نسبیت اخلاق از دیدگاه شهید مطهری‏ رحمه الله سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
نسبیت اخلاق از دیدگاه شهید مطهری‏ رحمه الله
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16
  1. #11
    عضو خودماني
    شکيبا آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 1,427      تشکر : 6,052
    4,852 در 1,201 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شکيبا آنلاین نیست.

    sham1




    نسبیت اخلاق و ملاك فعل اخلاقی

    از مباحث مطرح در فلسفه اخلاق این است كه با چه ملاكی می‏توان یك فعل را اخلاقی‏محسوب كرد. شهید مطهری در جاهای گوناگونی ملاك اخلاق نسبی و مطلق را بیان كرده است،عمده نظریات ایشان در این‏باره عبارتند از:
    1) افرادی چون كانت «وجدان‏» را ملاك فعل اخلاقی دانسته و معتقدند «كار اخلاقی كاری‏است كه از وجدان الهام گرفته (32) »، بر اساس تكلیف بوده و مشروط به هیچ شرطی نباشد. بر طبق این‏نظریه، اخلاق دایمی و ثابت است چرا كه مبتنی بر الهامات وجدانی است و مسلم است كه آن‏الهامات كلی و دائمی است. (33)
    2) گروهی چون برتراندراسل، اخلاق را از مقوله سودگرایی و منفعت‏طلبی دانسته و «عقل‏فردی و دور اندیش‏» را ملاك فعل اخلاقی می‏دانند. در این دیدگاه فعل اخلاقی ناشی از هوش زیاداست. با این هوش زیاد انسان در می‏یابد كه اگر می‏خواهد منفعت‏خود را در حد اعلی به دست‏آورد باید آن را در كنار منفعت اجتماع كسب كند». (34) شهید مطهری معتقد است طبق این نظریه هم،اخلاق امری ثابت است نه نسبی (35) .
    3) برخی چون افلاطون معیار فعل اخلاقی را «زیبایی‏» و پایه آن را تناسب و تعادل می‏دانند،اینان معتقدند:
    «در جهان، زیبایی منحصر به زیبایی حسی نیست، زیبایی و جمال معنوی هم خودحقیقتی است و همین‏طور كه جمال‏های حسی ناشی از تناسب است، یعنی تناسب یك‏عامل اساسی در پیدایش زیبایی حسی است، تناسب در امور معنوی و روحی نیزعامل جمال و زیبایی روحی است و انسان بالفطره عاشق جمال و زیبایی است. كاراخلاقی یعنی كار زیبا و زیبایی عقلی ناشی از تناسب است.» (36)
    براساس این دیدگاه هم، اخلاق مطلق است نه نسبی، زیرا اولا: همان‏طور كه صحت و سلامت‏بدن امری نسبی نیست، بلكه به تعادل تركیبات بدن بر می‏گردد، صحت وسلامت‏خلق و روح هم‏امری نسبی نبوده و به توازن عناصر روحی برمی‏گردد. (37)
    ثانیا: این‏كه انسان به‏گونه‏ای باشد كه تمام قوا و غرایزش در مقابل نیروی عقلش رام باشد،چیزی نیست كه بگوییم در این زمان با زمان دیگر فرق می‏كند. رام بودن، رام بودن است. (38)
    4) نظریه دیگری كه درباره ملاك فعل اخلاقی مطرح شده، نظر افرادی چون ارسطو و بیكن‏است كه معتقدند هركاری كه هدف در آن «خود» نباشد اخلاقی است‏یعنی «غیر دوستی‏» و محبت‏و ایثار را ملاك فعل اخلاقی دانسته‏اند (39) .
    در این دیدگاه اگر پایه اخلاق را غیر دوستی به عنوان یك خلق و خو و خصلت روحی و انسانی‏بدانیم امری ثابت و مطلق است و نسبی نمی‏شود. دوست داشتن انسان‏ها و علاقه‏مندی به‏سرنوشت آن‏ها كه منشا خدمت‏به ایشان می‏شود، امری مطلق است و برای همه كس در همه‏شرایط و در همه زمان‏ها صادق است. (40) لكن اگر اخلاق را به معنی فعل اخلاقی یا رفتار بدانیم این‏امری متغیر و نسبی است. (41)
    5) عده‏ای چون «ژان پل سارتر» همه چیز را بر محور انتخاب شخص می‏سنجند و معتقدندانسان خودش آفریننده ارزش‏هاست. اینان درباب اخلاق بر این باورند هركاری را كه انسان به‏عنوان یك كار خوب انتخاب كرد، اخلاقی است و معیاری خارج از خود انسان وجود ندارد.براساس این نظریه اخلاق كاملا نسبی است، چون:
    «معیار اخلاقی بودن انتخاب فرد است. بدیهی است من یك چیز را انتخاب‏می‏كنم و شما یك چیز دیگری را. پس از نظر من كه این فعل را انتخاب كردم‏فعل اخلاقی این است و از نظر شما كه فعل دیگری را انتخاب كرده‏اید فعل‏اخلاقی چیز دیگری است. (42) »

    نسبیت اخلاق از دیدگاه شهید مطهری‏ رحمه الله

  2. #12
    عضو خودماني
    شکيبا آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 1,427      تشکر : 6,052
    4,852 در 1,201 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شکيبا آنلاین نیست.

    sham1




    دیدگاه استاد مطهری در نسبیت اخلاق

    شهید مطهری قایل به جاودانه بودن اصول اخلاقی است و در ترسیم خطوط اصلی اسلام،جاودانگی اخلاق را یكی از مشخصات جهان بینی اسلامی می‏داند (43) . لكن در عین حال به تغییر وتحولاتی كه در برخی از مسایل یا مصادیق اخلاقی پیش می‏آید و برخی با تمسك به آن‏هاخواسته‏اند، اخلاق را نسبی بدانند توجه داشته است. مجموعه نظریات ایشان در این‏باره رامی‏توان به این صورت بیان كرد.
    1) اصول اولیه اخلاق و معیارهای اولیه انسانیت مطلق است ولی معیارهای ثانوی نسبی‏است: مثلا در سیره پیامبرصلی الله علیه وآله و دیگر ائمه‏علیهم السلام سلسله اصول ملغی شده‏ای وجود دارد كه آنان‏هیچگاه از آن استفاده نكرده‏اند، مثل «استفاده از غدر و خیانت در امور سیاسی و اجتماعی‏»،«اصل تجاوز از حد و حدود لازم در برخورد با دشمن‏»، «اصل انظلام (تن به ظلم دادن) و استرحام(التماس به دشمن)». ولی از برخی اصول ولو به‏طور نسبی استفاده كرده‏اند، مثل اصل قدرت واعمال زور، آنان درجایی كه هیچ راه دیگری نبود اعمال قدرت می‏كردند، یا اصل سادگی درزندگی و دوری از ارعاب. (44)
    2) حقایق ثابت است ولی مسایل اخلاقی متغیراند: شهید مطهری در بحث «ارزش معلومات‏»پس از بیان این مطلب كه «یك مفهوم ذهنی یا اصلا حقیقت نیست و دروغ و غلط است و یا اگرحقیقی بود و از یك واقع و نفس‏الامر حكایت كرد همیشه با واقع و نفس الامر خود مطابقت دارد;»این نكته را اضافه می‏كند.
    بیان گذشته مربوط به علوم حقیقی بود و در اعتباریات و مسایل مربوط به‏علوم اعتباری جاری نیست; مثلا در مسایل اخلاقی و قوانین اجتماعی كه‏مصداق عینی و خارجی ندارند و تابع اعتبار قانونگذاران و غیرهم است، ممكن‏است‏برای یك مدت محدود یك چیز حقیقت اخلاقی یا اجتماعی شناخته شودو با تغییر شرایط محیط، آن حقیقت از بین برود (البته واضح است كه از لحاظفلسفی این امور را اساسا نمی‏توان حقایق شناخت) از اینجا بی‏پایگی یك رشته‏استدلالات دانشمندان مادی كه موقت‏بودن مسایل اخلاقی را دلیل بر موقت‏بودن حقایق آورده‏اند، روشن می‏شود (45) .
    ایشان در جای دیگری علت تفكیك حقیقت و جاودانگی اصول اخلاقی را این می‏داند كه‏اخلاق جزو حكمت عملی است و حقیقت داخل در حكمت نظری، و ماهیت‏حكمت عملی‏انشا است و كاشف از واقع و نفس‏الامر به خلاف حكمت نظری كه از مقوله اخبار است و جای این‏سؤال هست كه آیا مطابق با نفس‏الامری هست‏یا نیست. (46) »
    3) «اخلاق‏»، ثابت ولی «آداب‏» نسبی است; شهید مطهری به مناسبت موضوع «مقتضیات‏زمان‏» بحثی درباره نسبیت اخلاق یا آداب را در توضیح جمله «لاتؤدبوا اولادكم باخلاقكم لانهم‏خلقوا لزمان غیر زمانكم‏» كه برخی آن را منسوب به حضرت علی‏علیه السلام می‏دانند- و برخی‏می‏خواهند با آن نسبیت اخلاق را اثبات كنند، مطرح كرده و با رد این مطلب می‏گوید ممكن است‏معنای جمله این باشد كه «لاتؤدبوا اولادكم بآدابكم‏» پس باید بین اخلاق و آداب تفاوت گذاشته‏شود.
    اخلاق مربوط به خود انسان یعنی مربوط است‏به اینكه انسان به غرایزخودش یعنی به طبیعت‏خودش چه نظامی بدهد، خودش را چگونه بسازد. نظام‏دادن به غرایز را اخلاق می‏گویند. (47)

    نسبیت اخلاق از دیدگاه شهید مطهری‏ رحمه الله

  3. #13
    عضو خودماني
    شکيبا آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 1,427      تشکر : 6,052
    4,852 در 1,201 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شکيبا آنلاین نیست.

    sham1





    این مطلبی است كه با تغییر زمان‏ها و افراد تغییر نمی‏كند. زیرا وضعیت غرایز انسان‏ها در همه‏زمان‏ها و مكان‏ها به یك صورت است، لكن:
    آداب مربوط به این است كه انسان غیر از مساله اخلاق به یك اموراكتسابی كه باید اسم آن‏ها را فنون گذاشت نیز احتیاج دارد، مثلا خیاطی جزءآداب است، اسب سواری جزء فنون است، شناگری جزء فنون است، این آداب‏در زمان‏ها فرق می‏كند. انسان نباید بچه‏اش را همیشه به آدابی كه خود داردمؤدب كند (48) .
    البته شهید مطهری در ادامه بحث، آداب و رسوم را نیز بر دو قسم تقسیم می‏كند، یك قسم،آن‏هایی كه از نظر شرعی «سنن‏» نامیده می‏شود و شارع به صورت یك امر مستحب بر آن تاكیدكرده است و لازم است آن‏ها را به صورت یك اصل حفظ كنیم. چرا كه دستورات اسلام تابع‏مصالح و مفاسد است، مثل شستن دست‏ها قبل از غذا. درباره برخی از آداب نیز اسلام سكوت‏كرده كه انجام یا ترك آن اشكالی ندارد. (49)
    شهید مطهری این بحث را در نقد سخنان «ویل دورانت‏» در كتاب لذات فلسفه هم مطرح می‏كند،ویل دورانت ریشه اخلاق را «توازن‏» دانسته از این رو به نسبیت اخلاق معتقد است. او مثال می‏زندكه شرقیان به علامت احترام، كلاه به سر می‏گذاشتند و غربیان آن را برای احترام برمی‏دارند. استاددر نقد سخن‏وری می‏گوید:
    اشتباهی را كه جناب ویل دورانت كرده این است كه میان «آداب‏» و«اخلاق‏» فرق نگذاشته. آداب یك چیز است و اخلاق یك چیز دیگر، آداب‏مربوط به ساختمان روحی انسان نیست، قراردادهای افراد انسان است در میان‏یكدیگر.
    مثال مذكور و مانند آن از مصادیق آداب است نه اخلاق. (50)
    4) اخلاق مطلق است ولی رفتار و فعل اخلاقی نه; این هم به نوعی همان سخن سابق است.ایشان معتقد است‏بین اخلاق و فعل اخلاقی باید تمایز قایل شد، یك فعل را نمی‏شود همیشه‏اخلاقی یا ضد اخلاقی دانست ولی «این‏كه رفتار مطلق است‏یا نسبی، غیر از این است كه اخلاق‏مطلق است‏یا نسبی‏» مثلا سیلی زدن به یتیم اگر برای تربیت او باشد خوب است ولی اگر برای‏اذیت كردن او باشد امری ضد اخلاقی است. شهید مطهری با این تمایز، سخن كسانی كه رعایت‏عفاف و مسایل اخلاقی دیگر را مربوط به دوره‏ای خاص از زندگی بشر می‏دانند رد می‏كند ومعتقد است عفاف و پاكدامنی به عنوان یك حالت نفسانی - رام بودن قوه شهوانی تحت‏حكومت عقل و ایمان- همیشه خوب است ولی آن فعل اخلاقی كه عفت نامیده می‏شود ممكن‏است در طول زمان تغییر كند، از این رو ایشان سفارش می‏كند:
    آن‏هایی كه تبلیغ اخلاق می‏كنند دو كار باید بكنند: از نظر توصیه كردن به‏خود خلق و خوی‏ها باید آن‏ها را به عنوان امر مطلق توصیه كنند، ولی در عین‏حال نوعی آگاهی و اجتهاد به مردم بدهند كه در مقام عمل، فعل اخلاقی را بافعل غیر اخلاقی اشتباه نكنند. (51)
    براساس آنچه گفته شد ایشان دروغ را عملی ضد اخلاقی و دروغ مصلحت‏آمیز را عملی جایزمی‏داند. یا مثلا در تبیین حدیثی از حضرت علی‏علیه السلام كه بهترین خصلت‏های زنان را تكبر و ترس وبخل می‏داند - و برخی به استناد آن، اخلاق را از نظر اسلام نسبی دانسته‏اند - چنین می‏گوید كه‏این صفات به عنوان خلق‏های روحی و درونی هم برای مرد و هم برای زن زشت است، لكن تكبربه معنی داشتن رفتار بزرگ منشانه، یا جبن، به معنی حفظ عفاف و بخل به معنی حفظ مال وآبروی شوهر، نوعی رفتار بیرونی است و برای زن ممدوح است زیرا این‏ها تفاوت در رفتار است‏نه در اخلاق و شخصیت، از نظر شخصیت اخلاقی هیچ فرقی بین زن و مرد نیست (52) .
    5) نیازهای اخلاقی، ثابت ولی ابزار رسیدن به آن‏ها متغیر است; شهید مطهری معتقد است مادر زمینه نیازهای بشر با دو گروه «جامدها» و «جاهل‏ها» مواجهیم كه گروه اول همه احتیاجات بشررا در همه زمان‏ها ثابت می‏دانند و گروه دوم كه همه چیز را تغییرپذیر می‏دانند. این گروه، دوفرضیه را مطرح می‏كنند: نسبیت اخلاق و نسبیت عدالت. (53) سپس استاد در بحث از مقتضیات زمان،چندین تفسیر برای «مقتضیات‏» ارایه می‏كند از جمله این‏كه بشر دارای نیازهای ثابت و متغیراست، و داشتن نظام اخلاقی از جمله نیازهای دایمی انسان است كه در همه زمان‏ها به یك‏صورت است. لكن برای رسیدن به این نیازها وسایل و ابزاری لازم است كه تامین آن در قلمروعقل است، از این رو ممكن است در هر زمانی سبت‏به زمان دیگر تغییر كند. (54)
    همچنین در جای دیگری نیازهای بشر را دو نوع اولیه و ثانویه می‏داند، گروه اول آن‏هایی است‏كه «از عمق ساختمان جسمی و روحی بشر و از طبیعت زندگی اجتماعی سرچشمه می‏گیرد و تاانسان انسان است این نیازمندی‏ها باقی است و محرك بشر به سوی توسعه و كمال در زندگی‏است، اما نیازمندی‏های ثانوی آن‏هایی است كه از نیازمندی‏های اولی سرچشمه می‏گیرد و ناشی‏از توسعه و كمال زندگی است و در عین حال محرك به سوی توسعه بیشتر و كمال بالاتر است.
    آنچه تغییر می‏كند و كهنه و نو می‏شود نیازهای ثانوی است، لكن لازمه تغییر نیازمندی‏ها، تغییراصول ثابت و اساسی زندگی نیست، مثلا درست است كه توسعه عوامل تمدن نیازمندی‏های‏جدیدی مثل مقررات راهنمایی را ایجاب می‏كند ولی این مستلزم تغییر در قوانین حقوقی و جزایی‏و مدنی مربوط به داد و ستدها و وكالت‏ها و غصب‏ها و غیره - اگر مبتنی بر عدالت و حقوق فطری‏واقعی باشد - نیست. (55)

    نسبیت اخلاق از دیدگاه شهید مطهری‏ رحمه الله

  4. #14
    عضو خودماني
    شکيبا آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 1,427      تشکر : 6,052
    4,852 در 1,201 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شکيبا آنلاین نیست.

    sham1





    این مطلبی است كه با تغییر زمان‏ها و افراد تغییر نمی‏كند. زیرا وضعیت غرایز انسان‏ها در همه‏زمان‏ها و مكان‏ها به یك صورت است، لكن:
    آداب مربوط به این است كه انسان غیر از مساله اخلاق به یك اموراكتسابی كه باید اسم آن‏ها را فنون گذاشت نیز احتیاج دارد، مثلا خیاطی جزءآداب است، اسب سواری جزء فنون است، شناگری جزء فنون است، این آداب‏در زمان‏ها فرق می‏كند. انسان نباید بچه‏اش را همیشه به آدابی كه خود داردمؤدب كند (48) .
    البته شهید مطهری در ادامه بحث، آداب و رسوم را نیز بر دو قسم تقسیم می‏كند، یك قسم،آن‏هایی كه از نظر شرعی «سنن‏» نامیده می‏شود و شارع به صورت یك امر مستحب بر آن تاكیدكرده است و لازم است آن‏ها را به صورت یك اصل حفظ كنیم. چرا كه دستورات اسلام تابع‏مصالح و مفاسد است، مثل شستن دست‏ها قبل از غذا. درباره برخی از آداب نیز اسلام سكوت‏كرده كه انجام یا ترك آن اشكالی ندارد. (49)
    شهید مطهری این بحث را در نقد سخنان «ویل دورانت‏» در كتاب لذات فلسفه هم مطرح می‏كند،ویل دورانت ریشه اخلاق را «توازن‏» دانسته از این رو به نسبیت اخلاق معتقد است. او مثال می‏زندكه شرقیان به علامت احترام، كلاه به سر می‏گذاشتند و غربیان آن را برای احترام برمی‏دارند. استاددر نقد سخن‏وری می‏گوید:
    اشتباهی را كه جناب ویل دورانت كرده این است كه میان «آداب‏» و«اخلاق‏» فرق نگذاشته. آداب یك چیز است و اخلاق یك چیز دیگر، آداب‏مربوط به ساختمان روحی انسان نیست، قراردادهای افراد انسان است در میان‏یكدیگر.
    مثال مذكور و مانند آن از مصادیق آداب است نه اخلاق. (50)
    4) اخلاق مطلق است ولی رفتار و فعل اخلاقی نه; این هم به نوعی همان سخن سابق است.ایشان معتقد است‏بین اخلاق و فعل اخلاقی باید تمایز قایل شد، یك فعل را نمی‏شود همیشه‏اخلاقی یا ضد اخلاقی دانست ولی «این‏كه رفتار مطلق است‏یا نسبی، غیر از این است كه اخلاق‏مطلق است‏یا نسبی‏» مثلا سیلی زدن به یتیم اگر برای تربیت او باشد خوب است ولی اگر برای‏اذیت كردن او باشد امری ضد اخلاقی است. شهید مطهری با این تمایز، سخن كسانی كه رعایت‏عفاف و مسایل اخلاقی دیگر را مربوط به دوره‏ای خاص از زندگی بشر می‏دانند رد می‏كند ومعتقد است عفاف و پاكدامنی به عنوان یك حالت نفسانی - رام بودن قوه شهوانی تحت‏حكومت عقل و ایمان- همیشه خوب است ولی آن فعل اخلاقی كه عفت نامیده می‏شود ممكن‏است در طول زمان تغییر كند، از این رو ایشان سفارش می‏كند:
    آن‏هایی كه تبلیغ اخلاق می‏كنند دو كار باید بكنند: از نظر توصیه كردن به‏خود خلق و خوی‏ها باید آن‏ها را به عنوان امر مطلق توصیه كنند، ولی در عین‏حال نوعی آگاهی و اجتهاد به مردم بدهند كه در مقام عمل، فعل اخلاقی را بافعل غیر اخلاقی اشتباه نكنند. (51)
    براساس آنچه گفته شد ایشان دروغ را عملی ضد اخلاقی و دروغ مصلحت‏آمیز را عملی جایزمی‏داند. یا مثلا در تبیین حدیثی از حضرت علی‏علیه السلام كه بهترین خصلت‏های زنان را تكبر و ترس وبخل می‏داند - و برخی به استناد آن، اخلاق را از نظر اسلام نسبی دانسته‏اند - چنین می‏گوید كه‏این صفات به عنوان خلق‏های روحی و درونی هم برای مرد و هم برای زن زشت است، لكن تكبربه معنی داشتن رفتار بزرگ منشانه، یا جبن، به معنی حفظ عفاف و بخل به معنی حفظ مال وآبروی شوهر، نوعی رفتار بیرونی است و برای زن ممدوح است زیرا این‏ها تفاوت در رفتار است‏نه در اخلاق و شخصیت، از نظر شخصیت اخلاقی هیچ فرقی بین زن و مرد نیست (52) .
    5) نیازهای اخلاقی، ثابت ولی ابزار رسیدن به آن‏ها متغیر است; شهید مطهری معتقد است مادر زمینه نیازهای بشر با دو گروه «جامدها» و «جاهل‏ها» مواجهیم كه گروه اول همه احتیاجات بشررا در همه زمان‏ها ثابت می‏دانند و گروه دوم كه همه چیز را تغییرپذیر می‏دانند. این گروه، دوفرضیه را مطرح می‏كنند: نسبیت اخلاق و نسبیت عدالت. (53) سپس استاد در بحث از مقتضیات زمان،چندین تفسیر برای «مقتضیات‏» ارایه می‏كند از جمله این‏كه بشر دارای نیازهای ثابت و متغیراست، و داشتن نظام اخلاقی از جمله نیازهای دایمی انسان است كه در همه زمان‏ها به یك‏صورت است. لكن برای رسیدن به این نیازها وسایل و ابزاری لازم است كه تامین آن در قلمروعقل است، از این رو ممكن است در هر زمانی سبت‏به زمان دیگر تغییر كند. (54)
    همچنین در جای دیگری نیازهای بشر را دو نوع اولیه و ثانویه می‏داند، گروه اول آن‏هایی است‏كه «از عمق ساختمان جسمی و روحی بشر و از طبیعت زندگی اجتماعی سرچشمه می‏گیرد و تاانسان انسان است این نیازمندی‏ها باقی است و محرك بشر به سوی توسعه و كمال در زندگی‏است، اما نیازمندی‏های ثانوی آن‏هایی است كه از نیازمندی‏های اولی سرچشمه می‏گیرد و ناشی‏از توسعه و كمال زندگی است و در عین حال محرك به سوی توسعه بیشتر و كمال بالاتر است.
    آنچه تغییر می‏كند و كهنه و نو می‏شود نیازهای ثانوی است، لكن لازمه تغییر نیازمندی‏ها، تغییراصول ثابت و اساسی زندگی نیست، مثلا درست است كه توسعه عوامل تمدن نیازمندی‏های‏جدیدی مثل مقررات راهنمایی را ایجاب می‏كند ولی این مستلزم تغییر در قوانین حقوقی و جزایی‏و مدنی مربوط به داد و ستدها و وكالت‏ها و غصب‏ها و غیره - اگر مبتنی بر عدالت و حقوق فطری‏واقعی باشد - نیست. (55)

    نسبیت اخلاق از دیدگاه شهید مطهری‏ رحمه الله

  5. #15
    عضو خودماني
    شکيبا آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 1,427      تشکر : 6,052
    4,852 در 1,201 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شکيبا آنلاین نیست.

    sham1





    پي‌نوشت‌ها:
    1) برای نمونه‏هایی از نقد آراء شهید مطهری در زمینه فلسفه اخلاق بنگرید به:
    «اطلاق و نسبیت اخلاقی‏»; محسن بزرگ مقام، كیهان اندیشه، ش 58 (بهمن- اسفند 1373)، صص 30-58 و «دین‏شناسی معاصر» مجیدمحمدی، چاپ اول، 1374، تهران: نشر قطره، صص 159-165 .
    2) اسلام و مقتضیات زمان، ج‏1، چاپ پنجم، 1368، صص 302-304 .
    [لازم به ذكر است كه تمام كتاب‏های استاد كه در این مقاله مورد استفاده قرار گرفته -به غیر از كتاب مقالات فلسفی- از انتشارات صدرامی‏باشد.]3) درس‏های الهیات شفا: م.آ (مجموعه آثار) ج‏8، چاپ اول، 1376، صص 138-140.
    4) مقالات فلسفی، ج‏2، انتشارات حكمت، چاپ اول، 1366، صص 86-94، درس‏های اشارات: م.آج‏7، صص 71-77 .
    5) اسلام و مقتضیات زمان، ج‏1، صص 301-337.
    6) تعلیم و تربیت در اسلام، چاپ یازدهم، 1367، ص 158.
    7) همان، ص 138.
    8) از جمله: نقدی بر ماركسیسم: م. آ ج 13، چاپ دوم، 1374، صص 708 و 705; اسلام و مقتضیات زمان، ج‏1، صص 28، 275، 302، 341،342، و ج‏2: صص 233-234; تعلیم و تربیت در اسلام، ص 119; سیری در سیره نبوی، چاپ سوم، 1367، صص 89-90 .
    9) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 138-139، نقدی بر ماركسیسم: م.آج‏13، ص 706.
    10) سیری در سیره نبوی، ص 89.
    11) استاد فلسفه دانشگاه می سی سی پی.
    12) فصلنامه نقد و نظر، س 4، ش 1-2 (زمستان - بهار 76-1377)، صص 340-342.
    13) سیری در سیره نبوی، ص 89.
    14) ختم نبوت: م.آج‏3، چاپ دوم، 1372، ص 184.
    15) درس‏های الهیات شفا: م. آج‏8، صص 139-140 .
    16) تعلیم و تربیت در اسلام، ص 158.
    17) همان، ص 119.
    18) فطرت: م.آج 3، چاپ دوم، 1372، صص 527-530.
    19) اسلام و مقتضیات زمان، ج‏1، صص 344-345 و 392.
    20) همان، صص 346-352 .
    21) همان، صص 398-406 .
    22) نقدی بر ماركسیسم: م، آج 13، صص 505-508 .
    23) همان، ص 577.
    24) همان، ص 707.
    25) همان، صص 577-579 .
    26) فطرت: م.آج‏3، صص 539-540.
    27) اسلام و مقتضیات زمان، ج‏2، ص 199.
    28) همان، صص 200-201.
    29) فطرت: م، آج‏3، صص 527-530.
    30) جامعه و تاریخ: م، آج‏2، چاپ دوم، 1372، ص 359.


    نسبیت اخلاق از دیدگاه شهید مطهری‏ رحمه الله

  6. #16
    عضو خودماني
    شکيبا آواتار ها

    تاریخ عضویت : خرداد 1390
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 1,427      تشکر : 6,052
    4,852 در 1,201 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    شکيبا آنلاین نیست.

    sham1





    31) همان، صص 364-365 .
    32) فلسفه اخلاق، چاپ شانزدهم، 1375، صص 153-154 .
    33) تعلیم و تربیت در اسلام، ص 147 .
    34) همان، صص 130-131 .
    35) همان، ص 148.
    36) همان، صص 115-116.
    37) اسلام و مقتضیات زمان، ج‏2، صص 246-254 .
    38) تعلیم و تربیت در اسلام، ص 148.
    39) نقدی بر ماركسیسم: م، آج 13، ص 568; فلسفه اخلاق، صص 297-298; تعلیم و تربیت در اسلام، ص 108.
    40) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 146-147.
    41) همان، صص 148-151; اسلام و مقتضیات زمان، ج‏2، صص 243-245 .
    42) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 139-145 .
    43) وحی و نبوت: م.آج‏2، ص 237.
    44) سیری در سیره نبوی، صص 90-116 .
    45) اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج‏1: م.آج‏6، ص 165.
    46) نقدی بر ماركسیسم: م.آج‏13، ص 712، اسلام و مقتضیات زمان، ج‏2، صص 197-198.
    47) اسلام و مقتضیات زمان، ج‏1، صص 275-276 .
    48) همان، صص 280-281 .
    49) همان، صص 289-292 .
    50) همان، ج‏2، صص 248-254 .
    51) تعلیم و تربیت در اسلام، صص 146-153.
    52) همان، صص 159 - 181.
    53) اسلام و مقتضیات زمان، ج‏1، صص 301-302 .
    54) همان، صص 192-193 .
    55) ختم نبوت، م.آ ج‏3، صص 184-185 .
    56) همان، صص 189-191 ; لازم به ذكر است كه یكی از نكات كلیدی در تفكر شهید مطهری مساله فطرت است و ایشان در مواردمختلف از آن كمك گرفته است. درباره فطرت و رابطه‏اش با اخلاق در آثار ایشان بنگرید به: انسان در قرآن: م. آج‏2، ص 313، تعلیم وتربیت در اسلام، ص 326، فطرت: م.آج‏3، صص 451-615، وحی و نبوت: م.آج‏2، صص 227-338 و... .
    57) اسلام و مقتضیات زمان، ج‏1، صص 218-224، 241-242 .
    58) همان، ص 240.
    59) فطرت: م. آ ج‏3، ص 512.
    60) نقدی بر ماركسیسم: م.آ، ج‏13، ص 716 .
    61) درسهای الهیات شفا: م.آ، ج‏7، صص 276-278 .

    منبع:پیام حوزه

    نسبیت اخلاق از دیدگاه شهید مطهری‏ رحمه الله

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •