*** تحليل حيات طيبه از ديدگاه قرآن كريم*** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*** تحليل حيات طيبه از ديدگاه قرآن كريم***
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 20
  1. #11
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    عالم عندالله

    « وَلا تَشتَروا بِعَهدِ اللهِ ثَمناً قَليلاً انِّما عِندَاللهِ هوَ خَيرٌ لَکُم ان کُنتُم تَعلَمون » پيمان خداوند را به بهاي اندک نفروشيد که فقط آنچه نزد خداست براي شما نيکو و پسنديده است ، اگر بدانيد( نحل/ 95)
    از اين آيه شريفه بر مي آيد که پاسداري از پيمان فطري و ميثاق ملکوتي بهره اي عند الاهي نصيب انسان مي کند . به عبارت ديگر توفيق درک حضور عالم عندالله و برخورداري از بهره ي آن که همانا حيات طيبه است با التزام به گرايش فطرت ميسر مي گردد . عالم عندالله يا به تعبير بزرگان عرفان عالم « عنديت» . ويژگي هايي دارد که راه يافتگان به ان عالم ملکوتي نيز از اين ويژگي ها برخوردارند ويژگي هاي عالم عنديت در حقيقت شاخص هاي تمايز بهره ي عند الاهي با بهره ي اندک دنيايي است و مي توان آنها را خصوصيات حيات طيبه يا ويژگي هاي زنده شدگان به حيات طيبه دانست . مهم ترين نکته درباره ي عالم عنديت اين است که همان طور که خداوند محدود به زمان و مکان نيست محضر او و عالم عنديت نيز در بند اين امور نبوده و با پاسداري از عهد فطري و ميثاق ملکوتي درک آن و برخورداري از حيات طيبه امکان پذير است و به اين ترتيب مي توان جلال و جمال عالم عنديت را به تماشا نشست و در جوار قرب الاهي و جايگاه صدق در نور و سرور و سلامت و رحمت و نصرت و علم و کمال و کرامت نامتناهي حق تعالي پا ک زندگي کرد . علامه طباطبايي تصريح مي کنند که تقدم آن جهان بر اين دنيا زماني نبوده بلکه همراه آن و محيط بر آن است . بنابراين حيات طيبه برخلاف گمان بعضي از مفسران مخصوص پس از مرگ نيست و خير و بهره ي آن دنيا و آخرت را فرا مي گيرد . با درنگي در اشارات قرآني همه ي اين حقايق به روشني فهميده مي شود.
    *** تحليل حيات طيبه از ديدگاه قرآن كريم***

  2. #12
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    شاخص هاي حيات طيبه و عالم عندالله

    1 – زندگي حقيقي : راه يافتگان به عالم عندالله از زندگي حقيقي در محضر خداوند که در حقيقت اثر و جلوه ي اسم « حي» سبحاني است ، برخوردارند . « بَل أَحياءٌ عندَ رَبَّهُم يرزَقون » زنده اند و نزد پروردگارشان روزي دارند. (آل عمران / 169)
    موهوم بودن حيات دنيا و حقيقي بودن حيات عندالله در قيامت براي غافلان و مجرمان معلوم مي شود ، آن گاه که فرياد حسرت برآورده و مي گويند: « يا لَيتَني قَدَّمَت لحَياتي » اي کاش براي زندگي ام چيزي پيش فرستاده بودم. ( فجر/ 24 ) زيرا آن هنگام روزي است که « يعرَضُ الذَِين کَفَروا عَلي النِارِ أذهَبتُم طيباتُکم في حَياتِکُم الدُِنيا وَ استمتعتُم بها فَاليومَ تُجزَونَ عَذابَ الهُونِ بِما کُنتُم تَستَکبِرون ....» کافران به آتش سپرده شده و به آنها مي گويند پاکي هايتان را در زندگي دنيا از بين برديد و از حيات دنيا بهره اي اندک جستيد . پس امروز عذاب خارکننده را نتيجه مي گيريد براي آنچه استکبار ورزيديد ( احقاف / 20 ) شايد در اين آيه منظور از طيبات ، پيمان پاک ملکوتي بر عبوديت حق تعالي باشد که کافران با استکبار ورزيدن در حيات دنيا بهره ها و ثمرات آن را با رور نکرده و تباه مي کنند و در قيامت با مواجهه حيات حقيقي و کشف پوچي حيات دنيا فرياد افسوس شان بلند مي شود.
    2 – فراگيرنده ي خير دنيا و آخرت : عالم عنديت نه در دوران حيات دنيايي محصور است و نه به حيات اخروي اختصاص دارد، بلکه خير آن بر دنيا و آخرت گسترده شده و برخورداران از آن در همين دنيا بهره مند هستند . « فَعِندَ اللهِ ثَواب الدُِنيا وَ الاخرَةِ» پس پاداش دنيوي و اخروي نزد خداست ( نساء / 134) درادعيه ي معصومين (ع) نيز آمده : « ... وَ تحيينا حَياة ً طَيبَةً في الدُّنيا وَ الاخرَة » و ما را به زندگي پاکيزه در دنيا و آخرت زنده بدار.
    3 – پايداري : بهره ي عالم عندالله و حيات طيبه ابدي و ماندني بوده ، نابودي و فرسودگي و خستگي در آن راه ندارد . در همين آيات مورد بحث در سوره ي نحل خداي تعالي پس از آن که فرمود عهد الاهي را نفروشيد چرا که بهره ي عندالله براي شما نيکو و پسنديده يا بهتر است ، براي استدلال بر اين مدعا فرمود « ما عِندَکُم ينفَذُ وَ ما عِندَ اللهِ باقٍ » آن چه نزد شماست نابودشدني و آنچه نزد خداست ماندني است ( نحل / 96) در آيات ديگر نيز مي خوانيم : « وَ ما عندَاللهِ خَيرٌ واَبقي» آن چه نزد خداست نيکوتر و پايدارتر است ( قصص / 60 ) و ( شوري / 36)
    4 – نامحدوديت : سرچشمه ي بي کران و بي پايان همه چيز نزد خداست و حتي بهره هاي اندک دنيايي هم جلوه و جرعه اي از آن خزانه هاي بي کران عندالله است . « اِن مِن شَيء الاّ عِندَنا خَزائِنه وَ ما نُنَزَّلَه الاّ بِقَدرٍ مَعلومٍ» چيزي نيست مگر اين که معادن آن نزد خداست و به اندازه ي معين از آن فرو مي آيد. (حجر/ 31)
    به اين علت راه يافتگان به آن عالم هرچه بخواهند برايشان فراهم است و محدوديتي ندارد « لَهُم ما يشاؤونَ عِندَ رَبّهم » هر چه بخواهند براي آنها نزد پروردگار هست ( زمر/ 34) و فراتر از اين فرمود: « لَهُم ما يشاؤون فيها و لَدَينا مَزيدٌ » برايشان هر چه بخواهند در آنجا هست و نزد ما بيش از آن است ( ق / 35)
    5 – کمال وجودي : رسيدن به عالم عندالله تحول وجودي به سوي کمال است و اين طور نيست که ميان راه يافتگان به آن عالم و درجات و کمالاتشان تمايز باشد بلکه صاحبان مقام عنديت عين کمال بوده و خودشان درجات آن عالم هستند « هُم دَرَجاتٌ عِندَالله » آنها درجاتي نزد خداوند هستند . ( آل عمران/ 163)
    6 – معيار و ميزان بودن : از آن رو که در عالم عنديت نهايت کمال انساني - الاهي شکوفاست و راه يافتگان به آن جا به اوج درجات کمال تبديل شده اند. آن عالم و برخورداران از درجات آن معيار و ميزان هستند . چنان که فرمود: « اِنّ اَکرَمَکُم عِندَاللهِ اَتقاکُم » گرامي ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست ( حجرات / 13) و « ذلِکُم اَقسِطُ عِندَالله » اين کار شما نزد خداوند عادلانه تر است . ( بقره / 282 ) و « هُوَ اَقسَطُ عِندَالله » او عادلانه تر است نزد خدا ( احزاب / 5)
    7 – قرآن کريم و ساير کتاب هاي قدسي در عالم عنديت بوده و راه يافتگان به ان عالم آنها را مشاهده کرده و از حقيقت آنها آگاه هستند . « وَ لَمّا جاءَ کُم کِتابٌ مِن عِندَالله » و هنگامي که از جانب خداوند کتابي به سويشان آمد ( بقره/89) « وَ انِّکَ لتَلقّي مِن لَدُن حَکيمٍ عَليمٍ» به درستي که قرآن را از نزد حکيم دانا دريافت مي کنيد ( نحل / 6 ) غير از قران مجيد کتاب هاي ديگر يا مراتب ديگري از کتاب الاهي نيز در عالم عندالله است « عندهُ امُّ الکتابِ » نزد او ام الکتاب است ( رعد/ 39) و « وَ عندَنا کتابٌ حَفيظٌ» و نزد ما کتاب حفيظ يا لوح محفوظ است ( ق / 4 ) « اِنَّه في امُّ الکتاب لَدَينا لَعلي حکيمٌ » اين قرآن در ام الکتاب نزد بلند مرتبه اي حکيم است ( زخرف / 4)
    همين کتاب هاست که همه ي حقايق عالم از سرگذشت و سرنوشت نيکان و بدان تا وقايع و حوادث جهان در ان نوشته و در مراتب بالا نزد پروردگار محفظ است و مقربان بارگاه الاهي و اهل عالم عنديت ان را مشاهده مي کنند .
    « انَّ کتابَ الَابرارِ لَفي عِليينَ وَ ما ادراکَ ما عِلّيونَ کتابٌ مَرقومٌ يشهَده المُقرَّبونَ » نوشته ابرار در عليين است و تو چه داني عليين چيست کتابي نگاشته شده که مقربان مي بينند . ( مطففين / 18 – 21 )
    *** تحليل حيات طيبه از ديدگاه قرآن كريم***

  3. #13
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض





    8- آيات الاهي : عالم عنديت جلوه ي روشن آيات الاهي است . چنان که فرمود: « انَّما الاياتُ عندَالله » تمام آيات الاهي فقط نزد خداوند است . ( انعام / 109 و عنکبوت / 50)
    کسي مي تواند آيات الاهي را درک کند که چشمي به عالم عندالله گشوده و خبري از آن يافته باشد .
    عالم سراسر آيات الاهي است اما براي کسي که خداوند را مشاهده کرده و ربط پديده هاي جهان را با حق تعالي به تماشا نشسته است .
    ما معمولاً مي پنداريم که از طريق اين آيات بايد خدا را شناخت و اين ايات علت شناخت خداوند هستند. در حالي که اين شناختي غلط و معکوس است . زيرا در حقيقت خدا علت پديده هاست . و با شناخت خداوند و درک حضور او مي توان آيات او را به درستي شناخت . راه يافتگان به عالم عنديت و زنده شدگان به حيات طيبه ابتدا خدا را مي بينند و بعد د رآيات و نشانه هاي او جلوه اش را تماشا مي کنند.
    چنان که در قرآن مجيد فرمود « سَنُريهُم آياتنا في الافاقِ وَ في اَنفُسَهُم حَتّي يتَبَينَ لَهُم اِنَّه الحَقُّ اَوَلَم يکفِ بِرَبّکَ اِنَّه عَلي کلِّ شَيء شَهيد الاِ انَِّهُم في مِريةٍ مِن لِقاءِ رَبِّهِم ألا إِنَّه بِکُلِّ شيء مُحيط ٍ» و نشانه هاي مان را در عالم و جان هايشان نشان خواهيم داد تا برايشان آشکار شود که او حق است . آيا کافي نيست که پروردگارت بر همه چيز پيدا و آشکار است . آري ، آنان از ديدار پروردگارشان در ترديد اند ، آگاه باش که بدون شک او همه چيز را فرا گرفته است . ( فصلت / 53 و 54)
    حضرت علامه طباطبايي در رسالة والولاية ضمير « انّه الحق » را به خداوند راجع دانسته و شهيد را به معناي مشهود گرفته اند د رنتيجه معنا چنين مي شود . « هر چه را انسان مي بيند اول خدا را مي بيند ، بعد آن شي را چون « هو الظاهر » جايي براي ظهور غير نمي گذارد .
    در حقيقت آيات الاهي براي يادآوري خاطره ي قلبي عهد ديرين و پيمان فطري با کسي است که او را ديده و مي شناسيم ، پس لازم نيست که به استدلال هاي ريز و درشت عقلي آلوده شود . مگر براي کساني که ذهن خود را آلوده کرده و به حجاب شبهات گرفتار شده اند . اما آيات الاهي تنها براي يادآوري است . و سراسر نام و نشان اويند و جلوه هاي حق تعالي را مي نمايند.
    9 – علم : علم در ادبيات قرآن يعني شناخت خدا و آيات و آثار او و قرآن کريم تمام علم را نزد خا مي داند : « اِنَّما العِلمُ عِندَالله » علم فقط نزد خداست ( احقاف / 23 و ملک / 26) و هر که به علم حقيقي مي رسد بهره اي عند الاهي يافته و به عالم عنديت راه پيدا کرده است « وَ عَلَّمناهُ مِن لَدُنّا عِلماً » و از نزد خود به او علمي آموختيم . ( کهف / 65)
    بنابراين يکي از برترين شاخص هاي حيات طيبه و ويژگي زنده شدگان به حيات طيبه علم است . اهل بيت رسول الله (ص) معدن و منبع اين علم و سرآمد اهل حيات طيبه اند . امام باقر (ع) فرمودند: « وَ اللهِ انّا لَخُزّان اللهِ في سَمائه وَ ارضِه ، لاعلي ذَهَبٍ لاعلي فضّةٍ الاّ عَلي عِلمِه » به خدا سوگند که ما خزانه داران خدا در آسمان و زمينش هستيم نه خزانه داري بر طلا و نقره بلکه خزانه داري علم او تعالي .
    10 – نور: کساني به عالم عندالله راه پيدا مي کنند که دل و جان خود را صاف کرده و از همه ي تعلقات و تيرگي ها رها کرده و آيينه گون شده اند ، چنين کساني را خداوند به حضور خود پذيرفته و توفيق درک عالم عنديت و زندگي در آن را به ان ها مي دهد . « وَ الذَّينَ آمنوا بِالله وَ رَسوله اولئِکَ هُم الصِّديقون وَ الشُهداء عندَ رَبّهم لَهُم اَجرَهُم وَ نورَهُم » کساني که به خدا و رسولش ايمان آوردند آنها اهل راستي و گواهان نزد پروردگار ند که پاداش و نورشان براي آنهاست ( حديد / 19)
    اين ها کساني هستند که خدا را با تمام وجود درک کرده و آينه دار نور و نام او شده اند ، و در ميان مردم با اين نور حرکت کرده و مايه ي هدايت خلق هستند . « اوَ مَن کانَ مَيتاً فَأحييناهُ وَ جَعلنا لهُ نوراً يمشي بِه في النّاس کَمَن مِثله في الظلماتِ لَيسَ بخارِج مِنها» آيا کسي که مرده بود پس او را زنده کرديم و برايش نوري قرار داديم که با آن ميان مردم حرکت کند ، مثل کسي است که در تاريکي ها وامانده و راه گريزي ندارد. ( انعام / 122)
    هر که از راه يافتگان به عالم عند الله به اندازه ي درک حضور حق تعالي نور او را دريافته و منعکس مي کند، اما اهل بيت عصمت و طهارت تمام نور او را دريافته و باز تابيده و عالم را به نو ر او فروغ و روشني بخشيده اند.
    ابي خالد کابلي مي گويد از امام باقر (ع) درباره اين آيه پرسيدم که : « فآمنوا بِاللهِ وَ رَسولَه وَ النُّور الذَّي انزَلنا مَعَه» پس ايمان آوريد به خدا و فرستاده اش و نوري که همراه او فرو آمد ( تغابن/ 8)
    امام پاسخ فرمود: « يا خالدَ النُّور وَ اللهِ الائمةُ مِن آل ِمحمَّد (ص) الي يوم القيامة . وَ هُم وَ اللهِ نورُ الله الَّذي انزلَ و هُم والله نورُ اللهِ في السَماواتِ وَ الاَرض وَ الله يا ابا خالِد لِنورالاِمام في قُلوبِ المومنينَ اَنورَ مِن الشَِمس المُضيئةِ بالنَّهار ، وَ هُم وَ الله ينوّرونَ قُلوب المومنين وَ يحجُب الله عَزَِوجل نورهُم عَمّن يشاءُ فَتظلم قُلوبهم ...»
    اي ابا خالد، نور به خدا قسم امامان از خاندان پيامبر (ص) تا روز قيامت هستند و به خدا قسم آن ها نور خدا هستند که نازل شده است . و به خدا سوگند آنها نور خدا در آسمان ها و زمين هستند و به خدا اي اباخالد به سبب نور امام در قلوب مومنين روشن تر است از روشنايي خورشيد در روز و به خدا سوگند آنها دل هاي مومنان را روشن کرده و خداي عز وجل نورشان را از هر که بخواهد پوشانده پس دل هايشان تاريک شود.
    11- جايگاه راستي : کساني که آيات الاهي را فراموش مي کند در دام شيطان اسير شده و به پندار پردازي او گرفتار مي شوند « وَ مَن يعِش عَن ذِکرِ الرَّحمنِ نُقَيض له شَيطاناً فَهُو له قَرين انَّهم ليصدّونَهُم عَن السَّبيل وَ يحسَبونَ انَّهُم مُهتَدون » هر کس از ياد خداي رحمان دل برگرداند ، شيطاني بر او مي گماريم تا همنشين او باشد و مسلماً آنها ايشان را از راه باز داشته ، ولي مي پندارند که راه يافته اند ( زخرف/ 36 و 37 )
    اين جايگاه سست دروغين در مقابل جايگاه راست و استوار اهل حيات طيبه است که« في مَقعَد صِدق ٍ عندَ مليک ٍ مُقتدرٍ » در جايگاه راستين نزد پادشاهي توانا ( قمر/ 55) و چون ايمان پرده هاي پندار را کنار زده و شيطان را دور مي سازد ، خداوند به پيامبر مي فرمايد: « وَ بَشَّر الذَّينَ امنوا انَّ لَهم قَدَم صدقٍ عندَ رَبّهم » به ايمان آورندگان مژده بده که براي آنها گامهاي راستي نزد پروردگار است ( يونس / 2) يعني راه درست را يافته و به جايگاه و موقعيت راستين مي رسند . و با حق به سر مي برند نه با فريب ها و سراب ها .
    12 – عبوديت : عبوديت يعني اين که يک موجود با شعور ملک ديگري باشد . هم از اين رو خداوند که مالک همه چيز است همه ي انسان ها و فرشتگان و ساير موجودات با شعور عبد او هستند و کسي که اين عبوديت را برنتابد استکبار نورزيده است .
    کساني به عالم عنديت راه پيدا مي کنند که تمام هستي خود را ملک خدا دانسته و استقلال استکبار را از پندار و رفتار خود بزدايند . « وَ مَن عِندَه لا يستَکبرونَ عَن عبادَته وَ لا يستَحسرونَ » و کساني که نزد او هستند از بندگي او استکبار ورزيده و پندار زده و فريفته نيستند. ( انبياء /19)
    در حقيقت پايداري و پاسداري و راستي ورزي بر پيمان فطري است که اهل ايمان را به حيات طيبه و جايگاه صدق مي رساند . و در مقابل پندارزدگي و فريفتگي اهل دنيا با دروغ و خيانت به ميثاق ملکوتي و زير پا گذاشتن فطرت آغاز مي شود.
    13 – کرامت : وقتي حضرت زکريا (ع) براي ديدار حضرت مريم به عبادتگاه او آمد و ميوه هاي گوناگون و تازه ديد ، پرسيد : اين ها از کجا رسيده است « انّي لَکِ هذا» ( آل عمران/ 37) و مريم پاسخ داد : « هوَ مِن عندَالله » اين ها از عالم عندالله آمده است . ( آل عمران/ 37)
    اهل حيات طيبه چون به عالم عندالله راه يافته اند از سرچشمه هاي بي پايان برخوردار بود و با توانايي و دارايي الاهي پشتيباني مي شوند . هم از اين رو پيشامدهاي خارق العاده اي برايشان روي مي دهدکه کرامت ناميده مي شود و چون با ادعاي نبوت همراه نيست نمي توان آن را معجزه ناميد. زيرا معجزه مخصوص پيامبران است .
    14 – روزي مخصوص : اهل حيات طيبه در عالم عنديت بهره هايي دارند که نمي توان درباره ي آن گفتگو کرد. « عندَ رَبّهُم يرزقون » نزد خدا روزي دارند . ( آل عمران/ 169 )
    اين رزق تنها خوراک و پوشاک و باغ و بستان نيست. بلکه واردات و دريافتهاي مخصوصي است که قلب را زنده مي کند و حيات طيبه را در عالم عندالله تداوم مي بخشد.
    *** تحليل حيات طيبه از ديدگاه قرآن كريم***

  4. #14
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    15 – نصرت : سخت ترين و ترسناک ترين معرکه هايي که انسان با آن مواجه مي شود آن گاه است که شيطان بيروني و هواهاي نفساني دست به دست هم داده و دل را به غفلت از خدا و تعلق به دنيا مي کشند . در اين هنگام تنها خدا ياور و پشتيبان بنده است « و مالنَّصر الاّ مِن عندَالله » ياري تنها از نزد خداست ( آل عمران / 126 و انفال/ 10)
    د راين جا که برادر و دوست و سپاه و لشکر ياراي ياوري ندارند تنها خداست که به انسان کمک مي کند و او را از لغزش به پرتگاه حيات دنيا و محروميت از درک محضر حق تعالي نجات مي دهد .
    16 – رحمت خاصه : خداي تعالي رحمت عام و فراگيري دارد که همه هستي و مومن و کافر از ان برخوردارند . اما رحمت خاصه مربوط به عالم عنديت ربوده به همين علت تنها اهل حيات طيبه از آن بهره مند هستند درباره ي حضرت خضر وارد شده « آتَيناهُ رَحمَةً مِن عندَنا» به او رحمتي از نزد خود بخشيديم ( کهف / 65 ) يا در مورد حضرت ايوب پس از آزمون دشوار بردباري و جبران و بازگشت نعمت ها مي فرمايد. « و اتَيناهُ اَهلَه وَ مثَلهُم مَعَهُم رَحمةً مِن عِندَنا» خاندانش و همانند آنها را همراه آنان از نزد خود به او عطا کرديم ( انبياء / 84 ) و از زبان حضرت نوح مي گويد: « وَ اتاني رَحمةً مِن عندِه » و رحمتي از جانب خود به من عطا کرده است ( هود/ 28)
    پس رحمت خاصه الاهي مصاديق گوناگوني دارد : دانش حضرت خضر، بازگشت سلامتي و ثروت به حضرت ايوب به طور معجزه آسا و نبوت حضرت نوح و همه ي اين ها اموري است که از کمال يافتن هدايت حق بر آمده .
    بنابراين رحمت خاص آن گاه است که هدايت هاي الاهي موثر شده و بنده اي جايگاه شايسته ي بندگي برسد که همانا عالم عنديت و برخورداري از بهره هاي آن و در يک کلام حيات طيبه است . رحمت عامه زمينه ها و ابزار و امکانات هدايت بوده و تباهي و روگرداني از آنها موجب قهر و غضب الاهي است و استفاده ي صحيح از اين امکانات رحمت خاصه را در پي دارد.
    17 – پاداش نيکوکاري : نيکوکاران هر چند که پاداش کامل را پس از مرگ طبيعي و گذر از اين جهان دريافت مي کنند ، اما در هر دو سرا از سرور و امنيت و آرامش انس و ارتباط با خداي تعالي به جهت حضور در عالم عنديت و برخورداري از حيات طيبه برخوردارند « فَلَهُم اَجرَهُم عندَ رَبّهم » پاداشت آنها نزد پروردگارشان است . و به اين مضمون آيات بسياري در قرآن کريم وجود دارد.
    18 – عقوبت بدکاران : بدکاران که در اين دنيا با غفلت به سر مي برند ممکن است سرمست و شادکام باشند اما با رسيدن به حضور پروردگار در قيامت آنها نيز نتيجه کردار ناروا و اعتقادات نادرست خويش را درک خواهندکرد. « سَيصيبُ الَّذينَ اجرَموا صِغارٌ عِندَالله » نزد خداوند خاري و ذلت به گناهکاران خواهد رسيد. ( انعام /124 )
    « اذ المُجرمونَ ناکِسوا رَئُوسَهُم عندَ رَبَّهم » هنگامي که مجرمان در حضور پروردگار سرافکنده اند . ( سجده / 12)
    19 – آخرت : با توجه به دو ويژگي پيشين اين حقيقت معلوم مي شود که عالم عندالله همان عالم آخرت است . البته ويژگي هاي ديگري مثل بقا و پايداري هم اين مطلب را به دست مي داد چرا که آخرت هم به دو وصف نيکويي و پايداري توصيف شده است « وَ الاخرةُ خيرٌ وَ اَبقي » ( اعلي / 17)
    اما گذشته از اين ها قرآن کريم صريحاً مي فرمايد: « الدّار الاخرةُ عندَالله » سراي آخرت نزد خداست . ( بقره / 94) و يا « وَ الاخرةُ عندَ ربّکَ» و آخرت نزد پروردگار توست .
    ( زخرف / 35) بنابراين آخرت همان عالم عندالله است و زنده شدگان به حيات طيبه هرچند که هنوز در اين جهان طبيعي حضور مادي داشته باشند گويي ناظر قيامت و عقوبت و پاداش مردمان اند .
    عالم آخرت هم اکنون موجود و بر پاست اما حجاب اوهام دنيوي مانع از ديدن باطن دنيا که آخرت است ، شده ، « يعلمَونَ ظاهراً مِن الحيات الدُّنيا وَ هُم عَنِ الاخرَتِهُم غافلون » نمايي از زندگي پست و دنيوي را ديده و از آخرت غافل اند ( روم / 7)
    بنابراين آخرت هم اکنون هست ولي در غيب آسمان ها و زمين و با فرا رسيدن قيامت تنها حجاب ها از پيش ديدگان فرو مي افتد « لَقد کُنتَ في غَفلة ٍ مِن هذا فَکَشفنا عنکَ غَطاءَ ک فَبصُرکَ اليومَ حديدٌ » تو از اين عالم غافل بودي ما پرده ات را کنار زديم پس امروز ديدگانت تيز بين شده است ( ق / 23)
    20 – سلام : سلام به معني سلامتي و نداشتن کاستي و بيماري است اهل حيات طيبه و راه يافتگان به عالم عنديت مظهر اسم سلام خدا بوده و از کاستي ها و بيماري ها پاک و پيراسته اند « لَهُم دار السَّلام عِندَ ربّهُم » سراي سلامت نزد پروردگارشان براي آنها ست ( انعام/ 12)
    اين سلامت، سلامت قلب و جان است نه تنها جسم و تن، زيرا جسم و تن در عالم باقي و حيات پايدار و ماندگار مغلوب حم روح و قلب است. و خداي تعالي در اين باره فرمود « يومَ لا ينفع مالٌ و لا بنون الاّ من اتي الله بِقَلبٍ سَليمٍ » روزي که دارايي و فرزندان فايده اي ندارد مگر کسي که دلي سالم به حضور پروردگار آورد ( شعرا/ 89)
    در مقابل کساني که از حيات طيبه و درک محضر الاهي محروم اند : « في قُلوبِهم مَرَضٌ فَزادَ هُم الهَ مَرضاً وَ لَهُم عَذابٌ اَليم » در دلهايشان مرض است و خداوند بيماري و کاستي دلشان را بيشتر مي کند و برايشان عذاب دردناکي است . ( بقره / 10)
    اين دلهاي بيمار حتي در قيامت هم حضور الاهي را به شايستگي درک نمي کنند و شايد بيشترين رنج آن ها روز ظهور آخرت همين باشد . « وَ نََحشُره يوم القيامةِ أَعمي قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرتَني اَعمي وَ قَد کُنتُ بصيراً قال کذلکَ اَتَتکَ اياتُنا فَنسيتَها وَ کذلکَ اليومَ تَنسي » و در قيامت نابينا او را بر مي انگيزيم . گويد پروردگارا چرا مرا کور محشور کردي در حالي که بينا بودم خدا گويد همان طور که آيات ما براي يادآوري آمد اما تو فراموش کردي امروز فراموش مي شود. ( طه / 124 – 126)
    *** تحليل حيات طيبه از ديدگاه قرآن كريم***

  5. #15
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    صبر زمینه‌ی حضور در عالم عندالله و تحقق و حیات طیبه
    « ما عندَکُم ینقذ وَ ما عندَالله باقٍ وَ لنجزینَّ الذَّینَ صَبَروا اَجرَهم بِاحسنِ ما کانوا یعمَلون » آن چه نزد شماست نابود می شود و آنچه نزد خدا ست پایدار می ماند و بدون شک کسانی که صبر ورزیدند به نیکوتر از عملشان پاداش می یابند . ( نحل / 96)
    در عالم عندالله پاداشی است که بسیار نیکو تر از صبر بندگان صالح است و چه بسا نتوان آن را پاداش صبر آنها برشمرد بلکه این صبر زمینه ی ورود و حضور در عالم عندالله و برخورداری از آن پاداش های نیکوست .
    این آیه ی شریفه صبر را زمینه ساز ورود به عالم عندالله و بهرمندی از حیات طیبه معرفی نمود و از سایر فضایل نامی نیاورد ، زیرا صبر و بردباری پایه ی عزم و اراده ی قوی و کار آمد در صحنه ی مبارزه با نفس است . صبر هنگامی معنی دارد که نفسانیت در برابر فطرت ایستادگی کرده ، عامل گرایش به دنیا با عامل گرایش به عالم عندالله رو در روی هم قرار می گیرند و با بردباری و پایداری بر عهد فطری و ملکوتی، نفس از پا درآمده و عامل گرایش به عالم عندیت پیروز می شود هم از اینرو رسول خدا (ص) در شرح حال اهل آخرت در حدیث معراج فرمودند : « یموتُ النّاس مَرَّةً وَ یموتُ اَحَدهُم فی کُل یومٍ سَبعین مرَّةٍ مِن مُجاهدة انفُسَهُم وَ مخالفة هواهُم و الشَیطان الذّی یجری فی عُروقهم ... فَو عِزّتی وَ جَلالی لاُحیینَّهُم حَیاةً طَیبة »
    مردمان یک بار می میرند ،ولی اهل آخرت هر کدام روزی هفتاد بار شهد شهادت را در راه جهاد با نفس و هوس ها و شیطانی که در رگ های آدمی در حرکت است ، می چشند ... به عزت و جلالم سوگند انها را به حیات طیبه زنده می کنم.
    برای حضور در عالم عندالله و تحقق حیات طیبه باید عوامل درونی وابستگی به حیات دنیا را از بین برد و لازمه ی این توفیق ،صبر و استقامت بر عهد عبودیت است که موجب آزاد شدن دل از قید و بند دنیا می گردد و پیش از فرا رسیدن مرگ طبیعی شهادت معنوی و حیات طیبه نصیب بنده ی بردبار و مجاهد فی سبیل الله می گردد . به این منظور حضرت علی (ع) فرمودند : « اُخرِجوا مِن الدُّنیا قُلوبَکم قَبل اِن تُخرَجوا مِنها اَبدانُکُم » دل هایتان را از دنیا خارج کنید ، پیش از آن که بدن هایتان بیرون برده شود . و رسول الله (ص) فرمود: مُوتوا قَبلَ ان تَموتوا بمیرید پیش از آن که بمیرید . و نیز فرمودند : « بِموتِ النَفس یکونُ حَیاةُ القلبِ» با مرگ نفس ، حیات قلب تحقق می پذیرد.
    این مرگ یا شهادت معنوی زمینه و مقدمه ی حیاتی برتر و پاکیزه است . اولیای خدا با زدودن غبار کدورت ها و تیرگی ها از جان و دل ، قلب و روح خویش را از حیات دنیایی میرانده و از عالم دنیا خارج کرده و به درک عالم نور و نصرت و رحمت و سلامت و نامتناهی و ماندگار عندالله رسیده اند . و خداوند اسماء و صفات خود را در آنها متجلی می سازد . و براستی کجا مبارزه و تسلط بر نفس حقیر انسانی چنین پاداش عظیمی دارد . هم از این رو فرمود : « وَ لَنجزِینَّ الذَّینَ صَبَروا اَجرهُم بِأَحسَن ماکانوا یعمَلون » زید بن ارقم نقل کرده است که امام حسین (ع) فرمود:
    « ما مِن شیعتِنا الاّ صِدّیقٌ شهیدٌ قلت : اِنّی یکونُ ذلکَ وَ هُم یموتون عَلی فِراشَهم ؟ فَقالَ: اَما تَتلوا کتابَ اللهِ : « والذَّین آمنوا بِالله وَ رسُله اولئک هُمُ الصدیقونَ وَ الشُهداءُ عندَ رَبَّهم » ثمَّ قالَ : لَو لَم تَکن الشَهادةُ الاّ لَِمَن قَتَل بِالسَّیف لاَقَلَّ اللهُ الشُّهداء »
    از شیعیان ما نیست مگر رهپوی راستین که به شهادت رسیده است . زید بن ارقم می گوید که پرسیدم : چگونه است که بسیاری از شیعیان شما در بستر و به مرگ طبیعی می میرند ؟ اباعبدالله فرمود: آیا کتاب خدا را نخوانده ای که فرمود : آنان که به خدا و رسولش ایمان آوردند ، ایشان راستگویان و شهیدان نزد خداوند بزرگ هستند . و اگر شهادت تنها از آن کسانی بود که با شمشیر مرده اند شهدای الهی بسیار کم و معدود بودند .
    در این آیه و حدیث شریف نیز به مقام « عندیت» و عالم « عند رب» اشاره شده است و شهادت معنوی و نفسانی مومنانی که به مراتب بالای ایمان رسیده و عندالله حاضرند مورد تایید و تاکید قرار گرفته است . در این جا مناست است ابیاتی از قصیده ی لامیه ابن فارض بیاوریم:
    « و عِش خالیاً فَالحُبُّ راحَتُه عِنی
    وَ اَوَّله سُقمٌ وَ آخرُهُ قَتل
    فَان شئتَ اَن تَحیا سَعیداً فَمُت به
    شَهیداً وَ الاّ فَالغَرام لَهُ اَهل
    فَمَن لَم یمُت فی حُبِّه لَم یعِش بِه
    وَ دون اجتناءِ النَّحل ما جََنَتِ النَحل
    وَ قُل لِقَتیلِ الحُّب وَفَّیتَ حَقَّه
    وَ للمُدّعی هَیهات مالکُحل وَ الکَحل»
    اگر زندگی آسوده خواهی ، بدون محبت زندگی کن که راحتی عاشق رنج و سختی است . آغاز آن رنجوری و بیماری و فرجام آن کشته شدن است .
    اما اگر می خواهی زندگی سعادتمندانه ای داشته باشی ، در راه عشق جان بده ، در حالی که شهید خواهی بود و در غیر این صورت آن را واگذار که سوختن و باختن مشتاقان جان بر کفی دارد .
    کسی که در عشق نمی میرد ، نمی روید و زندگی نمی کند چنان که برای رسیدن به عسل شیرین باید نیش زنبور را تحمل کرد.
    و اما به شهید راه عشق بگو که حق محبت را به نیکویی به جا آوردی و به مدعیان بگویید چشم سیاه کجا و سرمه کشیده کجا .
    عموم مردم دو جهاد را می شناسند یکی جهاد اصغر با دشمن خارجی و دیگری جهاد اکبر با هوس های نفسانی به معنای گناهان و عمل خلاف شرع ، اما خواص و اهل حیات طیبه سه جهاد را شناخته و جهاد با نفس به معنای ترک گناهان و هماهنگی با شریعت بر ایشان جهاد متوسط است . جهاد اکبر آنها با خود نفس و توهم انانیت است که فتح و پیروزی این جهاد در مقام فنا و شهادت کامل نصیب بنده شده و پس از آن زنده شدن به حیات الاهی و تحقق حیات طیبه در عالی ترین درجه است.
    *** تحليل حيات طيبه از ديدگاه قرآن كريم***

  6. تشكر


  7. #16
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    ایمان معیار حیات طیبه

    پروردگار مهربان در قرآن عظیم می فرمایند :
    « مَن عَمل صالِحاً مِن ذَکر اَو اُنثی وَ هُو مومن فَلنُحیینه حیوة طیبة وَ لنَجزینَّهم بِاَحسن ماکانوا یعمَلون»
    هر آن کس از زن و مرد مومن که با ایمان عمل نیک انجام دهد ، به حیاتی پاک و طیب زنده می کنیم و پاداش بهتر از عملشان می دهیم ( نحل / 97) از این آیه و آیه پیشین به روشنی بر می آید که بهره ی عالم عندالله که به اهل ایمان و عمل صالح می رسد حیات طیبه است . زیرا در آیه ی 96 پایداری عالم عندیت مقدمه ی جزای صابران قرار گرفته و پاداش آنها با عبارت « اَحسن ما کانوا یعَملون » معرفی شده و در آیه 97 همین صبر تفصیل یافته، پایه و پیکر آن یعنی ایمان و پیامد آن یعنی عمل صالح و در نهایت پاداش « احسن ماکانوا یعملون» برای آنها تکرار شده است . بنابراین ظهور آیات این است که آیه ی 97 تفصیل و تاکید آیه 96 بوده و این دو آیه شریفه با هم کامل تر می شوند . همچنان که « الذَّین» در عبارت « الَّذین صبروا» در آیه بعد با بیان « من ذکر او انثی » توضیح یافته « ما عند الله باقٍ» نیز با بیان « فلنحیینه حیاة طیبه» روشن شده است. همچنین در دو آیه 96 و 97 « و لنجزین الذین صبروا ... فلنحیینَّهُ » ضمایر راجع به خداوند ا زغایب به متکم تغییر کرده که این التفات و عنایت خاصه الاهی در مورد حیات طیبه می فهماند.
    در این آیه شریفه عمل صالح که مصداق جامع آن صبر در بندگی و مخالفت با نفس است، زمینه ساز حیات طیبه و معیار نهایی آن ایمان معرفی شده است . خداشناسی و خداجویی به عنوان دو رکن ایمان ، آگاهی و اراده انسان را به ساحت قدس ا حدیت می کشد و هنگامی که انسان با این دو جنبه که تمام وجود او را در بر می گیرد به عالم پاک ربوبیت وارد شود ، در آن مقام قرب و قدس الهی حیاتی دیگر می یابد. گویی بار دیگر متولد شده و به عالمی رسیده است که عالم طبیعت محض در برابر آن همانند رحم مادر ، در پیش این جهان گسترده مادی و طبیعی است . حضرت عیسی علیه السلام فرموده اند : « لَن یلج مَلَکوتَ من لَم یولَد مَرَّتین» به ملکوت آسمان ها راه نمی یابد، کسی که دو بار زاده نشود.
    در این حال که قلب مومن از محدودیت این عالم رها می شود و با دو بال ایمان و تقوا به آسمان پر نور ولایت الهی پر می گشاید و از این دنیای دون پا می کشد ، در ظاهرش دگرگونی زیادی پدید نمی آید ، اما قلب و روح او وسعت یافته و به عالمی بزرگ تبدیل شده و عرش رحمانی را در خود جای می دهد . رسول خدا (ص) فرمود :
    « قَلب المومنِ عَرشُ الرَّحمنِ »
    قلب مومن عرش خدای مهرگستر و بخشنده است .
    صد البته این ایمان مراتب بالا و خالص معرفت الهی است که قلب مومن را جایگاه تجلیات کامل و عرش عظیم خداوند می سازد.
    ایمان همانند نور ، حالات و مراتب شدید و ضعیف و کم و زیاد دارد . ایمان برخی آن قدر کم فروغ است که قلب آنان را به خوبی روشن نمی کند و از ظلم و ظلمت به کلی پاک نمی سازد. ولی کسانی هستند که ایمانشان چون خورشید تابان عالمی را پر نور نموده ، و در جذبه ایمان و روشنایی وجودشان قلب های سخت و تاریک روشنی و نرمی پیدا می کند.
    بزرگان برای ایمان چهارمرتبه را برشمرده اند :
    یکم : باور قبی به مضمون اجمالی شهادتین که لازمه اش عمل به بیشتر فروع است و انجام برخی از گناهان با این مرتبه از ایمان منافاتی ندارد.
    دوم : اعتقاد تفصیلی به حقایق دینی که خدای تعالی درباره این گروه از مومنین می فرماید:
    « اِنَّما المومنون الذَّین امنوا بِاللهِ وَ رَسولِه ثُمَّ لَم یرتابوا وَ جاهَدوا بِاَموالِهم وَ اَنفُسَهُم فی سَبیلِ اللهِ اولئکَ هُم الصّادقون»
    مومنان تنها کسانی هستند که به خدا و رسول ایمان آورده ، سپس تردید ها را از خانه دل بیرون ریخته و با جان و مال در راه خدا جهاد می کنند ، ایشان راست گویان و راست پویانند . (حجرات / 15)
    سوم : این مرتبه از ایمان در پی تسلیم محض شدن در برابر امر و اراده خدا و رسول خدا (ص) پدید می آید ، آیات آغازین سوره مومنون در این باره بوده و همه اخلاق فاضله میوه و ثمره این مرتبه از ایمان است . در حقیقت مومن در این مقام همه هستی را ملک خدا می بیند و خود را خارج ا زملک و حکومت او نمی یابد. از این رو تسلیم محض او شده و به کسب همه فضایل همت می گمارد زیرا خود را نیز ملک خدای تعالی دانست ه و به خواست او در امور خود تصرف می کند.
    چهارم : در این مرتبه از ایمان ، شخص مومن به حقیقت معنای مالکیت پروردگار می رسد و در می یابد که مالکیت او همانند مالکیت عرفی و بشری نیست ، بلکه در برابر او هیچ موجودی استقلال ندارد و همه چیز اعم از ذات و صفات و افعال به او وابسته بوده و در ربط مطلق به او است . دراین مقام ، توحید مالکیت و توحید ذاتی حق – تبارک و تعالی- از حد تصور عادی می گذرد پرده پندارها را می درد و غیر حق در نظر مومن می سوزد و می ریزد و استقلال را از هر چه غیر وجه ذوالجلال است می زداید و به حقیقت معنای این آیه می رسد که فرمود:
    « کلُّ شَی هالِکٌ الاّ وَجهَه»
    همه چیز نابود است مگر روی و نمای حق تعالی . ( قصص / 88 )
    وقتی این حال تمام قلب را فرا می گیرد ، مومن در زمره اولیای خدا وارد می شود که درباره آنها در قرآن فرموده است :
    « الاّ اِنّ اولیاء اللهِ لا خوفَ عَلیهم وَ لا هُم یحَزنون الذّین آمنوا وّ کانوا یتّقون »
    آگاه باشید که اولیای خدا از هر بیم و اندوهی دور و رها هستند ، کسانی که ایمان آورده و پروا پیشه کردند . ( یونس / 62 و 63)
    *** تحليل حيات طيبه از ديدگاه قرآن كريم***

  8. تشكر


  9. #17
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    تحقق حیات طیبه در ولایت الاهی

    حیات طیبه با معیار ایمان و تحت ولایت الاهی در عالم عندیت تحق پیدا می کند . چنان که فرمود : « اللهُ ولی ُالذَّینَ آمَنوا یخرِجُهُم مِن الظُّلُمات الی النُّور» خداوند ولی کسانی است که ایمان آورده و آنان را از تاریکی ها به سوی نور بیرون می برد. ( بقره / 257)
    در این آیه شاید منظور از ظلمات عالم بر ساخته از اوهام دنیوی و مراد از نور عالم عندیت باشد که با توضیحات گذشته استدلال این بر داشت روشن است . در آیه دیگر خداوند می فرماید: « و اللهُ ولی المومنینَ » و خداوند ولی و سرپرست ایمان آورندگان است ( بقره / 256)
    و بی تردید بر حسب مراتب ایمان مراتب ولایت الاهی بالا رفته و درک حضور عالم عندیت در اوج ایمان و ولایت به طور کامل میسر می شود.
    ولایت الاهی هم مستقیم از خداوند به بنده ی مومن می رسد و هم با واسطه هایی که برترین اولیای خدا هستند و ولایت شان همان ولایت خداست « انَّما وَلیکم الله وَ رَسولَه وَ الذَّین آمَنوا الذَّین یقیمونَ الصَلاةَ وَ یوتونَ الزَّکاةَ وَ هُم راکعون » فقط ولی شما خدا و رسول و کسانی هستند که ایمان آورده اند ، کسانی که نماز را به پا داشته و در حال رکوع زکات می دهند ( مائده / 55)
    نکته ی مهم در این آیه شریفه مفرد بودن کلمه « ولی» در عبارت « انَّما ولیکم الله ....» است . زیرا نشان می دهد که ولایت رسول و اهل ایمان غیر از ولایت خداوند نیست . و ذکر نام آنها پس از نام خدا موجب نشد که بفرماید انما اولیاءکم ..... بنابراین ولایت رسول و افراد ویژه ای که د رآیه ذکر شده ، تجلی ولایت خداوند یکتا بوده و غیر آن نیست .
    اما کسانی که پس از اسم رسول معرفی شده اند با شان نزول آیه معلوم می شود که منظور حضرت علی (ع) و سپس جانشینان معصوم ایشان هستند . ولایت آنها بر مومنان تجلی ولایت خدا بوده و حق حیات معنوی بر مومنان دارند.
    ابی بصیر می گوید از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود : « انّ المُومنَ اذا ماتَ رای رَسول الله وَ عَلیاً یحضُرانه وَ قالَ رَسول الله اَنا اَحَد الوالدَین وَ عَلی الاَخر قالَ : قُلت : وَ ای موضعُ ذلکَ من کتابِ اللهِ ؟ قالَ : قوله « اعبدوا الله وَ لا تشرَکوا به شیئاً و بالوالدینَ احساناً » براستی هنگامی که مومن می میرد پیامبر و حضرت علی (ع) را حاضر می بیند و پیامبر فرمود من یکی از والدین مومن هستم و علی یکی دیگر. ابی بصیر گفت؛ پرسیدم کجای قرآن این سخن آمده ؟ امام صادق فرمود: « خدا را بپرستید و به او شرک نورزید و به والدین نیکی کنید.»
    علامه مجلسی در بیان این روایت نوشته اند : « ... انسان یک زندگی جسمانی با روح حیوانی دارد و یک حیات ابدی با ایمان و علم و کمالات روحانی که موجب دست یابی به سعادت همیشگی است و با تاکید خدای تعالی در جای جای قران کریم کافران را با وصف مردگان و در گذشتگان از اهل ایمان را به حیات توصیف نمود . چنان که فرمود: « وَلا تَحسَبَنَّ الذَّینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللهِ امواتاً بَل اَحیاءَ عِندَ رَبّهم یرزقون » ( آل عمران / 97 ) و آیات و روایت دیگر که در این باره کم نیست.
    حق والدین نسبی و جسمانی واجب است زیرا در زندگی فانی دنیا و لوازم رشد و توانایی در آن دخالت داشته و موثراند .
    اما حق پیامبر و امامان (ع) از دو جهت واجب است . نخست این که آنها علت نهایی آفرینش بوده و ایجاد و بقای عالم به خاطر آن هاست . و آفریدگان همگی به خاطر آنها روزی داده شده باران بر آنها باریده و رنج ها از ایشان دور می شود و تمامی اسباب را به جهت آنها خداوند سبب ساخته است .
    اما حق دوم برای حیات بزرگتری است که مردمان با راهنمایی آنها هدایت یافته واز انوار آنها برگرفته و در چشمه سار دانش آنها خداوند حیات طیبه فناپذیر را برای همیشه نصیب شان می کند . پس ثابت شد که آنها براستی پدران روحانی هستند که پاسداری از حقوقشان و پرهیز از قهرشان بر مردمان لازم است .
    حیات طیبه در پرتو ولایت خدای تعالی و از طریق ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم صلوات الله تحقق می یابد و جز از طریق آنها که معدن علم و منزل نور و مهبط وحی الاهی اند نمی توان به سرچشمه حیات طیبه و محضر الاهی بار یافت آنها نشانه های راه و بلکه خود راه و از این فراتر عین عالم عندالله و کامل ترین درجات نزد خدای تعالی هستند و معرفت آنها کمال معرفت حق تعالی است.
    *** تحليل حيات طيبه از ديدگاه قرآن كريم***

  10. تشكر


  11. #18
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    بعضی آثار حیات طیبه

    آثار حیات طیبه بی شمار است، زیرا وجود و هستی انسان در سرور و مستی قرب و لقای ذات اقدس احدیت می سوزد و از « شراب طهور» شهود جمال ساقی سرمدی می نوشد و فانی می شود و آینه دل مومن همه اوصاف الهی را در خود منجلی و متجلی می سازد.
    شهود و لقای الاهی برترین ثمره ی حیات طیبه است که اولیای خدا در عالم عندالله از آن برخوردارند « فَمن کانَ یرجوا لقاءَ ربَّه فَلیعمل عملاَ صالحاً و لا یشرک بِعبادةِ ربَّه احداً » پس کسی که مشتاق و امیدوار دیدن پروردگار است ، باید عمل شایسته انجام داده و در بندگی پروردگار شرک نورزد. ( کهف / 110 ) در این آیه شریف دیدار و شهود خداوند در گرو عمل صالح و نفی شرک یعنی ایمان معرفی شده و حیات طیبه نیز در گرو این دو است ( نحل / 97)
    بنابراین حیات طیبه و لقای خداوند هر دو با ایمان و عمل صالح به دست آمده و ملازم هستند و چون حیات منشا و سبب حسّ وحرکت در موجود زنده است حیات طیبه نیز سبب شهود حق تعالی و سیر در تجلیا انوار و اسماء اوست . قلب گشوده و گسترده و روح بلند اهل حیات طیبه که به باطن عالم راه یافته اند ، در برابر انوار الهی گشوده وهمچون سنگ سخت و بسته و بی جان نیست ، که خداوند به پیامبر فرمود « فَإنّکَ لا تُسمعُ الموتی» تو نمی توانی به مرده چیزی بشنانی ( روم / 25) ، بلکه حقیقتاً از دل برخورداربوده ، حق شنو و انذار پذیر اند « لِینذز مَن کانَ حَیاً » تا هشدار پذیرد کسی که زنده است ( یس/ 70) بنابراین مراتب پایین تر شهود حق جذبه ای پدید می آورد که مومنان را زنده کرده و به شهود هر چه کامل تر او می رساند اولیای خدا با همین دل صاف و گشوده به باطن عالم و حیات طیبه رسیده و اسرار پنهان را می بینند و می شنوند :
    « لِمَن کانَ لَهُ قَلب اَو اَلقی السَمع وَ هُوَ شَهیدٌ» درک حقایق برای کسی است که قلب دارد و گوش شنوا به او داده شده و او بیناست. (ق / 37)
    گرچه ظواهر اعمال و حرکات و سکنات آنها شبیه دیگران است اما شعور و اراده ای فوق دیگران دارند و د رآنان سرچشمه دیگری برای این اراده و شعور هست که همان حیات پاک انسانی است . چنین افرادی علاوه برحیات نباتی و حیوانی ، حیات دیگری دارند که مردم کافر فاقد آن هستند و آن حیات پاک انسانی است .
    از دیگر آثار حیات طیبه شادی و آرامش درونی است که قرآن کریم در توصیف اولیای خدا و اهل حیات طیبه فرمود:
    « اَلا اَِّن اَولیاء اللهِ لا خوف ٌعلیهم وَ لا هُم یحزَنون والذین آمنوا و کانوا یتّقون»
    آگاه باشید که اولیای خدا از هر بیم و اندوهی سلامت و آسوده اند . کسانی که ایمان آورده و پرهیزکار بودند ( یونس / 62 ، 63) در آیه دیگر می فرماید: « من آمَنَ باللهِ و الیوم الاخرِ و عَمِلَ صالحاً فَلا خوفٌ علیهم و لا هم یحزَنون » کسی که به خدا و روز قیامت ایمان آورد و کارهای شایسته انجام دهد، هیچ هراس و اندوهی ندارد . ( مائده / 69)
    ترس از چیزی است که ممکن است پیش بیاید و سعادت و خوشی را تباه سازد . همچنین غم و اندوه از حادثه ای است که پیش آمده و سعادت و سرور انسان را از بین برده است ... پس ترس زمانی کاملا برطرف می شود که آن چه داریم در معرض نابودی قرار نگیرد و حزن و اندوه هنگامی مطلقا رفع می شود که انسان از همه نعمت ها و کامیابی کامل برخوردار بوده و خلل و خدشه ای بر آن وارد نشود و این خلود سعادت برای انسان و خلود و جاودانگی انسان در سعادت است .
    وقتی قلب انسان از قید و بندهای غیر حق آزاد گردد و با نور و معرفت حق لبریز شود به نزد پروردگار کریم بار یافته و در عالم « عندیت » به فوز و فلاح زندگی برتر و پایدارتر رسیده است .
    *** تحليل حيات طيبه از ديدگاه قرآن كريم***

  12. تشكر


  13. #19
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    علامه طباطبایی نوشته اند :
    « خدای سبحان در کلام مجید خود به انسان های الهی حیات جاویدی نسبت داده که با مردن سپری نمی شود و پس ازمرگ در تحت ولایت خدا محفوظ است در آن زندگی سختی و فرسودگی نیست، ذلت و شقاوت وجود ندارد و صاحبان آن زندگی غرق در محبت پروردگار و خرسند از تقرب درگاه او هستند و جز با سعادت روبه رو نمی شوند و در امنیت و سلامت و نشاط و لذتی به سر می برند که با هیچ ترس و خطر و نابودی آمیخته نیست . چیزهایی را می بینند و می شنوند که دیگران از آن محرومند و عقل و اراده شان به جایی رسیده که دیگران دست از آن کوتاه داشته اند » .

    بدین ترتیب از جمله آثار حیات طیبه ، افزون بر شادی و آرامش ، شعور و بینش برتری است که باطن عالم و ملکوت زمین و آسمان ها را برای مومنان بلند مرتبه آشکار و ظاهر ساخته است . این توان و بصیرت شهودی از نور خداست که بر قلب آنان تابیده شده و آن را عمیق و وسیع نموده ، در نتیجه از ظلمت ظاهر به نور باطن رسیده و حیاتی دیگر یافته اند .
    « یا ایها الذَّین آمَنوا اَتقوا الله وَ آمنوا بِرَسوله یؤتکم کِفلَین مِن رَحمتَه وَ یجعَل لَکم نوراً تَمشون بِه »
    ای کسانی که ایمان آورده اید ، تقوا پیشه کنید و به پیامبر ایمان آورید تا دو بهره از رحمت را دریابید و برای شما نوری قرار دهد که با آن راه بروید .
    در این آیه اسرا بسیاری نهفته است ، زیرا به مومنان می فرماید که ایمان بیاورید و معلوم است که در این جا منظور مراتب برتر ایمان است . چون در غیر این صورت امر به ایمان آوردن مجدد ، تحصیل حاصل و بیهوده خواهد بود و خداوندگار حکیم ، امر بیهوده صادر نمی فرمایند . با این حال شرط رسیدن و راه وصول به مراتب بالاتر ایمان، تقوا و عمل صالح است . سپس فرمود اگر پا به راه ایمان و تقوا نهید دو بهره به شما داده می شود . این دو بهره که از رحمت خداست شاید یکی شهود اولیه و جذبه آور است که ثمره ایمان بوده و دیگری شهادت که ثمره مجاهده با نفس و تقواست . و این دو مقدمه ی نوری است که خدا برای مومنان قرار می دهد که همان حیات طیبه است و این که فرمود تا با این نور راه بروید. راه رفتن را به عنوان نماد همه حرکات و زندگی آورد ، یعنی کسانی که از نور حیات طیبه برخوردارند همه حرکات و زندگی عادی شان از عمق ویژه ای برخوردار است ، در حالی که زندگی عادی دارند . از نور و حیات مخصوصی بهرمند هستند و با آن نور راه می روند و هر کاری را انجام می دهند ، پیش از هر چیز خدا را می بینند و غیر از رضای او ، انگیزه و اندیشه ای ندارد.
    *** تحليل حيات طيبه از ديدگاه قرآن كريم***

  14. تشكر


  15. #20
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    گریختن در ولایت الاهی

    « فاِذا قَرَأت القرآن فَاستَعذ بِاللهِ مِن الشَیطانِ الرَجیم»
    پس هنگامی که قرآن خواندی ، از شیطان رانده شده به خداوند یکتا پناه جو. ( نحل / 98)
    قرآن کریم برترین رهاورد سلوک رسول خدا (ص) بوده و برترین هدیه خداوند به اولیائش است و با همین نزول وحی بر قلب صالحان آنها را در ولایت خویش حفظ می کند . هم از این رو به پیامبر فرمان می دهد که بگو « انَّ ولیی اللهُ الذی نَزّل الکتابَ وَ هوَ یتَوَّل الصالحین» بدون تردید ولی من خداوند تعالی است کسی که کتاب را فرستاده و او مولا و سرپرست شایستگان است ( اعراف / 196)
    خدای تعالی با نزول وحی و الهامات قبلی بر مومنان و صالحان آنها را به عالم عندیت و درک حضور خود و برخورداری از حیات طیبه می رساند و این رشته ی محکمی است که هیچ مسلمانی نباید فروگذارد تا به اصل آن در عالم عندالله رسیده و این معانی را از خود خداوند دریافت کند.
    البته شیطان هم از طریق وحی و وسوسه عده ای را در ولایت خود آورده و آنها را با راهکارهایی به حیات دنیا سرگرم کرده و از درک عالم عندیت محروم می سازد و در نابینایی و ناشنوایی از حق و ظلمت جهل، به بندگی خود می کشد . و عهد الاهی را به بهای اندک از آنها ستانده ، از یادشان می برد که پیمان بسته بودند « انَّ لا تَعبدوا الشَّیطان» شیطان را بندگی نکنید ( یاسین / 60)
    شیطان از راهی که خداوند هدایت می کند برای گمراهی و ضلالت اقدام می ورزد « انَّ الشَّیاطین لَیوحون الی اولیاءَهُم » به درستی که شیطان ها بر اولیاء و فرمان برانشان وحی می فرستند . ( انعام/ 121)
    یا به عبارت دیگر وسوسه می کند « فَوَسوسَ الیه الشَّیطان» پس شیطان او را وسوسه کرد( طه / 120)
    هم از این رو خدای تعالی فرمود هنگامی که قرآن می خوانی به خدا پناه جو و این تنها با اعوذبالله گفتن در آغاز قرائت نیست بلکه در طول قرائت باید همواره به خدا پناه برده و حفاظت و هدایت الاهی را با تمام وجود حس کرده و خود را به آن سپرد .
    *** تحليل حيات طيبه از ديدگاه قرآن كريم***

  16. تشكر


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •