه مصيبت استوارترين انسانها را مي‌شكست و همه چيز در اطراف او موجب ضعف قلب وانكسار روح و تزلزل در اراده بود، اما اينها هيچ تأثيري در شجاعت و دليري حسين(ع) نكرده بود.
    ابومخنف از قول عبدالله بن عمار در اين باره مي‌گويد:
    به خدا سوگند هرگز شكست خورده و مغلوبي را نديده‌ام كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده باشند و او چنان استوار و بدون ترس و با آرامش خاطر و با جرأت و باشهامت باشد.[23]

    10- اصل پرواپيشگي و خودنگهداري :

    زندگي انسان به معناي دقيق كلمه، يعني دورنگهداشتن خود از مناسبات و روابط حيواني، و پرواداشتن از زشتي و پليدي و پايبندي به مناسبات و روابط عقلاني و ديني كه اين مهم، جز با تربيت نيروي دروني وحالتي معنوي و روحاني حاصل نمي‌شود. بر اين مبنا امام حسين(ع) پيروان خود را بر رعايت تقوي دعوت و بر آن تاكيد مي‌نمايد و مي‌فرمايد:
    «اوصيكم بتقوي الله، فان الله قدضمن لمن اتقاه ان يحوله عما يكره الي ما يحب و يرزقه من حيث لايحتسب…».[24]
    «شما را به تقواي الهي سفارش مي‌كنم زيرا خداوند ضمانت داده است كسي را كه تقواي الهي پيشه كند، از آنچه ناخوش باشدش به آنچه او را خوش ايد انتقال دهد و از جايي كه حسابش را نمي‌كند به او روزي رساند…».

    11- اصل كرامتمندي و عزت‌مندي :

    مكتب حسين، مكتب كرامتمندي و عزتمندي است و حسين(ع) مظهر كامل كرامت انساني و عزت ايماني است. از اهداف مهم تربيت اين است كه انسان به گونه‌اي تربيت شود كه اعتلاي روحي بيابد و خود را از پستي و فرمايگي به دور دارد و حرمت و شرافت و شخصيت براي خود قائل شود و بزرگواري خود رادر همه حال حفظ نمايد و نيز به گونه‌اي تربيت شود كه در برابر حوادث شكست‌ناپذير گردد و به صلابت و محكمي و استواري دست يابد. چنين انساني است كه هرگز به پستي و خواري، فرومايگي و زبوني تن نمي‌دهد و در برابر سخت‌ترين سختيها و بزرگترين مصيبتها پايدار مي‌ماند. چنانكه حسين(ع) اين گونه بود، انساني كه به هيچ وجه به خواري و زبوني تن نسپرد و دارايي‌اش برباد رفت، فرزندان و يارانش كشته شدند، خاندانش به اسارت درآمد، بدنش با شمشير قطعه‌قطعه شد، اما روحش استوار و محكم ماند. چنين سربلندي و عزتي، از آن خداوند است كه به دوستدارانش مي‌بخشد و آنان را ارجمند و شكست‌ناپذير مي‌سازد خداي عزيز خود فرموده است:
    «ولله العزه و لرسوله و للمؤمنين»[25]
    و عزت از آن خداو از آن پيامبر او و از آن مؤمنان است.
    حسين(ع) بر حفظ كرامت مردمان بسيار تأكيد مي‌كرد و مي‌آموخت كه كرامت آدميان نبايد شكسته شود و راه حقارت بر آنان گشوده گردد. امام حسين(ع) وقتي از او مالي درخواست مي‌شد ضمن اجابت و اعطاي مال، تلويحاً به فرد ياداور مي‌شوند كه اگر آبرويت را نگهداري آن نفس بهتر است و به او ارائه طريق مي‌نمودند تا با حفظ عزت و آبرو با زحمت خود نيازش را مرتفع نمايد. لذا مردم را دعوت به مكارم اخلاقي مي‌نمايد و در خطبه‌اي مي‌فرمايد:
    «ايها الناس نافسوا في‌المكارم»[26]
    اي مردم در مكارم اخلاق بر يكديگر پيشي گيريد.
    و يا امام حسين در برابر فشارهاي حكومت يزيد و يا تصميمات او، فرياد مي‌زند:
    «لا أعطي الدنيه من نفسي ابداً»[27]
    هرگز تن به پستي نخواهم داد.
    «لاوالله لا اعطيهم بيدي اعطائ الذليل، ولااقر اقرار العبيد»[28]
    نه، به خدا سوگند كه نه مانند ذليلان تسليم مي‌شوم، و نه مانند بردگان گردن مي‌نهم.
    بنابراين منطق و سلوك حسيني(ع) پرچمي است برافراشته بر قلة كرامتمندي و عزتمندي تا هميشه در اهتزاز باشد و همگان آن را ببينند و بدان تأسي كنند.

    12- اصل پايبندي به عهد و پيمان و وفاداري :

    علي(ع) مي فرمايد:
    «أصل الدين أداء الامانه، والوفاء بالعهود»[29]
    بنياد دينداري، امانت را به جاي آوردن و پايبندي به عهد و پيمان است.
    سلوك حسين(ع) در تمام احوال مبتني بر پايبندي به عهد و پيمان و وفاداري و امانتداري بود؛ حتي بر پيمان برادر با معاويه و صلحنامة منعقد شده، پايدارماند و خلاف عهد و پيمان نكرد.
    وفاداري در مكتب حسيني از درخشانترين ويژگيهاست، چنانكه ياران حسين(ع) در شب عاشورا عليرغم اينكه اجازه داد بروند اما آنان سخن از پايبندي به عهد و پيمان و وفاداري به ميان آوردند و تا آخر نيز به عهد و پيمان پاي فشردند و معتقد بودند پايبندي به مكتب حسيني، پايبندي به زيباترين اصول زندگي است.

    13- اصل تنسّك و عبادت‌پيشگي :

    نيايش حسين(ع) در عرفان و عرضة بندگي در دعاي عرفه، براساس معرفتي كامل به حق نشان مي‌دهد كه جايگاه عبادت پيشگي در مكتب حسين (ع) چگونه جايگاهي است. روايت شده است كه در پسين روز عرفه در سرزمين عرفات حسين(ع) از خيمه خود بيرون آمد و با گروهي از خاندان و شيعيان خود در نهايت تذلل و خشوع در جانب چپ كوه ايستادند و روي به سوي كعبه گردانيدند و دستها را برابر ديدگان برداشتند و مانند مسكيني كه طعام طلبد، نيايش كردند و عبارات آن حضرت در دعاي عرفه‌اش، خود مدرسه‌اي است براي آموزش نيايش و پرستش.
    حسين(ع) بنده‌اي تمام عيار بود و به عبادت پيشگي عشق مي‌ورزيد چنانكه روايت شده است كه بيست و پنج بار پاي پياده براي مراسم حج ازمدينه به مكه رفت و در شبانه‌روز بسيار نماز مي‌گزارد و بسيار مناجات مي‌كرد و مي‌فرمود:
    «البكاء من خشيه الله نجاه من النار»[30]
    گريه از خشيت خدا ماية نجات از آتش است.
    تنسك و عبادت‌پيشگي چنان با جان حسين(ع) آميخته بود كه وجود او مظهر بندگي خدا بود و او دلبستة نمازگزاردن و قرآن خواندن بود. در كربلا چون حسين و يارانش در محاصرة كامل قرار گرفتند و دشمن آماده حمله بود، حسين(ع) بوسيله عباس(ع) از انان خواست تا جنگ را به روز بعد موكول كنند و آن شب را فروگذارند تا او و يارانش آن شب را به نماز و نيايش و طلب آمرزش سپري سازند.
    آخرين جلوه راز و نياز و نيايش و نماز حسين(ع) در ظهر عاشورا و در گرماگرم پيكار بود كه آن حضرت به نماز ايستاد.

    14- اصل تواضع و فروتني :

    سلوك و رفتار حسين(ع) سرشار از جلوه‌هاي زيباي تواضع و فروتني است تا دوستداران او به راه و رسمش تأسي نمايند. روايت شده است كه روزي حسين(ع) بر گروهي از مستمندان گذشت كه سفره‌اي حقيرانه برپا كرده بودند و از تكه‌هاي نان كه در آن گردآورده بودند مي‌خوردند. چون حسن(ع) را ديدند او را به همنشيني و هم‌سفره‌شدن دعوت كردند. پس آن حضرت درودشان گفت و در كنارشان نشست و با آنان هم‌غذا شد و فرمود:
    ان الله لايحب المتكبرين
    همانا خداوند گردنفرازان را دوست ندارد.
    آنگاه به آنان فرمود آيا شما نيز دعوت مرا مي‌پذيريد؟ گفتند آري، اي فرزند رسول خدا و پس برخاستند و همراه آن حضرت به منزل او رفتند و حسين(ع) از همسرش رباب خواست تا آنچه در خانه دارند براي آن ميهمانان فراهم نمايد.[31]

    15- اصل نفي خودكامگي و خودكامگلي‌پذيري :

    قيام حسين(ع) قيامي بود بر ضد خودكامگي‌پذيري، روند قيام حسين(ع) از زماني كه وليدبن عتبه بن ابي‌سفيان، والي مدينه به فرمان يزيد از آن حضرت بيعت خواست تا زماني كه حسين(ع) درروز عاشورا يكه و تنها ماند و به استقبال شهادت شتافت، روندي بود بر ضد انواع خودكامگي. حسين(ع) در همان آغاز نهضت خويش با نفي بيعت با يزيد به همگان آموخت كه نبايد تن به خودكامگي سپرد و سر در برابر استبداد فرود آورد. از اين رو فرمود:
    مثلي لايبايع لمثله
    همچون مني با چون او بيعت نمي‌كند.
    آخرين سخنان حسين(ع) در روز عاشورا را نيز بيانگر مبارزه سخت او با خودكامگي بود كه خطاب به ابن زياد فرمود:
    آگاه باشيد كه اين فرمايه، فرزند فرومايه، مرا ميان دوراهي شمشير و خودخواهي قرار داده است و هيهات كه ما تن به خواري دهيم.
    لذا حسين(ع) با قامتي به بلنداي تاريخ در برابر اين خودكامگي ايستاد و براي هميشه تكليف را روشن كرد كه در اسلام هيچ جايي براي خودكامگي و خودكامگي‌پذيري نيست.

    16- اصل غيرت ديني :

    غيرت ديني تلاش در نگاهباني دين از آفت، و حميّت در حفظ آن از بدعت و كوشش در ترويج آن است.[32]
    از مهمترين علل قيام حسين(ع) اين بود كه دين مورد تعرض قرار گرفته بود و امويان تلاش مي‌كردند كه دين را بتمامه از محتوي تهي كنند و جز پوستي از آن باقي نگذارند و به نام دين مردمان را به بندگي خود گيرند و تحت لواي دين به حقوق و حيثيت و شرافت مردمان تعدي نمايند و داراييهاي ايشان را به غارت برند و دست به دست بگردانند. چنانكه علي(ع) در اين باره مي‌فرمايد:
    «اي مردم به زودي بر شما روزگاري خواهد آمد كه اسلام را از حقيقت آن خالي نمايند، همچون ظرفي واژگونش كنند و آن را از آنچه درون دارد تهي‌سازند»[33]
    قيام حسين(ع) بر ضد چنين مناسبات و روابط و اين گونه دين را به تباهي كشاندن بود. او خود پس از ورود به مكه در نامه‌اي به مردم بصره اين امر را به صراحت اعلام نمود:
    «من شما را به كتاب خدا و سنت پيامبر(ص) دعوت مي‌كنم كه سنت را ميرانده‌اند و بدعت را زنده كرده‌اند».[34]
    بنابراين قيام حسين(ع) قيامي بود براساس غيرت ديني، بر ضد تحريف اسلام و بر ضد برپاكردن مناسبات خودكامانه و مستبدانه به نام دين.
    زيباترين جلوة غيرت ديني، در مكتب حسين(ع)، وجود مبارك حضرت عباس(ع) است كه چون دست راستش را ناجوانمردانه قطع كردند شمشير به دست چپ گرفت و با تمام وجودش از دين حمايت نمود.

    17- اصل ازخودگذشتگي و فداكاري :

    انسان تا از خود نگذرد و به فراتر از خويش نرود، و حق را و انسانيت و ارزشهاي والاي دين و مردم را بر خود مقدم ندارد، به امر مقدس ونيكوييهاي حقيقي واصل نمي‌شود. بدين خاطر است كه حسين(ع) در راه آرمان مقدس همه چيزش را فدا نمود تا حقيقت زنده بماند و عدالت رخ نمايد و مردم باعزت زندگي كنند. اما حسين(ع) زماني كه تصميم گرفت از مكه به سوي عراق حركت كند پيش ازحركت خطبه‌اي درميان خاندان و جمعي از شيعيان و ياران خود ايراد كرد و در آن خطبه اين راه را بر آنان گشود و فرمود:
    «اكنون هر يك از شما كه آماده است در راه‌مان از خون خويش بگذرد و جان خود را در راه لقاي خدا نثار كند، پس با ما همسفر شود.»[35]
    اين دعوتي است فراتاريخي و فراجغرافيايي تا هر كس كه مي‌خواهد با حسين(ع) همسفر شود و تا قلة انسانيت پيش رود، بداند كه بايد اهل فداكاري در راه خدا و دين او وجامعه انساني باشد.

    نتيجه‌گيري :

    آنچه بواسطه ضيق مجال در اين مختصر مقال بيان گشت برايند سخن و كلام در علت ماندگاري انديشه‌هاي بزرگ اين بود كه مردان بزرگ، بزرگ مرداني هستند كه بزندگاني شخصي خود اهميت نداده بلكه گسترة مشي و منش آنان فراتر از يك زندگي شخصي بوده كه هدف عالي آنان ترقي و اعتلاي قوم و ملت و جلوگيري از سقوط و اضمحلال آن مي‌باشد. در اين راه فداكاري و كوشش لازم را تا حد توانايي خود بعمل مي‌آورند. به همين دليل نام آنان پس از مرگشان زبانزد خاص و عام گشته و اهميت بزرگي‌شان به نسبت بزرگي خدمات و ميزان اثربخشي‌شان درحيات انسانها جلوه مي‌كند.
    در ميان مردان نامي تاريخ به اذعان و عقول منصف، تنها كسي كه شهرتش گوي سبقت را از همگان برده و فداكاري و رسالت وظيفه‌مندي و فداكاري بي‌نظيرش عقول انساني را حيران و مبهوت ساخته است هميشه قهرمان تاريخ حسين‌بن علي(ع) مي باشد. كه تمام مردم دنيا در عظمت روح و علو او سرتسليم و خضوع فرود آورده‌اند زيرا كارهايي كه اين وجود مقدس بويژه در آخرين ماههاي زندگي خود انجام داده است چنان بزرگ و بي‌نظير و خارق‌العاده است كه چشم روزگار مانند آن را تاكنون نديده و تا ابد نيز نخواهد ديد.
    باز به شواهد تاريخ مهمترين حوادث جهان پس از گذشت اندك زماني كهنه مي‌گردد و نام بزرگترين قهرمانان و نام‌آوران دنيا پس از چندي در بوته فراموشي مانده و چنانچه گاهي هم بر زبان آورده شود چندان تأثيري در دلها نمي‌كند پس چه سري است كه نام زيباي حسين(ع) پس از گذشت قرنها بر سر زبانها بوده و ذكر مصائب، جوانمردي و فداكاري او دلهاي هر خواننده و هر شنونده‌اي را در طپش مي‌افكند. اگر تحقيق و بررسي گردد معلوم خواهد گرديدكه جانبازي اين قهرمان اسلام با اعمال ساير مردان تاريخ قابل قياس نيست، زيرا شهرت و بزرگي او از اين نظر است كه بقاي دين اسلام مديون فداكاري و جانبازي اوست و اين نوع فداكاري و از خودگذشتگي و استقبال مصائب غيرقابل تحمل و از لحاظ حوادث تاريخ كاملاً بي‌سابقه است.
    نتيجة اين سخن اينكه نام و انديشه‌اي در دلها و زمانة تاريخ ماندگار وجاويد است كه اولاً به جاويددار وجود و انديشه، مؤمن و اعتقاد كامل و راسخ داشته باشد بدين معني كه اگر آن خداي عزيز ابدي و ازلي نخواهد هيچ نام و وجودي عزيز و ازلي و ابدي نخواد بود ثانياً فهم اين معنا كه تنها خداوند عزيز و صاحب عزت است و اوست كه به بنده‌اش به ميزان تقرب و معرفتش عزت و كرامت مي‌بخشد و هر آنكس را او عزت و كرامت بخشد نتيجه‌اش ماندگاري و جاودانگي است. ثالثاً لازمة عزت‌مندي سخت‌كوشي، از خودگذشتگي، ايثا و جانبازي در راه حق و اعتلاي ديني و احساس وظيفه و تكليف‌مندي در برابر حيات انسانها و بشريت است كه اين مستلزم امر به معروف و نهي ازمنكر و مبارزه و جهاد با ناقصين و غاصبين و متعديان بر حقوق انسانها و حدود الهي است.
    رابعاً اين امر محقق نمي‌وشد جز در ساية ايمان به قدرت خداوند، تقوي و عبادت‌پيشگي و وارستگي و والاهمتي خامساً رضامندي و پسند الهي بر هر پسند و رضايتي اولي و مقدم دانستن، كه اين امر موجب مي‌شود انسان عليرغم دوست داشتن زندگي، زن و فرزندان براي كسب و جلب رضاي الهي همه را تقديم دوست نمايد. خلاصة كلام اينكه حسين(ع) چون مستجمع جميع اين كمالات و صفات عاليه بود، ارادة خداوند بر اين قرار گرفت كه نام و انديشة حسين(ع) برا ي هميشه تاريخ تا قيام قيامت ماندگار و جاويد بماند.

    پيشنهادات :

    براي اينكه جامعه و انسانها و نسل عزت‌مند و صاحب كرامت داشته باشيم و در برابر هجمة نظامي و فرهنگي زرمداران و زورمداران عالم متزلزل نباشيم و بر دغدغه‌ها، اضطرابها و نگرانيهاي زندگي فائق آئيم و همواره زندگي و جامعه سعادتمند و پرافتخار و سربلندي را داشته باشيم، با استناد به مطالب گذشته و به تاسي از زندگي بزرگان دين موارد ذيل پيشنهاد مي‌گردد:

    1- تعميق باورهاي ديني و ايمان مذهبي در جامعه بويژه نسل جوان
    2- تقويت روحية اميد به زندگي و توكل و اعتماد بر خداوند
    3- آگاه‌مندسازي جامعه ونسل جوان با آرمان و اهداف و سيرة متعالي اولياي دين و تبيين نقش كارآمد پيشوايان دين در احيا و حفظ دين و حدود الهي و ارزشهاي والاي انساني و جهاد و مبارزة آنان با طاغوتهاي زمان بمنظور اقامة عدل و قسط و حاكميت حكومت الهي.
    4- تقويت غيرت ديني در دفاع از ارزشهاي ديني و انحرافات
    5- تقويت روحية فداكاري،‌ايثار، سخت‌كوشي و والاهمتي در نسل جوان
    6- تقويت روحية دشمن‌شناسي و حربه‌هاي آنان و آمادگي براي مقابله با توطئه‌هاي دشمنان
    7- تقويت روحية تقوي و عبادت‌پيشگي و وارستگي از مشتهيات نفساني
    8- آشنا ساختن جامعه بويژه نسل جوان با انگيزه و اهداف نهضت امام حسين و علل ماندگاري نام و انديشة ايشان در تاريخ و كاربست مشي و منش آن امام در زندگي فردي واجتماعي
    9- عزت و كرامت پيشگي درحيات فردي و اجتماعي
    10- تقويت روحية وفاق، همدلي، انسجام و وحدت در ميان آحاد جامعه اسلامي و دوري از هرگونه تفرق و تشتت
    11- تكريم انسانها
    12- تقويت روحية وظيفه‌مندي و تكليف‌گرايي در قبال جامعه و افراد آن
    13- تقويت روحية امر به معروف و نهي از منكر و احساس مسئوليت در مقابل سرنوشت جامعه
    14- احترام به حقوق افراد
    15- استفاده از توان ملي و استعدادهاي ملي در ايجاد جامعه مترقي و عزت‌مند اسلامي
    16- تقويت روحية آخرت‌گرايي و آرمانخواهي درجامعه و نسل جوان
    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ

  7. تشكرها 4


  8. #36
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol.





    بهارهای شگفتی در راهند. فردا گلی می‏شکفد که بادها را پرپر می‏کند.
    بهارهای شگفتی در راهند؛ این را من نمی‏گویم؛ آسمان می‏گوید با هزاران بهاری که دیده است.
    بهارهای شگفتی در راهند؛ این را زمین می‏گوید؛ زمین که مادر همه بهارهای آمده است. زمین که آبستن بهارهای شگفتی است که در راهند.
    فردا گلی می‏شکفد که گل‏ها به پیشواز آمدنش، پرپر می‏شوند. درخت‏ها، سجده می‏کنند مقدمش را، کوه‏ها سر بر آستان کرم او می‏گذارند و دریاها، وام‏دار زلال چشمانش می‏شوند.
    فردا گلی می‏شکفد که عطرش از همه پنجره‏های بسته عبور خواهد کرد؛ از همه دیوارهای سنگی، برج‏های بتُنی، خیابان‏های تاریک، کوچه‏های رنگ و رو رفته. فردا گلی می‏شکفد که پنجره‏ها را باز خواهد کرد و آینه ‏ها را شفاف.
    فردا گلی می‏شکفد که ابرها را به باران دعوت می‏کند، باران را به زمین تشنه می‏فشاند، گل‏ها را می‏رویاند و خورشید را صدا می‏کند تا رنگین‏کمانی شگفت، شرق تا غرب زمین و آسمان را به هم بدوزد؛ رنگین‏کمانی زیباتر از همه آذین‏ها و خیر مقدم‏ها، رنگین‏کمانی که مزین به نام زیبای زیباترین گل دنیاست.
    فردا باران می‏بارد، گلی می‏شکفد. مردی می‏آید؛ فردا مردی که قرار است در باران بیاید، خواهد رسید؛ بعد توفان می‏گیرد، باران تند می‏بارد.
    فردا، گلی می‏آید؛ گلی که کشتیبان «سفینه النجاه» است. می‏آید و آرامش را به دل‏های عاشق می‏آورد و منتظران را سوار می‏کند.
    فردا گلی می‏شکفد که بادها را پرپر می‏کند. توفان، تاب ایستادگی در برابرش را ندارد؛ پرپر می‏شود، نسیم می‏شود و به پای مبارکش بوسه می‏زند: «السلام علیک یا سفینه النجاه».
    نغمه مستشار نظامی


    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ


  9. #37
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    gol






    حسين جان .....


    از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل،

    که شوق انگیزترین حوادث ،غرورآفرین ترین وقایع،

    شادی آورترین اتفاقات، شیرین ترین گفتارها

    و نغزترین رفتارها توان این که

    خنده ای بر لبان ما بنشاند در خود نمی بیند.



    مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد،
    رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت،
    ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟

    مگر نه با ولادت تو،
    زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟
    مگر نه با ولادت تو " موج"، موجودیت یافت؟

    مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد
    و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود
    و مگر نه "عشق" در کلاس تو، درس می خواند
    و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد
    و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟

    پس چرا ما خبر " ولادت" تو را هم که می شنویم،
    بغض گلویمان را می فشرد؟

    پس چرا ما در روز ولادت تو نیز اشک،
    پهنای صورتمان را فرا می گیرد؟


    از تو ما را حدیثی در سینه است
    و غمی جانکاه بر دل؛
    همان غمی که دل آدم را شکست و یاد تواش گریاند.

    پیامبر، آنگاه که تو پا به عرصه ظهور نهادی،
    گلویت را بویید و اشک دلش،
    بوسه را بر گلوی تو طراوتی دیگر بخشید.

    همان حدیث که توان از تن علی ربود
    و بر بیابانش ایستاند و ناله اش را به آسمان رساند که:

    " ههنا مناخ رکابهم و موضع رحالهم
    و ههنا مهراق دمائهم فتیة من آل محمد..."

    اینجاست قتلگاه حسین،
    خون عزیزان محمد بر پیشانی این خاک جاودانه می شود.
    همین جا کاروان عشق درنگ می کند
    و بار بر زمین می نهد، وادی معاشقه اینجاست.
    همینجاست که پیامبران و فرشتگان
    صف در صف، گوش به راز و نیازی عارفانه می سپرند.

    این جاست که فریاد خون آلودِ
    " الهی رضاً برضاک"
    سینه آسمان را می شکافد
    و بر رضایت خداوند، چنگ می زند
    و آسمان از این درد می شکند و زمین بر خود می پیچد.


    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  10. تشكرها 2


  11. #38
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    gol






    ازتو مارا حديثي در سينه هست ....

    آری، از تو ما را حدیثی در سینه هست
    و غمی جانکاه بر دل و رسالتی سنگین بر پشت.
    تو
    اگر چه قرآن مجسمی
    و هر بطن وجود و شخصیت تو را بطنی است
    و آن را بطنی دیگر تا
    لایتناهی
    و اگرچه اوج پرواز والاترین انسان،
    حضیض پایین ترین شناخت تو را درنمی
    یابد.


    و هر چند تو برتری از آنچه ما می اندیشیم
    و آن صفات که تو
    را متصف می کنیم
    و اگر چه تو زینت بخش صفاتی،
    و اگرچه یادمان نرفته است آن کلام را

    که در قیامت والاترین مؤمنین
    در تب و تاب دیدار خداوندی می سوزند
    و از او تقاضای
    دیدار می کنند؛
    برقی می درخشد و نوری متجلی می شود
    که همگان را سالیان دراز بی خویش
    و بی هوش می کند
    و وقتی خود را می یابند و به هوش می آیند،
    عاجزانه از خدا می پرسند
    که این تو بودی؟


    و پاسخ می شوند که این یک تجلی از چهره حسین بود؛
    جلوه ای از رخ
    اباعبدالله،
    یک نیم نگاه ثارالله...
    و قلم را هرگز توان شرح این دیدار نیست...
    ولیکن
    ما را فقط یارای دیدن ظواهر است
    و همین و تا همین حد،
    آتش به خرمن وجودمان افکنده
    است
    و دل های ناقابلمان را پروانه آن شمع جاودانه کرده است
    .


    ما که ظرفیت دریانداریم،
    همان قطره مان که در گلو چکانده ای،
    حیات و زندگیمان بخشیده است
    .


    ما در این کاروانسرای دنیا از آن جهت تنفس می کنیم
    که تو در
    آن درنگ کرده ای.

    ما بر خاکی سجده می کنیم
    که پای تو بر آن نشسته و خون تو بر
    آن چکیده است.



    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  12. تشكرها 2


  13. #39
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,749      تشکر : 57,546
    171,605 در 50,175 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    gol






    ما همچنان که ساده ترین نیازمان؛
    آب نوشیدن را، به یاد تو مرتفع میکنیم،
    احساسمان، اندیشه مان،
    مرگمان، حیاتمان، سلوکمان، قیاممان،
    همه و همه رنگ ازتو می گیرند و معنا از تو می یابند.

    بر مظلومیت جوانانمان از آن خرسندیم
    که مظلومیت تو را تداعی می کنند.
    جوانانمان را به یادواره علی اکبر تو به میدان فرستادیم.

    و خون را از آن جهت ارج می نهیم
    که تو ثارالله به خدایت اتصالش بخشیده ای
    و آوارگی زنان و کودکانمان را از آن روی تاب می آوریم
    که گوشه ایاز آن همه درد و رنج تو را بشناسیم.

    ما هر چه خون به یادواره تو داده ایم
    و آنچه به دست آورده ایم،
    از دست های مبارک تو گرفته ایم
    و بر همین اساس ما گشتیم،
    جستجو کرده یم، زیروروکردیم،
    و ارزشمندترین گلستان جامعه
    و عطرآگین ترین مجموعه گل را
    به اعتقاد باغبان بزرگوار آن ستون ها را
    که استواری جامعه در گروی وجودشان است
    به اعتقاد بنیانگذارزیباترین،
    خالص ترین، مؤمنترین،ایثارگرترین
    جوانانمان را به اعتقاد مربي جداکردیم،
    ممتاز نمودیم و روز تولد تو را
    به ایشان اختصاص دادیم و جز اینان،
    چه گروهی را شایستگی این منزلت بود؟

    یا اباعبدالله! بابی انت وامی یابن الزهراء!
    آتش عشق را در دل کودکان و جوانانمان جاودانگی بخش!
    و هدیه های این امت را که بر اساس آیه
    " لن تنالواالبرحتی تنفقوا مما تحبون"؛
    معشوق هایخویش را فدای تو کردند، به پیشگاهت بپذیر.

    " سید مهدی شجاعی"


    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 13-04-1390 در ساعت 23:00
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  14. تشكرها 2


  15. #40
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,956 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    معنویت امام حسین(علیه السلام)

    شخصيت درخشان و بزرگوار امام حسين عليه‌السّلام دو وجهه دارد: يك وجهه، همان وجهه‌ى جهاد و شهادت و توفانى است كه در تاريخ به راه انداخته و همچنان هم اين توفان با همه‌ى بركاتى كه دارد، برپا خواهد بود؛ كه شما با آن آشنا هستيد. يك بعد ديگر، بعد معنوى و عرفانى است كه بخصوص در دعاى عرفه به شكل عجيبى نمايان است. ما مثل دعاى عرفه كمتر دعايى را داريم كه سوز و گداز و نظم عجيب و توسّل به ذيل عنايت حضرت حق متعال بر فانى ديدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد؛ دعاى خيلى عجيبى است.
    دعاى ديگرى مربوط به روز عرفه در صحيفه‌ى سجاديه هست، كه از فرزند اين بزرگوار است. من يك وقت اين دو دعا را با هم مقايسه مى‌كردم؛ اوّل دعاى امام حسين را مى‌خواندم، بعد دعاى صحيفه‌ى سجّاديه را. مكرّر به نظر من اين طور رسيده است كه دعاى حضرت سجّاد، مثل شرح دعاى عرفه است. آن، متن است؛ اين، شرح است. آن، اصل است؛ اين، فرع است. دعاى عرفه، دعاى عجيبى است. شما عين همين روحيه را در خطابى كه حضرت در مجمع بزرگان زمان خود - بزرگان اسلام و بازماندگان تابعين و امثال اينها - در منى ايراد كردند، مشاهده مى‌كنيد. ظاهراً هم متعلّق به همان سال آخر يا سال ديگرى است - من الان درست در ذهنم نيست - كه آن هم در تاريخ و در كتب حديث ثبت است.
    به قضيه‌ى عاشورا و كربلا برمى‌گرديم. مى‌بينيم اين‌جا هم با اين‌كه ميدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه‌ى اوّل تا لحظه‌ى آخرى كه نقل شده است كه حضرت صورت مباركش را روى خاكهاى گرم كربلا گذاشت و عرض كرد: «الهى رضاً بقضائك و تسليماً لأمرك»، با ذكر و تضرع و ياد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مكه كه فرمود: «من كان فينا باذلاً مهجته موطناً على لقاءاللَّه نفسه فليرحل معنا»، با دعا و توسل و وعده‌ى لقاى الهى و همان روحيه‌ى دعاى عرفه شروع مى‌شود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائكِ» لحظه‌ى آخر. يعنى خود ماجراى عاشورا هم يك ماجراى عرفانى است. جنگ است، كشتن و كشته شدن است، حماسه است - و حماسه‌هاى عاشورا، فصل فوق‌العاده درخشانى است - اما وقتى شما به بافت اصلى اين حادثه‌ى حماسى نگاه مى‌كنيد، مى‌بينيد كه عرفان هست، معنويّت هست، تضرّع و روح دعاى عرفه هست. پس، آن وجه ديگر شخصيت امام حسين عليه‌السّلام هم بايد به عظمت اين وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گيرد. ...



    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ


صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •