*☼* مهدویت در کلام مراجع و بزرگان دینی *☼* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*☼* مهدویت در کلام مراجع و بزرگان دینی *☼*
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 17 , از مجموع 17
  1. #11
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض






    3- در محضر آيت الله فلسفى (دامت بركاته)

    اشاره: حضرت آيةالله حاج ميرزا علي‏ آقاي فلسفي، دامت بركاته، يكي از استوانه‏ هايعالم علم و فقاهت و اخلاق، و ركن ركين حوزه ‏ي علميه‏ ي مشهد مقدّس و مصداق بارز ((العلماء حصون الإسلام))اند.
    اوايل شهريور ماه امسال، جمعي از اساتيد و دانش پژوهان مركز تخصّصي مهدويّت، در سفري زيارتي - آموزشي به مشهد مقدّس مشرَّف شدند. در ضمن اين سفر پربار و معنوي، علاوه بر استمداد از روح مطهّر امام‏ عليه السلام وشناختن و شناساندن ائمه اطهارعليهم السلام، مخصوصاً، چهارمين فرزند آن حضرت، و قلب عالم امكان، حضرت بقية الله الاعظم، ارواحنا له الفداء، به ديدار فرزانه‏ ي وارسته،حضرت آية الله فلسفي، دامت بركاته، موفق شدند. معظّم له، بامهرباني و صفا و صميميّت خاص خود، دوستان را به حضور پذيرفتند و ضمن تفقّد از آقايان، با مواعظ و نصايح پدرانه‏ ي خود، جمع برادران را به فيض رساندند.
    آن چه در اين سطور آمده، سخنان پربار معظم له در اين جمع صميمانه است.
    بسم الله الرحمن الرحيم الحمدللّه ربّ العالمين و صلي الله علي سيّدنا محمّد و آله أجمعين.
    بنده، خيلي، اهل صحبت نيستم و آن چه را هم كه مي‏دانم، معلوم نيست مطلوب آقايان باشد، امّا حالا كه برادران تشريف آورده ‏اند، چند كلمه ‏اي عرض مي‏كنم.


    *☼* مهدویت در کلام مراجع و بزرگان دینی *☼*

  2. تشكرها 2


  3. #12
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    معيار خوب و بد

    روايتي را در وسائل الشيعه ديدم كه هر چند صاحب وسائل، تمام آن را نقل نفرموده است، ولي براي من جالب بود. صاحب وسائل، نوعاً، روايت را تقطيع مي‏كند و آن جمله‏ ي مورد نظرخود را مي‏ آورد. آن جمله‏ ي مطلوب صاحب وسائل براي بنده هم جالب بود اين حديث را اهل سنّت هم در كتاب‏هايشان نقل كرده‏ اند. حديث، چنين است:
    عبداللّه بن جعفر، في قرب الإسناد، عن الحسن بن ظريف، عن معمّر، عن الرّضا، عن أبيه موسي بن جعفرعليه السلام في حديث طويل، في معجزات النبي‏ صلي الله عليه وآله - قال: و من ذلك. أنّ وابصة بن معبد الأسدي أتاه، فقال: ((لاأدَعُ من البرِّ والإثم شيئاً إلاّ سألته عنه.)). فلمّا أتاه قال له النبي‏صلي الله عليه وآله: أتسأل عمّا جئت له أو أُخبرك؟)). قال: ((أخبرني.)). قال: ((جئتَ تسألني عن البرّ والإثم.)). قال: ((نعم)). فضرب بيده إلي صدره، ثم قال: ((يا وابصة: البرّ ما اطمأنّت إليه النفسُ، والبرّ ما اطمأنّ به الصدر، والإثم ما تردّد في الصدر و جال في القلب، و إن أفتاك الناس وأفْتَوك.)).(1)
    يكي از اصحاب رسول اللّه‏ صلي الله عليه وآله كه وابصة بن معبد اسدي نام داشت، روزي از خانه ‏ي خود بيرون آمد و با خود گفت: ((مي‏روم محضر رسول خدا صلي الله عليه وآله و از تمام نيكي‏ها و بدي‏ها از ايشان مي‏پرسم.)).
    به مسجد آمد. جمعي از اصحاب خدمت حضرت بودند. وابصه مي‏خواست برود پهلوي حضرت بنشيند، امّا يكي از اصحاب گفت: ((اي وابصه! بنشين همين جا.)). پيامبر خدا صلي الله عليه وآله فرمود: دعوا وابصة، ادن ((بگذاريد بيايد.)). وابصه آمد، خدمت حضرت نشست.
    پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: ((وابصه! مي‏خواهي بگويم براي چه آمدي ياخودت مي‏گويي؟)). وابصه عرض كرد: ((يا رسول اللّه‏ صلي الله عليه وآله! شمابفرماييد.)). حضرت فرمود: ((براي اين آمدي كه از من از هر نيك و بدي و از هر خير وشري بپرسي.)). عرض كرد: ((بله؛ يا رسول اللّه.)).
    حضرت، دست خود را روي سينه اوردند و فرمودند: ((نيكي، آن است كه دل انسان را خشنود مي‏كند و موجب اطمينان و سكون خاطر براي انسان مي‏شود، و بدي، آن چيزي است كه اضطراب آور است و در دل، جَوَلان واضطراب ايجاد مي‏كند.)).
    اين جمله‏ ي ((البر ما اطمأنت إليه النفس...))، براي من،خيلي جالب بود. بنده، گاهي پيش خودم فكر مي‏كنم كه ((اگر اين را از عالمي مي‏پرسيدند، چه جوابي مي‏داد؟)). فكر مي‏كنم، شايد، ده يا بيست خوبي و تعدادي بدي را مي‏ شمرد. مثلاً مي‏گفت، صدق خوب است اما كذب ناپسند است، امانت پسنديده است وخيانت كار بدي است، و...
    امّا رسول خدا صلي الله عليه وآله با اين جمله‏ ي كوتاه،ضابطه و قاعده‏ ي نيكي و بدي را بيان فرموده. و اين، ضابطه‏ ي مهمّي است! ظاهراً، اين بيان رسول خدا صلي الله عليه وآله را از اين آيه‏ ي شريف نيز مي‏توان استفاده كرد:
    ((
    ونفس و ما سوّاها فألهمها فجورها و تقواها))(2)
    انسان، خودش، مي‏ يابد كه نيكي چيست و بدي چيست؛ زيرا، ايزد تعالي، به او الهام كرده است و در نهاد هرانساني قرار داده است كه بدي‏ها و نيكي‏ها چيستند.
    با اين بيان، شايد گوشه ‏اي ازاين آيه‏ ي شريف كه مي‏فرمايد: ((و اقم وجهك للدين حنيفاً فطرةَ الله التي فطر الناس عليها لاتبديل لخلق الله ذلك الدين القيّم ولكن أكثر الناس لايعلمون))(3) معلوم شود.
    يك وقتي، در تفسيري ديدم كه گاهي بعضي از بيرون مدينه مي ‏آمدند خدمت پيامبراسلام ‏صلي الله عليه وآله و به او مي‏گفتند: ((تو آمدي چه بگويي؟)). اين كار،مكرّر، اتّفاق مي‏ افتاد. حضرت، در پاسخ آنان، آيه‏ اي از قرآن را قرائت مي‏فرمود وآنان مسلمان مي‏شدند. در آن تفسير آمده بود كه يكي از افرادي كه آمد و سؤال كرد ومسلمان شد، صحابي جليل پيامبرصلي الله عليه وآله، عثمان بن مظعون بود.
    آن آيه ‏اي را كه معمولاً پيامبرصلي الله عليه وآله براي آنان تلاوت مي‏فرمود، آيه‏ ي ((إنّالله يأمر بالعدل والإحسان وإيتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء والمنكر والبغي يعظكم لعلّكم تذكّرون))(4) بود.
    فرد سؤال كننده، وقتي اين آيه را مي‏شنيد،مسلمان مي‏شد. چرا او، با اين آيه مسلمان مي‏شد؟ چون، مي‏ديد همين است كه دل‏ش مي‏خواهد. فطرت او، اين مطلب را مي‏خواست و به آن كشش داشت.
    در خطبه‏ ي يكم نهج البلاغه حضرت اميرعليه السلام هدف از بعثت پيامبران را برانگيختن و بيدار كردن اين وجدان‏هاي خفته و دفينه‏ هاي دروني ما دانسته است:
    فبعث فيهم رُسلَه و واتَرَإليهم أنبياءَهُ، ليستأدوُهم ميثاقَ فطرتِهِ، و يذكِّروُهم مَنسيَّ نعمته، ويَحْتَجُّوا عليهم بالتبليغ، و يثيروا لهم دفائن العقول و يُروُهُمْ آياتِ المَقدِرة؛(5)
    خداوند، پيامبران را پشت سر هم فرستاد، تا ميثاق فطرت را و آن چيزهايي كه خداوند از ما عهد و پيمان گرفته و آن‏هايي كه در نهاد انسان‏ها گذاشته،شكوفا كند و آناني را كه خواب شان برده، بيدار كند و آناني كه زير هواها و هوس‏ها وخواسته‏ ها و شهوت‏ها پوشيده شده ‏اند، بيرون آورد و گنج‏ها و دفينه‏ هاي دروني ما راظاهر كند.
    اين، همان دين است و شايد بشود گفت - و شايد آيه‏ ي شريفه هم همين رامي‏فرمايد - كه اگر كسي از ما بپرسد: ((دين يعني چه؟)) جواب بدهيم، همين كه فطرت اقتضا مي‏كند. هر چه فطرت اقتضا دارد، آن را هم خدا از ما مي‏خواهد.
    در اين جلمه‏ ي حضرت اميرعليه السلام خطاب به فرزندش امام مجتبي‏ عليه السلام مطلب زيادي نهفته است:
    يا بُنَيَّ! فتفّهم وَصيّتي واجعل نفسك ميزاناً فيما بينكَ و بين غيرك، وأحبّ لغيرك ما تحبّ لنفسك، واكره له ما تكرِهُ لها، لاتَظلم كما لاتحبّ أنتظلم، و أحسِن كما تحبّ أن يحسن اليك، واستقبح لنفسك ما تستقبحه من غيرك، و ارضِ من الناس ما ترضي لهم منك.(6)
    حضرت‏ عليه السلام مي‏فرمايد: خودت را ترازو قرار بده! اين كه فرموده: ((خودت را ميزان و ترازو قرار بده))، يعني ميزان خوبي و بدي، خودت هستي و خودت مي‏تواني بفهمي كه اين كار خوب است يا بد است. آنچه را كه دوست داري درحق تو انجام دهند در حق ديگران انجام بده و آنچه را كه دوست نداري ديگران در حق تو انجام دهند در حق ديگران انجام نده اين همان فطرت است كه دارد بيدارش مي‏كند و امروزه از آن تعبير مي‏شود به محكمه‏ ي وجدان و ملامت نفس كه خداوند تعالي هم درقرآن به آن قسم خورده است ((ولااُقسم بالنفس اللوامة)) اين، عين همان مطلب پيامبرصلي الله عليه وآله است كه فرمود، نيكي، آن است كه موجب آرامش و سكون و اطمينان خاطر انسان مي‏شود.
    خدا آقاي فلسفي را رحمت كند! من، از ايشان شنيدم كه مي‏فرمود: آن كسي كه بمب اتم روي هيروشيما انداخت، با اينكه او را خيلي تشويق كردند. گُل بر سرش ريختند. براي او كف زدند، جايزه دادند، او را به عنوان قهرمان معرفي كردند امّا وقتي در روزنامه خواند كه آن بمب، مثلاً پنجاه هزار نفر را كشته وسوزانده، مدام با خود مي‏گفت: ((واي بر من! آيا من پنجاه هزار انسان كشته‏ ام؟ عجب جاني‏ي هستم! عجب جنايتكاري هستم! در اين عالم، كسي به اندازه ‏ي من جنايت نكرده است!)). آن قدر، اين جملات را گفت و گفت تا ديوانه شد! اين، همان فطرت او است كه دارد او را مي‏كشد! اين محكمه‏ ي وجدان او است كه او را به محاكمه كشيده و زمين وزمان را براي او تنگ كرده و با اينكه او را تشويق مي‏ كنند اما نفس مُلهَم او به او مي‏گويد اين عمل عملي جنايتكارانه بود.
    *☼* مهدویت در کلام مراجع و بزرگان دینی *☼*

  4. تشكرها 2


  5. #13
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    تغيير پذيري فطرت‏


    همين نفسي كه در مي ‏يابد و درك مي‏كند، قرآن مي‏گويد، با گناه و اصرار بر آن تغييرمي‏كند:
    ((
    و نقلب افئدتهم و أبصارهم كما لم يؤمنوا به أوّل مرّة و نذرهم في طغيانهم يعمهون)) (7)
    انسان، در اثر گناه، فطرت‏ اش عوض مي‏شود و خواسته ‏هاي دروني انسان، با كثرت گناه، تغيير مي‏كند. و گناه، كم كم، روي مغز و روي فكر و روي اعصاب و... اثر مي‏گذارد و انسان، عوض مي‏شود. اين آدمي كه از كار بد، بدش مي‏ آمد در اثرتكرار گناه، عوض مي‏شود. در روايت دارد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: ((چه‏ گونه خواهد بود حال شما اگر روزگاري بيايد كه امر به معروف و نهي از منكر راترك كنند؟)). سلمان عرض كرد: ((يا رسول اللّه! چنين خواهد شد؟)). رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: ((بدتر از اين هم مي‏شود.)). سلمان عرض كرد: ((بدتر از اين چيست؟)). فرمود: ((روزگاري مي‏ آيد كه مردم را به بدي امر مي‏كنند و از نيكي بازمي‏دارند!)). سلمان عرض كرد: ((آيا چنين خواهد شد؟)). پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: ((بدتر از اين هم مي‏شود! نيكي، بد مي‏شود، و بدي، خوب مي‏شود!)). (8)
    اين، همان معناي ((و تقلبت أفئدتهم و أبصارهم)) است كه اساساً،بدي، خوب مي‏شود. در اثر كثرت بدي و در اثر تكرار عمل بد، فطرت عوض مي‏شود. كسي كه تازه مي‏خواهد سيگار بكشد، دود سيگار، وقتي وارد حلق او مي‏شود، مرتّب سرفه مي‏كند،امّا كم كم عادت مي‏كند، به طوري كه دود فراواني را به ريه‏ اش فرو مي‏برد و بيرون مي‏دهد و خيلي هم كيف مي‏كند! اين، تمرين است كه اين كار را كرده و حال‏ش را تغييرداده است!
    اين تعابير، مكرّر، به عبارت‏هاي مختلف، در روايات مذكور است كه اگركسي گناه بكند، نقطه‏ ي سياهي در قلبش حاصل مي‏شود و اگر توبه كند، آن نقطه‏ ي سياه پاك مي‏شود و اگر توبه نكند و تكرار كند، سياهي، توسعه پيدا مي‏كند تا جايي كه تمام قلب را اشغال مي‏كند. آن زمان، ديگر اميد خير در باره‏ ي چنين بنده‏ اي نمي‏رود.(9) پس بايد ما حواس‏مان جمع باشد و اين فطرت خدايي را از دست ندهيم.


    عمل به رضاي
    الهي، شرط ديدن حضرت‏




    چون بزرگان و رفقايي كه اين جا تشريف دارند، در امر مهم حضرت مهدي(عج) مشغول بحث و تحقيق هستند، لذا چند كلمه‏ اي هم درباره‏ ي آن بزرگوارعرض كنم. حديث معراج كه مطالب بسيار مفيد و عالي و نكات خوبي دارد، يك جمله‏ اش ايناست:
    يا أحمد! فمَن عَمِلَ برضاي، ألزمه ثلاثَ خصالٍ: أُعرّفهُ شكراً لايُخالطه الجهل و ذكراً لايُخالطه النسيان و محبةً لايؤثِر علي محبتي محبةَ المخلوقين. فإذاأحبّني أَحبَبْتُه وأفتحُ عينَ قلبه الي جلالي و لااُخفي عليه خاصةَخلقي.(10)
    خداوند، به پيامبرصلي الله عليه وآله مي‏فرمايد، هر كس به رضاي من وآن چه من مي‏خواهم، عمل كند و وظايفش را انجام دهد، واجبات را به جا آورد ومحرمات را ترك كند، من، سه مطلب را به او مي‏دهم. يكي از آن سه، اين است كه ((بندگان خاصّ خودم را از او مخفي نمي‏كنم.)).
    بنده، عرض مي‏كنم، تحقيقاً،بالاترين و برترين بنده‏ ي خاص خداوند، در اين زمان، حضرت ولي عصر، (أرواحنا لتراب مقدمه الفداء)، است. اگر ما، به رضاي الهي عمل كنيم، خداوند، او را از ما مخفي نخواهد كرد.
    بعضي، خيلي اصرار داشتند كه خدمت حضرت برسند، امّا حضرت ‏عليه السلام به واسطه‏ ي بعضي ديگر پيغام داده كه هر وقت موقع آن رسيد، خودم مي‏آيم. در اين باره، قضايايي نيز نقل شده است. راه تشرّف به حضور حضرت خالصانه عمل كردن است. اگرخالصانه عمل كنيم، خود حضرت، به سراغ ما مي‏آيد.
    امّا اين روزها، مسائل يك طورديگري شده است! و حضرت ولي عصر (عجل اللّه فرجه الشريف) تقريباً، بايد گفت وسيله ‏اي براي جمع كردن عده ‏اي شده كه بياييد ما مي‏خواهيم شما را ببريم خدمت حضرت يا نه اينكه دسته جمعي برويم خلاصه مي‏خواهيم راه آن را نشان شما بدهيم تا موفق مؤيد خدمت حضرت برسيد و واقعيت آن هم خيلي براي من واضح نيست بلكه اين كارها يك گرفتاريهايي را نيز ايجاد كرده. علي كل حال بعضي از اين آقايان هم مي‏آيند اينجا و بنده به آنهامي‏گويم من راه آن را نمي‏دانم و براي آنها همين روايت را بيان مي‏كنم كه اگر عمل به وظيفه بكنيد خودش به سراغ شما مي‏آيد.
    در اين باره، يكي از مراجع، قضيه‏ اي رانقل مي‏كرد كه بد نيست آن رابراي شما عرض كنم.
    يكي از مراجع نقل مي‏فرمود - كه در يكي از دهات شاهرود، روحاني متديّن و ملايي بود و امور مردم را حل و فصل مي‏كرد. وي، پسري داشت كه هيچ سواد نداشت و چند روزي كه براي درس رفته بود، به بازي و تفريح گذرانده بود و درس نخوانده بود. بي سوادِ بي سواد بود. مردم، به گمان اين كه او همه مانند پدرش باسواد است و مسئله ‏دان است، با سلام و صلوات، او را آوردند و روحاني محلّ‏شان كردند، امّا او درباره‏ ي بي‏سوادي خود، چيزي نگفت و هر مسئله‏ اي كه مردم از او مي‏ پرسيدند، از پيش خودش جواب مي‏داد!
    وي، عقد ازدواج جاري مي‏كرد و طلاق مي‏داد و نماز ميت مي‏خواند و وجوه شرعي مي‏گرفت و هدايا را قبول مي‏كرد و...
    اين جوان، يك مرتبه، به فكر فرو رفت و متذكر شد كه ((بالأخره، تا كي اينطور با دين مردم بازي كنم؟)). پشيمان شد و واقع امر را به مردم اعلام كرد و گفت: ((هر چه به عنوان حكم شرعي گفتم، از پيش خودم گفتم و هرچه عقد ازدواج براي تان اجراكردم، احتياطاً، دوباره بخوانيد كه همه غلط بوده است هر چه طلاق دادم، درست نبوده است و هر چه نماز ميّت خوانده‏ ام، صحيح نبوده است. همه را اعاده كنيد.)).
    مردم،بسيار ناراحت شدند و بر سرش ريختند و هر چه مي‏خورد، زدند و از دِه بيرون‏ اش كردند.
    او، از دِه بيرون آمد و با سر و صورتِ شكسته و لباس خونين و پاره، به طرف تهران حركت كرد. در سرازيري راه تهران، مرد بسيار با وقار و محترمي، او را به اسم صدا زد و از او دل جويي كرد و سفره‏ اي را كه همراه داشت، باز كرد و او را ميهمان كرد. از وي پرسيد: ((چرا ناراحتي؟)). جوان، قضيّه را گفت.
    آن مرد به او فرمود: ((مي‏خواهي درس بخواني و با سواد شوي و گذشته ‏ات را جبران كني؟)). جوان پاسخ داد: ((آري)). آن مرد فرمود: ((در تهران، به مدرسه‏ ي سيد نصرالدين، نزد آقاي آميرزا حسن كرمانشاهي مي‏روي و مي‏گويي حجره‏ ي شانزده، خالي است كليدش را به من بده و خودت هم يك درس براي‏م بگو.)).
    او، همين كار را كرد و نزد آميرزا حسن كرمانشاهي شاهرودي كه به اكثر علوم آشنا بود و تسلّط داشت، آمد و همان سخنان را گفت و در خواست كرد كه منطق بوعلي را به او درس دهد. ايشان بدون سؤال و پرسش، كليد را داد و گفت: فرداساعت هشت صبح براي درس نزد من بيا.)).
    آقاي ميرزا حسن كرمانشاهي مي‏ديد كه آن جوان، گاهي از چيزهاي مخفي خبر مي‏دهد. مثلاً روزي به استاد گفت: ((اي استاد! چرامطالعه نمي‏كني و سر درس حاضر مي‏شوي؟)). استاد گفت: كتاب‏م را چند روزي است گم كرده‏ ام.)). گفت: همسرت، كتاب را زير رختخواب‏هاي منزل مخفي كرده است. تا تو مطالعه نكني و قدري به خانواده برسي.)). قضيّه هم، عيناً، همين طور بود.
    آقاي ميرزا حسن كرمانشاهي، به او مي‏گويد: ((تو، اين‏ها را از كجا مي‏داني؟ چه كسي اين‏ها را به تومي‏گويد؟)). جوان پاسخ مي‏دهد: ((آقاي خيلي خوبي است كه مرتّب به حجره ‏ام مي‏آيد وبا من غذا مي‏خورد و حرف مي‏زند. او گاهي، اين مطالب را مي‏گويد. همان كسي است كه به من گفت نزد شما بيايم و درس بخوانم.
    استاد، فهميد كه اين آقاي خوب، بايد همان يوسف زهرا، حضرت بقيةاللّه الأعظم، أرواحنا لتراب مقدمه الفداء، باشد. استاد گفت: ((مي‏شود اين دفعه كه آمد، سلام مرا به او برساني و اجازه‏ ي ملاقات براي من بگيري؟)). آن جوان مي‏گويد:آن آقا، فرد بسيار خوبي است و نيازي به اجازه ندارد.)).
    استاد مي‏گويد: ((نه؛ شما، اجازه بگيريد.)). پس از چندي، جوان گفت: ((آن آقا فرمود كه سلام برسان و بگو، مشغول درس و بحث باش، هر وقت وقت‏ش شد، خودم سراغ شما مي‏آيم.)).
    خلاصه، اگر ما مسير زندگي را درست انتخاب كنيم و با امامزمان‏ عليه السلام هم خط شويم و بيراهه را رها كنيم، نه تنها ما را به حضور مي ‏پذيرد، بلكه خودش به سراغ ما مي‏آيد. اگر ما به وظيفه‏ ي خودمان عمل كنيم، او به وظيفه‏ ي خود عمل مي‏كند.
    اين حديث، مي‏تواند براي اهل‏ش راه گشا باشد. البته بايد توجّه كرد كه آن وجود عزيز، مصداق اتم و اكمل ((خلق خاص)) است و الاّ، امثال سلمان و مقداد و ابوذر و...، به مرتبه‏ ي ((خاص خلق)) رسيده ‏اند.


    ---------------
    پي‏ نوشت‏ها:
    1)
    وسائل الشيعه، ج 27، ص 166؛ قرب الإسناد، ص 135؛ بحار، ج 18، ص 118؛ بحار، ج 17، ص 228.
    2)
    شمس: 7-8.
    3)
    روم: 30.
    4)
    نحل: 90.
    5)
    نهج البلاغه، خطبه ‏ي 1، ص 34.
    6)
    مستدرك الوسائل، ج 11، ص 311.
    7)
    انعام: 110.
    8)
    بحار، ج 6، ص 307-308.
    9)
    مستدرك الوسائل، ج 11، ص 333. عن رسول اللّه‏ صلي الله عليه وآله: إذا أذنب العبد كان نقطة سوداء علي قلبه. فإن هو تاب واقلَعَ واستغفر صفا قلبُهُ منها و إن هو لم يتُب و لميستغفِر كان الذنبُ علي الذنب والسوداء علي السوداء حتّي يغمَر القلبُ فيموتُ بكثرةِ غطاءِ الذنوب عليه وَذلك قوله تعالي: ((بل ران علي قلوبهم ما كانوايكسبون)).
    10)
    بحار، ج 74، ص 28.
    *☼* مهدویت در کلام مراجع و بزرگان دینی *☼*

  6. تشكرها 2


  7. #14
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض






    4- بيانات حضرت آيت الله العظمى فاضل لنكرانى(دامت بركاته)
    بيانات حضرت آيت الله العظمى فاضل لنكرانى(دامت بركاته) در جمع دانش پژوهان مركز تخصّصى مهدويّت



    *☼* مهدویت در کلام مراجع و بزرگان دینی *☼*

  8. تشكر


  9. #15
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    اقدامات لازم:]

    [1. معرفي امام (عج) و دفع شبهات:]

    مسأله وجود مقدس امام زمان (عج) - كه همه ما و شما افتخار سربازي آن حضرت را داريم - از مهم‏ترين مسائل به شمار مي ‏آيد. اگرچه كارهاي مهمي در اين زمينه، صورت گرفته است؛ ولي كارهاي مهم‏تري نيز وجود دارد كه بايد انجام شود؛ مانند: اصل مسأله ((ولايت)) و مسائل متفرع بر آن، پاسخ‏گويي به شبهات، نوشتن كتاب در شرح حال امام زمان (عج) و... . در هر حال اين مسأله، ابعاد مختلفي دارد و هر بعدي هم، داراي شبهات فراوان و دقيقي است.
    شناساندن حقيقت امام زمان (ع) به مردم نيز از جمله كارهاي بسيار مهم و ضروري است.

    *☼* مهدویت در کلام مراجع و بزرگان دینی *☼*

  10. تشكر


  11. #16
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض





    [2. خرافه‏ زدايي:]

    يكي از كارهاي مهم زدودن خرافات؛ خصوصاً خرافاتي است كه در بين عوام مشهور است؛ مثلاًاگر پنج شب ((چهارشنبه)) به مسجد جمكران بيايند، اگر در شب ششم، به سيّدي برخورد كنند، مي‏گويند: قطعاً اين امام زمان است!؟
    گرفتاري ما در جامعه، از ناحيه دوگروه است: عده ‏اي رسماً خودشان و ديگران را به طرف بي ‏ديني سوق داده، همه ‏چيز راانكار مي‏كنند و يا زير سؤال مي‏برند. در مقابل گروه ديگر، گرفتار يك سري از امورخرافي شده ‏اند؛ مثلاً در تهران، كسي پيدا شد و ادعا كرد كه با امام زمان (عج) ملاقات دارد.
    جمعيّت زيادي هم به او گرايش پيدا كردند. هم‏چنين ادعا كرده بودكه شش ماه است، امام زمان (عج) از قم و مسجد جمكران قهر كرده و به آنان سر نمي‏زند! يكي از بزرگان هم به ايشان گفته بود كه آيا براي ادعايت شاهد و دليلي هم داري يااين‏كه معتقدي بدون دليل ادعايت را بپذيريم؟ البته او هيچ شاهد و دليلي براي ارائه نداشت.
    قضيّه ‏اي را نوه حضرت امام ‏قدس سره براي من نقل كرد كه شخصي در زمان امام راحل ‏قدس سره ادعا مي‏كرد كه با امام زمان (عج) ارتباط دارد و اگر مشكلي هست،مطرح شود تا او خدمت امام زمان برده و حل كند. امام راحل ‏قدس سره - براي اثبات كذب او - فرمودند: من چند مسأله دارم، جواب آنان را براي من بياور؛ آن‏گاه مشكلاتم را مطرح مي‏كنم. مسأله اول اين كه كيفيّت ارتباط حادث با قديم را توضيح دهيد؛ مطلب دوم آن كه من چيزي را كه مورد علاقه ‏ام بوده، مدتي است گم كرده ‏ام از آن حضرت بپرسيد،گم شده من كجا است؟ آن شخص مدعي تا اين مطلب را شنيد، رفت و بعد هم نامه تندي براي امام ‏قدس سره نوشت.
    به هر حال بعضي از خرافات، به شدّت در حال رواج يافتن است واينها به اسلام لطمه مي‏زند.

    *☼* مهدویت در کلام مراجع و بزرگان دینی *☼*

  12. تشكر


  13. #17
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    عهد آسمانى آواتار ها

    تاریخ عضویت : اردیبهشت 1389
    نوشته : 6,393      تشکر : 18,195
    11,960 در 3,707 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 0
    عهد آسمانى آنلاین نیست.

    پیش فرض




    [3. استفاده از شيوه‏ هاي متقن ونوين:]


    در رابطه با امام زمان (عج)، سعي كنيد در ابعاد مختلف واقعيّت‏ها را با زبان و قلم روز بگوييد و بنويسيد. نظرات شخصي خود را اعمال نكنيد. بهترين كتاب‏ها و مطالب را - مربوط به هر كس و هر زماني كه باشد - جمع آوري و بيان كنيد. مسأله امام زمان (عج)، مسأله مهمي است و در هر بعد از ابعاد آن، بايد قوي‏ترين،استدلالي ‏ترين و زيباترين مطالب را انتخاب و ارائه نماييد.
    سعي كنيد يك كتاب يامجموعه بسيار متقني، در اين‏ باره به قلم تحرير درآوريد كه پاسخ‏گوي نيازهاي همگان باشد.
    خود من نظير اين كار را شروع كرده و در صدد تأليف كتابي هستم كه دربردارنده خلاصه ‏اي از مجموع عقايد شيعه، به صورت كاملاً متقن و جوان ‏پسند باشد. چرا كه واقعاً جاي چنين كتابي، خالي است و ممكن است، افرادي پيدا شوند و در صدد تحقيق درباره عقايد شيعه باشند. اين كتاب با چنين ويژگي‏هايي، مي‏تواند پاسخ‏گوي نيازهاي آن افراد باشد.
    *☼* مهدویت در کلام مراجع و بزرگان دینی *☼*

  14. تشكر


صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •