*.~* اگر آه تو از جنس نياز است ....در باغ شهادت باز باز است *.~* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*.~* اگر آه تو از جنس نياز است ....در باغ شهادت باز باز است *.~*
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,801      تشکر : 57,635
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض *.~* اگر آه تو از جنس نياز است ....در باغ شهادت باز باز است *.~*








    سبک بالان خراميدند و رفتند
    مرا بيچاره ناميدند و رفتند

    سواران لحظه اي تمکين نکردند
    ترحم بر من مسکين نکردند

    سواران از سر نئشم گذشتند
    فغان ها کردم، اما برنگشتند

    اسير و زخمي و بي دست و پا من
    رفيقان، اين چه سودا بود با من؟

    رفيقان، رسم هم دردي کجا رفت؟
    جوان مردان، جوان مردي کجا رفت؟

    مرا اين پشت، مگذاريد بي پاک
    گناهم چيست، پايم بود در خاک

    اگر دير آمدم مجروح بودم
    اسير قبض و بست روح بودم

    در باغ شهادت را نبنديد
    به ما بيچارگان زان سو نخنديد

    رفيقانم دعا کردند و رفتند
    مرا زخمي رها کردند و رفتند

    رها کردند در زندان بمانم
    دعا کردند سرگردان بمانم

    شهادت نردبان آسمان بود
    شهادت آسمان را نردبان بود

    چرا برداشتند اين نردبان را؟
    چرا بستند راه آسمان را؟

    مرا پايي به دست نردبان بود
    مرا دستي به بام آسمان بود

    تو بالا رفته اي من در زمينم
    برادر، روسياهم، شرمگينم

    مرا اسب سپيدي بود روزي
    شهادت را اميدي بود روزي

    در اين اطراف، دوش اي دل تو بودي!
    نگهبان ديشب، اي غافل تو بودي!

    بگو اسب سپيدم را که دزديد
    اميدم را، اميدم را که دزديد

    مرا اسب چموشي بود روزي
    شهادت مي فروشي بود روزي

    شبي چون باد بر يالش خزيدم
    به سوي خانه ي ساقي دويدم

    چهل شب راه را بي وقفه راندم
    چهل تسبيح ساقي نامه خواندم

    ببين اي دل، چقدر اين قصر زيباست
    گمانم خانه ي ساقي همين جاست

    دلم تا دست بر دامان در زد
    دو دستي سنگ شيون را به سر زد

    اميدم مشت نوميدي به در کوفت
    نگاهم قفل در، ميخ قدر کوفت

    چه درد است اين که در فصل اقاقي؟
    به روي عاشقان در بسته ساقي

    بر اين در،‌ واي من قفلي لجوج است
    بجوش اي اشک هنگام خروج است

    در ميخانه را گيرم که بستند
    کليدش را چرا يا رب شکستند؟!

    دعا کردند در زندان بمانم
    دعا کردند سرگردان بمانم

    من آخر طاقت ماندن ندارم
    خدايا تاب جان کندن ندارم

    دلم تا چند يا رب خسته باشد؟
    در لطف تو تا کي بسته باشد؟

    بيا باز امشب اي دل در بکوبيم
    بيا اين بار محکم تر بکوبيم

    مکوب اي دل به تلخي دست بر دست
    در اين قصر بلور آخر کسي هست

    بکوب اي دل که اين جا قصر نور است
    بکوب اي دل مرا شرم حضور است

    بکوب اي دل که غفار است يارم
    من از کوبيدن در شرم دارم

    بکوب اي دل که جاي شک و ظن نيست
    مرا هر چند روي در زدن نيست

    کريمان گر چه ستار العيوب اند
    گداياني که محبوب اند خوب اند

    بکوب اي دل،‌ مشو نوميد از اين در
    بکوب اي دل هزاران بار ديگر

    دلا! پيش آي تا داغت بگويم
    به گوشت، قصه اي شيرين بگويم

    برون آيي اگر از حفره ي ناز
    به رويت مي گشايم سفره ي راز

    نمي دانم بگويم يا نگويم
    دلا! بگذار، تا حالا نگويم

    ببخش اي خوب امشب، ناتوانم
    خطا در رفته از دست زبانم

    لطيفا رحمت آور، من ضعيفم
    قوي تر ازمن است، امشب حريفم

    شبي ترک محبت گفته بودم
    ميان دره ي شب خفته بودم

    ني ام از ناله ي شيرين تهي بود
    سرم بر خاک طاقت سر نمي سود

    زبانم حرف با حرفي نمي زد
    سکوتم ظرف بر ظرفي نمي زد

    نگاهم خال، در جايي نمي کوفت
    به چشمم اشک غم، تايي نمي کوفت

    دلم در سينه قفلي بود، محکم
    کليدش بود، درياچه ي غم

    اميدم، گرد اميدي نمي گشت
    شبم دنبال خورشيدي نمي گشت

    حبيبم قاصدي از پي فرستاد
    پيامي بابلوري مي فرستاد

    که مي دانم تو را شرم حضور است
    مشو نوميد، اين جا قصر نور است

    الا! اي عاشق اندوه گينم
    نمي خواهم تو را غمگين ببينم

    اگر آه تو از جنس نياز است
    در باغ شهادت باز، باز است

    نمي دانم که در سر، اين چه سودا است!
    همين اندازه مي دانم که زيبا است

    خداوندا چه درد است اين چه درد است؟
    که فولاد دلم را آب کرده است

    مرا اي دوست، شرم بندگي کشت
    چه لطف است اين، مرا شرمندگي کشت



    *.~* اگر آه تو از جنس نياز است ....در باغ شهادت باز باز است *.~*
    ویرایش توسط مدير محتوايي : 22-06-1393 در ساعت 02:14
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 7


  3.  

  4. #2
    عضو ثابت
    منتظرمولا آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1390
    نوشته : 865      تشکر : 2,288
    3,894 در 915 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    منتظرمولا آنلاین نیست.

    پیش فرض




    و شهادت هنر مردان خداست…

    این رسم همیشگی مردان خداست که تنها با شهادتشان همچون غنچه ای شکوفا می شوند و با عطر وجودشان دلِ هر آشنا و غریبی را با خود می برند. شگفت آور، در زمانه ای که درِ باغ شهادت به گمان بسته است و بادهای خزان، برگ های به ظاهر سبز و در باطن زردِ درخت تنومند انقلاب را یک به یک جدا می کند. جوانانی از نسل سوم انقلاب که هنوز فرصت و مجال جوانه زدن پیدا نکرده، ناگاه سر بر می آورند، جرقه ای می زنند، روشنایی می بخشند و آرام و بی ادعا خاموش می شود. این رسم همیشگی مردان خداست که با گمنامی شان نام، با فنایشان وجود، با بی ادعایی شان ادعا و با خاموشی شان روشنایی را معنا می بخشند.

    روحشان شاد و یادشان تا همیشه تاریخ بلند آوازه باد
    *.~* اگر آه تو از جنس نياز است ....در باغ شهادت باز باز است *.~*


  5. #3
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,801      تشکر : 57,635
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض




    *.~* اگر آه تو از جنس نياز است ....در باغ شهادت باز باز است *.~*
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •