زندگی نامه *شهید محمد آرمان* سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه *شهید محمد آرمان*
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll زندگی نامه *شهید محمد آرمان*




    محمد آرمان اواخر مردادماه سال 1343 در شهرستان جیرفت (کرمان) به دنیا آمد.

    پدرش كارگر ساده شهرداری بود كه با روزی دو تومان حقوق زندگی سختی را می گذراند.

    محمد سومین فرزند این خانواده تهیدست و متدین بود. او دو سال بیشتر نداشت كه پدر به خاطر بدهكاری مجبور به فروش خانه شد و به روستای زادگاهش دشتكوچ آمد.

    او هنوز دوران تحصیل ابتدایی را در جیرفت به پایان نبرده بود كه سایه پدر برای همیشه از روی سرش رخت بربست.

    او كار را با تحصیل گره زده بود تا نان آور كوچكی برای خانواده اش باشد. او نوجوان بود كه شور شیرین انقلاب در رگ شهرها و روستاها جاری شد.

    محمد كه در آرزوی چنین روزهایی بود، تمام تلاش و قدرت خود را در مبارزه با سلسله پادشاهی پهلوی گذاشت.

    وقتی چراغ پر نور انقلاب بر بام ایران زمین روشن شد، محمد به یكی از آرزوهایش رسیده بود.

    او در سال اول دبیرستان بود كه تانك‌ها و هواپیماهای عراقی، زمین و آسمان ایران ما را آلوده كردند.

    آن روزها محمد به سرعت خود را به خطوط نبرد رساند.

    تدبیر، كارآیی و اقتدار او در انجام مأموریت های جنگ، از این نیروی ساده بسیجی فرمانده ای لایق ساخت كه پیچیده ترین مسایل جنگ را با درایت و دلسوزی باز می‌كرد.

    به همین خاطر مهندسی جنگ لشكر 41 ثارالله به واسطه فرماندهی مانند او خالق دلاوری های به یادماندنی است.

    .
    زندگی نامه *شهید محمد آرمان*

  2. تشكرها 2

    مرصاد (12-08-1388), شميم يار (12-08-1388)

  3.  

  4. #2
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,487 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : زندگی نامه شهید محمد آرمان




    سردار شهید محمّد آرمان ، به روایت همسر




    هنوز مدت زیادی از ازدواج‏مان نگذشته بود که به شدت مجروح شد و به پشت جبهه برگشت. پدرم می‏گوید: ساعت دو شب بود که دیدم یک نفر در منزل را می‏کوبد.
    وقتی در را باز کردم، دیدم یک لند کروز سپاه جلوی در ایستاده است. محمّد جلوی ماشین نشسته بود. با دلهره گفتم: چی شده؟!

    راننده گفت: چیزی نیست! محمّد ترکش خورده است! پدرم و راننده کمک کردند و او را آوردند خانه.

    در آن حال، دایم زیر لب صلوات می‏فرستاد و ذکر می‏خواند. روحیه‏ی قوی و شجاعانه‏ای داشت.

    یکی، دو روز بعد، یکی از زن‏های فامیل برای ملاقات محمّد آمده بود. او با دیدن سر و صورت باند پیچی شده‏ی محمّد، دلش به شدت گرفت و موقعی که می‏خواست پیشانی محمّد را ببوسد

    اشک‏هایش روی صورت محمّد ریخت. محمّد بیدار شد و گفت: سلام بی‏بی! پیرزن در حالی که می‏گریست گفت: کاکا! تو خیلی زخمی هستی! جای سالم برای خودت نگذاشتی.

    محمّد خنده‏ای کرد و گفت: بی‏بی جان؛ مرا می‏بایست توی پلاستیک می‏آوردند- یعنی شهید می‏شدم- حالا هم که خودم آمده‏ام، ناراحت هستی؟! پیرزن، دوباره پیشانی‏اش را بوسید و گفت: بیا و مدتی از جبهه دست بکش تا حالت کاملاً خوب شود.

    محمّد گفت: محال است بی‏بی. تا به آرزویم نرسم، جبهه را ترک نمی‏کنم.

    یکی دیگر از بستگان هم که به ملاقات او آمده بودند، اظهار ناراحتی می‏کرد و اشک می‏ریخت. محمّد برای آنکه او را از آن حالت خارج کند، با شوخی گفت:
    حالا ناراحت نباش. وقتی شهید شدم می‏گویم که یک قالی نفیس به تو بدهند که اینقدر آه و زاری نکنی!

    آن روزها دایم می‏خندید. او به ترکش‏هایی که بدنش را سوراخ سوراخ کرده بودند، می‏خندید، او ترکش‏ها را به مسخره گرفته بود.


    .
    زندگی نامه *شهید محمد آرمان*

  5. تشكرها 3

    مرصاد (12-08-1388), نوای عشق (24-08-1390), شميم يار (12-08-1388)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •