سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5

موضوع: داستان بسیار بسیار آموزنده و جذاب ” یک لیوان شیر” حتما بخوانید

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    دی 1389
    شماره عضویت
    970
    نوشته
    1,662
    تشکر
    8,737
    مورد تشکر
    6,838 در 1,628
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    داستان بسیار بسیار آموزنده و جذاب ” یک لیوان شیر” حتما بخوانید




    روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد.
    از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه ۱۰ سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد.
    تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد.

    دختر جوان و زیبایی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و به جای غذا، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.
    دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود به جای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت: «چقدر باید به شما بپردازم؟». دختر پاسخ داد: «چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته که نیکی ما به ازایی ندارد.» پسرک گفت: «پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»
    سال ها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.

    پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.
    دکتر هوارد کلی، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامی که متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.

    بلافاصله بلند شد و به سرعت به طرف اطاق بیمار حرکت کرد.
    لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد. در اولین نگاه او را شناخت.
    سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری، پیروزی از آن دکتر کلی گردید.
    آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.

    به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد. گوشه صورتحساب چیزی نوشت. آن را درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.
    زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد. سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد. چیزی توجه اش را جلب کرد. چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود. آهسته آن را خواند:

    «بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است . . . »
    و این هم یک مکالمه خواندنی که این روزا نمونه اش برای خیلی ها اتفاق می افته
    گفتی عاشقمی٬
    گفتم دوستت دارم.
    گفتی اگه یه روز نبینمت می میرم٬
    گفتم من فقط ناراحت می شم.
    گفتی من به جز تو به کسی فکر نمی کنم٬
    گفتم من اتفاقا به خیلی ها فکر می کنم!
    گفتی تا ابد توو قلب منی٬
    گفتم فعلا توو قلبم جا داری.
    گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم٬
    گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه من فقط دلم می خواد طرفو خفه کنم.
    گفتی …
    گفتم … حالا فکر کردی فرق ما ایناس؟

    نه! فرق من اینه که تو دروغ می گفتی و من راست می گفتم . . .





    امضاء



  2. تشكرها 9

    *فاطمه* (15-07-1390), *آیه های انتظار* (14-07-1390), parsa (17-07-1390), salamekhoda (15-07-1390), نرگس منتظر (15-07-1390), بیقرار ظهور (14-07-1390), خادم کریمه اهل بیت (14-07-1390), علياء النجار (14-07-1390)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    مهر 1390
    شماره عضویت
    1766
    نوشته
    1,160
    تشکر
    26,932
    مورد تشکر
    6,673 در 1,742
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    بسیار زیبا و اموزنده بود.
    ممنون

  5. تشكرها 6

    *فاطمه* (15-07-1390), *آیه های انتظار* (14-07-1390), نرگس منتظر (15-07-1390), خادم کریمه اهل بیت (15-07-1390), شهیده (14-08-1390)

  6. Top | #3

    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    تاریخ عضویت
    مهر 1390
    شماره عضویت
    1768
    نوشته
    2
    تشکر
    3
    مورد تشکر
    10 در 3
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    دستت درد نكند

  7. تشكرها 6

    *فاطمه* (15-07-1390), *آیه های انتظار* (14-07-1390), نرگس منتظر (15-07-1390), بیقرار ظهور (16-07-1390), خادم کریمه اهل بیت (15-07-1390), شهیده (14-08-1390)

  8. Top | #4

    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    تاریخ عضویت
    مهر 1390
    شماره عضویت
    1768
    نوشته
    2
    تشکر
    3
    مورد تشکر
    10 در 3
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    بلكه اخرين داستان نمى فهميدم لطفا توضيح بدهيد ( خواهش مى كنم )

  9. تشكرها 3

    *فاطمه* (15-07-1390), نرگس منتظر (15-07-1390), بیقرار ظهور (13-06-1391)

  10. Top | #5

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    خرداد 1390
    شماره عضویت
    1462
    نوشته
    55
    تشکر
    119
    مورد تشکر
    204 در 50
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    واقعا آموزنده بود
    ممنون

  11. تشكرها 5

    *فاطمه* (15-07-1390), نرگس منتظر (31-05-1391), بیقرار ظهور (16-07-1390), شهیده (14-08-1390), علياء النجار (15-07-1390)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی