پارادوکسیکالیتی اسلام و مدرنیته(1)؛آیا مسلمانان نیازی به فهم مدرنیسم دارند؟ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
پارادوکسیکالیتی اسلام و مدرنیته(1)؛آیا مسلمانان نیازی به فهم مدرنیسم دارند؟
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    كاربر ويژه
    سابحات آواتار ها

    تاریخ عضویت : آبان 1389
    نوشته : 4,017      تشکر : 9,324
    9,371 در 3,220 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سابحات آنلاین نیست.

    پیش فرض پارادوکسیکالیتی اسلام و مدرنیته(1)؛آیا مسلمانان نیازی به فهم مدرنیسم دارند؟




    پارادوکسیکالیتی اسلام و مدرنیته(1)؛آیا مسلمانان نیازی به فهم مدرنیسم دارند؟


    اندیشه ‏ی «مدرن» که با ابداع تکنولوژی و صنایع جدید برای تسلط بر عالم طبیعت و بهره‏وری هر چه بیشتر از آن، تمام کشورهای دنیا را تحت هجوم وسیع و همه جانبه‏ی خویش قرار داده است، قویترین مخالف اندیشه‏ی اسلامی نیز به شمار می آید، آیا پیروان اسلام در برابر این رقیب جدی تکلیفی ندارند؟




    ادیان نیوز/ یکی از اندیشه‌های پرطرفدار، که سابقه‌ای طولانی در طول تاریخ بشر نیز دارد و به مخالفت جدی با اندیشه‌ی دینی –به ویژه مکتب حیات بخش اسلام- برخاسته، اندیشه‌ی «مدرن» است.

    این اندیشه که مخالفت خود را با ادیان الهی در عرصه‌های مختلف معرفت‌شناختی، جهان شناختی، اقتصادی، اخلاقی و سیاسی گسترانیده است، با ابداع تکنولوژی و صنایع جدید برای تسلط بر عالم طبیعت و بهره‌وری هر چه بیش‌تر از آن، تمام کشورهای دنیا را تحت هجوم وسیع و همه ‌جانبه‌ی خویش قرار داده است و هر چه که مخالف اندیشه‌ی مدرن باشد را مورد حمله قرار داده و سعی در نابودی آن دارد. امروزه، قوی‌ترین مخالف اندیشه‌ی ‌اسلامی که به دشمنی همه جانبه با آن برخاسته است، اندیشه‌ی مدرن است. از این رو، فهم درست اندیشه‌ی مدرن برای مؤمنین به مکتب نورانی اسلام از چند جهت ضروری است:


    1- تحول سریع و فراگیر فرهنگ غرب، دنیای مدرن را از سده‏های پیشین تمدن مغرب زمین، به صورت چشم‌گیری ممتاز ساخته است. این تحول فراگیر که به دنبال خویش، تکنولوژی و صنایع مختلفی را پدید آورده، سبب شده که بهره‏وری انسان دنیای مغرب زمین از جهان مادی بسیار راحت‏تر و گسترده‏تر شود. به سخن دیگر، قرار گرفتن دنیای مادی در مرکز توجه تمدن غربی و به دنبال آن سعی و تلاش همه جانبه برای تسلط بر طبیعت، موجب گشت که انسان غربی، ابزار و تکنولوژی بسیار قوی و دقیقی را به وجود آورد و در این مسیر چنان قرین توفیق گشت که عصر مدرن را به صورت کامل از اعصار سابق جدا کرده است، به طوری که گویا انسان جدیدی ـ از نوع دیگری غیر از انسان نوع سابق ـ پدید آمده است.


    مشاهده‌ی این پیشرفت‌ها - اگر بتوان بهره‏وری هر چه بیش‌تر از عالم طبیعت بدون توجه به خدای متعال را پیشرفت، نام نهاد - از سوی مشرق زمینیان و نیز ورود تکنولوژی و صنعت غرب به کشورهای شرقی، سبب شد که بسیاری از متفکرین، کاملاً تحت تأثیر تمدن مغرب زمین قرار گیرند و با تأثیرپذیری کامل از آن و از دست دادن هویت اصلی خود، با اعتقاد به این که تنها راه صحیح ترقی بشریت، همان طریقی است که تمدن غرب و جهان مدرن پیموده است، سعی کردند از آن دفاع کنند.


    2- از سویی دیگر، دنیای نوین غربی با روحیه‌ی تکبر و قدرت مدارانه‌ی خود، فرهنگ و تمدن خود را از جهات مختلف بر فرهنگ و تمدن کشورهای دیگر تحمیل کرده است. به اعتقاد آن‌ها هیچ فرهنگی ارزش بقا ندارد و از این جهت، با توسل به شعارها و ابزارهای مختلف سعی کردند تا با رخنه در فرهنگ دیگران و استحاله‌ی آن‌ها، تمام دنیا را تابع فرهنگ خویش سازند و در این مسیر از روش‌ها و اهرم‌های مختلف اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بهره می‏برند.


    3- آن‌چه که بر ضرورت شناخت جهان مدرن و اندیشه‏های بنیادین آن می‏افزاید، شرایط و وضعیت حاضر فرهنگ جهان اسلام به ویژه وضعیت فرهنگی ایران اسلامی است. حضور غیرمشروع جهان‏بینی مدرن با لوازم گوناگون آن در عرصه‏های مختلف فرهنگ اسلامی ایران و نیز رشد فزاینده‌ی گرایش به آن جهان‏بینی، پژوهش دقیق و همه جانبه در شناخت اندیشه‏های مدرن و بنیادهای معرفت شناختی، انسان شناختی، هستی شناختی و اخلاقی آن را بیش از هر زمان دیگر لازم می‏سازد.


    آن‌چه که بر حساسیت و اهمیت بیش از پیش آن می‏افزاید، ویژگی اسلامی و هویت دینی فرهنگ ما است. از این رو، باید بررسی کرد که آیا جهان‏بینی مدرن، با جهان‏بینی اسلامی سازگار است و یا این که بنیادهای جهان‏بینی نوین، با جهان‏بینی اسلامی در تعارض است؟


    آیا می‏توان از اسلام قرائت و تفسیر جدیدی ارایه کرد که با اندیشه‌ی مدرن در زیر یک سقف اعتقادی به حیات خویش ادامه دهند؛ و براساس آن، قرائت‏ها را از دین اسلام به قرائت سنتی و قرائت مدرن تقسیم کرد؟


    آیا آموزه‏های اخلاقی مدرن، نظام‌های اخلاقی رقیب و از جمله نظام ارزشی اخلاقی اسلام را از صحنه‌ی فردی و اجتماعی انسان‌ها بیرون می‌کند و یا این که بدون تعارض با اخلاق اسلامی و در کنار او در حیات فردی و اجتماعی مسلمانان حضور می‏یابد؟


    معرفت‏شناسی جهان‏بینی نوین، انسان‏شناسی نوین، اقتصاد مدرن و... که بر بنیادهای خاصی استوار هستند، نیز در معرض پرسش یاد شده قرار دارند.


    دنیای نوین غربی با روحیه‌ی تکبر و قدرت مدارانه‌ی خود، فرهنگ و تمدن خود را از جهات مختلف بر فرهنگ و تمدن کشورهای دیگر تحمیل کرده است. به اعتقاد آن‌ها هیچ فرهنگی ارزش بقا ندارد!


    پاسخ دقیق به پرسش‌های یاد شده و تبیین نسبت میان جهان‏بینی اسلامی و جهان‏بینی مدرن از مباحث بسیار اساسی است که برای اندیشمندان اسلامی و حقیقت جویان نیز حیاتی می‏باشد. از این جهت، این نوشتار درصدد آن است تا با تبیین رابطه و نسبت میان دو جهان‏بینی مورد بحث، گامی در جهت روشن کردن حقیقت مسأله ـ در بضاعت اندک خود ـ بردارد.


    بدیهی است که بحث پیرامون این مسأله، بسیار گسترده است و پرداختن به آن در این مقال کوتاه میسر نخواهد بود. بدین جهت، در این نوشتار سعی می‏شود تا با تبیین برخی از اعتقادات جهان‏بینی مدرن و نیز مقایسه‌ی کوتاه آن با اندیشه‏های اسلامی از مسأله‌ی مورد بحث ـ هر چند به صورت اجمالی ـ ابهام‏زدایی شود.


    نگاهی گذرا به اندیشه‌ی مدرن


    در عرصه‌ی اندیشه‌ی بشری، ابهام مفاهیم و الفاظ به کار رفته در بحث، از دام‌های مهلک و عقل‏سوزی است که با توسل به آن، ظلم‌های بسیاری بر انسان و افکارش رفته است. از این رو، تبیین مفاهیم کلیدی بحث و ابهام‏زدایی از آن و نیز تعیین معنای مورد بحث از میان معانی محتمل و مختلف الفاظ، ضرورت هر بحث و کاوش صحیح و دقیق است.


    در این جا نیز، چهار مفهوم اصلی بحث یعنی مفاهیم: مدرن، مدرنیته، مدرنیسم و مدرنیزاسیون را از منظر اندیشمندان به ویژه متفکرین غربی توضیح می‏دهیم و گمان نگارنده آن است که در پرتو این تبیین، پرسش اصلی این نوشتار ـ یعنی نسبت میان جهان‏بینی اسلامی و جهان بینی مدرن ـ پاسخ خویش را به راحتی پیدا خواهد کرد.


    1- مُدرن[1]


    واژه‌ی مدرن که در لغت به معنای جدید است، از ریشه‌ی لاتینی (modo) گرفته شده و به معنای (of today) یعنی «امروزین» یا «امر بالفعل و حاضری» است که به جای امر موجود در گذشته نهاده شده و مورد قبول همگان است.[2]


    این واژه در استعمال عرفی خود، وصف اشیا قرار می‏گیرد؛ در این حالت، شی‏ء مدرن، شی‏ای است که جایگزین شی‏ء قدیمی شده است. به همین جهت، اولین کشتی بادبانی که جایگزین کشتی دراز و کم ارتفاعی که با پارو رانده می‏شد گردید، روزی مدرن بوده است. هم‌چنین کشتی بادبانی تندرو، قبل از کشتی بخار و کشتی بخار قبل از کشتی‏ای که با قدرت اتمی حرکت می‏کند، روزگاری مدرن بوده‏اند.[3]


    اما در اصطلاح، واژه‌ی مدرن به معنی شکل و صورت فرهنگی و اجتماعی خاصی است که اول: از جهت تاریخی، امر جدید و تازه‏ای است و دوم: هر آن‌چه را که مبتنی بر سنت و دین است، کنار زده و تنها عقل ابزاری جدای از وحی را پذیرفته است و بدین جهت، کاملاً از آداب و سنن قدیمی، امور وحیانی و دینی، سحر و جادو، خرافه و... بریده شده است.


    نسبت به آغاز عصر مدرن، میان نویسندگان اختلاف است. برخی قرن پانزدهم را شروع دنیای مدرن می‌دانند،[4] عده‌ای معتقدند که سه یا چهار قرن است که عصر مدرن آغاز شده است[5] و برخی نیز 300 سال پیش یعنی گالیله را آغازگر عصر مدرن می‌دانند.[6] اما چنان‌که ملاحظه می‌شود، علی‌رغم اختلافاتی که در زمینه‌ی شروع دوران مدرن، در میان اندیشمندان و متفکران غربی به چشم می‏خورد، همگی بر این امر اتفاق نظر دارند که دوران قرون وسطا، دوران مدرن نبوده بلکه دوران مدرن پس از زوال و افول قرون وسطا آغاز شده است.


    به اعتقاد نویسندگان غربی، جهان‏بینی قرون وسطایی، جهان‏بینی دینی و کاملاً تحت سیطره‌ی دین بوده است.[7] انسان قرون وسطایی جهان مادی را همانند گهواره‏ای می‏دانسته که با دو طناب و از دو سر به امور دیگری بسته شده و به آن‌ها متصل بوده است؛ یعنی از یک طرف جهان مادی را به خداوند مرتبط و وابسته می‏دانسته و از سویی دیگر آن را به معاد پیوند می‏داده است. از این رو، انسان قرون وسطایی هر پدیده‏ای را در عالم ماده با توجه به ارتباط آن با مبدأ و معاد، تفسیر می‏کرده است.


    براساس تفسیر دین حاکم در قرون وسطا ـ یعنی تفسیر مسیحیت ـ از انسان، آدم و حوا پس از خوردن میوه‌ی ممنوعه، دچار گناه شده و به هبوط و سقوط در زمین مجبور می‏شوند. آن‌ها در زمین به ناچار برای رهایی از گرسنگی و تشنگی تلاش کرده و در زندگی مشترک خود، فرزندان و انسان‌های دیگری را پدید می‏آورند.


    براساس گناه آدم و حوا، فرزندان آن دو - یعنی جمیع انسان‌ها - دارای فطرت و ذاتی تبهکار و گنهکار شده‏اند.[8] این ذات بد انسان، همیشه او را به سوی شر، گناه و ظلم سوق داده است؛ و در نتیجه، خود انسان نتوانسته است خویشتن را از گناه و بدبختی رهانیده و خود را اهل نجات سازد. به همین جهت، خداوند خود دست به کار شده و در تاریخ انسان مداخله کرده است؛ یعنی شخص خداوند به صورت جسمانی و مادی در آمد و از مریم متولد شد. چهره‌ی متجسد خداوند در 30 سالگی توسط «یحیی معمّدان»، تعمید داده شد.[9] او تبلیغ دین را آغاز می‏کند و پس از سه سال تبلیغ، توسط کاهنان یهودی دستگیر شده و نزد پیلاطس - فرماندار اورشلیم - جهت محاکمه برده شده و سپس به سوی صلیب و مرگ، فرستاده می‏شود.[10]


    براساس تفسیر دین حاکم در قرون وسطا ـ یعنی تفسیر مسیحیت ـ از انسان، آدم و حوا پس از خوردن میوه‌ی ممنوعه، دچار گناه شده و به هبوط و سقوط در زمین مجبور می‏شوند. براساس گناه آدم و حوا، فرزندان آن دو - یعنی جمیع انسان‌ها - دارای فطرت و ذاتی تبهکار و گنهکار شده‏اند؟!


    پیلاطس به تقاضای کاهنان اعظم یهودی و مردم حاضر او را به اعدام محکوم می‏کند؛ و بدین ترتیب، تراژدی مرگ عیسی در اواسط روز جمعه به وقوع می‏پیوندد. چون روز شنبه تعطیل بود، بعضی از زنانی که همراه عیسی به اورشلیم آمده بودند در روز یک‌شنبه به بازار رفته و برای معطر کردن قبر عیسی ماده‌ی خوش‌بویی تهیه کرده و به محل قبر او می‏آیند، ولی وقتی که به نزدیک قبر می‏رسند، ملاحظه می‏کنند که پوشش قبر باز شده و جسد عیسی در داخل قبر نیست. در حقیقت عیسی به وعده‌ی خود عمل کرد و همان طوری که خود به یاران خویش فرموده بود در روز سوم، صعود کرده و نزد پدر خود در آسمان‌ها رفت.[11]


    این واقعه‌ی غمناک و تراژدی تاریخی، یعنی کشته شدن فرزند خدا، در حقیقت فدیه‏ای است که خدای پدر با برنامه و طرح پیشینی و ازلی خود، جهت نجات بشریت انجام داده است. به بیان دیگر، عیسی با کشته شدن خویش، کفاره‌ی همه‌ی گناهان ذاتی بشریت را پرداخت کرده است.[12]


    بدین جهت، هر کس که به عیسی ایمان آورد اهل نجات خواهد بود؛ و نجات نیز منحصر به همین طریق می‏باشد. مسیحیان این اعتقاد خود را به بعضی از سخنانی که به عیسی نسبت داده می‏شود، مستند ساخته‏اند. در کتاب مقدس (عهد جدید) از قول عیسی نقل شده است: «هیچ کس نمی‏تواند نزد پدر رود جز از طریق من»[13] اما در حدود قرن سوم میلادی بسیاری از مسیحیان به جای عیسی مسیح، کلیسا را مطرح ساختند و معتقد شدند که بیرون از کلیسا، نجات معنا ندارد.[14]


    مطابق تفسیر یاد شده، سعادت و خوشبختی بشریت صرفاً با پیروی از تعالیم کلیسا و دین مسیحیت میسر است و انسان در صورت عمل به وظیفه‏اش می‏تواند به زندگی آسمانی امید بسته و در کنار خداوند، فرشتگان و قدسیان زندگی کند و الاّ عذاب ابدی، شکنجه و آتش نصیب او خواهد شد.15] علاوه بر انسان، جهان ماده و پدیده‏های طبیعی نیز در قرون وسطا با رویکردی دینی تفسیر و تبیین می‏گشت.


    بلاهای طبیعی مانند سیل‌ها، زلزله‏ها، طوفان‌ها و نیز مریضی‌های عمومی به این سبب پدید می‏آمدند که بشر، در اعمال و رفتار خودش، به وظیفه‌ی دینی خود عمل نمی‏کرده و مرتکب گناه می‏شده است. بدین جهت، در نگاه قرون وسطایی، هدف و وظیفه‌ی اصلی علوم تجربی، شناخت جهان و شناخت اسراری بود که خدای متعال در خلقت جهان به کار برده بود، تا از این راه بر خدا شناسیش بیافزاید. در یک سخن، همه‌ی وجوه انسانی و طبیعی عالم با رویکردی دینی معنا پیدا می‏کرد و همه‌ی علوم تجربی و نیز تمام علوم انسانی مانند اقتصاد، روان‌شناسی، فلسفه و ... رنگ و بویی دینی داشته‏اند. اما آن‌چه که در این مقام شایسته توجه می‏باشد، این است که چرا نزد اندیشمندان غربی، فرهنگ قرون وسطا و اندیشه‏های حاکم بر آن، مدرن و نوین تلقی نمی‏شود؟


    ممکن است در گمان عده‏ای پاسخ پرسش مهم فوق این باشد که چون در طول دوران قرون وسطا - که تقریباً ده قرن به طول انجامید[16] - هیچ اندیشه‌ی جدیدی مطرح نگردید و تمامی متفکرین بعدی مقلدان اندیشمندان سابق بوده‏اند؛ و بدین جهت، به دوران قرون وسطا، وصف «مدرن» اطلاق نمی‏شود. ولی روشن است که چنین پاسخی بسیار سطحی و معلول عدم دقت کافی است؛ زیرا نمی‏توان باور کرد که در طول ده قرن، در اندیشه‌ی یک امت (که مشتمل بر کشورهای مختلف اروپایی بوده است) هیچ اندیشه‌ی جدیدی مطرح نشده باشد. چنان‌که شواهد تاریخی مختلف نیز برخلاف ادعای یاد شده، گواهی می‏دهند.


    در قرن سیزدهم، اندیشه‏های فلسفی و به ویژه کلامی قرون وسطا شخصیت بسیار برجسته‏ای مانند «توماس آکوئنیاس» را به خود می‏بیند که اندیشه‏های کلامی جدیدی - نسبت به متفکرین قبلی - ارایه کرده است. به علاوه در ابتدای قرن هفتم، اسلام ظهور کرده و تمدن جدیدی را به بشریت عرضه کرده است. به طوری که با نفوذ به اروپا مردم آن سرزمین با تمدن اسلامی آشنا شدند و روشن است که این تمدن، کاملاً جدید و با آموزه‌هایی مغایر با آموزه‏های یهود و مسیحیت بوده است. از این رو، پرسش یاد شده به صورت جدی‏تری اذهان متفکرین را به چالش می‏کشاند که چرا به اندیشه‏های جدید در قرون وسطا و نیز به اندیشه‏های اسلامی، واژه‌ی مدرن اطلاق نمی‏گردد؟


    عنایت و دقت کافی در پرسش فوق و پاسخی که اندیشمندان غربی به آن داده‏اند ما را به این نکته‌ی بسیار مهم رهنمون می‏سازد که در دیدگاه متفکرین غربی و نیز جهان مدرن، هر امر جدید و هر اندیشه‌ی نوینی، مُدرن نمی‏باشد؛ بلکه اندیشه‌ی مدرن، اندیشه‏ای است که دارای ویژگی خاصی و از هر گونه قیدی به ویژه قیود دینی کاملاً رها و آزاد باشد. تا زمانی که آموزه‏های دینی و وحیانی بر اندیشه‏ای حکومت کند، هر چند آن اندیشه نسبت به اندیشه‏های متفکرین سابق اندیشه‌ی جدیدی باشد، باز هم مدرن نخواهد بود. به همین جهت، تمدن جدید اسلامی که در قرن هفتم در صحنه‌ی حیات بشری ظهور کرده است، جدید و مدرن نیست.


    بنابراین، ماهیت اصلی یک اندیشه یا فرهنگ مدرن آن است که آن اندیشه یا فرهنگ به هیچ روی تحت تأثیر آموزه‏های دینی نبوده و از هرگونه قیود و اندیشه‌ی دینی رها و آزاد باشد، چنان که برخی تصریح کرده‌اند: «جهان مدرن وقتی آغاز شده است که بشریت تلاش کرده است تا فعالیت فکری و نظری خود را از تأثیر دین رها و آزاد کند.»[17]


    در واقع انسان مدرن، انسانی است که برخلاف انسان دینی و غیر مدرن که هر امری را از یک سو به خداوند و از سوی دیگر به معاد مرتبط و متصل می‏ساخته است، او تیغی به دست گرفته و از یک طرف اتصال خودش را با مبدأ قطع کرده و از طرف دیگر رابطه‏اش را با معاد بریده است. در دیدگاه انسان مدرن آن‌چه که شایسته‌ی توجه و هدف تلاش‌های نظری و عملی انسان می‏تواند واقع گردد، همین دنیای مادی است و بس.


    انسان باید سعی کند تا زندگی خویش را در این دنیا سامان دهد و در این مسیر از هر امری که به نفع رفاه و خوشبختی همین دنیایی اوست، بهره برد. بدین جهت، باید به سراغ طبیعت و امور دیگر رفته و در صدد شناخت آن برآید. اما:


    اول) نباید به هیچ منبع معرفت بخش دیگر - مانند کتب مقدس - توجه کند و فقط باید به معرفتی که از راه حس، مشاهده و عقل محاسبه‏گر او حاصل شده است، اعتماد کند. در این رهگذر، هیچ معرفتی از نقد مصون نبوده و هیچ کس نمی‏تواند ادعای عدم خطاپذیری کند. علاوه بر این، برای معرفت به هر ادعایی باید بتوان به صورت باز و معتبر، مبانی و علل آن ادعا را مورد بررسی و تحقیق قرار داد. از این رو، اگر ادعایی مبتنی بر امور غیبی و مستند به آن‌ها باشد، هیچ گونه اعتباری ندارد.[18] در واقع، هیچ مرجع قابل اعتمادی غیر از عقل مبتنی بر حس و تجربه وجود ندارد؛ و در جهان خارج نیز هیچ شی‏ای بالاتر و ورای آن‌چه عقل انسان با کمک حواس ظاهری خود اثبات می‏کند، موجود نیست.[19]


    دوم) هدف معرفت، رمزگشایی از معانی موجود در بافت و ساختمان جهان نیست تا از این راه بخواهیم طبق طرح و هدف خداوند عمل کنیم. بلکه معرفت عبارتست از هر آن‌چه که در ما قدرت پیش‏بینی، ضبط و مهار طبیعت را ایجاد کند، تا از این رهگذر بتوانیم زندگی مطمئن‌تر و شاید راحت‏تری داشته باشیم و بدین ترتیب، ارزش معرفت یک ارزش ابزاری است.[20]


    در رفتارهای عملی و تعیین خط‌مشی و ارزش‌های زندگی نیز انسان صرفاً باید به خودش اعتماد کند و هیچ موجود دیگری و یا هیچ منبع معرفتی دینی، حق دخالت در تعیین ارزش‌های زندگی را ندارد. اگر چه ممکن است انسان در تشخیص خود اشتباه کند، ولی ارتکاب اشتباه مستلزم و مجوز آن نیست که مرجع دیگری از بیرون برای انسان، جهت‏ها و ارزش‌های زندگی را تعیین سازد.[21] به دیگر سخن، انسان معیار همه چیز است. (اومانیسم)


    انسان محور شده در دنیای مدرن با نفی هرگونه موجود مجرد و ماورایی و در نتیجه نفی وجود روح مجرد، در صدد تعیین ملاک در همه‌ی جهات نظری و عملی است؛ و در این جهت، هیچ نیازی به منابع دیگر غیر از عقل خود ندارد. به اعتقاد انسان مدرن، دین و آموزه‏های دینی حق دخالت در هیچ یک از حوزه‏های معرفتی بشر - اعم از نظری و عملی - را ندارند و همه چیز باید تبیین این دنیایی پیدا کنند. (سکولاریسم) به عنوان مثال، در تعیین ملاک‌های اخلاقی، انسان باید صرفاً سود دنیوی و مادی خود را در نظر گرفته و از آن جهت که یک وجود مادی صرف بوده و هیچ ارتباطی با مبدأ و معاد ندارد، در مورد آن داوری کند. از این رو، هر چه که انسان در تشخیص خود خوب بداند و به دنبال آن بوده و آن را بخواهد خوب است و از هر چه که متنفر ‏باشد، آن امر بد است. به سخن دیگر، مرجع تشخیص خوبی‏ها، بدی‏ها و تمام ارزش‌های اخلاقی، امیال و خواست بشر است، چنان که «بنتام» در این مورد می‏گوید: «خوب یعنی خواستنی و بد یعنی نخواستنی»[22]


    به همین جهت است که در بعضی از کشورها و جوامع مدرن، عمل قبیح «هم‌جنس بازی» یک فعل اخلاقی منفی و بد تلقی نمی‏شود؛ چون فعل بد، کاری است که مورد نفرت فاعل آن بوده و فاعل، آن را نخواهد ولی وقتی که فاعل یا فاعلانی آن را خواسته‏اند، آن عمل خوب می‏باشد. بدیهی است براساس این معیار، هر عمل زشت و کثیفی که مورد خواست کسی واقع شود - تا مادامی که مضر به آزادی دیگری نباشد- خوب است؛ هر چند این عمل کاملاً عملی ضد انسانی و به صورت تمام عیار حیوانی باشد.


    نتیجه آن که دنیای مدرن وقتی آغاز گشته است که انسان، خواست‌ها و امیال او محور تمامی عالم شده و تمام تلاش‌های عملی بشر نیز نقش ابزاری داشته و هدف آن تسلط هر چه بیش‌تر بر عالم طبیعت و زندگی راحت‏تر و به سخن دیگر ارضای هر چه بیش‌تر و بهتر امیال مادی بشر است و به هیچ روی آموزه‏های دینی و ماورای طبیعی در حیطه‌ی حیات بشر دخالت ندارد. بنابراین، مدرن شدن به معنی کنار زدن دین، رها شدن از دین، خدا، وحی و معاد است.


    در نتیجه، هر اندیشه و امر جدیدی مدرن نیست. اگر اندیشه‏ای تحت تأثیر دین بوده و حتی اگر در زمان قبل سابقه‏ای نیز نداشته بلکه در زمان حاضر مطرح شده باشد، باز هم یک اندیشه‌ی سنتی است و اندیشه‌ی مدرن نمی‏باشد. ولی برعکس، اگر اندیشه‏ای، انسان و عالم ماده را محور تمامی امور قرار داده و در صدد نفی هرگونه مرجعیتی - چه دینی و چه غیر دینی- ورای عقل ابزاری معتمد بر حس بشر باشد، چنین اندیشه‏ای مدرن است هر چند که در زمان‏های قبل نیز سابقه داشته باشد. به عنوان مثال، اندیشه‌ی انسان محوری در حدود 2600 سال قبل توسط سوفسطاییان مطرح شده است. این جمله‌ی «پروتوگوارس» مشهور است که: «انسان مقیاس همه چیز است.»[23] در عین حال این اندیشه، یک اندیشه‌ی مدرن بوده و توسط جهان‏بینی دنیای مدرن کاملاً پذیرفته شده است. هم‌چنین، هم‌جنس بازی که در دنیای جدید و جوامع مدرن به عنوان یک عمل مثبت تلقی می‏شود - و در تضاد با مدرن بودن نیست - عمل و رفتاری است که قرآن آن را به قوم حضرت لوط(علیه‏السلام) (یعنی چند هزار سال قبل) نسبت می‏دهد.[24]


    تأمل در موارد یاد شده این نکته‌ی مهم را روشن می‏سازد که قدیمی یا جدیدی بودن یک اندیشه یا رفتار دلالت بر مُدرن بودن یا عدم آن ندارد، بلکه ملاک مُدرن بودن، بریدگی از هر چه غیر انسان است - مانند خدا، دین و سنت‏های دیگر - و محور قرار دادن انسان و امیال او و نیز دنیای مادی است و در یک کلام، دنیای مدرن یعنی «اعتقاد و باور به علم و عقل آدمی به جای اعتقاد به حقیقت وحی و خداوند.»[25]


    ادامه دارد...


    یادداشت‏ها:

    [1]. Modern.

    [2]. Lawrenc CAhoone, From Modernism to Postmodernism, Blackwell, U.S.A, 1996, P.11.


    [3]. Alex Inkeles, "A model of Modern Man" in Moderinty Critical Concepts, Routledge, new york, 1999, v.2, P.94.



    [4] . بابک احمدی، مدرنیته و اندیشه‌ی انتقادی، مرکز، تهران، 1373، ص 9.


    [5] . دان کیوپیت، دریای ایمان، ترجمه‌ی حسن کامشاد، طرح نو، تهران، 1376، ص 11.


    [6] . خوسه ارتگا ای‌گاست، انسان و بحران، ترجمه‌ی احمد تدین، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1376، ص 3-4؛ برتراند راسل، تاریخ فلسفه‌ی غرب، ترجمه‌ی نجف دریابندری، چاپ ششم، کتاب پرواز، تهران، 1373، ج2، ص 726.


    [7] . ر.ک: والتر ترنر استیس، دین و نگرش نوین، ترجمه‌ی احمدرضا جلیلی، حکمت، تهران، 1377، ص 22.


    [8] . نامه به مسیحیان روم، باب 5/12 ـ 20 و نامه‌ی اول به قرنتس، باب 15/22


    [9] . متا، باب 3/13 ـ 16 و لوقا، باب 3/21.


    [10] . مرقس، باب 14/43 ـ 72 و باب 15/1 و متا، باب 26/47 تا آخر و باب 27/1 ـ 2.


    [11] . مرقس، باب 16 و متا، باب 28.


    [12] . نامه به مسیحیان روم، باب 3/25 و باب 4/25 و باب 5/1 ـ 6، و نامه اول به قرنتس، باب 1/13 و 18 و 23 تا آخر.


    [13] . یوحنّا، باب 6/14.


    [14]. Philip Quinn, L. "Religious Pluralism" in Routledge Encyclopedia of Philosophy, Routledge, Londonand new york, 1998, v.8, p.260-264.


    [15] . ر.ک: ماروین پری و گروه نویسندگان، تاریخ جهان: تحول اندیشه، تمدن و فرهنگ جهان، ترجمه‌ی عبدالرحمن صدریه، فردوس، تهران، 1377، ص 5-204.


    [16] . ر.ک: برتراند راسل، تاریخ فلسفه‌ی غرب، ترجمه‌ی نجف دریابندری، چاپ پنجم، پرواز، تهران، 1365، ج 1، ص 429.


    [17]. Ralph Mcinerny,Modernity and Religion, university of noterdame press, London, 1994, P.ix.


    [18]. Paul Kurtz, Toward a New Enlighttenment, transaction publishers, u.s.a, 1994, P.51.


    [19]. Seyyed Hossain Nasr, Traditional Islam in The Modern World, kegan paul international, London and new york, 1987, P.101.


    [20]. David West, An Introduction to Continental Philosophy, Blackwell, u. s. a, 1996, P.13.


    [21]. Will Kymlicka, Liberalism, Community and Culture, oxford, new york, 1989, P. 12-13.


    [22] . آنتونی آربلاستر، لیبرالیسم غرب، ظهور و سقوط، ترجمه‌ی عباس مخبر، چاپ سوم، مرکز، تهران، 1377، ص 202.


    [23] . فریدریک کاپلستون، تاریخ فلسفه: یونان و روم، ترجمه‌ی سید جلال‌الدین مجتبوی، چاپ دوم، سروش، تهران، 1368، ص 106.


    [24] . عنکبوت / 35 ـ 28.


    [25] . ر.ک: خوسه ارتگا ای‏گاست، انسان و بحران، ترجمه‌ی احمد تدین، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، 1376، ص 126.
    /برهان
    پارادوکسیکالیتی اسلام و مدرنیته(1)؛آیا مسلمانان نیازی به فهم مدرنیسم دارند؟
    او منتظر ماست تا شرایط را برای ظهورش مهیا کنیم

    هر یک از ما در قبال خون هر مظلومی که در جهان بر زمین میریزد مسوولیم


  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •