ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ
صفحه 7 از 8 نخستنخست ... 345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 77
  1. #61
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    gol.






    خجسته باد آمدن سومین بهار ولایت و مبارک باد
    این طلوع سبز بی‏پایان!

    کاروان حسینی، شب را در منزلگاه شَراف به سر بردند بامداد، امام (ع) دستور داد ظرفها و مشکها را پر از آب کرده به راه خود ادامه دهند هنگام ظهر یکی از همراهان تکبیر گفت امام (ع) علّت تکبیر را پرسید، او گفت «نخلستانهای کوفه دیده می‌شود» کسانی که به راه آشنا بودند، گفتند «اینجا کجا و کوفه کجا؟» با دقت به راه نگاه کردند، دریافتند که لکشر مجهزی غرقِ در اسلحه، پیش می‌آید امام (ع) فرمود‌ «آری، سپاه مجهزی به پیش می‌آید»
    در این هنگام با اصحاب به مشورت پرداختند که در برابر سپاه دشمن، کجا سنگر بگیرند آنها گفتند در همین نزدیکی، از ناحیه چپ، قریه «ذو حُسُم» مکان مناسبی است
    کاروان آنجا رفته، خیمه‌ها را برپا کرده و آماده دفاع شدند طولی نکشید که سپاه هزار نفری به فرماندهی حر بن یزید ریاحی، به آنجا رسید، اما معلوم بود که در حال حاضر قصد جنگ ندارند امام ع آثار تشنگی و رنج فراوان را در چهره‌های سپاه حر مشاهده نمود، و به یاران فرمود از آبی که همراه دارند، آنها و حیواناتشان را سیراب کنند به دستور آن حضرت تا آخرین نفر آنها را آب دادند
    علی بن طعان محاربی می‌گوید «من آن روز در لکشر حر بودم و آخرین نفری بودم که دنبال لشکر به آنجا رسیدم چون حسین (ع) تشنگی من و اسبم را دید، فرمود "روایه را بخوابان" من شتر را خواباندم، فرمود "از آب بیاشام" آشامیدم و اسبم را نیز سیراب کردم»
    ______________________________
    سوگنامه آل محمد ص، ص۲۱۸ به نقل از نفس المهموم ص۹۳ ترجمه‌ ارشاد مفید ج۲، ص۸۰
    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2. تشكر

    شهیده (14-04-1390)

  3. #62
    عضو كوشا
    روزهای ابری آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    نوشته : 143      تشکر : 43
    275 در 113 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    روزهای ابری آنلاین نیست.

    پیش فرض بررسي‌ ويژگي‌هاي‌ شخصيت‌ امام‌ حسين‌(ع)




    "به‌ حق‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ درك‌ ابعاد شخصيتي‌ امام‌ حسين‌ كاري‌ بس‌ مشكل‌ ودشوار است‌، آن‌ هم‌ با شرايط‌ پيچيده‌اي‌ كه‌ دارد. شرايطي‌ كه‌ بازتاب‌هاي‌ چندي‌ ازروشنايي‌ بر آن‌ افتاده‌، ليكن‌ در زير آن‌ موجي‌ است‌ خروشان‌ كه‌ محيط‌ اسلامي‌ آن‌ روزگاررا شكل‌ مي‌داد و آن‌ جريان‌ از روزي‌ پديدار شد كه‌ موضوع‌ حكومت‌ در ميان‌ عصبيت‌قبيلگي‌ و طرز تفكر ديني‌ در نوسان‌ بود ، سپس‌ به‌ رنگ‌هاي‌ گوناگون‌ درآمد و هر روز به‌شكل‌ نو نمايان‌ گرديد. و سرانجام‌ به‌ صورت‌ يك‌ عقيده‌ و دين‌ به‌ پايان‌ رسيد. بررسي‌ويژگي‌ هاي‌ شخصيت‌ حسين‌(ع) پژوهش‌ درباره‌ انساني‌ به‌ شمار نمي‌رود كه‌ داراي‌عناصري‌ ناگسستني‌ از يكديگر است‌ وبتوان‌ درباره‌اش‌ حكم‌ كرد و بلكه‌ بررسي‌ عناصرتاريخ‌ اسلامي‌ است‌.
    ما دراين‌ نوشتار برآنيم‌ تا به‌ بررسي‌ گوشه‌اي‌ از ويژگي‌هاي‌ شخصيتي‌ آن‌ ابرمردتاريخ‌ اشاره‌ داشته‌ باشيم‌، اگر چه‌ قلم‌ قاصر و زبان‌ الكن‌ از بيان‌ شخصيت‌ عظيم‌ آن‌بزرگوار مي‌باشد. لكن‌:

    • آب‌ دريا را اگرنتوان‌ كشيد
    • هم‌ به‌ قدر تشنگي‌ بايد چشيد


    1 - پاي‌بندي‌ به‌ اصول‌
    يكي‌ از ويژگي‌هاي‌ شخصيتي‌ امام‌ حسين‌(ع) پاي‌بندي‌ آن‌ بزرگوار به‌ اصول‌ وبنيادها مي‌باشد. اين‌ ويژگي‌ را مي‌توان‌ در وصيت‌ وي‌ به‌ برادرش‌ محمد حنفيه‌ درك‌ نمودكه‌ فرمود: من‌ اين‌ قيام‌ را نه‌ از روي‌ خودبيني‌ و سبك‌سري‌ مي‌ كنم‌، نه‌ قصد طغيان‌ دارم‌ ونه‌ آهنگ‌ تبهكاري‌ در سر و نه‌ ستمگري‌ را در خود مي‌پرورانم‌، بلكه‌ تنها هدف‌ من‌ آن‌است‌ كه‌ درميان‌ امت‌ جدم‌ خواستار اصلاح‌ شوم‌. با اين‌ حركت‌ خود مي‌خواهم‌ به‌ معروف‌فرمان‌ دهم‌ و از منكر بازدارم‌. هر كس‌ بر پاية‌ حق‌ از من‌ پذيرا شد، خدا به‌ حق‌ بسي‌شايسته‌تر است‌ و هر كس‌ نپذيرفت‌، چنان‌ در آهنگ‌ خود پايداري‌ كنم‌ كه‌ خدا ميان‌ من‌ وآن‌ گروه‌ به‌ حق‌ قضاوت‌ فرمايد، كه‌ او از همه‌ داوران‌ بسي‌ بهتر است‌.
    اين‌ سخنان‌ صريح‌ رادر كاخ‌ فرمانداري‌ و در مركز حكومت‌ و سرسراي‌ قدرت‌ بي‌هيچ‌ پروا و هراسي‌ بيان‌ كرد .با قلبي‌ استوار و شجاعتي‌ بي‌ نظير و با پشت‌گرمي‌ به‌ اصول‌اعتقادي‌ و پايداري‌ در مكتب‌. در اين‌ پاسخي‌ كه‌ امام‌ حسين‌(ع) به‌ وليد داد؛ قدرت‌ رودروايستادن‌ را با هوشمندي‌ سياسي‌ و راه‌ خردمندانة‌ رهايي‌ را با سلامت‌ منطق‌ و پديدة‌تسليم‌ را با اعتراض‌ شديد در هم‌ آميخته‌ است‌. در تاريخ‌ چنين‌ آمده‌:
    وليد فرماندار مدينه‌، امام‌ حسين‌(ع) را دعوت‌ نمود و خبر مرگ‌ معاويه‌ را به‌ اوداد واو استرجاع‌ نمود، سپس‌ نامة‌ يزيد را در مورد گرفتن‌ بيعت‌ براي‌ او خواند. حسين‌ به‌ او گفت‌به‌ نظرم‌ نمي‌رسد كه‌ تو به‌ گرفتن‌ بيعت‌ من‌ براي‌ يزيد پنهاني‌ اكتفا كني‌، بلكه‌ خواستاربيعتي‌ آشكار هستي‌ كه‌ مردم‌ از آن‌ با خبر شوند .وليد گفت‌: آري‌ چنين‌ است‌ و امام‌حسين‌(ع) فرمود كه‌ برگرد و فردا همراه‌ گروهي‌ از مردم‌ نزد ما بيا.
    در اين‌ هنگام‌ مروان‌ به‌ وليد گفت‌: به‌ خدا قسم‌ اگر حسين‌ هم‌ اكنون‌ بيعت‌ نكرده‌از تو جدا شود، هرگز نخواهي‌ توانست‌ بدو دست‌ يابي‌. او را حبس‌ كن‌ و تا بيعت‌ نكرده‌اجازه‌ بيرون‌ رفتن‌ به‌ وي‌ نده‌ يا اينكه‌ گردنش‌ را بزن‌.
    حسين‌ رو به‌ مروان‌ كرده‌ به‌ او گفت‌: واي‌ بر تو اي‌ پسر زن‌ كبود چشم‌! تومي‌خواهي‌ گردن‌ مرا بزني‌ يا او! دروغ‌ گفتي‌ به‌ خدا قسم‌ و پستي‌ نشان‌ دادي‌. سپس‌ رو به‌وليد كرده‌ و گفت‌: فرماندار، ما از خاندان‌ نبوت‌ و سرچشمه‌ رسالتيم‌، خدا به‌ وسيله‌ ما آغازنهاد و به‌ وسيله‌ ما به‌ انجام‌ رسانيد. در حالي‌ كه‌ يزيد تبهكاري‌ ميخواره‌ و كشنده‌ اشخاص‌بي‌گناه‌ و آشكار سازندة‌ فساد و تبهكاري‌هاست‌. كسي‌ چون‌ من‌ با شخصي‌ چون‌ او بيعت‌نمي‌كند. ليكن‌ امشب‌ را به‌ فردا رسانيم‌ تا ببينيم‌ كدام‌ يك‌ از ما به‌ بيعت‌ و خلافت‌سزاوارتريم‌ .
    قدرت‌ پايداري‌ براي‌ حق‌ در جان‌ها بانگ‌ و فرياد حق‌ نيز بي‌گمان‌ اثر كوبنده‌ خودرادر گوشهاي‌ باطل‌ مي‌گذارد. و در نتيجه‌ آن‌ را يا كر مي‌كند يا در صلاح‌ و حق‌ را به‌ روي‌وي‌ مي‌گشايد.
    فرياد حق‌ امام‌ نيز همان‌ طنين‌ بلندي‌ بود كه‌ انعكاس‌ آن‌ در گوش‌ وليد پيچيد.چنانكه‌ وليد بعد از بيرون‌ رفتن‌ امام‌ حسين‌ خطاب‌ به‌ مروان‌ چنين‌ گفت‌: سبحان‌ ا... اگرحسين‌ گفت‌ بيعت‌ نمي‌كنم‌ او را بكشم‌؟ به‌ خدا سوگند گمان‌ نمي‌كنم‌ كسي‌ با دست‌آغشته‌ به‌ خون‌ حسين‌، خدا را ملاقات‌ كند و ميزان‌ عملش‌ بسي‌ سبك‌ نباشد. خدا در روزقيامت‌ بدو نمي‌نگرد و او را تزكيه‌ نمي‌كند و شكنجه‌اي‌ دردناك‌ بهره‌ او است‌.









    2 - صراحت‌ در گفتار
    ازديگر ويژگي‌هاي‌ شخصيتي‌ امام‌ صداقت‌ در گفتار آن‌ حضرت‌ مي‌باشد. اين‌ نيزيكي‌ از بزرگواري‌هايي‌ است‌ كه‌ در وجود امام‌ حسين‌ است‌.
    در نظر برخي‌ افراد مبدأ و اصل‌ بسي‌ بزرگ‌ است‌، اما همراه‌ با نرمش‌ و نيرنگ‌.ليكن‌ امام‌ حسين‌ در برابر اصول‌ چنان‌ عظمتي‌ از خود نشان‌ داد كه‌ هرگز حاضر نبود دربرابر بيعت‌ با يزيد سرمويي‌ از آن‌ برگردد و دست‌ از آن‌ بردارد. و همان‌ فرياد بلندي‌ كه‌ چون‌شعلة‌ آتش‌ بود از او انتظار مي‌رفت‌. او دربارة‌ بيعت‌ با يزيد چنين‌ فرمود:
    سپاس‌ ويژه‌ الله و آنچه‌ مشيت‌الله است‌ و نيرويي‌ به‌ كار نايد جز به‌ وسيلة‌ الله وصلوات‌ خدا بر رسولش‌ .مرگي‌ كه‌ سرنوشت‌ فرزندان‌ آدم‌ شده‌، چنان‌ برازنده‌ و زيباست‌ كه‌گردنبند جواهر در گردن‌ دختران‌ جوان‌، چنان‌ به‌ ديدار گذشتگانم‌ واله‌ و شيفته‌ام‌ كه‌ يعقوب‌مشتاق‌ ديدار يوسف‌ بود. بهترين‌ مرگ‌ در پيكار، مرگي‌ است‌ كه‌ من‌ با عشق‌ و افتخار با آن‌روبه‌رو مي‌شوم‌. هم‌ اكنون‌ به‌ چشم‌ پيوند تن‌ خويش‌ را مي‌نگرم‌ كه‌ گرگ‌هاي‌ بيابان‌ دركربلا پاره‌ پاره‌ مي‌كنند و شكم‌هاي‌ گرسنه‌ خود را از آنها پرمي‌كنند. خشنودي‌ خداخشنودي‌ خاندان‌ پيامبر است‌. در برابر آزمايش‌ او پايداري‌ را پيشه‌ مي‌كنيم‌ و در برابر،پاداش‌ پايداران‌ را به‌ دست‌ مي‌آوريم‌. پاره‌هاي‌ تن‌ رسول‌ خدا هرگز از او جدا نمي‌شوند،بلكه‌ همه‌ با هم‌ دربهشت‌ برين‌ گرد مي‌آيند و چشمش‌ را روشن‌ مي‌كنند. و پيماني‌ را كه‌ بااو بسته‌اند بدين‌ وسيله‌ به‌ سر رسانند. هان‌ بدانيد كه‌ تنها كسي‌ كه‌ پذيراي‌ پرداختن‌پاره‌هاي‌ جگر خويش‌ در راه‌ ماست‌ و به‌ روان‌ خويش‌ وعدة‌ ديدار پروردگار را داده‌ است‌،بايد با ما به‌ حركت‌ درآيد، زيرا من‌ بامدادان‌ عزم‌ رحيل‌ دارم‌.










    3 - قاطعيت‌ در عمل‌
    جنبه‌ ديگري‌ از ويژگي‌ شخصيتي‌ امام‌ حسين‌(ع)، قاطعيت‌ در عمل‌ مي‌باشد كه‌اين‌ جنبه‌ از عظمت‌ وي‌، عملي‌تر از صداقت‌ در گفتار است‌. چه‌ اين‌ يك‌ آهنگ‌ است‌ وعزم‌ قاطع‌ و تعهد دروني‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌ نهايي‌ با وجود هر نوع‌ اشكالي‌. دركي‌ است‌كه‌ افراد حساس‌ چنان‌ آن‌ را احساس‌ مي‌كنند كه‌ گويي‌ در مغزشان‌ جوششي‌ چون‌ انفجارآتشفشان‌ به‌ وجود آمده‌ و در آنها جريان‌ مي‌يابد.
    نمونه‌ اين‌ مطلب‌ سخنان‌ آتشين‌ و منطق‌ حسين‌(ع) در برابر كساني‌ بود كه‌مي‌خواستند نظر او را برگردانند. البته‌ اين‌ كسان‌ معذورند، زيرا نه‌ جاني‌ چون‌ جان‌ او در بر ونه‌ دركي‌ چون‌ درك‌ او در سر و نه‌ در قلب‌ خود همچون‌ او چنين‌ گدازه‌هايي‌ پر شرر داشتند.
    يكي‌ از اين‌ افراد عبدالله بن‌ عمر مي‌باشد كه‌ اگر چه‌ يزيدي‌ نبود اما آن‌جا كه‌ بامردانگي‌ حقيقي‌ روبه‌رو مي‌شوند، قدرت‌ ابراز مردانگي‌ ندارد و چون‌ دانه‌هاي‌ ريز شن‌ كه‌در دامنه‌ كوهي‌ بلند قرار دارد، با وزش‌ باد به‌ پايين‌ سرازير مي‌شود. امام‌ حسين‌(ع) درپاسخ‌ به‌ وي‌ كه‌ از او خواسته‌ بود با گمراهان‌ از در آشتي‌ درآيد و او را از كشتار و كشته‌شدن‌بر حذر داشت‌، گفت‌:
    «اي‌ اباعبدالرحمان‌، از جمله‌ پستي‌هاي‌ اين‌ جهان‌ در برابر خدا را نديده‌ وندانسته‌اي‌، كه‌ سر يحيي‌ بن‌ زكريا، به‌ يكي‌ از زنان‌ هرزه‌ و بدكاره‌ بني‌اسرائيل‌ هديه‌ داده‌شد؟»
    از كلمات‌ امام‌ پي‌ ببريم‌، كه‌ حاضر نيست‌ از راه‌ حق‌ رو برگرداند.










    4 - زيربار ستم‌ نرفتن‌
    جنبه‌ ديگري‌ ازويژگي‌ شخصيتي‌ امام‌ حسين‌(ع) زيربار ستم‌ نرفتن‌ است‌. اين‌جنبه‌ از جنبه‌هاي‌ ديگر برتر و بالاتر مي‌باشد. چه‌ بسا افرادي‌ را ديده‌ايم‌ كه‌ زماني‌ كه‌دنبال‌ شهوتي‌ مي‌رود و يا كالاي‌ گرانبهايي‌ چشم‌ او را مي‌گيرد و به‌ دنيا پاسخ‌ مثبتي‌مي‌دهد، چگونه‌ اصول‌ و صراحت‌ و قاطعيت‌ ارزش‌هاي‌ موجود را از دست‌ مي‌دهد. و نه‌تنها معني‌ و ارزش‌ خود را ازدست‌ مي‌دهد، بلكه‌ به‌ ضد ارزش‌ نيز تبديل‌ شده‌ و موردسرزنش‌ قرار مي‌گيرد. و در اين‌ هنگام‌ شرافت‌، پستي‌ به‌ شمار مي‌آيد. زيربار نرفتن‌،سنگ‌ بناي‌ نخستين‌ ارزش‌ هاي‌ انساني‌ است‌، به‌ همين‌ جهت‌ امام‌ حسين‌(ع) جزنپذيرفتن‌ خواري‌ و زور به‌ چيزي‌ رضا نداد ودر اين‌ باره‌ سخني‌ گفت‌ كه‌ نفس‌ سركش‌ رانابود مي‌كند:
    «سوگند به‌ خدا، نه‌ همچون‌ خوارشدگان‌ دست‌ تسليم‌ به‌ شما مي‌دهم‌ و نه‌ چون‌بندگان‌ ترسو فرار مي‌كنم‌. بندگان‌ خدا، به‌ پروردگار خود پناه‌ مي‌برم‌ از اين‌كه‌ بخواهيد مرااز خود برانيد و بيفكنيد و به‌ پروردگار خود پناه‌ مي‌برم‌، از هر خود بزرگ‌بيني‌ كه‌ به‌ روزقيامت‌ ايمان‌ نمي‌آورد.»
    آري‌ خودداري‌ او از تن‌ دادن‌ به‌ ذلت‌ و خواري‌ چنان‌ مردانگي‌ به‌ مردان‌ آموخت‌ وزيربار ذلت‌ نرفتن‌ را به‌ آنان‌ تعليم‌ داد كه‌ هيچ‌ كس‌ تاكنون‌ نتوانسته‌ است‌ مانند او عمل‌كند.
    آن‌ حضرت‌ از پذيرفتن‌ آسايش‌ ورفاه‌ و لذت‌ امتناع‌ ورزيد؛ زيرا لذت‌ و نعمت‌حقيقي‌ در چيزي‌ فراسوي‌ نعمت‌هاي‌ دروغين‌ زندگي‌ و خواست‌هاي‌ پست‌ ونادرست‌ آن‌مي‌باشد.
    آن‌ كس‌ كه‌ هدف‌ والايي‌ در زندگي‌ انساني‌ دارد، چيزي‌ جز رسيدن‌ به‌ آن‌ رالذت‌بخش‌ نمي‌داند. و چيزي‌ جز عملي‌شدن‌ آن‌ را سعادت‌ نمي‌خواند.











    5 - قهرماني‌ امام‌ حسين‌(ع) در بيان‌ هدف‌
    اين‌ جنبه‌ از شخصيت‌ امام‌ حسين‌(ع) از جنبه‌هاي‌ ديگر آشكارتر است‌. هيچ‌ كس‌جز او بدين‌ زيبايي‌ از خود قهرماني‌ نشان‌ نداده‌ است‌.
    يكي‌ از برترين‌ موقعيت‌ هاي‌ قهرماني‌ حسين‌ موقعيتي‌ است‌، كه‌ اين‌ سخنان‌ را به‌زبان‌ مي‌آورد:
    «قوموا رحمكم‌ الله، الي‌ الموت‌ الذي‌ لا بدّمنه‌، فان‌ّ هذه‌ السّهام‌ رُسُل‌ القوم‌ اليكم‌.»؛خدا شما را رحمت‌ كند، به‌ سوي‌ مرگي‌ به‌ پاخيزيد كه‌ از آن‌ گريزي‌ نيست‌، زيرا اين‌ تيرهاپيام‌ آن‌ گروه‌ هستند به‌ سوي‌ شما براي‌ آغاز جنگ‌.
    آن‌ حضرت‌ مدتي‌ از روز را تن‌ به‌ تن‌ يا جمعي‌، به‌ پيكار سپري‌ كردند، به‌ طوري‌ كه‌تعداد زيادي‌ از ياران‌ اندك‌ حسين‌(ع) كشته‌ شدند. در اين‌ هنگام‌ امام‌ ريش‌ خود را دردست‌ گرفت‌ و گفت‌:
    «خشم‌ خدا هنگامي‌ بر يهود برافروخت‌ كه‌ براي‌ او فرزند قايل‌ شدند و خشمش‌هنگامي‌ بر نصارا شدت‌ يافت‌ كه‌ او را در رديف‌ سوم‌ تثليت‌ خود قرار دادند، و بر مجوس‌آنگاه‌ سخت‌ خشمگين‌ شد كه‌ به‌ جاي‌ او بر پرستش‌ ماه‌ و خورشيد دست‌ زدند، و غضبش‌بر گروهي‌ برافروزد كه‌ به‌ اتفاق‌ به‌ كشتن‌ فرزند دختر پيامبرشان‌ كمر بستند، اما سوگند به‌خدا در برابر خواستشان‌ سر تسليم‌ فرود نياورم‌ تا خداي‌ را در حالي‌ ملاقات‌ كنم‌ كه‌ با خون‌خويش‌ خضاب‌ كرده‌ باشم‌.
    زيبايي‌ شجاعت‌ آن‌ جاست‌ كه‌ مي‌گويد: «خدا شما را رحمت‌ كند، به‌ سوي‌ مرگي‌برخيزيد» و آن‌ جا كه‌ «سوگند به‌ خدا تسليم‌ خواستشان‌ نگردم‌ تا خداي‌ متعال‌ را در حالي‌ملاقات‌ كنم‌ كه‌ با خون‌ خويش‌ خضاب‌ كرده‌ باشم‌.»
    امام‌ حسين‌(ع) ياران‌ خود را بدون‌ هيچ‌ ترس‌ ونگراني‌ به‌ مرگ‌ فرامي‌خواند گويي‌به‌ خوردن‌ غذاي‌ لذيذي‌ دعوت‌ مي‌كند، زيرا مرگي‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌ باشد در كام‌ اوبسيار شيرين‌ و لذتبخش‌ مي‌باشد.










    6 - همه‌ چيز را كوچك‌ شمردن‌ غير از خدا
    اين‌ جنبه‌ از عظمت‌ امام‌ حسين‌(ع) هم‌ شگفت‌ انگيز است‌. هر چيزي‌ را جز خداكوچك‌ مي‌شمرد و همه‌ چيز را براي‌ رسيدن‌ به‌ هدف‌ نهايي‌ كه‌ همان‌ خداست‌، سهل‌مي‌داند. هر چند كه‌ مشكل‌ترين‌ كارها باشد. به‌ همين‌ علت‌ به‌ جرات‌ مي‌توان‌ او را دومين‌سازنده‌ كاخ‌ اسلام‌ ناميد، و او بود كه‌ كاخ‌ توحيد را باسازي‌ نمود.
    او بود كه‌ يارانش‌ در جلوي‌ چشمش‌ به‌ كام‌ مرگ‌ مي‌رفتند و فرزندانش‌ پي‌ در پي‌ به‌تلخ‌ترين‌ منظره‌ و سوزناك‌ترين‌ شيوه‌ حرمش‌ را كه‌ در برابر او به‌ ناله‌ و بي‌تابي‌ مشغول‌ ند واز شدت‌ تشنگي‌ به‌ خود مي‌پيچند. با وجود اينها هيچ‌ كس‌ جز حسين‌ را نديده‌ايم‌ درچنين‌ موقعيتي‌ اصول‌ مكتب‌ را مقدس‌ داند و در برابر خدا و براي‌ رسيدن‌ به‌ خدا خم‌ به‌ابرو نياورده‌ و مشكلات‌ را براي‌ خدا به‌ جان‌ و دل‌ بخرد.










    7 - سخاوت‌ و بخشش‌ و ديگرخواهي‌
    اسلام‌ تنها ديني‌ است‌ كه‌ آموزش‌هاي‌ مادي‌ و معنوي‌ خود را بر پايه‌ اين‌ احساس‌گذاشته‌ است‌ و در توجه‌ بدان‌ به‌ اندازه‌اي‌ پيش‌ مي‌رود كه‌ آن‌ را پايه‌ ايمان‌ قرار داده‌ است‌.اگر اسلام‌ اعمال‌ ظاهري‌ و شعائر را بر پنج‌ پايه‌ قرار داده‌ است‌، ايمان‌ او هنگامي‌ استوارمي‌گردد كه‌ اين‌ احساس‌ به‌ تحقق‌ برسد.
    رسول‌ خدا(ص) مي‌فرمايد: «كسي‌ از شما ايمان‌ نياورده‌، مگر اين‌كه‌ آنچه‌ براي‌ خودمي‌خواهد، براي‌ برادرش‌ هم‌ بخواهد.»
    امام‌ حسين‌(ع) به‌ اقتضاي‌ فطرت‌ و آموزش‌هاي‌ دين‌، در زمينه‌ احساس‌ نوع‌دوستي‌ نمونه‌ بي‌مانندي‌ است‌. ابن‌ عساكر در تاريخ‌ كبير خود از قول‌ ابي‌ هشام‌ قناد نقل‌مي‌كند كه‌ كالايي‌ از بصره‌ براي‌ امام‌ حسين‌ برده‌ شد و تا آنها را نبخشيد از جاي‌ خودبرنخاست‌.
    و نيز گفته‌اند سائلي‌ كوچه‌هاي‌ مدينه‌ را زير پا گذاشت‌ و آمد تا به‌ در خانه‌ حسين‌رسيد. كوبة‌ در را زد و چنين‌ گفت‌ امروز كسي‌ كه‌ به‌ اميد تو آمده‌ دست‌ خالي‌ برنگردد و آن‌كس‌ كه‌ حلقه‌ در تو را كوفت‌ نااميد نگردد. تو دارنده‌ بخشش‌ هستي‌ و سرچشمه‌ آن‌، پدر توكشنده‌ فاسقان‌ و منحرفان‌ بوده‌ است‌.
    حسين‌(ع) در حال‌ نماز بود، همين‌ كه‌ صداي‌ سائل‌ را شنيد نمازش‌ را تمام‌ كرد وآمد. ديد آثار تنگدستي‌ بر چهرة‌ اعرابي‌ نشسته‌ است‌. زود برگشت‌ از قنبر، پرسيد: از هزينه‌خانه‌ چيزي‌ در نزدت‌ نمانده‌، گفت‌: فقط‌ دويست‌ درهم‌ مانده‌ كه‌ فرمودي‌ ميان‌ افراد خانه‌تقسيم‌ كنم‌. گفت‌: آنها را بياور كه‌ از افراد خانه‌ مستحق‌تري‌ رسيده‌. آنها را از قنبر گرفته‌ به‌اعرابي‌ داد و فرمود اين‌ مختصر را بگير و عذر مرا بپذير و بدان‌ كه‌ دلم‌ براي‌ تو بسي‌مي‌سوزد و سپس‌ فرمود: اگر در دست‌ ما يك‌ چوبدستي‌ بود كه‌ دراز مي‌شد، (امكان‌ و قدرت‌مالي‌ داشتيم‌) آسمان‌ جود ما باران‌ بخشش‌ بر تو مي‌باريد. ليكن‌ پيشامدهاي‌ روزگار بسي‌گوناگون‌ است‌ و دست‌ ما از درم‌ بسي‌ تهي‌ است‌. اعرابي‌ آن‌ را گرفت‌ و گفت‌: خدا بهترمي‌داند رسالتش‌ را در چه‌ خانواده‌اي‌ قرار داده‌ است‌.
    ياقوت‌ مستعصمي‌ از انس‌ روايت‌ مي‌كند كه‌ گفت‌: در نزد حسين‌(ع) نشسته‌ بودم‌كه‌ زني‌ خدمتگزار با دسته‌ گلي‌ وارد شد و با دادن‌ آن‌ گل‌ به‌ وي‌ تحيت‌ گفت‌، حسين‌ درپاسخ‌ تحيت‌ به‌ او گفت‌: تو آزادي‌ به‌ خاطر خداي‌ متعال‌. به‌ او گفتم‌ خدمتگزاري‌ دسته‌گلي‌ براي‌ تو مي‌آورد، تو او را آزادي‌ مي‌كني‌ فرمودند: خدا ما را اين‌ چنين‌ تربيت‌ كرده‌است‌و چنين‌ مي‌فرمايد:
    «و اذا حُييتم‌ بتحية‌ٍ فحيّوا باَحسن‌ منها اورُدّوها» از آن‌ تحيت‌ بهتر آزاد كردن‌اوبود.










    8 - شجاعت‌
    انسان‌ هر چند كه‌ استعدادهايي‌ سرشار، گسترده‌ و برتر داشته‌ باشد، جز با تقويت‌ وتحكيم‌ آنها به‌ وسيله‌ شجاعت‌، به‌ پيروزي‌ شايان‌ نمي‌رسد، زيرا شجاعت‌ به‌ معناي‌ به‌ كاربردن‌ توانمندانه‌ اين‌ استعدادها و دادن‌ ارزش‌ حقيقي‌ به‌ آنهاست‌.
    پس‌ شجاعت‌ رساترين‌ تعبير براي‌ نيروهاي‌ دروني‌ است‌. هر شخصيتي‌، در هرموقعيتي‌ كه‌ باشد، هنگامي‌ كه‌ شجاعت‌ ندارد، ارزش‌ انساني‌ خود را از دست‌ مي‌دهد، به‌پژمردگي‌ مي‌گرايد، زبوني‌ بر او چيره‌ مي‌گردد و ترس‌ هم‌، به‌ هر شكل‌ آن‌ بيماري‌كشنده‌اي‌ است‌ كه‌ شخصيت‌ را، با همة‌ خرمي‌ و سرزندگيش‌ غافلگير مي‌ كند و مي‌كشد.
    شجاعت‌ مهار كردن‌ خود در برابر هر عاملي‌ است‌، با هر شدت‌ و قدرت‌ كه‌ باشد،همچنين‌ وجود و مقدار بقاء امم‌ و عزت‌ و سربلندي‌ آنها وابسته‌ به‌ ميزان‌ بهره‌اي‌ است‌ كه‌از شجاعت‌ داشته‌ باشند. همچنين‌ خويشتن‌داري‌ و صراحت‌ لهجه‌ و مقاومت‌ باناملايمات‌ و سختيهاي‌ روزگار و احترام‌ به‌ آزادي‌ ديگران‌ ناشي‌ از ملكه‌ شجاعت‌ است‌.
    تمام‌ مظاهر اين‌ شجاعت‌ در حسين‌(ع) وجود داشت‌ و روح‌ و جسم‌ او مركز نمايش‌عاليترين‌ مرتبه‌ شجاعت‌ بود. وي‌ با قوت‌ قلب‌ در نبرد با دليران‌ اقدام‌ كرد و صابرانه‌ حمله‌مي‌نمود و فرار از جهاد را پستي‌ و عار مي‌دانست‌. با نفسي‌ مطمئن‌ و عزمي‌ آرام‌ به‌استقبال‌ شدائد مي‌رفت‌. مصافحه‌ با شمشير و نيزه‌ را در راه‌ خدا غنيمت‌ مي‌دانست‌ وجانبازي‌ و ريختن‌ خون‌ دل‌ را در راه‌ عزت‌ بهايي‌ كم‌ مي‌شمرد، و از پستي‌ و دنائت‌ ابامي‌كرد، اگر چه‌ متضمن‌ قتل‌ و شهادت‌ باشد.
    طبري‌ و ابن‌ اثير از عبدا... بن‌ عمار نقل‌ كرده‌اند كه‌ وقتي‌ پيادگان‌ لشكر عمرسعد ازچپ‌ و راست‌ حمله‌ كردند، آن‌ حضرت‌ بر آنها كه‌ از جانب‌ راست‌ حمله‌ور شده‌ بودند حمله‌كرد تا گريختند و بر آنها كه‌ در سمت‌ چپ‌ بودند، حمله‌ فرمود تا آنها را نيز تاراند، و در اين‌حال‌ عمامه‌ بر سر و پيراهن‌ خزي‌ در برداشت‌. به‌ خدا سوگند هرگز شكسته‌اي‌ را نديدم‌ كه‌فرزندانش‌ و اهل‌ بيت‌ و اصحاب‌ و يارانش‌ كشته‌ شده‌ باشند، دلدارتر و قوي‌تر و بي‌ بيم‌تراز حسين‌. به‌ خدا سوگند پيش‌ از او و بعد از او كسي‌ را مثل‌ او نديدم‌. به‌ هر سو حمله‌ مي‌كردو لشكر از او مي‌گريختند.
    ابن‌ ابي‌الحديد مي‌گويد:
    كيست‌ در شجاعت‌ مانند حسين‌ بن‌ علي‌ كه‌ در ميدان‌ كربلا گفتند: ما نديديم‌كسي‌ را كه‌ انبوه‌ مردم‌ بر او حمله‌ور شده‌ باشند، و از برادران‌ و اهل‌ و ياران‌ جدا شده‌ باشد،شجاعتر از او مانند شير، سواران‌ را در هم‌ مي‌شكست‌ و چه‌ گمان‌ مي‌بري‌ به‌ مردي‌ كه‌راضي‌ به‌ پستي‌ نشد و دست‌ در دست‌ آنهانگذارد تا كشته‌ شد.










    9 - صبر و شكيبايي‌
    چنان‌كه‌ از مفهوم‌ آيات‌ و روايات‌ استفاده‌ مي‌شود، علاوه‌ بر بلندي‌ مقام‌ و رتبة‌صابران‌ معلوم‌ مي‌گردد كه‌ صبر كليد بركات‌ و مقدمة‌ نيل‌ به‌ مقامات‌ معنوي‌ و شرط‌ توفيق‌در هر كار خير و علم‌ و عمل‌ و كسب‌ هر فضيلت‌ است‌.
    امام‌ حسين‌(ع) در مقام‌ صبر امتحاني‌ داد كه‌ دوست‌ و دشمن‌ از آن‌ شگفت‌ زده‌شدند و فرشتگان‌ بر حسب‌ زيارت‌ ناحية‌ مقدسه‌ «و لقد عجبت‌ُ مِن‌ صبرك‌َ ملائكه‌السماء» نيز از آن‌ شكيبايي‌ در تعجب‌ ماندند.
    صبر امام‌ حسين‌(ع) تنها صبر در يك‌ زمينه‌ خاص‌ نبود. بلكه‌ شخصيت‌ وجودي‌آن‌ حضرت‌ مزين‌ به‌ جميع‌ انواع‌ صبر بود. صبر در جهاد، صبر در عبادت‌، صبر درمشكلات‌، صبر در مصيبت‌، صبر در خشم‌ و غضب‌ و... آن‌ حضرت‌ در مرحله‌ عمل‌ از خودشكيبايي‌ نشان‌ مي‌دادند.
    يكي‌ از نمونه‌هاي‌ صبر و بزرگواري‌ امام‌ زماني‌ است‌ كه‌ امام‌ در مقابل‌ لشكريان‌ حرصبر نمودند و وقتي‌ كه‌ در يك‌ روز گرم‌ و آفتابي‌ نزد امام‌ رسيدند و امام‌(ع) ديدند كه‌ آنها به‌سختي‌ تشنه‌ هستند، فرمان‌ داد تا به‌آنها و اسبهايشان‌ آب‌ بدهند و بر حسب‌ امر امام‌تمام‌ سپاه‌ دشمن‌ و مركب‌هايشان‌ را نيز سيراب‌ كردند و بر پاها و شكم‌ چهار پايانشان‌ آب‌پاشيدند.
    از نمونه‌هاي‌ صبر آن‌ حضرت‌ امتناعي‌ است‌ كه‌ از ابتدا به‌ جنگ‌ داشت‌. با اينكه‌مي‌دانست‌ لشكر كفر پيشه‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ بر او و عزيزانش‌ رحم‌ نمي‌كنند و با اين‌كه‌ از آنهاكارهايي‌ سرمي‌زد كه‌ صبركردن‌ را در مقابل‌ آنان‌ دشوار مي‌نمود، ولي‌ آن‌ حضرت‌ حجّت‌ رابر آنها تمام‌ ساخت‌ و نه‌ خود و نه‌ اصحابش‌ دست‌ به‌ اسلحه‌ نبردند.
    هم‌ چنين‌ وقتي‌ آب‌ را روي‌ امام‌ و اصحابش‌ بسته‌ بودند و در لشكر امام‌ حسين‌(ع)هيچ‌ زن‌ و مرد و كوچك‌ و بزرگي‌ نبود، مگر اين‌ كه‌ تشنه‌ بودند و صداي‌ تشنگي‌ آنهاهمواره‌ به‌ گوش‌ امام‌ مي‌رسيد. آن‌ حضرت‌ از ابتدا به‌ جنگ‌ خودداري‌ نمود. زيرامي‌خواست‌ جنگش‌ با آنها صورت‌ دفاع‌ داشته‌ باشد.
    آري‌ صبر آن‌ حضرت‌ در مقابل‌ تشنگي‌، و نشانه‌ تصميم‌ و عزم‌ راسخ‌ فوق‌العاده‌ آن‌امام‌ همام‌ مي‌باشد.









    نتيجه‌
    آنچه‌ گفته‌ شد از مهم‌ترين‌ عناصر شخصيتي‌ بود كه‌ امام‌ حسين‌(ع) بيشترين‌بهره‌ را از هر يك‌ برده‌ است‌، لذا او شخصيتي‌ است‌ برتر از ديگر شخصيت‌ها، و اگربخواهيم‌ شخصيت‌ او را با ديگران‌ مقايسه‌ كنيم‌، جوابي‌ جز اين‌ ضرب‌المثل‌ عربي‌نخواهيم‌ داشت‌:
    «اريه‌ السها و يريني‌ القمر» يعني‌ من‌ ستارة‌ سها را به‌ او نشان‌ مي‌دهم‌ و او ماه‌ رابا همه‌ وضوحش‌ به‌ من‌ نشان‌ مي‌دهد.
    او به‌ دنيا با چشمي‌ ديگر و از زاويه‌اي‌ ديگر نگريست‌ و در نتيجه‌ آن‌ را چنان‌ كه‌حقيقتش‌ بود ديد، نه‌ كمترين‌ تمايلي‌ به‌ دنيا در او پيدا شد و نه‌ كوچكترين‌ چشم‌ داشتي‌بدان‌ در وجودش‌ پيدا گرديد.
    امام‌ حسين‌(ع) در اين‌ دانشگاه‌ درسي‌ به‌ ما مي‌دهد. كه‌ نمونه‌ درخشاني‌ از رهبرمبارزي‌ را به‌ ما نشان‌ مي‌دهد كه‌ چون‌ پا به‌ ميدان‌ حق‌ و باطل‌ مي‌گذاشت‌ جز با پيروزگردانيدن‌ حق‌ يا فداشدن‌ در راه‌ آن‌ از ميدان‌ برنمي‌گشت‌. اگر چه‌ پيروزي‌ حق‌ حتمي‌ است‌و اگر چه‌ باطل‌ را براي‌ چند روز صولتي‌ و اهل‌ باطل‌ را دولتي‌ باشد، ليكن‌ پايدار نيست‌.


    حسين‌ اي‌ همايون‌ هماي‌ سعادت! ‌
    حسين‌ اي‌ شه‌ ملك‌ صبر و شهامت‌!
    فروغي‌ زنور تو خورشيد رخشان!
    ‌ز درياي‌ جود تو كوثر حكايت!‌
    تويي‌ نور چشمان‌ زهرا و حيدر!
    گل احمد آن بوستان‌ رسالت‌!
    بپا از قيام‌ تو شد پرچم‌ دين‌!
    نگون‌ گشت‌ اعلام‌ كفر و ضلالت‌!






    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ

  4. #63
    عضو كوشا
    روزهای ابری آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    نوشته : 143      تشکر : 43
    275 در 113 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    روزهای ابری آنلاین نیست.

    پیش فرض نام‌ نمادين‌ حسين‌(ع) در ادبيات‌ عرفاني‌





    كردم‌ ز ديده‌ پاي‌ سوي‌ مشهد حسين
    ‌هست‌ اين‌ سفر به‌ مذهب‌ عشاق‌ فرض‌ عين‌
    خدام‌ مرقدش‌ به‌ سرم‌گر نهند پاي‌
    حقا كه‌ بگذرد سرم‌ از فرق‌ فرقدين


    از آن‌ زمان‌ كه‌ عشق‌ در مكتب‌ حسين‌ زانو زد و راه‌ و رسم‌ عاشقي‌ را به‌ خط‌ خون‌نوشتند و نينوا حديث‌ راه‌ پر خون‌ را از ناي‌ بريده‌ نواخت‌، حديث‌ عشق‌ و كربلا به‌ يك‌ديگردر آميخت‌ و عشق‌ در كربلا تجلّي‌ يافت‌.
    از آن‌ زمان‌ زيارت‌ مرقد او ـ كه‌ سرسلسله‌ عشاق‌ است‌ ـ بر هر آن‌ كس‌ كه‌ طالب‌ دل‌دادگي‌ است‌، فرض‌ عين‌ گشت‌ و حسين‌ آموزگار عشق‌ و عاشقي‌ و قتيل‌ عشق‌:
    و اين‌ گونه‌ شد كه‌ حديث‌ عشق‌ و عاشورا و حسين‌ در هم‌ تنيد و نام‌ شورانگيزش‌نمادي‌ از فناي‌ في‌ الله و بقاي‌ الله:

    گفت‌ الها، ملكا، داورا
    پادشها، ذوالكرما، ياورا
    در رهت‌ اي‌ شاهد يكتاي‌ من
    ‌شمع‌ صفت‌ سوخت‌ سراپاي‌ من‌
    عشق‌ تو شد جان‌ و تنم‌ في‌ هواك
    ‌نيست‌ بود در نظرم‌ ما سواك‌
    جز تو جهان‌ را عدم‌ انگاشتم‌
    غير تو چشم‌ از همه‌ برداشتم‌
    كرد ز دل‌ عشق‌ تو هر نقش‌ پاك
    ‌ساخت‌ غمت‌ جامه‌ تن‌ چاك‌ چاك‌
    رفت‌ سرم‌ بر سر پيمان‌ تو
    محو تو ام‌ واله‌ و حيران‌ تو
    گر ارني‌ گوي‌ به‌ طور آمدم
    ‌خواستيم‌ تا به‌ حضور آمدم‌
    بالله اگر تشنه‌ام‌ آبم‌ تويي
    ‌بحر من‌ و موج‌ و حبابم‌ تويي‌
    عشق‌ تو شد عقل‌ من‌ و هوش‌ من
    ‌گشته‌ همه‌ خلق‌ فراموش‌ من‌
    مهر تو اي‌ شاهد زيباي‌ جان
    ‌آمده‌ در پيكر من‌ جاي‌ جان‌


    از همان‌ نخستين‌ سال‌هاي‌ ورود اسلام‌ به‌ ايران‌، عشق‌ به‌ خاندان‌ عصمت‌ وطهارت‌ در ميان‌ ايرانيان‌ رو به‌ فزوني‌ نهاد. ايرانيان‌ حقايق‌ دين‌ مبين‌ اسلام‌ را در چهره‌سيرت‌ اهل‌ بيت‌: يافتند و به‌ همين‌ سبب‌ از همان‌ دوره‌هاي‌ نخستين‌ به‌ حمايت‌ ازآنان‌ پرداختند. محقق‌ و نويسنده‌ آلماني‌ «كورت‌ فريشلر» در آغاز كتاب‌ خود با عنوان‌«امام‌ حسين‌ و ايران‌» به‌ اين‌ موضوع‌ مي‌پردازد و اين‌ علاقه‌ را دو سويه‌ مي‌داند:
    «خاندان‌ علي‌(ع) طوري‌ به‌ ايرانيان‌ علاقه‌مند بودند كه‌ مردم‌ ايران‌، آنان‌ را به‌چشم‌ عرب‌ نمي‌ديدند. «بارتو لو مو» نيز عقيده‌ دارد كه‌ ايرانيان‌ در سال‌ شصتم‌ هجري‌آماده‌ شدند تا به‌ امام‌ حسين‌ كمك‌ كنند.»
    عشق‌ به‌ اهل‌ بيت‌، موجب‌ شد تا اين‌ سرزمين‌ به‌ ملك‌ دوستداران‌ آنان‌ و شيعيان‌مبدل‌ گردد و حماسه‌ خونين‌ كربلا چنان‌ با جانشان‌ در آميزد كه‌ سراسر تاريخ‌ و فرهنگ‌آنان‌ شميمي‌ حسيني‌ يابد و از اين‌ نام‌ قداست‌ گيرد.
    مدح‌ اهل‌ بيت‌: از آغازين‌ دوره‌هاي‌ نظم‌ و نثر فارسي‌ با آن‌ گره‌ خورد و بعدهاموضوع‌ بسياري‌ از آثار ادبي‌ گرديد كه‌ البته‌ در اين‌ مختصر، مجال‌ پرداختن‌ به‌ چرايي‌ وچگونگي‌ آن‌ نيست‌. اما يكي‌ از وجوه‌ ممتازي‌ كه‌ عمق‌ تاثير واقعه‌ عاشورا و حماسه‌حسيني‌ را در ادبيات‌ فارسي‌ نشان‌ مي‌دهد، رمزي‌ شدن‌ و نمادي‌ شدن‌ اين‌ نام‌ مقدس‌است‌ كه‌ سعي‌ مي‌شود ابعاد مختلف‌ اين‌ موضوع‌ در اين‌ مقال‌ بررسي‌ گردد.


    ادبيات‌ عرفاني‌ ادبيات‌ رمزي‌
    يكي‌ از ويژگي‌هاي‌ ادبيات‌ عرفاني‌، رمزي‌ بودن‌ آن‌ است‌. از آن‌ جايي‌ كه‌ واژگان‌ راياراي‌ آن‌ نيست‌، تا مفاهيم‌ بلند عرفاني‌ را در خويش‌ جاي‌ دهد و عارف‌ در كشف‌ و شهودنمي‌داند چگونه‌ هجوم‌ لحظه‌هاي‌ ناب‌ را تاب‌ آورد از رمز مدد مي‌جويد، تا بتواند بدان‌طريق‌ گوشه‌اي‌ از دريافت‌هايش‌ را بيان‌ كند و عيان‌ نمايد. و گاه‌ نيز آرزو دارد حرف‌ گفت‌، وصورت‌ را بر هم‌ زند، تا به‌ اين‌ هر سه‌، از يار بي‌نشان‌ دم‌ زند، از اين‌ رو رمز را در ادبيات‌عرفاني‌ اين‌ گونه‌ معنا مي‌كنند:
    القا معنا و مقصودي‌ با اشاره‌ و ايما، كلمه‌ و سخني‌ كه‌ با رعايت‌ نوعي‌ تناسب‌ وشباهت‌ و يا حتي‌ بدون‌ تناسب‌ معنايي‌ بعيد از آن‌ را اراده‌ كنند و در اصطلاح‌ معنيي‌ باطني‌كه‌ مخزون‌ در تحت‌ كلام‌ ظاهري‌ است‌ كه‌ غير اهل‌ را بدان‌ دسترسي‌ نيست‌.








    نگاهي‌ گذرا به‌ سير كاربرد واژه‌ مقدس‌ حسين‌ در ادبيات‌ عرفاني‌ فارسي‌ نشان‌دهنده‌ نمادين‌ شدن‌ و رمزي‌ گشتن‌ اين‌ نام‌ است‌ و اين‌ نيز خود بيانگر عمق‌ معنا و مفهوم‌اين‌ حادثه‌ عظيم‌ از يك‌ سو و مفاهيم‌ مكنون‌ در آن‌ و وقايع‌ باطني‌ و مخزون‌ پوسته‌ظاهري‌ آن‌ است‌. براي‌ آن‌ كه‌ بتوانيم‌ سير كاربرد اين‌ نام‌ مقدس‌ را بررسي‌ نماييم‌، اين‌سير را به‌ چند دوره‌ تقسيم‌ بندي‌ مي‌نماييم‌:


    نام‌ مقدس‌ حسين‌ در نخستين‌ دوره‌هاي‌ ادبيات‌ عرفاني‌
    در نخستين‌ آثار عرفاني‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ و به‌ ويژه‌ در اشعار اين‌ دوره‌، نام‌ مقدّس‌امام‌ حسين‌(ع) به‌ عنوان‌ سمبل‌ فناي‌ في‌ الله مطرح‌ شده‌ است‌. ابوالحسن‌ علي‌ ابن‌عثمان‌ جلابي‌ هجويري‌ صاحب‌ كتاب‌ گران‌ قدر «كشف‌ المحجوب‌» در بيان‌ احوال‌ اولياي‌الهي‌ امام‌ حسين‌(ع) را اين‌ گونه‌ توصيف‌ مي‌كند:
    «ابو عبدالله الحسين‌ بن‌ علي‌ ابن‌ ابي‌ طالب‌ رضي‌ الله عنهما از محققان‌ اوليا بود وقبله‌ اهل‌ بلا و قتيل‌ دشت‌ كربلا و اهل‌ اين‌ قصه‌ بر درستي‌ حال‌ وي‌ متّفقند، كي‌ تا حق‌ظاهر بود مر حق‌ را متابع‌ بود، چون‌ حق‌ مفقود شود شمشير بر كشيد و تا جان‌ عزيز فداي‌شهادت‌ خداي‌ عزوجل‌ نكرد، نيارميد.

    همان‌ گونه‌ كه‌ مشاهده‌ مي‌شود، هجويري‌ شهادت‌ و فناي‌ في‌ الله را از خصوصيات‌بارز امام‌ حسين‌(ع) مي‌شمارد و اين‌ برداشت‌ در شعر شاعر و عارف‌ بزرگ‌ قرن‌ پنجم‌حكيم‌ ابوالمجد مجدود آدم‌ سنايي‌، غزنوي‌ نيز راه‌ مي‌يابد. سنايي‌ يكي‌ از بزرگ‌ ترين‌شاعران‌ پارسي‌ گوي‌ است‌ كه‌ براي‌ نخستين‌ بار مفاهيم‌ عرفاني‌ را وارد شعر فارسي‌ كرد.وي‌ در شعري‌ در مدح‌ رسول‌ اكرم‌(ص) مي‌سرايد:
    بارگاه‌ او دو در دارد كه‌ مردان‌ در روند
    يك‌ اندر كوفه‌ يابي‌ و دگر در كربلا


    سنايي‌، معتقد است‌ كه‌ راه‌ دين‌ راهي‌ سخت‌ و طاقت‌ فرساست‌ و انسان‌ به‌ حكم‌آن‌ كه‌ در الست‌ به‌ «الست‌ بربكم‌» «بلي‌» گفت‌ بايد تن‌ به‌ سختي‌هاي‌ كرب‌ و بلا سپارد وچون‌ حسين‌(ع) خون‌ از گلويش‌ او جاري‌ گردد:
    خرمي‌ چون‌ باشد اندر راه‌ دين‌ كز بهر حق
    ‌خون‌ روان‌ گشتست‌ از حلق‌ حسين‌ در كربلا
    از براي‌ يك‌ بلا كاندر ازل‌ گفتست‌ جان
    ‌تا ابد اندر دهد مرد بلي‌ تن‌ در بلا


    تاثير نمادين‌ نام‌ امام‌ حسين‌(ع) در همان‌ دوره‌هاي‌ اول‌ شعر عرفاني‌ در اين‌ شعرحكيم‌ سنايي‌ بسيار زيبا نمود مي‌يابد:
    دين،‌ حسين‌ توست‌ آز و آرزو خوك‌ و سگست
    ‌تشنه‌ اين‌ را مي‌كشي‌ و آن‌ هر دو را مي‌پروري‌
    بريزيد و شمر ملعون‌ چون‌ همي‌ لعنت‌ كني‌
    چون‌ حسين‌ خويش‌ را شمر و يزيد ديگري‌


    در اين‌ شعر، شاعر آز و آرزو را كه‌ چون‌ خوك‌ و سگ‌ نجس‌ هستند، به‌ شمر و يزيدتشبيه‌ مي‌كند كه‌ انسان‌ علي‌ رغم‌ آن‌ كه‌ آنها را لعنت‌ مي‌كند آنها را پرورش‌ مي‌دهد و ازديگر سوي‌، دينش‌ را كه‌ مانند حسين‌ است‌ تشنه‌ سر مي‌برد. به‌ ديگر سخن‌ «سنايي‌»حماسه‌ عاشورا را براي‌ انسان‌ چون‌ جهاد اكبري‌ مي‌داند كه‌ انسان‌ هر روز و هر لحظه‌ با آن‌روبه‌رو است‌. هر لحظه‌ انسان‌ بستة‌ دامي‌ نو است‌ و هر لحظه‌ در حالي‌ كه‌ شمر و يزيدظاهري‌ را لعن‌ مي‌كند در باطن‌ در حال‌ پرورش‌ دادن‌ آنهاست‌.
    اين‌ مفهوم‌ در شعر مولانا جلال‌ الدين‌ محمد بلخي‌ نيز نمود يافته‌ است‌. مولانا در«ديوان‌ كبير» خود به‌ حادثه‌ عاشورا اشاره‌ مي‌نمايد و از آن‌ بهره‌اي‌ عارفانه‌ مي‌جويد:
    ز سوز شوق‌ دل‌ من‌ همي‌ زند علا
    كه‌ بوك‌ در رسدش‌ از جناب‌ وصل‌ صلا
    دل‌ است‌ همچون‌ حسين‌ و فراق‌ همچو يزيد
    شهيد گشته‌ دو صد ره‌ به‌ دشت‌ كرب‌ و بلا
    شهيد گشته‌ به‌ ظاهر حيات‌ گشته‌ به‌ غيب
    ‌اسير در نظر خصم‌ و خسروي‌ به‌ علا


    در اين‌ بيت‌ها، حكايت‌ دل‌ هجران‌ كشيده‌ به‌ امام‌ حسين‌ تشبيه‌ شده‌ و فراق‌، چون‌يزيد راه‌ را بر دل‌ بسته‌ است‌. اما اگر چه‌ فراق‌ دل‌ را به‌ شهادت‌ مي‌رساند، اما ثمره اين‌شهادت‌ كه‌ به‌ ظاهر نيستي‌ است‌، حيات‌ جاويدان‌ است‌ كه‌ در غيب‌ رخ‌ مي‌نمايد. به‌ ديگرسخن‌، لازمه حيات‌ طيبه‌ شهادت‌ است‌ و تا دل‌ چون‌ حسين‌ در بيابان‌ كرب‌ و بلا شهيدنشود و دست‌ از هر آنچه‌ ماديت‌ است‌، نكشد به‌ وصال‌ و بقاي‌ راستين‌ نمي‌رسد. اين‌شهادت‌ ظاهري‌ معادل‌ با حيات‌ جاويد است‌: "و لا تحسبن‌ الذين‌ قتلوا في‌ سبيل‌ الله امواتا بل‌ احياء عند ربهم‌ يرزقون"
    اسارت‌ در ملك‌ عشق‌ آزادي‌ است‌ و رهايي‌ از هر چه‌ تعلق‌ است‌ و شهادت‌، پروازي‌عاشقانه‌ تا لقاء الله؛
    كجاييد اي‌ شهيدان‌ خدايي
    ‌بلاجويان‌ دشت‌ كربلايي‌
    كجاييد اي‌ سبك‌ روحان‌ عاشق
    ‌پرنده‌تر ز مرغان‌ هوايي‌
    كجاييد اي‌ شهان‌ آسماني‌
    بدانسته‌ فلك‌ را ره‌ گشايي‌


    بزرگاني‌ چون‌ فريد الدين‌ عطار نيشابوري‌ و شيخ‌ مصلح‌ الدين‌ سعدي‌ نيز به‌ نام‌امام‌ حسين‌(ع) اشارت‌ داشته‌اند، او را مدح‌ گفته‌اند:
    اي‌ گوهر كان‌ فضل‌ و درياي‌ علوم
    ‌وز راي‌ تو، درّ درج‌ گردون‌ منظوم‌
    بر هفت‌ فلك‌ نديد و بر هشت‌ بهشت
    ‌نُه‌ چرخ‌ چو تو پيش‌ رود معصوم‌


    اما به‌ هر روي‌ تا اين‌ دوره‌ معناي‌ نمادين‌ كربلا و امام‌ حسين‌(ع) عمدتا در مفهوم‌رها كردن‌ اميال‌ نفساني‌ و شهادت‌ براي‌ قرب‌ به‌ حق‌ به‌ كار مي‌رفته‌ است‌. در اواخر اين‌دوره‌ كم‌ كم‌ رابطه‌ عشق‌ و كربلا نمود مي‌يابد.








    رابطه‌ نمادين‌ عشق‌ و حسين‌ در اشعار سده‌هاي‌ مياني‌ (قرن‌ هشتم‌ تايازدهم‌)
    سيف‌ فرغاني‌، يكي‌ ديگر از شاعران‌ عارف‌ است‌ كه‌ قصيده‌اي‌ بسيار زيبا درباره‌واقعه‌ كربلا دارد:
    اي‌ قوم‌ در اين‌ عزا بگرييدبر كشته‌ كربلا بگرييد...

    سيف‌ در پايان‌ قصيده «گريستم‌ بر امام‌ حسين‌» را چون‌ ابر رحمتي‌ مي‌داند كه‌گناهان‌ را از صفحه‌ دل‌ پاك‌ مي‌كند:
    اشك‌ از پي‌ چيست‌ تا بريزيدچشم‌ از پي‌ چيست‌ تا بگرييد
    تا شسته‌ شود كدورت‌ دل‌يكدم‌ ز سر صفا بگرييد
    نسيان‌ گنه‌ صواب‌ نبودكرديد بسي‌ خطا بگرييد
    وز بهر نزول‌ غيث‌ رحمت‌چون‌ ابر گه‌ دعا بگرييد

    باران‌ نيز يكي‌ از واژه‌هاي‌ نمادين‌ عرفاني‌ است‌ كه‌ در اين‌ جا با اشك‌ ريختن‌ براي‌امام‌ حسين‌(ع) پيوند خورده‌ است‌.
    نورالدين‌ عبدالرحمن‌ جامي‌، يكي‌ از شاعران‌ و عارفان‌ بلند مقام‌ سده نهم‌ هجري‌است‌ كه‌ در عرفان‌ نظري‌، پايه‌اي‌ بلند دارد. او حسين‌(ع) را الگوي‌ عاشقان‌ مي‌داند ومعتقد است‌ هر عاشقي‌ را فرض‌ عين‌ است‌ كه‌ به‌ ديدار مرقد او بشتابد تا راه‌ و رسم‌ عاشقي‌را از وي‌ بياموزد:
    كردم‌ ز ديده‌ پاي‌ سوي‌ مشهد حسين
    ‌هست‌ اين‌ سفر به‌ مذهب‌ عشاق‌ فرض‌ عين

    از اين‌ دوره‌ به‌ بعد اندك‌ اندك‌ نام‌ امام‌ حسين‌(ع) با عشق‌ گره‌ خورد و شاعران‌عشق‌ راستين‌ را در حادثه‌ پر شكوه‌ عاشورا تصوير كردند. محتشم‌ كاشاني‌، شاعر بزرگ‌قرن‌ دهم‌ هجري‌ مرثيه‌ سرايي‌ درباره امام‌ حسين‌(ع) را به‌ اوج‌ خود رسانيد، تا آن‌جا كه‌اشعارش‌ زيب‌ تكيه‌ و مساجد شده‌ است‌. محتشم‌ در بخشي‌ از تركيب‌ بند مشهور خودرابطه‌ عشق‌ و امام‌ حسين‌ را به‌ آغاز خلقت‌ پيوند مي‌زند:
    بر خوان‌ غم‌ چو عالميان‌ را صلا زدنداول‌ صلا به‌ سلسله‌ي‌ انبيا زدند
    نوبت‌ به‌ اوليا چون‌ رسيد آسمان‌ تپيدز آن‌ ضربتي‌ كه‌ بر سر شير خدا زدند
    پس‌ آتشي‌ ز اخگر الماس‌ ريزه‌هاافروختند و در حسن‌ مجتبي‌ زدند
    و آنگه‌ سرادقي‌ كه‌ فلك‌ نبودكندن‌ از مدينه‌ و در كربلا زدند...


    در اشعار اين‌ دوره‌، واژه‌هايي‌ چون‌: بزم‌ الست‌، سلطان‌ عشق‌، قالو بلي‌، و... بسيار به‌چشم‌ مي‌خورد، اما نگاهي‌ كاملاً عارفانه‌ و عاشقانه‌ به‌ حادثه‌ كربلا را بايد در اشعار «عمان‌ساماني‌» جست‌ و جو كرد.

    داستان‌ عشق‌ و حسين‌(ع) در گنجينه‌ الاسرار عمان‌ ساماني‌
    حكايت‌ عرفاني‌ عمان‌ ساماني‌ شاعر ارجمند قرن‌ سيزدهم‌ هجري‌، به‌ گونه‌اي‌ديگر است‌. عمان‌ حكايت‌ عشق‌ را به‌ آغاز آفرينش‌ مي‌برد و با مشربي‌ كه‌ اندكي‌ به‌ ديدگاه‌وحدت‌ وجودي‌ نزديك‌ است‌، به‌ علت‌ پيدايي‌ موجودات‌ مي‌پردازد و راز آن‌ را به‌ حكم‌حديث‌ مشهور «كنت‌ كنزا مخفيا و احببت‌ ان‌ اعرف‌...» چنين‌ تصوير مي‌كند:
    لاجرم‌ آن‌ شاهد بالا و پست
    ‌با كمال‌ دلربايي‌ در الست‌
    جلوه‌اش‌ گرمي‌ و بازاري‌ نداشت
    ‌يوسف‌ حسنش‌ خريداري‌ نداشت‌
    ماسوي‌ آيينه‌ آن‌ رو شدند
    مظهر آن‌ طلعت‌ دلجو شدند
    پس‌ جمال‌ خويش‌ در آيينه‌ ديد
    روي‌ زيبا ديد و عشق‌ آمد پديد

    در تجلي‌ اول‌، بر خويش‌ اعيان‌ ثابته‌ پديدار شدند و در تجلي‌ دوم‌، ممكنات‌ پديدارگشتند و اين‌ همه‌ به‌ واسطه‌ حب‌ّ و عشق‌ بود. عشق‌ چون‌ امانتي‌ به‌ كوه‌ و آسمان‌ و زمين‌عرضه‌ شد، اما هيچ‌ يك‌ را تاب‌ تحمل‌ آن‌ نبود، تا اين‌ كه‌ انسان‌ آن‌ را پذيرفت‌. و به‌ ميثاق‌(الست‌ بربكم‌، قالوا بلي‌) گفت‌. هر يك‌ از موجودات‌ به‌ حكم‌ عين‌ ثابت‌ خويش‌ بهره‌خويش‌ گرفتند و طريق‌ سعادت‌ يا شقاوت‌ بگزيدند.
    ابليس‌ شراب‌ تلبيس‌ سر كشيد و پس‌ از او قابيل‌ و نمرود و جالوت‌ و فرعون‌...سرانجام‌ شمر:
    چون‌ كه‌ استهزاي‌ ساقي‌ شد تمام
    ‌مظهري‌ برخاست‌ از جا شمر نام‌
    گفت‌ هان‌ در احتياط‌ باده‌ باش‌
    جام‌ را آمد حريف‌ آماده‌ باش‌
    اين‌ شقاوت‌ را ز سرداران‌ منم‌
    دوزخت‌ را از خريداران‌ منم‌


    اولياء الله نيز جام‌ سعادت‌ سر كشيدند. آدم‌ در آغاز، ساز مستي‌ سر داد و سپس‌ نوح‌ وايوب‌ و خليل‌ و يونس‌ و يعقوب‌ و كليم‌ و احمد و مرتضي‌ و سرانجام‌ حسين‌(ع) كه‌ شاعر رااز شدت‌ اشتياق‌ ياراي‌ آوردن‌ نامش‌ نيست‌:
    كيست‌ اين‌ مطلوب‌ كش‌ دل‌ در طلب‌نامش‌ از غيرت‌ نمي‌آرد به‌ لب‌
    حسين‌، ساقي‌ سرمستان‌ است‌ كه‌ عشق‌ را از ملكوت‌ به‌ ملك‌ آورده‌ است‌، تا دركربلا با لشگر نفس‌ و شهوت‌ برزمد:
    لاجرم‌ زد خيمه‌ عشق‌ بي‌ قرين
    ‌در فضاي‌ ملك‌ آن‌ عشق‌ آفرين‌
    بي‌ قريني‌ با قرين‌ شد هم‌ قران
    ‌لا مكاني‌ را مكان‌ شد لامكان‌
    كرد بر وي‌ باز درهاي‌ بلا
    تا كشانيدش‌ به‌ دشت‌ كربلا


    حسين‌(ع) رو به‌ ياران‌ خويش‌ مي‌كند و سختي‌هاي‌ راه‌ پر خون‌ عشق‌ را تصويرمي‌كند و آنان‌ كه‌ «الذين‌ بذلوا مهجهم‌ دون‌ الحسين‌(ع)» هستند، از دست‌ او باده‌ مستي‌مي‌نوشند:
    محرمان يا ران خود را خواند پيش
    ‌جمله‌ را بنشاند پيرامون‌ خويش‌
    با لب‌ خود گوششان‌ انباز كرد
    در ز صندوق‌ حقيقت‌ باز كرد
    جمله‌ را كرد از شراب‌ عشق‌ مست
    ‌يادشان‌ آورد آن‌ عهد الست‌
    گفت‌ شادباش‌ اين‌ دل‌ آزادتان
    ‌باده‌ خوردستيد بادا يادتان‌
    يادتان‌ باد اي‌ فرامش‌ كرده‌ها
    جلوه‌ ساقي‌ ز پشت‌ پرده‌ها
    يادتان‌ باد اي‌ به‌ دلتان‌ شور مي‌
    آن‌ اشارت‌هاي‌ ساقي‌ پي‌ ز پي‌


    «حر» آن‌ سالك‌ ره‌ به‌ خطا رفته‌ به‌ همت‌ پير مرشد به‌ حق‌ رهنمون‌ مي‌گردد. «حر»كنايه‌ از نفس‌ غافل‌ است‌ كه‌ با رهبر راه‌ مي‌يابد:
    حضرت‌ عباس‌(ع) سالكي‌ واصل‌ است‌ كه‌ در شط‌ يقين‌، مشك‌ را از آب‌ حقيقت‌ پرمي‌كند، تا كام‌ مشتاقان‌ را سيراب‌ نمايد.
    خصم‌ مانع‌ وي‌ مي‌گردد واو سلطان‌ عشق‌ را صلا مي‌زند:
    اي‌ صبا اي‌ عندليب‌ كوي‌ عشق
    ‌اي‌ تو طوطي‌ حقيقت‌ گوي‌ عشق‌
    دستي‌ اين‌ دست‌ ز كار افتاده‌ را
    همتي‌ اين‌ يار بار افتاده‌ را


    علي‌ اكبر(ع) تشنه‌ معرفت‌ از ميدان‌ بر مي‌گردد، تا از درياي‌ عشق‌ سيراب‌ گردد:
    كاي‌ پدر جان‌ از عطش‌ افسرده‌ام‌
    مي‌ندانم‌ زنده‌ام‌ يا مرده‌ام‌


    اين‌ عطش‌ رمز است‌ و عارف‌ واقف‌ است‌سر حق‌ اين‌ است‌ و عشقش‌ كاشف‌ است‌
    ديد شاه‌ دين‌ كه‌ سلطان‌ هدي‌ است‌اكبر خود را كه‌ لبريز خداست‌
    اكبر از لبان‌ سليمان‌ عشق،‌ آب‌ مي‌نوشد و عازم‌ ميدان‌ مي‌شود. شاعر سپس‌ با نقل‌عرفاني‌ ساير وقايع‌ كربلا رموز عرفاني‌ را براي‌ مخاطب‌ مكشوف‌ مي‌سازد، تا در آخرين‌گام‌ خويشتن‌ قصد آوردگاه‌ مي‌كند، تا در كمال‌ انقطاع‌ به‌ مشاهده معشوق‌ بنشيند:
    ساقي‌ اي‌ قربان‌ چشم‌ مست‌ تو
    چند چشم‌ مي‌ كشان‌ بر دست‌ تو
    در فكن‌ آن‌ آب‌ عشرت‌ را به‌ جام
    ‌بيش‌ از اين‌ مپسند ما را تشنه‌ كام‌

    چيست‌ آن‌ دارالوصال‌ اي‌ مرد‌ راه
    ‌ساحت‌ ميدان‌ و طرف‌ قتلگاه‌


    عمان‌ مقام‌ فنا را در آخرين‌ بخش‌ گنجينه‌ اسرار بسيار زيبا توصيف‌ مي‌كند. درآخرين‌ لحظه‌ امام‌ به‌ «جبرئيل‌» كه‌ از سوي‌ حق‌ پيام‌ آورده‌ است‌، مي‌فرمايد كه‌ حضورش‌مانع‌ وصال‌ است‌:
    آن‌ كه‌ از پيشش‌ سلام‌ آورده‌اي
    ‌و آن‌ كه‌ از نزدش‌ پيام‌ آورده‌اي‌
    بي‌ حجاب‌ اينك‌ هم‌ آغوش‌ من‌ است‌
    بي‌ تو رازش‌ جمله‌ در گوش‌ من‌ است‌


    همان‌ گونه‌ كه‌ مشاهده‌ مي‌شود، عمان‌ ساماني‌ واقعه‌ كربلا را كاملاً در عشق‌متلاطم‌ مي‌بيند. اين‌ نگاه‌ عاشقانه‌ به‌ امام‌ حسين‌(ع) در شعر شاعران‌ معاصر نيز ديده‌مي‌شود.
    تجلي‌ عاشقانه‌ حسين‌(ع) در شعر معاصر
    جلوه عاشقانه‌ حسين‌ در شعر شاعران‌ معاصر نيز جلوه‌گر مي‌شود. مرحوم‌ الهي‌قمشه‌اي‌ در مثنوي‌ زيباي‌ نغمة‌ حسيني‌ پيوند آغازين‌ عشق‌ را با نام‌ مقدس‌ حسين‌(ع)تصوير مي‌كند:
    قصه ي‌ عشاق‌ و سپهدار دين
    ‌كرد بيان‌ كلك‌ سخندان‌ عشق‌


    حكيم‌ قمشه‌اي‌ از زبان‌ پيامبر(ص) راز عاشقانه قيام‌ حسيني‌ را چنين‌ بيان‌ مي‌كند:
    چون‌ كه‌ توئي‌ قافله‌ سالار عشق
    ‌رو به‌ حجاز آر و عراق‌ و دمشق‌
    پر ز غم‌ عشق‌ كن‌ آفاق‌ را
    نسخ‌ كن‌ آوازه‌ي‌ عشاق‌ را
    در ازل‌ از خامه‌ي‌ سلطان‌ عشق
    ‌شد رقم‌ از خون‌ تو قرآن‌ عشق‌
    خيز و عنان‌ تاز به‌ ميقات‌ عشق‌
    فاش‌ و عيان‌ ساز مقامات‌ عشق‌


    در اين‌ نگاه‌ عارفانه‌ به‌ حماسه‌ عاشورا همه حوادث‌ باطني‌ و دروني‌ است‌. باطن‌ اين‌ماجرا حركت‌ انسان‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ لقاء الله است‌ و اين‌ مقصود، جهادي‌ اكبر را مي‌طلبد.سالك‌ به‌ تاوان‌ بلي‌ در عهد الست‌ بايد از كرب‌ و بلا بگذرد، تا شهد نوشين‌ شهادت‌ رابياشامد.
    استاد ارجمند دكتر منصوري‌ لاريجاني‌ نيز در مثنوي‌ «خمسه‌ آل‌ عشق‌» نگاهي‌ ازهمين‌ نوع‌، اما با زاويه‌اي‌ متفاوت‌ به‌ كربلا دارد:
    اسماي‌ الهي‌ نزد حضرت‌ عشق‌ مي‌آيند و از عشق‌ كه‌ تجلي‌ حب‌ّ ذاتي‌ است‌ تقاضامي‌كنند، تا پيغام‌ها را به‌ حضرت‌ ذات‌ اقدس‌ الهي‌ برسانند. عشق‌ پيام‌ صفات‌ را به‌ ذات‌مي‌آورد. حضرت‌ ذات‌ تقاضايش‌ را اجابت‌ مي‌كند، خليفه‌ الله را آيينه‌ روي‌ خويش‌مي‌گرداند. نام‌ اين‌ صورت‌ حقيقت‌ محمديه‌ است‌:
    نام‌ اين‌ سينه‌ محمد ياد شد
    با علي‌ همزاد در ايجاد شد
    علم‌ الاسما شده‌ تدريس‌ او
    فيض‌ اقدس‌ هم‌ به‌ جد تقديس‌ او


    اين‌ خليفه‌ي‌ اعظم‌ براي‌ انبساط‌ وجود، داراي‌ ولايت‌ مطلقه‌ است‌ كه‌ مظهر آن‌ولايت‌ علي‌ ابن‌ ابي‌ طالب‌ است‌. عشق‌ سپس‌ به‌ محضر ولايت‌ ره‌ مي‌نمايد:
    سر خلقت‌ در ولايت‌ خفته‌ است‌اين‌ حقيقت‌ را محمد گفته‌ است‌
    عشق‌ در دبستان‌ علي‌(ع) درس‌ها مي‌آموزد و سپس‌ براي‌ آن‌ كه‌ خويش‌ را عريان‌نمايد و سينه‌اش‌ را از داغ‌ عريان‌ به‌ مكتب‌ حضرت‌ زهرا(ع) مي‌رود:
    چون‌ تو زهرايي‌ گلستانم‌ نما
    ني‌ اگر خواهي‌ نيستانم‌ نما


    عشق‌ در مكتب‌ حضرت‌ زهرا(ع) با درد و غم‌ غربت‌ ولايت‌ آشنا مي‌شود و براي‌ستادن‌ خلعت‌ زيبايي‌ رهسپار كوي‌ حسن‌(ع) مي‌گردد:
    با جمالت‌ عشق‌ كامل‌ مي‌شود
    عاشقان‌ را زينت‌ دل‌ مي‌شود

    عشق‌ سپس‌ به‌ توصيه‌ امام‌ حسن‌(ع) براي‌ آموختن‌ راز شهادت‌ به‌ كوي‌ حسين‌مي‌شتابد:
    السلام‌ اي‌ درد نوش‌ جام‌ عشق‌
    دفتر آغاز و هم‌ فرجام‌ عشق‌
    از حسن‌ سوي‌ تو مي‌آيم‌ كنون‌
    تا كني‌ آگه‌ مرا از راه‌ خون‌


    امام‌ حسين‌(ع) عشق‌ را به‌ شكيبايي‌ و هجرت‌ رهنمون‌ مي‌گردد، كه‌ سرآغاز عشق‌آموزي‌ها هجرت‌ است‌. عشق‌ همه‌ جا همراه‌ حسين‌(ع) ره‌ مي‌سپرد، تا آن‌ كه‌ شهادت‌امام‌ و يارانش‌ را در عاشورا به‌ نظاره‌ مي‌نشيند:
    ديد ياران‌ حسين‌ چون‌ لاله‌ها
    سوختند اندر ميان‌ شعله‌ها
    شمع‌ بزم‌ عاشقان‌ آمد حسين‌
    منظر سينا نشان‌ آمد حسين‌


    عشق‌ از تماشاي‌ آن‌ صحنه‌هاي‌ خونين‌ حيرت‌ زده‌ خود را به‌ حضرت‌ زينب‌آموزگار خويش‌ رساند و از او كمك‌ خواست‌. زينب‌3 او را دل‌ داري‌ داد كه‌ نور حق‌ را دراين‌ صحنه‌ خونين‌ ببين‌ كه‌ در وجود ولي‌ حزب‌ الله الاعظم‌ جلوه‌گر شده‌ است‌. زينب‌ او رابه‌ ديدار قتلگاه‌ مي‌برد و به‌ او آموزش‌ مي‌دهد كه‌ عشق‌ را بي‌شهادت‌ سوز نيست‌ وبي‌اسارت‌ ساز. اصل‌ مأموريت‌ عشق‌ اين‌ است‌ كه‌ راز اين‌ معنا را در منزل‌ شهادت‌ واسارت‌ كشف‌ كند:
    عشق‌ بايد كشف‌ اين‌ معنا كند
    شور و غوغا در جهان‌ بر پا كند
    بي‌ شهادت‌ عشق‌ را آواز نيست
    ‌بي‌ اسارت‌ نيز او را ساز نيست‌
    گرچه‌ مي‌دانم‌ محمد زاده‌اي
    ‌دست‌ بيعت‌ با ولايت‌ داده‌اي‌
    با عدالت‌ قامتت‌ موزون‌ شده‌
    كوثر زهرا به‌ جامت‌ خون‌ شده‌
    زيور از دست‌ حسن‌ پوشيده‌اي‌
    باده‌ از جام‌ حسين‌ نوشيده‌اي‌


    در اين‌ نگاه‌، برخلاف‌ نگاه‌هاي‌ پيشين‌ اين‌ عشق‌ نيست‌ كه‌ شهادت‌ را مي‌طلبد، بلكه‌ اين‌ شهادت‌ است‌ كه‌ عشق‌ را مي‌طلبد و عشق‌ است‌ كه‌ بايد از حسين‌(ع) بياموزد وغم‌ و درد راه‌ پر خون‌ عشق‌ از اين‌ جا آغاز شده‌ است‌.
    نگاه‌ عارفانه‌ به‌ كربلا در اين‌ اشعار به‌ اوج‌ خود مي‌رسد و البته‌ حماسه‌ هشت‌ سال‌دفاع‌ مقدس‌ نيز موجب‌ شد تا در ادبيات‌ مقاومت‌ نيز نام‌ نمادين‌ حسين‌ ورد زبان‌ها گردد.

    عشق‌، حسين‌ و مقاومت‌ در ادبيات‌ مقاومت‌
    دفاع‌ مقدس‌ مردم‌ ايران‌ در عصر حاضر در متن‌ خود با نام‌ مقدس‌ حسين‌(ع) درهم‌ تنيد و با رمز اهل‌ بيت‌: پيش‌ رفت‌، تا الگوي‌ عاشقان‌ و شاهدان‌ گردد. از اين‌ رو،ادبيات‌ مقاومت‌ سراسر مشحون‌ از نام‌ مقدس‌ حسين‌ است‌. در اين‌ مختصر نمي‌توان‌همه‌ اشعاري‌ را كه‌ در اين‌ باره‌ سروده‌ شده‌ است‌ ذكر كرد. از اين‌ رو، به‌ تعدادي‌ از اين‌ ابيات‌اشاره‌ مي‌شود:


    حسين‌ اسرافيلي‌:
    اي‌ حضور آسمان‌ در جان‌ خاك‌
    يا حسين‌ ابن‌ علي‌ روحي‌ فداك


    رضا اسماعيلي‌:
    وارث‌ خون‌ خدا امروز تيغ‌ خشم‌ ماست
    ‌انتقام‌ عشق‌ را بگذار با ما ذوالجناح‌

    بر دوست‌ همان‌ روز كه‌ با حنجره ي‌ خون
    ‌گفتي‌ تو بلي‌ كرب‌ و بلا در تو درخشيد


    قيصر امين‌ پور:
    سري‌ سرمست‌ شور و بي‌ قراري
    ‌چو مجنون‌ در هواي‌ ني‌ سواري‌
    پر از عشق‌ نيستان‌ سينه‌ي‌ او
    غم‌ غربت‌ غم‌ ديرينه‌ي‌ او


    علي‌ معلم‌:
    روزي‌ كه‌ بر جام‌ شفق‌ مل‌ كرد خورشيد
    بر خشك‌ چوب‌ نيزه‌ها گل‌ كرد خورشيد


    بيگي‌ حبيب‌ آبادي‌:
    هزار زخم‌ به‌ حيرت‌ چو چشم‌ وامانده‌ ست‌
    كه‌ عشق‌ بي‌ سر و دست‌ و كفن‌ رها مانده‌


    فاطمه‌ راكعي‌:
    بين‌ به‌ عرش‌ ملايك‌ سرشك‌ مي‌بارن
    دبلند نام‌ كسي‌ را به‌ عشق‌ مي‌خوانند
    ز خون‌ اوست‌ اگر خون‌ عشق‌ در رگ‌ ماست
    ‌ز سعي‌ اوست‌ اگر شور عاشقي‌ در ماست‌


    سيد ضياء الدين‌ شفيعي‌:
    عشق‌ مي‌فرمود: بايد رفت‌ و مي‌رفتند و هيچ
    ‌بيمشان‌ از تيرهاي‌ تلخ‌ و بي‌پروا نبود
    خيمه‌ها از مرد خالي‌ مي‌شد اما هم‌ چنان
    ‌اهل‌ بيت‌ عاشقي‌ از مردانگي‌ تنها نبود

    محمد خليل‌ جمالي‌:
    نيمروز روز عاشوراي‌ عشق
    ‌بود بر پا هم‌ چنان‌ غوغاي‌ عشق

    ادبيات‌ عاشورايي‌، در ادبيات‌ مقاومت‌ تجلي‌ يافت‌؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ ادبيات‌ مقاومت‌ رانمي‌توان‌ از ادبيات‌ عاشورا تهي‌ تصور كرد و با همه‌ واژه‌هاي‌ عاشورايي‌، تركيباتي‌:عاشقانه‌ ساخته‌ شد انتقام‌ عشق‌، اهل‌ بيت‌ عشق‌، عشق‌ بي‌سر و دست‌ و پا خون‌ عشق‌و... از جمله‌ي‌ اين‌ تركيبات‌ زيبا هستند و عشق‌ و عاشقي‌ و حديث‌ عارفانه‌ و عاشقانه‌كربلا به‌ زيباترين‌ شكل‌ در ادبيات‌ مقاومت‌ تجلي‌ يافت‌. اين‌ مبحث‌ را با اشعاري‌ از شاعربزرگ‌ معاصر استاد محمدحسين‌ شهريار پايان‌ مي‌بخشيم‌:
    دلم‌ سر به‌ هامون‌ رها مي‌پسندد
    سرم‌ بالش‌ از صخره‌ها مي‌پسندد
    نهان‌ خواهم‌ از در خاك‌ و خونين
    ‌كه‌ چون‌ گوهرم‌ پر بها مي‌پسندد
    چرا جفت‌ بيگانگانش‌ نباشم
    ‌كه‌ از عاقلانم‌ جدا مي‌پسندد
    بلي‌ مبتلاي‌ بلا چون‌ نباشم
    ‌كه‌ او البلاء للولاء مي‌پسندد
    نواي‌ ني‌ از نينوا خيزد آري
    ‌در اين‌ نينوا ني‌ نوا مي‌پسندد

    سيرت‌ آل‌ علي‌ با سرنوشت‌ كربلاست‌
    هر زمان‌ از ما يكي‌ صورت‌ نما دارد حسين‌
    ساز عشق‌ است‌ و به‌ دل‌ هر زخمه‌ پيكان‌ زخمه‌اي
    ‌گوش‌ كن‌ عالم‌ پر از شور و نوا دارد حسين‌









    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ

  5. #64
    مدیر افتخاری
    خراباتي آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 4,962      تشکر : 3,978
    6,248 در 2,892 پست تشکر شده
    وبلاگ : 5
    دریافت : 0      آپلود : 0
    خراباتي آنلاین نیست.

    پیش فرض






    میلاد حسین خون بهاى دین است

    این عید، حیات شیعه را تضمین است

    امروز فرشتگان به هم مى ‏گویند

    احیاگر آیین محمد این است

    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ

  6. #65
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,582
    171,615 در 50,178 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض






    فطرس ملک

    شيخ صدوق و ابن قولويه و ديگران از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده‌اند كه چون حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد حق تعالی جبرئيل را امر فرمود كه نازل شود با هزار ملك براي آن تهنيت گويد حضرت رسول صلی الله عليه و آله را از جانب خداوند و از جانب خود، چون جبرئيل نازل می‌شد گذشت در جزيره از جزيره‌های دريا به ملكی كه او را فطرس مي‌گفتند و از حاملان عرش الهی بود.
    وقتی حق تعالی او را امری فرموده بود و او كندی كرده بود پس حق تعالی بالش را در هم شكسته و او را در آن جزيره انداخته بود پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حق تعالی كرد تا روزی كه حضرت امام حسين عليه السلام متولد شد.

    و به روايتی حق تعالی او را مخير گردانيد ميان عذاب دنيا و آخرت او عذاب دنيا را اختيار كرد پس حق تعالی او را معلق گردانيد به مژگانهای هر دو چشم در آن جزيره و هيچ حيوانی از آنجا عبور نمی كرد و پيوسته از زير او دود بدبوئی بلند مي‌شد چون ديد كه جبرئيل با ملائكه فرود می‌آيند از جبرئيل پرسيد كه اراده كجا داريد؟ گفت چون حق تعالی نعمتی به محمد صلی الله عليه و آله كرامت فرموده است، مرا فرستاده است كه او را مبارك باد بگويم، ملك گفت ای جبرئيل مرا نيز با خود ببر شايد كه آن حضرت برای من دعا كند تا حق تعالی از من بگذرد. پس جبرئيل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت صلی الله عليه و آله رسيد تهنيت و تحيت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانيد. حضرت فرمود كه به او بگو كه خود را به اين مولود مبارك بمالد و به مكان خود برگردد. فطرس خويشتن را به امام حسين ماليد، بال برآورد و اين كلمات را گفت و بالا رفت عرض كرد يا رسول الله همانا زود باشد كه اين مولود را امت تو شهيد كنند و او را بر من به جهت اين نعمتی كه از او به من رسيد مكافاتی است كه هر كه او را زيارت كند او را به حضرت حسين عليه السلام برسانم، و هر كه بر او سلام كند من سلام او را برسانم، و هر كه بر او صلوت بفرستد من صلوات او را به او می‌رسانم.

    و موافق روايت ديگر چون فطرس به آسمان بالا رفت می‌گفت كيست مثل من و حال آنكه من آزاد كرده ی حسين بن علی و فاطمه و محمدم (عليهم السلام).
    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  7. #66
    عضو خودماني
    شهیده آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 1,658      تشکر : 8,737
    6,830 در 1,628 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شهیده آنلاین نیست.

    moteharak3







    ایام نشاط و شور امت آمد
    هنگام سرور و اخذ حاجت آمد
    در روز سه و چهار ماه شعبان
    از جانب حق سه پیک رحمت آمد
    میلاد حسین است و ابوالفضل و علی
    یعنی که سه منشأ سعادت آمد
    آن ماه که ماه حاجتش میخوانند
    ما بین دو خورشید امامت آمد


    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ



  8. تشكر

    نرگس منتظر (15-04-1390)

  9. #67
    عضو خودماني
    شهیده آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1389
    نوشته : 1,658      تشکر : 8,737
    6,830 در 1,628 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شهیده آنلاین نیست.

    gol.





    دومین فرزند حضرت علی(ع) و فاطمه(س) در روز سوم ماه شعبان ،به دنیا آمد.
    وقتی پیامبر گرامی اسلام (ص ) این خبر را شنیدند،به خانه حضرت علی (ع ) و فاطمه(س) رفتند و فرمودند تا کودک را بیاوردند. اسما او را در پارچه ای سپید پیچید و پیش رسول اکرم (ص ) برد و ایشان در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه گفتند .
    در روزهای اول تولد با سعادت امام حسین(ع) جبرئیل بر پیامبر نازل شد و گفت : سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون (شبیر) که به عربی(حسین ) خوانده می شود،نام گذاری کن.
    امام حسین(ع)،شش سال از عمرش را با پیامبر بزرگوار سپری کرد، و وقتی که رسول خدا (ص ) از دنیا رفت و به مدت سی سال در کنار پدرش،حضرت علی(ع) زندگی کرد .
    در چند سالی که حضرت علی (ع)به عنوان امام مردم حکومت می کرد، حضرت امام حسین (ع ) در راه پیشرفت اهداف اسلامی ، مانند یک سرباز فداکار همچون برادر بزرگوارش امام حسن(ع) می کوشید، و در جنگهای "جمل "، "صفین " و "نهروان " شرکت و به این ترتیب ، از پدرش امیرالمؤمنین (ع ) و دین خدا حمایت کرد.
    پس از شهادت حضرت علی (ع )، به فرموده رسول خدا (ص ) و وصیت امیرالمؤمنین (ع )،امامت و رهبری شیعیان به حسن بن علی (ع )، فرزند بزرگ امیرالمؤمنین (ع) ، منتقل شد و امام حسین (ع ) نیز،همراه ،همکار و همفکر برادرش بود.
    چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنیا رحلت کرد، به گفته رسول خدا (ص ) و امیرالمؤمنین (ع ) و وصیت حسن بن علی (ع ) امامت و رهبری شیعیان به امام حسین (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبری جامعه گردید.
    وقتی یزید پس از معاویه بر تخت حکومت اسلامی تکیه زد و خواست به زور از امام بیعت بگیرد،به همراه یارانش به قیام علیه او پرداختند و در این راه به شهادت رسیدند و خونهایشان شنهای گرم دشت کربلا را لاله باران کردند.
    امام حسین (ع) در مدت 56 سال عمر با برکتشان،به نماز و نیایش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسیاری داشت و گاهی در شبانه روز صدها رکعت نماز به جا می آورد.
    وی بسیار روزه می گرفت،به حج می رفت ،صدقه می داد و همه کارهای پسندیده را انجام می داد.
    امروز روز تولد این امام بزرگوار است.

    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ



  10. تشكر

    نرگس منتظر (15-04-1390)

  11. #68
    مدیر افتخاری
    شكوه انتظار آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 9,809      تشکر : 5,211
    11,674 در 5,265 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شكوه انتظار آنلاین نیست.

    kabotar.







    خیر و برکت زیاد
    امام صادق (ع) فرمود:
    «اگر مردم مى‏دانستند که چقدر خیر و برکت در زیارت امام حسین (ع) وجود دارد ، براى زیارت کردنش با یکدیگر مقاتله مى‏کردند، و هر آینه اموالشان را براى رفتن به زیارتش مى‏فروختند» (1)
    و امام باقر (ع) فرمود:
    «اگر مردم مى‏دانستند که زیارت قبر شریف حسین (ع) چه مقدار فضیلت و برکت دارد، از شوق زیارت جان مى سپردند و نفسهایشان از شدت حسرت بند مى‏آمد» (2).
    __________________________________________________ __________________
    1. منتخب کامل الزیارات ، ابن قولویه ، ص ۸۷
    2. سفینه البحار، محدث قمى ، ج ۱ ص ۵۶۵
    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  12. #69
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol.




    حسين مظهر كرامت و عزت نفس





    1- كرامت نفس سيد الشهداء


    اين اصل بزرگ اسلامى در وجود ابا عبدالله عليه السلام تجسم پيدا كرد و تمام حيات آن حضرت پر است از شعارهاى كرامت نفس .(1)
    2- اوج كرامت و عزت نفس


    در كلماتى از امام حسين عليه السلام رسيده است عزت و شرافت و كرامت انسانى موج مى زند و راز اين كه اينگونه كلمات از ايشان به نسبت بيشتر از ائمه رسيده اين است كه داستان كربلا، زمينه اى بود براى اينكه روح امام حسين در اين قسمت تجلى خودش را ظاهر كند به صورت اين كلمات . نوشته اند، در وقتى كه حضرت سيد الشهداء مى آمدند به طرف كربلا، مكرر افراد به ايشان برخورد مى كردند و هر كس هم بر خورد مى كرد مى گفت : آقا نرو خطر جانى دارد. حضرت هم به هر يك از اين‌ها جوابى مى داد، و البته جواب‌ها همه در همين حدود بود كه نه ، من بايد بروم . يكى از آن‌ها وقتى كه با حضرت ملاقات كرد گفت : مصلحت نيست ، نرويد. فرمود: من به تو همان جوابى را مي‌دهم كه يكى از صحابه رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله به شخصى كه مى خواست او را از شركت در جهاد اسلامى منع كند داد. آن وقت حضرت سيد‌‌الشهداء اين شعرها را براى او خواندند:
    سامضى و ما بالموت عار على الفتى
    اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما
    و واسى الرجال الصالحين بنفسه
    و فارق مثبورا و خالف مجرما
    خواهم رفت . مرگ براى انسان جوانمرد ننگ نيست ، اگر در راه حق جهاد كند و در حالى كه مسلم است كوشش به خرج بدهد (نيتش حق باشد و در حالى كه مسلم است مجاهده و جهاد كند) و با مردان صالح ، مواسات و همگامى و همدردى نمايد، و بر عكس ، راه خودش را از مردم بد بخت هلاك شده و مجرم گناهكار جدا كند.
    فان عشت لم اندم و ان مت لم الم
    كفى بك ذلا ان تعيش و ترغما(2)
    من يا زنده مى مانم يا مى ميرم . از اين دو خارج نيست . اين راهى كه من مى روم هر دو طرفش براى من خير و سعادت است . اگر زنده بمانم مورد مذمت نيستم ؛ چون از مرگ فرار نكردم و از اين آزمايش موفق بيرون آمدم تاز مرگ نترسيدم و زنده ماندم . چنين زندگى براى من ننگ و مذموم نيست . اگر هم بميرم مورد ملامت نيستم . كفى بك ذلا ان تعيش و ترغما(3) (همه اين سه شعر براى اين مصراع آخر است ) براى تو اين ذلت و بدبختى بس كه زنده بمانى و دماغت به خاك ماليده باشد. ديگر بدبختى و ذلتى بالاتر از اين زندگى نيست .(4)


    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ

  13. #70
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol.






    3- روح عزت و بزرگ منشى

    امام حسين عليه السلام مى فرمايد: موت فى عز خير مت حياه فى ذل ؛(5) مردن در سايه عزت بهتر است از زندگى با ذلت ، امام حسين عليه السلام نمى گويد: جهاد با نفس حكم مى كند كه ما تن به حكم يزيد و ابن زياد بدهيم ، چون بيشتر خودمان مجاهده كرده ايم ! الا و ان الذعى ابن الدعى قد ركز بين ...؛(6) پسر زياد! اين ناكس پسر ناكى كه از من خواسته است كه يكى از اين دو را برگزينم : يا تن به ذلت بدهم و يا شمشير و هيهات منا الذله ما كجا و تن ره ذلت دادن كجا! خدا راضى نمى شود بن به ذلت بدهم . يعنى مى خواست بفرمايد نه اينكه احساسات شخصى من است، مكتب من، به من اجازه نمى دهد، خداى من ، به من اجازه نمى دهد، پيغمبر من ، به من اجازه نمى دهد، تربيت من ، به من اجازه نمى دهد، من در دامن على عليه السلام و در دامن زهرا عليه السلام بزرگ شده ام .
    امام حسين عليه السلام نفرمود: ما مى رويم تن به ذلت ابن زياد مى دهيم ، بگذار هر كارى مى خواهد بكند، مگر غير از اين است كه به ما اهانت و توهين مى كند و فحش مى كند و فحش مى دهد؟ هر چه او بيشتر از اين كارها كند، بيشتر جهاد با نفس كرده ايم ! ابدا چنين چيزى نيست لا و الله لا اعطيكم بيدى اعطاء الذليل ، و لا افرا فرار العبيد؛(7) من هرگز دست ذلت به شما نمى دهم و مانند بندگان فرار نمى كنم . يا به نقل ديگرى : و لا اقد اقرار العبيد؛ مانند بندگان فرار اعتراف نمى كنم و تن به ذلت نمى دهم . از اين نوع تعبيرات در قرآن و حديث و در كلمات ائمه اطهار عليه السلام - مخصوصا در كلمات امام حسين عليه السلام - خيلى زياد است .(8)

    4- عزت در مرگ سرخ است

    (حسين عليه السلام ) چون در راهى قدم بر مى دارد كه با يك آدم هلاك شده بدبخت و گناهكار مثل يزيد مخالفت مى كند بگذار كشته بشود. شما مى گوييد كشته مى شوم ، يكى از اين دو بيشتر نيست : يا زنده مى مانم يا كشته مى شوم . فان عشت لم اندم ؛ اگر زنده ماندم ، كسى نمى گويد تو چرا زنده ماندى .
    و ان مت لم الم ؛ و اگر در اين راه كشته بشوم ، احدى در دنيا مرا ملامت نخواهد كرد اگر بداند كه من در چه راهى رفتم . كفى بك ذلا ان تعيش و ترغما؛ براى بدبختى و ذلت تو كافى است كه زندگى بكنى اما دماغت را به خاك بمالند.
    باز مى بينيد كه حماسه است . در بين راه نيز خطابه مى خواند و مى فرمايد: الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه بعد در آخرش مى فرمايد: انى لا ارى الموت الا سعادع و لا الحيوه مع الظالمين الا برما؛ من مردن را براى خودم سعادت ، و زندگى با ستمگران را موجب ملامت مى بينم . (9)

    5- حسين مرد بيعت نيست!

    حر بعد از برخورد با ابا عبدالله مى خواست ايشان را به طرف كوفه ببرد و امام امتناع كرد. حسين حاضر نبود تن به ذلت بدهد، چون او مى خواست آقا را تحت الحفظ ببرد. فرمود: ابدا من نمى آيم .
    بالاخره پس از مذاكرات قرار شد راهى را بگيرند كه نه منتهى به كوفه بشود و نه منتهى به مدينه ، يعنى به اصطلاح جهت غرب را بگيرند، كه آمدند تا منتهى شد به سرزمين كربلا.
    6- شرافت امام


    در بين راه (امام ) وقتى كه با اصحاب خودش صحبت مى كند، مكرمت و بزرگوارى و ترجيح دادن مردن با شرافت بر زندگى با ننگ ، شعار اوست ؛ الا ترون ان الحق لا يعمل به و ان الباطل لا يتناهى عنه؟ نمى بينيد؟ چشم هايتان باز نيست؟ نمى بينيد كه به حق عمل نمى شود، نمى بينيد كه اين همه فساد وجود دارد و كسى از آن نهى نمى كند؟ در چنين شرايط ليرغب المؤ من فى لقاء الله محقا؛ مؤمن بايد مرگ را طلب كند. كرامت و شرافت را از پذيرش به ارث برد.(10)

    پي نوشت ها:
    1. حماسه حسينى ، ج 3، ص 381.
    2. انسان الاشراف ، ج 3، ص 171.
    3. انسان الاشراف ، ج 3، ص 171.
    4. فلسفه اخلاق ، ص 160.
    5. ملحقات احقاق الحق ، ج 11، ص 601.
    6. لهوف ص 85، نفس المهموم ص 149.
    7. ارشاد مفيد، ص 235.
    8. انسان كامل ، ص 239.
    9. حماسه حسينى ، ج 1، ص 153و154..
    10. گفتارهاى معنوى ، ص 191و192.
    بخش سيره و عترت تبيان
    منبع: امام حسين (عليه‌السلام) از زبان شهيد مطهرى
    عباس عزيزى
    ஐ*♥*♥*ஐويژه نامه ميلاد فرخنده سيد شباب اهل الجنة،آقا امام حسين عليه السلامஐ*♥*♥*ஐ

صفحه 7 از 8 نخستنخست ... 345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •