آريو برزن سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
آريو برزن
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض آريو برزن






    کنون گویمت رویدادی دگر
    .....
    .............زتاریخ دیرین این بوم وبر
    چو اسکندر آمد به ملک کیان.....
    ........... یکی گرد فرمانده قهرمان
    به ایرانیان داد درس وطن.........
    ............ در این ره گذشت از سروجان وتن
    که فرزند نام آور میهن است ....
    .............مر آن شیردل آریو برزن است
    چو اسکندر آهنگ ایران نمود....
    ........... همه آگهان را هراسان نمود
    جهانگستری فکر وسودای او...
    ............. جهانگیری اندیشه و رای او
    چو موج شتابنده میراند پیش ..
    ................بشد کار دارا به سختی پریش
    سر انجام, دارا در آمد زپا........
    .............از این بار شد پشت ایران دو تا
    بسی شهرها را سکندر گشود
    ....
    .............به جز پارس , چون راه دشوار بود
    گذرگاه او تنگه ای بود تنگ
    ......
    .............دو سویش همه صخره و کوه و سنگ
    همه سنگها بود ره ناپذیر .......
    ...............همه صخره هایش کهنسال و پیر
    در آن تنگه سردار ایران سپاه...
    .............بر اسکندر و لشکرش بست راه
    چو کوهی سر افراشت بر آسمان.
    ..........که تا ره بود بسته بر دشمنان
    پس از روزها پایداری و جنگ....
    ......... پس از هفته ها کارزار و درنگ
    سکندر نیارست از آن ره گذشت...
    ........ بکارش فرو ماند و درمانده گشت
    سر انجام فکری سکندر نمود.......
    ..........پی چاره تدبیر دیگر نمود
    بگفتا به سردار ایران سپاه ..........
    ..........که بگذر ز پیکار و بگشای راه
    ببخشم تو را بر همه مهتری......
    .............از این پس تو سردار اسکندری
    ولی آریو برزن پاکدل................
    .......... پی پاس این خاک و این آب و گل
    به اسکندر از خشم پا سخ نداد ...
    ........... چو کوهی فراروی او ایستاد
    سر انجام نا بخرد گمرهی.........
    .............به دشمن نشان داد , دیگر رهی
    چو اسکندر از تنگه آمد فراز
    ...
    .............ز نو آریو برزن چاره ساز
    گران پاتر از صخره های بلند
    .............. بپا ایستاد اندر آن تنگ بند
    بدین گونه ره بر سکندر ببست............... بر او آشکار و مسلم شکست
    بدانست جز مرگ در پیش نیست .......... ورا تا عدم ی قدم بیش نیست
    چو نزدیک شد لحظه واپسین .....
    .......... به میدان آورد گفت این چنین:
    بدان ای سکندر پس از مرگ من
    ..
    ......... پس از ریزش آخرین برگ من
    توانی گشایی در پارس را..........
    ........... نهی بر سرت افسر پارس را
    به تخت جم و کاخ شاهنشهان.....
    ............ قدم چون نهی با دگر همرهان
    مبادا شوی غره از خویشتن.........
    ...........که ایران بسی پرور د همچو من
    چو اسکندر این جانفشانی بدید .....
    ..........سرانگشت حیرت به دندان گزید
    به آهستگی گفت با خویشتن.........
    ...........که اینست مفهوم عشق وطن
    اگر چند آن آریا مرد گرد ..........
    ............پی پاس ایران زمین جان سپرد
    ولی داد درسی به ایرانیان............
    ..........که در راه ایران چه سهل است جان

    سروده اي از خانم توران شهرياري ( بهرامي )برگرفته از كتاب ديوان توران
    آريو برزن
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  2.  

  3. #2
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض




    همین اعراب بودن که اونقدر مقدسات ما رو اذیت کردند. به اندازه ای که حضرت علی کوفیان رو اونطور خطاب کردند. نمونه اش رو پایین میتونید بخونید (بسیار اندوهناک است):


    خطبه 27 نهج البلاغه:
    اما بعد، جهاد درى است از درهاى بهشت که خداوند بر روى بندگان خاص خود گشوده است . جهاد جامه پرهیزگارى و جوشن استوار خدایى و سپر ستبر اوست . هر که آن را ناخوش دارد و از آن رخ برتابد ، خداوند جامه خوارى و زبونى بر او پوشاند و محنت و بلایش در میان گیرد و دلش را در پرده دارد و به کیفر آنکه از جهاد تن زده است از حق دور افتد و کارش به مذلت کشد و از عدالت بى‏بهره ماند .

    شب و روز ، در نهان و آشکارا ، شما را به نبرد با این قوم فرا خواندم و گفتم که پیش از آنکه سپاه بر سرتان کشند ، بر آنها بتازید . به خدا سوگند ، به هیچ قومى در

    خانه‏هایشان تاخت نیاوردند . مگر آنکه زبون خصم گشتند . شما نیز آن قدر از کارزار سر بر تافتید و کار را به گردن یکدیگر انداختید و یکدیگر را نصرت ندادید ، تا هرچه داشتید به باد یغما رفت و سرزمینتان جولانگاه دشمنانتان گردید .

    و اکنون ، این مرد غامدى است ، که با سپاه خود به شهر انبار درآمده است و حسّان بن حسّان البکرى را کشته است و مرزدارانتان را رانده است و کار را به آنجا رسانیده‏اند که شنیده‏ام که یکى از آنها بر زن مسلمانى داخل شده و دیگرى ، بر زنى از اهل ذمّه و ، خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره‏اش را ربوده است . و آن زن جز آنکه انّا لله . . . گوید و از او ترحم جوید چاره‏اى نداشته است . آنها پیروزمندانه ، با غنایم ، بى‏آنکه زخمى بردارند ، یا قطره‏اى از خونشان ریخته شود ، بازگشته‏اند . اگر مرد مسلمانى پس از این رسوایى از اندوه بمیرد ، نه تنها نباید ملامتش کرد بلکه مرگ را سزاوارتر است . اى شگفتا ، به خدا سوگند ، که همدست بودن این قوم با یکدیگر با آنکه بر باطل‏اند و جدایى شما از یکدیگر با آنکه بر حقید دل را مى‏میراند و اندوه را بر آدمى چیره مى‏سازد .
    ،

    بر شما مى‏تازند و شما براى پیکار دست فرا نمى‏کنید ، مى‏گویم ، که اى قباحت و ذلت نصیبتان باد خدا را معصیت مى‏کنند و شما بدان خشنودید . چون در گرماى تابستان به کارزارتان فراخوانم ، مى‏گویید که در این گرماى سخت چه جاى نبرد است ، مهلتمان ده تا گرما فروکش کند و ، چون در سرماى زمستان به کارزارتان فراخوانم ، مى‏گویید که در این سورت سرما ، چه جاى نبرد است ؟ مهلتمان ده تا سورت سرما بشکند . این همه که از سرما و گرما مى‏گریزید به خدا قسم از شمشیر گریزانترید .

    اى به صورت مردان عارى از مردانگى ، با عقل کودکان و خرد زنان به حجله آرمیده ، کاش نه شما را دیده بودم و نه مى‏شناختمتان . این آشنایى براى من ، به خدا سوگند ، جز پشیمانى و اندوه هیچ ثمره‏اى نداشت . مرگ بر شما باد ، که دلم را مالامال خون گردانیدید و سینه‏ام را از خشم آکنده ساختید و جام زندگیم را از شرنگ

    غم لبریز کردید و با نافرمانیهاى خود اندیشه‏ام را تباه ساختید . تا آنجا که قریش گفتند :

    پسر ابو طالب مردى دلیر است ولى از آیین لشکرکشى و فنون نبرد آگاه نیست! خدا پدرشان را بیامرزد آیا در میان رزم‏آوران ، رزمدیده‏تر از من مى‏شناسند ، یا کسى را که پیش از من قدم به میدان جنگ نهاده باشد ؟ وقتى که من به آوردگاه مى‏رفتم ، هنوز به بیست سالگى نرسیده بودم و حال آنکه ، اکنون از شصت سالگى برگذشته‏ام!

    آرى ، کسى را که از او فرمان نمى‏برند چه رأى و اندیشه‏اى تواند بود .
    آريو برزن
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  4. #3
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض




    آریو برزن، دلاوری که طعم شکست را به اسکندر چشاند.

    آریوبرزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش اسکندر مقدونی به ایران زمین، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و حماسه‌ی «در بند پارس» یا «دروازه پارس» را از خود در تاریخ به یادگار گذاشته است.
    «اسکندر مقدونی» در سال 331 پیش از زادروز، پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان «گوگامل» (Gaugamele) [پیشتر به اشتباه آن را اربیل (Arbela) می‌خواندند] و شکست پایانی ایران، بر بابل و شوش و استخر چیرگی یافت و برای دست یافتن به پارسه، پایتخت ایران روانه این شهر گردید.

    اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خود را به دو پاره بخش کرد: بخشی به فرماندهی «پارمن یونوس» از راه جلگه «رامهرمز و بهبهان» به سوی پارسه روان شد و خود اسکندر با سپاهان سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکیلویه) را در پیش گرفت و در تنگه‌های در بند پارس (برخی آنرا تنگ تک‌آب و گروهی آن را تنگ آری کنونی می‌دانند،) با مقاومت ایرانیان روبرو گردید.
    در جنگ دربند پارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی «آریوبرزن» دربرابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه دفاع کردند و سپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند. با وجود آریوبرزن و پاسداران تنگه‌های پارس، گذشتن سپاهیان اسکندر از این تنگه‌های کوهستانی امکان‌پذیر نبود. ازاین رو اسکندر به نقشه جنگی ایرانیان درجنگ «ترموپیل» (Thermopyle) متوسل شد و با کمک یک اسیر یونانی از بیراهه و گذر از راه‌های سخت کوهستانی خود را به پشت نگهبانان ایرانی رساند و آنان را در محاصره گرفت.
    آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن، خط محاصره را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه (Persepolis) شتافت. ولی سپاهیانی که به دستور اسکندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت، به پارسه (تخت جمشید) دست یافته بودند. آریوبرزن با وجود واژگونی پایتخت و در حالی که سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود، حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او. همه یارانش از پای درافتادند و جنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.
    یوتاب (به معنی درخشنده و بی‌مانند) خواهر آریوبرزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه‌ها راه را بر اسکندر بست. یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.
    اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.

    ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود. او در نبرد با اسکندر شجاعانه جنگید و او یکی از دلیران ایرانی بود.

    وطن را لاله های سر نگون است

    زیاد آریو برزن غرق خون است

    ایران سرزمین جاودانگی چرا که جان داده است در راه آزادگی
    هرگز نرود زیر یوق بیگانه بدین سادگی

    مانده جاودان یا با زور سرنیزه و شمشیر و زوبین
    و یا بهرگیری ز خرد فرهنگ و دانش مردمان پاک دین

    به راستی که هیچ جاودانگی وجود ندارد مگر زان که بهای اشا خویش بپردازد و این میهن پرداخته چه فراوان که پاینده مانده این گونه آسان. همواره باید بر پای نهال آب ریخت تا درختی پر مایه شود. این ابر درخت که نام ایران باشد، بداده است خون‌های فراوان بر پای نهال خویش که اینگونه چون سروی بلند رو به آسمان ایزد و نیزه‌ای در چشم دشمن ماندنی شده است.
    نخستین خون را فرزند شاه سیامک پاک بداد است در راه میهن و واپسین را جوانان نیک سرشت در هشت سال جنگ تحمیلی و نابرابر تا بدرخشد نام این بوستان در جهان آری ایران جاودانه بمان که جاودانگی شایسته‌ی توست.
    یکی از این جاودانگان جان باخته «آریو برزن» آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و درود بر روان اندیشه‌ی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهرهای مادر زمین را راه می‌کرد و پا به فرار گذارده بود [شاید بتوان گفت که داریوش سوم پادشاه ترسویی بوده، زیرا با کوچکترین دشواری و شاید چیزهایی که ما نمی‌دانیم؛ به مکان‌های دیگر پناه می‌برده است. برخی از آنها هم برای گردآوری سپاهی دیگر بوده است. ولی اگر این چنین هم باشد می‌توان گفت او پیش‌بینی همه چیز را می‌کرده است. برای یک پادشاه بسیار سخت است که نامش در زمان شکست دربرابر یک کشور یا گروه دیگر در تاریخ جاودان بماند.] و در پی آن، شاه بی‌تدبیر گجسته مقدونی (اسکندر) ایران را ویران می‌کرد؛ فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.

    همان هنگام که ایران زمین باز بی‌یاور شد
    سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد

    دریغ است که ایران ویران شود
    کنام پلنگان و شیران شود

    زمانی که آگاهی یاوت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود، آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند. در دربند پارس این دلیران چنان گرمابه‌ای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت و هنگامی که آن چوپان ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فریاد این آزادگان این بود.

    همه روی یکسر به جنگ آوریم
    جهان بر بد اندیش تنگ آوریم

    همه سر به تن کشتن دهیم
    از آن به که کشور به دشمن دهیم

    همه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است، وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد. به سوی همان جنگ نابرابر. راهی که پایانش را نیک می‌دانست. آری پارسه مقصدی که دلیرمرد تاریخ ما هرگز به آنجا نرسید؛ چرا که مقدونی‌ها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونی‌ها چیرگی نفری داشتند، آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکایک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم، به یاد آن دلیران و همه‌ی جان باختگان در راه ایران باشیم و به احترام همه‌ی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پرچم بیفزاییم. به پاس‌داشت آریوبرزن ما نام اسکندر را تحریم می‌کنیم و همیشه از او بنام نخستین کسی که طعم تلخ شکست را به اسکندر چشاند، یاد می‌کنیم.
    یاد آریوبرزن‌های این دیار گرامی راهشان پاینده
    چو ایران نباشد تن من مباد
    بر این بوم و بر زنده یک تن مباد
    منبع :ariobarzan.com
    __________________________________________________ __________________________________________________ __________________

    جای و چگونگی نبرد

    نبردگاه آریوبرزن و اسکندر را در چند جای گوناگون حدس زده‌اند، به نظر می‌آید نبردگاه جایی در استان فارس در تنگ گجستان نورآباد ممسنی یا غرب استان فارس و یا بنا بر برخی روایت‌ها اطراف شهر ارجان یا آریاگان (بهبهان کنونی) باشد. به هر روی ناآشنایی اسکندر با منطقه به سود پارسیان بود ولی یک چوپان که تاریخنگاران نامش را لی‌بانی نوشته‌اند راه گذر از کوهستان را به مقدونیان نشان می‌دهد و اسکندر می‌تواند آریوبرزن و یارانش را به دام اندازد. (گفته می‌شود اسکندر پس از پایان جنگ آن اسیر را به خاطر خیانت می‌کشد). آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده خود را بی‌پروا به سپاه مقدونی زد و شمار بسیاری از یونانیان را کشت و خود نیز تلفات بسیاری داد، ولی موفّق گردید از محاصرهٔ سپاه مقدونی بگریزد.

    چون از محاصره بیرون آمد خواست تا به کمک پایتخت بشتابد و آن را پیش از رسیدن سپاه مقدونی اشغال کند. اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رفته بودند، مانع او شدند. در این هنگام وی به مخاطرهٔ سختی افتاد، ولی راضی نشد تسلیم گردد. گفته می‌شود ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بوده‌است.

    بر پایه یادداشتهای روزانه کالیستنس مورخ رسمی اسکندر، ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پیش از میلاد، نیروهای اسکندر مقدونی در پیشروی به سوی پرسپولیس پایتخت آن زمان ایران، در یک منطقه کوهستانی سخت‌گذر (دربند پارس، در تنگ گجستان در نورآباد ممسنی -استان فارس) بنا به شواهد و اینکه به اسکندر گجستک ابالیش می‌گفتند و به همین نام و قول محکم این تنگه که در آن اتفاق مهم یعنی درگیری میان اسکندر و آریو برزن افتاد بنام تنگ گجستان نامیده شد با یک هنگ ارتش ایران (۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر) به فرماندهی آریو برزن رو به رو شد و از پیشروی باز ایستاد. این هنگ چندین روز مانع ادامه پیشروی ارتش ده‌ها هزار نفری اسکندر شده بود که مصر، بابل و شوش را پیشتر گرفته بود و در سه جنگ، داریوش سوم را شکست و فراری داده بود. سرانجام این هنگ با محاصره کوهها و حمله به افراد آن از ارتفاعات بالاتر از پای درآمد و فرمانده سرسخت آن نیز برخاک افتاد.

    مورخ دربار اسکندر نوشته‌است که اگر چنین مقاومتی در نبرد گوگمل در (کردستان کنونی عراق) در برابر ما صورت گرفته بود، شکست مان قطعی بود. در گوگمل با خروج غیر منتظره داریوش سوم از صحنه، واحدهای ارتش ایران نیز که در حال پیروز شدن بر ما بودند؛ در پی او دست به عقب نشینی زدند و ما پیروز شدیم. داریوش سوم در جهت شمال شرقی ایران فرار کرده بود و آریو برزن در ارتفاعات جنوب ایران و در مسیر پرسپولیس به ایستادگی ادامه می‌داد.

    آریوبرزن با شمار اندکی سوار و پیاده خود را به سپاه عظیم دشمن زد. گروهی بسیار از آنان را کشت و با اینکه بسیاری از سربازان خود را از دست داد، توانست حلقهٔ سپاه دشمن را بشکافد. او می‌خواست زودتر از یونانیان خود را به تخت جمشید برساند تا بتواند از آن دفاع کند. در این هنگام آن قسمت از سپاه اسکندر که در جلگه مانده بود، راه را بر او گرفت. لازم به یادآوری است که یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریوبرزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوه‌ها راه را بر اسکندر بست. یوتاب همراه برادر به مقابله با سپاه اسکندر رفتند و به خاطر نبود نیروی کافی همگی به دست سپاه اسکندر کشته شدند.

    در کتاب اتیلا نوشتهٔ لویزدول امده که در آخرین نبرد او اسکندر که از شجاعت او خوشش آمده بود به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی آریوبرزن گفته بود: «شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد.» اسکندر نیز در جواب او گفته بود: «شاه تو فرار کرده. تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران کنم.» ولی آریو برزن جواب داده بود: «پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در این مکان می‌مانم و آنقدر مبارزه می‌کنم تا بمیرم» و اسکندر که پایداری او را دیده بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.و آنها آنقدر با تیر و نیزه او را زدند که یک نقطهٔ سالم در بدن او باقی نماند. پس از مرگ او را در همان محل به خاک سپردند و روی قبر او نوشتند «به یاد لئونیداس». لئونیداس پادشاه اسپارتی بود که ۹۰ سال پیش از نبرد آریوبرزن، در برابر خشایارشا تا به آخر ایستادگی کرد و کشته شد.

    منبع: fa.wikipedia.org


    یکی

    از سرداران بزرگ تاریخ ایران در زمان هخمنشیان آریوبرزن بود که در زمان حمله اسکندر
    مقدونی به ایران از سرزمین خود با شجاعت دفاع کرد و در این راه کشته شد .عده ای او
    را از اجداد کرد ها یا لر ها می دانند.

    اسکندر مقدونی پس از پیروزی در سومین
    جنگ خود با ایرانیان که به جنگ آربل Arbel یا گوگامل Gqugamele مشهور است در سال
    ۳۳۱ پیش از میلاد مسیح ،بابل و شوش و استخر (در استان فارس کنونی) را از آن خود
    ساخت و تصمیم به دست یافتن به پارسه گرفت و به سوی پایتخت ایران حرکت کرد
    .

    اسکندر سپاه خود را به دو بخش تقسیم کرد . یکی از بخش ها به فرماندهی شخصی
    به نام پارمن یونوس از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه حرکت کرد و خود
    اسکندر نیز با سپاه سبک اسلحه از راه کوهستان (کو ه های کهگیلویه) روانه پایتخت
    ایران شد و در تنگه های در بند پارس (برخی آن را تک آب و گروهی آن را تنگ آری می
    دانند) با مقاومت ایرانیان روبرو شد.

    درجنگ در بند پارس آخرین پاسداران
    ایران با شماری اندک به فرماندهی آریوبرزن در برابر سپاهیان پرشمار اسکندر مقدونی
    دلاورانه از میهن خویش دفاع کردند و بی پروا با سپاهیان اسکندر به مقابله پرداختند
    و بسیاری از آنان را به خاک نشاندند و سر انجام توانستند سپاه اسکندر را به عقب
    نشینی وادارند .

    با وجود آریوبرزن و پاسدارانی که جانانه از میهن خویش دفاع
    می نمودند گذر سپاهیان اسکندر از این تنگه های کوهستانی غیر ممکن بود . پس اسکندر
    به نقشه ی جنگی ایرانیان در جنگ ترموپیل Thermopyle روی آورد و با کمک یک اسیر
    ایرانی آریوبرزن را دور زد و از بیراهه ها و تنگه های سخت کوهستانی خود را به پشت
    سربازان پارس رسانید و آنان را به محاصره گرفت. ( پس از اتمام جنگ نیز عمر آن اسیر
    چندان دوامی نیاورد و به دستور اسکندر به دلیل خیانت کشته شد.)

    آریو برزن با
    ۴۰ سواره و ۵ هزار سرباز پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن ، خط محاصره اسکندر
    را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه شتافت ولی سپاهیانی که اسکندر دستور
    داده بود از راه جلگه به طرف پارسه بروند ،پیش از رسیدن او به شهر دست یافته بودند
    .

    آریو برزن با وجود دست تصرف پایتخت به دست سربازان اسکندر و در حالی که
    سپاهیان دشمن سخت در حالی تعقیب او بودند حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با
    دشمن پافشاری کرد که همه ی یارانش از پای افتادند و جنگ وقتی به پایان رسید که
    آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.

    در کتاب اتیلا
    نوشتهٔ لویزدول آمده که در آخرین نبرد اسکندر که از شجاعت آریوبرزن خوشش آمده بود
    به او پیشنهاد داده بودکه تسلیم شود تا مجبور به کشتن او نشود ولی آریوبرزن گفته
    بود:"شاهنشاه ایران مرا به اینجا فرستاده تا از این مکان دفاع کنم و من تا جان در
    بدن دارم از این مکان دفاع خواهم کرد."

    اسکندر نیز در جواب او گفته
    بود:"شاه تو فرار کرده .تو نیز تسلیم شو تا به پاس شجاعتت تو را فرمانروای ایران
    کنم."

    ولی آریو برزن در پاسخ گفته بود :"پس حالا که شاهنشاه رفته من نیز در
    این مکان می مانم و آنقدر مبارزه میکنم تا بمیرم" و اسکندر که پایداری او را دیده
    بود دستور داد تا او را از راه دور و با نیزه و تیر بزنند.

    آنها آنقدر با
    تیر و نیزه او را زدند که یک نقطهٔ سالم در بدن او باقی نماند.پس از مرگ او را
    درهمان محل به خاک سپردند و روی قبر او نوشتند "به یاد لئونیداس”*.

    در این
    جنگ یوتاب (به معنی درخشنده و بی مانند) خواهر آریو برزن که فرماندهی بخشی از سپاه
    را بر عهده گرفته بود ،در کوه ها راه را بر سپاه اسکندر بست .یوتاب و برادرش آنچنان
    جنگیدند تا هر دو کشته شدند و نامی درخشان از خود بر جای گذاشتند

    * لئونیداس کسی بود که در زمان حمله خشایارشا به یونان در جنگ
    ترموپیل مانند آریو برزن پایداری کرده بود و سرنوشتی همانند آریو برزن داشت اما بر
    خلاف آریو برزن که جز چند سطر ترجمه از منابع دیگران اثری در دست نیست ، یونانیان
    در محل بر زمین افتادن لئونیداس، یک پارک و بنای یاد بود ساخته و مجسمه او را برپا
    داشته اند و واپسین سخنانش را بر سنگ حک کرده اند تا از او سپاسگزاری شده باشد.
    منبع : persiandokht.persianblog.ir


    شعری در وصف آریو برزن


    کنون گویمت رویدادی دگر زتاریخ دیرین این بوم وبر

    چواسکندرآمد به ملک کیان یکی گرد فرمانده قهرمان

    به ایرانیان داد درس وطن در این ره گذشت از سروجان وتن

    که فرزند نام آور میهن است مر آن شیردل آریو برزن است

    چو اسکندر آهنگ ایران نمود همه آگهان را هراسان نمود

    جهانگستری فکر وسودای او جهانگیری اندیشه و رای او

    چو موج شتابنده میراند پیش بشد کار دارا به سختی پریش

    سر انجام, دارا در آمد زپا از این بار شد پشت ایران دو تا

    بسی شهرها را سکندر گشود به جز پارس, چون راه دشوار بود

    گذرگاه او تنگه ای بود تنگ دو سویش همه صخره و کوه و سنگ

    همه سنگها بود ره ناپذیر همه صخره هایش کهنسال و پیر

    در آن تنگه سردار ایران سپاه بر اسکندر و لشکرش بست راه

    چو کوهی سر افراشت بر آسمان که تا ره بود بسته بر دشمنان

    پس از روزها پایداری و جنگ پس از هفته ها کارزار و درنگ

    سکندر نیارست از آن ره گذشت بکارش فرو ماند و درمانده گشت

    سر انجام فکری سکندر نمود پی چاره تدبیر دیگر نمود

    بگفتا به سردار ایران سپاه که بگذر ز پیکار و بگشای راه

    ببخشم تو را بر همه مهتری از این پس تو سردار اسکندری

    ولی آریو برزن پاکدل پی پاس این خاک و این آب و گل

    به اسکندر از خشم پاسخ نداد چو کوهی فراروی او ایستاد

    سرانجام نابخرد گمرهی به دشمن نشان داد, دیگر رهی

    چو اسکندر از تنگه آمد فراز ز نو آریو برزن چاره ساز

    گران پاتر از صخره های بلند بپا ایستاد اندر آن, تنگ بند

    بدین گونه ره بر سکندر ببست بر او آشکار و مسلم شکست

    بدانست جز مرگ در پیش نیست ورا تا عدم یک قدم بیش نیست

    چو نزدیک شد لحظه واپسین به میدان آورد گفت این چنین:

    ((بدان ای سکندر پس از مرگ من پس از ریزش آخرین برگ من

    توانی گشایی در پارس را نهی بر سرت افسر پارس را

    به تخت جم و کاخ شاهنشهان قدم چون نهی با دگر همرهان

    مبادا شوی غره از خویشتن که ایران بسی پرورد همچو من))

    چو اسکندر این جانفشانی بدید سرانگشت حیرت به دندان گزید

    به آهستگی گفت با خویشتن که اینست مفهوم عشق وطن

    اگر چند آن آریا مرد گرد پی پاس ایران زمین, جان سپرد

    ولی داد درسی به ایرانیان که در راه ایران چه سهل است جان!
    منابع :
    عبدالرفیع حقیقت، حکومت جهانی ایرانیان از کوروش تا آریوبرزن، انتشارات کومش، چاپ نخست، سال ۱۳۸۴، برگ ۳۱۳ تا ۳۲۸ گرفته شده است.
    (برگرفته از تارنمای آریو برزن.کام)

    امید وارم روزی برسه که مثل زمان های قدیم مه در حسرت رسیدن به ایران باشند .
    آريو برزن
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  5. #4
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض




    این هم جواب نماینده آقا به این به اصطلاح سردار:

    مشرق؛
    "پاسداشت قهرمانان ملی منافاتی با ارزش های اسلامی ندارد و آریوبرزن یک سردار ایرانی ضد ظلم، ضد تجاوز و ضد اشغالگری بوده است و پاسداشت آن هیچ اشکالی ندارد. بلکه قدردانی از چهره های مثبت و افتخار آفرین وظیفه هر انسان شرافتمندی است." اين جملاتي است كه نماينده ولی فقیه و نماینده مردم کهگیلویه و بویراحمد در مجلس خبرگان رهبری، در مخالفت با پائين كشيدن مجسمه آريوبرزن در شهر ياسوج بر زبان جاري كرد.

    [JUSTIFY DIR=RTL]
    با تصديق سخنان آیت الله ملک حسینی، بايد از مسئولان امر پرسيد اين چه عناديست كه با قهرمانان و اساطير ايراني پيش از اسلام دارند؟ آيا مقايسه اين اساطير با شهيدان كار درستي است.
    [/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL]
    بايد درنظر داشت كه مقايسه شهداي اسلام و شهداي دفاع مقدس با اساطير ايراني از اساس كار ناصوابي است؛ و بايد بر اين واقعيت تاكيد داشت كه قوم ايراني از قضا امروزه ظرفيت خود را در نگهداري بيرق اسلام و پرچمداري مبارزه با كفر نشان داده است و اين يك واقعيت است كه سرنوشت تاريخي قوم ايراني با حركات دليرمردانه اساطيري چون آريوبرزن در نپذيرفتن ذلتِ تن دادن به خواست دشمنان گره خورده است.
    [/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL]
    بنابر اين بزرگداشت چنين بزرگاني مويد ارزشهاي اسلامي است و هيچ منافاتي با تعاليم اسلامي ندارد. چنانچه هركدام از شهداي گمنامي كه براي حفظ ايران و اسلام جان باختند، اگر در عهد حمله اسكندر بودند همان مي كردند كه هنر مردان خداست، يعني تن ندادن به ذلت!
    [/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL]


    [/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL]
    نكته جالب در نصب مجسمه آريوبرزن اين است كه، سه سال پیش در "کمیسیون نامگذاری شهر یاسوج" با حضور شهرداری، بنیاد شهید و شورای شهر صورت گرفته است و مجسمه آریوبرزن نیز پنج ماه پیش توسط شهرداری در این میدان نصب شده است. مساله اين است كه آيا بهتر نبود با يك وحدت مديريت، از ابتدا يا اقدام به ساخت و نصب اين مجسمه نمي شد؛ ويا حالا كه تصميم به نامگذاري ميدان به نام يك سردار ايراني شده و مجسمه مربوطه نصب شده، برچيدن آن از ميدان پس از 5 ماه وجهه مديريتي كشور را تخريب مي كند.

    [/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL]
    گزارش مشرق مي افزايد:
    بايد دانست كه اين نحوه عمل در خصوص مجسمه آريوبرزن و اقدام مشابه در برچيدن مجسمه اسبهاي ميدان امام خميني ساري، نه تنها مردم را نسبت به اهانت مسئولين به هويت ايراني شان حساس نمي كند، بلكه دشمنان ايران را براي ساخت فيلم هاي موهن به هويت ايراني، نظير 300 ترغيب مي كند. چنانچه رسانه اي كردن اين تصميمات غلط و القاي اين مساله به ايرانيان كه "دولتمردان ايران با هويت ايراني شما دشمن هستند"؛ حداقل جنگ رواني و رسانه اي بود كه بي بي سي ها و راديوفرداها به راه انداختند.

    [/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL]مجسمه اسبهاي ساري پيش از تخريب[/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL]

    [/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL] مجسمه اسبهاي ساري پس از تخريب[/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL]

    [/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL]


    [/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL]

    [/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL]
    ضمن آن كه بايد ياداوري كرد، مديران شوراي پخش رسانه هاي خارجي آمريكا در مصوبات خود، بر مقابل هم قرار دادن ايرانيت و اسلاميت تاكيد داشته اند و يكي از راه هاي خود را براي مبارزه با ايران اسلامي، قرار دادن ايران باستان در نقطه مقابل آن به عنوان يك تضاد ارزيابي كرده اند. لذا چنين اقداماتي همان چيزي است كه دشمن را خوشحال تر مي كند و ايران باستان را به عنوان پاشنه آشيلي براي ايران اسلامي معرفي مي كند.

    [/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL]
    با تاكيد بر اين مساله كه "تكريم ايرانيت، واجد ظرفيتي است كه با آن مي توان به اهداف و منافع ايران شيعي دست يازيد" بهتر است كه مسئولان امر، بي مهري خود را نسبت به مجسمه هاي تاريخي شهرها همچون مجسمه آريوبرزن و مجسمه اسب ها در ساري كنار بگذارند و از شاخه اي كه بر آن نشسته اند و از بن مي برند، پائين آيند.

    [/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL]
    -------------------------------

    [/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL]تصوير زير مجسمه اسكندر در يونان
    است كه در روزهاي اخير و همزمان با برچيدن مجسمه آريوبرزن ياسوج، نصب مي شود!

    [/JUSTIFY DIR]
    [JUSTIFY DIR=RTL]

    [/JUSTIFY DIR]

    آريو برزن
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

  6. #5
    مدیر افتخاری
    ganjineh آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1388
    نوشته : 1,150      تشکر : 122
    736 در 462 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ganjineh آنلاین نیست.

    پیش فرض




    بهروز نميرانيان :

    به گزارش پایگاه تحلیلی - خبری ایران بالکان (ایربا) به نقل از منابع خبری این مجسمه که نام آن «جنگجوی اسب سوار» است و در حدود 13 متر بلندا دارد، روز سه شنبه (31 خرداد) در میدان مرکزی شهر اسکوپیه و در سکویی به بلنداي 10 متر نصب شد.

    به گفته مقامات مقدونیه، این مجسمه که در ایتالیا ساخته شده برای این کشور بیش از 13 میلیون دلار هزینه داشته تا به عنوان بخشی از برنامه تبلیغاتی «اسکوپیه 2014» نقشی موثر در پیشبرد بخش گردشگری آن ایفا کند.

    بر اساس خبر CHTN، این اقدام دولتمردان مقدونی، به شدت با مخالفت و خشم همسایه جنوبی آن‌ها، یونان،‌همراه بود زیرا به عقیده آن‌ها، «اسکندر مقدونی»‌ اصالتی یونانی داشته و این مجسمه می‌باید در این کشور نصب می‌شده است.

    «گرگوری دلاوکوروس» سخنگوی وزارت خارجه یونان در این باره گفت: این اقدام مقامات مقدونی، تاثیر منفی در روابط دوستانه دو کشور داشته ‌و آن را کاهش خواهد داد.گفتنی است از 20 سال گذشته تا کنون، دولت‌های مقدونیه و یونان بر سر اسم کشور مقدونیه اختلافات گسترده‌ای دارند. زیرا به ادعای مقامات آتنی، این مقدونیه، نام شهری در شمال یونان است و این کشور باید نام خود را تغییر دهد.

    به گزارش ایربا نکته قابل توجه که بیشتر به طنز تلخ تاریخ شبیه است، همزمانی جنجال بر سر حذف مجسمه آریوبرزن، سردار تاریخی ایران در یکی از میادین شهر یاسوج ایران با نصب مجسمه اسکندر مقدونی در یکی از شهرهای مقدونیه است!




    تنديس اسكندر در شهر مقدونيه تنش ميان اين كشور و يونان را بالا برد


    13 ميليون دلار هزينه ساخت تنديس 13 متري اسكندر شده است

    با نصب اين تنديس بر سكويي 10 متري بلنداي آن 23 متر خواهد شد

    مقدونيه ساخت اين تنديس را به ايتاليا سفارش داده بود

    و ما تنديس آریوبرزن در یاسوج را بر نمي تابيم


    آریو برزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که در سال 331 پیش از میلاد مسیح در یکی از نقاط کهگیلویه و بویراحمد در برابر یورش اسکندر مقدونی به ایران زمین، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و نموداری از شجاعت و از جان گذشتگی در راه میهن را برای آیندگان به یادگار گذاشت.

    جنجال مذکور در شهر یاسوج در حالی شدت گرفته که اعضای شورای شهر یاسوج برای جلوگیری از پایین آوردن مجسمه آریوبرزن با دادستان این شهر دیدار کردند اما به گفته برخی از اعضای این شورا این جلسه نتیجه ای در برنداشت و به احتمال زیاد این موضوع به شورای تامین ارجاع می شود.

    آنگونه که مهر خبر داده، دادستان یاسوج هفته گذشته به شهرداری این شهر دستور داد تا مجسمه "آریوبرزن" را از میدانی به همین نام در وروودی شهر یاسوج پایین آورد.

    رئیس شورای شهر یاسوج در خصوص دیدار اعضای این شورا با دادستان یاسوج گفت: در این جلسه اعضای شورای شهر یاسوج بر ماندن تندیس در این مکان تاکید کردند اما دادستان یاسوج معتقد است که تندیس باید به مکان دیگری منتقل شود.

    ابراهیم عبدالی افزود: در این جلسه دادستان تاکید داشت که این تندیس به موزه و یا یکی از پارکهای شهر یاسوج انتقال یابد.

    وی بیان داشت: با این حال تاکنون اتفاق آرا در شورای شهر برای انتقال این تندیس به نقطه ای دیگر ایجاد نشده است.

    به گزارش ایربا، عبدالی عنوان کرد: میدان آریوبرزن سه سال پیش در کمیسیون نامگذاری شهر یاسوج با حضو شهرداری، بنیاد شهید و شورای شهر انجام و مجسمه آریوبرزن نیز پنج ماه پیش توسط شهرداری و بدون اخذ مصوبه شورا در این میدان نصب شد.

    وی با بیان اینکه شورای شهر تابع قانون و مسائل و شرایط جامعه است، از ارجاع این موضوع برای بررسی بیشتر به شورای تامین استان خبر داد.

    پیش از این آیت الله ملک حسینی نماینده ولی فقیه و نماینده مردم کهگیلویه و بویراحمد در مجلس خبرگان رهبری با پایین آوردن این مجسمه مخالفت کرده و گفته بود: پاسداشت قهرمانان ملی منافاتی با ارزش های اسلامی ندارد و آریوبرزن یک سردار ایرانی ضد ظلم، ضد تجاوز و ضد اشغالگری بوده است و پاسداشت آن هیچ اشکالی ندارد بلکه قدردانی از چهره های مثبت و افتخار آفرین وظیفه هر انسان شرافتمندی است.

    این ماجرا از آنجایی آغاز شد که فرمانده سپاه فتح کهگیلویه و بویراحمددر کنگره سرداران و 600 شهید شهرستان بویراحمد که در محل گلزار شهدای شهر یاسوج برگزار شد، از وضعیت قرار گیری یک مجسمه در این شهر انتقاد کرد.

    طبق خبر فارس، عوض شهابی‌فر با انتقاد از نصب تندیس آریو برزن در یکی از میادین یاسوج و حذف نام شهیدان از برخی خیابان‌ها تصریح کرده بود: امروز دم اسب آریو برزن را مشرف بر تمثال مبارک شهیدان کرده‌اند که ضروری است دادستان کهگیلویه و بویراحمد دستور تخریب آن را بدهد.

    چند روز قبل سرانجام مجسمه برنزی اسکندر مقدونی، پس از کش و قوس‌های فراوان میان یونان و مقدونیه، در شهر «اسکوپیه» مقدونیه نصب شد.
    آريو برزن
    12سال اهنگر نفس خود بودم برکوره ریاضت می نهادم و بر اتش مجاهده می تافتم و بر سندان مذمت می نهادم و پتک ملامت بر او می کوفتم تا نفس خویش را اینه ساختم و اسلامی تازه اوردم و همه خلق مرده دیدم.
    *بایزید بسطامی*
    مركز انجمنهاي اعتقادي گنجينه الهي:http://ganjineh-elahi.com/
    مركز انجمنهاي تخصصي گنجينه دانش:http://www.ganjineh-danesh.com/forum.php

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •