سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 16

موضوع: نسبیت اخلاق از دیدگاه شهید مطهری‏ رحمه الله

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1399
    نوشته
    1,430
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    6,052
    مورد تشکر
    4,855 در 1,202
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    sham1 نسبیت اخلاق از دیدگاه شهید مطهری‏ رحمه الله






    نسبیت اخلاق از دیدگاه شهید مطهری‏ رحمه الله



    نویسنده: حسینعلی رحمتی




    امضاء

  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1399
    نوشته
    1,430
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    6,052
    مورد تشکر
    4,855 در 1,202
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    sham1


    پیش گفتار

    «نسبیت‏» و «اطلاق‏» - یا جاودانگی - اخلاق از مباحث معروف فلسفه اخلاق است وافراد مختلف با توجه به مبانی فكری و عقیدتی خویش درباره آن بحث كرده‏اند، و گروهی‏قایل به نسبیت و گروهی دیگر طرفدار اطلاق و جاودانگی و عده‏ای هم معتقد به راه‏سومی شده‏اند.
    این مقاله در صدد تدوین و تنظیم دیدگاه‏های شهید مطهری در این باره كه به صورت‏پراكنده در آثار ایشان مطرح شده، برآمده است. هدف این نوشتار تنها ارایه گزارشی ازنظریات استاد در این زمینه است و نقد و بررسی آن‏ها به فرصتی دیگر واگذار می‏شود (1) .

    امضاء

  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1399
    نوشته
    1,430
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    6,052
    مورد تشکر
    4,855 در 1,202
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    sham1

    تعریف نسبیت اخلاق

    شهید مطهری در جاهای گوناگونی از «نسبیت‏» بحث كرده است. گاه از «امور مطلق و امور نسبی‏»سخن گفته و مثلا دوری و نزدیكی را از امور نسبی و اعداد و مقادیر را از امور مطلق دانسته است (2) و گاه از«وجود مطلق و نسبی‏» از دیدگاه » و «نسبیت تربیت (6) » مطالبی را بیان كرده است، لكن به‏طور خاص‏نسبیت اخلاق را چنین تعریف كرده است:
    «اگر یك خوی یا خصلت و یا یك فعل به عنوان اخلاقی توصیه شود آیا این امرمطلقی است؟ [...] یا اینكه نه، نسبی است؟ اگر گفتیم نسبی است. یعنی هیچ خصلتی وهیچ خویی را و همچنین هیچ فعلی را به عنوان فعل اخلاقی نمی‏توان به‏طور مطلق‏توصیه كرد و آن را در همه زمان‏ها و در همه مكان‏ها و در همه شرایط و برای همه‏افراد صادق دانست. (7) »
    ایشان در جاهای دیگر نیز، نسبیت اخلاق را با عباراتی نزدیك به عبارت بالا تعریف كرده است. (8)

    تاثیر نسبیت اخلاق در دین

    استاد مطهری مساله «جاودانگی اخلاق‏» را حتی از بحث جاودانگی حقیقت‏برای اسلام و مسلمین‏مهم‏تر تلقی كرده و معتقد است جاودانگی اسلام به جاودانگی اخلاق وابسته است و نقض آن به معنی‏نقض خاتمیت و جاودانگی دستورات اسلام است. زیرا دستورات اسلام دارای سه بخش اصول عقاید،احكام و اخلاق است و با رد جاودانگی اخلاق و در واقع اخلاق یك بخش از اصول اسلام منسوخ شده‏است. (9) بنابراین لازم است كه مبحث نسبیت اخلاق مطرح و به شبهات مربوط به آن جواب داده شود.
    از این رو انگیزه ایشان در این بحث دفاع از جاودانگی دستورات اسلام و همچنین پاسخ به یكی ازنیازهای جامعه است. (10)

    علل گرایش به نسبیت اخلاق

    درباره این‏كه علت‏یا علل گرایش به نظریه نسبیت اخلاق چیست، نظرات متفاوتی وجود دارد،«لوئیس پویمن‏» (11) در این‏باره به علل زیر اشاره می‏كند:

    1. راه‏حل‏های ارایه شده معمولا به گونه‏ای است كه گویی مطلق‏گرایی و نسبیت گرایی تنها شق‏های‏موجود هستند و فرض شق سومی ممكن نیست;
    2. مغالطه و خلط نسبیت‏گرایی فرهنگی با نسبیت اخلاقی، وبه عبارت دیگر خلط امور واقعی یاگزاره‏های توصیفی با امور یا گزاره‏های هنجاری;
    3. افول دین در جوامع غربی. (12)


    امضاء

  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1399
    نوشته
    1,430
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    6,052
    مورد تشکر
    4,855 در 1,202
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    sham1

    دیدگاه شهید مطهری درباره علل گرایش به نسبیت اخلاقی

    شهید مطهری معتقد است طرفداران نظریه نسبیت اخلاق، مفهوم واقعی اخلاق را درست درك‏نكرده (13) و به عبارتی خلط بین مفهوم و مصداق كرده‏اند، یعنی توجه نكرده‏اند كه:
    آنچه در باب حق و عدالت و اخلاق متغیر است‏شكل اجرایی و مظهر عملی آن‏هااست نه حقیقت و ماهیت‏شان (14) .

    پیامدهای نسبیت در اخلاق

    هر یك از دو قول نسبیت‏یا مطلق بودن اخلاق، تبعاتی دارد كه طرفداران آن نظریه باید بر آن ملتزم‏باشند.
    شهید مطهری در بحث از «وجود مطلق‏» قول به نسبیت را منتهی به نفی واجب‏الوجود و بلكه‏هر موجود غیر زمانی و غیر مكانی و در نهایت ماتریالیسم می‏داند. (15)
    همچنین در باب پی‏آمدهای نسبیت اخلاق معتقد است:
    با قبول نسبی بودن اخلاق نمی‏توانیم یك طرح اخلاقی برای همه بشر آن هم‏در همه زمان‏ها ارایه كنیم و هر طرح اخلاقی از طرف هر مكتبی اعم از اسلام وغیر اسلام عرضه شود باید محدود به منطقه خاص و زمان خاص و شرایطمخصوص باشد و طبعا در جای دیگر باید چیز دیگری به جای آن حكومت‏كند (16)
    علاوه بر این به تاثیر نسبیت در تربیت نیز اشاره كرده و می‏گوید:
    اگر اخلاق نسبی باشد دیگر نمی‏توانیم اصول ثابت و یكنواخت‏برای تربیت‏پیشنهاد كنیم (17) .
    و در نهایت‏با قبول نسبیت اخلاق، دیگر اخلاق از جنبه اخلاقی بودن خارج‏شده و به صورت یك سلسله آداب در می‏آید، نه آن امر مقدسی كه واقعافضیلت و خیر است (18) .
    ادله قائلین به نسبیت اخلاق و رد آن‏ها

    استاد مطهری در ضمن بحث‏های خود دلیل‏هایی را از قول طرفداران نسبیت اخلاق نقل كرده‏سپس به آن‏ها پاسخ می‏دهد كه تلخیصی از آن را در ادامه می‏آوریم.

    امضاء

  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1399
    نوشته
    1,430
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    6,052
    مورد تشکر
    4,855 در 1,202
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    sham1


    الف) نسبیت‏حسن و قبح

    كارهای اخلاقی همان كارهایی است كه عقلا زیباست و كارهای ضد اخلاقی كارهایی است كه‏عقلا ناپسند است. از سوی دیگر زشتی و زیبایی و پسندیده و ناپسند از نظر عقل در شرایطمختلف متفاوت است، عقل در زمانی چیزی را نیك و در زمان دیگر بد می‏داند. پس حسن و قبح‏كه پایه اخلاق است نسبی است و در نتیجه اخلاق نیز نسبی خواهد بود. (19)
    پاسخ: این كه پایه اخلاق بر حسن و قبح و زشتی و زیبایی باشد یك فكر سقراطی است كه ازیونانیان به مسلمین رسیده است و دانشمندان اسلامی متوجه بوده‏اند كه حسن و قبح، پایه ثابتی‏نیست و متغیر است. سپس شهید مطهری اضافه می‏كند كه اخلاق نظام دادن به غرایز و قوای‏روحی است، چنانكه طب نظام دادن به قوای بدنی است و همانطور كه اساس طب بر حسن و قبح‏نیست، اساس اخلاق هم بر حسن و قبح عقلی نیست، اساس اخلاق مبتنی است‏بر تقویت‏متعادل غرایز و قوای عالی انسانی مثل اراده، عقل و فكر، به گونه‏ای كه دیگر قوا - مثل شهوت وغضب- در زیر سیطره آن‏ها قرار گیرد و بر این مبنا دیگر نمی‏توان گفت: كه اخلاق در زمان‏ها ومكان‏ها و نسبت‏به افراد مختلف تغییر می‏كند.
    علاوه بر این زیر بنای حسن و قبح «وجدان‏» است كه امر ثابت و تغییر ناپذیری می‏باشد وهركس آن را بالضرورة در وجود خویش احساس می‏كند. وجدان در بشر امروز هست، در بشر یك‏قرن یا صد قرن قبل هم بوده است. قرآن و روایات هم به وجود نیروی درونی به نام وجدان تاییدكرده‏اند، به عنوان نمونه در سوره قیامت آیه دو از «نفس لوامه‏» و در سوره الشمس آیه هشت ازنوعی الهام فطری بحث‏شده است. (20)
    شهید مطهری با رد حرف كسانی چون كمونیست‏ها كه معتقدند وجدان تغییر می‏كند، می‏گویداز نظر اسلام وجدان‏ها ثابت است ولی ممكن است مریض شوند و درست كار نكنند. علاوه بر این‏برخی امور ذاتا خوب یا بد هستند و برخی امور وسیله رسیدن به خوبی یا بدی می‏باشند. آنچه‏ممكن است تغییر كند قضاوت مردم در قسم دوم است نه اول. و یا حتی ممكن است، مردم درقضاوت خویش اشتباه كنند. ولی این را نباید به حساب تغییر وجدان گذاشت. (21)

    امضاء

  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1399
    نوشته
    1,430
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    6,052
    مورد تشکر
    4,855 در 1,202
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    sham1


    ب) فلسفه بودن و شدن

    ماركسیست‏ها معتقدند تفكر فلسفی كل تاریخ بر دو قسم است، فلسفه «بودن‏» و فلسفه‏«شدن‏». «نوع اول از حكمت ارسطو و مكتب حقوقی روم و همچنین حكمت علمای دینی‏مسیحی - حداقل علمای دینی مسیحی كشورهای لاتین- ریشه می‏گیرد و قرن‏ها فلسفه كلاسیك‏غرب و فلسفه دینی مسیحی به‏شمار می‏رفت.
    فلسفه دكارت نیز به ابدیت تغییرناپذیر روح، حقیقت و اصول اخلاقی معتقد است [...] .
    اما فلسفه نوع دوم كه حكمت «شدن‏» است و دو قرن پیش از ارسطو توسط نخستین‏فیلسوف‏های یونانی بیان شده، برخلاف فلسفه قبل، با زمان درآمیخته است.
    این فلسفه، فلسفه‏ای ساكن نیست، بلكه دارای تحرك است. در این فلسفه - كه ماركسیست‏هاخود را مدافع آن می‏دانند -اصول اخلاقی نسبی است و آنچه كه امروز اخلاق است، روز دیگراخلاق نیست (22) . به علاوه از نظر اینان، چه در جامعه و چه در طبیعت، یك قانون نمی‏تواند بر همه‏مراحل تغییر و تحول جامعه یا طبیعت‏حاكم باشد از این رو اخلاق نمی‏تواند یك قانون ثابت‏برای‏یك انسان در تمام عمر و برای همه مردم از قدیم تا به امروز داشته باشد (23) .
    پاسخ: بر فرض پذیرش فلسفه «شدن‏» واقعیت‏هاتغییر می‏كند در حالی‏كه اخلاق و احكام یك‏سلسله دستورات اعتباری و قراردادی هستند، در نتیجه، متغیر بودن واقعیت‏باعث دگرگونی این‏امر اعتباری نمی‏شود. ولی در عین حال به بیان دیگر می‏توان مطلب را توجیه كرد و آن اینكه‏بگویند هر دستوری چه اخلاقی و چه غیر اخلاقی، مبتنی بر یك سلسله مصالح است[...] و این‏بایدها و نبایدها برای رسیدن به آن مصلحت‏هاست، از این رو تابع مصالح و مفاسد هستند مانندهر معلولی كه تابع علت می‏باشد، مصالح كه امور واقعی هستند وضع ثابتی نمی‏توانند داشته‏باشند و وقتی آن‏ها متغیر بودند، این‏ها [اخلاق، احكام و...] هم باید متغیر باشند (24) .
    اما این كه گفته شد چون جامعه و طبیعت در حال تغییر و تحول است پس هیچ قانون ثابتی‏نمی‏تواند بر آن‏ها حكمفرما باشد، حرف درستی نیست و چنین ملازمه‏ای وجود ندارد، هر ماده‏ای‏در تغییر و تحول است ولی قانون دیگر چرا میرنده باشد یا كهنه شود؟ (25)

    امضاء

  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1399
    نوشته
    1,430
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    6,052
    مورد تشکر
    4,855 در 1,202
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    sham1

    ج) تاثیر تكامل ابزار در اخلاق

    ماركسیست‏ها می‏گویند ابزار تولید، تكامل پیدا می‏كند از این رو هر مرحله‏ای از تكامل آن‏نیازمند اخلاق خاص خود است و با تكامل ابزار تولید، اخلاق هم تكامل می‏یابد.
    پاسخ: پذیرش این مطلب به طور مطلق و در اصول اخلاق، قابل قبول نیست، قبول شده نیست.ابزار تولید در هر مرحله‏ای كه باشد اصول اخلاقی یكی است. این مثل آن است كه كسی بگویدخیانت كردن به مال یك نفر آن وقت كار بدی بود كه با شمع می‏رفتند دزدی ولی امروز با این برق والكترونیك دیگر دزدی و خیانت، كار بدی نیست.
    واضح است كه اینها ربطی به همدیگر ندارد.
    علاوه بر آن این سخن اساسا نفی اصالت‏های انسانی است، یعنی اصلا اصالت‏های انسانی‏هیچ و پوچ است و ما تكامل ابزار تولید را تكامل انسان می‏نامیم، پس خود انسانیت از آن جهت كه‏انسانیت است هیچ تكاملی ندارد، تكامل نامیدن اخلاق به تبع تكامل ابزار تولید، جز نامگذاری‏چیز دیگری نمی‏تواند باشد، والا یك امر واقعی در كار نیست كه بگوییم چیزی بوده كه كمال یافته‏است، بلكه چیزی نسخ شده و چیزی به جای آن آمده است.
    مگر هر وقت چیزی نسخ شد و چیزدیگر جای آن آمد می‏توان گفت «تكامل‏»؟!، ممكن است اصلا نه تكامل باشد نه سقوط و ممكن‏است‏سقوط باشد. [...] این است كه این مساله اخلاق متغیر به معنای اینكه حتی اصول اخلاقی‏متغیر است، به هیچ وجه راه حلی برای اصالت‏های انسانی نیست (26)

    امضاء

  9. Top | #8

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1399
    نوشته
    1,430
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    6,052
    مورد تشکر
    4,855 در 1,202
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    sham1


    د) سلطه انسان بر اخلاق

    زیربنا بودن اقتصاد و رو بنا بودن اخلاق و فرهنگ و... از آن روست كه «اقتصاد به‏دلیل اینكه به‏امور خارجی بستگی دارد و خارج از اختیار بشر است، خودش را بر بشر تحمیل می‏كند و بشر درمقابلش چاره‏ای ندارد، نمی‏تواند آن را بر مذهب و اخلاق و غیره تطبیق بدهد ولی اینها امورمجردی هستند در اختیار خودش از این رو می‏تواند آن‏ها را تغییر دهد (27) .»
    پاسخ: درست است كه اخلاق و فرهنگ و... ریشه در ماده خارجی ندارند ولی همه اینهاغرایزی اصیل در بشر هستند و بشر گاه به حكم نیازهای اقتصادی خودش، تغییراتی در سایر نیازهامی‏دهد و گاهی به حكم سایر غرایزش، روی این غریزه حكم می‏كند، یعنی اینها در یكدیگر تاثیرمتقابل دارند، انسان به‏خاطر نیازهای اقتصادی‏اش پا می‏گذارد روی وجدان مذهبی یا اخلاقی یاعلمی خودش، عكسش هم در دنیا مشاهده شده است، یعنی انسان به خاطر اخلاق، مذهب وعلم بر وضع اقتصادی خودش حكومت می‏كند، به‏خاطر اخلاق، نظام اقتصادی خودش را تغییرمی‏دهد. (28)

    امضاء

  10. Top | #9

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1399
    نوشته
    1,430
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    6,052
    مورد تشکر
    4,855 در 1,202
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    sham1

    ه) نفی اطلاق

    گفته شده هیچ حكمی حتی احكام ریاضی مطلق نیست از این رو همه مردم باید با یكدیگرمهربان و برادر باشند.
    احكام لایتغیر قرون وسطایی در قرن ما درهم شكسته و اعتبار خود را نه تنها از دست داده بلكه‏احكام جدیدی جای آن را گرفته كه به هیچ وجه مطلق نیست، حكمت عالیه سقراط و اخلاق‏متعالی كانت‏با آن‏همه طنطنه و دبدبه به عنوان ریا و دروغ و حس اثبات نفس و خود دوستی وحب ذات تعبیر شده است.
    پاسخ: اولا) خود همین حكم كه «هیچ حكمی مطلق نیست‏» مطلق است‏یا غیر مطلق؟ اگر این‏حكم شامل خودش شود پس خود این‏هم مطلق نیست در نتیجه ما احكام مطلقی داریم.
    ثانیا) این حكم شما كه «همه مردم باید خواهر و برادر باشند» مطلق است‏یا نسبی؟
    ثالثا) با این بیان ریا و دروغ و خود بینی محكوم شده است. آیا ریا و دروغ و... یك ضد اخلاق‏است‏به طور مطلق یا به طور نسبی؟ اگر به‏طور نسبی ضد اخلاق باشد پس اخلاق سقراط نیز حق‏نسبی است و نفی نشده است.
    خلاصه این‏كه انسان نمی‏تواند قایل به اخلاق باشد و در عین حال اخلاق را نسبی و متغیربداند، اگر ما ثبات و اطلاق را از اخلاق بگیریم اخلاق دیگر از جنبه اخلاقی بودن خارج می‏شود،بلكه به شكل یك سلسله آداب - یك سلسله قواعد قراردادی مثل آیین نامه‏ها- در می‏آید، نه آن‏امر مقدس و نه آن امری كه واقعا فضیلت و خیر است. (29)

    امضاء

  11. Top | #10

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1399
    نوشته
    1,430
    صلوات
    500
    دلنوشته
    1
    اللهم عجل لولیک الفرج
    تشکر
    6,052
    مورد تشکر
    4,855 در 1,202
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    sham1


    و) انسان تابع محیط و شرایط

    شهید مطهری در بحث از «آینده جامعه‏ها» معتقد است: جامعه‏ها و تمدن‏ها و فرهنگ‏ها به‏سوی یگانه شدن، متحدالشكل شدن و در نهایت امر در یكدیگر ادغام شدن سیر می‏كنند. و آینده‏جوامع انسانی، جامعه جهانی واحد تكامل یافته است كه در آن همه ارزش‏های امكانی انسانیت،به فعلیت می‏رسد و انسان به كمال حقیقی و سعادت واقعی خود و بالاخره به انسانیت اصیل خودخواهد رسید. از نظر قرآن این امر مسلم است كه حكومت نهایی حكومت‏حق و نابود شدن‏یكسره باطل است و عاقبت از آن تقوا و متقیان است. (30)
    شهید مطهری در مقابل نظر كسانی را نقل می‏كند كه مدعی‏اند، اسلام طرفدار تنوع و تعددفرهنگ‏ها و جامعه‏ها است. و همچنین معتقدند علت این‏كه هر ملتی یك نوع احساس، بینش،ذوق، اخلاق و... دارد به خاطر آن است كه در طول تاریخ خود به علل مختلف از موفقیت‏ها،ناكامی‏ها، آب و هواها، مهاجرت‏ها و غیره دارای فرهنگی ویژه شده كه روح ملی و جمعی او راشكل داده است از این رو دارای اخلاق و فرهنگ ویژه خود است كه با اخلاق و فرهنگ دیگران‏متفاوت است.
    پاسخ: این نظریه از چند جهت مخدوش است. اولا، چنین فرض شده كه انسان ظرفی خالی،بی‏شكل و بی‏رنگ است كه در همه چیز تابع مظروف -تاریخ- است در حالی‏كه «درباره انسان-چه از نظر فلسفی و چه از نظر اسلامی -نمی‏توان این‏چنین داوری كرد. مسخ شدن یا نشدن انسان‏را با ملاك‏های فطری و نوعی انسان می‏توان سنجید نه با ملاك‏های تاریخی‏».
    ثانیا، درباره مواد فرهنگ انسانی مثل اخلاق نیز به غلط فرض شده كه اینها مانند ماده‏های‏بی‏رنگ هستند كه شكل و تعین خاص ندارند و شكل و كیفیت اینها را تاریخ می‏سازد.
    این نظریه همان نظریه نسبی بودن فرهنگ انسانی است.
    شهید مطهری اضافه می‏كند: در كتاب اصول فلسفه درباره اطلاق یا نسبیت اصول اندیشه‏هابحث كرده‏ایم و ثابت كرده‏ایم آنچه نسبی است علوم و ادراكات اعتباری و عملی است اما علوم وادراكات و اندیشه‏های نظری كه فلسفه و علوم نظری انسان را می‏سازند، همچون اصول جهان‏بینی‏مذهب و اصول اولیه اخلاق اصولی ثابت و مطلق و غیر نسبی می‏باشند. (31)

    امضاء

صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی